قهرماني، ابوالفتح. "سكه، نشان قوميت و آزادگي. "دوره 8-9، ش 104 (خرداد50): ص9-31، تصوير.

 

خلاصه:  بررسي تاريخچه سكه ازصدراسلام تا پايان دوره حكومت خوارزمشاهيان در گفتگ با آقاي دكتر جزايري: سكه‌هائي با نام "عرب ساساني" و "طبرستاني". دگرگوني شكل سكه‌هاي ايراني، سكه‌هاي عباسيان، سكه‌هاي ايراني از عهدطاهريان، صفاريان، سامانيان و ديالمه، سكه‌هاي شهرياران گمنان، سكه‌هاي: غزنويان، سلجوقيان و نخستين نقش شيروخورشيد، اتابكان و خوارزمشاهيان گفتگو ونوشته

سكه، نشان قوميت و آزادگي

گفتگو و نوشته از: ابوالفتح قهرماني

تاريخچة سكه از صدر اسلام تا پايان دورة حكومت خوارزمشاهيان

يادآوري:

در شماره 92 هنر و مردم سر گذشت سكه را از ديرباز تا صدر اسلام از زبان آقاي دكتر شمس الدين جزايري شنيديم كه نوشته شد و از نظر شما خوانندة گرامي گذشت؛ و اين سرگذشت سكه از صدر اسلام تا پايان دورة حكومت خوارزمشاهيان را به نظر خوانندگان عزيز مي‌رسانيم، با اين توجه كه در گفتگوي اين بار مطلب حساس و بسيار قابل توجهي از طرف آقاي دكتر جزايري عنوان شده كه در خور تعمق است، و نيز نشانة استقلال طلبي و آزادمنشي پيوستة ايراني.

قدرمسلم آن كه، در مورد سير و تحول و تكامل سكه در اين سرزمين، نكات فراوان وجود دارد كه نمي‌توان همگي آنان را در چنين مطلب فشرده‌اي فراهم آورد. بدين ترتيب اين سري مطالب، تنها جهت آگاهي نخستين، براي خوانندة جويا و نشانة‌راهي بس طولاني و پراهميت براي پژوهشگر و محقق تواند بود.

سكه‌هايي با نام «عرب ساساني» و «طبرستاني».

بعد از اسلام تا مدتها در ممالك ايران و روم-متصرفه اسلام-سكه‌هاي ايراني و رومي متداول بود؛ ولي بتدريج حكام امويان و سپس عده‌اي از حكام عباسي-بويژه حاكم طبرستان-با حفظ شكل اصلي سكه‌هاي دوره ساسانيان به دور سكه‌ها كلماتي چون:«الله-محمد رسول الله-الله ربي-لا اله الاالله محمد رسول الله» و امثال اينها را به خط كوفي اضافه كردند. همچنين عده‌اي از آنان اسامي خود را نيز در روي سكه و مقابل شكل خسرو دوم-كه در روي تمام سكه‌ها بود-به كوفي و گاهي به خط پهلوي ضرب مي‌كردند.

آنچه از اين قبيل سكه‌ها در زمان حكام اموي ضرب شده است بنام :«سكه‌هاي عرب ساساني» و در دورة عباسي بنام:«سكه‌هاي حكام طبرستان» يا «سكه‌هاي طبرستاني» معروف شده است.

در روي سكه‌هاي عرب ساساني بيشتر شكل خسروپرويز منقوش است و گاهي نيز يزدگرد سوم، و خيلي بندرت شكل بهرام پنجم هم ديده مي‌شود.

در روي سكه‌هاي عرب ساساني نامهايي از قبيل:«معاويه عبدالله بن زبير»-«عبدالله الملك بن مروان»-«زياد بن ابي سفيان»-«عبدالله عمر»-«سلم بن زياد» و غيره ديده مي‌شود.

آنچه را كه من در تجربة خود آموخته‌ام، و در تاريخ سكه‌هاي بعد از اسلام دقت كرده‌ام   [9]  دردوران دو خليفه اول راشدينا-(بوبكر و عمر)-از اين قبيل نام‌ها و يا اضافه كردن: «بسم الله»، «الحمدالله» و امثال آنها ديده نمي‌شود، و سكه‌هايي كه در اين دوره در ايران رواج داشته، همان سكه‌هاي دورة ساساني بود. ولي از زمان عثمان و حضرت علي(ع) كلمات اسلامي به خط كوفي به بعضي از سكه‌ها اضافه شده است، و خود من تاريخ سكه‌هايي را كه مقارن با خلافت عثمان و حضرت علي(ع) بوده و كلمات اسلامي بدان اضافه شده است، ديده‌ام.

 سكه‌هاي مفرغي دوره سلاجقه آسياي صغيرو

 سكه‌هاي عرب ساساني در دوران خلفاي اموي، صورت خسرو دوم در ايران ضرب شده است.

من خود سكه‌اي از اين قبيل و از نوع مفرغ داشته‌ام كه در روي سكه، كنار شكل خسروپرويز «محمد رسول الله» نقش بسته شده بود. از آنجا كه در هيچ يك از كاتالوگ‌ها و فهرست‌ها نظير آن را نديده‌ام بنظر مي‌رسد اين سكه از ايندوره منحصر به فرد مي‌باشد.

در اين دوره بندرت سكه‌هايي هم يافت مي‌شود كه در يك طرف آنها-و بصورت   [10]    سكه‌هاي مفرغي كه در سالهاي اوليه اسلام ضرب شده است.

-سكه‌هاي ساساني-شكل خسروپرويز ديده مي‌شود و در پشت آنها بجاي آتشدان و دو سرباز جملات:«لااله الا الله محمد الرسول الله» به خط كوفي ضرب شده است.

اما سكه‌هاي دورة اول طبرستاني به نام خود حكام و باقي ماندگان ساساني بنامهاي:«خورشيد»-«داد برزمهر» و غيره است. و سكه‌هاي بعدي طبرستاني بنام حكام خليفه عباسي در طبرستان مانند:

سكه‌هاي مفرغي دوره اشكانيان

«عمربن علا»-«خالدبن برمك»-«يحيي»-«سعيد بن دعلج»-«عديد»-«سليمان»-«هاني»-«مقاتل» و غيره ديده مي‌شود.

