|
|
||
صبا، محسن. "اصفهان وچهارباغ". دوره9، ش101 (اسفند49): ص 2-8، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:توصيف چهارباغ از كتاب "زيبائيهاي ايران" نوشته دوليه دلند ـ Daulier Deslandes" كه درسال 1673 ميلادي منتشر شده: توصيف اصفهان و خانههاو معماري آن، بازار، يادين و درختان، مساجد، كاخ عاليقاپو چهارباغ، سرگرميهاي مردم، پلها، شهرجلفا وسكنه آن، كبرآباد دهكدهاي با كمي فاصله ازجلفا. |
|
|
اصفهان و چهارباغ
دكتر محسن صبا در شمارة 96-97 مجلة هنر و مردم مقالة
ممتع و مبسوطي از آقاي دكتر لطف الله
هنرفر، استاد محترم دانشگاه اصفهان، راجع
به چهارباغ ديده شد، كه با قلمي جذاب و
تتبعي مخصوص نويسنده آن، فرمان شاه عباس
راجع به احداث خيابان چهارباغ، و بعض
مطالبي كه نويسندگان ايراني و اروپايي
راجع به چهارباغ نوشتهاند، نقل شده بود. نظر آقاي دكتر هنرفر اين بوده است
مطالبي كه راجع به چهارباغ مخصوصاً در كتب
مهم معاصر عهد صفويه و كتب ديگر تا پايان
قاجاريه، نگاشته شده در آن مقاله مندرج
باشد تا تاريخ آن خيابان از زمان احداث تا
به امروز معلوم گردد. با مراجعه به ترجمهاي
كه از كتاب زيباييهاي ايران تصنيف دوليهدلند1
فرانسوي كردهام ديدم وصف چهارباغ در آن
كتاب نيز تقريباً به تفصيل شده است. شايد
آقاي دكتر هنرفر تعمداً از توصيف چهارباغ
دوليهدلند صرفنظر كرده باشند، چون اگر
ميخواستند تمام شرحها را در مقالة خود
بياورند مقاله از حوصلة مجله خارج ميشد
ولي گمان نيز ميتوان برد كه چون ترجمة
كتاب دوليهلند هنوز به چاپ نرسيده و خود
كتاب بسيار بندرت بدست ميافتد، و در
كتابخانههاي اصفهان شايد موجود نباشد،
آقاي دكتر هنرفر بدان دست نيافتهاند تا
شرح چهارباغ مندرج در آن كتاب را نيز به
مقالة در خور تمجيد خود اضافه فرمايند. كتاب دوليهدلند در سال 1673 مقارن
با سال 1085 ه .ق يعني بيش از نيم قرن قبل از
انقراض سلسلة صفويه به موجب شرح زير در
پاريس به چاپ رسيده است: مستخرج از
امتيازنامة پادشاه
«نظر به الطاف پادشاه و امتيازنامهاي
كه در تاريخ دوم ژوئن 1673 به وسيلة بوكتوآ 2
به امضا رسيده و ممهور بمهر بزرگ موم زرد گرديد، به
دوليهدلند اجازه داده شد كه كتاب موسوم به زيباييهاي ايران را با نقشة
مملكت و چندين تصوير چاپ كرده و به فروش برساند. مدت اين امتياز شش سال
متوالي ميباشد و هيچكس را حق چاپ و فروش كتاب مزبور و تصاوير مذكور و
تقليد از آنها بهرعنواني نميباشد، مگر با اجازه صاحب امتياز يا كسانيكه
اين حق را از او گرفته باشند. تخلف كنندگان بپرداخت هزار ليور 3
و كلية هزينهها
و خسارات و توقيف نسخ بنحوي كه بتفصيل در
امتياز نامة مذكور مسطور است محكوم خواهند
شد. امتياز نامه در دفتر صنف چاپخانه و
كتابفروشيهاي پاريس به تاريخ 3 اوت 1673
برحسب مصوبة پارلمان مورخ 8 آوريل 1653 به
ثبت رسيد-امضا تي اري4 عضو صنف. دوليهدلند مذكور به موجب
امتيازنامة موصوف، آقاي ژوزه كلوزيه 5
تاجر كتابفروش را مشاركت داد تا طبق قرار
داد بين خودشان از آن امتياز استفاده
نمايد. چاپ كتاب براي نخستينبار در هشتم
اوت 1673 به پايان رسيد». |
|
كتاب زيباييهاي ايران تقريباً در
وصف دو شهر اصفهان و شيراز نوشته شده و
اگرچه نويسندة آن مخصوصاً جنوب ايران را
سياحت كرده ولي وصفي را كه از پايتخت صفوي
و شهر شيراز كرده است مشروح و مفصل است. تفصيل چهارباغ مندرج در وصف شهر
اصفهان ميتواند مكمل مقالة نويسندة
ارجمند آقاي هنرفر بشود. اينك شرحي را كه دوليهدلند از
اصفهان و چهارباغ و شهر نزديك آن جلفا
داده با چند تصوير مندرج در كتاب، از نظر
خوانندگان گرامي مجلة هنر و مردم ميگذرد: اسپهان 6 كه تركها آن را سپاهان 7 و ايرانيها اصفهون 8 تلفظ ميكنند با جلفا، كه شهر ارامنه ميباشد، و آن طرف [2] رودخانه قرار دارد، به بزرگي پاريس است. |
|
||
منظره شهر اصفهان از راه تبريز |
|
ميگويند
اين شهر همان هكاتونپليس
9 قدماست.
