|
|
||
سامي، علي. "برگزاري جشن نوروز درتخت جمشيد". دوره 9، ش 104 (خرداد 50): ص2-6. |
||
|
|
||
خلاصه:ريشههاي تاريخي براين سنت، مراسم برگزاري جشن، شرحي بر پيشكشها و هدايائي كه نماينده هرقوم در نوروز باستاني براي پادشاه باخود ميآورد، جشن نوروز درايران پس ازاسلام. |
|
|
برگزاري جشن نوروز در تخت
جمشيد
علي سامي
نياكان با ارج و شكوه ما، در
روزگار پيشين براي شادي و خوشي ارزش
فراواني قائل بوده و با برپا داشتن مجالس
جشن و سرور، وسيله نشاط روان و انبساط
انديشه را فراهم ميساختند. داريوش
شاهنشاه بزرگ هخامنشي و ديگر شهرياران
نامدار اين دودمان، در آغاز سنگ نبشتههاي
خود، همه جا از خداوند يكتايي كه به بشر
شادي ارزاني فرموده سپاسگزاري كردهاند. دوازده جشن: فروردگان، ارديبهشتگان،
خردادگان، تيرگان، امردادگان، شهريورگان، مهرگان، آبانگاه،
آذرجشن، دي جشن، بهمن گان، مردگيران
يا (مژده گيران) مخصوص ماههاي دوازده گانه
سال بوده كه هركدام با تشريفات و مراسم
ويژه بخود، برگزار ميشده است. آغاز هر
گاهنبار(1) را اگر مصادف با اين جشنها نبوده
جشن ميگرفتند. جشن نوروز كه به هرمزد روز از ماه
فروردين آغاز و تا چند روز دوام داشته،
سرآمد جشنهاي سال بوده، كه از روزگار كهن،
بهنگام برابري شب و روز و نو شدن جهان
طبيعت همراه با دميدن سبزه و گل و شكوفه، و
وزيدن نسيم جان بخش بهاري، با مراسم خاص
پرشكوهي برگزار ميگرديده است. اين سنت بزرگ ملي از قرون و اعصار
گذشته و نسل به نسل نگاهداري شده تا به
زمان ما رسيده است و هيچ يك از دگرگونيها و
پيروزيها يا ناكاميها كه بيست و اندي قرن
بارها در حيات تاريخي ما پديدار گشته،
نتوانسته است خللي در اركان آن بوجود آورد.
همه ساله هنگامي كه طبيعت جامه سبز بهاري
در بر مينمايد و كودكان شاخ به قدوم موسم
ربيع كلاه شكوفه بر سر ميگذارند، مردم
ايران زمين نيز اين نوشدگان زندگي طبيعت
را به شادماني پيشواز كرده، بساط شادي ميافكنند
و به سرور و نشاط ميپردازند. برگزاري جشن نوروز از روزگاران بسي
دور و دراز تا به امروز، نمودار ذوق سرشار
و قريحه شاداب و شادان و روح نشاط طلبي
مردم كهنسال سرزمين ميباشد، كه مانند آن
را در بين ديگر كشورها كمتر ميتوان يافت.