در بين اين سكه‌ها خود من سكه‌اي داشتم كه به نام: «المهدي» خليفه سوم عباسي ضرب شده بود. و اين نوع سكه درهيچ جاي ديگر ديده نشده است.   [11]

 سكه‌هاي طلا و نقره دوره خلفاي عباسي

 سكه‌هاي طلا و نقره دوره خلفاي عباسي

سكه‌هاي طلا و نقره دوره خلفاي اموي

سكه‌هاي نقره دوره خلفاي اموي

دورة كوتاه مدت، دگرگوني شكل سكه‌هاي ايراني

بنابر آنچه مورخان نوشته‌اند: درخلال سكه‌هاي ساساني و عرب ساساني، در دوران خلفاي اموي واقعه‌اي اتفاق افتاد كه «عبدالملك بن مروان» با كمك فكري«حضرت امام محمد باقر(ع)» به ضرب سكه‌هاي اسلامي اموي اقدام كرد.

«دميري» در كتاب «الحيوان» و «بيهقي» در كتاب «المحاسن و المساوي» شرح  اين واقعه را به تفصيل آورده‌اند كه اصل آن چنين است:

-هارون الرشيد روزي در دربار خود به مقدارزيادي سكه كه در پيش رو داشت اشاره كرد و به اطرافيان خود گفت كه اين سكه‌هاي اسلامي در زمان عبدالملك بن مروان ضرب و رايج شده. در آنزمان كشور روم كالاهايي به مصر صادر مي‌كرد، و ضمن آن كالاها پارچه‌هايي بود كه بر روي آنها به زبان رومي كلماتي چاپ شده بود. بعد از ترجمة آن كلمات متوجه شدند  [12]  اصطلاحاتي از مسيحيت است.

عبدالملك حاكم مصر دستور داد تا به صادر كنندگان پارچه‌ها يادآوري كنند كه اين كلمات را از روي پارچه‌ها بردارند. بعد از مذاكرات فراوان قيصر روم در آن زمان با تقديم پيش كشيهايي تقاضاي باقي ماندن اين كلمات را بر روي پارچه‌ها مي‌كند، ولي چون حاكم مصر بدستورخليفه حاضر به موافقت نمي‌شد، قيصر روم شرقي تهديد مي‌كند، كه چون پول رايج در قسمت پهناوري از ممالك اسلامي سكه رومي است، دستور مي‌دهم كه در روي سكه‌ها كلماتي مخالف اسلام ضرب شود. به اين ترتيب تصميم به برانداختن و غير رايج كردن سكه‌هاي رومي و رواج سكه‌هاي اسلامي در قلمرو اسلامي‌مي‌گيرد. پس از مشورت با عده‌اي به اين نتيجه مي‌رسند كه بايد از قدرت فكري حضرت امام محمد باقر(ع) در اينكار بهره بگيرند. در نتيجه مشورت با ايشان سكه‌هاي اموي اسلامي از كه لحاظ عيار و وزن نقره جالب و قابل توجه بوده ضرب و در تمام قلمرو مورد استفاده قرار گرفت.   [13]

اين سكه‌ها در شهرهاي بزرگ آن روزگار چون: ري-نيشابور-داراب جرد- شاپور-سجستان-شرف الاهواز-شوش-مرو-همدان-هرات- ضرب مي‌شده، بطوريكه سكه شناسان متجاوز از 60 محل ضرب براي اين سكه‌ها شناخته شده است. در مجموعه اين جانب سكه‌هاي بيش از 40 محل ضرب بود كه اكنون اين مجموعه در خزانه بانك سپه است.

سكه‌هاي طلا و نقره دوره آل بويه

سكه‌هاي طلا و نقره دوره سامانيان

نوشته يك روي سكه‌هاي اموي آية حمد و در طرف ديگر «لا اله الاالله و حده لا شريك له»، و در دور يك روي سكه، تاريخ و محل ضرب سكه ديده مي‌شود. نام خلفاي اموي در روي اين سكه‌ها وجود ندارد، ولي از روي تاريخ سكه‌مي‌توان به نام خليفه‌اي كه سكه در زمان او ضرب شده است پي برد. نكته ديگر آنكه برروي اين سكه‌ها تاريخ هجري اسلامي ضرب شده است،   [14]   در حاليكه بر روي سكه‌هاي ساساني تاريخ ساساني به چشم مي‌خورد.

ضرب مجدد بر اين سكه‌ها

در چند سال قبل تعدادي از سكه‌هايي كه ذكرشان رفت در كرمانشاه بدست آمد. در ميان اين سكه‌هاي بدست آمده تعداد معدودي سكه وجود داشت كه برروي آنها ضرب مجددي صورت گرفته بود، كه اين ضرب شبيه به نشان خاص ساساني مي‌باشد. اين نكته قابل توجه است اين مطلب را يادآور مي‌شود: كه مردماني كه تعصب خاص ساساني داشته‌اند به اين كار مبادرت ورزيده‌اند و در حقيقت مي‌توان به استقلال طلبي و آزاد منشي پيوسته ايراني پي برد. در اين دوره سكه‌هاي طلا بنام دينار و سكه نقره بنام درهم ضرب مي‌شد و سكه‌هاي مفرغي به نام فلس وجود داشت.   [15]

 سكه‌هاي دوره سلاطين غزنوي(غزنويان)

 سكه‌هاي طلا و نقره دوره سلاطين خوارزمي(خوارزمشاهيان)

سكه‌هاي عباسيان

در مورد عباسيان قبل از هرچيز بايد بدانيم كه اندازة سكه‌هاي نقره عباسيان كوچكتر وزن آنها كمتر و نوشتة آنها مخصوصاً بر يك سو كاملاً عوض شده است در روي سكه‌هاي عباسي در يك طرف آن مانند سكه‌هاي اموي «لا اله الاالله وحده لا شريك له» و در طرف ديگر«محمد الرسول الله» مي‌‌باشد. در اطراف اين سكه‌ها نيز مانند سكه‌هاي اموي تاريخ و محل ضرب سكه ديده مي‌شود در سكه‌هاي خلفاي اول عباسي باز هم نام خليفه در روي سكه وجود ندارد ولي از زمان خلفاي بعدي مانند: موسي-هارون-امين-مأمون نام خلفاي عباسي پشت سكه ضرب شده است. اين سكه‌ها از جنس طلا بنام دينار و درهم نقره  و فلوس مفرغي بود و محل ضرب آنها نيز همان شهرهاي بزرگ بود و نيز ديگر شهرهايي كه رفته رفته توسعه مي‌يافت.   [16]

اين قبيل سكه‌ها در تمام ايران و همه ممالك اسلامي رايج و مورد استفاده بود.

در اينجا اين نكته را بايد يادآوري كرد كه: قبل از تاريخ 205 هجري در تاريخ 203-202 سكه‌هايي به نام: «حضرت رضا(ع) وليعهد المسلمين» در خراسان به ويژه در مرو ضرب شده است كه در عين اينكه نام خليفه مأمون در روي آنها به چشم مي‌خورد ولي نام حضرت رضا(ع) به عنوان وليعهد مسلمين در روي اين سكه‌ها ضرب شده است.

