|
|
||
ستاري،جلال. "رموز قصه از ديدگاه روانشناسي". دوره 8-9،ش 104 (خرداد 50): ص32-34، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: بررسي بعضي رموز قصهها: رابطه هوشياري و ناهوشياريها و نقش "پريها" در قصههاي مختلف. |
|
|
رموز قصه از ديدگاه روانشناسي
جلال ستاري
زبان«گيتيانه» (Profane)
قصه مركب از لغات و كلماتي است كه با
هشياري و خود آگاهي سازگار ومنطبق است. اين
زبان در سطح مينوي و قدسي(Sacre)
به نماد بدل ميشود كه با ناهشياري افراد(initiatique)
به صورت اسطوره و افسانه و قصهپريان در
ميآيد كه در ارتباط با ناخودآگاهي جمعي
است و بوسيله كلمات جادويي(به سانسكريت Mantras)
افادة معني ميكند. البته گاه تعاليم خشك
مذهبي بر مبناي باطني اساطير و افسانهها
سرپوش مينهند و در نتيجه آن معاني به
مرور فراموش و نامفهوم ميشوند و سرانجام
بصورت جادو و خرافه در ميآيند. زبان وسيله بيان مفاهيم بروني و سطحي و نماد رسانندة مفاهيم
دروني و ژرف است. زبان دروني يا مينوي زبان نمادين زبانيست که هر واژه آن
اگر به درستي و به آهنگي معلوم ادا شود، برناخود آگاهي تأثيري خاص مينهد و
از رهگذر عكسالعملهايي كه بر ميانگيزد موجب هماهنگي و توافق ناهشياري با
بخش ديگر روان ميگردد. اين زبان همان كلام خلاق و آفريدگار است. پس زبان قصه زبان
قدسي ناهشياري است و قصه نمايشگر يا
ترجمان صور نوعي است. در واقع قصه با
هشياري و خرد و استدلال آدمي سر و كار
ندارد بلكه با ناهشياري سخن ميگويد و صور
نوعي ناهشياري را تنها به فراست و شهود ميتوان
دريافت. معرفت حقيقي همان شناخت تصاوير
كهن است كه نسلاً بعد نسل در ناهشياري نوع
بشر جمع آمدهاند و يكي از درخشانترين
آنها چنانكه خواهيم ديد بيداري دختر در
پايان قصه معروف زيباي خفته در جنگل است. هشياري و ناهشياري غالباً ناسازگار
يا از هم گسستهاند و درمان رواني برقراري
هماهنگي ميان آندوست. در قصهها هماهنگي و اعتدال رواني بصورت ازدواج دختر
ملک با پسر ملك
مجسم ميشود. دختر ملك نمايشگر يك حصه از
ناهشياري است كه بايد در راه انجام كاري
ثمربخش با حصه هشياري در آميزد. زناشويي در
قصه سعادتمند و همراه با زاد و ولد فراوان
است و اين بدين معني است كه هم آهنگي و سازش
هشياري و ناهشياري ميوههاي بسيار ببار
ميآورد و آفرينندة اعتدالي آرام بخش و
شادي آفرين است. در قصهها ملك سالخورده كه چندين
دختر دارد معرف ناهشياري است. در واقع دو
گونه ملك در قصهها تشخيص ميتوان داد:
يكي شاهزادهاي كه پس از وصلت با شاهزاده
خانمي به پادشاهي ميرسد و سرگذشتش در قصه
همين جا پايان ميگيرد. نقش اين ملك چندان
شايان اعتنا نيست، و آن ديگر ملك سالخوردهاي
كه عهدهدار نقش پدر و مظهر ناهشياري جمعي
است. در بيشتر قصهها از زندگي ملك كهنسال
به اختصار تمام سخن ميرود مثلاً همين قدر
ميدانيم كه ملك دختري دارد و بس. در بعضي
از قصهها نيز وجودش را به حدس در مييابيم.
اما با وجود اين پيوند استواري ميان
شاهزاده خانم و پدرش(يعني ميان ناهشياري
فردي و ناهشياري جمعي)وجود دارد و اين
پيوند، دلبستگي شديد دختر به پدر در قصههاست
كه غالباً بصورت عقده اديپ در ميآيد.
