اعظمي (سنگسري)، چراغعلي. "خداوندان دژشميران". دوره 9، ش 102و103 (فروردين وارديبهشت50): ص 42-43.

 

خلاصه:باني دژ شميران تارم قزوين، گوشه‌اي از تاريخ خاندان "كنگر" از قرن سوم و چهارم هجري، توصيفي از دژ مزبور بنابرروايات جهانگردان.

خداوند دژ شميران

چراغعلي اعظم سنگسري

باني دژ شميران تارم قزوين كه آن را ازلحاظ اهميت خواهر قلعه الموت خوانده‌اند بدرستي معلوم نيست كه بوده است ولي در اواخر قرن سوم هجري بتصرف مسافر كنگري درآمد و از اين پايگاه بود كه بر تارم قزوين نيز تسلط يافت و رفته رفته فرزندان او بر متصرفات خود افزودند. مسافر در سال 292 هجري خواستار پيوند باجستان سوم(252-292 هجري) شهريار جستاني ديلم شد و دختر جستان بنام خوراسويه بهمسري محمد پسر مسافر درآمد و باعث افزايش شكوه خاندان كنگري گرديد.

محمد نخستين شهريار مشهور كنگري يا مسافري است كه دوره حكومت او از سال 307 هجري كه بخونخواهي جستان پدر همسر خويش، علي(292-307) عم او را بكشت و قدرتي را پي ريزي كرد آغاز مي‌شود. به تحريك او مرداويچ پسر زيار، اسفار پسر شيرويه را كه پادشاهي ستمگر بود به قتل رساند و خود بحكومت دست يافت. قلمرو شهرياري محمد آذربايجان، اران، ارمنستان را شامل مي‌شده و بسيار باهوش، آبادي دوست، هنرپرور، و درعين حال درشتخوي بوده است. يكي از جهانگردان كه در آن زمان بدژ شميران راه يافته چنين نوشته است:

«به دژ پادشاه ديلم كه شميران معروف است رسيدم. آنچه از خانه‌ها و كوشكهاي آنجا ديدم در تختگاه هيچ پادشاهي نديده بودم. دراين دژ دو هزار و هشتصد و پنجاه واند خانه بزرگ و كوچك هست. محمد پسر مسافر خداوند اين دژ را عادت بر اين بود كه هركجا چيزي قشنگ مي‌ديد يا چشمش بر هنري مي‌افتاد، استاد آن را مي‌پرسيد و چون جايگاه او را مي‌دانست مالي فراخور حالش فرستاده و چندين بار وعده مي‌داد تا او را راضي ساخته و به دژ خود مي‌آورد ولي تا زنده بود اجازه بازگشتن بجاي خود نمي‌داد. فرزندان رعيت را از دستشان گرفته به استادان و هنروران مي‌سپرد كه پيشه و هنر ياد بگيرند او را دخل بسيار و خرج اندك بود و مال و گنجينه انبوه اندوخته بود و بدينسان روزگار مي‌گذرانيد.»

پايان كار محمد بدين گونه بود كه فرزندانش بنام مرزبان و وهسودان از سخت گيريهاي او به تنگ آمده و هراسان شدند و در سال 330 دژ را بروي او بستند قريب پنج هزار تن از استادان و هنرمندان را كه از خروج از دژ ممنوع بودند آزاد ساختند. محمد به قلعه‌اي ديگر پناه برد و مدتها زنده بود.

از اين دوره نزد نگارنده سكه‌اي است كه در زمان خلافت المقتدر بالله خليفه عباسي(295-320 هجري) در ارمنيه   [42]    در سال 313 هجري ضرب شده است و در روي سكه پس از عبارات معمول آن زمان منقول از آيات كلام الله مجيد بنام ، محمد بدين ترتيب اشاره شده است«محمد بن مسافر-الملك» . از اين سكه و مسكوكي ديگر كه ذيلاً مذكور خواهد افتاد پيداست كه خداوند دژ شميران لقب ملك يا شهريار را براي خود برگزيده بوده است.

از فرزندان محمد يكي مرزبان تا سال 346 هجري با نهايت توانايي بر آذربايجان، اران و ارمنستان حكومت مي‌كرده و معروف است و از وي و اعمال او در كتاب «الكامل ابن اثير» در بخشهاي حوادث تاريخي 316 تا 346 هجري بكرات ياد شده و تدبير و رشادت او در جنگها از جمله دفع هجوم روسها با آذربايجان در سال 333 مورد تحسين قرار گرفته است.

