هويان، آندرانيك. "جشن تيرگان يا آبريزان و ردپاي آن درديگر نقاط جهان". دوره10، ش 110 (آذر 50): ص30-35.

 

خلاصه:سابقه باريخي جشن آبريزگان يا نوعي مراسم طلب باران. فرشته باران در دين مزديسني،‌روايت ابوريحان بيروني و گرديزي مورخ پنجم هجري، ذكريا قزويني نويسنده قرن هفتم هجري، اسكندربيك و همچنين نوشته‌هايي از جهانگردان: "پيترودلاواله ـ Pietrc della valle" ،دن گارسياد و سيلوافيگوه را سفير اسپانيا و آنچه فرهنگهاي لغت از قبيل برهان قاطع، واژه نامه طبري درباره اين جشن و مراسم آن نگاشته‌اند ـ اين مراسم در بعضي از دهات و روستاهاي ايران: سما، يوش، نودوشان و مراسمي كه زرتشتيان يزدو كرمان برگزار ميكنند.

جشن تيرگان يا آبريزان و ردّ پاي آن در ديگر نقاط جهان

آندرانيك هويان  رئيس اداره فرهنگ و هنر آبادان

در گاه شماري ايران باستان، سال به دوازده ماه سي روزه تقسيم ميگرديد، كه جمعاً 360 روز ميشد و 5 روز باق مانده را معمولاً به آخر ماه هشتم ميافزودند، (خمسه مسترقه) هر روز از روزهاي ماه به نامي خوانده ميشد كه مفهوم و معني خاصي داشت، و معمولاً روزها بنام يكي از امشاسپندان و يا يكي از فرشتگان آئين زرتشتي بود، و چون نام روز و ماه با هم موافق ميافتاد آن روز را جشن ميگرفتند، سيزدهمين روز ماه ، تير نام داشت، و در روز سيزدهم تير (روز تير در ماه تير) جشن تيرگان گرفته ميشد.

جشن آبريزگان كه در فصل تابستان و هنگام قلت باران برگزار ميگرديد، در حقيقت نوعي مراسم طلب باران است. و اين جشن از كهن ترين اعياد ملي ايرانيان ميباشد كه از دوره ماد تاكنون برگزار ميگردد، و مردم در جشن تيرگان به يكديگر آب مي پاشند. كهن ترين سندي كه در آن از برگزاري جشن تيرگان در دوره ماد اشاره شده تلمود بابل اورشليم است در تلمود اورشليم چنين آمده1 .

« . در بابل سه عيد دارند و در مدي سه عيد. اعياد بابلي عبارت است از موهري، كونوني و كونونا واعياد مدي نوسردي تريسكي و مهرنكي در تلمود بابلي اعياد ايرانيان را با تصحيف زياد چهار عدد ذكر كند. Mutaridis Turyaskai ,Muharankai, Muhrai كه تريسكي دوم همان تيرگان است».

در بيست مقاله تقي زاده علامة فقيد در مقاله اي كه تحت عنوان «جشن هاي ايراني كه مسيحيان پذيرفته و يهوديان طرد كرده اند» ، در بخش «جشنهاي ايراني و يهوديان» درباره اين عيد كهن ايراني، توضيح كافي داده است، تقي زاده در اين مورد چنين مينويسد2 :

« در تلمود بابلي، همانگونه كه لازاروس گولدشميت مترجم تلمود بزبان آلماني اشاره كرده، عدد جشنها چهار است، ولي در تلمود اورشليم كه فقط نام سه جشن مادي آمده، اسامي نسبتاً واضح تر است. اين نامها عبارتست از موتردي Mutardi تريسكي Turyaskai ، مهرنيكي Muharanekai كه بآساني ميتوان تشخيص داد كه همان نوسرد تيرگان و مهرگان است و اين مطلبي است كه تاكنون چند نفر از دانشمندان آن را بيان و تأييد كرده اند. چهار جشن ايراني كه در تلمود اورشليم آمده منتهي نام نوروز هم بر سه نام ديگر افزوده شده. اين اسامي عبارتست از متردي ، تريسكي، مهرنيكي و مهرن. دو نام دوم و سوم اشكالي ندارد و بي ترديد همان تيرگان و مهرگان است، و اولي باغلب احتمال كتابت غلطي از مسردي است كه صورتي از نسردي رايج ميان اقوام آرامي زبان بين النهرين بوده است. معني اين هر دو كلمه در آرامي اول سال و آب افشاندن و نيز نوبر خرما است، و مسردي بدون شك همان نوسردي است كه نون آن به ميم مبدل شده.