شاهزاده خانمهايي كه چون ايفيژني( Iphygenie)
زندگي خود را بخاطر پدر از دست ميدهند،
يا به مخاطره مياندازند كم نيستند. نشانة
ديگر اين پيوند ناگسستني ميان دختر و پدر
اين است كه در همه قصهها دختر ملك با زني
بزرگتر يا عفريتهاي در پيكار است نه با
پدر خويش و اختلاف ميان پدر و دختر در قصهها
بسيار نادر است. |
|
2-پيشگويي
و اشراف برخواطر. 3-خلق اشخاص و اشياء از خزانة غيب و
مسخ كردن مردمان و جانوران و گياهان و جز
آن. 4-بخشيدن مال و نعمت به هر كه بخواهند. با توجه به اينكه مال و
گوهر و زر و سيم نشانة معرفت و ناهشياري سرچشمه لايزال معرفت است، پري
گشاده دست و بخشنده در حكم راهنما و آموزگاري است كه نظر كردگان خود را به
جستجو و كاوش در ناهشياري ميخواند. بطور كلي ميتوان گفت كه پري آدمي
پيشاهنگ، پيشگام و واسطة بين مردم و عالم ارواح، شفابخش روشن بين و
دورانديش است و نمونة عارف كامل صاحب علم الباطن يا انسان كاملي است كه به
عالم غيب راه دارد و بر قواي رواني فرمان ميراند. نمونههاي ديگر برقراري
مناسبات ميان هشياري و ناهشياري افراد شگفتانگيزي هستند كه پوشيدهها
ميگويند و رويدادنيها خبر ميدهند، چون اهل رؤيت باطني و
دنياي غيباند و ميتوانند
فاصلههاي دراز را در يك آن بپيمايند. در
اساطير و قصهها كاخهاي بلورين و جادويي،
آيينههاي سحرآميز(جام جهان نما، جام
جهان بين)، قصر ملك پير، اتاقهاي مرموزي
كه آكنده از گنج و خواسته است و سرنوشت
قهرمان برروي ديوارهاي آن حك شده نماد
حافظه
[33] و خاطره است. بدين گونه در قصهها
كاخ مخزن تصاويري است كه در ناهشياري نقش
بسته است گفتيم كه ملوك در قصهها معرف
ناهشياري هستند و وصلت دو شاهزاده روشنگر
پيوند يك حصه از ناهشياري با حصه مربوط
هشياري است و مال و گوهري كه شاهزاده خانم
به عنوان جهيز به خانة همسر ميبرد مظهر
تجارب روزگار و زندگي است. پس آنچه
ناهشياري به هشياري ميبخشد گنجينههايي
بسيار نفيس و گرانبها(1) است. نقش ناهشياري
در اينجا منفي و زنانه است، حال آنكه
هشياري نقشي سازنده و پويا دارد. پس همسر
شاهزاده خانم مظهر هشياري مثبت و فاعل و
اراده و خواست خود آگاهانه است كه غالباً
مسلح يعني آراسته به نمادهاي نرينگي(phallique)
جلوهگر ميشود و رسالت اين قهرمان
دلير و آگاه باز آفريني صور نوعي است.
شاهزاده خانم همسر وي معرف ناهشياري فردي
منفي و منفعل و نمودار معرفتياست كه از
ناخودآگاهي سرچشمه ميگيرد و در قصه با
نماد در و گوهر كه به اعتقاد فرويد نشانة
عضو جنسي مادينه است نموده ميشود.
رسالت اين شاهزاده خانم رسانيدن صور نوعي به مرتبة خودآگاهي است و چون
به اقتضاي رسالت خويش بايد پذيرا و خدمتگذار و آمادة خلق تصاوير نو باشد،
داراي هوش و نرمش اخلاقي بسيار است. ملك كهنسال معرف ناهشياري جمعي و مظهر
توانايي آن است كه بصورت نمادين شكوه و مهابت گنجينههاي
تجلي يافته است. رسالت ملك پير كه نگاهبان
صور نوعي است تجلي و ظهور در آشكار و صور
نوعي است و از اين رو ميتوان گفت كه او مظهر
وحدت در كثرت است. هشياري بايد مثبت و فاعل و نيرومند
و مانند ملكزادگان حكايات جنگجو و آراسته
به ساز و برگ جنگ باشد و در آزمايشهاي سخت
و دشواري كه همه براي آزمودن دليري و
نيرومندي اوست پيروز شود تا شايستة دلدار
خويش گردد. در قصهها شاهزادگاني كه نميتوانند
در امتحانات مقرر توسط دختران ملك پيروز
گردند به مرگ يا نفي بلد محكوم ميشوند.
