|
|
||
قهرماني، ابوالفتح. "سكه، نشان قوميت و آزادگي. "دوره 8-9، ش 104 (خرداد50): ص9-31، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه: بررسي تاريخچه سكه ازصدراسلام تا پايان دوره حكومت خوارزمشاهيان در گفتگ با آقاي دكتر جزايري: سكههائي با نام "عرب ساساني" و "طبرستاني". دگرگوني شكل سكههاي ايراني، سكههاي عباسيان، سكههاي ايراني از عهدطاهريان، صفاريان، سامانيان و ديالمه، سكههاي شهرياران گمنان، سكههاي: غزنويان، سلجوقيان و نخستين نقش شيروخورشيد، اتابكان و خوارزمشاهيان گفتگو ونوشته |
|
|
سكه، نشان قوميت و آزادگي
گفتگو و نوشته از:
ابوالفتح قهرماني
تاريخچة سكه
از صدر اسلام تا پايان دورة حكومت
خوارزمشاهيان
يادآوري:
در شماره 92 هنر و مردم سر گذشت سكه
را از ديرباز تا صدر اسلام از زبان آقاي
دكتر شمس الدين جزايري شنيديم كه نوشته
شد و از نظر شما خوانندة گرامي گذشت؛ و اين
سرگذشت سكه از صدر اسلام تا پايان دورة
حكومت خوارزمشاهيان را به نظر خوانندگان
عزيز ميرسانيم، با اين توجه كه در گفتگوي
اين بار مطلب حساس و بسيار قابل توجهي از
طرف آقاي دكتر جزايري عنوان شده كه در خور
تعمق است، و نيز نشانة استقلال طلبي و
آزادمنشي پيوستة ايراني. قدرمسلم آن كه، در مورد سير و تحول و
تكامل سكه در اين سرزمين، نكات فراوان
وجود دارد كه نميتوان همگي آنان را در
چنين مطلب فشردهاي فراهم آورد. بدين
ترتيب اين سري مطالب، تنها جهت آگاهي
نخستين، براي خوانندة جويا و نشانةراهي
بس طولاني و پراهميت براي پژوهشگر و محقق
تواند بود. سكههايي با
نام «عرب ساساني» و «طبرستاني».
بعد از اسلام تا مدتها در ممالك
ايران و روم-متصرفه اسلام-سكههاي ايراني
و رومي متداول بود؛ ولي بتدريج حكام
امويان و سپس عدهاي از حكام عباسي-بويژه
حاكم طبرستان-با حفظ شكل اصلي سكههاي
دوره ساسانيان به دور سكهها كلماتي چون:«الله-محمد
رسول الله-الله ربي-لا اله الاالله محمد
رسول الله» و امثال اينها را به خط كوفي
اضافه كردند. همچنين عدهاي از آنان اسامي
خود را نيز در روي سكه و مقابل شكل خسرو دوم-كه
در روي تمام سكهها بود-به كوفي و گاهي به
خط پهلوي ضرب ميكردند. |
|
«عمربن علا»-«خالدبن برمك»-«يحيي»-«سعيد
بن دعلج»-«عديد»-«سليمان»-«هاني»-«مقاتل»
و غيره ديده ميشود. در بين اين سكهها خود من سكهاي داشتم كه به نام: «المهدي» خليفه سوم عباسي ضرب شده بود. و اين نوع سكه درهيچ جاي ديگر ديده نشده است. [11] |
|
|
|
|
|
|
سكههاي طلا و نقره دوره خلفاي عباسي |
سكههاي طلا و نقره دوره خلفاي عباسي |
سكههاي طلا و نقره دوره خلفاي اموي |
سكههاي نقره دوره خلفاي اموي |
دورة كوتاه
مدت، دگرگوني شكل سكههاي ايراني
بنابر آنچه مورخان نوشتهاند:
درخلال سكههاي ساساني و عرب ساساني، در
دوران خلفاي اموي واقعهاي اتفاق افتاد
كه «عبدالملك بن مروان» با كمك فكري«حضرت
امام محمد باقر(ع)» به ضرب سكههاي اسلامي
اموي اقدام كرد. «دميري» در كتاب «الحيوان» و «بيهقي»
در كتاب «المحاسن و المساوي» شرح اين واقعه را
