اعتمادمقدم، عليقلي. "تاريخ خط حرفي درجهان وايران". دوره3-4، ش28 (بهمن43): ص 15-19، طرح.  

 

 

خلاصه: مدارك تاريخي درباره الفبا درايران: رواياتي درباره ظهورخط برمبناي متن قديمي: از "التنبيه و الاشراف" و "مروج‌الذهب" اثر مسعودي، "التنبيه علي حدوث التصحف" اثر حمزه اصفهاني، از "الفهرست" اثرابن نديم ـ مقايسه حروف كوفي و اوستايي دوكتيبه لاجيم و ابرقو ـ ترتيب حروف معجم، ترتيب طبيعي صداها.

 

تاريخ خط حرفي در جهان و ايران

عليقلي اعتماد مقدم

 

مي گويند كه هندوان در آغاز هر كتابي، مي نويسند: «درود بر كسي باد كه خط را اختراع كرد.» ما نيز چنين ستايشي را به حق در خور ‌آن كس مي دانيم، چون كليد هر دانشي خط است. بي جهت نيست كه آغاز دوران تاريخي رابا پيدايش خط ميزان كرده اند دير زماني است كه مردم جهان پي به اهميت آن برده و خواسته اند كه بدانند كي و كجا وچگونه آن اختراع شده است.

چنانكه از كتب فارسي و عربي و يوناني مستفاد ميشود موضوع اصلي الفبا و مخترع آن چندين بار در تاريخ جهان زمينه بحث و جدل ديني و فرهنگي بوده است.

تا يك قرن پيش بطوري موضوع الفبا را با روايات مذهبي مربوط كرده بودند كه كسي از ترس تكفير جرئت سخن گفتن در آن باره را نداشت. كم كم موضوع بدين سادگي را با اغراض بخصوصي به موضوع باستانشاسي در آميختند و حدسيات كم و بيش مغرضانه در پشت حدسيات نمودار گشت تا به گمان خود بتوانند پرده اي بر روي تاريخ اين اختراع شگفت آور بكشانند و مخترع خط الفبائي به پرده فراموشي بسپارند.

در اسناد كهن اروپائي مدركي ديده نمي شود كه ذكري از نام مخترع خط كرده باشد. و هنگاميكه در اين باره سخن مي گويند جز افسانه و اوهام چيز ديگري دستگير كسي نمي شود. در ايران با اينكه قرنهاست كه به علت تعصبات جاهلانه و خرابكاري زنديقان از جعل و دست خوردگي در مدارك تاريخي فروگذار نگرديده با اينهمه خوشبختانه از لابلاي سطور تاريخ مي توان اسناد و مداركي تاريخي و فني يافت كه بطور روشن تاريخ الفبا را نشان ميدهند.

پيش از اينكه وارد بحث تاريخي شويم توجه خوانندگان را به اين دو نكته جلب مي كنيم:

«كاملترين خط الفباي جهان تا به امروز، خط اوستاست و در ميانه خطوط ميخي، خط ميخي فارسي تنها خطي است كه به صورت الفباي نسبتاً كاملي در آمده است.»

ميتوانيم از خود بپرسيم كه چه علتي در كار بوده است كه نه ملل قديم و نه از كشورهاي نو خاسته كنوني، نتوانسته اند خطوط خود را درست و كامل كرده و نيز براي هر صوتي يك نشانه ويژه اي بكار برده باشد. تنها علت آشكار آنست كه هيچ يك به راز اصلي آشنايي نداشته بودند و اين راز كه جزء رازهاي فرهنگي ايران بشمار ميرفته در دسترس هر كس نبوده است و با از ميان رفتن آن طبقه ممتاز، رموز اصلي آن در تاريكي نهفته شده است.

اگر خواسته باشند بي‌غرضانه راجع به تاريخ و اصل خط هاي حرفي جهان پژوهش كنند و به نتيجه برسند ناگزيرند تحقيق كنند كه كداميك از ملتهاي جهان خط هاي كامل مختلف داشته است و كدام خط است كه ترتيب حروف آن علمي و فني است، زيرا هر خط كاملي كه ترتيب حروف آن علمي باشد مخترع آن از علم صداشناسي اطلاع داشته و بايد در نزد آن ملت مدارك فني و علمي و تاريخي خط حرفي ياد شود.