ديوارهايي كه آن را احاطه كرده از چينة
درشت ساخته شده. خندق آن عميق است، اما
تمام استحكامات آن ناچيز ميباشد. هواي
اين شهر بسيار خوب و آنقدر
خشك است كه
تقريباً مردم، آب بيني پاك نميكنند و آب
دهان به زمين نميافكنند. دو ماه زمستان
شديد دارد و برف ناراحت كننده است. در
زمستان به اندازة كافي يخ ميگيرند و تا
تمام سال را آب سرد بتوان نوشيد. وقتي ساعت
نه گذشت و آفتاب ظاهر شد سرماي زمستان
احساس نميشود، چه آفتاب آنقدر حرارت
دادر كه سرما را از بين ببرد و برفها را آب
كند. همه اين احتياط را بجا ميآورند كه
برف را از بام خانه بروبند تا سقفها فرو
نريزد. خانههاي اصفهان از خشت خام ساخته
شده. خاكي كه از پي كني خانهدر ميآورند
و با آب مخلوط ميكنند، براي ساختن خشت و
ملاط آن بكار ميرود. خانه عموماً بيش از
دو طبقه ندارد. خارج آنها بسيار زشت است و
دريچه به كوچه بسيار كم دارد، ولي در داخل
سقف آنها زيبا و سفيد است و خانة توانگران
نقاشي شده و مذهب به سبك عرب ميباشد.
بامها صاف و مسطح است، تابستان روي بام در
هواي خنك ميخوابند. اغلب خانهها قسمتي
مصور و باغ اختصاصي دارد. عمارات عمومي
مانند مساجد قصر پادشاه و پلها و بازارها و
كاروانسراها با آجر پخته ساخته شده و
بوسيلة سنگهاي خوب تراش مستحكم شده است. ساكنان اين شهر بزرگ بسيار و چند
گروهند. در اين شهر عده يهودي و گروهي هندي
يا بانيان
10 هستند و اين گروه بواسطة
نشانهاي از زعفران كه روي پيشاني خود
ميگذاردند بخوبي شناخته ميشوند، ديگر
ساكنان از ملل مختلف آسيا ميباشند اما هر
قدر كه جمعيت اصفهان زياد باشد، به تقريب
با جمعيت پاريس مساوي نميشود. مسيحيان اين خطه شهري جداگانه به
نام جلفا دارند كه بعداً وصف آن را خواهيم
ديد. اروپاييها يعني كاپوسنها و صومعة
زيبايي دارند. مسكن اگوستنهاي
11 پرتقالي كه هفتاد سال است آنجا ساكن ميباشند بهتر است
كارمهاي 12
ايتاليايي در آنجا نيز
بسيار براحتي بسر ميبرند. كمپاني هلند و كمپاني انگلستان
هريك خانهاي بسيار بزرگ و زيبا دارند. ما
فرانسويان در جلفا با ارامنه منزل ميكنيم
و براي ديدار آنها از بهترين قسمتهاي شهر
ميگذريم. در كوچه چاههايي يافت ميشود
كه تابستان روي آنها پوشانده شده ولي
زمستان در آنها را باز ميگذارند و از
آنها به عنوان فاضل آب شهر استفاده
ميكنند و افتادن در آنها بسيار خطرناك
است چه درست در سطح زمين قرار دارند. در اصفهان عدة زيادي بازار است كه
بسيار طولاني و داراي سقفهاي خوب و هميشه
از جمعيت پر است. عاليترين بازارها دو طرف
ميدان است. بازاري كه به نام قيصريه
13
مينامند در طرف راست واقع است و در آن
زيباترين كالاها بفروش ميرسد. ميدان، كه طرح آن بصورت دورنمايي
خيلي طبيعي در دسترس شما گذارده شده،
داراي مساحت زياد و به شكل مربع مستطيل