به تفصيل آوردهاند كه اصل آن چنين است: -هارون الرشيد روزي در دربار خود به مقدارزيادي سكه كه در پيش رو داشت اشاره كرد و به اطرافيان خود گفت كه اين سكههاي اسلامي در زمان عبدالملك بن مروان ضرب و رايج شده. در آنزمان كشور روم كالاهايي به مصر صادر ميكرد، و ضمن آن كالاها پارچههايي بود كه بر روي آنها به زبان رومي كلماتي چاپ شده بود. بعد از ترجمة آن كلمات متوجه شدند [12] اصطلاحاتي از مسيحيت است. |
|
عبدالملك حاكم مصر دستور داد تا به صادر كنندگان پارچهها يادآوري كنند كه اين كلمات را از روي پارچهها بردارند. بعد از مذاكرات فراوان قيصر روم در آن زمان با تقديم پيش كشيهايي تقاضاي باقي ماندن اين كلمات را بر روي پارچهها ميكند، ولي چون حاكم مصر بدستورخليفه حاضر به موافقت نميشد، قيصر روم شرقي تهديد ميكند، كه چون پول رايج در قسمت پهناوري از ممالك اسلامي سكه رومي است، دستور ميدهم كه در روي سكهها كلماتي مخالف اسلام ضرب شود. به اين ترتيب تصميم به برانداختن و غير رايج كردن سكههاي رومي و رواج سكههاي اسلامي در قلمرو اسلاميميگيرد. پس از مشورت با عدهاي به اين نتيجه ميرسند كه بايد از قدرت فكري حضرت امام محمد باقر(ع) در اينكار بهره بگيرند. در نتيجه مشورت با ايشان سكههاي اموي اسلامي از كه لحاظ عيار و وزن نقره جالب و قابل توجه بوده ضرب و در تمام قلمرو مورد استفاده قرار گرفت. [13] اين سكهها در شهرهاي بزرگ آن روزگار چون: ري-نيشابور-داراب جرد- شاپور-سجستان-شرف الاهواز-شوش-مرو-همدان-هرات- ضرب ميشده، بطوريكه سكه شناسان متجاوز از 60 محل ضرب براي اين سكهها شناخته شده است. در مجموعه اين جانب سكههاي بيش از 40 محل ضرب بود كه اكنون اين مجموعه در خزانه بانك سپه است. |
|
حتي در سال 204 هم سكههايي بعد از شهادت آن حضرت و با همين مشخصات ديده شده است. بطوريكه مورخان گفتهاند: سكههاي طلا و نقره هر دو به نام آن حضرت ضرب شده است كه در ايران فقط جنس نقره آن ديده شده كه اينك در مجموعة بانك سپه ميباشد. متن كامل نوشتههاي روي اين سكه بدين قرار است: [17] در يك سو« لااله الاالله وحده لاشريك له» و در طرف ديگر : «الله، محمد رسول الله المأمون خليفه الله مما امر به الامير الرضا وليعهد المسليمن علي بن موسي بن علي ابي طالب ذوالرياستين». |
|
|
|
|
|
|
سكههاي عرب ساساني در دورةخلفاي اموي صورت خسرو دوم در ايران ضرب شده است. |
سكههاي طبرستاني دورةخلفاي عباسي صورت خسرو دوم در ايران ضرب شده است. |
سكههاي مفرغي و نقرة دورةسلاجغة آسياي صغير |
||
پايان دورة كوتاه تغيير شكل سكة ايرانياين وضع همچنان ادامه يافت تا زماني كه كم كم وطن پرستان ايراني در نقاط مختلف حكومت و كم وبيش استقلالي پيدا كردند. از اينان ابتدا بايد از طاهريان نام برد كه در خراسان بودند. طاهريان در قلمرو حكومت خود علاوه بر نام خليفه نام خويش را نيز در سكههاي خود [18] ضرب كردهاند به اين ترتيب در اين زمان سكهها با نام زمامداران ضرب ميشد ولي به احترام نام خليفةوقت را نيز-كه رئيس روحاني مسلمين بوده است-بروي سكههاي خود ضرب ميكردند. |
|