در دين مزديسني تير نام فرشته باران است كه در ادبيات مزديسني تيشتريه، در زبان پهلوي تيشتر و در فارسي تشتر آمده است . در اوستا يكي از قطعات بسيار دلكش كه تيريشت ناميده شده در نيايش فرشته باران است واز پرتو كوشش اين فرشته است كه زمين پاك اهورائي از بخشايش باران برخوردار ميگردد  [30]   و كشتزارها سيراب ميشود. در تيريشت3 به ستاره تشتر صفت آب آورنده و دارنده نطفه آب داده شده است :

كرده 6 «تشتر ستاره درخشان (رايومند) با شكوه (فرهمند) راستويس آب آورنده تواناي مزدا آفريده را خشنود ميسازيم » .

كرده 2 « تشتر ستاره رايومند فرهمند را ميستائيم (كه) نطفه آب در بر دارد (آن) تواناي بزرگ نيرومند، دور بيننده بلند پايه زبردست را آن بزرگواري كه از اونيكتا مي آيد و نژادش از اپم نپات (ميباشد) براي فروغ و فرش او را ميستائيم» .

« از توصيفي كه در اوستا از ستاره تشتر شده است ميتوان يقين داشت كه تشتر همان ستاره شعراي يماني است، و برخي تشتر را نام اوستائي شعري دانسته اند، تشتر در ايران باستان ستاره باران و دشمن خشكسالي و گرما محسوب ميشده است. تشتر در ماه تير (ماه سرطان) كه گرما به نهايت رسيده بود، طلوع ميكرده و نويد اعتدال هوا و آمدن باران را ميداده، البته بلافاصله پس از طلوع تشتر باران نميباريده بلكه بين طلوع آن و ريزش باران فاصله اي وجود داشته است» .

اكثر مؤلفان و نويسندگان قرن هفتم هجري به بعد و هم چنين مؤلفان فرهنگ هاي فارسي، آغاز برگزاري جشن تيرگان را، مربوط به واقعه اي در زمان ساسانيان ميدانند، و اين، بسبب اهميت جشن تيرگان در زمان شاهنشاهي ساسانيان و توجه و علاقه مردم آن عصر، به عيد تيرگان است.

بيگانگاني كه پس از سقوط شاهنشاهي ساساني به ايران زمين تاختند، با تمدن و فرهنگ گرانبار ساساني مواجه شدند، و مهاجم بظاهر پيروز، نه فقط موفق به قطع علائق و پيوند اين ملت كهنسال، با اعياد ملي و سنن باستاني نگرديد، بلكه بسب تمدن و فرهنگ درخشان و برتر ايران زمين، حتي مجبور به پذيرش و اجراي برخي از اعياد ايرانيان گرديد، ايراني پاك نهاد، آريائي نژاد، جشن تيرگان را فراموش نكرد و همانند ساير اعياد ملي، بزرگ و گرامي داشت، و در حفظ و برگزاري آن پايمردي كرد.

ابوريحان بيروني از جمله نخستين نويسندگان ايراني است كه درمورد تيرگان مطالبي نوشته و علت برگزاري جشن تيرگان را جنگ افراسياب توراني و منوچهر ايراني و پرتاب تير بوسيله آرش براي تعيين مرز ايران وتوران وخارج شدن ايرانيان از حصار دانسته است ولي نكته بسيار با ارزش داستان ابوريحان بيروني جانبازي آرش در راه ميهن و پرتاب تير بوسيله اوست چون با وجود اينكه آرش آگاهي كامل داشت كه در صورت پرتاب تير پاره پاره خواهد شد ولي مانند هر ايراني پاك نژاد جان بركف نهاد و آماده جانبازي در راه وطن گرديد. ابوريحان در اين مورد چنين مينويسد4 :

