ـــــــ . "گفتگوئي با ابراهيم زرقوني دربارة ميناكاري". دوره10، ش109(آبان50): ص30-31، تصوير.

 

خلاصه:سابقه ميناسازي درايران و آثار هنري اين هنرمند.

گفتگوئي با ابراهيم زرقوني دربارة ميناكاري

« زرقوني » با همه ايرادي كه به ميناكاري امروز مي گيرد، از آن قطع اميد نمي كند. ميگويد:    

ميناي ايراني هميشه اين استعداد را دارد كه ببصورت يك هنر بي نظير درآيد. ميناكاري يك هنر تركيبي است و تمام عوامل اين هنر در شرايط امروز قابليت جان گرفتن و كامل شدن دارند . دليلي وجود ندارد كه از احيا و كمال دوباره ميناكاري مأيوس باشيم.  

« زرقوني » 61 سال دارد و نيمي از عمرش را به ميناكاري گذرانده است. پيش از آن 17 سال قملزني ميكرد. او در ميناكاري بدعت تازه اي نهاده است. خودش ميگويد:

من براي اولين بار از فيروزه بعنوان يك عامل تزئيني در گلدانهاي ميناكاري استفاده كردم. و اصولاً براي اولين بار در ايران ميناكاري را به جدار گلدانها منتقل كردم.

زندگي « زرقوني » قسمتي از سرگذشت ميناكاري ايران را حكايت مي كند. اين حكايت را از زبان خودش بشنويم:

سالهاي كودكي من در مكتبخانه اصفهان گذشت. سالهاي بيحاصلي بود . از همان روزها در من وسوسه هنر وجود داشت. اين وسوسه ميراث پدرانم بود . جدم « آقا سيد محمد» معروفترين ميناكار ايران بود. او قلمرو ميناكاري را وسعت داد. در تركيب رنگها به موفقيت هائي رسيد كه پيش از او سابقه نداشت و مجموعه آموخته هايش را در كتابي خطي گرد آورد. اين كتاب گرانبها بعدها بزرگترين آموزگار من شد …

بعد از آنكه از مكتبخانه بيرون آمدم به قلمزني پرداختم. استادم « آقا سيد شيرازي» بود كه قلمزني را در اصفهان رايج كرد. هفده سال نزد او بودم و 17 سال روي فلزات با قلم آهنين خط و تصوير كشيدم . با وجود آنكه استاد كار اين حرفه شدم ، در آن ارضا نميشدم. در من وسوسه ديگري بود، وسوسه اي كه هميشه مرا بسوي رنگها مي كشيد. من در رنگها دنياي مرموز و زيبائي را احساس ميكردم. براي من همه چيز از رنگها شروع ميشد. حتي بيرنگي يك نوع رنگ است. اگر رنگ نباشد مفاهيم دنيا عوض ميشود، اشياء بي معني ميشوند و زندگي به پوچي و يكنواختي ميرسد.

رنگها نه نتها زبان دارند، بلكه داراي موسيقي خاصي هستند. اين زبان و موسيقي در تركيب و آميزش و همراهي رنگها بدست ميآيد. اگر هنرمندي با رنگ سروكار داشته باشد، بايد حتماً زبان رنگ را بشناسد. بداند كه رنگ قرمز چه مي گويد، رنگ آبي چه معني دارد و وقتي رنگ قرمز در زمينه سفيد قرار گرفت، يا در متن سياه ريخت و يا با زرد كمرنگ هماغوش شد، چه مفهومي را بيان مي كند؟ من اين راز را ميدانستم. ميناكاري را با تجربه كردن رنگ شروع كردم. يادداشتهاي جدم « آقا سيد محمد » براي من بهترين راهنما بود. دائي هاي من هر دو استاد معرق بودند. آنها كاشي هاي كاخ گلستان را معرق مي كردند و در رنگ آميزي كاشي كم نظير بودند.

يادداشتهاي « آقا سيد محمد » را به كمك آنها بررسي كردم و به كمك آنها شروع به تجربه و تركيب رنگها كردم. در جريان اين مطالعه و تجربه اتفاق جالبي افتاد. نسخه هايي از فنون ميناكاري هند و راه و روش هنرمندان هندي بدستم رسيد . اين نسخه هاي قديمي مرا رشد داد و شاهراه وسيعي در برابرم گشود. حالا ديگر در خودم آن قدرت را مي ديدم كه كار ميناكاري را شروع كنم. در خودم اين جرئت را مي يافتم كه بسوي دنياي مرموز و نامتناهي رنگها بروم.