در همان زمان از بعضي از افراد خاندان ساماني كه بطور رسمي به سلطنت نرسيده و فقط حكومتهايي در بعضي از شهرها داشتند نيز سكه ديده شده است. بايد يادآور شد كه در: همان دوره، علويان كه از خاندان نبوت بودند به قسمتهاي شمالي ايران آمده و در گيلان و ديلمان و بطور كلي سواحل بحر خزر طرفداراني پيدا كردند. اينان علاوه بررياست روحاني به حكومت نيز رسيدند و سكههايي بنام آنها بجاي مانده كه از آن جمله ميتوانيم به: سكههاي حسن بن زيد، محمد بن زيد، حسن بن قاسم و غيره اشاره كنيم. اين سكهها به تعداد نسبتاً كم-از طلا و نقره [24] در ايران پيدا شده است، و گاه به گاه در مجموعههاي داخل و خارج از ايران ديده ميشود. در همين زمان حكامي در آذربايجان پيدا شدند كه كمكم در پي استقلال برآمدند و به ضرب سكه بنام خودشان اقدام كردند. از آن جملهاند: محمدبن ديوداد و يوسف بن ديوداد و غيره كه سكههايي با نام خودشان ضرب كردهاند. در قرن سوم خانوادهاي ايراني به نام : آل زيار، كه در سرسلسلة آنها مردآويچ بن زيار بود، ادعاي استقلال كردند. اين خانواده خود از نژاد شاهان قديم ايران ميدانستند. اينان با رشادت مردآويچ و بعضي از اولادان او، قسمتهايي از طبرستان و جرجان و مدتي نيز همدان و اصفهان را در تصرف خود داشتند و سكههايي با نام خود ضرب كردهاند. در مجموعهاي که در حال حاضر در بانك سپه وجود دارد، سكههاي: مردآويچ بن زيار، ظهيرالدوله ابو منصور وشمگير، بيستون، شمس المعالي قابوس و و فلك المعالي و منوچهر وجود دارد. در همان زمان در كردستان نيز يكي از رؤساي قبايل كرد بنام:«هسنويه بن حسين برزگاني» قدرتي پيدا كرد و بر قسمتي از كردستان و همدان و نيز نهاوند تسلط يافت. قدرت و تسلط هسنويه به اندازهاي رسيد كه خليفه زمان، پسر او«ابونجم بدربن هسنويه» را لقب «ناصرالدوله» داد و تا آنجايي كه من خود ديدهام، سكههاي نقره و طلا از ناصرالدوله ابونجم در كردستان پيدا شده و در مجموعههاي داخلي و خارجي وجود دارد. در قرن سوم بزرگترين قدرت بدست سامانيان بود ولي در گوشه و كنار ايران افراد و زمامداراني-همچنانكه ذكرشان رفت-به ضرب سكه به نام خود مبادرت ميكردند. بدين گونه اين عصر را ميتوانيم، نسبت به دو قرن گذشته، از نظر افزوني تعداد سكههاي ايراني با نام زمامداران ايراني خيلي غني و قابل توجه بدانيم، چرا كه قدرت و وسعت فراوان حكومت ايرانيان چنين وضعي را ايجاب ميكرد و دامنة سكه ايراني روز به روز توسعه مييافت. سكههاي ديالمهدر قرن چهارم هجري ديالمه كه نسب خود را به سلاطين قديم ايران قديم ميرساندند بر روي كار آمدند. اينان بر قسمتهاي فراواني از ايران مانند: فارس، عراق، كرمان، اهواز، ري، همدان حكومت كردند و در تمام اين نقاط سكههايي بنام آنها ضرب شده است. با وجود اينكه حكومت هرچند قسمت از ايران بدست يكي از افراد خاندان اداره ميشد، با اينحال از مشخصات سكههاي آنها اين است كه نام دو و گاهي سه نفر از آنها روي يك سكه ضرب شده است. اين امر نشانه آن است كه افراد اين خاندان-گاهي برادرها و برادرزادهها و پسرعموها حكومت نقاط مختلف را داشتند-با يكديگر تشريك مساعي كرده و نسبت به يكديگر احترام متقابل مينمودند. بدين ترتيب از آنها سكههاي فراوان طلا و نقره بجاي مانده و در مجموعههاي مختلف داخلي و خارجي، تعداد كافي يافت ميشود. سكههايي را كه من خود از آنها ديدهام: عماالدوله ابولحسن علي، عضدالدوله ابوشجاع خسرو، شرف الدوله ابوفوارس، صمصام الدوله ابو كاليجار مرزبان، ابونصر خسرو فيروز ميباشد كحه اينان از ديالمه فارس ميباشند. از ديالمة عراق، اهواز و كرمان نيز سكههاي: معزالدوله ابولحسن احمد عزالدوله