 سكه‌هاي نقره و مفرغي دورة سلاجقة‌آسياي صغير

 سكه‌هاي نقرة دورة‌ سلاجقة آسياي صغير

حتي در سال 204 هم سكه‌هايي بعد از شهادت آن حضرت و با همين مشخصات ديده شده است.

بطوريكه مورخان گفته‌اند: سكه‌هاي طلا و نقره هر دو به نام آن حضرت ضرب شده است كه در ايران فقط جنس نقره آن ديده شده كه اينك در مجموعة بانك سپه مي‌باشد.

متن كامل نوشته‌هاي روي اين سكه بدين قرار است:    [17]

در يك سو« لااله الاالله وحده لاشريك له» و در طرف ديگر :

«الله، محمد رسول الله المأمون خليفه الله مما امر به الامير الرضا وليعهد المسليمن علي بن موسي بن علي ابي طالب ذوالرياستين».

 سكه‌هاي عرب ساساني در دورة‌خلفاي اموي صورت خسرو دوم در ايران ضرب شده است.

 سكه‌هاي طبرستاني دورة‌خلفاي عباسي صورت خسرو دوم در ايران ضرب شده است.

 سكه‌هاي مفرغي و نقرة دورة‌سلاجغة‌ آسياي صغير

پايان دورة كوتاه تغيير شكل سكة ايراني

اين وضع همچنان ادامه يافت تا زماني كه كم كم وطن پرستان ايراني در نقاط مختلف حكومت و كم وبيش استقلالي پيدا كردند. از اينان ابتدا بايد از طاهريان نام برد كه در خراسان بودند. طاهريان در قلمرو حكومت خود علاوه بر نام خليفه نام خويش را نيز در سكه‌هاي خود [18]   ضرب كرده‌اند به اين ترتيب در اين زمان سكه‌ها با نام زمامداران ضرب مي‌شد ولي به احترام نام خليفة‌وقت را نيز-كه رئيس روحاني مسلمين بوده است-بروي سكه‌هاي خود ضرب مي‌كردند.

سكه‌هاي دورة گوركانيان كه ضرب مجددهاي دوران بعدي را دارد.

سكه‌هاي دورة مغول و گوركانيان ضرب مجدد دوران بعد.

 

سكه‌هاي نقره و مفرغي كه در قرن اول اسلام در ايران ضرب شده است.

سكه‌هاي نقرة مفرغي دورة عرب ساساني كه صورت خسرو دوم در دورة خلفاي اموي در ايران ضرب شده است.

 سكه‌هاي سلاطين مغول.

 

سكه‌هاي نقره دو درهمي سلطان محمود غزنوي.

 

سكه‌هاي مغول كه بعضي از آنها ضرب مجدد دورة گوركانيان را دارد.

 سكه‌هاي بسيار بسيار كمياب دورة اموي به ضرب مجددي بصورت علائم دورة ساساني دارد.

سكه‌هاي سلاطين مغول.

سكه‌هاي طبرستاني كه با صورت خسرو دوم در دورة خلفاي عباسي در ايران ضرب شده است.

بدين گونه و با نگرشي ساده مي‌توانيم يادآور شويم كه :سكه‌تنها در زمان بسيار محدودي شكل و يا نام حكام ايراني را نداشته است. زيرا مي‌دانيم كه در دوران اسلامي و در دورة دو خليفه اول راشدين بكلي سكه‌هاي ايراني رايج بوده است، و تا زمان عبدالملك مروان نيز سكه‌هايي ساساني با كلماتي از نام خدا و رسول و گاهي اسامي حكام در روي آنها ديده شده،‌ولي با اينحال سكه،‌ايراني بوده و حتي از زمان عبدالملك نيز كه سكة اسلامي در ايران رايج شد، در همان زمان نيز در بعضي از نقاط ايران سكه‌هاي عرب ساساني ضرب مي‌شده و در زمان خلفاي اوليه عباسي نيز سكه طبري در ايران ضرب مي‌شد، كه در روي آنها شكل خسروپرويز ديده مي‌شود، كه حكايت از پذيرش و استقبال مردم از سكه‌هايي ايراني دارد.

سكه‌هاي طبرستاني تا سال 171 هجري ديده شده، و نيز نخستين سكه‌هايي كه بنام طاهر وجود دارد از تاريخ 205 هجري مي‌باشد، با اين حساب فاصلة زماني سكه‌هاي قديم ايراني   [21]   تا بوجود آمدن سكه‌هايي با نام حكام و سلاطين ايراني در حدود 40 سال بيشتر نبوده. با اين حال در قسمت‌هايي از ايران سكه‌هاي قديم ايراني وجود داشته. اما از زمان طاهر سكه‌هاي طلا، نقره و مفرغ بجا مانده كه نام او-طاهر-و افرادي از خاندانش چون: طلحه-عبدالله-محمد برروي اين سكه‌ها به چشم مي‌خورد. همچنين سكه‌هايي از افراد ديگر از خاندان آل طاهر، كه نام آنان بر اين سكه‌ها ضرب شده است.

سكه‌هاي رواديان

سكه‌هاي عرب ساساني كه با صورت خسرو دوم در زمان خلفاي اموي در ايران ضرب شده است.

سكه در زمان صفاريان

بعد از طاهريان، صفاريان در قسمتي از ايران به حكومت رسيدند كه با تعصب و دلبستگي خاص ايراني به احياي سنن گذشته و ضرب سكه با نام خودشان اقدام كرده‌اند. سكه‌هايي كه از آنها به جاي مانده است با نام: يعقوب ليث-عمروليث-طاهربن محمد مي‌باشد. همچنين بعضي از افراد خاندان اين سلسله نيز سكه‌هايي بنام خود ضرب كرده‌اند. شخصاً سكه طلايي از عمرو ليث و ابواحمد خلف بن احمد-كه در دورة سلطان محمود غزنوي به خراسان برده شده در مجموعه خود داشته‌ام كه اينك در بانك سپه مي‌باشد.

از اين صفاريان سكه‌هاي مفرغي با نام: تاج الدين حرب بن محمد كه در سال 562 هجري در سيستان حكومت، داشته به جاي مانده كه من خود تعدادي از آنها را گرد  [22]   آورده‌ام. در روي سكه‌هاي طاهريان و صفاريان مانند ساير سكه‌هاي اسلامي، فقط خط ديده مي‌شود و عموم آنها فاقد شكل مي‌باشند. يك طرف از اين سكه‌ها: «لا اله الاالله محمد الرسول الله» و طرف ديگر آن نام زمامداران طاهري و صفاري مي‌باشد. ولي از نظر احترام نام خليفه آنها محمد-نيز بر سكه ضرب شده‌است. محل ضرب اين سكه‌ها در شهرهاي بزرگي است كه تحت تصرف آنها بوده است.