***

در گذشته هاي دور ميناهاي ايراني به چنان ظرفيت و كمالي دست يافته بود كه مورد تقليد قرار گرفت. ميناهاي «بيزانس» كه در دنيا از شهرت بسيار برخوردار است از ديدگاه فني اقتباس از ميناهاي ايراني بود. همين پختگي و درخشش فوق العاده سبب شد كه بسياري عقيده يافتند كه اصولاً ميناكاري يك هنر خالص ايراني است و از ايران به ديگر كشورها رفته است. و اين عقيده هنوز بين صاحب نظران و محققين جانبداران جدي زيادي دارد. با اين سابقه غني و پربار ميناي ايراني در اواخر عصر قاجار روزگار انحطاط را آغاز كرد. من پيش از آنكه به ميناكاري  روي بياورم يك خلاء بزرگ را پشت سرم احساس كردم و همين خلاء سبب شد كه براي شروع كار مجبور   [30]    به مطالعه و تحقيق و بررسي وسيعي شوم. يادداشتهاي هنرمندان گذشته را جستجو كنم و از تجربيات هنرمندان چيني و هندي مدد بگيرم. در آغاز كار مشكلات متعددي دوره ام كرده بود كه يكي از آنها مشكل رنگ بود . تا 50 سال پيش « كوالت » كه رنگ نيلي از آن ساخته مي شود و در ميناكاري يكي از رنگهاي اصلي است به وفور در ايران وجود داشت. اما من مجبور بودم كه سفارش كوالت را به خارج بدهم. همراه با فراموش شدن بعضي سنن و بدعتهاي ميناكاري، رنگهاي مورد نياز اين هنز نيز كمياب و حتي در پاره اي موارد ناياب شده بود. وقتي من مي  خواستم ميناسازي را در اصفهان شروع كنم براي مدتي محدود فقط يك آلماني موسوم به موسيو «شونه مان» ميناهاي بازاري ميساخت. كارهاي او ارزش و اصالت هنري نداشت و در بازار هم نتوانست موفقيتي بدست بياورد . او پس از مدتي دستگاهش را برچيد و كنار رفت و باين ترتيب وقتي من كار را شروع كردم يكه و تنها بودم.

شيوه ميناسازان دوره صفويه نقشهاي اسليمي و گل بود. هنرمندان صفوي غالباً از رنگ قرمز استفاده نميكردند. اين است كه رنگ قرمز را در هيچيك از آثار اين دوران بغير از كاشي كاريهاي مسجد « سيد» نمي بينيد. در دوران قاجار بوته سازي رواج گرفت و رنگ قرمز در هنر ميناسازي راه يافت. من از هر دو شيوه بهره گرفتم. نخستين كارهايم روي نقره بود. اساس كار مينا بر تزئين فلزات قيمتي مثل طلا و نقره با رنگهاي مينائي قرار گرفته است. گاه نيز برورقه هاي مس و برنج مينا ساخته اند. اينست كه بسياري از ميناكاران بعدها روي مس كار كردند و مس را بجاي نقره به بازار عرضه كردند و يكي از علل سقوط هنر مينا و بي اعتنا شدن مردم باين هنر ظريف و جاذبه انگيز اين جور تقلب هاست.

نخستين اثر بزرگي كه ساختم يك تابلو بزرگ ميناكاري از جنگ « چالدران» بود. اين تابلو را در 1316 به پايان رساندم، درحاليكه نزديك به يكسال روي آن كار كرده بودم. تابلو شاه اسماعيل را در ميدان كارزار نشان ميداد كه عشاير و قزلباش ها او را احاطه كرده بودند و شاه سليم عثماني در قلب جنگجويان در نقطه مقابل او قرار داشت. من تمامي حقيقت صوفيانه دودمان صفوي را با رشادت داستاني شاه اسماعيل در آميختم و در چهره او به نمايش گذاشتم. سيمائي كه با مينا از صوفي لشكرشكن ايراني نشان دادم، در عين برخورداري از جنبه هاي تزئيني، يك حالت دوگانه را منعكس ميكرد. خصلت يك جنگجوي كم نظير و هيأت يك صوفي وارسته كه ميخواست از خويش يك محراب حقيقت بسازد. من اين دوگانگي واقعي را در نگاه و سيماي شاه اسماعيل و قزلباش هاي او آشتي دادم و بهمين جهت تابلو جنگ چالدران در نمايشگاههاي متعدد به نمايش گذاشته شد. اين تابلو روي خشت مينا شده بود و ابعاد آن از يك متر تجاوز مي كند

** *

آقاي ابراهيم زرقوني ميناساز

در طي قريب 35 سال آثار مختلفي ساختم كه پاره اي از آنها بعنوان هديه از طرف دولت ايران به سران ممالك خارجي هديه شده است. در ميان اين آثار ميناهائي هست كه ميتواند مشخصه اين هنر در 30 سال اخير باشد. و در اين مسير كار و جستجو و تجربه من به اين نتيجه رسيدم كه ميناكاري ايران ظرفيتهاي جهاني دارد. قلمرو اين هنر ميتواند تا قلب موزه هاي بزرگ دنيايي راه باز كند، مشروط بر اينكه مينا را از قيد بازار و از زنجير تقليد رها سازيم. بايد ميناكاران اصيل را دريابيم، زندگي آنها را تأمين كنيم و به آنها مجال بدهيم كه فارغ از انديشه آب و تاب و معيشت به هنر بپردازند. خواهيد ديد بر پايه سنت هاي ميناكاري گذشته سنتهاي جوان و زنده اي بوجود ميآيد و ارزشهاي تازه اي خلق ميشود كه ميناي ايراني را دوباره به مرتبه اي كه شايسته اوست سوق ميدهد.   [31]