« روز سيزدهم آن روز تير است و عيدي است تيرگان نام دارد براي اتفاق دو نام، و براي اين عيد دو سبب است يكي آن است كه افراسياب چون بكشور ايران غلبه كرد و منوچهر را در طبرستان در محاصره گرفت منوچهر ازافراسياب خواهش كرد كه از كشور ايران باندازه پرتاب يك تير در خود باو بدهد ويكي از فرشتگان كه نام او اسفندارمذ بود حاضر شد و منوچهر را امر كرد كه تيروكمان بگيرد باندازه اي كه بسازنده آن نشان داد چنانكه در كتاب اوستا ذكر شده (آرش) را كه مردي با ديانت بود حاضر كردند و گفت كه تو بايد اين تير و كمان را بگيري و پرتاب كني و آرش برپا خواست و برهنه شد و گفت اي پادشاه و اي مردم بدن مرا به بينيد كه از هر زخمي و جراحتي و علتي سالم است و من يقين دارم كه چون با اين كمان اين تير را بيندازم پاره پاره خواهم شد و خود را تلف خواهم نمود ولي من خود را فداي شما كردم سپس برهنه شد و بقوت و نيروئي كه خداوند باو داده بود كمان را تا بناگوش خود كشيد و خود پاره پاره شد خداوند باد را امر كرد كه تير او را از كوه رويان بردارد و باقصاي خراسان كه ميان فرغانه و طبرستان است پرتاب كند و اين تير در موقع فرود آمدن بدرخت گردوي بلندي گرفت كه در جهان از بزرگي مانند نداشت و برخي گفته اند كه از محل پرتاب تير تا آنجا كه افتاده هزار فرسخ بود و منوچهر و افراسياب بهمين مقدار زمين صلح كردند و اين قضيه در چنين روزي بود و مردم آنرا عيد گرفتند. منوچهر و ايرانيان را در اين حصار كار سخت و دشوار شده بود بقسمي كه ديگر بآرد كردن گندم و پختن نان نميرسيدند زيرا طول مي كشيد و گندم و ميوه هاي كال را كه هنوز نرسيده بود مي پختند. و بدين جهت پختن ميوه و گندم در اين روز رسم شده و برخي گفته اند كه روز پرتاب كردن تير اين روز بوده كه روز تير ميباشد كه تيرگان كوچك است و روز چهاردهم آن كه شش روز است كه تيرگان بزرگتر باشد و در اين روز خبر آوردند كه تير بكجا افتاده و در اين روز مردم آلات طبخ و تنورها را مي شكستند زيرا در اين روز بوده كه از افراسياب رهائي يافتند و هر يك بكار خود مشغول شدند» .

ابوريحان در جائي ديگر در مورد جشن آب پاشان مينويسد5 :

«……… و در اين روز مردم بيكديگر آب مي پاشند و سبب كه در كشور ايران ديرگاهي باران نباريد و ناگهان بايران سخت بباريد و مردم باين باران تبرك جستند و از اين آب بيكديگر پاشيدند و اين كار همين طور در ايران مرسوم بماند».

گرديزي مورخ قرن پنجم هجري انگيزه برگزاري جشن تيرگان را همانند ابوريحان بيروني قهرماني و تيراندازي آرش ميداند و چنين نوشته است :

« و تيرگان سيزدهم ماه تير موافق ماهست و اين آن روز بود كه آرش تير انداخت اندر آنوقت كه ميان منوچهر و افراسياب صلح افتاد و منوچهر را گفت هر جا تير تو برسد …… پس آرش تير بينداخت از كوه رويان و آن تير اندر كوهي افتاد ميان فرغانه و طخارستان و آن تير روز ديگر بدين كوه رسيد و اندر تيرگان غسل كنند و سفالينها و آتش دانها بشكنند و چنين گويند كه مردمان اندرين روز از حصار افراسياب برستاند و هر كسي بسر كار خويش شدند و هم اندرين ايام گندم با ميوه بپزند و بخورند و گويند اندران وقت همه گندم پختند و خوردند كه آرد نتوانستند كرد زيرا كه هم اندر حصار بودند.