ميباشد. طول آن تقريباً ششصد و عرض آن
چهارصد گام ميباشد(قدم مردي كه گردش كند)
در اين موضوع يعني اختلاف اندازهها،
خواهش ميكنم بر من خرده نگيريد چون ممكن
است با اندازة ديگران اختلاف داشته باشد
ولي شايد آنها نتوانند وضع ميدان را بهتر
نشان دهند. از آنجا كه اين ميدان سنگ فرش
نيست در زمستان بسيار كثيف است ولي در
تابستان پاكيزه است چه خصوصاً وقتي كه شاه
براي گردش به آنجا ميآيد آن را آب پاشي
ميكنند. ميدان هميشه مانند بازار مكاره
است، دوبار در هفته در آن اسب ميفروشند و
كاسبكاران هر روز دكههاي متحرك برپا
ميدارند و پشت سرهم اندازان دواهاي خود
را با سخنان بيماية خود، بفروش
ميرسانند. بناهاي اطراف مشابه هم و دو طبقه
قرينهسازي شده. بلندي آنها سي تا چهل قدم
است و از آجر و چوب و سنگ تراش ميباشند.
نخستين آنها شبيه ميدان سلطنتي پاريس است.
خياباني دارد كه در گرداگرد آن واقع شده.
در كنار اين خيابان طاقنماهاي زيبايي است
و دكانهاي بازرگانان آن را مزين ساخته است.
در طبقة بالاي آنها اطاقهايي براي سكونت
اشخاص تعبيه شده است كه سقف آنها مسطح است.
در تمام ديوارهاي اطراف اين ميدان
حفرههاي كوچكي از گچ وصل شده كه آنها را
از چربي و فتيله پر ميكنند و در روزهاي
جشن روشن ميسازند. اين چراغها اثر بسيار
زيبايي دارد و تمام ميدان را غرق در
روشنايي ميكند. در اطراف ميدان نهر كوچكي به عرض دو
يا سه پا قرار دارد كه مجراي آن از سنگ تراش
مفروش است و بين اين مجري و پي ساختمانها
درختان تنومند بسيار راست كه بلندتر از
خانهها است سربر افراشته. اين همان درختي
است كه ايرانيان چنار مينامند. برگهاي آن
بسيار زيباست ولي در زمستان ميريزند. در
وسط ميدان دكلي برپاست كه در آن براي
كسانيكه خوب ميتوانند تير و كمان بكشند
جايزهاي ميگذارند. وقتي در اين ميدان وارد ميشويد در
طرف راست خود درست در وسط يكي از اضلاع،
نماي مسجدي ميبينيد كه در رديف ساير
ساختمانها نيست بلكه قدري عقبتر است.
ناقوسي در بالاي آن آويزان است كه آن را
هنگام تسخير جزيرة هرمز از آنجا
آوردهاند. اين عمارت تالار بسيار عالي اي
دارد كه در آن مردم قهوه مينوشند و قليان
ميكشند. در انتهاي ديگر ميدان درست مقابل
و در قرينه، بناي ديگري ديده ميشود كه به
مسجد زيبايي تعلق دارد اين مسجد قدري عقب
نشسته و كمي جداست. در وسط طول اين ميدان، در جلو، در قصر
سلطنتي است. در مقابل مسجد بسيار عالي است
كه در درگاه آن مانند يك منبر هفت يا هشت
نفر آوازخان صبح و عصر مدت يك ساعت در مدح
علي(حضرت امير«ع») سخن ميگويند. در مدخل
قصر پادشاه عمارت چهار طبقة بزرگي است كه
فقط با پرده بسته ميشود براي ديدن
بازيهاييكه در ميدان انجام ميگردد به
آنجا ميآيد. در دوطرف اين عمارت سي چهل
ارابه توپ برپايههاي خود استوار است.
