|
|
||
امام شوشتري، محمدعلي. "تاثير شگرف ادب روزگار ساساني درادب روزگار عباسي ـ كتاب جاويدان خرد". دوره9، ش107و108 (شهريورومهر50): ص 27-34. |
||
|
|
||
|
خلاصه:معرفي كتاب "جاويدان خرد" يكي از كتابهاي اخلاقي روزگار ساساني كه به صورت گفتگوميان خسروانوشيروان و گروهي ازاطرافيانش ميباشد وهمچنين معرفي يك نمونه از شيوه گفتگو درادبيات ساساني ازكتابي بنام "پرسشنامه". |
|
|
تأثير شگرف ادب روزگار ساساني در ادب
روزگار عبّاسي كتاب جاويدان خٍرُد
ترجمه و پيشگفت از: امام شوشتري
« . . . ديدم بزرگترين و ارج دارترين
چيزها خرد است و داشتن خويهاي نيكو و
بردباري آراسته ترين رفتارهاست و دلسوزي
بديگران والاترين كارهاست و ميانه روي
نيكوترين روشها و فروتني ستوده ترين
روالها. خداوند ما را بس است و او نگهبان
خوبيهاست . . . »
انوشروان دادگر – (از كتاب تجارب
الامم ابوعلي مسكويه)
كساني كه در ادب عربي و تاريخ آن
بررسي ژرفي ميدارند نيك ميدانند همين
كه زبان عربي از بيابانهاي عربستان به
عراق كه كانون ادب فارسي روزگار ساساني
بود . «دل ايرانشهر» نام داشت،در پي گسترش
دين اسلام درآمد،ديگر گوني محيط
نخستين،بادومين،به ناچار زبان و ادب عربي
را زير تأثير خود گرفت تا آنجا كه ميتوان
گفت زبان عربي نه تنها از ديدگاه پذيرش
واژههاي نو بلكه در شيوه بيان نيز پاك
ديگر گون گرديد و آن خشكي كه ويژه زبان
مردمان بيابانگردست،رفته رفته از سيماي
زبان زدوده شد و با كوشش ترجمانان ايراني و
شاعران ايراني عرب زبان،زبان عربي زباني
گرديد كه شايسته گروههاي متمدن و فرهنگي
بوده باشد و آماده شد كه وسيله رسانيدن
معنيها و مفهومهاي تازه كه تا پيش از آن
زمان به بيان چنان مفهومهايي توانا
نبود،توانا شود. زبان عرب در عراق نه تنها
زير تأثير ترجمه كتابهاي فارسي قرار
گرفت،بلكه فرهنگ توده مردم ايران تأثير
بسياري از شيوائي و رسائي و گسترش در آن
زبان پديد آورد. براي اثبات سخني كه گفتم
دليلهاي فراوان در شاخههاي گونه گون
فرهنگ روزگار عباسي وجود دارد كه نويسنده
به پاره اي از آنها در گفتاري كه سال گذشته
براي مجله «تلاش» نوشته بودم اشاره كرده و
مثالهايي نشان داده بودم و چندي پيش از
نفوذ مثل زدها و مجازهاي ايراني كه به زبان
عربي روزگار عباسي درآمده است و مايه
زيبائي آن زبان در شعر و نثر گرديده،نيز
نشان دادم. در اينجا برآنم يك گواه ديگر را
در اين زمينه بشناسانم و در ميانه يكي از
كتابهاي اخلاقي روزگار ساساني را كه پاره
اي از ترجمه عربي آن بازمانده است،بار
ديگر به فارسي برگردانم تا ترازگاه انديشههاي
فرهنگي ايرانيان آنزمان به ويژه در زمينه
[27]
فلسفه و اخلاق نموده شود. يكي از هنرهاي
ادبي فارسي كه در روزگار ساسانيان رواج
بسياري داشته «هنر گفت وگو» يا صنعت «سئوال
وجواب» ست. به اين گونه كه شاعر يا نويسنده
مطلبي را كه ميخواهد بيان كند از زبان دو
گوينده كه با يكديگر گفتگو دارند به شكل
پاسخ و پرسش مينويسد يا ميسرايد. از
نمونه اين هنر در ادب عربي پيش از اسلام و
تا پيش از روزگار عباسيان،هيچ اثري سراغ
نداريم ولي در ادب ايراني پيش از
اسلام،اين هنر رواج بسياري ميداشته است.