سر شستن از بهر آنست كه چنين گويند كه چون كيخسرو از حرب افراسياب بازگشت بر سرچشمه فرود آمد تنها خوابش فرو برد پس بيژن بن گيو فرا رسيد و او را خفته يافت آب بروي زد تا از خواب بيدار شد و اندرين روز غسل كردن ميان ايشان برسم بماند» .

ذكريا قزويني نويسنده قرن هفتم هجري زمان آغاز جشن آبريزگان را مربوط به دوره ساسانيان و سلطنت فيروز شاهنشاه ساساني را مربوط به دوره ساسانيان و سلطنت فيروز شاهنشاه ساساني و انگيزه آنرا قحطي شديد و توسل و دعاي شاهنشاه مزبور به درگاه خداوند و اجابت آن از طرف پروردگار دانسته6 :

« سي ام راين روز سي ام حزيران است و آنرا در اصفهان بآب ريزگان خوانند و سبب اين آن بود كه قحطي در زمان فيروز پديد شد و فيروز جد نوشيروان است و فيروز در آنسال خراج بگذاشت و از اموال آتشخانها قرض كرد و بر رعيت قسمت كرده و نگذاشت كه كسي از گرسنگي هلاك شود آنگه نماز كرد و دست به دعا باز داشت و گفت الهي اگر اين قحط را سبب سوء سيرت من است مرا ظاهر كهن تا خويشتن را خلع كنم و اگر سبب آن  از غير جهت من است آنرا بگردان و اهل دنيا را باران فرست چون او از آتشخانه بيرون آمد ابري برآمد و باراني بباريد كه مثل آن در آن عهد كسي نديده بود و مردم در آن، بهمديگر آب مي ريختند از غايت شادي و اين از آن زمان باز عادت شد  .

در دوره صفويه جشن آبريزگان در اكثر نقاط ايران برگزار ميگرديد و از پادشاهان صفوي شاه عباس كبير توجه زيادي به برگزاري اين جش نشان ميداد و آن بصورت يكي از جشنهاي مورد علاقه شاه عباس كبير در فصل تابستان درآمده بود و علاقه شاهنشاه صفوي به برگزاري اين جشن بحدي بود كه گاهي شخصاً در مراسم آن شركت ميجست. گوينده نامعلوم تاريخ منظوم شاه عباس نيز عيد آب پاشان را كه به امر شاهنشاه صفوي در چهارباغ اصفهان برگزار ميگرديده درين اشعار وصف كرده است:

بر افروزد از برج خرچنگ چهر

چو هر سال روز نخستين مهر

كه كسري شگون كرده بوده است و جم

بود آب پاشان برسم عجم

بامرش شدي جشن آن روز سال

شهش نيز نيكو شمردي بفال

نمودند بيش از شمر خاص و عام

در آن روز در چارباغ ازدحام

جهان گشت تا ماهي و ماه تر

ز بس ريختند آب بر يكدگر

 

بيشتر مورخين، سياحان و سفراي كشورهاي اروپائي مقيم دربار شاه عباس كبير از علاقه او به اين جشن مطالب بسياري نوشته اند. اسكندربيك تركمان منشي مخصوص شاهنشاه صفوي در وقايع سال بيست و پنجم جلوس شاه عباس كبير مينويسد7 :

« …… دراول تحويل سرطان كه بعرف عجم و شگون كسري و جم روز «آب پاشان» است باتفاق در چهار باغ صفاهان تماشاي آب پاشان فرمودند و در آنروز بزياده از صدهزار نفس از طبقات خلايق  ووضيع و شريف در خيابان چهار باغ جمع آمده به يكديگر آب مي پاشيدند از كثرت خلايق و بسياري آب پاشي زاينده رود خشكي پذيرفت و في الواقع تماشاي غريبي است» .