سكه نقره و طلاي دوره غزنويان

سكه‌هاي دوره خلفاي عباسي كه در روي بعضي از آنها احكام ايراني نام برده شده است.

سكه‌هاي طاهريان بيشتر در خراسان و حتي سكه‌هاي طلايي از طاهر ديده مي‌شود كه در مصر ضرب شده است، و اين مربوط به زماني است كه او از طرف خليفه حكومت مصر را داشته است.

رويهم رفته سكه‌هاي صفاريان نسبتاً كمتر ديده مي‌شود، ولي سكه‌هاي طلايي طاهر نسبت به آنها زيادتر است.

دورة ساماني-عصر توصعة سكه ايراني

مي‌دانيم كه بعد از صفاريان سامانيان در قرن سوم هجري در ايران به حكومت رسيدند. تعداد سلاطين سامانيان ده نفر بوده است، كه همگي آنان سكه‌هاي طلا و نقره ضرب كرده‌اند. از آنجا كه سامانيان در حوزة حكومت خود قدرت و اعتبار و ثروت فراوان داشته‌اند، سكه‌هاي آنها نيز معرف قدرت و اقتدار و ثروت و جلال آنها است. چه در اين دوره سكه‌هاي بسيار زيبايي  [23]  از نظر خط و وضع سكه به تعداد زياد ديده شده است، كه بيشتر اين سكه‌ها در خراسان و شرق ايران ضرب شده، و در عين حال سكه‌هايي نيز كه در ساير نقاط ايران مانند همدان و غيره ضرب شده به تعداد كمتري بدست آمده است.

در بين سكه‌ها، سكه نصربن احمد سلسلة ساماني كمياب است، ولي از ساير سلاطين ساماني مي‌توان: عبدالملك ثاني-ابن نوح ثاني را نام برد كه تعداد سكه‌هاي اين دو تن هم نسبتاً كمياب است.

سكه‌هاي طلايي منحصر بفرد از اواخر دوره خوارزمشاهيان تا دوره چنگيز ضرب شده و تحول ضرب و نوشته‌آن را تا دوره چنگيز روشن مي‌نمايد.

سكه‌هاي منحصربفرد طلايي كه از اواخر دوره خوارزمشاهيان تا دوره چنگيز ضرب شده و تحول ضرب سكه ونوشته آنرا تا دوره حكومت چنگيز روشن مي‌نمايد

در همان زمان از بعضي از افراد خاندان ساماني كه بطور رسمي به سلطنت نرسيده و فقط حكومت‌هايي در بعضي از شهرها داشتند نيز سكه ديده شده است. بايد يادآور شد كه در: همان دوره، علويان كه از خاندان نبوت بودند به قسمتهاي شمالي ايران آمده و در گيلان و ديلمان و بطور كلي سواحل بحر خزر طرفداراني پيدا كردند. اينان علاوه بررياست روحاني به حكومت نيز رسيدند و سكه‌هايي بنام آنها بجاي مانده كه از آن جمله مي‌توانيم به: سكه‌هاي حسن بن زيد، محمد بن زيد، حسن بن قاسم و غيره اشاره كنيم. اين سكه‌ها به تعداد نسبتاً كم-از طلا و نقره   [24]   در ايران پيدا شده است، و گاه به گاه در مجموعه‌هاي داخل و خارج از ايران ديده مي‌شود.

در همين زمان حكامي در آذربايجان پيدا شدند كه كم‌كم در پي استقلال برآمدند و به ضرب سكه بنام خودشان اقدام كردند. از آن جمله‌اند: محمدبن ديوداد و يوسف بن ديوداد و غيره كه سكه‌هايي با نام خودشان ضرب كرده‌اند.

در قرن سوم خانواده‌اي ايراني به نام : آل زيار، كه در سرسلسلة آنها مردآويچ بن زيار بود، ادعاي استقلال كردند. اين خانواده خود از نژاد شاهان قديم ايران مي‌دانستند. اينان با رشادت مردآويچ و بعضي از اولادان او، قسمت‌هايي از طبرستان و جرجان و مدتي نيز همدان و اصفهان را در تصرف خود داشتند و سكه‌هايي با نام خود ضرب كرده‌اند.

در مجموعه‌اي که در حال حاضر در بانك سپه وجود دارد، سكه‌هاي: مردآويچ بن زيار، ظهيرالدوله ابو منصور وشمگير، بيستون، شمس المعالي قابوس و و فلك المعالي و منوچهر وجود دارد. در همان زمان در كردستان نيز يكي از رؤساي قبايل كرد بنام:«هسنويه بن حسين برزگاني» قدرتي پيدا كرد و بر قسمتي از كردستان و همدان و نيز نهاوند تسلط يافت. قدرت و تسلط هسنويه به اندازه‌اي رسيد كه خليفه زمان، پسر او«ابونجم بدربن هسنويه» را لقب «ناصرالدوله» داد و تا آنجايي كه من خود ديده‌ام، سكه‌هاي نقره و طلا از ناصرالدوله ابونجم در كردستان پيدا شده و در مجموعه‌هاي داخلي و خارجي وجود دارد.

در قرن سوم بزرگترين قدرت بدست سامانيان بود ولي در گوشه و كنار ايران افراد و زمامداراني-همچنانكه ذكرشان رفت-به ضرب سكه به نام خود مبادرت مي‌كردند. بدين گونه اين عصر را مي‌توانيم، نسبت به دو قرن گذشته، از نظر افزوني تعداد سكه‌هاي ايراني با نام زمامداران ايراني خيلي غني و قابل توجه بدانيم، چرا كه قدرت و وسعت فراوان حكومت ايرانيان چنين وضعي را ايجاب مي‌كرد و دامنة سكه ايراني روز به روز توسعه مي‌يافت.

سكه‌هاي ديالمه

در قرن چهارم هجري ديالمه كه نسب خود را به سلاطين قديم ايران قديم مي‌رساندند بر روي كار آمدند. اينان بر قسمتهاي فراواني از ايران مانند: فارس، عراق، كرمان، اهواز، ري، همدان حكومت كردند و در تمام اين نقاط سكه‌هايي بنام آنها ضرب شده است.

