|
|
||
بهنام، عيسي. هنرمنداني كه شاهكارهاي بزرگي بوجود آورند و ازروي تواضع حتي نام خود رادركنار شاهكاريشان قرار نميدهند". دوره 9، ش105 (تير50): ص45-50،تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:تحقيقي درنقش برجستههاي تخت جمشيد و نقدي برنظريات پروفسور گيرشمن و ساير تاريخنويسان. |
|
|
هنرمنداني كه شاهكارهاي
بزرگي بوجود ميآورند و از روي تواضع حتّي
نام خود را در كنار شاهكارهايشان قرار
نميدهند
دكتر عيسي بهنام استاد دانشگاه تهران
اين روزها كار هنرمنداني كه 2500 سال
پيش در دامنة كوه رحمت شاهكارهايي از
پيكرتراشي بوجود آوردند كه 25 قرن در برابر
حوادث پايداري كرد مانند شواهد زنده اي ما
را به تحسين و تمجيد آنها وا داشته است. اين
هنرمندان گمنام در همان ايامي مشغول كار
شدند كه «فيدياس» در آتن معبد معروف
پارتنون را براي «آتنا» پي ريزي ميكرد و «ميرون»
و«پراكسيتل» رديف دختراني را كه جامة «آتنا»
را همراه ميبردند بصورت نقش برجسته در
ديوارهاي داخلي معبد مجسم مينمودند. نام «پراكسيتل»
و «فيدياس» هنوز بر سر زبان جهانيان است.
معماري كه طرح كاخهاي مجلل تخت جمشيد را
ريخت و قطعه سنگهاي چند تُني را تا بيست
متر ارتفاع در بالاي ستونهاي ظريف و
زيباي آپادانا قرار داد بر هيچ كس شناخته
نيست. هنرمند ايراني از ايام قديم اين
برتري را بر هنرمندان مغرب زمين داشته كه
خود را از برابر شاهكارهايش كنار ميكشيده
تا بر آن سايه نيفكند. بهزاد كه در زمان خود
مورد ستايش عموم هم ميهنان و خصوصاً امرا و
پادشاهان همزمانش بود بندرت زير
شاهكارهايش نام خود را قرار داده است،و
اگر يكي دوبار به اين امر مبادرت كرده به
حملة «الحقير بهزاد» اكتفا نموده و باز هم
آن جمله را در ميان زينتهاي مختلف طوري
قرار داده كه بزحمت ميتوان آنرا تشخيص داد.
امروز كه ما از سازندة شاهنشاهي ايران
صحبت ميكنيم و بياد او جشنها برپا
ميكنيم،جاي اين را دارد كه بروح آن
معماران و سنگ تراشان و هنرمنداني كه با
ايجاد شاهكارهاي جاويدانشان تحسين و
اعجاب ما را برانگيخته اند درود بفرستيم.
همة ما لااقل يك بار اين موقعيت برايمان
پيش آمده است كه از برابر نقوش برجستة
پلكان آپادانا بگذريم و اگر مانند شخص اول
كشورمان به عظمت گذشتة پرافتخارمان
اعتقاد داريم قطعاً نظارة اين نقوش زيبا و
موزون در ما غروري بوجود آورده است. اينان
چه كساني هستند كه با اين وقار از اين پلهها
با لا ميروند و هر كدام گلي بر دست
دارند،لباسهاي فاخر برتن دارند وبا هم
صحبت ميكنند و گاهي دست مردي را گرفته
مانند اين است كه او را براي معرفي به
شاهنشاه همراه ميبرند. اينان چه كساني
هستند كه لباسهاي مختلف بر تن دارند و هر
كدام شيئي مختلفي بردست دارند كه شناختن
بعضي از آنها براي ما ميسر نيست. اين
شترهاي دوكوهانه،اين بچه شترها،اين قوچها
و اين گردونهها و طاقههاي پارچههاي
فاخر و اسبهاي زين و برگ شده را بكجا
ميبرند و اينها چه كساني هستند كه آنها را
همراه دارند. بدون شك پيش از همه چيز بخاطر
ما اينطور ميرسد كه شاهنشاه ايران در كاخ
آپادانا به تخت نشسته و اينها درباريان و
به دنبال آنها نمايندگان ملل مختلفي هستند
كه هداياي خود را براي تقديم به شاهنشاه
ميبرند. من نميخواهم بگويم كه در ميان ما
كسي نيست كه اين حس كنجكاوي براي او بوجود
آمده باشد كه اين نقوش را از نزديك با دقت
مطالعه كند و چون و چراي آنرا براي ما
تشريح كند. پروفسور رمان گيرشمن يكي از
كساني است كه به اين كار
[45]
دست زده و نتيجة
فرضية خود را در كتاب «هنر ايران،ماد و
پارس» كه بوسيلة «بنگاه ترجمه و نشر كتاب»
بچاپ رسيده در معرض ديد ما قرار داده است.