اين خود نمايشگر اين است كه قوم بلند پايه
فرهنگ پژوه و هنرور ايراني، همانگونه كه
در جهانگيري و جهانداري و بوجود آوردن
آثار و بدايع شگرف هنري و فرهنگي پيشتاز و
پر ذوق بودهاند، در برقراري مراسم روز
آغاز سال هم مراسم پرشكوه و با جلالي داشتهاند. آنچه به تحقيق پيوسته اين است كه در دوران درخشان هخامنشي جشن نوروز
با شكوه و عظمت خاصي برگزار ميشده و اين
روز را كه آغاز تابستان بزرگ بوده، مانند
جشن مهرگان كه مصادف با آغاز زمستان بزرگ
ميشده، جشن ميگرفتهاند(2). سران پارس و ماد و ديگر تيرههاي
آريايي، سالاران و سرداران و نمايندگان
كشورهاي تابعه با لباسهاي زربفت ويژه خود،
براي عرض شادباش در كاخ بزرگ پذيرايي (آپادانا)
بار مييافتهاند و نمايندگان سرزمينهاي
نزديك تا آن دورها، همانجا بنا به گفته سنگ
نبشته نقش رستم نيزههاي پارسيان بكار
رفته بود، پيشكشيهاي گوناگون و فراوان و
برجسته خود را كه از فراورده و ساختههاي
سرزمينشان بود به پيشگاه شاهنشاهان
هخامنشي ميآوردهاند و از برابر او ميگذرانيدهاند. نموداري از اين مراسم بر ديوار دو
پلكان شرقي و شمالي كاخ بار داريوش بزرگ در
تخت جمشيد نمايانده شده است، كه خود تاريخ
گويا و بدون ترديدي از آداب شرفيابيها و
گسترش شاهنشاهي بزرگ ايران باستان در دو
هزار و پانصد سال پيش ميباشد. وجود همين
سنگوارهها كه از شاهكارهاي هنري عهد
هخامنشي است، تأييد مينمايد كه اين جشن
بزرگ ملي در كاخ عظيم تخت جمشيد برگزار ميگرديده
است. زيرا در كاخهاي زمستاني و تابستاني
شهرياران هخامنشي در شوش و هگمتانه با
آنكه از لحاظ طرح و نقشه و وسعت، همانند
كاخهاي تخت جمشيد بوده نموداري از مراسم
جشن نوروز و شرفيابي نمايندگان و
فرستادگان استانها و كشورهاي تابعه
شاهنشاهي و تقديم پيشكيشيها در آن دو
كاخ، طراحي و حجاري نگرديده است. اگر ميبود،
همانطور كه قطعاتي از زير ستون يا سرستون
يا سنگ نبشته يا نقوش سربازان جاودان در
آنجاها ديده شده، بطور حتم قسمتهايي هم از
نمودارهاي اين مراسم، هرچند كه شكسته و
ناقص باشد، پيدا ميشد. اعتدال و خوبي هوا، سرسبزي و طراوتي
را كه جلگه مرودشت در فروردگان و نوروز
دارد با مقايسه به موقعيت گرمسيري و
سردسيري شوش و هگمتانه، دو قرارگاه ديگر
شاهنشاهان هخامنشي، خود عامل عمده ديگري
بوده، تا جشن نخستين روزهاي سال را در اين
ناحيه كه هوايش درست با اعتدال ربيعي هم
آهنگ و به مفهوم اصلي بهار است، برگزار
نمايند. سرايندگان و تاريخ نويسان قديم هم
اشارهاي به اين موضوع كردهاند. از
آنجمله فردوسي در شاهنامه دراين باره
فرموده است: چو آن كارهاي وي آمد بجاي
زجاي ميهن برتر آورد پاي بفر كياني يكي تخت ساخت
چه مايه، بدو گوهر اندر شناخت(3) كه چون خواستي ديو برداشتي
ز هامون بگردون برافراشتي چو خورشيد تابان ميان هوا
نشسته برو شاه فرمانروا جهان انجمن شد بر تخت اوي
شگفتي فرو مانده از بخت اوي به جمشيد بر گوهر افتادند
مر آنروز را روز نو خواندند سر سال نو هرمز فروردين
بر
آسوده از رنج تن دل ز كين بزرگان بشادي بياراستند
مي و جام و رامشگران خواستند چنين جشن فرخ از آن روزگار
بمانده است از خسروان يادگار همچنين ابن البلخي در فارسي نامه كه
تأليف آن را بحدود سال 500 هجري دانستهاند،
مينويسد: «جمشيد بفرمود تا جملة ملوك و اصحاب
و اطراف مردم جهان به استخر حاضر شوند. چه
جمشيد در سراي نو برتخت نشستن و جشن ساختن.
و همگان بر اين ميعاد، آنجا حاضر شدند و
طالع نگاهداشت و آن ساعت كه شمس بدرجه
اعتدال ربيعي رسيد، وقت گردش سال، در آن
سراي به تخت نشست و تاج بر سر نهاد و همه
بزرگان در پيش او بايستادند و جمشيد گفت
برسبيل خطبه كه ايزد تعالي ارج و بهاء ما
تمام گردانيد و تأييد ارزاني داشت، و در
مقابله اين نعمتها برخويشتن واجب
گردانيديم كه با رعايا عدل و نيكويي
فرماييم. چون اين سخنان بگفت، همگان او را
دعاي خير گفتند و شاديها كردند و آن روز
جشن ساخت و نوروز نام نهاد در آن سال باز
نوروز آيين شد و آن روز هرمز از ماه
فروردين بود، و در آن بسيار خيرات فرمود و
يك هفته متواتر به نشاط و خرمي نشست». نموداري از شرفيابي نمايندگان
استانها و كشورهاي جز شاهنشاهي و پيشكشيهايشان
كه در پلكان شرقي و شمالي كاخ آپاداناي تخت
جمشيد حجاري شده، عبارت از 23 مجلس در سه
رديف است كه نمايندگان هر استاني را درخت
سروي از دسته ديگر جدا ميسازد و سرپرست
هر دسته كه معمولاً از برجستگان آن قوم
بوده پيشاپيش نمايندگان قرار دارد و توسط
يك راهنما و مهماندار كه پارسي و يا مادي
است، بكاخ پذيرايي راهنمايي ميشود. درجه بندي نمايندگان براي شرفيابي
از روي شئون و پايه فرهنگي و سابقه و اهميت
آنها در احياناً دوري و نزديكي صورت ميگرفته.