بختيار، بهاء الدوله ابونصر فيروز نيز در مجموعههاي اين جانب نيز بوده است. از مشرف الدوله و جلال الدوله نيز در عراق حكومت داشتند، سكههاي نقرهاي آنها را ديدهام. از ديالمة ري، همدان و اصفهان سكههاي نسبتاً زياد طلا و نقره، از ركن الدوله ابوعلي حسن، مؤيدالدوله ابومنصور، فخرالدوله ابولحسن علي، مجدالدوله ابوطالب رستم، شمس الدوله ابوطاهر و سماع الدوله ابولحسن ديدهام. [25] مسألهاي نو در اين عهدنكتهاي را كه در اينجا بايد يادآور شد اين است كه: توسعه حكومت آل بويه و قدرت يابي آنها-كه تا بغداد را به تصرف در آورده بودند-و توسعة دامنة مراودات بازرگاني و تجاري آنها باعث شد تا تعدادي از سكه يا نشانهاي آنها در حفريات كشور دانمارك پيدا شود. به ويژه در چند سال قبل، چند سكه يا نشان از ركن الدوله ابوعلي حسن در آن كشور بدست آمد كه بسيار قابل توجه بود و مورد مطالعه«دكتر مايلز» رئيس انجمن سكه شناسان آمريكا قرار گرفت. برهريك از اين چند سكه و يا نشان نقرهاي كه از نظر قطع بزرگ و چند درهمي ميباشند يك طرف آن صورت ركن الدوله ديده ميشود و طرف ديگر آن نيز چيزي به شكل آتشدان و سربازان اطراف آن به چشم ميخورد. اين چند سكه يا نشان كه به سبك سكههاي ساساني ضرب شده كاملاً استثنايي بوده و برخلاف سكههاي اسلامي برروي آنها صورت پادشاه ضرب شده است. و حتي در كنار صورت بعضي از آنها، به خط پهلوي: «ركن الدوله» نوشته شده است. پيدا شدن اين سكه يا معرف آن است كه آل بويه خود را منتسب به سلاطين ساساني دانسته و با ضرب اين نوع سكهها يا نشانها خواستهاند نسبت خود را با آن خاندان ثابت كنند. در ايران نيز چند سالي قبل نشاني از همان قبيل پيدا شد كه به گمان زياد مربوط به زمان جواني ركن الدوله و از نظر صورت پادشاه، جوانتر از چهره ضرب شده برروي سكههاي بدست آمده از كشور دانمارك ميباشد. ضمناً بايد يادآور شد كه: سلاطين آل بويه با آنكه شيعي مذهب بودهاند و بغداد را به تصرف درآوردهبودند با اين وجود از نظر احترام كه به دستگاه خلافت و تمركز اسلامي داشتند، نام خليفة عباسي را روي سكههاي خود ضرب ميكردهاند. مطلب ديگري كه گفتن آن ضروري است كه: در آخر دوران آل بويه، شخصي از منسوبان مادري مجدالدوله، به نام: علاءالدوله ابوجعفرمحمد-كه او خاندانش به نام: آل ديالمه كاكويه معروفاند-به حكومت رسيد. بعضي از افراد اين خاندان مدتها در اصفهان، همدان، يزد، نهاوند حكومت داشتند كه از جملة آنان پسر او، «زهرالدين ابومنصور فرامرز» بوده است. در چند سال قبل براي اولين بار سكههاي طلايي در اصفهان پيدا شد، كه از نظر ضرب فوق العاده زيبا، و در عين اينكه نام طغرل سلجوقي در يك طرف آن ضرب شده بود، نام ابومنصور فرامرز در طرف ديگر آن ديده ميشد. و در بالاي همين طرف، كلمة: «شمس» ضرب شده بود. به نظر اين جانب مقصود از شمس، شمس الدوله ديلمي بوده است كه در همان زمان در همدان حكومت ميكرده، و اين سكه نشانه آن است كه بين ابومنصور و فرامرز و شمس الدوله، حسن رابطه وجود داشته و از طرف ديگر به نظر من اين سكهها طلا موقعي ضرب شده كه پس از جنگ بين طغرل و شمس الدوله و ابو منصور فرامرز ميان آنها صلحي بوجود آمده؛ و باقيماندگان ديالمه در اين صلح قبول كردهاند كه با ابقاي حكومت