|
|
||
|
ذكاء، يحيي. "غياث نقش بند، نقاش توانا، شاعري خوش قريحه و بافندهاي چيرهدست". دوره1، ش1 (آبان41): 7-11، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:هنربافندگي
در دوره صفويه، انواع پارچههاي آن عصر:
ابريشمي ساده،
زربفتومخملي ـ شرحي برتزئينات ونقوش روي
پارچهها، ويژگيهاي پارچههاي دوره شاه عباس
ـ شرح حال غياث نقشبند از مآخذ: "مجمعالخواص"
اثر صادفي بيك افشار،
"تاريخيزد" ازاحمد طاهري و
"تذكره نصرآبادي" و "تذكرهآتشكدهآذر"
و "جامع مفيدي" تاليف
1082-1090 ه.ق ـ شيوه طراحي اين هنرمند و ابتكارات
فني او دريافت
پارچههاي "چندتايي" و "مخمل" -
رونق نساجي دريزد درزمان غياثالدين نقش بند
و اولادان
او. |
||
|
غياث نقشبند نقاشي توانا شاعري خوش قريحه و بافندهاي چيره دستيحيي ذكاء
بافتن پارچههاي زري كه هم اكنون با حمايت
هنرهاي زيباي كشور طريق كمال ميپيمايد و
كارگاههاي اين مؤسسه همه روزه نمونههاي
بسيار نفيس و جالبي از آن را تهيه و ارائه مينمايد
در وطن ما سوابقي قديم و طولاني دارد.
نقوش دلنشين بافتههاي زري ثمره ذوق، رنج
و پشتكار دهها هنرمند سرشناس و حتي گمنام
ايراني است كه از برجستهترين و مشهورترين
آنان غياث نقشبند بشمار ميرود.
غياث هنرمندي شايسته بود كه با تمام جان
بهنر خويش عشق ميورزيد و چنان در نقاشي بر
روي مقوا براي تهيه نقوش پارچه مهارت داشت كه
او را غياث نقشبند ميناميدند.
در سطور زير شما با هنرمندي آشنا خواهيد شد
كه نه تنها خود در بلند آوازه ساختن نام
زريبافي ميهن ما سهمي عظيم داشته بلكه
خانواده او نيز ساليان دراز خدمتگزار جامعه
هنري ايران بودهاند. دوره صفوي عصر طلائي هنر بافندگي در
ايرانست و پارچه بافي اين زمان همچون بافتن
قالي و قاليچه نمونه ايست از صبر و حوصله و
استادي بافندگان آن. پارچههاي كه در اين دوره در كارگاههاي
يزد و كرمان و كاشان و اصفهان بافته ميشد سه
نوع بود: پارچههاي ابريشمي ساده، پارچههاي
ابريشمي زربفت(زري)و مخملهاي ابريشمي. اين نوع پارچهها معمولاً براي جامههاي
شاهزادگان و پرده و روپوش بكار برده ميشد و
بعلت زيبائي و ارزشي كه داشت اغلب از طرف
پادشاهان صفوي بعنوان هديه و خلعت براي
بزرگان كشورها نيز فرستاده ميشد. تزئينات
و نقوش اين پارچهها بيشتر عبارت بود از:
اشكال انساني و تصاوير حيوانات و پرندگان و گل
و گياه و گاه مناظري از داستانهاي رزمي و
بزمي ايران يا تصاوير شاهزادگان در حال شكار
نشاط چون بافتن اينگونه مناظر بعلت طرحهاي
پيچيده و رنگهاي گوناگون محتاج به تغيير و
تبديل بيشمار دوك و شانه در دستگاه بافت ميباشد
از اينرو مستلزم مهارت خاصي بود. در زمان شاه عباس بزرگ(1308-996 ه.ق.)بعلت
حمايتي كه از هنر بافندگي مينمود بافت پارچههاي
زربفت گرانبها توسعه يافت و مردم بعلت آرامش و
ثروتي كه بدست آورده بودند رغبت زيادي
بپوشيدن پارچههاي ابريشمي زربفت از خود
نشان ميدادند. شاه عباس بزرگ علاوه بر كارگاههاي بافندگي
كه در يزد و كاشان بود، در اصفهان نيز
كارگاههاي زري بافي و مخمل بافي تأسيس كرد و
استادان ماهري را براي تهيه پارچههاي
گرانبها به اصفهان دعوت نمود. پارچههاي دوره شاه عباس كه نمونههايي از آنها خوشبختانه موجود است خصوصيات بافندگي عصر او را بخوبي نشان ميدهد و اين خصوصيات عبارتست از رنگهاي تيره و نقش صور و اشكال اشخاص و گياهان بصورت طبيعي و حقيقي. |
|
از آنچه محمد مفيد بافقي در شرح حال اين
هنرمند در كتاب اخير مينويسد چنين بر ميآيد
كه: غياث در اوائل جواني به دربار شاه عباس راه
يافته بود و در همان جا به خوشي و نشاط تمام
روزگار ميگذرانيده است. خواجه غياث علاوه بر مهارت در فن زري بافي
و مخمل بافي و نقاشي و نقشبندي آنها به ((فصاحت
بيان و تلاقت لسان وحدت فهم و لطافت طبع موصوف
و در تحصيل كمالات و تكميل اسباب بزرگي و
سعادت از ساير ابناء روزگار معروف و ممتاز بود)).