اسكندربيك در وقايع سال بيست و ششم جلوس شاه عباس كبير كه شاهنشاه صفوي در فصل بهار در مازندران بسر برده و در اوايل تابستان براي تماشاي جشن آب پاشان رهسپار گيلان گرديد مينويسد8 :

« …… جهان از طراوت ايام فروردين و بهار و ترشح و تقاطر امطار تازه وتر و از نكهت عبير آميز رياحين دماغ جهانيان معطر گرديد و حضرت اعلي شاهي ظل الهي بدستور ولايت بهشت آساي مازندران كامياب دولت بودند و چون فصل نشاط افزاي بهار سپري گشته هواي آن ديار رو بگرمي نهاد اراده تماشاي جشن و سور و عشرت و سرور پنجه كه معتاد مردم گيلان است از خاطر خطير سر زد رسم مردم گيلان است كه در ايام خمسه مسترقه هر سال كه بحساب اهل تنجيم آن ملك بعد از  انقضاي سه ماه بهار قرار داده اند و در ميانه اهل عجم روز آب پاشان است بزرگ و كوچك و مذكر و مؤنث بكنار دريا آمده بايكديگر آب بازي كرده بدين طرب و خرمي ميگذرانند  [32]   و الحق تماشاي غريبي است. القصه موكب همايون از فرح آباد بدانصوب در حركت آمد و بقصبه رودسر از اعمال رانكوه گيلان، كه اين صحبت بهجت افزا منعقد شده بود رسيد تماشائي آن سور و نظاره گر آن انجمن سرور بودند. » .

پيترو دولاواله جهانگرد ايتاليائي كه در زمان سلطنت شاه عباس كبير به ايران مسافرت كرده و در سال 1028 هجري در شهر اصفهان شاهد جشن آب پاشان بوده است در مورد برگزاري جشن آب پاشان مينويسد :

« .. در روز جمعه پنجم ژوئيه (22 رجب) مراسم عيد (آب پاشان) يا (آب ريزان) انجام گرفت. من تا اينروز مراسم اين عيد را نديده بودم چه ظاهراً در غياب شاه موقوف ميشود. در روز اين عيد تمام مردم از هر طبقه و حتي شخص شاه نيز بي هيچ ملاحظه بسبك اهالي مازندران لباس كوتاه دربر ميكنند و براي اينكه عمامه هايشان از رزش آب گل آلود نشود بجاي آن شب كلاهي بسر ميگذارند و دستها را تا آرنج بالا ميزنند و در كنار رودخانه يا محل ديگري كه آب زياد در دسترس باشد در حضور شاه حاضر ميشوند و بمحض اينكه شاه اجازه داد با ظروفي كه در دست دارند درضمن رقص و خنده و مزاح و هزار گونه تفريحات ديگر بر سروروي هم آب ميپاشند گاه كار اين آب پاشي بجائي ميرسد كه برخي از مردم يا بسبب خشم و غضب يا بعلل ديگر ظروف را بسوئي ميافكنند و با دست به آب ريختن ميپردازند و حريفان خود را بميان رود يا استخر مياندازند. در اصفهان مراسم عيد آب ريزان را در كنار زاينده رود، در انتهاي خيابان چهارباغ مقابل پل زيباي الله ورديخان بجاي ميآورند بهمين سبب شاه آنروز از اول صبح بدانجا رفت و تمام روز را در يكي از غرفه هاي زير پل بتماشا نشست. اندكي پيش از آنكه مراسم جشن بپايان رسد و مردم دست از آب پاشي بردارند، شاه سفيران بيگانه را بزير پل  خواند و چون وقت تنگ بود زماني پس از آمدن ايشان مردم را مرخص كرد و خود در صحبت سفيران بباده گساري پرداخت . » .

دن گارسيا دو سيلوا فيگوه را سفير پادشاه اسپانيا در يكي از روزهائي كه جشن آبريزگان در اصفهان در رودخانه زاينده رود برگزار ميشده شركت داشته است. دن گارسيا در اين مورد چنين نوشته است :

« . چند روز بعد شاه از سفيران خواهش كرد كه ظرف عصر روي پل زنده رود، كه جلفا و محله گبران را از محله تبريزيان و بقيه شهر كهنه اصفهان جدا ميسازد حاضر شوند. از چند قرن پيش همه سال در ماه ژوئيه ايرانيان جشن مي گيرند. بدين ترتيب كه همه مردم از هر ملت و طبقه، غير از زنان، در كنار رودخانه جمع ميشوند، و زنان بالاي پل بتماشا مينشينند. مردان در اين روز لباسهاي كهنه كوتاهي، كه با لباسهاي معمول ايشان تفاوت بسيار دارد ميپوشند، و شلوارهاي تنگ بپا ميكنند، و به جاي عمامه شبكلاه كوچكي بر سر مينهند

« .. در كنار رودخانه همگي بدرون آب ميروند و بر سر و روي يكديگر آب ميپاشند، و براي اينكه بهتر از عهده اين كار برآيند هر يك ظرفي نيز همراه مي برند .