آنها، نام طغرل سلجوقي را نيز بروي سكههاي خود ضرب كنند. در هر حال سكههاي علاء الدوله ابوجعفر محمد كه سرسلسلة ديالمة كاكويه است در ايران پيدا شده و در مجموعههاي داخلي و خارجي هم وجود دارد. سكههاي شهرياران گمنامبه عقيده مرحوم كسروي در كتاب«تاريخ شهرياران گمنام» خود حكام ايراني كه بر قسمتي از ايران مخصوصاً ديلمان و كوهستانهاي اطراف آن و بعضي از نقاط آذربايجان و قفقاز در قرنهاي سوم و چهارم و حكومت كردهاند، از ديد بعضي از مورخان و سكهشناسان دور ماندهاند، [26] و بويژه از جهت سكهشناسي از آنها يادي نشده است. در صورتي كه اين دسته مدتها در نقاط نامبرده حكومت كرده و سكههايي به نام خود ضرب كردهاند. كسروي اينان را«شهرياران گمنام» ناميده است. شخصاً سكههاي نقره و طلا از: كنگريان، به نام: وهسودان بن محمد و اسماعيل بن هسودان پسر او ديدهام، و حتي در بعضي از سكهها نام وهسودان و اسماعيل، پدر و پسر هر دو ضرب شده است. از سالاريان نيز سكههايي از: «جستان» پسرسالار و مرزبان و ابراهيم پسر ديگر او ديدهام و معمولاً در روي سكهها نام هر دو برادر ضرب شده است. سكههايي نيز از: «مانازر» پسر جستان ديدهام كه بصورت بسيار زيبا و خوبي از جنس طلا و نقره، هر دو، ضرب شده است. بعد از اينها سكههاي دو درهمي نقره از رواديان به نام:«وهسودان بن محمد بن حسين» در ايران پيدا شده است، كه در غالب اينها، نام پدر و پسر محمد بن حسين(ابو الهيجا) كه از حكام و سلاطين معروف رواديان بوده و پسر او وهسودان بن محمد ديده ميشود. اين سكهها در اطراف زنجان پيدا شده و در چند سال قبل به گذر تهران آمده. مخصوصاً در روي اين سكهها، لقب محمد بن حسين «الامير اجل» ضرب شده است. مرحوم كسروي نيز در كتاب «شهرياران گمنام» قصيدهاي از قطران شاعر معروف آن زمان ذكر كرده كه ظاهراً قطران از طرف وهسودان مأمور بوده است كه با ابودلف حاكم و پادشاه نخجوان طرح دوستي ريخته و به اتفاق عليه گرجيان و روميان-كه به شهرها و مساكن مسلمانان حمله كرده بودند-جنگ كنند و آنها را از خاك مسلمانان بيرون برانند. اين قصيده با دو بيت زير شروع ميشود: امير اجل از پي آنكه روزي شد از فرخ طلعت تو منور تو دلبند اويي و پيوند اويي از او بيش بودي و زر وي برادر... و خود اين قصيده نشان آن است كه وهسودان به نام اميرالجل خوانده ميشد، و در روي سكهها نام او بدين گونه ضرب شده است. سكههاي دورة غزنويدر نيمة قرن چهارم امراي ساماني بعضي از غلامان خود را، كه شايستگي و لياقت آنها مسلم شده بود، حكومت بعضي از ولايات متفرقه خويش برگزيدند. از جملة آنان: «البتكين» سرسلسلة خاندان غزنوي ميباشد كه عبدالملك ساماني او را فرماندة لشكر مقيم خراسان كرد. البتكين و اولادهاي او افرادي شايسته و لايقي از آب درآمدند، بطوري از دورة سبكتكين و اولاد او اسماعيل و بويژه محمود غزنوي حوزة اقتدار و قدرت خود را توسعه دادند، و سلسلة سلاطين غزنوي را بوجود آوردند. و بدين گونه اولاد او تا «مودود شهاب الدوله» در ايران سلطنت كرده و پس از روي كار آمدن سلاجقه ساير افراد اين خاندان، سالها در قسمتي از هندوستان حكومت و سلطنت داشتند. آنچه در سكههاي اين دوره ديدهام بيشتر مربوط به سلطان محمود(يمين الدوله) و پسرانش سلطان محمد و سلطان