آذري ميرچي، علاءالدين. "جغرافياي تاريخي فردوس". دوره 9، ش 106 (مرداد50): ص 42-46، تصوير.

 

خلاصه:سوابق تاريخ شهر فردوس بنابروايات حكيم ناصر خسرو قبادياني، تاريخچة آن سرزمين در قرون پنجم و ششم و هفتم هجري: شورش در قهستان، سركوبي آنان توسط ملكشاه سلجوقي، نوشته‌اي از سفرنامه "ماركوپولو" و حمدالله مستوفي، شهر درعهد قاجاريه، بناهاي تاريخي، صنايع دستي و محصولات اين شهر.

جغرافياي تاريخي فردوس

بقلم علاءالدين آذري دميرچي     دكتر در تاريخ

فردوس از شهرهاي قديمي خراسان است كه در جنوب غربي اين استان در حاشيه كوير نمك قرار دارد. نام پيشين آن تون بود كه مترادف با طبس ذكر ميشد. اين شهر از زلزله شديد و سهمناك اخير صدمه وآسيب فراوان ديد بناهاي قديمي و كهنسال آن با خاك يكسان شد و بنظر ميرسيد شهري كه بيش از هزار سال است درباره آن كمابيش گفتگو شده است بكلي از صفحه روزگار محو شده است، خوشبختانه اقدام سريع دولت در ايجاد بناهاي تازه و تعمير و مرمت ابنيه آسيب ديده قديمي يكبار ديگر اين شهر را كه ميرفت جز نام چيزي از خود بيادگار نگذارد احياء كرد (البته صرفنظر از چهره قديمي و كهنه شهر) حدوث زمين لرزه در فردوس و بطور كلي در منطقه جنوبي خراسان كه سابقاً قهستان (كوهستان1_ قوهستان _ كهستان. . . ) نام داشت و خود ايالت جداگانه اي بود امري بي سابقه نيست در اين باره بطور اختصار بنوشته معين الدين محمد زمچي اسفزاري استناد ميكنيم2: «در تاريخ بيست ويكم ربيع الاول سنه ثمان و تسعين و ثمانمائه (898) در روز جمعه پيش از صلوﺓ چند قريه از قهستان را زمين لرزه نابود كرد و قريب دو فرسخ زمين بين قريه نوزاد و مسك شكافته شد چنانچه قعر آن پيدا نيست . . . »