اين شكل نويسندگي در ادب فارسي پس از اسلام
نيز رواج داشته و دارد و چگونگي نوشتن
رسالههاي مذهبي خودمان نمونه اي از اين
هنر ادبي است كه در ايران پيش از اسلام نيز
پيشينه بسياري ميدارد. تا آنجا كه
نويسنده در ادب عربي جستجو كرده ام نخستين
كسي كه در شعر عربي اين هنر را بكار برده.
حسن بن هاني اهوازي معروف به ابونواس ست كه
مرگ او را ميانه 195 تا 205 هجري نوشته اند.
ابونواس در چكامه ايكه در نكوهش ابان
لاحقي شاعر همزمان خود،آن كسي كه كتاب
كليله و دمنه را بشعر عربي ترجمه كرده
بود،سروده در آن چكامه اين هنر ادبي را
خيلي زيبا بكار برده است. از جمله شعرهاي
آن چكامه يكي اينست: پس به ابان گفتم: خدايم منزه است
او گفت،ماني منزه است1 باري ابونواس در همه چكامه صنعت سئوال و جواب يا به فارسي گويم هنر گفت و گو را خيلي زيبا به كار برده كه بي گمان يك پيروي از ادب ايراني زمان ساسانيان است. چون شعرهاي او خيلي تند است از ترجمه همه آنها خودداري نمودم. نمونه اين هنر ادبي در نثر عربي به ويژه جاهائي كه از كتابهاي فارسي ترجمه كرده اند خواه ترجمان گفته باشد كه از سرچشمه سخن او كجاست و خواه نگفته،خيلي فراوانتر از شعر عربي است. در اينجا بيكي از كتابهاي روزگار ساساني كه برپايه اين هنر ادبي نگاشته شده بوده است اشاره ميكنم. شيوه نوشتن آن كتاب خود گواه روشني است بر آنچه گفتم. اين كتاب در روزگار خسرو انوشروان نگاشته شده بنام «جاويدان خرد» و براي ترجمه عربي آن نام «الحكمه الخالده» را برگزيده اند. ترجمه عربي كتاب «جاويدان خرد» كه بشكل گفت و گو ميانه خسرو انوشروان و گروهي از پيرامونيان او نگاشته شده است در كتاب «تجارب الامم» ابو علي مسكويه معروف به خازن،خزانه دار پناه خسرو (عضدالدوله) بويه وندباز مانده است و آقاي دكتر محمد محمدي رئيس كنوني دانشكده الهيات آنرا در كتاب «الروافد الفارسيه في الادب العربي» پژوهيده و به شكل زيبا و ويراسته اي در بيروت چاپ كرده است. چون اين كراسه هم از ديد زمينه مطلب و انديشههاي والائي كه در آن آمده است داراي ارج فراواني است و هم از ديد شيوه نوشتن،هنر گفت و گو را در ايران زمان ساسانيان نيك نشان ميدهد داراي ارزش ميباشد. از اين رو نويسنده از روي متني كه در كتاب آقاي دكتر محمدي آمده است كراسه «جاويدان خرد» را به فارسي ترجمه كردم و براي چاپ در مجله هنر و مردم فرستادم به اميد آنكه خواندن آن پاره اي از كج فهميهائي را كه در زمينه زبان فارسي روزگار ساسانيان به غلط انتشار دارد از مغزها بزدايد و جوانان بدانند زبان فارسي روزگارساساني كه همان زبان رودكي و فردوسي است بسيار مايه ور و زيبا و رسا و توانگر بوده است. ****
از كتابهاي منسوب به انوشروان
كتابي بوده بنام «پرسش نامه»،احمد بن محمد
مسكويه در كتاب «الحكمه الخالده» زير
عنوان «فرزانگيهائي كه از انوشروان گفته
اند» سخناني آورده است بدين گونه:1
1-هر چه را در راه شهوت خود بكار بردي
تا از آن به چيزي رسي،بدان كه آنرا فراچنگ
نياورده اي و او ترا فراچنگ آورده و پاره
اي از ترا تباه كرده است. خردمندي كه از هوس
دست ميكشد مانند كسي است كه دست از خوراكي
بازميدارد تا بتواند بر خوراكهاي ديگر دست
يابد يا كسي كه زشت كاريهاي خود را نهفته
ميكند تا زشت كاري او نهان ماند و از آنها
بتواند بيشتر كام گيرد. انوشروان گفته: 2- هر گاه كسي هوس را بر خرد چيره كرد
خويهاي نيك خود را بد كند،.خرسندي را به
دل گرفتگي،دانشمندي را به
رياكاري،بخشندگي را به ولخرجي،ميانه روي
را به بخل و بخشايش را به ترس برميگرداند.