مؤلف جامع مفيدي مينويسد: ((خواجه غياث
الدين علي در فن نقشبندي عديل و نظير نداشت و
پيوسته به قلم انديشه امور غريبه و صور عجيبه
بر صحايف روزگار مينگاشت و اقمشه نفيسه
باتمام ميرسانيد و در آن كار بمرتبهاي
بلند آوازه گشت كه پادشاهان عاليشأن نافذ هند
و ترك و رم تحف و هدايا بجهت او ارسال فرموده و
اقمشهاي كه در كارخانه طبيعت او به اتمام
رسيده بود طلب مينمودند)). صادقي بيك افشار در مجمع الخواص
نامي از خواجه غياث نقشبند برده او را از اهل
شيراز وازاولاد سعدي معرفي مينمايد و مينويسد((هنرهاي
زياد دارد اولاً در فن نقشبندي و شعر بافي ميتوان
نادر دوران و فريد زمانش خواند. شاهان و
شاهزادگان ايران و توران كالاي اختراعش را
طالبند. در چابكي و نيرو مندي و كمانگيري نظير
ندارد و با اينحال كمآزار و مهربان است. حقير(صادقي
بيك )بعد از شكست استرآباد در يزد بخدمتشان
رسيدم و علاوه بر همدمي بشرف هم خانگيشان هم
نائل شدم. اگر يك روز مهمان نميداشتند آنروز
طعام و شراب برايشان گوارا نميشد… همه گونه
شعر ميگويد و چنان بديهه گوست كه صد بيت
مسلسل ميگويد و شنونده نميفهمد كه
بالبديهه گفته است. متجهد و شب زنده دار است)) خواجه غياث بر اثر توجه پادشاه صفوي و بزرگان كشور عزت فراوان يافته و زندگي پرجلال و شكوهي داشت، چنان كه محمد مفيد وافقي مينويسد: ((اسباب تجمل و نفايس از چيني وكتب و املاك و رقبات او بحدي رسيد كه محاسب او هم از حساب آن بعجز اعتراف دارد))و باز مينويسد: ((و جناب خواجه غياث الدين علي همواره مقبول سلاطين و متبوع خوانين نافذ فرمان ميبود و در زمان جهانباني خاقان گيتي ستان شاه عباس ماضي منظور نظر كيميا اثر آن حضرت گشته و از ساير مقربان درگاه و مصاحبان بارگاه فلك اشتباه به مزيد قرب و منزلت امتياز يافت و بمجالست مجلس اعلي سرافتخار به اوج مباهات ميافراخت)). |
|
گرچه فراواني گل و بوتهها در اطراف اين طرح
مانع از جلوه صورت انسانهاست و اين با غرض
اصلي بافنده كه زينت پارچه بوده است مقايرت
دارد، ولي همين طرح و نقش كوچك آنچنان لطف و
زيبائي طبيعي دارد كه بارها موضوع اصلي طراحي
قرار گرفته است. مخملهاي
كه بر روي آنها نقش انسان بافته شده نيز بهمين
سبك است و تنها دو قطعه از اين مخملها داراي
رقم غياث ميباشد ولي از روي شيوه كار، همه را
مي توان از او دانست. امروز
بيش از هشت قطعه از بافتههاي غياث كه داراي
رقم اوست در دست نيست و در آن ميان دو پارچه
ابريشمي و دو مخمل ديده ميشود. خواجه
غياث پس از مدتها زندگي در شهر اصفهان و اداره
كارخانههاي زري بافي و مخمل بافي شاه عباس
بزرگ به زاد و بوم خود يزد مراجعت كرده و بقول
مولف جامع مفيدي بجهت سكني در دار فنا در((باغچه
دارالشفاي صاحبي))عمارات عالي در غايت تكلف و
صفا به اتمام رسانيد و غزلي كه از نتايج طبعش
بود در كتابه بآب زر مسطور ساخت و… در ايام
زندگاني در آنجا مأواي داشت. خواجه
غياث پس از سپري شدن روزگار جواني بقول صاحب
جامع مفيدي((توفيقات ازلي شامل حال او شده
زبان به اداء((توبواءالي الله))گويا ساخته عن
صميم القلب از جميع مناهي توبه نمود))و چنين