 تاريخ بناي شهر فردوس درست معلوم نيست و هر يك از مورخان و جغرافي نگاران درباره گذشته آن باختلاف سخن گفته اند. حكيم ناصر خسرو قبادياني كه هنگام بازگشت از سفر طولاني خود از مصر و عربستان از جاده سخت و دشوار داخله كوير بفردوس رسيده درباره آن اينطور مينويسد3: «شهر تون شهري بزرگ بوده است، اما در آنوقت كه من ديدم اغلب خراب بود و بر صحرائي نهاده است و آب روان و كاريز دارد و بر جانب شرقي باغهاي بسيار بود و حصاري محكم داشت. گفتند در اين شهر چهار صد كارگاه بوده است كه زيلو بافتندي و در شهر درخت پسته بسيار بود در سرايها و مردم بلخ و تخارستان پندارند كه پسته جز بركوه نرويد و نباشد، و چون از شهر تون برفتيم آن مرد گيلكي مرا حكايت كرد كه وقتي ما از تون به گنابد ميرفتيم دزدان بيرون آمدند و بر ما غلبه كردند چند نفر از بيم خود در چاه كاريز افكندند، بعد از آن جماعت يكي را پدري مشفق بود بيامد و يكي را بمزد گرفت و در آن چاه گذاشت تا پسر او را بيرون آورد،چندان ريسمان و رسن كه آن جماعت داشتند حاضر كردند و مردم بسيار بيامدند هفتصد گز رسن فرو رفت تا آن مرد بين چاه رسيد،رسن در آن پسر بست و او را مرده بركشيدند. و آن مرد چون بيرون آمد گفت كه آبي عظيم در اين كاريز روانست و آن كاريز چهار فرسنگ ميرود و آنرا گفتند كيخسرو فرموده است.» در سرزمين قهستان براي كشت و برز از آب چاه و قنات استفاده ميكردند ورود قابل ملاحظه اي در آنجا جريان نداشت. اصطخري باين موضوع اشاره كرده است4: در همه كوهستان رود آب نيست و جز چاه و كاريز نباشد.» در سده‌هاي پنجم و ششم و هفتم هجري قمري اسماعيليان در ايالت قهستان كمين كرده و استحكامات و قلاع متعددي براي خود بنا نهادند: «در سال 484 (92 – 1091ميلادي) شورش در قهستان در گرفت اسماعيليان قلعه اي را كه در حوالي قاين بود تصرف كردند سپس بكارواني كه از نزديكي قلعه عبور ميكرد حمله بردند و لشكرياني را كه از قاين بجنگ آنان آمده بودند شكست دادند شورش سرتاسر قهستان را در برگرفت رهبر شورش حسين قائني كه يكي از داعيان حسن صباح بود اسماعيليان برهبري همان داعي،خور – خسف – زوزن – قاين و تون و حول و حوش اين شهرها را تصرف كردند»5 سلاطين سلجوقي براي دفع اين جماعت چندين بار لشكر آراستند و تصميم بقلع و قمع آنها گرفتند ولي هر بار بعللي در اينكار توفيق نيافتند و ملاحده را بحال خود رها كردند. مؤلف تاريخ جهانگشا6 باعزام قواي مكرر از جانب ملكشاه سلجوقي (485 – 460) براي مبارزه با آنها اشاره   [42]    ميكند: «در اوايل سنه خمس و ثمانين و اربعماء (485) اميري ديگر را از خواص او نامش غزل سارغ نامزد دفع ملاحده قهستان كرد و لشكرهاي حدود خراسان را بمتابعت و مظاهرت او فرمود غزل سارغ آن جماعت را در حصار دره7كه متصل بسيستان است از مضاف مؤمن آباد (مومناباد) محصور كرد و بجنگ ايشان مشغول شد،پيش از استخلاص خبر وفات ملكشاه باو رسيد از آنجا برخاست و لشكر او متفرق شدند و آن جماعت نيز چون طاغيان الموت دست تطاول بهر طرف دراز كردند و پاي تعدي بكشيدند.» پس از آن سلطان سنجر بدفع فرقه اسماعيليه همت گماشت ولي او نيز موفقيتي نيافت و پيروان حسن صباح در قهستان همچنان درقلاع خود ميزيسته و گاهي خارج از قهستان مانند سيستان و كرمان و فارس لشكر ميفرستادند. در اوايل نيمه دوم سده هفتم هولاكوخان مغول از دربار قراقوروم (پايتخت مغولستان) مأموريت سركوبي آنها را پيدا كرد، او با قواي خود به قهستان آمد و شهر تون را اشغال و قتل عام کرد وخرابي زيادي ببار آورد، در تاريخ جهانگشاي جويني باين موضوع اشاره شده است8: «چهارپايان انتعاش يافتند بر عزم جهاد و اقلاع قلاع الحاد بقصد رايات و بنود و احتشاد جنود اشارت راندند تمامت لشكرها كه در آنحدود بودند از ترك و تازيك مستعد گشتند، چون قصبه تون هنوز از روي صورت زبون نگشته بود و همچنان بر سر صلالت قديم بود ابتدا قاصد آن شد و در اوايل ربيع الاول بطاع مبارك مراكب فتح و ظفر بارگير مراد ساخت.» يكي از سرداران مغول موسوم به اوتاكوجينا دوازده هزار نفر از ملاحده را در قهستان بقتل آورد،سپاهيان هولاكو چهل هزار نفر از مردم تون را از دم تيغ گذراندند و تخت سردار خود را بر روي اجساد كشتگان استوار ساختند. با اينحال پيروان حسن در سالهاي بعد هنوز كم وبيش در اين شهر فلاكت زده وجود داشتند اين موضوع را مؤلف روضات الجنات9 تأييد ميكند: «مردم تون اكثر برفض منسوب اند،مردم نيك آن ولايت (قهستان) بغايت نيك اند و بدان ايشان بسيار بد،و گويند طول و عرض آن ولايت چهارصد فرسنگ در چهار صد فرسنگ است و بدان سبب چهار صد قهستان ميگويند و مردم آنجا اكثر نويسنده و اهل حسابند و بعضي اهالي آنجا حسن صباح را در وقت خروج او مدد كرده بودند و بمزخرفات باطل او گرويده و بدين جهت بعضي از ايشان را بالحاد تهمت ميكنند وچنان مشهور است كه حالا نيز از چند موضع آنجا خراج حسن صباح را جدا كرده بسر گور او ميفرستند تا غايتي كه ميگويند بعضي پيره زنان از هر ده كلابه (كلاف) ريسمان كه ميريسند يك كلابه عشر حسن صباح كه او را ايشان امام ميگويند جدا ميسازند.»

