بهنام، عيسي. "مجسمه‌سازي درايران باستان". دوره1، ش 11 (شهريور42): ص 2-6، تصوير.

 

 

خلاصه:  خصوصيات مجسمه‌هايي ازاواخر عهدساساني، پيشرفت هنر حجاري دراين زمان، مشخصات دونقش برجسته يكي از خزانه داريوش درتخت جمشيد و ديگري برروي يكي از ديوارهاي كاخ اردشير سوم، فرق بين نقش برجسته‌هاي غربي (يونان ـ روم) وايراني، بررسي يك نقش برجسته واقع در دامنه كوه "رجب" واقع در دوكيلومتري تخت جمشيد.

مجسمه سازي در ايران باستان (3)

 دكتر عيسي بهنام

استاد دانشگاه و رئيس اداره موزه‌ها

 

چرا پدران ما ساختن نقشهاي برجسته را بر سينه سنگها بر مجسمه سازي ترجيح مي‌داده‌اند؟ شايد آنان چنين مي‌انديشيده‌اند كه پيكر ساخته شده از سنگ يا برنز به هر حال پايدار نيست ولي با نقش برجسته اي كه در دامنه كوههاي بلند تراشيده شده كسي سر عنال ندارد  

 

در دوره ساسانيان نيز مانند دو دوره تاريخي اشكاني و هخامنشي علاقه به پيكر تراشي در كشور ما چندان زياد نبود. با اينكه نمونه هاي كوچكي از مجسمه هاي ساخته شده در آن زمان وجود دارد كه، نشان ميدهد استعداد پيكر تراشي در نهاد هنرمندان ايراني خفته بود، ولي به دلايلي كه در گفتار پيش ذكر شد علاقه به ايجاد آن نداشته‌اند.

تمام خصايص مجسمه شمي در نيم تنه يكي از پادشاهان ساساني كه در يك مجموعه خصوصي حفظ شده ديده ميشود.(شكل زير) 

هنگامي كه اين پيكر نيم تنه، ساخته شد (اواخر دوره ساساني) هنوز مانند عهد اشكاني داشتن موهاي زياد كه از طرفين روي شانه مي افتاده معمول بوده و حتي به حجم آن اضافه شده است. آيا بايد تصور كنيم كه امرا و بزرگان عهد ساساني موهاي بلند داشته و آنرا روي شانه هاي خود مي‌انداختند؟ احتمالاً ميان بعضي از امراي ساساني ريش كوسج (ريش بزي) معمول بوده. بزرگان كشور گردنبندهاي مرواريد بر گردن مي‌انداختند و اين كار در عهد اشكانيان معمول بوده است.

تاج سلاطين ساساني شكلهاي عجيب و غريب به خود مي گرفت طرفين آن بصورت بال پرندگان يا شاخ حيوانات درمي‌آمد و در بالاي پيشاني ماه و ستاره‌اي قرار داشت و گوي بزرگي در بالاي آن جاي مي‌گرفت

معروفترين مجسمه عهد ساسانيان پيكر شاپور دوم واقع در غار معروف در دره شاپور است. اين مجسمه از اندازه معمولي بزرگتر است. و در قرنهاي اخير بر زمين افتاده بود. اخيراً آنرا روي پاهاي سمنتي قراردادند ولي اينطور بنظر ميرسد كه وقتي بر زمين افتاده بود زيبايي بيشتري داشت چون ساق پاهاي آهني و سمنتي با قامت شاپور تناسب زياد ندارد.

بنابر اين ملاحظه ميشود كه عدم علاقه به ساختن مجسمه، در عهد ساسانيان نيز ادامه داشته، و در عوض هنرمندان ايراني در رشته نقوش برجسته (حكاكي) و سنگتراشي، كه جنبه تزئيني دارند، در تمام اين ادوار پيشرفت فوق‌العاده كرده‌اند.

شكل1-نيم تنه يكي از شاهنشاهان دودمان ساساني

يكي از نمونه هاي خوب اين سنگتراشي نقش برجسته‌اي است كه در ضمن كاوشهاي دكتر اسميت در قسمت شمال شرقي     [2]     خزانه داريوش در تخت جمشيد از زير خاك بيرون آورده شده و امروز در موزه ايران باستان نشان داده ميشود. در اين گفتار فقط قسمتي از آن نقش برجسته را كه شامل خزانه دار است ارائه ميدهيم.