پيداست كه خواجه در اواخر عمر خود بزهد و
انزوا گرائيده و بسرودن اشعاري كه اندكي بوي
تصوف از آنها استشمام ميشود پرداخته است و
گويا در اين زمان سن او بين شصت و هفتاد بوده و
اين معني را از رباعي زير كه از اوست ميتوان
استنباط كرد: افسوس
كه رفت حاصل عمر بباد فرياد
ز ايام جواني فرياد اي
پير خرفت مگر نميآري ياد سودا
به ميان شصت و هفتاد افتاد يك
رباعي گلهآميز نيز از خواجه غياث در دست است
كه در آن به يزدي بودن و هنر سخنداني خود اشاره
كرده است ولي مضمون و مفهوم آن با آسايش و عزتي
كه خواجه در زندگاني داشته مغايرت دارد: بيچاره
كسي كه شهر يزدش وطن است بيچارهتر
آنكه نقشبندي فن است زين
هر دو بتر كسي كه اهل سخن است ناچار
كسي كه هرچه دارد چو منست خواجه
غياث الدين دو بار زناشوئي كرد و از او شش
فرزند بجاي ماند كه خود او نام آنها را در اين
قطعه آورده است: |
|
اي
سرو سرور خردمندان بشنو
حال ما و فرزندان من
كه در يزد، رشك ايرانم در
هنر برگزيده يزدانم بر
سر صد هزار گونه عطا شش
درم داده از دو درج خدا افضل
واكمل و رفيع و معز كه
نبينم زوالشان هرگز اصغرست
و بوالفضايل خرد صاف
در سيرت و بصورت درد از
كرم اي كريم عقده گشا صانع
بي شريك ارض و سما همه
را در هنر گرامي كن در
كمالات و فضل نامي كن |
زري ابريشمي مضاعف برنگ سبز و سفيد و گلي، بافت يزد، با رقم((عمل غياث ))بطول 33 سانتيمتر. مجموعه خانم و.ه .مور |
|
بعضي
از فرزندان غياث هم مانند او هنر مند بوده و
بنقشبندي و بافت پارچه هاي گرانبها روزگار ميگذرانيدهاند،
ولي از آن ميان فقط نام و رقم يكي از پسران او
يعني معزالدين بصورت ((معز)) و ((ابن غياث))برروي
پارچهها باقي مانده است. از
قرائن و امارات پيداست كه بيشتر افراد
خانواده و فرزندان و نوادههاي او مردمي
هنرمند و محترم بودهاند از جمله از خويشان
نزديك او خواجه سيف الدين محمد نقشبند است كه
مردي سرشناس بوده و به نقشبندي ميپرداخته
است و ديگر((زكيا ))عمزاده سيف الدين مزبور كه
در يكي از تذكرهها مينويسد((از نوادههاي
خواجه غياث نقشبند است.اصل او از يزد است اما
در اصفهان ميبوده و طبعش در نظم خالي از لطفي
نبود و در نقشبندي هم دستي عظيم داشت در
اصفهان فوت شد)). مولف
جامع مفيدي مينويسد ((در حين تحرير اين
مقاله كه دو سنين از سنه ثمانين والف(1082 ه – ق)هجريه
هجرة نموده از نباير و اقوام آن جناب جمعي در
بلد جنت صفات يزد در كمال عزت روزگار ميگذرانند
و اشراف و افضل ايشان حكمت پناه جالينوس زمان
ميرزا محمد مفيدا ولد مرحمت پناه معينا محمدا
حكيم است كه بصفت زهد و طاعت و حسن خلق و عبادت
آراسته و در معالجه مرضي وازاله علل برايا
آثار نفس مسيحا ظاهر ميگرداند)). يزد در آن دوره بر اثر وجود خواجه غياث الدين نقشبند و فرزندان و نوادههاي هنرمند او مركز مهم نساجي ايران شده، همكاري نقاشان و نساجان موجب پيداست پارچههايي گرديده بود كه در فن بافندگي شاهكاري بشمار ميروند و شهرت بافندگان و نقشبندان يزد بجائي رسيده بود كه از آنها براي كار در دستگاه هاي نساجي هند دعوت بعمل ميآيد و از هنر و مهارت آنها در پيشرفت اين صنعت در آن كشور استفاده ميشد . [11] |