ماركوپولو10جهانگرد معروف ونيزي كه سالهاي درازي را در دربار قوبيلاي قا آن (نوه چنگيزخان) امپراتور چين گذارنده است هنگام عبور از ايران از ولايت قهستان گذشته و راه دشوار كويري اين ناحيه را درنور ديده است در سفرنامه معروف خود ولايت قهستان را تُونُكين11(از تون وقاين) ذكر كرده و در اين خصوص مينويسد12: «راه كرمان بخراسان خيلي خسته كننده و ملال آور است و تا سه روز آب و ذيروحي ديده نميشود بعد از سه روز به نقطه اي ميرسيد كه نهر آبي از زيرزمين جريان دارد و بعد تا چهار روز آب پيدا نميشود و تنها تفاوتي كه با بيابان اولي دارد اينست كه گورخر در اين راه زياد ديده ميشود.

منتهي اليه بيابان مزبور شهر كوهبنان است كه آخرين نقطه خاك كرمان ميباشد كوهبنان شهر بزرگي است كه اهالي آن مسلمانند و آهن و فولاد و توتيا فراوان دارد و از صنايع اختصاصي اين محل آئينه‌هاي بزرگي است كه در بازار شهر بفروش ميرسد كه هشت روز راهست و هيچ ميوه و درخت ندارد و آب هم بندرت در آنجا يافت ميشود و اگر هم پيدا شود خيلي تلخ و بدطعم است. اين بيابان بخاك تونوكين منتهي ميشود.» راهي كه ماركوپولو پيموده بعلت خطراتيكه در بر داشته است كمتر مورد توجه و عنايت جهانگردان و سياحان بوده است. آلفونس گابريل13در كتاب خود موسوم به تحقيقات جغرافيائي در ايران14مطالبي درباره راههائيكه از داخله كوير   [43]    ايراني ميگذرد و از طريق فردوس به مشهد ميرسد نوشته است منجمله: گووآ15كه در سال 1602 ميلادي با عده اي بايران آمده بود از مسير جاده طبس (گلشن) عبور كرده و امكان زياد دارد كه فردوس را نيز ديده باشد،او درباره اين منطقه مينويسد: «سرزميني بود بي آبادي بطوريكه ما در طول 60 ميل حتي يك درخت سبز نديديم تمام اين منطقه غيرمسكون است فقط در فواصل 15 تا 20 ميلي قلاعي بچشم ميخورد كه ما براي استراحت و تهيه كردن مقدار كمي آب (بدمزه) بآنجاها مراجعه ميكرديم. اين قلعه‌ها براي پاسداري راهها در قبال دستبرد راهزنان ساخته شده است. . »

منظرة شهر فردوس بعد از زلزله (عكس از نگارنده سال 1349 شمسي)

در جاي ديگر ميگويد16: «تونكين منطقه ايست كه از تركيب نام دو شهر تون و قاين درست شده. تا سال 1928 هيچكس راه بين كوه بنان و طبس را پيدا نكرده بود اما در همين سال من و همسرم توانستيم خط سير ماركوپولو را طي كرده و آنرا تأييد نمائيم.» آلفونس گابريل اضافه ميكند17كه بهترين گزارشي كه درباره مسير فردوس داريم از تروئي هير18است كه در سال 1807 از طريق جاده كارواني از تهران بمشهد و از آنجا به يزد رفته بود ميباشد. جهانگرد مزبور از شهرهاي تربت حيدريه و گناباد و تون و بشرويه و طبس گذشت و ضمن بحث درباره خط سير اصلي خود درباره آباديهاي اطراف مسير خود نيز براي اروپائيان گزارشهائي بهمراه آورد،او و جهانگرد ديگري موسوم به دوپره19با مسافرت خود در اين خطه باعث شدند كه بعدها پاي گروه ديگري از جهانگردان باين مناطق باز شود . . .» نويسنده كتاب تقويم البْلدان20(در سده‌هاي 7-8 هجري) تون را بعنوان شهر كوچكي از خطه قهستان ذكر كرده است. حمدالله مستوفي درباره اين شهر مينويسد21«تون از اقليم چهارم است طولش از جزاير خالدات صب ك و عرض از خط استوالدك، در اول شهر بزرگ بوده و اينزمان شهري وسط است و وضع آن شهر چنين نهاده اند كه اول حصاري بغايت بزرگ نهاده و خندق عميق بي آب دارد و بازار درگرد حصار درآورده و شهر و خانها در گرد بازار و باغات و تودستانها درگرد خانها و غله زار در گرد باغات و درگرد غله زارها بندها بسته كه آب باران ميگيرند و آب بدان غله ميبرند و در آن بندها خربزه بي آب زراعت ميكنند بغايت شيرين ميباشد و آبش از كاريزها است و هواي معتدل و حاصلش غله و ميوه و ابريشم باشد . . . » در اواخر دوره تيموريان شهر فردوس نيز مانند بسياري از شهرهاي قهستان دست بدست ميگشت و مردم آن روزگار خوشي نداشتند. در دوره صفويه و در زمان سلطنت شاه تهماسب اول (984-930) ارگ بزرگ تون كه بنايش را به عمروليث صفاري (287-265) نسبت ميدهند تعمير شد.

