مجيدزاده، يوسف. "زناشويي درايل زرزا". دوره1، ش 11 (شهريور42): ص11-15، تصوير.

 

 

خلاصه:زناشويي پسران و دختران رئيس ايل و يا مالكين، زناشويي با افراد غيرايل، نامزدي، كابين، شيربها، مراسم خريد براي عروسي، هدايا و نوازندگان يا چاوش‌ها ـ مراسم عروس بردن به خانه داماد،‌ خرج مطبخ، رونماي عروس

زنا شويي در ايل زر زا (2)

 يوسف مجيد زاده

زير نظر دكتر صادق كيا استاد دانشگاه، مشاور عالي هنرهاي زيباي كشور و رئيس اداره كل موزه‌ها و فرهنگ عامه

آنچه در زير ياد مي شود مربوط به چگونگي زناشويي طبقات مختلف ايل زر زا بوده و دنباله خلاصه بخشي از بررسيهايي است كه در سرزمين ايل زر زا انجام گرفته و در شماره هشتم اين مجله به چاپ رسيده است .

عكسهايي كه در اين مقاله چاپ شده مربوط به ايل زر زا نيست بلكه از آن شهرستان نقده مي باشد زيرا، آقاي مجيد زاده در ايل زر زا با ماههاي محرم و صفر برخورد كرده بوده و نتوانست مراسم زناشويي آنها را از نزديك ببيند و عكسهاي از آنها تهيه نمايد و فقط به پرسش از افراد ايل در اين‌باره اكتفا كرد. چون عكسهاي زير از نظر چگونگي رقص و لباس با ايل زر زا مشابه است، از اين رو به چاپ آنها در اين مقاله اقدام گرديد.

 

زناشويي در ايل زر زا بيشتر ميان خويشاوندان صورت مي گيرد ولي اگر مردي بخواهد، مي‌تواند با دختراني كه با او نسبتي نداشته و حتي از ايل زر زا نيز نباشند زناشويي كند اما اين گونه زناشويي (زناشويي با غير خويشاوند ) شرايطي دارد.

پسر رئيس ايل و مالك ميتواند هر دختري را كه دوست داشته باشد براي همسري بر‌گزيند، اگر چه دختر يكي از كشاورزان يا خدمتگزاران خانواده آنها نيز باشد اما دختران آنها فقط بايد با پسران مالكان يا رؤساي ايلهاي ديگر زناشوئي كنند . يك دختر مالك يا رئيس ايل به هيچ روي حق ندارد از كشاورزان و خدمتگزاران و زيردستان كسي را براي همسري برگزيند، زيرا حق گزيدن شوي با خود دختر نيست بلكه اين حق پدر است و پدر حق دارد كه دختر خود را به هر مردي كه مايل باشد به زني بدهد.

اگر جواني از ايل ديگر دختري از ايل زر زا را بخواهد بايد يك دختر از خويشاوندان خود را كه از هر حيث با دختر زر زاي خواستگاري شده خود برابر باشد به زني به يكي از پسران خانواده آن دختر بدهد وگرنه حق زناشوئي نخواهد داشت.

گاهي چنين پيش مي آيد كه دختر و پسري يكديگر را دوست دارند ولي پدر دختر با زناشوئي آن دو مخالف است در اين هنگام پسر و دختر با هم قرار مي گذارند كه فرار كنند و شبانه با هم مي گريزند و پس از رسيدن به جاي امني زناشوئي ميكنند. اين كار باعث كدورت و دشمني ميان دو خانواده، دو طايفه و يا دو ايل مي شود. اگر پسر از خانواده كشاورز و دختر از خانواده مالك باشد پسررا در هر كجا كه ببينند مي كشند، به همين دليل پسر و دختر مجبورند از ايل خود فرار كنند و به جاهاي دوردست بروند تا از چشم خانواده دختر دور باشند اما اگر پسر از خانواده مالك باشد پس از آنكه دختر را شبانه فرار داد او را به خانه خود يعني خانه پدر خود مي برد و در آنجا او را عقد مي‌كند.