« .. غرفه هاي پل از هر سو برودخانه نگاه ميكند، و هر يك از ده تا نه قدم طول و چهار قدم عرض دارد. شاه و سفير لاهور (هند) در غرفه دوم نشسته بودند، سفير بلخ (تركستان) در راهروي كه ميان غرفه هاي دوم و سوم است، قرار گرفته بود. شاه سفير اسپاني را نزديك خود نشانيد و عقيده او را درباره آن جشن پرسيد. ولي داد و فرياد و هياهوي مردم درين وقت چندان بود كه روي پل سخن گفتن ميسر نميشد.»

نظيري نيشابوري (متوفي بسال 1021 هجري) كه از شعراي دوره صفويه است در مورد آبريزان در يزد ميگويد :

آبريزان ميشود در يزد چشمي آب ده

از سه چشمان هندي آب در چشمت نماند

و

تا نماني پاي در گل چشم بر روزن مكن

آب پاشانست در كوي پريرويان يزد

فرهنگ برهان قاطع كه در سال 1062 هجري در هندوستان تأليف گرديده است علت برگزاري جشن آبريزان را چنين نوشته ..

آبريزان روز سيزدهم تير ماه باشد گويند در زمان يكي از ملوك عجم چند سال باران نباريد در اين روز حكما و بزرگان و خواص و عوام درجائي جمعيت نموده دعا كردند همان لحظه باران شد بدان سبب مردم شادي و نشاط كرده آب بر يكديگر ريختند و از آن روز رسم برجاست.

پس از صفويه در برگزاري جشن تيرگان در بعضي از نقاط كشور تغييراتي حاصل گرديد در بخش شمالي ايران يعني در استانهاي گيلان و مازندران جشن تيرگان بعد از نوروز بعنوان مهمترين عيد شناخته شد ولي آداب و رسوم خاصي در اين موقع ديده ميشود كه پيش از آن وجود نداشت دكتر صادق كيا در واژه نامه طبري در مورد جشن آبريزان در گاه شماري و جشنهاي طبري مينويسد9 :

« از جشن هاي باستاني كه در اين گاه شماري بازمانده پس از جشن نوروز از همه نامه تر تيرماسيز (سيزده تير ماه) است   [33]    و اين همان جشن تيرگان يا آبريزان و آبريزگان است كه در روز تير (سيزدهم) در ماه تير در سراسر ايران گرفته ميشده نام ديگر اين جشن در شرح بيست باب ملا مظفر (نوروز طبري) ياد شده از رسم هاي شب بيش از آن (تيرماسيزشو) آنچه جمع آوري شده اينست لال زن شيش كسي بصورتي كه شناخته نشود بخانه اي ميرود و شيئي (تركه اي) در دست دارد و چنان مينمايد كه لال است و اهل خانه را با آن ميزند تا آنكه چيزي باو بدهند، اين زدن را شكون براي تندرستي ميدانند.

شال انگيني « شال افكندن) كسي چنانكه ديده نشود از روزن بام بالاي در اطاق شال يا پارچه بلندي را بدرون مياندازد و مي ايستد تا صاحب خانه در آن چيزي بگذارد و ببندد پس آهسته آنرا بيرون ميكشد و ميبرد اين بيشتر كار كودكان است.

ديگر از رسم هاي آن فال گرفتن است (بيشتر از ديوان خواجه) و همچنين فال گوش كه آنرا بطبري گوشداري و گوشياري و گوشاري و گوش كشي مي خوانند. و نيز در اين شب شمعها ميافروزند و در سراسر خانه ميگذارند و در پاره اي جايها هنگامي كه از خانه بيرون ميايند شمعي در دست دارند و راه ميروند و در اين شب سيزده گونه خوراك و ميوه بايد خورد و هر كه نامزدي دارد براي او چيزي ميفرستد كه آنرا سيزدهي ميخوانند و در پاره اي جايها به «شونشير» يا «شونيشتن» (شب نشستن) ميروند» .