بعضي از آنها در خود كشور ريخته شده و بد
ساخت است برخي ديگر كه بهتر است از جزيرة
هرمز گرفته شده. درِ اين عمارت بزرگ و بلند
است و آستان آن محترم و هنگام ورود بدون پا
گذاردن روي آن مي گذرند. بهرحال به من
گفتند چنين كنم و حتي ميگويند كه اعيان
هنگاميكه بخششي از طرف شاه دريافت داشتند
آن آستان را ميبوسند. |
|
|
اين
در را الله قاپو
14
ميگويند(در خداوند)
چون مسجد كوچكي درون آنست هركس ميتواند
به آن پناه برد و گناه او هرچه باشد او در
محل مطمئن قرار گرفته است. برخلاف قصور
پادشاهان اروپا، در آنجا پاسبان و نگهبان
و نديدم، فقط چند نفر در خارج ميباشند كه
انتظار دستورهايي
[4] كه از داخل داده ميشود
ميكشند. عده بسيار كمي داخل آنجا ميشوند.
با اينحال همه ميدانند كه محوطة كاخ باغ
بزرگي است با ساختمانهاي مجزا از دو طرف كه
تصور ميكنم از آنها مخصوصاً زيباترينشان
كه حرمسرا يعني عمارت زنها است نميتوان
وصف صحيحي نمود. نام حرم به معني عمارت
زنهاست و عدة اين زنان بايد پانصد نفر باشد.
در آنجا جز پادشاه و خواجه سرايان كسي وارد
نميشود. ديوارهاي آن چهل يا- پنجاه گام
بلندي دارد و اگر كسي يافت شود كه از روي
كنجكاوي به زنها نگاه كند جانش در خطر است. |
||
ميدان نقش جهان |
|
آنچه از داخل و اندرون ديدهام
نتوانست فكر صحيحي براي نقاشي آن به من
بدهد. لذا آنچه پس از ميدان قرار دادهايم
چيزي جز منظرهاي از آن محل نيست. خواهش ميكنم به همان اكتفا كنيد
شايد كسي كه اقبال بيشتر يا بخت بلندتري
داشته باشد نقاشيهاي زيباتري براي شما
تهيه كند. شاه تمام مدتي كه هوا چندان گرم
نيست در اصفهان ميگذراند، اما وقتي گرما
شدت يافت به تفريحگاههاي ييلاقي كه در
مازندران است ميرود. با آنكه عدة نسبتاً زيادي صاحب منصب
در خدمت او است دربار او مانند شهرياران
اروپا بنظر نميرسد و بروي همه باز نيست،
اما هنگاميكه شاه در ميان جمعيت ظاهر
ميشود، مردان چابك و خوش اندام به نحوي
با شكوه او را همراهي ميكنند. اثاث قصر او عبارت است از قاليهاي
زيبا با عدة بسيار ظروف طلا و نقره و
جواهراتي كه بازرگانان از اروپا يا
[5] هندوستان براي او ميآورند و او خريداري
ميكند زيرا در كشور خود جز فيروزه و
مرواريد، كه از «بحرين» خليج فارس صيد
ميشود، جواهر ديگري بدست نميآيد. شاه
علاوه بر اسبهاي بسيار عالي كشور خود، عدة
زيادي اسب عربي دارد كه يراق آنها را چون
از طلا و جواهرات زينت يافته، بسيار
گرانبهاست. سپاه او اغلب از سوار نظامياني كه
تيرو تفنگ را با كمال مهارت بكار ميبرند
تشكيل شده است. به من اطمينان دادند كه
صدهزار نفر سپاهي در حال صلح و جنگ حاضر
هستند، حال از اين مقدار آنچه را باور
داريد قبول كنيد. ***** از دري كه به جانب دست راست است از
ميدان خارج شويم. پس از آنكه از چند كوچه
ميگذريم به خياباني عالي كه آن را
چهارباغ مينامند داخل ميشويم. از اينرو
بدان نام چهارباغ نهادهاند كه باغهاي
چهارگانه شاه در اطراف و در انتهاي آن قرار
دارد. اين خيابان در حدود هشتاد قدم عرض
دارد و اگر قسمتي را هم كه در آنسوي پل در
امتداد خيابان واقع است، و نيمي از آن
ميباشد، به حساب آوريم تقريباً دو هزار