با وجود اينكه حكومت هرچند قسمت از ايران بدست يكي از افراد خاندان اداره مي‌شد، با اينحال از مشخصات سكه‌هاي آنها اين است كه نام دو و گاهي سه نفر از آنها روي يك سكه ضرب شده است. اين امر نشانه آن است كه افراد اين خاندان-گاهي برادرها و برادرزاده‌ها و پسرعموها حكومت نقاط مختلف را داشتند-با يكديگر تشريك مساعي كرده و نسبت به يكديگر احترام متقابل مي‌نمودند. بدين ترتيب از آنها سكه‌هاي فراوان طلا و نقره بجاي مانده و در مجموعه‌هاي مختلف داخلي و خارجي، تعداد كافي يافت مي‌شود.

سكه‌هايي را كه من خود از آنها ديده‌ام: عماالدوله ابولحسن علي، عضدالدوله ابوشجاع خسرو، شرف الدوله ابوفوارس، صمصام الدوله ابو كاليجار مرزبان، ابونصر خسرو فيروز مي‌باشد كحه اينان از ديالمه فارس مي‌‌باشند.

از ديالمة عراق، اهواز و كرمان نيز سكه‌هاي: معزالدوله ابولحسن احمد عزالدوله بختيار، بهاء الدوله ابونصر فيروز نيز در مجموعه‌هاي اين جانب نيز بوده است. از مشرف الدوله و جلال الدوله نيز در عراق حكومت داشتند، سكه‌هاي نقره‌اي آنها را ديده‌ام.

از ديالمة ري، همدان و اصفهان سكه‌هاي نسبتاً زياد طلا و نقره، از ركن الدوله ابوعلي حسن، مؤيدالدوله ابومنصور، فخرالدوله ابولحسن علي، مجدالدوله ابوطالب رستم، شمس الدوله ابوطاهر و سماع الدوله ابولحسن ديده‌ام.   [25]

مسأله‌اي نو در اين عهد

نكته‌اي را كه در اينجا بايد يادآور شد اين است كه: توسعه حكومت آل بويه و قدرت يابي آنها-كه تا بغداد را به تصرف در آورده بودند-و توسعة دامنة مراودات بازرگاني و تجاري آنها باعث شد تا تعدادي از سكه يا نشانهاي آنها در حفريات كشور دانمارك پيدا شود. به ويژه در چند سال قبل، چند سكه يا نشان از ركن الدوله ابوعلي حسن در آن كشور بدست آمد كه بسيار قابل توجه بود و مورد مطالعه«دكتر مايلز» رئيس انجمن سكه شناسان آمريكا قرار گرفت.

برهريك از اين چند سكه و يا نشان نقره‌اي كه از نظر قطع بزرگ و چند درهمي مي‌باشند يك طرف آن صورت ركن الدوله ديده مي‌شود و طرف ديگر آن نيز چيزي به شكل آتشدان  و سربازان اطراف آن به چشم مي‌خورد. اين چند سكه يا نشان كه به سبك سكه‌هاي ساساني ضرب شده كاملاً استثنايي بوده و برخلاف سكه‌هاي اسلامي برروي آنها صورت پادشاه ضرب شده است. و حتي در كنار صورت بعضي از آنها، به خط پهلوي: «ركن الدوله» نوشته شده است. پيدا شدن اين سكه يا معرف آن است كه آل بويه خود را منتسب به سلاطين ساساني دانسته و با ضرب اين نوع سكه‌ها يا نشان‌ها خواسته‌اند نسبت خود را با آن خاندان ثابت كنند.

در ايران نيز چند سالي قبل نشاني از همان قبيل پيدا شد كه به گمان زياد مربوط به زمان جواني ركن الدوله و از نظر صورت پادشاه، جوانتر از چهره ضرب شده برروي سكه‌هاي بدست آمده از كشور دانمارك مي‌باشد.

ضمناً بايد يادآور شد كه: سلاطين آل بويه با آنكه شيعي مذهب بوده‌اند و بغداد را به تصرف درآورده‌بودند با اين وجود از نظر احترام كه به دستگاه خلافت و تمركز اسلامي داشتند، نام خليفة عباسي را روي سكه‌هاي خود ضرب مي‌‌كرده‌اند.

مطلب ديگري كه گفتن آن ضروري است كه: در آخر دوران آل بويه، شخصي از منسوبان مادري مجدالدوله، به نام: علاءالدوله ابوجعفرمحمد-كه او خاندانش به نام: آل ديالمه كاكويه معروف‌اند-به حكومت رسيد. بعضي از افراد اين خاندان مدتها در اصفهان، همدان، يزد، نهاوند حكومت داشتند كه از جملة آنان پسر او، «زهرالدين ابومنصور فرامرز» بوده است.

در چند سال قبل براي اولين بار سكه‌هاي طلايي در اصفهان پيدا شد، كه از نظر ضرب فوق العاده زيبا، و در عين اينكه نام طغرل سلجوقي در يك طرف آن ضرب شده بود، نام ابومنصور فرامرز در طرف ديگر آن ديده مي‌شد. و در بالاي همين طرف، كلمة: «شمس» ضرب شده بود. به نظر اين جانب مقصود از شمس، شمس الدوله ديلمي بوده است كه در همان زمان در همدان حكومت مي‌كرده، و اين سكه نشانه آن است كه بين ابومنصور و فرامرز و شمس الدوله، حسن رابطه وجود داشته و از طرف ديگر به نظر من اين سكه‌ها طلا موقعي ضرب شده كه پس از جنگ بين طغرل و شمس الدوله و ابو منصور فرامرز ميان آنها صلحي بوجود آمده؛ و باقيماندگان ديالمه در اين صلح قبول كرده‌اند كه با ابقاي حكومت آنها، نام طغرل سلجوقي را نيز بروي سكه‌هاي خود ضرب كنند. در هر حال سكه‌هاي علاء الدوله ابوجعفر محمد كه سرسلسلة ديالمة كاكويه است در ايران پيدا شده و در مجموعه‌هاي داخلي و خارجي هم وجود دارد.