ما از پروفسور گيرشمن براي اين كار
متشكريم. ولي اينطور بنظر ميرسد كه در بعضي
موارد پروفسور گيرشمن عنان تخيلات خود را
رها كرده و آنطور صحبت ميكند كه ما
ميخواهيم چنين فرض كنيم كه دانشمند مزبور
در آن روزهايي كه اين تشريفات در برابر
شاهنشاه ايران انجام ميگرفت حضور داشته و
تمام آنرا به چشم خود ديده است. اينك عين
جملات پروفسور گيرشمن را از صفحة 154 كتاب
نامبرده نقل ميكنيم و قبلاً از ايشان
معذرت ميخواهم كه بخود اجازة اين جسارت را
ميدهم چون بنده ايشان را همواره استاد خود
ميدانم و قلباً از اينكه تا اين اندازه به
هنر ايران علاقه نشان داده و كتابهاي
ارجمندي نوشته و نمايشگاههاي عظيمي
ترتيب داده اند خشنودم: «روز نوروز بزرگان و نجباي پارسي و مادي از پلة وسيعي كه مقابل تخت جمشيد قرار گرفته بالا ميروند». . . «پس از اينكه از دروازة بزرگ خشايارشا عبور كردند وارد حياط آپادانا ميشوند» . . . «سپس شاه و همراهانش از طرف جنوب وارد تالار صد ستون ميشوند». در اينجا من انتظار داشتم كه دانشمند شهير ما توضيح بيشتري ميدادند كه چرا مثلاً از طرف جنوب وارد تالار صد ستون ميشوند و مثلاً در تالار ديگري قرار ندارند. البته پروفسور گيرشمن تصور كرده است كه بايد اينطور باشد،ولي بنظر من ميرسد كار باستان شناسي با منطق زياد سروكار ندارد و در هر قدم مدرك و دليل ميخواهد. «رؤساي نمايندگان ملل يكي پس ديگري وارد تالار تخت ميشدند و در پاي تخت شاهي هداياي خود را قرار ميدادند» . . . توجه بفرماييد بنابر گفتة ايشان در كنار تخت پادشاه دو قوچ و چند اسب و يك گردونه و يك بچه شير و. . . را قرار ميدادند. |
|
آرامشي كه اين نقوش برجسته،مانند نقش برجستة «جشنهاي پاناتنه» در معبد پارتنون در ما بوجود ميآورد،با ناراحتي اعصابي كه نقوش برجستة آشوري در كاخ خرساباد به ما سرايت ميدهد در واقع مظهر صلح و آرامشي است كه بنيان گزار شاهنشاهي ايران كوروش كبير در قسمت مهم دنياي آن روز،پس از بيدادهاي آشوريها در مشرق زمين بوجود آورد. اين شاهنشاهي ايران است كه از جانب اهورامزدا،كه در بالاي اين نقش برجسته بصورت موجود بالداري برفراز عالم قرار گرفته،به داريوش و وليعهدش خشايارشا تفويض نموده است. اين تخت رفيع كه داريوش شاه با وقار مخصوصي روي آن جاي گرفته و عصاي مرصع را كه نشاني از قدرت شاهنشاهي است بردست دارد،بايد تا ابد پايدار باشد،همانطوري كه اين نقش با وجود تمام مصايبي كه برآن وارد شده هنوز قلب ما را تكان ميدهد. اين شاهنشاهي بر مللي تكيه دارد كه به عنوان ملل مغلوب به پارسها يا [46] بردگان معرفي نشده اند،بلكه همگي بطور مساوي عضو اين شاهنشاهي بزرگ اند كه بنابر منشوري كه بنيان گزار آن كوروش بزرگ در بابل صادر كرده است،در آن همة ملل آزادند كه خداي خود را بپرستند و معابدي بنابر عقايد مذهبيشان برپا كنند،و همه بطور مساوي از نعمت صلحي كه بر تمام