قدم طول پيدا ميكند. خيابان از كوشكي كه مساحت آن سي يا
چهل پاي
15 مربع است شروع ميشود. اين بنا
دو طبقه دارد و بالا و پايين آن با
پنجرههاي بزرگ، كه داخل شبكههاي چوبي
بسيار زيبا، ساخته شده باز ميشود. داخل
آن با طلا و لاجورد به سبك عربي نقاشي شده و
سقف آن بسيار پاكيزه زده شده است. در دوطرف اين خيابان يك رديف چنار
بسيار بلند سر برافراشته است و علاوه بر
درختان و ديوار باغ، براي پيادهروها
راهي با سنگ تراش ساخته شده كه عرض آن سه يا
چهار پا است. يك رشته قنات كه از زير كوشك
خارج ميشود، از وسط و در طول خيابان جاري
است و مجراي آن از سنگ است و دوپا عرض دارد
و راهي براي عابران است. مساحتي كه بين
مجرا و درختان از يك طرف است سنگ فرش نيست و
در زمستان بسيار گلآلود و در تابستان پر
گرد و خاك ميباشد. تقريباً در انتهاي
دويست قدمي خيابان با راهي كه ده يا دوازده
پا عرض دارد ملتقي ميشود اين راه مانند
راههاي ديگر بلندتر و از سنگ مفروش است. در اين محل جويبار به حوض زيبايي مي ريزد كه
بيش از سي پا قطر آن است. هنگامي كه هوا خوب
است دور حوض مردمي ديده ميشوند كه روي
صندليهايي نشستهاند كه مانند
صندليهايي است كه در پاريس براي نشستن در پاي
موعظه بكار برده ميشود. قهوهمينوشند
و يا قليان ميكشند. طرف دست چپ كوشك ديگري
است كه مثل عمارت اول ساخته شده است، كه در
پايين آن تالاري است بسيار عريض با سقف خوب
و يك حوض زيبا كه در وسط آن قرار دارد، در
آنجا نيز مردم براي نوشيدن قهوه ميروند.
در اين زمان مردم اين نوشابه را خوب
ميشناسند. قهوه دانهاي شبيه به باقلاست
كه از عربستان ميآورند. نخست بصورت گرد
در ميآورند و بعد بو ميدهند و در آب
ميجوشانند. تمام مردم مشرق زمين آن را
بسيار داغ مينوشند. ايرانيان علاوه بر اين نوشابه خيلي
زياد دخانيات استعمال ميكنند، حتي زنان
و كودكان در كشيدن دود شركت ميجويند،
چپقي دارند كه با چپقهاي ما تفاوت دارد، و
آن طوري است كه در نقش ايراني كه لباس
پذيرايي برتن دارد ديده ميشود به علت
اينكه دود تنباكو از مجرايي از وسط آب كه
در تنگي از آبگينه است،ميگذرد تصور
ميكنند كه اين روش سالمتر است. در گردن
اين مجري لولهاي تعبيه شده است. در شهر
چند تالار بزرگ اختصاص به قليان كشيدن
دارد كه مردم در آنجا هم صحبت موافق پيدا
ميكنند و مخصوصاً نقالان گردش ميكنند و
با صداي بلند حرف ميزنند و حتي به مسائلي
كه از آنها سؤال ميشود پاسخ ميگويند. از اين عمارت تا پل، خيابان به طرف
پايين ميرود و در انتهاي دويست قدمي با
راه ديگري مانند اولي تلاقي ميكند، اين
راه بطرف باغهاي ديگر در طرف دست راست و چپ
ميرود و در طول آن رودخانه اي بزرگ
ميگذرد
خيابان را تلاقي ميكند و انتهاي آن در
دويست قديمي به پل جلفا كه نقاشي آن را
اينجا ملاحظه ميكنيد، منتهي ميشود. **** |
|
آن پل از اين يك زيباتر است. زيرا در
وسط آن ميداني شش ضلعي وجود دارد و در آنجا
با پلههايي كه مخصوصاً ساخته شده آبشاري
زيبا تشكيل ميدهد. در خروج از پلجلفا
راهي داريد بطول هشتصد گام و همچنانكه در
نقاشي مشاهده مينماييد رودخانهاي كه
از وسط آن ميگذرد از كوههاي مجاورميآيد.