سكه‌هاي شهرياران گمنام

به عقيده مرحوم كسروي در كتاب«تاريخ شهرياران گمنام» خود حكام ايراني كه بر قسمتي از ايران مخصوصاً ديلمان و كوهستانهاي اطراف آن و بعضي از نقاط آذربايجان و قفقاز در قرنهاي سوم و چهارم و حكومت كرده‌اند، از ديد بعضي از مورخان و سكه‌شناسان دور مانده‌اند،   [26]   و بويژه از جهت سكه‌شناسي از آنها يادي نشده است. در صورتي كه اين دسته مدتها در نقاط نامبرده حكومت كرده و سكه‌هايي به نام خود ضرب كرده‌اند. كسروي اينان را«شهرياران گمنام» ناميده است. شخصاً سكه‌هاي نقره و طلا از: كنگريان، به نام: وهسودان بن محمد و اسماعيل بن هسودان پسر او ديده‌ام، و حتي در بعضي از سكه‌ها نام وهسودان و اسماعيل، پدر و پسر هر دو ضرب شده است. از سالاريان نيز سكه‌هايي از: «جستان» پسرسالار و مرزبان و ابراهيم پسر ديگر او ديده‌ام و معمولاً در روي سكه‌ها نام هر دو برادر ضرب شده است. سكه‌هايي نيز از: «مانازر» پسر جستان ديده‌ام كه بصورت بسيار زيبا و خوبي از جنس طلا و نقره، هر دو، ضرب شده است. بعد از اينها سكه‌هاي دو درهمي نقره از رواديان به نام:«وهسودان بن محمد بن حسين» در ايران پيدا شده است، كه در غالب اينها، نام پدر و پسر محمد بن حسين(ابو الهيجا) كه از حكام و سلاطين معروف رواديان بوده و پسر او وهسودان بن محمد ديده مي‌شود.

اين سكه‌ها در اطراف زنجان پيدا شده و در چند سال قبل به گذر تهران آمده. مخصوصاً در روي اين سكه‌ها، لقب محمد بن حسين «الامير اجل» ضرب شده است. مرحوم كسروي نيز در كتاب «شهرياران گمنام» قصيده‌اي از قطران شاعر معروف آن زمان ذكر كرده كه ظاهراً قطران از طرف وهسودان مأمور بوده است كه با ابودلف حاكم و پادشاه نخجوان طرح دوستي ريخته و به اتفاق عليه گرجيان و روميان-كه به شهرها و مساكن مسلمانان حمله كرده بودند-جنگ كنند و آنها را از خاك مسلمانان بيرون برانند.

اين قصيده با دو بيت زير شروع مي‌شود:

امير اجل از پي آنكه روزي                    شد از فرخ طلعت تو منور

تو دلبند اويي و پيوند اويي                      از او بيش بودي و زر وي برادر...

و خود اين قصيده نشان آن است كه وهسودان به نام اميرالجل خوانده مي‌شد، و در روي سكه‌ها نام او بدين گونه ضرب شده است.

سكه‌هاي دورة غزنوي

در نيمة قرن چهارم امراي ساماني بعضي از غلامان خود را، كه شايستگي و لياقت آنها مسلم شده بود، حكومت بعضي از ولايات متفرقه خويش برگزيدند. از جملة آنان: «البتكين» سرسلسلة خاندان غزنوي مي‌باشد كه عبدالملك ساماني او را فرماندة لشكر مقيم خراسان كرد. البتكين و اولادهاي او افرادي شايسته و لايقي از آب درآمدند، بطوري از دورة سبكتكين و اولاد او اسماعيل و بويژه محمود غزنوي حوزة اقتدار و قدرت خود را توسعه دادند، و سلسلة سلاطين غزنوي را بوجود آوردند. و بدين گونه اولاد او تا «مودود شهاب الدوله» در ايران سلطنت كرده و پس از روي كار آمدن سلاجقه ساير افراد اين خاندان، سالها در قسمتي از هندوستان حكومت و سلطنت داشتند.

آنچه در سكه‌هاي اين دوره ديده‌ام بيشتر مربوط به سلطان محمود(يمين الدوله) و پسرانش سلطان محمد و سلطان مسعود، شهاب الدوله، عبدالرشيد عز الدوله، فرخزاد جمال الدوله بوده است. اما قبل از محمود، سبكتكين و اسماعيل هم به ضرب سكه مبادرت كردند. اين سكه‌ها به مقدار فراوان نقره و تعداد بسيار قابل توجهي هم طلا مي‌باشد كه نشانة سلطنت محمود با پيشرفتهاي فراوان در ايالات مختلف ايران و كشورهاي مجاور-به ويژه هندوستان-بوده كه حاكي از ثروت فراوان طلا و نقره بدست آمده در آن زمان است.

در نتيجه سكه‌هاي طلا به مقدار زياد ضرب شده است. من خود سكة نقره اي ‌از دورة سامانيان داشته ام كه علاوه بر نام پادشاه ساماني نام البتكين سرسلسلة خاندان غزنوي نيز بر آن ضرب شده و اين سكة استثنايي و كمياب فعلاً در مجموعة بانك سپه مي‌باشد.  [27]

شكل سكه‌هاي غزنوي مانند ساير سكه‌هاي اسلامي به صورت در هم نقره و دينار طلا بوده است، كه در يك طرف آن عبارت: «لااله الاالله محمد الرسول الله» و نام خليفه زمان ضرب شده، و در طرف ديگر آن، عناوين مختلف سلاطين غزنوي و القايي كه به آنها داده شده است به خط كوفي ديده مي‌شود. در بعضي از اين سكه‌ها، اين عناوين مفصلتر و در بعضي كوتاه‌تر است يعني فقط به القايي چون عين الدوله، محمود، محمد يا مسعود اكتفا كرده‌اند. همچنين درروي بعضي از آنها خط كوفي بعضي از اشكال هندسي ديده مي‌شود. اين قبيل سكه‌ها بسيار كمياب و تعداد خيلي كمي از آنها را ديده‌ام. بتازگي تعداد زيادي سكه‌هاي دو و سه درهمي نقره سلطان محمود غزنوي و بعضي از سلاطين آخر ساماني از كشور افغانستان به خراسان آمد و از خراسان نيز به تهران رسيد و بفروش رفت كه معلوم مي‌دارد اين سكه‌ها در شرق ايران و افغانستان ضرب شده . در دور يك طرف بعضي از اين قبيل سكه‌هاي ساماني به نام«بلكاتگين» سومين شخص خاندان غزنوي ضرب شده است. در طرف ديگر اين سكه‌ها و خارج از دايرة خطوط اسامي بعضي از حكام زمان نيز ضرب شده، كه اين امر ثابت مي‌كند بعضي از حكام دورة غزنوي و ساماني به ضرب اين قبيل سكه‌ها كوشيده‌اند،و در ضمن نام خود را نيز برروي اين سكه‌ها ضرب كرده‌اند. قبلاً از اين نوع سكه كمتر در ايران يافت مي‌شد.

در تمام اين دوره سكه‌هاي مفرغي نيز وجود داشته است. در چند سال قبل نيز تعداد نسبتاً زيادي سكه‌هاي ربع درهمي نقره سلطان غزنوي از ناحيه خراسان به تهران آمد و بفروش رسيد. از اين نوع سكه هم در كتب مربوط به سكه كمتر ياد شده است. در هر حال خود من تعداد نسبتاً زيادي از آنها را خريداري كردم كه فعلاً در مجموعة بانك سپه موجود است.