هرگاه يكي را خودخواهي به چنين جائي
كشانيد ديگر هيچ آدمي را بجز خود و تندرستي
خود و هيچ دانشي را بجز آنكه با آن برتري
فروشد و ايمني را جز براي زير دست ساختن
مردم و توانگري را جز براي بدست آورده مال
و دل آسودگي را جز براي داشتن گنجها
انباشته،نشناسد. همه اين خويها دشمن
ميانه روي و دوركننده آرمانها و
فرازآورنده زيانهاست.
گفته است:
3- مستي در دوازده چيز است. در كسي
مستي پديد
[28] نيايد مگر بكمك همه آنها و يا
برخي از آنها. آن دوازده چيز اينهاست. مستي
شراب،مستي خودپرستي،مستي زيبارويي،مستي
شهوت،مستي باده،مستي هوس،مستي زور،بدان
كه شكم پرستي گونه اي از مستي است. و بسيار
خوابيدن نيز مايه مستي. چيرگي ناداني مستي
ست و چيرگي غم مستي و چيرگي هر خوي زشتي
مستي. انوشروان گفته است: 4- كسي كه خرد ندارد نيرومندي
سرافرازش نكند. آنكه خرسندي ندارد بسياري
مال توانگرش نسازد. آنكه باروري ندارد از
بسياري روايت فقه نياموزد. آنكه خرد را از
دست داد و تنها به قالبها دل بست اگر چه
در ظاهر تن و جاني دارد از آدمي گري بي بهره
است. 5- پرسيدند بي نيازكننده ترين
دارايي چيست؟ گفت: پاكي منش و چيرگي بر
آرزوها. 6- پرسيدند چه شكوهي در فرمانروايان
براي فرمانروا بهتر است و سود آن براي مردم
بيشتر؟ گفت شكوه دادگري و پاك منشي و كوتاه
كردن دست بدكاران و بزه كاران.
7- پرسيدند: آيا براي پادشاهان
خوشبختي بهتر است يا خرد؟ گفت: خوشبختي
بخرد پيوسته است و خوشبختي از نشانههاي
خردمندي است.
8- پرسيدند: چه كسي به شهرياري
شاياتر است. گفت: آنكه به بهسازي مردم
بيشتر دل بندد و به راه بردن كارها داناتر
باشد. گفتند: پس از آن كه: گفت: آنكه بر
هواي نفس لگام زده و بيشتر از ديگران بر آن
چيره شده است. گفتند: فرمانروا از چه راهي پي به
خشنودي خداوند از خودش خواهد برد. گفت: خدا
از فرمانروائي خشنودست كه مردم را از
تنبلي بازدارد و دنبال هوسهايش را رها
سازد و به بهسازي مردم و برانداختن ستم از
ميان ايشان بكوشد. پرسيدند: آن شادي كه شهرياران را
خشنود ميسازد چيست؟ گفت: مايه شادي براي
هر شهريار و ديگران آن چيزي است كه اميدي
نيكو و فرجامي خوب در آن باشد و نزد
خردمندان هر چه جزاين باشد،دور انداختني
است. پرسيدند: آيا از مايههاي شادي
چيزي كه از چنين اميدهائي آزاد باشد ميتواند
لذت بخشيد؟ گفت: من چيزي كه از چنين اميدي
آزاد باشد و لذت بخشد سراغ ندارم جز دل خنك
ساختن در يك گونه كينه توزي. گفتند: خرسندي و فروتني در چيست؟
گفت: خرسندي در خشنودي به بهره خويش است و
دلبستن به چيزي كه نبايد به بيش از آن دل
بست. فروتني پذيرفتن رنج از هر كسي است و
نرمي برابر فرودستان خود. گفتند: ميوه خرسندي و فروتني چيست؟
گفت: ميوه خرسندي دل آسودگي ست و ميوه
فروتني دوستي.