در فاصلة تقريبي چهارصد گام ده يا دوازده
گام بالا ميروند و سپس تا باغ شاه كه به
نام هزار جريب است راه ادامه مييابد. شهر
جلفا در طرف راست رودخانه واقع است. شهر جلفا از اين جهت به اين نام
خوانده شده است كه توسط ارامنه جلفاي قديم
ساخته شده است. جلفاي قديم ارمنستان روي
رود ارس واقع است واكنون خراب شده. شاه
عباس ارامنه را به اين محل آورد، ارامنه
ابتدا در شهر اصفهان منزل داشتند ولي براي
آنكه اختلاف مذهب حسن تفاهم آنان با
ايرانيان را قطع نكند، اين محل را به آنها
اختصاص دادند، نه تنها ارامنة اصفهان با
آسايش در آنجا بسر ميبرند بلكه ارامنة
ديگر نقاط مانند ارامنة ايروان و تبريز
نيز به پيروي از آنان براي سكونت به جلفا
آمدهاند، هريك محلهاي خاص خود دارند و
بنام مسكن قديميشان ناميده شده است. باري اين شهر چنان وسعت يافته است
كه تقريباًبه بزرگي شهر تور
16 و به همان
شكل ميباشد. دو خيابان اصلي در طول شهر
قرار دارد در طرفين يكي از آنها درختهاي
چنار كاشته شده كه با جويباري مشروب ميشود.
جويبار به تمام كوچههاي ديگر ميرود و
سپس براي آبياري باغهاي هر خانه از آن استفاده ميشود.تقريباً کوچه اي نيست که
لااقل در يك طرف از
اين درختان داشته باشد. ابنية جلفا مانند
اصفهان است و اغلب آنان بسيار پاكيزه است. سكنة جلفا از شاه حقي دريافت داشتهاند
كه هيچ مسلماني در شهر آنها نتواند اقامت
گزيند. به اين جهت همة ساكنين اين ناحيه
ارمني هستند و اين نام امروز مذهب آنها را
تعيين ميكند نه كشورشان را كه قسمتي از
آن به ايران و قسمتي به عثماني تعلق دارد. ارامنه بيش از بيست كليسا دارند كه
گنبدهاي آنها خوب ساخته شده و داخل آنها
پاكيزه است و از نقاشيهاي مذهبي كه
بازرگانان آنان از اروپا ميآورند
تزيين يافته است. در آنجا فقط يك ميز عشاء
رباني است و يك نماز در روز بيشتر گزارده
نميشود و بغير از چند عيد، نماز فقط در
يكشنبهها برپا ميگردد. از اين گذشته
مراسم مذهبي آنان بسيار طولاني و آوازهاي
آنان بسيار عجيب است، چون ابداً ناقوس
ندارند به جاي آن يك تخته چوب بكار ميبرند
كه محكم روي آن ميكوبند تا مسيحيان آگاه
شوند و بعبادت بيايند. در عبادت مسيحيان
بسياري جدي هستند. كشيشي در جلفا دارند كه
بسيار او را محترم ميشمارند، كشيشان
مقيم آنجا ازدواج ميكنند و چندان مورد
توجه نيستند. پيشوايان مذهبي آنان از فرقة
سن بازيل
17 ميباشند. آنها در تجرد و سختي
بسر ميبرند و خيلي مورد توجه هستند و
مأموريتهاي مذهبي دارند. از كشيشان مقيم
مانند پيشخدمت استفاده ميكنند. هرچه
مقام آنها پيش ميرود رياضت آنان بيشتر ميشود.