مسعود، شهاب الدوله، عبدالرشيد عز الدوله، فرخزاد جمال الدوله بوده است. اما قبل از محمود، سبكتكين و اسماعيل هم به ضرب سكه مبادرت كردند. اين سكهها به مقدار فراوان نقره و تعداد بسيار قابل توجهي هم طلا ميباشد كه نشانة سلطنت محمود با پيشرفتهاي فراوان در ايالات مختلف ايران و كشورهاي مجاور-به ويژه هندوستان-بوده كه حاكي از ثروت فراوان طلا و نقره بدست آمده در آن زمان است. در نتيجه سكههاي طلا به مقدار زياد ضرب شده است. من خود سكة نقره اي از دورة سامانيان داشته ام كه علاوه بر نام پادشاه ساماني نام البتكين سرسلسلة خاندان غزنوي نيز بر آن ضرب شده و اين سكة استثنايي و كمياب فعلاً در مجموعة بانك سپه ميباشد. [27] شكل سكههاي غزنوي مانند ساير سكههاي اسلامي به صورت در هم نقره و دينار طلا بوده است، كه در يك طرف آن عبارت: «لااله الاالله محمد الرسول الله» و نام خليفه زمان ضرب شده، و در طرف ديگر آن، عناوين مختلف سلاطين غزنوي و القايي كه به آنها داده شده است به خط كوفي ديده ميشود. در بعضي از اين سكهها، اين عناوين مفصلتر و در بعضي كوتاهتر است يعني فقط به القايي چون عين الدوله، محمود، محمد يا مسعود اكتفا كردهاند. همچنين درروي بعضي از آنها خط كوفي بعضي از اشكال هندسي ديده ميشود. اين قبيل سكهها بسيار كمياب و تعداد خيلي كمي از آنها را ديدهام. بتازگي تعداد زيادي سكههاي دو و سه درهمي نقره سلطان محمود غزنوي و بعضي از سلاطين آخر ساماني از كشور افغانستان به خراسان آمد و از خراسان نيز به تهران رسيد و بفروش رفت كه معلوم ميدارد اين سكهها در شرق ايران و افغانستان ضرب شده . در دور يك طرف بعضي از اين قبيل سكههاي ساماني به نام«بلكاتگين» سومين شخص خاندان غزنوي ضرب شده است. در طرف ديگر اين سكهها و خارج از دايرة خطوط اسامي بعضي از حكام زمان نيز ضرب شده، كه اين امر ثابت ميكند بعضي از حكام دورة غزنوي و ساماني به ضرب اين قبيل سكهها كوشيدهاند،و در ضمن نام خود را نيز برروي اين سكهها ضرب كردهاند. قبلاً از اين نوع سكه كمتر در ايران يافت ميشد. در تمام اين دوره سكههاي مفرغي نيز وجود داشته است. در چند سال قبل نيز تعداد نسبتاً زيادي سكههاي ربع درهمي نقره سلطان غزنوي از ناحيه خراسان به تهران آمد و بفروش رسيد. از اين نوع سكه هم در كتب مربوط به سكه كمتر ياد شده است. در هر حال خود من تعداد نسبتاً زيادي از آنها را خريداري كردم كه فعلاً در مجموعة بانك سپه موجود است. |
|
از دورة سلجوقي سكههايي بنام: «جعفري بيك» برادر طغرل بيك سرسلسلة اين خاندان ديده شده است، و تعدادي از از آنها در مجموعة بانك سپه وجود دارد. بعلاوه از يكي از رؤساي اين خاندان-كه حتي در زمان طغرل بيك نيز سمت رياست اين خاندان را داشتهبنام: «بيغو»، كه مدتي كه در كرمان بود و در جنوب شرقي ايران حكومت ميكرده، سكههاي طلايي در ايران به دست آمده كه اينك در مجموعة بانك سپه وجود دارد. در دورة سلاطين آخر سلاجقه بزرگ، اين خاندان به چند رشته تقسيم شد و بعضي از آنها بركرمان، بعضي برشام، بعضي از عراق و كردستان و بعضي بر روم(آسياي صغير) حكومت [29] و سلطنت كردند كه بنام: سلاجقة كرمان، شام، عراق، كردستان و سلاجقه روم معروف ميباشد. كه همة سلاطين آنها سكههايي بنام خود