پرسيدند: خودبيني و ريا چيست؟ گفت:
خودبيني آن است كه آدمي در خود چيزي پندارد
كه ندارد تا آنجا كه هميشه رأي خود را درست
و رأي ديگران را نادرست پندارد. ريا آنست
كه نزد مردم،خويشتن را جز آنچه هست
بنماياند و داراي ويژگيهائي نشان دهد كه
ندارد. گفتند: كداميك از اينها براي او
زيانمندتر است؟ گفتند: بخودش خودبيني و
براي همنشينانش ريا. زيرا چون رياكار است
همنشينانش از او ايمن نباشد و او از خيانت
به ايشان امين نيستند.
گفتند: آز و بخل چيست و كدام يك
زيانمندتر است؟ گفت: آز آنست كه مرد دنبال
چيزي افتد كه از حق او نيست. بخل بازداشتن
حق مردم از ايشان است و آز زيانمندترين
اينهاست. زيرا آز ريشه بديها و پايه ستم
كاريهاست. بخل از آز برميخيزد. آزمند را
هيچ چيز در جهان سير نسازد. گفتند: تخم نيكيها چيست؟ گفت: خرد و
دانش. گفتند: آيا برتر از خرد و دانش چيزي
هست؟ گفت: رستگاري كه آنها را ميآرايد و
ناكامي آنها را آلوده سازد. گفتند: صبر ستودني چيست؟ گفت:
پافشاري بر هر كار خوب و بازداشتن هوس از
هر كار زشت. گفتند: ديگر چه؟ گفت: آنچه فراخي
زندگيت را ديگر گونه نكند و ترا از نيكي به
بدي درنياندازد. گفتند: ديگر چه؟ گفت: آنكه هوس خود
را هنگام جنبش لگام كند و چيره شدن بر خشم
زماني كه كينه جوشيدن گرفت. گفتند: ديگر چه؟ گفت: برداشتن بار
ستمها از مردم. كوشش در راه فراهم آوردن
نيكيها. پافشاري در چهار چيز:
ايستادگي،خويشتن داري.رنج برداري.
كوشائي،ايستادگي بر نيكيها. خودداري از
ناسزاها و زشتيها،رنج پذيري در راهي كه
براي بدست آوردن والايي و بزرگواري بآن
نياز باشد. كوشائي در كارهاي بزرگ كه
رستگاري آدميان در انهاست. و نيز گفته است:
ايستادگي از سياه كاري و سپاسگزاري از
نيكيها و آن بر دو گونه است. ايستادگي در
فرمان بردن از خداي بزرگ و ايستادگي در
خودداري كردن از نافرماني خدا. ايستادگي
در فرمانبري خدا،انجام دادن با ياهاست و
ايستادگي در خودداري از نافرماني،دوري
گزيدن از ناسزاها. پرسيدند: رهبري چيست؟ گفت: چيزي كه
بهبود جهان در آنست. پرسيدند: بهبود جهان در چيست؟ گفت:
شناختن بيماريها و درمان آنها در هر چيزي. گفتند: آيا آرماني بالاتر از اين
آرمان در رهبري هست؟ گفت: آري. گفتند: آن چيست؟ گفت: آگاهي و دست
يابي به ريزه كاريهايي كه بتوان از آنها
راز هر چيزي را بازشناخت و برآمدن به چنين
پايگاهي جز با اراده و خواست خدا آسان نيست. پرسيدند: نشان خوشبختي چيست؟ گفت:
خشنودي به داده خدا از پسند و ناپسند.
خرسندي به چيزي كه در اين جهان كه بدست
آمده و به ياد خدا دل پرداختن و بيرون
راندن هوسها از آن. اينها نشانه خوشبختي
است. گفتند: گوهر جوانمردي چيست؟ گفت:
پابندي بر پيمانها. گفتند: گوهر پستي چيست؟ گفت:
بزهكاري كه ماننده ي آن گرگي است كه چون
بره يكساله را خواست بدرد باو گفت: تو دو
سال پيش مرا دشنام داده اي. گفتند: فرهيخت سودبخش چيست؟ گفت:
كوشش در نيرومند كردن خرد. گفتند: شنيده ايم ميگفتيد: چهار
چيز است كه خردمند در هيچ حال نبايد آنها
را فراموش كند. دوست ميداريم بدانيم آن
چهار چيز چيست؟ گفت: آري آنها را برايتان
باز ميگويم و از آنها غافل مشويد. گذشت
زمان،پندگيري از آن،نگرش در ديگر گونيهاي
جهان،آسيبهائي كه چاره پذير نيست. گفتند: شنيده ايم ميگفتيد: هر كس
توانست خود را از چهار چيز نگهدارد شايسته
است كه بدي نه بيند و خود بزهكار خويشتن
نباشد. دوست داريم اين چهار چيز را بشناسيم.