 شهر مزبور در دوره قاجاريه داراي حصار و برج و باروي مستحكمي بوده است. مؤلف مرآت البلدان22اوضاع شهر تون  [44]    را قريب صد سال قبل اينطور شرح ميدهد: « تون از شهرهاي خراسان،ميانه قاين و طبس واقعست حصاري محكم دور اين شهر كشيده شده،بعضي از علماي جغرافي خاصه مسافري محمد مجدي نام كه معلوم نيست در چه سال بتون سفر كرده و در يكي از كتابهاي فرنگي سياحتنامه او ترجمه شده و بنظر مؤلف رسيده نوشته كه شهر تون را بسبك شهرهاي چين ساخته اند يعني مدور بنا نموده بالجمله در اينكه اين شهر چه شده كه بطرز شهرهاي چين ساخته اند احتمالات است. در وقت تسلط مغول برايران اين شهر را اين طايفه بنا كرده اند و بواسطه قرب جوار آنها با چين كه در واقع خود آنها هم تبعه چين بوده و هستند بطرزهاي خود بنياد اين شهر را نهاده اند يا اگر پيش از غلبه مغول اين شهر بنا شده در آنزمان مندرس بوده و مغول تجديد عمارت كرد (اين فرض صحيحتر بنظر مي‌آيد) مؤيد اين خيالات ابتدا شدن اسامي شهرهاي چيني غالباً بلفظ تون است مثل تونق و تونتان و تونك شان و تونك و غيره كه همه از بلاد چين است. بهرحال دو هزاروپانصد خانوار در شهر تون ساكن اند،باغات پرفواكه و صحراي آن حاصلخيز است،ترياك و ابريشم و تنباكوي آن در صفحات خراسان معروف است و بواسطه كمي آب غله آن زياد نيست و همه ساله محتاج بايتياع غله از خارج هستند،مويز و پسته تون معروفيست و بولايات ديگر حمل ميشود. آب تون از كاريز و هواي آن معتدل است عدد نفوس سابقاً زياد بوده اينك تقريباً ششهزار است شتر و گوسفند تون فراوان است ولي اسب كم و نادر است. باغات اطراف شهر را آب بركه مشروب ميكند، بازار و مسجد و كاروانسراهاي معتبر كه از آجر ساخته شده در تون موجود است. يك حد اين ولايت ترشيز (كاشمر كنوني) و حد ديگر بلوك كرمان و يك حد بقاين وحد آخر بطبس است، باغستاني دارد كه دو فرسخ امتداد آنست در ميان اين باغستان هر چه كوچه قرارداده اند خيابان مانند از دو طرف مقابل يكديگر ميباشد. بلوك تون جنابد (گناباد) بشرويه كه برك خوب در آنجا بعمل ميآيد،برون سه قلعه ناي سندان خوسيب و خور اين دو بلوك جاي سكناي اعراب نخعي است.