در صورتيكه چنين تحقيقاتي انجام گيرد، تاريخ خط و علم صداشناسي و موسيقي و سبب پيدايش و پيشرفت اين علوم در قديم روشن خواهد شد و معلوم خواهد گرديد چنانكه زمينه اختراع نت موسيقي خط لاتين نبوده، زمينه خط هاي حرفي جهان هم خط ميخي و نقشي نبوده است.

اينك مي پردازيم به مدارك تاريخي درباره الفبا در ايران1 :        [15]        جهشياري در كتاب الوزراء مي گويد : «پيش از گشتاسب بن لهراسب كتب و رسائل كم بود ولي در هنگام پادشاهي گشتاسب زرتشت ظهور نمود و خط عجيب خودش را براي همه زبانها آورد و مردم خط و نوشتن آموختند و در اين كار ماهر شدند .»

مسعودي در كتاب التنبيه و الاشراف كه در 345 هجري تأليف شده است :«زرتشت كتاب اوستاي معروف خود را آورد و عدد سوره هاي آن بيست و يك بود و هر سوره اي در دويست ورق ، و عدد حروف و اصواتش شصت حرف و صوت،و هر حرف و صوتي شكل جداگانه داشت و از آنها حروفي تكرار و حروفي اسقاط مي شوند زيرا كه مخصوص زبان اوستا نيست . اين خط را زردشت احداث كرده و و مجوس آن را دين دبيره مي گويند . »

«و زردشت خط ديگري احداث كرد كه مجوس آن را كسب دبيره 2 يعني خط كلي مي گويند ،و با اين خط لغات امم ديگر و صداي حيوانات و طيور و غيره را مي نوشتند. عدد حروف و اصوات اين خط يكصدوشصت حرف و صوت است و هر حرف و صوتي صورتي جداگانه دارد. در خطوط امم ديگر، خطي كه داراي حروفي بيشتر از اين دو خط باشد نيست، زيرا كه حروف يوناني كه اكنون آن را رومي مي گويند بيست و چهار حرف دارد و در آن «ح خ غ ه ذ ض» وجود ندارد.

«فارسيان غير از اين دو خط كه زردشت آن را احداث كرد پنج خط ديگر دارند. برخي از اين خطها در آن كلمات نبطي 3 داخل و در برخي داخل نمي شود.»

مسعودي در كتاب مروج الذهب گويد : «زردشت پوراسپتمان … از اهل آذربايجان بود و او پيغامبر مجوس است و كتاب معروف را كه عوام آن را زمزمه مي گويند و مجوسان آن را ابستا مينامند آورد. حروف معجم اين كتاب كه او براي ايشان آورد شصت حرف معجم دارد. در حروف زبانهاي ديگر حروف معجم بيشتر از اين نيست.»

حمزه ي اصفهاني  4  در كتاب التنبيه علي حدوث التصحيف گويد: «مهمترين كتابهاي مردم جهان از سكان شرق و غرب و شمال و جنوب دوازده كتابت است و آن حميري، عربي، فارسي، عبراني، سرياني، يوناني، رومي، قبطي، بربري، اندلسي، هندي و چيني است. پنج از آنها استعمالش مضمحل و باطل شده و كساني كه آنها را مي دانسته اند از ميان رفته اند و آن حميري و يوناني و قبطي و بربري و اندلسي است. سه از آنها در كشورهاي خود استعمالش باقيست و كسي در بلاد اسلامي نيست كه آنها را بداند و آن رومي و هندي و چيني است و چهار از آنها در كشورهاي اسلامي مستعمل مي باشد و در دست است و آن عربي و فارسي و سرياني و عبراني است.»

«اما كتابت عربي يك نوع دارد و در آن تفنن نيست فقط خط قلمهاي آن در حال تجويد و تعليق تغيير مي كند. ولي كتابت فارسي متنوع است و داراي هفت فن مي باشد كه محمد موبد معروف به ابو جعفر متوكلي (250هجري) ذكر كرده است. به گمان او فارسيان در هنگام پادشاهي خود با هفت كتابت اراده گوناگون خود را تعبير مي كردند و نامهاي آنها اين است: آدم دفيره، كشته دبيره، نيم كشته دفيره، فرورده دفيره، راز دفيره، دين دفيره (وسف دفيره ).