سكه‌هاي دورة‌سلجوقيان نقش شيرو خورشيد.

بطوريكه مي‌دانيم سلجوقيان از ابتداي قرن پنجم به قسمت بزرگي از ممالك خاورميانه ايران و كشورهاي مجاور آن حكومت و سلطنت كرده‌اند، و با پيدايش اين خاندان حكام و سلاطين قبلي ايران از بين رفته‌اند. همانطور كه قبلاً گفته شد خاندان غزنوي با پيدايش و قدرت‌يابي سلاجقه حكومت خود را بر ايران ترك گفته و فقط در هندوستان و تا قرن ششم هجري برقسمتي از هندوستان حكومت كرده‌اند.

اما سلجوقيان پس از روي كار آمدن و بويژه دردورة سلاطين اوليه، دامنه حكومت و سلطنت خويش در قسمت زيادي از ممالك خاورميانه، عراق، شام و روم توسعه داده و شعبي از اين خاندان-كه سلاطين ايران بوده‌اند-و بنام همة آنان سكه‌هاي طلا و نقره و مفرغ ضرب شده است-عبارتند از:

ابوطالب طغرل بيك، عضدالدين ابوشجاع آلب ارسلان، جلالدين ابوالفتح ملكشاه، ناصرالدين محمود، ركن الدين ابوالمظفر بركيارق، ملكشاه ثاني-كه طفي بوده و سكه از او نديده‌ام-غياث الدين ابوشجاع، معزالدين ابوالحارث سنجر. اين عده در حقيقت شاخه اصلي سلاجقه مي‌باشند كه بنام سلاجقه بزرگ معروفند و تعداد زيادي سكه‌هاي طلا و نقره از اين سلاطين پيدا شده، كه معرف عظمت و ثروت دورة حكومت آنها بر ايران مي‌باشد. بويژه از ابوالفتح ملكشاه، سكه‌هاي فروان طلا با القاب و عبارت مختلف و با خط كوفي در روي سكه‌ها ديده شده است. شخصاً سكه‌اي از ابولفتح ملكشاه داشتم كه در يك طرف نام او، و در طرف ديگر آيه الكرسي بطور کامل ضرب شده بود. اين سكه ضرب اصفهان بود.

در روي كليه سكه‌هاي سلجوقي تاريخ و محل ضرب ديده مي‌شود، اين مطلب در روي  [28]  سكه‌هاي خوب كاملاً خوانده مي‌شود، ولي در بعضي از سكه‌ها بعلت بدي ضرب يا ساييدگي در موقع استفاده، بخوبي نمي‌توان تاريخ يا محل ضرب سكه‌را خواند.

سكه‌هاي نقره و مفرغي دوره سلاجقه آسياي صغير

سكه‌هاي مفرغي دوره اتابكان

از دورة سلجوقي سكه‌هايي بنام: «جعفري بيك» برادر طغرل بيك سرسلسلة اين خاندان ديده شده است، و تعدادي از از آنها در مجموعة بانك سپه وجود دارد. بعلاوه از يكي از رؤساي اين خاندان-كه حتي در زمان طغرل بيك نيز سمت رياست اين خاندان را داشته‌بنام: «بيغو»، كه مدتي كه در كرمان بود و در جنوب شرقي ايران حكومت مي‌كرده، سكه‌هاي طلايي در ايران به دست آمده كه اينك در مجموعة بانك سپه وجود دارد.

در دورة سلاطين آخر سلاجقه بزرگ، اين خاندان به چند رشته تقسيم شد و بعضي از آنها بركرمان، بعضي برشام، بعضي از عراق و كردستان و بعضي بر روم(آسياي صغير) حكومت  [29]   و سلطنت كردند كه بنام: سلاجقة كرمان، شام، عراق، كردستان و سلاجقه روم معروف مي‌باشد. كه همة سلاطين آنها سكه‌هايي بنام خود ضرب كرده‌اند. ولي در روي سكه‌هاي سلاطين اولين سلاجقه كرمان و عراق و كردستان نام سلطاني از سلاجقه بزرگ، مخصوصاً سنجر ديده مي‌شود. اين نكته تأييد كنندة اين اصل است كه سلطان سنجر را به عنوان رئيس خاندان سلجوقي قبول داشته‌اند.

از سلاجقة كرمان سكه‌هايي بنام: عماد الدين قرار ارسلان قادربيك-كرمانشاه ركن الدين سلطان شاه-تورانشاه-مقيث الدين محمد، سكه‌هاي نقره و مخصوصاً طلا ديده و داشته‌ام. از مقيث الدين محمود، طغرل، غياث الدوله مسعود، سليمان‌شاه و ارسلان شاه را داشته‌ام.

تمامي سكه‌هاي اين دوره، معمولاً بصورت درهم نقره، و دينار طلا بوده با اين تفاوت كه در دورة سلاجقه بزرگ سكه‌هاي بسيار زيبا و خوش نقش با عيار خوب طلا ديده مي‌شود، در صورتيكه سكه‌هاي سلاجقه عراق و كردستان و سلاجقه كرمان، بويژه سلاطين دورة آخر آنها زيبا نيست و از نظر عيار نيز از سكه‌هاي نخستين ضعيف‌تر است. اما سكه‌هاي سلاجقة روم، شكل خود سكه و خطوط روي آن با ساير سلاجقه تفاوت داشته و مخصوصاً در روي سكه‌هاي مفرغي آن اشكال انساني و حيوانات ديده مي‌شود. در همين عهد و در روي بعضي از سكه‌هاي نقرة سلاطين آخري آنها كه تابع ايران بوده‌اند، شكل شير و خورشيد پيدا شده است كه بعضي‌ها عقيده دارند: پيدايش نخستين شير و خورشيد در روي سكه‌هاي ايراني از اين زمان مي‌باشد و به فاصلة چند قرن دوباره در روي سكه‌هاي مفرغي آخر دورة صفويه و سكه‌هاي نقرة دورة قاجاريه، ابتدا شير و خورشيد و سپس شير و شمشير ضرب شده است كه اين مطلب خود قابل مطالعه و تعمق بيشتري است.

در سكه‌هايي كه از اين عهد بجا مانده و شير و خورشيد بر روي آنها ضرب شده، خورشيد به پشت شير نچسبيده است و بالاي شير قرار دارد.

مطلب قابل توجه ديگر آنكه نام عدة زيادي از سلاطين سلاجقه روم كه در روي سكه‌هاي آنها ضرب شده است نام‌هاي ايراني مانند: كيخسرو، كيكاووس و كيقباد مي‌باشد.

