|
|
||
حسين خديوجم. "در جستجوي ميراث مشترک فرهنگي". دوره9،ش 104 (خرداد 50): ص35-38، تصوير. |
||
|
خلاصه:گزارش سفر نيمه رسمي به کشور تونس و بازديد از نمايشگاه کارهاي دستي نابينايان از جمله پيکره هاي چوبين سنگي هنرمند ايتاليايي الاصل تونس به نام بارطوليني و ملاقات با وي. |
|
|
در جستجوي ميراث مشترك فرهنگي
حسين خديوجم
پيشرفت سريع تمدن در اين روزگار، و
پيدايش انواع وسايل نقلية زميني هوايي و
دريايي تندرو در همه جا، و ماشيني شدن
كارها در بيشتر كشورهاي سراسر گيتي، مشكل
جهانگردي را بسيار آسان نموده است، و روز
به روز بر تعداد جهانگردان افزوده ميشود،
همين آسان شدن دشواريهاي سفر و افزوني
مسافران از يك سو، و سرعت عمل خبر گزاريها
مختلف جهان از سوي ديگر كار نگارش
گزارشهاي مسافرت، يا به گفتة قدما «سفرنامه»
نويسي را بسيار دشوار و دگرگون كرده است. ديگر تعيين طول و عرض هر شهر و
سرشماري مردم آن، و تعريف سبك بناهاي
عمومي و خصوصي، و ذكر انواع محصولات و
توصيف طرز حكومت هر كشور براي اكثر مردم در
شمار كارهاي بيهوده درآمده و از جملة
توضيح واضحات گرديده است، زيرا اينگونه
مطالب نه براي خوانندة با سواد امروزي
تازگي دارد، و نه مورخان آينده را سودمند
خواهد بود. به دليل آنكه در دنياي امروز
اين خصوصيات آنچنان با شتاب دگرگون ميشود
كه تا نويسندهاي بخواهد مشاهدات سفر خود
را پس از بازگشت تنظيم و منتشر كند، اوضاع
و احوال آن شهر و ديار عوض شده و مطالب داغ
و تازهاش سرد و كهنه گرديده، يا آنكه اصل
موضوع پاك از ميان رفته و در نتيجهگزارش
مستند و واقعي او جنبة حكايت و افسانه بخود
گرفته است... در مورد بيان آداب و رسوم مردم
كشورهاي مختلف امروزي و توضيح خصوصيات
لباس و خوراك و قيافة ظاهري آنان نيز بايد
اعتراف كرد كه سينما و تلوزيون و راديو و
انواع كتابهاي دايره المعارف و انتشارات
سازمانهاي مسافربري و جهانگري دنيا،
حقايق را خيلي بهتر و گوياتر از جهانگردان
صاحب قلم براي طبقات مختلف مردم تشريح و
توجيه ميكنند. بنابراين نگارش اينگونه
مطالب هم ديگر نه به درد دنياي مردم ميخورد،
و نه بكار آخرت نويسندهاش ميآيد! از اين مراحل كه بگذريم با جان و دل
مردم ديگر شهرها سر و كار پيدا ميكنيم،
يعني به امور هنري و جنبشهاي فرهنگي و اجتماعي مثبت در شهرهاي سر راه
جهانگرد نوبت ميرسد، و اينكه نويسنده با
چه احساس و نگرشي با مردم سر راه خود برخورد
كرده، و به هنگام درنگ در هر شهر و ديار چه
نكات ارزندهاي را براي نگارش مناسب
يافته تا بر اثر تازگي و گيرايي آنها مورد
قبول خوانندة نكته ياب واقع شود و از
جاودانگي نسبي بهرهور گردد... بنابراين در سلسله مقالاتي كه از
اين پس مجله براي خوانندگان هنرشناس و فرهنگ دوست نگاشته خواهد شد،
بيشتر از آن جنبههاي مناسب يافته تا بر
اثر تازگي و گيرايي آنها مورد قبول
خوانندة نكته ياب واقع شود و از جاودانگي
نسبي بهرهور گردد.. |
|
به هرحال پس از آنكه روز جمعه پنجم
تيرماه 1349 وارد شهر تونس شدم، هتلي ارزان
قيمت پيدا كردم تا ساعتي استراحت كنم، به
هنگام عصر از محل اقامت خود بيرون آمدم و
در خيابانهاي شهر به گردش پرداختم. در مركز
شهر نمايشگاه كارهاي داشنجويان دانشكدة
هنرهاي زيبا داير بود و مقدار زيادي تابلو
مختلف نقاشي و انواع تنديسهاي به سبك
غربي فروان داشت. منهم چند ساعتي در آن
نمايشگاه پرسه زدم تا سرانجام به اين
نتيجه رسيدم كه هشتاد درصد آثار دانشجويان
تونسي از هنر و فرهنگ فرانسه متأثر شده و
بيست درصد آنها تا حدي جلوة شرقي دارد... صبح روز شنبه ششم تيرماه به سفارت
ايران رفتم و خود را معرفي كردم تا برايم
برنامهاي تنظيم كنند و آدرس مراكز