ايلات آن ولايت سه طايفه اند: عرب لالوئي،عرب نخعي و عرب زنكوئي. علماي بزرگ باين ولايت منسوبند از جمله مولانا معين علامه كه اشرف فضلاي خراسان بوده و خنقاه و مدرسه رفيع مزيني در اين شهر بنا كرده و مولانا حسن كه عين عمل باشاره عزلت اختيار كرده و شعراي اين ولايت يكي ميرحاج است كه او نيز سالها از مردم بركنار و در گوشه غاري بسر برده و حيرتي و نثاري نيز از شعراي معتبر اين ولايتند.» از شهر تون كه بر طبق تصميم هيأت وزراء در شهريور سال 1314 خورشيدي تغيير نام داده و به فردوس معروف شده است علاوه بر آنچه مرحوم صنيع الدوله نوشته رجال سرشناس ديگري هم برخاسته اند از آنجمله احمدبن عباس توني و ابراهيم ابن اسحاق بن توني و اسماعيل بن عبدالله بن ابي سعد بن ابي الفضل توني كه ياقوت حموي در كتاب خود معجم البلدان23از آنها بنيكي ياد كرده است. مولانا علي اكبر توني و فرزندش مولانا محمد تقي كه هر دو در سده دوازدهم هجري ميزيسته اند از علما و روحانيون طراز اول خراسان بشمار ميرفتند. ژنرال سرپرسي سايكس مأمور دولت انگلستان كه در اواخر دوره قاجاريه چند سالي را با مشاغل مختلف در ايران گذرانده درباره شهر تون مينويسد24: «شهر تون در حدود چهار هزار جمعيت دارد و حصاري دور آن كشيده شده و در داخله آن اكثر اراضي زراعت ميشود و رويهمرفته منظره نامطبوعي ندارد و در واقع با چهار هزار و سيصد فوت ارتفاع درجه حرارت آن آنقدرها زياد نيست با وجود اين،جملة «به تون و طبس» كه مفهوم آن با جمله به اريحا (اريحا يكي از دهات واقع در وادي اردن فلسطين ميباشد – مترجم) مطابق ورد زبان ايرانيها ميباشد . . . »

در سال 1340 خورشيدي كتابي تحت عنوان زير آسمان كوير چاپ و انتشار يافت كه درباره شهر فردوس صفحاتي را اختصاص داده است 25 در اين كتاب عكسي از دورنماي شهر فردوس موجود است كه با مقايسه چهره كنوني شهر بعد از زلزله اخير مشكل است باور كرد كه اين همان شهر ده سال قبل بوده است،از خانه‌هاي خشتي و گلي با طاقهاي كوچك و بزرگ و بادگيرهاي متعدد در عكس جديد خبري نيست ساختمانهاي آجري يك طبقه كه با تيرآهن ساخته شده جاي خالي بناهاي قديمي و كهنسال را گرفته است. مهمترين بناي تاريخي فردوس    [45]    مسجد جامع آنست كه متأسفانه بخش بزرگي از آن بر اثر زمين لرزه ويران شد و آنچه بر جاي مانده است در دست تعمير ميباشد،تزيينات آجري اين بنا شباهت بسياري به مسجد مخروبه ملك زوزن خواف دارد كه در سده هفتم هجري بنا شده است. بقعه‌هاي امامزاده سلطان محمد و سلطان ابراهيم ديدني است و اهل محل باين امامزاده‌ها اعتقاد و ارادت خاصي دارند. صنايع دستي فردوس و قصبات آنرا بيشتر قالي بافي تشكيل ميدهد. بافت قاليهاي خود رنگ هم معمولي است باين معني كه پشمها را رنگ نميكنند بلكه از پشم گوسفندانيكه هر كدام برنگي اند استفاده مينمايند اينكار بيشتر در آبادي (سه قلعه) كه گله داري در آن رواج دارد انجام ميشود،صنايع دستي ديگر مانند برك بافي و تهيه چادر شب و كرباس در اين شهر و حومه آن رايج است. مردم فردوس متدين و پاكدل و صبور و قانع اند و چشم طمع بمال ديگري ندارند مغازه‌ها و دكانهاي اين شهر اگر شب هنگام باز و صاحب آن حضور نداشته باشد مطمئن است كه خطري اموال او را تهديد نخواهد كرد. شهر فردوس در عرض سال از باران كمي برخوردار است از اوايل بهار تا اواخر تابستان باران بندرت ريزش ميكند،بعلت گرمي هوا در تابستان گروه كثيري از اهل شهر به ييلاق ميروند،قصبه ييلاقي آنها باغستان نام دارد كه در فاصله 18 كيلومتري شهر قرار دارد و داراي باغات ميوه منجمله انار مرغوبي است كه بشهرهاي ديگر خراسان صادر ميگردد.