معني آدم دفيره كتابت عامه است، معني كشته دفيره كتابت تغيير يافته (گشته) است. معني نيم كشته دفيره كتابت نيم تغيير يافته است. معني فرورده دفيره كتابت رسائل است. كتابت دين است و با اين كتابت مي نوشتند قراأت و كتب ديني خود را. معني وسف دبيره جامع الكتابات است و آن كتابتي بوده شامل لغات امم از روم و قبط و بربر و هند و چين و ترك و نبط و عرب. كتابت عامه از ميان آنها با بيست و هشت قلم رسم مي شد و براي هر قلي از آنها نام جداگانه اي بود چنانكه گفته مي شود در خط عربي و خط تجاويد و خط تحرير و خط تعليق.»

«صناعت كتابت نامهاي مختلفي داشته ملازم فنون طبقات اعمال و بيشتر آن نامها فراموش شده و آنچه از آنها به ياد مانده اين است: داد دفيره، شهر همار دفيره، كده همار دفيره، گنج همار دفيره، آهر همار دفيره، آتشان همار دفيره، روانگان همار دفيره.

اما داد دفيره كتابت احكام و اقضيه است .

شهر همار دفيره بيت الخراج است.

كده همار دفيره كتابت حسابهاي دارالملك است.

گنج همار دفيره كتابت خزائن است.

آهر همار دفيره كتابت اصطبلات است.

آتشان همار دفيره كتابت حسابهاي آتش است .

روانگان همار دفيره كتابت وقفهاست.

كتابهاي ديگر هم بوده است كه نامهاي آنها مندرس شده و روشن نيست در نوشتن، اين هفت نوع كتابت را به كار مي برند چنانكه در سخن گفتن نيز پنج زبان بكار مي رفت …. » (تا اينجا جكايت زردشت پور آذرخور معروف به محمد متوكلي مي باشد.)

«فارسيان نيز كتابت ديگري به نام كتابت عصا داشتند. اين را شلمقاني حكايت مي كند و متوكلي از اين كتابت خبر نداشت.»

ابن نديم در الفهرست (كه در سال 377 هجري تأليف شده) گويد : « عبدالله بن مقنع (وفات 144 هجري)گفت      [16]      فارسيان داراي هفت كتابت بودند. از آنهاست كتابت دين و ناميده ميشود دين دفتريه و با آن اوستا را مي نويسند. كتابتي ديگري ويش دبيريه گفته ميشود و آن سيصد و شصت و پنج حرف بود، با آن فراست و زجر و شر شر آب و طنين گوش و اشاره هاي چشم و ايما و غمزه و مانند اينها را مي نوشتند.» صاحب الفهرست گويد كه : «كسي از ين قلم دستش نيفتاد و از فارسيان كسي امروز نميتواند آنرا بنويسد. اما موبد را از آن پرسيدم گفت آري بكار ميرود براي ترجمه چنانكه در كتابت عربي تراجمي موجودست.»

«كتابت ديگر گستج  5 گفته ميشود و آن بيست و هشت حرف است. با آن نوشته ميشود عهود و مؤامرات و قطائع. و همچنين فارسيان با اين كتابت روي انگشتر و حاشيه لباس و روي فرشها و سكه هاي دينار و درهم نقش ميكردند.

كتابت ديگر شاه دبيره گفته ميشود. با اين كتابت شاهان عجم تكلم مي كردند و ميان خودشان، ولي نه با عوام، و منع ميكردند از آن ساير مردمان كشور را،از ترس اينكه مبادا آگاه شود از اسرار ايشان كسي كه شاه نيست. بدست ما نيفتاد.

كتابت رسائل چنانكه بر زبان جاري است و در آن نقطه نيست. برخي از آنها به زبان سرياني اولي كه اهل بابل به آن گفتگو مي كردند نوشته مي شد و خوانده مي شد به فارسي. عدد حروفش سي و سه حرف است.

نامه دبيره وهام دبيره گفته ميشود و آن براي ساير اصناف كشور بجز شاهان است …

كتابت ديگر راز سهريه گفته ميشود. پادشاهان با آن رازهاي خود را مي نوشتند با هر كس از ساير امم. عدد حروف و اصواتش چهل حرف است و هر حرفي از حروف واصوات، صورت معروفي دارد و در آن لغت نبطي نيست.

و ايشان را كتابت ديگري است كه داس سهريه گفته ميشود. با آن فلسفه و منطق نوشته ميشود و آن را بيست و چهار حرف است. نقطه دارد. بدست ما نيفتاد.»