مشرق زمين سايه انداخته در راه پيشرفت تمدن بشريت گام بردارند. خدا،شاهنشاه،اتحاد ملل متشكلة شاهنشاهي ايران،اين مفهومي است كه از اين نقشه برجسته درك ميشود،و از پايين چشم بيننده اجباراً بطرف بالا،بطرف تخت،بطرف اهورامزدا،بطرف بلنديها سير ميكند و بياد ما ميآورد كه چگونه شاهنشاهي ايران كه زاييدة فكر ايراني است و مدت 25 قرن توانسته است بيرون آمده و امروز موجب سربلندي ما در ميان تمام ملل جهان است. كدام كشوري است كه ميتواند بتواند تاريخ خود را تا 2500 سال مداوم بالا برد. درست است كه اسكندر به ايران لشكر كشيد،و بعد از او چنگيز و تيمور براي مدت كوتاهي از پيشرفت مردم اين سرزمين جلوگيري كردند،ولي بنابر گفتة خود نويسندگان يوناني،و بنابر اظهار همسفران اسكندر به ايران،مانند نزديك ترين شخص به اسكندر،«پارمنيون»،معنويت ايران از همان ابتدا بر يونانيان فايق شد،اسكندر خود را جانشين پادشاهان هخامنشي معرفي كرد. اعراب بر ايران مسلط شدند ولي بزودي دنياي بزرگ اسلامي بخود رنگ ايراني گرفت. اسب سواران مغول آنطور تمدن ايران را در خود تحليل كردند كه پادشاهاني مانند غازان يا شاهرخ از جملة بزرگ ترين مشوق تمدن و هنر ايران بشمار ميآيند. |
|
ديده ميشود كه ظروف خوراكي را در
دست دارند و برهها را براي كباب كردن
ميبرند.» اگر بگفتههاي دانشمند فرانسوي
اعتقاد پيدا كنيم بايد بگوييم كه در واقع
شاهنشاه آشپزباشي را صدا كرد و دستور داد
برههايي را كه نمايندگان ملل آورده
بودند ببرند و كباب كنند و براي نهار حاضر
كنند. بنظر من اينطور تفسير از نقوش برجستة
پلههاي آپادانا تا اندازه اي از ارزش
واقعي اين نقوش ميكاهد. ما تا آنجا كه
پروفسور گيرشمن و پيش از او پروفسور
هرتسفلد و ديگران گفتند كه اينها هدايايي
است كه براي شاهنشاه ميبرند موافقيم. ولي
اينكه اين كار روز نوروز انجام گرفته باشد
شك و ترديدي بما دست ميدهد،چون نه در كتيبههاي
داريوش و نه در گفتههاي نويسندگان
يوناني اشاره اي به اين مطلب نشده است كه
در نوروز،و كدام روز از نوروز،چنين
تشريفاتي در تخت جمشيد انجام ميگرفته
است،و آيا واقعاً هر سال در روز نوروز
شاهنشاه به تخت جمشيد ميرفته يا در نقاط
ديگر كشور،خصوصاً در شوش،مشغول انجام
كارهاي مملكتي بوده است. بعلاوه آيا
واقعاً يك بره و دو قوچ براي كباب كردن
ميآورده اند يا اينكه يك برّه نمايندة گلههايي
از بره است كه مردم يكي از ساتراپيهاي
ايران بصورت ماليات ميپرداخته اند و
همينطور يك اسب نمايندة اسبها و يك
گردونه نمايندة گردونهها و غيره است. در
پايان اين مطلب بار ديگر اضافه ميكنيم كه
قصد من در اينجا تنقيد از فرضيات پروفسور
گيرشمن نيست ولي تصور ميكنم اين امكان
وجود دارد كه كمي هم دانشمندان ايراني اين
قبيل موضوعها را طرف توجه خود قرار دهند
و با ارائة مدارك دربارة آنها اظهار نظر
كنند. اميدوارم كه چنين روزي نزديك باشد.