فرهنگي و هنري و دانشوران ايران شناس را در
اختيارم بگذارند. برخلاف پندار نادرستي كه در گذشته
بر اثر بيمهري يكي دو تن از اين جماعت در
انديشهام راه يافته بود، از اولين لحظة
ديدار با صفا و گشادهرويي همة سفارتيان
روبرو شدم، وعدة ياري و همكاري داده شد، و
انصافاً تا فرجام كار نيك به عهد خويش وفا
كردندو حاصل كارم در اين كشور فروان و
دلخواه شد. عصر اين روز باز در خيابانهاي تونس
به راه افتادم و برحسب تصادف به يكي از
دواير متعلق به وزارت فرهنگ و هنر رسيدم
كه در آنجا كارهاي دستي نابينايان تونسي
را به تماشا گذاشته بودند، و اعلان عربي آن
چنين بود: «معرض انتاج المكفوفين»، يعني
نمايشگاه كارهاي ساخته شده به وسيلة
نابينايان.... در اين نمايشگاه علاوه بر كارهاي
فروان دستي و گوناگون
[36] نابينايان، تعداي
پيكرههاي چوبين سنگي از روشندلي به نام «بارطوليني»
به نمايش گذاشته شده بود كه از هرلحاظ زيبا
و تماشايي بود، آنقدر در اين نمايشگاه
درنگ كردم و آفريدههاي اين گروه محروم را
با دقت بررسي كردم كه وقت تمام شد و با
تعطيل محل ناچار به ترك آنجا شدم..... پس از چند روز پرس و جو سرانجام
توانستم محل زندگي «بارطوليني» پيكرتراش
هنرمند و نابيناي تونسي را پيدا كنم و
ساعتي با او به بحث بپردازم، و تصوير
مقداري از كارهايش را براي درج در جرايد
ايران از او بگيرم، بدان اميد كه شايد روزي
از اين تيره چشم روشندل دعوتي به عمل آيد
تا هم در ايران نيز مانند بيشتر كشورهاي
اروپايي، از آثار او نمايشگاهي برپا شود و
هم چند ماهي سبك كار خود را به روشندلان
علاقمند كشور ما بياموزد. يكي از روشندلان تونسي به نام«يوسف
المؤذن» كتابي به نام «عالم
النور» تأليف كرده است كه در آن از
روشندلان نابغه و صاحب هنر دنيا از كهنترين
روزگار تا به امروز سخن رفته است،
و در ميان اين نوابغ ابوالعلاء معري و
دكتر طه حسين در مشرق زمين از نام و آوازة
واقعي بهرة بسيار دارند و علاقمندان به
سرگذشت و آثار اين دو روشندل ميتوانند به
كتابهاي «عقايد فلسفي ابوالعلاء» و گفت و
شنود فلسفي «در زندان ابوالعلاء» و «آن
روزها» ترجمههاي نگارنده اين سطور
مراجعه كنند. سخن از «بارطوليني» بود. روز پنج
شنبه 25 تيرماه سال 1349 به ديدار اين مرد
رفتم و در خانة كوچك و زيباي او كه مانند
موزهاي كوچك است، در محل و طرز، كارش و
بيش از هشتاد پيكرة ساخته شده با سرپنجة
تواناي او ديدن كردم. باطوليني شرح حال خود را چنين برايم
حكايت كرد: پدر و مادرش از مردم ايتاليا
بودهاند و او در سال 1915 ميلادي در شهر
تونس زاده شده، پس از پايان تحصيلات خود در
زبانهاي فرانسوي و ايتاليايي، بكار
حسابداري پرداخته و با همسر فعلي خود به
روزگار جواني ازدواج كرده است. در سال 1959
بر اثر تصادف نيروي بينايي خود را از دست
داده است.... در نتيجه از كار حسابداري فرو ميماند
و از سال 1961 با نيروي حس لامسه به
پيكرتراشي مشغول ميشود. تا كنون آثار او بارها در كشورهاي
مختلف اروپايي به نمايش گذاشته شده و
روزنامههاي خبري و هنري از هنر و هنرمندي
او سخنها گفتهاند كه مجال نقل آنها در
اين مقال نيست، ولي من چند نشريه فرانسوي
را كه در آنها از اين هنرمند ستايش شده
بهمراه خود آوردهام و حاضرم در اختيار
علاقمندان بگذارم....
توضيح و
تصحيح مقالة اين جانب تحت عنوان«مجموعه
البدايع» مندرج شمارة صدم تصويري كه به
چاپ رسيده است از ميراز شاهرخ فرزند تيمور
گوركان است كه به مناسبت ذكر او در آن
مقاله تصوير مزبور را كه از آثار نفيس هنري
دورة تيموري و جزو مجموعة مينياتورهايي
كتابخانة آستان قدس رضوي است. عكس گرفتهام. در صفحه 8 ستون 1 سطر 5 «بنظر» خطا و «بنظم»
صوابست. «گلچين معاني» |