ضرب كردهاند. ولي در روي سكههاي سلاطين اولين سلاجقه كرمان و عراق و كردستان نام سلطاني از سلاجقه بزرگ، مخصوصاً سنجر ديده ميشود. اين نكته تأييد كنندة اين اصل است كه سلطان سنجر را به عنوان رئيس خاندان سلجوقي قبول داشتهاند. از سلاجقة كرمان سكههايي بنام: عماد الدين قرار ارسلان قادربيك-كرمانشاه ركن الدين سلطان شاه-تورانشاه-مقيث الدين محمد، سكههاي نقره و مخصوصاً طلا ديده و داشتهام. از مقيث الدين محمود، طغرل، غياث الدوله مسعود، سليمانشاه و ارسلان شاه را داشتهام. تمامي سكههاي اين دوره، معمولاً بصورت درهم نقره، و دينار طلا بوده با اين تفاوت كه در دورة سلاجقه بزرگ سكههاي بسيار زيبا و خوش نقش با عيار خوب طلا ديده ميشود، در صورتيكه سكههاي سلاجقه عراق و كردستان و سلاجقه كرمان، بويژه سلاطين دورة آخر آنها زيبا نيست و از نظر عيار نيز از سكههاي نخستين ضعيفتر است. اما سكههاي سلاجقة روم، شكل خود سكه و خطوط روي آن با ساير سلاجقه تفاوت داشته و مخصوصاً در روي سكههاي مفرغي آن اشكال انساني و حيوانات ديده ميشود. در همين عهد و در روي بعضي از سكههاي نقرة سلاطين آخري آنها كه تابع ايران بودهاند، شكل شير و خورشيد پيدا شده است كه بعضيها عقيده دارند: پيدايش نخستين شير و خورشيد در روي سكههاي ايراني از اين زمان ميباشد و به فاصلة چند قرن دوباره در روي سكههاي مفرغي آخر دورة صفويه و سكههاي نقرة دورة قاجاريه، ابتدا شير و خورشيد و سپس شير و شمشير ضرب شده است كه اين مطلب خود قابل مطالعه و تعمق بيشتري است. در سكههايي كه از اين عهد بجا مانده و شير و خورشيد بر روي آنها ضرب شده، خورشيد به پشت شير نچسبيده است و بالاي شير قرار دارد. مطلب قابل توجه ديگر آنكه نام عدة زيادي از سلاطين سلاجقه روم كه در روي سكههاي آنها ضرب شده است نامهاي ايراني مانند: كيخسرو، كيكاووس و كيقباد ميباشد. سكههاي اتابكاندر قرون ششم و هفتم عدهاي از امراي سلجوقي بر قسمتهايي از ايران و كشورهاي مجاور آن حكومت و سلطنت كردهاند بنام اتابكان معروف شدهاند، كه همگي آنان به ضرب سكه مبادرت كردهاند. اين امرا از خاندانهاي مختلف و به نامهاي گوناگون در مناطق مورد حكومت خود معروف بودهاند. مانند: اتابكان الجزيره و شام، اتابكان موصل، اتابكان سنجار، اتابكان اربل، ارتوقيه ديار بكر، ارتوقيه كيفا، ارتوقيه مادرين، شاهان ارمنيه، اتابكان آذربايجان، اتابكان فارس، اتابكان لرستان. در بين اين عده آنهايي كه در حوزة حكومت خود قدرت و اقتدار زيادتري داشتند، سكههاي فراوانتري به نامشان ضرب شده است، كه فعلاً در مجموعههاي مختلف فراوان ديده ميشود و از آن جمله است: سكههاي اتابكان موصل، ارتوقيه مادرين، ارتوقيه كيفا، بيشتر سكههايي كه از اينان ديده شده است، سكههاي مفرغي بزرگ است كه يك طرف آن: «لااله الاالله محمد رسول الله» و نام پادشاه و همچنين اسم خليفه نيز ديده ميشود و از طرف ديگر آن صورتي از پادشاه يا حيوانات مختلف و امثال آن ضرب شده است. مجموعهاي از سكههاي خوب اين دوره در مجموعة سكههاي اسلامي قابل توجه است، زيرا با داشتن شكل در روي سكه، كاملاًاز سكههاي ديگري كه بدون شكل است مشخص بوده و بعضي از آنها بسيار زيبا و قابل توجه است. اما سكههاي اتابكان آذربايجان، فارس و لرستان، كه