هوشنگ پور كريم در مطالعاتي كه در دهكده سما10 بعمل آورده در مراسم عيد نوروز و جشن هاي باستاني سما مينويسد11 : «سمائي ها يك جشن ديگر هم دارند كه آنرا با ماههاي خودشان تطبيق مي دهند. اين جشن را «تيرماه سيزده» مي نامند و هر ساله در شب سيزدهم تير ماه خودشان برگزار ميكنند. در اين شب، هر چند خانواده، در خانه اي به شب نشيني جمع ميشوند و فال حافظ ميگيرندو بچه ها و نوجوانان در خانه ها دستمال مي اندازند و صاحب خانه ها در آن دستمال براي بچه ها كه نبايد شناخته شوند كلوچه و آجيل مي پيچند. همان شب، پيش از خواب نوجوانان در چند دسته، توي كوچه ها راه مي افتند، و يكي شان كه خودش را لال نشان مي دهد تركه اي به جان هر يك از افراد خانه ميمالد كه آن تركه را اهل «سما» تبرك ميدانند .. ».

« ……. (و12 ) سمائي ها از چند روز پيش از رسيدن شب تيرماه سيزده مهياي جشن مي شوند تا در آن شب همه كلوچه ها و حلواها و آجيل و خوراكيهاي ديگر فراهم باشد كه در مجموع پلو و خورش بايد سيزده جور خوراكي بشود. بعد از شام، هرچند خانواده در خانه اي كه ديوان حافظ دارند، به شب نشيني جمع ميشوند، براي فال گرفتن از ديوان حافظ ، به نام هر يك از آنهائي كه در شب نشيني حاضر هستند، مهره مشخصي كه از مهره هاي مشخص ديگران شناخته ميشود در كوزه اي مي ريزند و بعد هم ديوان حافظ را باز مي كنند و شروع مي كنند به خواندن غزل در هر غزل، مهره اي را از كوزه بيرون مي آورند تا معلوم بشود كه آن غزل براي فال كدامشان بوده است.

شب نشيني سمائي ها در جشن «تيرماه سيزده» با ترانه هاي محلي كه ميخوانند پرشورتر ميشود در همين شب، بچه ها و نوجوانان در كوچه ها راه مي افتند، و بي آن كه شناخته شوند در خانه ها دستمال مي اندازند و منتظر ميشوند كه صاحب خانه ها در دستمال برايشان كلوچه و حلوا و آجيل بپيچد.

يك رسم ديگر سمائي ها در شب «تيرماه سيزده» اين است كه نوجوانان سمائي، در چند دسته، با تركه اي كه همان روز از درخت چيده اند، در كوچه ها راه مي افتند هر دسته با اين تركه كه خودشان «شيش» مي نامند در هر خانه، يكي كه تركه را به جان افراد خانه مي مالد و بي آنكه حرفي زده باشد از خانه بيرون مي آيد. اهل خانه هم خوشحال مي شوند كه لال «لال شيش» را به تن آنها مالانده است چون سمائي ها، تركه اي را كه «لال» با آن آنها را زده است متبرك ميدانند بعد هم به «لال» و به همراهانش هدايا و خوراكي هائي مي دهند.

سمائي ها، تركه اي را كه «لال» با آن آنها را زده است و آن را برايشان در خانه باقي گذاشته است متبرك ميدانند و اين تركه را كه گفتم «لال شيش» مينامند، از اين سال تا سال بعد كه بار ديگر «تيرماه سيزده» مي رسد نگهداري اش ميكنند. »

يكي ديگر از نقاطي كه مورد مطالعه قرار گرفته و برگزاري جشن تيرگان در آن منطقه مشاهده گرديده دهكده يوش13 ميباشد. اين دهكده بوسيله سيروس طاهباز14 مطالعه شده و او از «تيرموسيزه» بعنوان جشن اختصاصي اهالي يوش ياد ميكند و مراسم جشن در يوش و سما همانند هم است با اين تفاوت كه سالي كه طاهباز دهكده يوش را مورد بررسي قرار داده است جشن تيرگان در بيستم آبان ماه برگزار ميگرديده و علت آنرا هم توضيح داده است كه سال ايراني سيصد و شصت و پنج روز تمام و بدون كسر اضافي حساب مي شد و چون سال شمسي حقيقي كسري علاوه دارد و با كسور اعشاري قريب 2422/365 روز است لذا سال ايراني در هر چهار سال يكروز و بطور دقيقتر در هر 128 سال 31 روز نسبت بسال حقيقي فرق ميكند و كمتر است.