مثلاً ماديها و خوزستانيها و پارتيها و
بابليها و آشوريان و باختران(بلخيها)، بر
ديگران برتري داشتهاند و در صف مقدم قرار
گرفتهاند. پارسيان به مناسبت اينكه خود
پديد آورنده اين شاهنشاهي بزرگ بودهاند
و وظائف سنگينتري از لحاظ نگاهداري آن
بعهده داشتهاند، جزء اين دستهها
نيستند و از پرداخت خراج هم معاف بودهاند
ولي سران طوائف و عشاير، پيشكشيهايي
مرسوماشان بوده كه هنگام اقامت شاهنشاهان
هخامنشي در خاك پارس، تقديم ميداشتهاند. برحسب نوشته گزنفن تاريخ نويس
يوناني: پس از آنكه ماد به دست كوروش بزرگ
گشوده شد، پدرش كمبوجيه سران قوم و عشاير
پارس را خواست و با آنها سفارش كرد كه
فرزندش را در كشور گشائيها و انديشههاي
بلندي كه داشت ياري نمايد و در ازا كوروش
برجاه و مقام آنها بيفزايد و از پرداخت
ماليات معافشان دارد. اين رسم تا پايان
شاهنشاهي برقرار ماند و گاهي از بخشهاي
شاهانه نيز بهرهمند ميگرديدهاند. آوردن پيشكشي و فرآوردههاي استانها
و شهرها به دربار هخامنشي در جشن نوروز و
روزهاي رسمي از زمان كوروش بزرگ مرسوم
گرديد و باز بطوريكه گزنفن نوشته: او هنگام
[4]
اعزام فرمانداران به آنها توصيه ميكرد
كه بهترين و زيباترين محصول مصنوع استان
ابوابجمعي خود را به دربار بفرستند تا
شاهنشاه هخامنشي در حاليكه در پايتخت كشور
است، از مواهب و بخششهاي شاهنشاهي مطلع
گردد. مخصوصاً استانها موظف بودند علاوه
بر محصول و مصنوع و حيوانات و سيم و زر، از
نمونه پارچهها و پوشاكها و ظرفها و
سلاحهاي خود نيز بياروند. اينكار در حقيقت
يك تشويق و تقدير از صاحبان صنايع و
كشاورزان و هنرمندان بوده است و نتيجه آن
اين بود كه هنروران و كشاورزان سعي مينمودند،
فرآورده و دست سازهاي خود را هرسالي از سال
پيش بهتر و زيباتر عرضه بدارند و بروايت
همين مورخ كوروش بزرگ و جانشينانش در ازاي
پذيرفتن هدايا،
بهديه كنندگان چيزهايي كه
در سرزمينشان يافت نميشده و بدان نياز
داشتهاند، ميبخشيده. فرستادگان و نمايندگان به اين
ترتيب با پيشكشيهايشان در تخت جمشيد
نمايانده شده است: ماديها حامل گلدان و ظرفها و كاسه و
شمشير ساخت ماد و دستبند و قطعات دوخته
لباس(جبه و شلوار و آستين جامه).