چنانچه گفته شد اين كار ميان دو خانواده     [11]     كينه و دشمني ايجاد مي كند و اين دشمني از ميان نمي رود مگر اينكه خانواده پسر دو دختر بدون جهيز يا يك دختر با جهيز كامل به خانواده دختر بدهند يا اگر خانواده دختر بپذيرد به جاي اينها پول يا ملكي را به خانواده‌اش مي‌دهند.

دختري که با پسري بگريزد، هرگز جهيزي به او داده نخواهد شد و تا هنگامي كه اين كدورت ميان دو خانواده وجود دارد، دختر حق رفت و آمد به خانواده پدر خود و شركت در جشنها و سوگواريها و هر پيش آمد ديگري كه در خانه پدر اتفاق بيفتد ندارد مگر اينكه همانگونه كه گفته شد اختلافاتشان از ميان برود.

از آنجاييكه زر زاها بيشتر كشاورزند و در كار كشاورزي همه خانواده همكاري دارند اغلب عشقها و زناشوييها در كشتزارها پديد مي‌آيد. در كشتزارها است كه دختران و پسران از كودكي و در هنگام كار با يكديگر آشنا مي‌شوند. اين آشنايي از بازيهاي كودكانه آغاز مي‌گردد و به عشق و علاقه دوران جواني و ديدارهاي پنهاني مي‌انجامد. اين ديدارها بدون آگاهي خانواده پسر و دختر انجام مي‌گيرد. در اين ديدارها پسر و دختر با هم پيمان مي‌بندند كه هيچ كدام با كس ديگري زناشويي نكنند، آنگاه پسر يك حلقه انگشتر به دختر مي‌دهد و دختر چيزي را كه بدست خود درست كرده است (مثلاً دستمالي كه بدست خود گلدوزي نموده است) به پسر ميدهد و به اين ترتيب با هم نامزد مي‌شوند.  

پس از نامزدي كه پنهاني انجام گرفته است، پسر خود شخصاً به نزد پدر مي رود يا اينكه يكي از دوستان بسيار نزديك خود را پيش پدرش مي فرستد و موضوع را با وي در ميان مي گذارد و براي اثبات اينكه يكديگر را دوست دارند آن چيزي كه دختر به پسر داده است به پدر نشان داده مي‌شود. پس از آن پدر با گروهي از مردان خويشاوند خود به خانه پدر دختر مي‌روند و از دختر او خواستگاري مي‌كنند. اگر خانواده دختر پسر را به دامادي نپذيرفتند، پسر و دختر يا چشم مي‌پوشند و يا چنان كه گفتيم مي‌گريزند اما اگر پذيرفتند با توافق دو خانواده كابين (مهريه) را معين مي‌كنند و گذشته از كابين مبلغي را نيز به نام شير بها (كه به گويش زر زا «خون بها» ناميده مي‌شود ) تعيين مي نمايند البته گاهي شير بها گرفته نمي‌شود و آن هنگامي است كه خانواده پسر دختري داشته و در برابر دختري كه خواستگاري مي‌كنند او را به يكي از پسرهاي خانواده دختر به زني دهند وگرنه شير بها كه مقداري پول است بايد خانواده پسر بپردازد.

دسته اي از مهمانان هنگام رقص و پاي كوبي

پس از انجام يافتن مراسم خواستگاري در همان مجلس براي مباركي و نيك بختي، شيريني و چايي مي آورند. در اين هنگام ملا نيز حاضر ميشود و عقد پسرو دختر را مي‌خواند. پس از برگزاري اين مراسم روزي را براي عروسي بر ميگزينند . روز عروسي بايد دوشنبه يا پنجشنبه باشد و جشن عروسي از سه روز به درازا مي كشد كه روز آخر آن عروسي خواهد بود. پس بايد مدت جشن را چنان ترتيب دهند كه آخرين روز جشن كه روز عروسي است دوشنبه يا پنجشنبه باشد.