بدين گونه ناهشياري و هشياري را كه فاقد
شور و گرمي و قوت ابتكار و شهامت است آواره
و نابود ميكند دختر ملك حصهاي از ابديت
و جاودانگي است كه در عالم كون و فساد ظاهر
شده ملكزاده به نيروي بيمثال عشق اين
تجلي را ممكن ميسازد. در قصهها پسران ملك قهرماناني
جنگجو و حادثه طلباند زيرا معرف هشياري
مثبت و فعال و پويا هستند و شاهزاده خانمها
چون نمودار ناهشياري منفي و منفعل اند
غالباً بصورت دلداراني خفته نموده شدهاند.
شاهزاده خانم چه بيدار و چه خفته هميشه چشم
به راه شاهزاده پسر است. در بسياري از قصهها
دختري به خوابي دراز و جاوداني فرو رفته و
پسري او را بيدار ميكند و قسمت اين است كه
بيدار كنندة دختر، همسر دختر گردد. اين
زيباي خفته در يكي از حكايات هزار و يك شب(اسب
جادو) ديده ميشود. سنگ شدن مردم و ملك شهر
جادو(هزار و يكشب) نيز صورتي ديگر از بخواب
رفتن است. در همة اين قصهها ملكه در قصر
خود به خواب رفته است همان گونه که خاطرات در
عمق ناهشياري خفتهاند. ملكي كه خفته را
بيدار و با او ازدواج ميكند، هشياري است
و اين«ملك-هشياري» با بيدار و زنده-كردهاند
خاطرات در واقع صور نوعي اي را كه براي كار
و فعاليت هشياري لازم و ضرورياند و به
ياري ميخوانند. اين مضمون به صورتي ديگر
نيز آمده است: در بعضي قصهها ملكهها در
خواب نيستند بلكه در برجي يا چاهي زنداني
شدهاند و به هرحال نميتوانند فعاليتي
داشته باشند. زنداني شدن در برج يا چاه
معاني باطني (initiatique)
نيز دارد: نو مذهبان هم در خلوت به تفكر و
مراقبه ميپرداخته يا در تابوتي دراز ميكشيده
و در خود فرو ميرفتهاند و باز
از
همين
مقوله است چاههاي معجزه آسايي كه توبه
كنندگان مسيحي براي طلب آمرزش در آن غوطه ميزنند
و اين عملي نمادي است خواصه كه آب مظهر
پاكي و بيآلايشي و معصوميت و كودكي است. اما بيدار كردن يا آزاد ساختن دختران ملوك از لحاظ رواني چه معنايي دارد؟ هريك از آنان معرف يك صورت نوعي است كه بالقوه يا به حالت كتم و كمون در ناهشياري نهفته است و به نداي مكمل يا جفت خود كه حصة فعال و هشياري است و به سختي و دشواري خود را به او رسانيده،بيدار ميشود و جان ميگيرد. شاهزاده خانم خفته در قصةزيباي خفته در جنگل
(La belle au bois dormant )
از پرو (Perrault)
يا شاهزاده خانم خفته در قصة اسب آبنوسين و شاهزاده
خانم خفته در شهر جادويي رويين(هزار
و يكشب) همه نمادهاي خاطراتي هستند كه در
ژرفاي ناهشياري انسان به خواب رفتهاند و
شاهزادهاي كه ملكه را بيدار ميكند مظهر
هشياري فعال و بيدار آدمي است. البته قصةزيباي
خفته در جنگل را به گونهاي ديگر نيز
تعبير كردهاند: به اعتقاد برخي دختر خفته
همان خورشيد جهان تاب است كه در ظلمت شب يا
زمستان (جنگل نيز رمز شب است) فرو رفته و
پنهان شده است و چون از خواب بيدار ميشود
همانند سپيده دم است يا بهار رها شده از
بند زمستان. پاورقي ها:
1-هدف
درمان از راه روانكاوي و نيز مراقبة
عرفاني ايجاد هماهنگي ميان هشياري و
ناهشياري است. اهل مكاشفه ومراقبه براي پيوستن هشياري به مراکز هفت گانه،
ناهشياري، کلمات مقدس و متبركي كه
به لغت سنسكريت Mantra
ناميده ميشود به زبان ميآورند. كلمة
مقدس همان كلمة جادويي است كه ميتواند
سازنده يا ويرانكار باشد مانند كلمات شاعر
حماسه سراي جاوداني و تأثيرناپذير ادا ميكند.
تسلط و غلبة شاعر حماسه سرا بر جهان مرهون
هوش خطاناپذير وي نيست بلكه از راه كلمات
جادويي است كه ميداند. اگر شاعر حماسهسرا
كلمة جادويي را فراموش كند ديگر نميتواند
آفريننده باشد. كلام جادويي مقدس با
هشياري سر و كار ندارد بلكه در ناهشياري
اثر مينهد. |