چند راهبه دارند كه مقررات آنان بسيار سخت
است. اين مسيحيان از فرقهاي خاص هستند
و از رئيسي تبعيت دارند كه در سه كليسا،
شهري نزديك ايروان، ميباشد. آنها
ارتداد، خرافات و سنتهاي افسانهاي و
نفهميهاي بسيار دارند و چنانچه روزههاي
پي در پي و سخت لازم و عبادت طولاني را از
مسيحيت آنان حذف كنيد، فقط غسل تعميد،
نماز و يك وحشت فوق العاده از اسلام براي
آنها باقي ميماند. آزادي براي آنان در سراسر ايران
زياد است. به ميل خود لباس ميپوشند و حال
آنكه در عثماني از اين آزادي برخوردار
نيستند چه در آنجا استعمال پارچههاي
گرانقيمت و رنگ سبز براي آنها ممنوع است. ارامنة جلفا اين مزيت را دارند كه
طبيعتاً به سه زبان كه اختلاف بسيار دارد
تكلم ميكنند. زبان فارسي كه از آن مملكت
است، تركي كه مختص بازرگاني است، زبان
ارمني كه زبان مادري و زبان مذهبي آنان است
و بر دو قسم ميباشد: زبان عامه كه همه
بدان متكلمند و زبان ادبي كه زبان مذهبي
آنان است و فقط اهل كليسا آن را ميدانند.
علاوه بر اين عده ديگري هستند كه
ايتاليايي و حتي فرانسه حرف ميزنند،
مخصوصاً پسربچهها كه نزد پدران روحاني
ژزوئيت
18 كه در آنجا خانهاي بسيار زيبا
دارند،ميروند و اين زبان را فرا ميگيرند. ارامنة
جلفا سابقاً حروف يوناني بكار ميبردند
ولي چهارصد سال است كه حروف خاص خود را
دارند و اين حروف مانند حروف زبان ما از چپ
به راست نوشته ميشود. شغل اين اشخاص تجارت در سراسر جهان
است، دو امر تجارت بعلت صبر و سلامت بسيار
و پشتكار، خيلي ورزيده هستند. هرنوع
مسافرتي را،حتي در سنين كهولت، استقبال
ميكنند. اگر جاه طلبي آنان را فاسد نكرده
بود در جلفا ارامنةثروتمند پيدا ميشد.
حكومت اين شهر در دست يك از قضات همكيش خود
آنان است كه انتصاب او را به تصويب شاه ميرسانند. حال اگر بخواهيد يك ربع فرسخ از
جلفا بگذريد و به طرف كوه برويد دهكدة
زيبايي ميبينيد كه از يك خيابان طويل
تشكيل شده است. اين ده بنام گبرآباد ميباشد
و مقر گبرهاست كه گفته ميشود ايرانيان
قديمند كه آتش را ميپرستيدند. شاه اين
محل را براي سكونت آنها داده است چه
جايگاههاي آنها را در بسياري از نقاط ديگر
خراب كردهاند. لباس آنان پارچه پشمي ظريف
و رنگ كرده است. لباس مردانه همان لباس
ساير ايرانيان است ولي لباس زنان كاملاً
متفاوت است. زنان با روي باز از خانه خارج
ميشوند و روي مو چهارقدي دارند كه با بي
اعتنايي انداختهاند. پوشش ديگري شانههاي
آنها را ميپوشاند و بيشباهت به كوليهاي
ما نيستند. شلوار آنان مانند شلوار مردم
سويس است كه تا قوزك پا پايين ميآيد.
لباسشان اغلب در كرمان بافته ميشود.
كرمان شهر بزرگي در جنوب ايران است و چند
فرقه از گبرها در آنجا بسر ميبرند. چنان
در بحث مذهب محتاط هستند كه به زحمت ميتوان
چيز مطئني از آنها بدست آورد. مردگان خود
را به خاك نميسپرند بلكه در هواي آزاد در
حصاري ميگذارند. من در بعضي از خانههاي
آنان وارد شدهام ولي چيز خاصي نديدم جز
آنكه زنانشان بخلاف زنان ديگر ابداً از ما
دوري نميجويند و از ديدن ما و حرف زدن با
ما بسيار خوشوقت ميشوند. پاورقي ها:
1-Daulier Deslandes
2-Boctois
3-Livre
4-Thierry
5-Gervais-Clouzier
6-در
متن كتاب
Hispahan
7-Spahan
8-Sphaon
9-Hecatonpolis
10-Banianes
11-Augustins
12-Carmes
13-Caysserie در متن كتاب
14-Allah Capi در متن كتاب
15-Pied
واحد
طول فرانسه قديم، مساوي 3284/0 متر
16-Tours
17-saint Bazile
18-Jesuites |