در حقيقت حكام و سلاطين [30] ايراني هستند، تعدادي در مجموعههاي مختلف ديده ميشود كه غالب آنها از نظر ضرب و عيار فلزات آن و به ويژه عيار طلا، زياد قابل توجه نيست و حكايت از آن دارد كه در زمان حكومت، قدرت و عظمت و ثروت فراواني نداشتهاند. سه سال قبل سكههاي مفرغي از سلاطين آخر روم شرقي با تعداد زيادي از سكههاي مفرغي اتابكان آذربايجان در همان منطقه آذربايجان بدست آمد كه، در روي سكههاي بيزانس يا روم شرقي ضرب مجدد كلمه اسلامي، مثل:«الله» و غيره و در روي بعضي از آنها نام اتابك آذربايجان كه در آن زمان حكومت ميكرده است-ديده شده بود. اين نكته معلوم ميدارد كه: زماني كه اين سكهها در آذربايجان رواج داشته بدستور اتابك زمان برروي كليه آنها ضرب مجددي با كلمات اسلامي و گاهي نيز نام اتابك به عمل آمده كه بدين ترتيب آنها را نيز جزو سكههاي ايراني قابل رواج در ايران كردهاند. در روي بعضي از سكههاي اتابكان آذربايجان كه در سالهاي اخير بدست آمده نام يكي از سلاطين سلاجقه عراق و كردستان-كه در زمان آن اتابك بوده است-ديده ميشود و معرف آن است كه اتابك آذربايجان كه اين نوع سكهها را ضرب كرده، هنوز خود را تابع پادشاه سلجوقي عراق-كه در زمان او بوده است-ميدانسته و با ضرب نام او تابعيت خود را ثابت كرده است. سكه در عهد خوارزمشاهيانانوشتكين سرسلسلة خاندان غزنوي از جانب ملكشاه سلجوقي به حكومت خوارزم منصوب و به لقب خوارزمشاه مشهور گرديد. يكي از اولادان او بنام: «اتسز» نخستين پادشاه خوارزمشاهي است كه علم استقلال را برافراشت ولي مغلوب سلطان سنجر شد. اما بعدها، اولادان او بتدريج صاحب قدرت شدند، بگونهاي كه علاء الدين محمد، بزرگترين پادشاه خوارزمشاهيان برقسمت بسيار وسيعي از ايران بزرگ حكومت و سلطنت داشته است. سكههايي كه در آن زمان ضرب شده و اينجانب ديده و داشتهام عبارت است از سكههاي: ايل ارسلان، پسر اتسز، سلطان شاه محمود، علاء الدين محمد(سلطان محمد خوارزمشاه) و جلال الدين مَنكَبرَني، كه پسر او ميباشد. اين سكهها برحسب محل ضربشان از نظر شكل، قطر و عيار و خطوط تفاوت ميكنند. سكه شناسان گذشته، سكههاي اين خاندان را كمياب ميدانستند، ولي در سالهاي اخير سكههاي زيادي از سلطان محمد خوارزمشاه و بعضي از افراد اين خاندان پيدا شد، بطوريكه سكههاي آنها بصورت گذشته كمياب نيست. در روي تعداد زيادي از سكههاي اين خاندان، نام خليفه نيز ضرب شده است. در بيشتر آنها تاريخ و محل ضرب خوانده ميشود و رويهم رفته نيشابور يكي از مشهورترين شهرهايي است كه در آن به تعداد زياد، سكه نقره و مخصوصاً طلا از خاندانهاي مختلف سلاطين ايران و از آنجمله خوارزمشاهيان ضرب شده و در غالب مجموعهها و سكههاي ضرب نيشابور از سلاطين مختلف و خاندانهاي گوناگون ديده ميشود. شكل و جنس اين سكهها با دورة قبل زياد فرقي ندارد. تاريخ و محل ضرب در دور يك طرف سكه بطور دايره ضرب شده است. بطور كلي بايد گفت كه: يكي از مشخصات اساسي سكههاي دورة اسلامي تا اين زمان و بعد از آن، سبك خط نوشته شده برروي سكهها است كه كاملاً سبك خط زمان و قرن معيني است، بگونهاي كه آشنايان به خطوط قرون مختلف اسلامي، ميتوانند از روي خط سكهها دريابند كه سكه مربوط به چه قرن و دورهاي ميباشد. [31] |