گفت: شتابكاري،خودبيني،ستيزه كاري،تنبلي
زيرا ميوه شتابكاري پشيماني است و ميوه
خودبيني دشمني. و ميوه ستيزه كاري
سرگرداني و تباهي و ميوه تنبلي بينوائي و
تنگدستي. پرسيدند: آيا آدمي در هر حالي بر كار
خير تواناست؟ گفت: آري. زيرا هيچ نيكي
نميتواند همسنگ انديشه خوب در سپاسگزاري
از خداوند و دل پاكيزه داشتن از بديها
باشد. گفتند: آيا خير كسي ميتواند به همه
مردم برسد؟ گفت: با بسياري مال نه. اما اگر
كسي هميشه براي همه مردم نيكي آرزو
كند،نيكي او به همه رسيده است. پرسيدند: مرد چگونه ميتواند ايمن
زيد؟ گفت: زماني كه از گناه بيمناك باشد و
از سرنوشتي كه به ناچار روي خواهد
آورد،اندوهگين نشود. پرسيدند: انديشه راست در زندگي
چيست؟
[30] گفت: براي كسي كه بخواهد شادان
زيد،قناعت كردن. براي كسي كه خواهان نام
است كوشيدن در نيكوكاري و بهمه خير
رسانيدن. كسي كه خواهان فراخي و افزون داري
است خود را براي گناهكاري و اندهخواري و
رنج كشيدن آماده كرده است. گفتند: براي بدست آوردن نام نيك
كدام كوشش سازگارتر است و كدام كوشش براي
بهزيستي و كدام كوشش براي ايمني. گفت:
سازمندتر از هر تلاش كوشش در نيك نامي است.
و دادن داد از خويشتن است و دوري كردن از
ستم و يارمندترين كوششها براي ايمني
پرهيزيدن از گناه كردن است و براي بهزيستي
كوشيدن در راه حق و پرهيز از ستمكاري و
آزمندي. گفتند: كدام مردمان خردمندند و كدام
هوشمند وكدام گربز. گفت: خردمند آنكه هر چه
را براي جهان ديگرش نياز دارد ميشناسد و
اراده اش را با بينائي بكار مياندازد.
هوشمند آنكه هر چه را در كار اين جهان
ناگزير پيش خواهد آمد،ميشناسد. گربز آنكه
در رفتارش با مردم هر چيزي را به آساني
خواهد شناخت و با ژرف كاري خواهد نگريست؟ گفتند: آيا خوشگذراني را نيز زياني
است؟ گفت: اگر باشد نبايد از زيانهائي باشد
كه آدمي را از كارهاي آن جهاني و نيك كردن
زندگي اين جهان بازدارد. گفتند: كدام خوش زيستي گوارنده تر
است؟ گفت: بآن خوش زيستي كه پس از انجام
دادن كارهاي بايسته به آن پردازند. گفتند: شادي كدام مردمان گواراتر
است: گفت: در اين جهان كسي كه نيازي به ياري
ديگران ندارد و گردنش دربند ديگري نيست. در
آن جهان آنكه كارهاي نيكويش بيشتر است. گفتند: كي آرامدل تر است: گفت: آنكه
بنابودي ديگري شتابي ندارد و ديگري
بنابودي او. گفتندك كدام دانش براي فرمانروا
سودمندتر است؟ گفت: آنكه بداند بستن دهن
مردم از بازگفتن بديها و زشتيهايش در
توانائي اونيست. در چنين حالي هرگز نخواهد
كوشيد مردم را با بيم دادن خاموش سازد و بر
آن شود كه به جز از راه زدودن زشتيهاي
خودش،مردم را از بازگفتن آن زشتيها
بازدارد. پرسيدند: بار خردمندي چيست؟ گفت:
بارهاي ارجدار و والاي آن بسيار است. من
آنچه را كه هم اكنون بيادم ميآيد برايتان
ميشمارم. از آنهاست كه: آدمي بر آن باشد هميشه به پاداش
دادن نيكيها دل بندد و تا آنجا كه تواند
چنين كند.ديگر آنكه پرهيزيدن از گناهان را
سبك نگيرد. ديگر آنكه: در هيچ حالي از زمانه
ايمن نگردد و به خوشيهاي آن دل نبندد.