خوزستانيها آورنده كمان و دشنه و شير،
هراتيها ظرفهايي پر از زر و سيم و شتر
دو كوهان، رخجيها ظروف پر و شتر
دوكوهان بلخي و پوست شير، مصريها با
هداياي خود، پارتيها با جام و كاسه و
شتر، ساگارتيها(جنوب پارت مغرب سيستان)
پوشاك و شلوار و اسب دهانههاي زرين،
ارمنيها حامل گلدان طلا و اسب، بابليها با
ظروف و پوست دباغي شده و پوشاك و قوچ،
سكاهاي تيز خود حامل اسب و دستبند زرين و
قطعات پارچه و جبه و شلوار، قندهاريها با
گاو كوهاندار و نيزه و سپر، سغديان با خنجر
و دست بند زرين و تبرزين و اسب، فينيقيها
حامل گلدانها و بازوبند و ظرفهاي زرين و
ارابه، اهالي كپد و كيه ناحيهاي صغير با
اسبان قوي هيكل و درشت استخوان و تكههاي
لباس، يونانيان ساكن آسياي صغير با ظرفهاي
پر از طلاو دو جام زرين و طاقههاي پارچه،
بلخيها حامل شتر دو كوهان بلخي و ظرفهايي
پر از اشياء كه شايد طلا بوده، هنديها با
الاغ و تبرزين و ديگر اشياء كه در كوزههاي
در بسته داخل سبدهايي گذارده و بدو سرچوبي
آويزان كرده و بدوش گرفتهاند. اهالي تراس
و مقدونيه با اسب و سپر و نيزه‚ تازيان و
باديه نشينان بين شامات و بين النهرين شتر
يك كوهان و پارچه، رزنكيها حامل گاو و نيزه
و سپر، ليبيها آورنده نيزه و ارابه دو
اسبه و بز و بالاخره حبشيها آورنده زرافه
و داس و عاج كه آخرين مجلس را در زاويه
ديوار پلكان آپادانا تشكيل ميدهند. پس از اسلام هم اين رويه بين خلفا و
عمال آنها معمول گرديد اول كسي كه در اسلام
هداياي نوروزي را مرسوم كرد حجاج بن يوسف
عامل خليفه بود بعد عمربن عبدالعزيز آن را
موقوف ساخت و در زمان مأمون عباسي از نو
رايج شد(4). نمودار ساختن مراسمي كه ذكر شد، به
منظور برگذاري جشن مهرگان كه با جشن نوروز
از لحاظ شكوه و اهميت در يك رديف بود نميتواند
بوده باشد. زيرا به نظر نميرسد كه
پادشاهان هخامنشي در مهرماه براي برگذاري
جشن مهرگان از هگمتانه مقر تابستانيشان
به تخت جمشيد آمده باشند. علاوه بر آن جشن
مهرگان بيشتر به منظور بزرگداشت نيايش و
احترام فرشته مهر در روز تولد او گرفته ميشده
و اهميت و تجليل از اين فرشته كه تا چندي
پيش از ظهور آئين زرتشت و طلوع دودمان
هخامنشي، در بين آرياييهاي مهاجر يكي از
ايزدان درجه اولشان بوده، در اوائل
شاهنشاهي هخامنشي بسيار شديد نبوده و
بموجب مداركي كه از روي سنگ نبشتههاي
شاهان هخامنشي بهمراه آناهيتا پس از ذكر
نام اهورامزدا ياد گرديده است. از دوران
كوروش و داريوش بزرگ و خشايارشا و اردشير
يكم در سنگ نبشتهها هيچ جا نامي از ميترا
در ميان نيست. استاد فقيد تقي زاده در كتاب گاه
شماري نوشته است:(5) «البته طبيعي به نظر ميآمد
كه ماه مخصوص خداي آفتاب(ماه عيد ميترا) در
نزد اقوام آريايي، براي آغاز سال از ماه
عيد اموات انسب و بر آن مقدم باشد و ظاهراً
فقط بعدها اين عيد درجه دوم(عيد ارواح)
مانند بسياري از نظاير تاريخي آن در بين
اقوام ديگر كه خدايان كوچكتر معروفتر و
مقبولتر از همه واقع شدهاند (شايد
بواسطه تصادف آن با اول سال در گاه شماري
اوستايي جديد) برعيد مهرگان تقدم جسته و
بزرگترين عيد مذهبي سال شد و البته اين
تنزل مقام مهرماه و مهرگان نسبت به درجه
سابق آنها با تنزل خود ميترا از پايه خداي
بزرگ آفتاب(در عهد قبل از زرتشتي) برتبه