داريوش روي تخت مرصعي، در زير چادر نشسته عصاي بلندي (علامت قدرت سلطنت مانند فراعنه مصر) بر دست دارد وليعهد او خشايارشا در كنارش ايستاده است. در مقابل او    [3]    خزانه دار، كه لباس مادي بر تن دارد، در حال تعظيم است و احتمال مي رود كه گزارش كارهاي خود را به شاهنشاه ميدهد. در كنار وليعهد اسلحه دار باشي و پيش خدمت مخصوص شاه ديده مي‌شوند

عكس شماره سه فقط قسمتي از پيكر خزانه دار باشي ديده ميشود. چنين معلوم بوده است كه خزانه دارهاي شاهنشاه از اهل ماد باشند. ما در صدد بر‌نخواهيم آمد كه اين صورت را با تصاوير مصري و يوناني مقايسه كنيم. بدون شك وجوه تشابهي با آنها دارند و نيز اختلافاتي هم دارند. وجه تشابه باهنر مصري  اين است كه با اينكه خزانه دارباشي از پهلو نقش شده ولي تمام چشم او ماننديک بادام كامل ديده مي شود و در طبيعت، چنين امري ممكن نيست اتفاق بيفتد. آيا پيكر تراش ايراني متوجه اين موضوع نشده، يا از روي نقوش مصري تقليد كرده؟ با اين حال حالت او خيلي طبيعي است. مي‌دانسته است كه در بالاي دماغ چشمي هست و نخواسته است چشمها را ناقص كند و از نيمرخ بكشد. موهاي خزانه دار كاملاً مجعد است و همانطوريكه در بالا ديديم اين خصوصيت براي نشان دادن موهاي اشخاص در عهد ساسانيان نيز معمول بوده . خزانه دار گوشواري بر گوش دارد و از پشت كلاه نمد او نواري آويزان است.

شكل3-نقش برجسته، روي سنگ كه چند سال قبل در محلي موسوم به خزانه داريوش در تخت جمشيد از زير خاك بيرون آورده شده و امروز در موزه ايران باستان نگاهداري مي شود

شكل2-پيكر شاپور دوم در غار معروف به غار شاه پور در دره‌اي به همين نام نزديك كازرون. اين پيكر كه از سنگ تراشيده شده معلوم نيست در چه موقعي به زمين افتاده. اخيراً آنرا مجدداً تعمير كرده و به حال اول باز‌گردانيده‌اند

ايرانيان  همواره در ايجاد نقش حيوانات مهارت فوق‌العاده داشته‌اند. و شكل زير كه قسمتي از نقش برجسته كاخ اردشير سوم در تخت جمشيد است يكي از نمونه هاي خوب اين نوع سنگتراشي مي باشد. و گردن حيوان كاملاً صحيح نشان داده شده است

نمونه‌هاي زيادي از نقوش اسب وجود دارد كه هنرمند حيوان را با كمال مهارت نشان داده و يكي از زيباترين آنها مربوط به تاج گذاري شاپور اول در نقش رستم مي‌باشد.

تربيت اسبهاي خوب يكي از افتخارات ايرانيان قديم بوده و در عهد ساسانيان بسيار اتفاق افتاده است كه شاهنشاه ايران بر روي اسب نشان داده شده است و اين سنت در دوران اسلامي نيز ادامه يافت و در كتب مصور قرن هفتم به بعد يكي از قسمتهاي آن صفحات نقاشي شده را تشكيل مي‌داد.

در شكل 5 اسب و اسب سوار هر دو با عظمت و بزرگي فوق العاده     [4]     نقش شده‌اند. لباس شاهنشاه فراخ است و در نتيجه وزش باد يا بر اثر سرعت حركت اسب چينهاي متعدد روي لباس شاه حاصل گرديده و اين براي سنگتراش بهانه اي شده تا سايه و روشني بوجود بياورد و به نقش برجسته تا اندازه اي عمق بدهد. فرق بزرگي كه ميان نقوش برجسته ايران با نقوش برجسته يونان و روم وجود دارد اين است كه در مغرب زمين همواره در زمينه، نقش منظره اي از طبيعت يا محل وقوع     [5]     حادثه قرار مي دادند، بطوريكه نقش برجسته جنبه تاريخي به خود مي گرفت، در حاليكه زمينه نقوش برجسته ايراني در تمام ادوار تاريخي صاف و بدون برجستگي است و بعد سوم از ميان رفته است و نقش برجسته شباهت به صفحه مصور كتاب پيدا مي كند و همين روش در ظروف لعابدار و رشته‌هاي ديگر هنري ايراني جنبه تزئيني به خود گرفته و از حال تجسمي، كه يكي از خصوصيات هنر مغرب زمين است بيرون رفته است.

شكل4-نقش برجسته، از سنگ كه بر بدنه يكي از ديوارهاي كاخ اردشير سوم در تخت جمشيد ديده شده است

در كشور ما در هيچ يك از رشته هاي هنري از علم «پرسپكتيو» استفاده نشده و از اين جهت تا اندازه‌اي شباهت به نقاشي چيني پيدا كرده است . رابطه ميان نقوش برجسته و صفحات نقاشي و سطوح داخل و خارج ظروف لعابدار در ايران بسيار نزديك بود و اميدواريم در گفتار هاي ديگري اين رابطه را براي خوانندگان اين مجله روشن سازيم.     [6]

شكل5- نقش برجسته، از سنگ كه بر بدنه يكي از ديوارهاي كاخ اردشير سوم در تخت جمشيد ديده شده است