پس از فتنه مغول و نابودي آثار تمدن مخصوصاً در مشرق ايران، ديگر مطلب تازه اي درباره ي تاريخ و مخترع و انواع خط بنظر نمي رسد ولي خوشبختانه تأليف كتابهاي تجويد به فارسي و عربي و تحقيقات صدا‌شناسي از چند هزار سال پيش به اين طرف هميشه در ايران ادامه داشته است.

علمي كه در آن از مقاطع دهان و حروف هجا و مخرج و صفات هر حرف بحث مي‌كند علم تجويد مي‌نامند. از چند قرن پيش از ميلاد در ايران و هند دعاها و سرودهاي مذهبي را به زمزمه و آهنگ مي خواندند اين طرز خواندن را مردم اين دو كشور از پيشوايان ديني خود با علاقمندي بسيار مي آموختند زيرا عقيده داشتند كه اگر سخنان مقدس با تلفظ صحيح قديمي و زيباي خود ادا نشود تأثيري ندارد و اين عادت به همان روش ديرينه اكنون در كنار بتكده هاي هند و صحن مسجدها معمول است.

در ايران پيش از اسلام بجز علم تجويد، حروف مخصوصي براي ضبط زمزمه يا قرائت كتابهاي ديني داشتند كه بدبختانه بجز حروف آن الفباي آهنگي و ترتيب علمي بي مانند آن و علامات تجويد و برخي اصطلاحات و مدارك تاريخي از كتب اصلي اين علم چيزي بدست ما نيفتاده است.

در دوره‌ي اسلامي، نخستين علمي را كه به عربي نقل كردند علم تجويد بود، ولي چون اين علم از دانشهاي سري ديني و در ايران منحصر به يك دسته مخصوصي بود مسلمانان جز معلومات سطحي از آن چيز ديگري نتوانستند به دست بياورند زيرا اگر با اصول فني اين علم آشنايي مي داشتند مي توانستند خط تجويدي داشته باشند و مجبور نشوند براي قرائت هر كلمه اي شرح جداگانه اي در كتابهاي مفصل خود بنويسند.

از قراري كه نوشته اند در زمان حجاج بن يوسف در عراق اختلافات خونيني ميانه ي مسلمانان در قرائت آيات قراني پيدا شد. براي جلوگيري از اين اختلافات حجاج از كتابهاي ايراني خود كمك خواست و در همين هنگام است كه حروف معجم كوفي از خطوط قديم ايران اقتباس گرديد. چون آثار قديمتر خط كوفي اصلي را بعلت شباهت بسيار با خط قديم ايران حتي در قرن سوم و چهارم هجري از ميان برده اند، در اينجا ما حروف كوفي دو كتيبه ي لاجيم و ابرقو را كه در كتاب آثار ايران چاپ شده است زمينه ي مقايسه قرار مي دهيم. دو كتيبه مذكور كه در اوايل قرن پنجم هجري نوشته شده از معتبرترين اسناد قديمي شيوه كوفي به شمار مي آيند.        [17]

از نكات قابل توجه در تاريخ الفبا، ترتيب طبيعي صداهاست كه يكي از كليدهاي سر ساختمان حروف بشمار مي آيند.

@s

مقايسه حروف كوفي با اوستا(از روي كتيبه لاجيم ) @s

ترتيب حروف معجم كه ترتيبي باستاني است تا اواخر قرن چهارم هجري رواج داشته و پايه اش بر مقطعهاي حروف از حلق تا لب بوده است. اين ترتيب يگانه ترتيب علمي و فني صداها در جهان است و مانند آن در هيچ الفبايي ديده نمي شود. ترتيب حروف معجم كه در «الكتاب» سيبويه (اواسط قرن دوم هجري) آمده به شرح زير است :

@r

«همزه الف ه ع ح غ ق ك ض ج ش ي ل ر ن ط د ت ص ز س ظ ذ ث ف ب م و»

در كتابهاي تجويد، مقطعهاي بسياري از دهان عمودي و افقي و همچنين مقطع جداگانه زبان يافت مي شود. براي نمونه چند مقطع در ذيل مي دهيم :           

در قرن سوم و چهارم هجري يكي از جدالهاي مهم شعوبيه بر سر اسم حروف معجم به جاي الفبا و ترتيب تجويدي ايران آن و شباهت كامل حروف كوفي با حروف اوستا و بويژه شكل همزه و علف و نقص خط كوفي بوده است كه عاقبت منتهي به برهم زدن ترتيب حروف و تغيير شيوه خط و محو بسياري از آثار، و جعل آثار و احاديث و اخبار در اين باره شده است.