فاصله ميان خواستگاري و عقد تا برگزاري جشن عروسي از پنج تا شش ماه بيشتر نمي‌شود و در صورتي به پنج يا شش ماه خواهد رسيد كه موانعي براي يكي از دو خانواده پيش بيايد و گر نه پيش از يكي دو ماه فاصله در ميان نخواهد بود.

موانع از نوع فرا رسيدن ماه هاي محرم و صفر يا فراهم نمودن هزينه است. و اگر چنين موانعي پيش نيايد مراسم هر چه زودتر برگزار مي شود.

پس از آنكه روز عروسي برگزيده شد در خانواده‌هاي       [12]     عروس و داماد جنب و جوش مخصوصي پديد مي آيد نخست چند زن از خانواده داماد كه عبارتند از مادر و خواهرها و شايد هم تني چند از خويشان ديگر نزديك او به خانه عروس مي‌روند و عروس را با گروهي از زنان خويشاوند او براي خريد به بازار مي‌برند، اين خريد در بازار شهر كوچك اشنو انجام مي‌گيرد و چند قواره پارچه لباسي و مقداري وسايل زينتي مانند گوشواره، زينت سر، گردنبند، دستبند كه از طلا خواهد بود به پسند عروس براي او خريداري مي‌شود. آنگاه شادي‌كنان به سوي خانه‌هاي خود باز مي‌گردند.

از سوي ديگر خانواده دختر بايد براي روز عروسي آئينه و شمعدان بخرند زرزائيها برخلاف مردم بيشتر جاهاي ديگر ايران اين كار را به عهده خانواده عروس گذاشته اند.

پس از آنكه مقدمات عروسي فراهم شد از خانواده‌هايي كه ميبايد در جشن شركت جويند بوسيله كارت يا نوشته اي دعوت مي‌شود. مرداني كه دعوت شده‌اند بايد پيش از عروسي هديه‌اي به خانه داماد بفرستد و زنان آنها هديه ديگري به خانه عروس.

آنچه مردان هديه مي كنند بيشتر عبارت است از : برنج، روغن، آرد، گوسفند، گاو يا گوساله و آنچه زنان مي‌فرستند بيشتر چيزهايي است كه به كار زنها و زندگي آنها مي آيد، مانند پارچه پيراهني يا دستمال و سوزن نخ ، و گذشته از اين هنگامي كه هر زن به جشن ميرود با خود يك افزار سواري مانند زين اسب يا دهنه به خانه عروس مي‌برد.

سر انجام روز جشن عروسي فرا ميرسد. اين جشن بايد در هر دو خانواده انجام گيرد، بدين ترتيب زنها به خانه عروس و مردها به خانه داماد ميروند.

گاهي چنين پيش مي آيد كه خانه گنجايش همه مهمانان را ندارد در اين صورت بيرون از خانه و در جاي مناسبي يك چادر بزرگ و اگر چادر بزرگ هم نداشته باشند چندين چادر كوچك را طوري برپا مي دارند كه از مجموع آنها چادري وسيع و جادار به دست آيد، آنگاه دورتادور اين چادر يا تالار پذيرايي را به جاي پشتي، رختخوابهايي كه هر دست آن جداگانه در چادر شبي پيچيده شده است مي گذارند. هر دست از اين رختخوابها براي يك مهمان است. چون كساني كه به جشن عروسي دعوت مي شوند بايد همه مدت جشن را در همان جا مهمان باشند و شب‌ها را نيز در آنجا بگذرانند. بدين معني كه همانجا كه نشسته اند رختخوابها را باز مي‌كنند و مي‌خوابند. ميزبان مؤظف است همه وسايل آسايش و خوراك مهمانان را تا هرچند روز كه جشن ادامه دارد فراهم نمايند.