ديگر آنكه: بهيچگونه بدي دست نيازد. ديگر
آنكه: نيك انديشي را از دشمن خود نيز باز
نگيرد. ديگر آنكه: از نادانان پيروي نكند و
بدنبال سودهاي بزرگ اين جهان نيفتد. زيرا
سودهاي آنجهاني است كه نادان از آنها بهره
اي ندارد. ديگر آنكه: بهيچ كاري دست نيازد
مگر پس از جستجو كردن و درنگيدن و آهستگي.
ديگر آنكه: هرگز فراخ دستي او را خودپرست
نسازد و تنگدستي نابردبار نكند. ديگر آنكه:
كردارش با دشمن نيز چنان باشد كه از رأي
هيچ داوري بيمي بخود راه ندهد و ميانه او و
دوستانش كار چنان رود كه هرگز به گله گذاري
نيازي نيافتد. ديگر آنكه: هيچكس را از
فروتني كه در برابر او كرده كوچك نشمارد و
از ارج ناداران در برابر دارايان نكاهد
مگر آنكه دارا مردي دانشي باشد و نادار
مردي نادان. ديگر آنكه: نزد او،هوشمندي در
برابر خردمندي كاري بيهوده
آيد. ديگر آنكه:
ناتواني نشان ندهد و از كوشش باز نيايستد.
ديگر آنكه: از گناهي كه كرده و از باد افره
آن ايمن مانده است گستاخ نشود كه بار ديگر
آن گناه را كند. ديگر آنكه: در هيچ حالي
بردباري و گران سنگي خود را از دست ندهد. و
نيز از ستايش ستايشگران به چيزي كه در او
نيست،هرگز شادمان نشود. ديگر آنكه: اگر كسي
او را به رفتار زشتي كه خود در خويشتن آنرا
ميشناسد نكوهيد،كينه اي از او بدل نگيرد.
ديگر آنكه: بكاري دست نزند كه بيم دارد
سرانجام آن كار پشيماني است.
[31] ديگر آنكه:
برداشتن رنج نيكوكاري و دست نيازيدن به
هوسها و لذت گيريهائي كه آميخته به گناه
است. پرسيدند: بر گردن شهرياران در برابر
مردم چه چيزي افتاده و بر گردن مردم در
برابر شهرياران چه چيز؟ گفت: بر شهرياران
است كه با مردم به داد رفتار كنند و داد
ايشان بدهند و خانه ايشان ايمن نگهدارند و
مرزهايشان را استوار سازند و مردم نيز
نيكخواه شهريار باشند و سپاسگزار او. پرسيدند: شادي در چيست؟ گفت: شادي در
چيزي است كه روز پسين نيز شادي آورد و جز آن
بازيچه است. پرسيدند: آيا يك شادخواري دور از
گناه هست؟ گفت: نه. گفتند: چاپلوسي و خودبيني چيست؟ گفت:
چاپلوسي آن است كه كسي را بستائيد به چيزي
كه در او نيست. چاپلوس از پذيرفت چيزهاي
اندك و دست يازيدن به آنها ننگي ندارند.
خودبين ستايش از كسي نميپذيرد زيرا
دارنده خودبيني خويش را تا آنجا برتر از
ستودنها ميگيرد،كه پاسخ گفتن به دورد
فرودستان را نيز بخود نميپسندد. گفتند: ريا چيست و ظاهر سازي چيست؟
گفت: ريا آنست كه كسي بد باشد و نيكي كند و
خوبي نشان دهد. ظاهر سازي آنست كه خويش را
بگونه نمايد كه نه در سرشت اوست. پرسيدند: از اين دوتا كدام بدتر
است؟ گفت: نزد خود او ظاهرسازي. در كارها
رياكاري. گفتند: چه چيز زبانه خشم را فرو
نشاند. گفت: يادآوري خشم خداي بزرگ درباره
بنده اي كه در زيانكاريها سركشي ميكند و
بردباري خدا در برابر او. گفتند: آن چهار خوبي كه ميگفتيد در
خوبيها برتر از آنها نيست،كدامند؟ گفت:
فرمانبري خداي بزرگ. برتر گرفتن آن جهان بر
اين جهان. فرمانبري پادشاه در آنچه حق است.