ضمناً اضافه مينمايم كه از اين تعجب انگيزتر آن
است كه بعضي از سخنرانان ما در مورد مادها
آن چنان اظهار نظر ميكنند كه گويي خود شاهد
تمام اتفاقاتي بوده اند كه در آن زمان رخ
داده است،در حالي كه بهيچ صورت به اين مطلب
اشاره نميكنند كه از كجا اين مطلب را پيدا
كرده اند وبراي ما نقل ميكنند. پاره اي
مطالب را از كتاب «دياكونوو» ترجمة «كشاورز»
نقل ميكنند بدون اينكه نام مؤلف اين كتاب
را بر زبان بياورند و حال اينكه خود «دياكونوو»
اظهار نموده است كه بهيچ وجه نوشتههاي او
را در اين كتاب نميتوان مأخذ قطعي براي
روشن كردن تاريخ مادها دانست،زيرا تاريخ
مادها واقعاً آنقدر تاريك است كه روشن
كردن آن از عهده يك يا دو نفر برنميآيد و
لازم است گروهي براي مدت چندين
سال،جداً،مشغول اين كار شوند تا شايد به
نتيجه اي برسند و ما نبايد سطح علم تاريخ و
باستان شناسي را تا آن درجه پايين ببريم كه
هر چه ميخواهيم بگوييم بدون اينكه مدركي
ارائه بدهيم. اين كار را «هرودوت» كرد و ما
به او ايراد ميگيريم،ولي نبايد خود ما نيز
مانند «هرودوت» بداستان سرايي دروغين
بپردازيم. اينك موقع آن رسيده است كه آثاري
را كه بنيان گزاران اين شاهنشاهي در 25 قرن
پيش براي ما بيادگار گذاشته اند با دقت
بيشتري مورد مطالعه قرار دهيم و ابتدا به
عظمت تمدن شاهنشاهي ايران در آن زمان
اعتقاد راسخ پيدا كنيم و سپس خودمان هنوز
خوب به بزرگي كار عظيمي كه 2500 سال پيش در
ايران انجام گرفته آشنايي زيادي نداريم و
براي آشنايي به آن نيز كوشش نميكنيم. فكر
تجليل اين سازمان بزرگ تنها از ما
نيست،بلكه در نتيجة هوشداري دادن
شاهنشاهمان داريم از خواب بيدار ميشويم: «ما بعظمت باستاني و ميراث
گرانبهاي نياكان خود ميباليم،زيرا اين
ميراث پر افتخار كه كمتر ملتي در جهان از
نظير آن برخوردار است براي ما منبع نيرو و
الهامي براي ساختن ايران آينده است. ولي
نبايد تنها بدين افتخارات قناعت
كنيم،بلكه بايد در دنياي جديد افتخارات
تازه اي بمفاخر كهن بيفزاييم و وضع خود را
با ترقيات جهان آنروز هماهنگ سازيم و از هر
حيث با كاروان تمدن همگام شويم»1. “پاورقيها“ 1- از پيام شاهنشاه بمناسبت آغاز
برنامة انتشاراتي كشور. |