يك دست نوازنده كه از يك دهل زن ، يك سرنا زن و دو آوازه خوان تشكيل شده‌اند (كه به گويش زر زا «چاواش Ghavwash» ناميده ميشوند ) به نوازندگي و خوانندگي مي‌پردازند و مهمانان به آهنگ سازهاي آنها دسته جمعي مي‌رقصند. اين مراسم تا  روز عروسي كه آخرين روز جشن مي باشد، ادامه مي يابد، در اين مدت عروس و داماد نبايد يكديگر را ببينند.

مهمانان به صورت گروه در حاليكه «چاوش » ها مينوازند برقص و پايكوبي مشغولند

روز عروسي، شامگاهان گروه زيادي از مردان كه شماره آنان گاهي بيش از پنجاه تا صد نفر مي‌رسد، سوار بر اسب مي‌شوند و با سه اسب يدك، يكي براي عروس«بوك Book» ديگري براي لوازم شخصي عروس و هداياي را كه زنان مهمان برايش فرستاده اند و سومين اسب براي كنيزي كه همراه عروس ميآيد (به گويش زر زا بربوك Bar Book ناميده ميشود) به سوي خانه عروس مي‌روند.

پيشاپيش اين گروه سوار، چاواش‌ها پياده به راه مي‌افتند و تا خانه عروس به نواختن و خواندن مي‌پردازند.     [13]

در برابر خانه عروس همه از اسب‌ها پياده مي‌شوند و از ميان آنها تنها برادر داماد يا يكي از دوستان بسيار نزديكش كه «بِرا زاواBerazawva = برادر داماد » ناميده مي‌شود و از پيش برگزيده شده است وارد خانه عروس ميشود و يك راست به نزد عروس مي‌رود و دستمالي كه «پشت پند Pesht Pend» ناميده ميشود به كمرش مي بندد. آنگاه مقداري پول در دست او می گذارد . پس از انجام اين مراسم مادر عروس از «برا زاوا» پولي به نام «خرج مطبخ» ميخواهد و پس از كمي چانه زدن و كم و زياد كردن آنرا دريافت ميدارد و از اين پول مقداري به عروس ميدهد و بقيه را ميان خدمتگزاران خانه پخش ميكند « برا زاوا » پس از پرداخت اين پول همراه عروس در حاليكه دو زن زير بازوان او را گرفته اند «و بربوك» و دو خدمتكار مرد نيز همراه او هستند براي رفتن به خانه داماد آهنگ خروج مي كنند اما هنگامي كه مي خواهند از در بيرون بروند مردي كه «درگر Dareger» (درگير) ناميده ميشود جلويشان را مي‌گيرد. در اين جا «برا زاوا» بايد مقداري پول به او بدهد تا از سر راهشان به كنار رود. اگر تا در كوچه چند در بر سر راه آنها باشد كنار هر در يك «درگر» جلوي راه را خواهد گرفت و «برا زاوا» بايد مقداري پول به او بدهد تا از سر راهشان به كنار رود.

سر انجام هنگامي كه از خانه بيرون رفتند ، عروس را بر اسب سوار مي كنند. مردي كه «سركش» ناميده مي شود دهانه او اسب او را مي گيرد، پيش از «سركش» مردي به نام «آيْنِ هالْ گِرْ» آئينه عروسي را در دست دارد و در دو سوي او دو تن به نام «چِراقْ هالْ گِرْ» چراغهاي عروس را مي‌برند.