سكه‌هاي اتابكان

در قرون ششم و هفتم عده‌اي از امراي سلجوقي بر قسمت‌هايي از ايران و كشورهاي مجاور آن حكومت و سلطنت كرده‌اند بنام اتابكان معروف شده‌اند، كه همگي آنان به ضرب سكه مبادرت كرده‌اند. اين امرا از خاندانهاي مختلف و به نامهاي گوناگون در مناطق مورد حكومت خود معروف بوده‌اند. مانند: اتابكان الجزيره و شام، اتابكان موصل، اتابكان سنجار، اتابكان اربل، ارتوقيه ديار بكر، ارتوقيه كيفا، ارتوقيه مادرين، شاهان ارمنيه، اتابكان آذربايجان، اتابكان فارس، اتابكان لرستان.

در بين اين عده آنهايي كه در حوزة حكومت خود قدرت و اقتدار زيادتري داشتند، سكه‌هاي فراوان‌تري به نامشان ضرب شده است، كه فعلاً در مجموعه‌هاي مختلف فراوان ديده مي‌شود و از آن جمله است: سكه‌هاي اتابكان موصل، ارتوقيه مادرين، ارتوقيه كيفا، بيشتر سكه‌هايي كه از اينان ديده شده است، سكه‌هاي مفرغي بزرگ است كه يك طرف آن: «لااله الاالله محمد رسول الله» و نام پادشاه و همچنين اسم خليفه نيز ديده مي‌شود و از طرف ديگر آن صورتي از پادشاه يا حيوانات مختلف و امثال آن ضرب شده است. مجموعه‌اي از سكه‌هاي خوب اين دوره در مجموعة سكه‌هاي اسلامي قابل توجه است، زيرا با داشتن شكل در روي سكه، كاملاً‌از سكه‌هاي ديگري كه بدون شكل است مشخص بوده و بعضي از آنها بسيار زيبا و قابل توجه است.

اما سكه‌هاي اتابكان آذربايجان، فارس و لرستان، كه در حقيقت حكام و سلاطين   [30]   ايراني هستند، تعدادي در مجموعه‌هاي مختلف ديده مي‌شود كه غالب آنها از نظر ضرب و عيار فلزات آن و به ويژه عيار طلا، زياد قابل توجه نيست و حكايت از آن دارد كه در زمان حكومت، قدرت و عظمت و ثروت فراواني نداشته‌اند.

سه سال قبل سكه‌هاي مفرغي از سلاطين آخر روم شرقي با تعداد زيادي از سكه‌هاي مفرغي اتابكان آذربايجان در همان منطقه آذربايجان بدست آمد كه، در روي سكه‌هاي بيزانس يا روم شرقي ضرب مجدد كلمه اسلامي، مثل:«الله» و غيره و در روي بعضي از آنها نام اتابك آذربايجان كه در آن زمان حكومت مي‌كرده است-ديده شده بود. اين نكته معلوم مي‌دارد كه: زماني كه اين سكه‌ها در آذربايجان رواج داشته بدستور اتابك زمان برروي كليه آنها ضرب مجددي با كلمات اسلامي و گاهي نيز نام اتابك به عمل آمده كه بدين ترتيب آنها را نيز جزو سكه‌هاي ايراني قابل رواج در ايران كرده‌اند.

در روي بعضي از سكه‌هاي اتابكان آذربايجان كه در سالهاي اخير بدست آمده نام يكي از سلاطين سلاجقه عراق و كردستان-كه در زمان آن اتابك بوده است-ديده مي‌شود و معرف آن است كه اتابك آذربايجان كه اين نوع سكه‌ها را ضرب كرده، هنوز خود را تابع پادشاه سلجوقي عراق-كه در زمان او بوده است-مي‌دانسته و با ضرب نام او تابعيت خود را ثابت كرده است.

سكه در عهد خوارزمشاهيان

انوشتكين سرسلسلة خاندان غزنوي از جانب ملكشاه سلجوقي به حكومت خوارزم منصوب و به لقب خوارزمشاه مشهور گرديد. يكي از اولادان او بنام: «اتسز» نخستين پادشاه خوارزمشاهي است كه علم استقلال را برافراشت ولي مغلوب سلطان سنجر شد. اما بعدها، اولادان او بتدريج صاحب قدرت شدند، بگونه‌اي كه علاء الدين محمد، بزرگترين پادشاه خوارزمشاهيان برقسمت بسيار وسيعي از ايران بزرگ حكومت و سلطنت داشته است. سكه‌هايي كه در آن زمان ضرب شده و اينجانب ديده و داشته‌ام عبارت است از سكه‌هاي:

ايل ارسلان، پسر اتسز، سلطان شاه محمود، علاء الدين محمد(سلطان محمد خوارزمشاه) و جلال الدين مَنكَبرَني، كه پسر او مي‌باشد.

اين سكه‌ها برحسب محل ضربشان از نظر شكل، قطر و عيار و خطوط تفاوت مي‌كنند. سكه شناسان گذشته، سكه‌هاي اين خاندان را كمياب مي‌دانستند، ولي در سالهاي اخير سكه‌هاي زيادي از سلطان محمد خوارزمشاه و بعضي از افراد اين خاندان پيدا شد، بطوريكه سكه‌هاي آنها بصورت گذشته كمياب نيست.

در روي تعداد زيادي از سكه‌هاي اين خاندان، نام خليفه نيز ضرب شده است. در بيشتر آنها تاريخ و محل ضرب خوانده مي‌شود و رويهم رفته نيشابور يكي از مشهورترين شهرهايي است كه در آن به تعداد زياد، سكه نقره و مخصوصاً طلا از خاندانهاي مختلف سلاطين ايران و از آنجمله خوارزمشاهيان ضرب شده و در غالب مجموعه‌ها و سكه‌هاي ضرب نيشابور از سلاطين مختلف و خاندانهاي گوناگون ديده مي‌شود. شكل و جنس اين سكه‌ها با دورة قبل زياد فرقي ندارد. تاريخ و محل ضرب در دور يك طرف سكه بطور دايره ضرب شده است.

بطور كلي بايد گفت كه: يكي از مشخصات اساسي سكه‌هاي دورة اسلامي تا اين زمان و بعد از آن، سبك خط نوشته شده برروي سكه‌ها است كه كاملاً سبك خط زمان و قرن معيني است، بگونه‌اي كه آشنايان به خطوط قرون مختلف اسلامي، مي‌توانند از روي خط سكه‌ها دريابند كه سكه مربوط به چه قرن و دوره‌اي مي‌باشد.   [31]