از مرزبان نيز نگارنده را سكه‌اي است كه آن را در همين سال 333 در زمان خلافت المتقي الله خليفه ديگر عباسي (329-333) هجري در ارمنيه ضرب كرده است. روي سكه بنام پدرش «محمدبن مسافر-الملك» و پشت آن بنام «المرزبان بن محمد» است. اين سكه حاكي از آن مي‌باشد كه فرزندان محمد با وجود بيوفايي نسبت به پدر و بستن دژ شميران بر وي او همچنان رعايت احترام او را مي‌كرده‌اند و تا زنده بوده است نام او را روي سكه‌ها با لقب«ملك» مي‌آورده‌اند و خود را در زمره فرمانبرداران او مي‌پنداشتند.

فرزند ديگر محمد بنام وهسودان در تارم بوده دژ شميران را در اختيار داشت. زنگان(زنجان) و اهر و بخشي بزرگ از خاك قزوين در تصرف او بود. پس از مرگ مرزبان بناي بي مهري نسبت به فرزندان او را گذاشت و در سال 349 هجري دو برادرزاده خود جستان و ناصر و مادرشان را به نيرنگ نزد خود فرا خواند و هرسه را ناجوانمردانه بكشت و اسمعيل فرزند خود را بجانشيني برگزيده دژ شميران را بدو سپرد. اسمعيل براي تصرف مرز و بوم عموي خود به آذربايجان روي آورد و بر ابراهيم پسر ديگر مرزبان پيروز شد اما ديگر مرگ مهلتش نداد و در سال 351  درگذشت. تنها سكه شناخته شده اسمعيل فرزند وهسودان نزد نگارنده است كه در سال مرگ او در زمان ديگر از خلفاي بني عباس بنام المطيع الله(334-363 هجري) ضرب شده و روي سكه از او بعنوان «اسمعيل بن وهسودان» و پشت آن از پدرش بعنوان «اسلار وهسودان بن محمد» ياد شده است. از اين سكه پيداست كه خداوندان دژ شميران «سالار» نيز ناميده مي‌شده‌اند و بدين جهت آنها را سالاريان نيز خوانده‌اند.

وهسودان معاصر ركن الدوله(320-366 هجري) و عضدالدوله ديلمي(338-376 هجري) بوده و با آنان به جنگ برخاسته اما شكست يافته گرچه در دژ شميران همچنان تسخير ناپذير مانده است.

پس از وهوسدان پسرش نوح بفرمانروايي رسيد و پس از نوح فرزندش جستان، اما در زمان جستان كه كودكي بيش نبود فخرالدين ديلمي(336-387 هجري) آهنگ گشودن دژ شميران کرد و وريز با تدبيرش صاحب بن عباد را مأموذ تصرف آن ساخت. صاحب در سال 379 هجري سپاهي بسر كردگي ابوعلي حسن بن احمد به آنسوي گسيل داشت و آنان تا مدتي گرد دژ شميران را گرفتند اما ديري نپائيد كه از دست يافتن بر آن مأيوس ماندند. سرانجام فخرالدوله چاره‌اي انديشيد و فرستادگاني نزد مادر جستان فرستاد و او را به عقد خود در آورد و زني از خويشان خود به جستان داد و با اين تدبير در همان سال (379 هجري) بر دژ شميران مستولي شد.

اينك قسمتهايي از نامه تاريخي ابوعلي حسن بن احمد را كه به صاحب بن عباد نوشته و في‌الواقع خواسته است ناتواني خود از تصرف دژ شميران بيان نمايد نقل مي‌كنم:

«نامه تو درباره شميران رسيد. گمان مي‌كنم تو كار اين دژ را سبك مي‌شماري و اين است كه سخن به درازي مي‌رانم...

بدان اي سرور من شميران دژ نيست كشور است. كشور نيست كشورهاست...خاندان كنگر پايشان استوار نبود تا آنگاه كه اين دژ را از آن خود كردند و اين باعث شد ك تارم را از قزوين جدا كردند. ..سپس به دستياري همت خود تا آنجا رسيدند كه با جستان پادشاه ديلمان كه چهل سال پادشاهي كرده بود خويشي كردند و او چون ديد كه شميران در استواري خواهر الموت است بدين پيوند رضا داد...»     [43]

پاورقي ها:

علاوه بر شميران تهران سه جاي ديگر به اين نام مشهور بوده است: شميران تارم قزوين كه هنوز آثار دژ در آن باقي است.

شميران اران.

شميران هرات.

مأخذ-الكامل ابن اثير.

-شهرياران گمنام احمد كسروي

-مجموعه سكه نگارنده.