«چاواش »ها نيز پياده پيشاپيش آنها در حركت هستند و مي‌نوازند و مي‌خوانند. دسته‌اي از سواران پيشاپيش عروس به بازي با اسب و تاخت و تاز مي پردازند

تا چندي پيش كه برداشتن تفنگ آزاد بوده است، اين گروه به هنگام تاخت و تاز تيراندازي‌هايي نيز مي كردند ولي در اين زمان به جاي تفنگ چوب دستهاي بلند و محكمي را به دست ميگيرند و در هنگام حركت و سواري چوب دستيها را به طور عمودي و با نيروي هر چه بيشتر به زمين مي‌كوبند و در نتيجه چوب ها به سوي بالا مي جهند. كساني كه چوب دستي آنها با اين كار از سرشان بالاتر بجهد، سوار كار زبردست شمرده خواهند شد. بدين گونه شادي كنان تا نزديكهاي خانه داماد پيش مي‌روند. در ميان راه كساني گاو يا گوسفندي را به قصد قرباني كردن در پيش پاي عروس مي‌خوابانند ولي «برا زاوا» از قرباني كردن آنها جلوگيري مي كند و پولي به آنها مي دهد. البته اين كار تظاهري بيش نيست و قصدشان از اين كار دريافت پولي است

هنگامي كه به نزديكي‌هاي خانه داماد رسيدند عروس از حركت باز مي‌ايستد و مي‌گويد «من پيشتر نمي‌آيم»، ديگران هم از او پيروي مينمايند و همانجا مي‌ايستد و فقط تني چند به دنبال داماد زاواZawva» مي روند و او را از خانه‌اش بيرون مي‌آورند. همين كه داماد به چند قدمي عروس رسيد، به او سلام مي‌كند. آن گاه يك دانه سيب با يك تكه كله قند را به سوي عروس پرتاب مي‌كند و سپس سر اسب را برمي‌گرداند و تند مي‌گريزد، زيرا هنگامي كه داماد سيب يا كله قند را به سوي عروس پرتاب كرد، مردان به او حمله مي‌كنند و هر كس مي كوشد تا كلاه داماد را از سرش بربايد ولي چون جمعيت زياد است داماد به هر كجا كه بگريزد، سودي ندارد و سرانجام يك نفري مي‌رسد و كلاه را از سرش مي‌ربايد. اين كلاه (به گويش زر زا«دَستْمالْ » ناميده مي‌شود ) از آن كسي خواهد بود كه آن را ربوده است. پس داماد دوباره به خانه باز مي‌گردد و كلاه ديگري را كه در خانه برايش از پيش آماده كرده‌اند به سر مي‌گذارد و به نزد عروس مي‌آيد. آنگاه دسته جمعي به سوي خانه داماد به راه مي‌افتند. 

در جلوي خانه، مادر يا خواهر داماد مقداري سكه با شيريني را از جاي بلندي به سر عروس مي‌ريزد و سپس يك چهار پايه «كرسي» زير پاي عروس مي‌گذارند تا بتواند از اسب فرود آيد. داماد بايد در اين جا به كسي كه كرسي را مي‌گذارد و دهانه اسب عروس را مي‌گيرد تا پياده شود و آنهايي    [14]     كه آيينه و چراغ را آورده‌اند پولي بدهند. اين آيينه و چراغ همانست كه خانواده عروس براي دخترشان خريده‌اند. باز در اينجا دو زن زير بازوان عروس را مي‌گيرند و او را به درون خانه و به اطاقي كه از پيش آماده شده است مي‌برند. هنگامي كه عروس مي خواهد به درون اطاق رود، زني كفشهايش را از پايش درمي‌آورد و پولي را كه عروس از پيش در كفشهاي خود گذاشته است برمي‌دارد. البته زني كه اين كار را ميكند ، زن تنگ دستي است كه او را براي اين كار برگزيده‌اند. پس از اينكه عروس به درون اطاق رفت آنقدر مي ايستد كه مادر يا خواهر داماد گاو يا گوسفندي را پيش كش كند (مثلا مي‌گويند«يك گاو پيش كش كرديم بفرماييد بنشينيد »). آنگاه عروس بر روي چهار پايه يا جاييكه بالاتر از جاي ديگران باشد مي‌نشيند. در اين هنگام زن ديگري پسر بچه‌اي را در دامن عروس مي گذارد و مي‌گويد «انشاء الله كه پسر بزايي» و عروس از پولي كه «برا زاوا» هنگام بستن دستمال به كمرش و همچنين از پولي كه مادرش از خرج مطبخ به او داده است مقداري به آن زن مي‌دهد. سپس شيريني و چاي مي‌آورند كه پول ديگري به آورنده‌ي آن بدهد. آنگاه رقص و پايكوبي آغاز مي‌شود