در اطراف فردوس كشت زعفران هم معمول است كه ساليانه مقداري از آن صادر ميگردد،بشرويه26و سرايان از بخشهاي شهرستان فردوس ميباشند كه اهالي آن جا بدامپروري و كشاورزي اشتغال دارند و در كتاب ايرانشهر27 تعداد 44 مسجد در شهرستان فردوس نام برده شده كه برخي از آنها سابقه تاريخي دارند،در اينجا ما بذكر اسامي ده مسجد اكتفا ميكنيم:

مسجد باغستان – مسجد جامع – مسجد نجاري – مسجد امان الله – مسجد شيرعلي – مسجد داش گري – مسجد گلكي – مسجد طالار – مسجد ميرعلي بگ – مسجد ميرزا يوسف . . . . در كتاب مزبور از دو مدرسه نيز ذكري بميان آمده است:

مدرسه حبيبيه و مدرسه شيخ.

با ذكر دو بيتي‌هائي از فردوس باين مقاله پايان ميدهيم:

گرناله زنم ناله زگيسود28آيو

                        گرناله زنم از جگرم خون آيو

گر درد دلم را بقلم بنويسم

                        شايد كه از آن سر قلم خون آيو

                        êêê

از آن بالا مياد يك گله دختر

                        همه چادر سفيد و نقره بر سر

بقربون يكي دختر جلو شوم

                        متكا بندازم با هش دخو29شوم

                        êêê

دو تا سور30بلند بوديم خد31هم

                        جدا گشتيم هر دو ميخوريم غم

نه دستم ميرسه سوري بچينم

                          نه هم سور بلند سر ميكنه خم     [46]

“پاورقي‌ها“

1- كوهستان از جمله خراسان است در بيابان پارس،و هيچ شهر ندارد و قصبه اين ناحيت را قاين خوانند،شيعه باشند،قصبه آن نيابد (گناباد) و طبسين تعرف به كري (وخور) . . . نقل از مسالك و ممالك – ذكر اقليم خراسان تأليف اصطخري سده 5-6 ص 216-215.

2- ر. ك به كتاب روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ج 2 ص 22 تصحيح و حواشي و تعليقات از سيد محمد كاظم امام.

3- سفرنامه ناصرخسرو ص 125.

4- مسالك و ممالك ص 215.

5- ر. ك به كتاب ناصرخسرو و اسماعيليان تأليف آ. ي. برتلس ترجمه ي. آرين پور ص 139-138.

6- عطا ملك جويني – ج3 ص 202.

7- دره قريه ايست واقع تقريباً در پانزده فرسخي جنوب طبس سينان و 20 فرسخي جنوبشرقي بيرجند بر سر راهيكه از بيرجند به سيستان ميرود و قلعه كهنه هنوز در تپه‌هاي اطراف باقي است.

8- ص 102.

9- معين الدين افزاري ص 307.

10- Marco Polo (1323-1251).

11- Tunocain

12- ر. ك به سفرنامه سرپرسي سايكس ص 38.

13- Alfons Gabriel

14- Die Erforschung Persiens

15- Antonio Gouvea سفير اسپانيا كه از طرف فيليپ سوم مأمور دربار شاه عباس كبير شد سفير مزبور سه بار بايران آمد.

16- ص 38.

17- ص 143.

متن آلماني آلفونس گابريل بوسيله آقاي دكتر رجبي استاديار دانشگاه اصفهان در اختيار نگارنده قرار گرفته است كه بدينوسيله از ايشان تشكر مينمايم.

18- M. Truilhier

19- Dupré

20- عمادالدين اسماعيل بن محمد بن عمر المعروف بابي الفدا المتوفي سنه 732 ص 444.

21- نزهه القلوب ص (144-143).

22- مرحوم صنيع الدوله – ص 503 ج اول 1294 هجري قمري.

23- مجلد اول ص 900 – انتشارات اسدي تهران 1969.

24- ر. ك به سفرنامه سرپرسي سايكس يا ده هزار ميل در ايران ترجمه حسين سعادت نوري ج 2 ص 39-38.

25- تأليف علي اصغر مهاجر ص 210-198.

26- Boshruya قصبه ايست در 107 كيلومتري جنوبغربي فردوس 4000 تن جمعيت دارد شغل مردم زراعت و گله داري – صنايع دستي زنان برك و چادر و قاليچه بافي است (فرهنگ معين ت ص 270) شادروان محمد حسين،بديع الزمان فروزانفر استاد معروف دانشگاه در سال 1278 خورشيدي در همين قصبه چشم بدنيا گشود.

27- ج 2 ص 1377.

28- قلب.

29- بخواب رفتن.

30- سرو.

31- پهلو و مقابل.