به موجب حديثي كه نسبت روايت آن را به ابي ذرغفاري داده اند خط بمنزله يك كتاب آسماني از آسمان بر حضرت آدم نازل شده و بيست و نه حرف دارد و «لام الف» يك حرف است و دو حرف نيست .

مقصود از اين روايت آن است كه اختراع خط، مربوط به قومي از اقوام نيست كه آنرا از افتخارات خود بدانند بلكه ساخته و پرداخته آسمانست و شماره‌ي حروف الفباي عربي هم همان بيست و نه است كه از قديم علماي فن براي سخن گويي لازم دانسته‌اند .واضح است كه زبان عربي حروف و اصواتي بيشتر از بيست و نه براي ضبط تلفظ خود لازم دارد و «لام الف» هم نمي تواند يك حرف باشد.

اين مقطع از كتاب مفتاح العلوم سكاكي كه در خوارزم صد سال پس از مؤلف نسخه برداري كرده اند گرفته شده است و مربوط به قرن هفتم هجري است. اين نسخه در كتابخانه مجلس شوراي ملي تهران مي باشد @r

در كتاب التيّجان منسوب به وهب بن منبه كه در اواخر قرن دوم هجري مي زيسته است آمده ـ فرشته اي كه در خواب به عابر نبي خواندن بسم الله ياد مي داد به او مي گفت :

در كار اين حروف دقت كن و نام آنها را چنانكه زبان ولب تو به تو مي دهد بگذار. «ب» را با لب مي گويي پس آن را باء نام بگذار. پس اگر بگويي «س» آن دندان است. با اين روايت نويسنده خيال داشته است كه از اين راه الف باء را باز به آسمان و فرشته نسبت دهد ولي نتوانسته است كه راجع به بقيه ي حروف چيزي بگويد.

هر چند خلفاء و شعوبيه به قوه ي احاديث و اخبار جعلي موفق به تغيير حروف وشيوه خط كوفي شدند ولي مسئله «همزه» و «الف لام » لاينحل ماند.

در خط كوفي مانند اوستا، الف يا همزه را اينطور لا مي نوشتند كه بعد از تغيير خط «لام الف» خوانده مي شد.

اين حرف لا در كلمه « الله» كه در خط كوفي اين طور «لا للله » نوشته مي شد دو بار بكار رفته و محو و حك آن به آساني ممكن نبوده است و به همين جهت در كليه كتب تجويد و غيره در موضوع اين حرف مطالب مهمي نوشته اند كه دليل بر حيرت مؤلفين در حل اشكال است ولي در المقنع خواهي نخواهي اقرار شده كه اين حرف در اصل شبيه به حروف اعاجم بوده است.

 

 

[18]

باري آنچه مورخين ايراني و عرب راجع به خط بصورت آشكار و مرتبي نوشته اند اينست :

در حدود چهل و يك سده پيش از ميلاد ، ايرانيان خطي داشتند كه ياد گرفتن و نوشتن آن آسان نبوده و مخترع اين خط را بوذاسف نوشته اند.

سي و سه سده بعد از آن تاريخ يعني هجده قرن پيش از ميلاد زردشت خط شگفت آوري اختراع كرد كه باعث ترقي و نشر علوم و فنون گرديد .     [19]

پي نوشت:

1- نگاه كنيد به : دبيره (ذ. بهروز) جزوه شماره 2 ايران كوده؛ گشته دبيره (دكتر صادق كيا) جزوه شماره 5 ايران كوده؛ خط و فرهنگ (ذ. بهروز) جزوه شماره 8 ايران كوده؛ قصه سكندر و دارا (دكتر اصلان غفاري)؛ آينده زبان فارسي (دكتر محمد مقدم).

2- صحيح كلمه ويسپ دبير است يعني خط كامل .

3- نبطي معرب ناپد يعني ناخدا و دريا نورد است.

4- وفات او را از 350 تا 365 هجري نوشته اند.

5-  معرب كلمه «گشته» است يعني خط گردانيده. اشكال حروف را از روي دهان مي كشيدند و بعد آنرا براي زيبايي تا نود درجه مي چرخانيدند. اصطلاح مهم گشته دبيره از اينرو پيدا شده است.