يك سرنا زن در حال نواختن سرنا  

گروهي از خدمتگزاران در حال بردن ميوه براي مهمانان  

اما در مجلس مردانه، داماد حق نشستن ندارد و وظيفه‌اش سركشي به مهمانان و پذيرايي كردن از آنها است.

جشن تا پاسي از شب گذشته ادامه مي يابد. آنگاه براي مهمانان شام مي‌آورند پس از خوردن شام از ميان «چاواشْ» ها سرنا زن در حاليكه سرنا مينوازد دور تا دور اطاق به گردش در ميآيد و يكي ديگر از آنها دستمال بزرگي را در ميان اطاق روي زمين پهن مي‌كند سرنا زن از پيش هر كس كه مي‌گذرد ، آن كس بايد مقداري پول بنام انعام در دستمال ميان اطاق بريزد. در اينجا همه بايد پول بدهند. گاهي چنين پيش مي آيد كه اين انعام به چندين ده هزار ريال مي‌رسد چنان كه پسر سوم رئيس ايل بنام «بابا خان» مي‌گفت در روز عروسي من «چاواش» ها مبلغي پيرامون چهل هزار ريال آن هم در سال 1324 گردآوري كردند. اين پول مزد «چاواش» ها است و جز اين پول ديگري به آنها داده نميشود.

پس از پايان كار «چاواش» ها ، مردان مهمان بايد همگي از خانه داماد بيرون بروند و به خانه‌هاي خود برگردند و هيچ كس حق ماندن در آنجا را ندارد. دو نوكري هم كه با عروس آمده‌اند نيز به خانه پدر عروس باز ميگردند ولي از زنها آنهايي كه از خويشان نزديك باشند مي توانند شب را در آنجا بمانند.

در اين هنگام«بَرْبُوكْ» جاي عروس و داماد را مي اندازد و يك پارچه سفيد بنام «چارَ»روي تشك پهن مي كند سپس «برا زاوا» داماد را به حجله راهنمايي مي‌كنند و خودش نيز از خانه بيرون مي‌رود پس از اينكه داماد به درون حجله رفت، عروس سلام مي‌كند. آنگاه انعام «بَرْبُوكْ»را مي‌دهد و «بربوك» نيز از اطاق بيرون مي‌رود و پشت در اطاق مي‌ايستد و مواظب است تا كسي به اطاق نزديك نشود.

پس از بيرون رفتن «بربوك» داماد يك سكه يا گردنبند يا گوشواره طلا به نام رونما به عروس هديه مي كند سپس پارچه طوري را كه صورت عروس را پوشانيده است به كنار مي‌زند و او را در آغوش مي‌گيرد.

روز ديگر بامدادان «بربوك» پارچه سفيد را برميدارد و به خانه پدر عروس به نزد زنها ميبرد و آن را روي زمين پهن مي‌كند . آنگاه زنها هر يك به فراخور حال خود به «بربوك» انعام ميدهد و او پس از گرفتن انعام دوباره به نزد عروس برميگردد. پس از گذشتن سه يا چهار روز عروس و داماد هر يك از وسايل سواري را كه زنها به نام هديه براي عروس آورده بودند در دستمال مي‌پيچند و براي مرداني كه در جشن عروسي آنها شركت داشتند مي‌فرستند.

پس از يك هفته «بربوك» نيز خانه عروس را ترك مي‌گويد و به خانه پدر عروس بازمي‌گردد و به اين ترتيب عروسي پايان مي‌پذيرد.       [15]