درنگ نكردن در پاداش دادن به نيكوكاران. و
كار بدكاران به خدا سپردن. گفتند: شنيده ايم ميگفتيد تباهي
شاهان در اين جهان و جهان ديگر در چيزي است
كه بودن آن هيچ نيكي سودي ندارد. ما دوست
ميداريم آنرا چنانكه شايسته است بشناسيم.
گفت: كوچك داشتن دانشمندان و نيكان. گفتند: شنيده ايم ميگفتيد آنكه
رسوائي را بخود نميپسندد از پنج چيز دوري
ميگزينند. آن پنج چيز كدام است؟ گفت آري:
آز،بخل،خوار گرفتن ديگران،پيروي از
هوس،بديرانداختن نويدها. پرسيدند: بالاترين ننگ نزد شما
چيست؟ آيا ننگي بدتر از آنچه ستوده ايد هم
هست/ گفت: آري. گناهان بزرگ. گفتند: گناهان بزرگ کدامند؟ گفت: باز گرفتن از نيازمندان. بدتر از آن اينکه نويدي دهي و آنرا بجا نياوري. رسوائي آورتر از آن اينکه به چيزي که از آن تو نيست و حقي در آن نداري، چشم بدوزي. سرآمد همه گناهان بزرگ شکستن مرزهاي دين است. گفتند: چه به زيستي گواراتر و آسوده تر است: گفت: آسوده زيستن در ميانه روي است در هنگام تنگدستي آسودگي در بسياري توانگري نيست. گفتند: مرد از چه راه ايمن زيد؟ گفت: آنکه بامدادان فرمان خدا را برد و شامگاهان در بندگي او کوشد و هنگام نماز بردن به خدا شادان باشد. گفتند: آدمي چگونه تواند در هر حال به ياد خدا باشد و او را فراموش نکند؟ گفت: اگر در حالي باشد که از گناه بترسد آسان به ياد خدا افتد. و نيز مي گفت: بخل ورزيدن از به دير انداختن وعده ها بهتر است. زيرا نوميدي رشته چشم داشت و اميد را مي گسلد و به دير انداختن وعده ها به ويژه اگر وعده بزرگ هم باشد، مايه کينه است. گفتند: دنيادار به چه چيز نياز دارد؟ گفت: فراخي روزي بي رنج، و شادي به گناه و خوشي به تن آسائي و تباهکاري. [32] باز مي گفت: مرگ نيکان مايه آسايش خودشان است ومرگ بدان مايه آسايش ديگران. پرسيدند: حال يکي را که از دوستانش بريده بود چگونه بريده است؟ گفت: از کم وفائي او بوده و ارج ننهادن به حقي که دوستان به گردن او ميدارند و بسا او در برابر بد رفتاري دوستانش چنين کرده باشد. پرسيدند: حال يکي را که از دوستانش بريده بود چگونه بريده است؟ گفت: از کم وفائي او بوده و ارج ننهادن به حقي که دوستان به گردن او ميدارند و بسا از نابردباري او در برابر بدرفتاري دوستانش چنين کرده باشد. پرسيدند: سپاسگذاري با گناهان چگونه است؟ گفت: آنکه سپاسش به خداي بزرگ از دل باشد از گناه بدور است؟ گفتند: بار کدام يک از گناهان بر گردن آدمي گران تر است. گفت: بدي هاي کسي را از او نهان داشتن. گفتند: چه چيز شايسته است که هيچ فراموش نشود؟ گفت: نزد خردمندان گناهي که کرده اند و نزد نادان کينه اي که بدل دارند. گفتند: رشک بر را چه چيز در رها کردن رشک ياري دهد؟ گفت: اينکه رشکبر بداند رشک رنجي است که همواره بر دل اوست. و بداند هيچ دليلي براي باز گرفتن نعمت از کسي در دست ندارد و با رشک بردن هيچ کس را جز خودش نمي آزارد. گفتند: آيا رشک بر تواند به رشک برده زياني زند؟ گفت: چون جز با رسانيدن گزندي بخود نميتواند چنين کند، چگونه تواند به رشک برده زيان رساند؟ بويژه که آن نعمت باو هم نخواهد رسيد. گفتند: چه آرايه اي پادشاهان را بهتر مي آرايد؟ گفت: پاکي. گفتند: از چه چيز؟ گفت: از ناسزاها. گفتند: باز چه؟ گفت: از آنچه در دست مردم است، دست نگه دارد. گفتند: ديگر چه؟ گفت: به آزمندي شناخته نشود تا ننگ آز به او بسته نگردد و به افزون خواهي رسوا نشود و فروغ شکوه شهرياري از او زدوده نگردد. گفتند: چه چيز براي پادشاهان ستايش آور است و چه چيز حزم است و چه چيز بدنامي آور؟ گفت: کارهاي ستايش آور همه يک چيز است و آن اينکه چون پادشاهي انديشه نيکي کند آن انديشه را بکار برد. حزم نيز يک چيز است و آن ژرف نگري در کارهاست. کارهاي زشت نيز يکي است و آن اينکه زماني که خشم گرفتند، آنچه خشمشان فرمان داد همان را روان نکنند. گفتند: يگانه راه براي زدودن شر رشک بران و دشمنان پادشاه چيست؟ گفت: اينکه پادشاه به هم نشيني دانشمندان و نيکان دل بسته باشد و نيکي هاي رفتار ايشان را فرا گيرد. گفتند: چه چيز مرد را به ناروا کشاند و رسوائي بار آورد؟ گفت: همنشيني بدان و تبه کاران و نادانان. گفتند: کمال خرد آدمي در چيست؟ گفت: کوچک شمردن اين جهان و بي ارزش دانستن آن در برابر ارزش جهان ديگر. و بدور انداختن خوشي هاي فريبنده آن که هيچ گاه از بار گناه آنها ايمن نتوان بود. گفتند: دنبال کردن خوشي ها براي بزرگان زشت تر است يا بازاري ها؟ گفت: براي بزرگان که آگاهند از سرگذشت گذشتگان و ميدانند چگونه از نعمت ها کم بهره بردارند. و چه تلخي کامي ها که در زندگي کشيده اند. گفتند: آراستگي مرد در کدام خوي اوست؟ گفت: بردباري در حال خشم، بخشودن در چيرگي. بخشيدن بي چشم داشت. دلبستن به زندگي جاويدان نه به اين سراي سپنجي. گفتند: از چه کسي بايد بيشتر پرهيزيد؟ گفت: فرمانروايان ستمکار. دشمنان نيرومند. دوستان فريب کار. [33] گفتند: کدام بدي است که بهساختن آن دشوار است؟ گفت: خود بيني و ستيزه جويي. گفتند: پرهيز از چه چيز شاينده تر است؟ گفت: از هر چه بهوس نزديکتر است. گفتند: چه چيز منش را پاکيزه ميدارد؟ گفت: دوستان اندرزگر . ابو علي مسکويه در پشت سر اين گفت و گوها چنين آورده است: "چون انوشروان کتاب پرسشنامه را به پايان رسانيد در پايان آن چنين افزود: من در جواني خرد خود را برتر ميگرفتم و دوستدار دانش بودم و از هر آموزاکي جستجو ميکردم. ديدم بزرگترين و ارج دارترين چيزها خرد است. و داشتن خوي نيکو و بردباري آراسته ترين رفتارهاست و دلسوزي به ديگران والاترين کارهاست و ميانه روي نيکوترين روش ها و فروتني ستوده ترين روال ها. خداوند ما را بس است و او نگهبان خوبي هاست. ******** در مفهوم برخي پرسش ها و پاسخ ها تکرار و آشفتگي در پاره اي از جاها ديده ميشود که بايد گفت: سرچشمه آن اشتباه کاري نساخان يا کاستن و افزودن بر آنها در دوره هائي از روزگاران گذشته است. بهر حال کتاب" جاويدان خرد" که گفته اند به خامه خود انوشروان بوده از کتابهاي اخلاقي روزگار ساساني است. آنچه هست از يک سو والائي ادب فارسي را در آن زمان نشان ميدهد، از ديگر سو هنر گفت و گو در نگارش آن به خوبي نمايان است. [34]
|
|
|