ايزدي (يزتا) از اتباع اهورامزدا متناسب
بوده است.» ابوريحان بيروني در آثار الباقيه(6)
و همچنين حمزه اصفهاني در تاريخ سني ملوك
الارض و الانبياء مينويسد كه اول سال
ايرانيان هرمزد روز از ماه فروردين بود در
موقعي كه آفتاب در نصف النهار و در نقطه
اعتدال ربيعي بود. اقوام آريايي ساكن جنوب غربي ايران
و اسلاف پارسيان عهد هخامنشي سال را از اول
پاييز حساب ميكردند. واژه سَارِذا به معني
سال در اوستا و ثَرد به معني سال را در كتيبههاي
داريوش كه برابر واژه سرد به معني پاييز در
زبان سانسكريت است، نمودار شروع سال در اول
پاييز دانستهاند(فصل سرما) نوسرد اسم ماه
اول سال سغديها و نوسرد ماه اول سال ارمنيها
و نوسردوسي ارانيها و نوسرديل نسطوريها كه
همه نام ماههاي يكم سال بوده با واژة
سَرِذاي اوستايي و ثرد فرس هخامنشي شبيه
است و اين ياد بود زماني است كه هنوز
آرياها به نقاط مختلف آسيا و اروپا كوچ
نكرده و با هم يكجا بودهاند. بعداً
دردوره اقامتشان در نواحي سردسيري اول
تابستان بزرگ را كه همين ماه فروردين باشد
آغاز سال قرار دادند. از زمان داريوش به بعد براي تطبيق و
همآهنگي سال ايران با سال مصري و هندي و
بابلي و ديگر كشورهاي جزء شاهنشاهي كه
بعضي اول بهار آغاز سالشان بوده، ابتداي
سال شاهنشاهي ايران هم به اول تابستان
بزرگ يعني ماه فروردين افتاد. |
|
|
|
پاورقي ها:
1-در آيين مقدس زرتشت و ضمن معتقدات
زرتشت و ضمن معتقدات ايرانيان باستان چنين
بوده كه اهورامزدا هستيهاي جهان را در شش
گاهنبار(گاهان بار) و شش نوبت آفريده است و
هركدام از اين گاهانبارها پنج روز طول
كشيده است:
1-گاهانبار مَدَيه زَرمَيً
Madhya
zarmaya
45 روز پس از آغاز سال آسمانها آفريده شد(از
يازدهم تا پانزدهم ارديبهشت)
2-گاهانبار مَدَيه شَمَ
Madhya
Shama
شصت
روز پس از گاهنبار اول آبها آفريده شد(11
تا 15 تيرماه).
3-گاهنبار پتيش ههييً
Patish
Hahya
هفتاد
روز بعد، زمين آفريده شد(از 26 شهريور تا 30
شهريور).
4-گاهنبار اَيَه ثرمَ
Ayatherma
سي روز پس از گهنبار دوم
روئيدنيها آفريده شد(26 تا 30 مهرماه).
5-گاهنبار مَدَيَا ريً
Madhayarya
هشتاد روز پس از گاهنبار سوم
جانداران آفريده شد(16 تا 20 دي ماه).
6-گاهنبار هَمَس پَتَ مِيدي
Hamas-Pat-Maidhaya
هفتاد و پنج روز پس از گاهنبار
پنجم بشر آفريده شد(پنج روزي كه به آخر سال
اضافه ميشد. همان پنجه مسترقه يا پنجه
اندرزگاه) جمع اين روزها 365 روز ميشود.
2-سال اوستايي بر دو بهره بزرگ: زينه
Zayna(زمستان)
و هم
Hama(تابستان)
يعني بخش ميشده و اين دو بهره
و دوازده ماه و هرماه به سي روز و پنج روز
باقي را تا 365 روز به آخر ماه هفتم كه فاصل
بين تابستان و زمستان بوده ميافزودهاند. در تورات و در قرآن مجيد هم آمده که خداوند آسمان و زمين و روشنائي و آب وگياه و جانوران و آدمي را در شش روز آفريد.(خلق اله السموات و الارض في سته ايام) سوره اعراف آيه 52.
3-بروزن شناخت به معني نشاندن يعني
نشانيد به معني تعيين هم آمده كه خير دادن
و آشكارا ساختن و خاص گردانيدن باشد(برهان
قاطع).
4-صفحه 292 گاه شماري تأليف تقي زاده
به نقل از صبح الاعشي قلقشندي جلد دوم صفحه
409.
5-پاورقي صفحه 115 گاه شماري. 6-صفحه 45 آثار الباقيه. |