جشن تيرگان در خراسان و كرمان و يزد15 نيز برگزار ميشود زردشتياني كه در يزد و روستاهاي اطراف آن سكونت گزيده اند در روز اول تيرماه جشن تيرگان را با مراسمي خاص خود برگزار ميكنند.

بعد از ظهر روز 31 خرداد مردم يك كوچه يا چند خانوار دور هم جمع مي شوند و يك دختر نابالغ برميگزينند و يك   [34]   كوزه با دهانه اي فراخ در اختيار او قرار ميدهند و هر يك شيئي در كوزه مي اندازند البته قبل از آنكه هر كسي شيئي خود را درون كوزه گذارند نيتي ميكند سپس آن دختر نابالغ دهانه كوزه را با يك دستمال بزرگ سبز رنگ مي بندد و كوزه را آب ميكند البته آن آب بايد از آب هفت چشمه باشد و اگر ميسر نبود از آب سه چشمه پاك فراهم ميگردد بعد آن كوزه پرآب را زير يك درخت سرو قرار ميدهند و روي آن يك قوطي كبريت، يك جاروي تميز و يك آئينه ميگذارند. روز اول تيرماه همه به همديگر آب مي پاشند و مرد و زن همديگر را خيس ميكنند. عصر دختري نابالغ كوزه را در وسط اطاقي كه زنها اطراف آن نشسته اند ميگذارد. يكي از حاضران اشعاري ميخواند. و آن دختر يكي از اشياء درون كوزه را خارج ميكند و به صاحبش ميدهد و صاحب شئي شعري را كه پاسخ نيت اوست يادداشت ميكند. در شهر يزد كوزه را پس از اتمام مراسم فال گيري در تنور خاموش ميسوزانند.

در نودوشان يزد شب اول تيرماه در همه خانه ها غذاهائي كه با گوشت تهيه گرديده مي خورند و هم چنين عقيده دارند كه روز اول تير ماه اگر كسي بي خبر آب به ديگري بپاشد خوش يمن است و در روز اول تير ماه هر كس سعي ميكند اقوام و آشنايان خود را با پاشيدن آب خيس كند.

جشن تيرگان كه از اعياد خاص ايرانيان است جنبه جهاني بخود گرفته و در اكثر نقاط جهان هنوز برگزار ميگردد.

شبه قاره هند كه از ديرباز با ايران زمين روابط بسيار نزديك سياسي و اقتصادي و فرهنگي دارد از چندين قرن پيش اين جشن شادي آفرين ايراني را پذيرفت، از فرمانروايان هند سلاطين گوركاني علاقه زيادي به برگزاري جشن تيرگان نشان ميدادند و در دربار و كشور هند با مراسم خاصي برگزار مي گرديد. و آن بصورت يكي از اعياد بسيار مهم در شبه قاره هند در آمد. از سلاطين گوركاني هند جهانگير (قرن هفدهم ميلادي) علاقه بيشتري به اين جشن نشان ميداد. مينياتوري كه اثر يكي از استادان هم عصر جهانگير گوركاني است دربار اين سلطان را در حاليكه جهانگير در صدر مجلس نشسته است نشان ميدهد. در پائين مجلس عده اي نوازنده كه سازهاي مختلف در دست دارند مشاهده ميگردد و در اطراف تخت سلطان امرا و درباريان ايستاده اند و در دست برخي از آنان ظرفي ديده ميشود و يكي از درباريان ظرف آبي تقديم جهانگير مي كند. در بالاي مينياتور مزبور اين جمله بفارسي نوشته است: «بآب پاشي مشهور است و از رسوم مقرر پيشين است منعقد گشت»16 .

در كشور برمه جشن تيرگان هنوز برگزار ميشود. برادران اميدوار17 در سفر خود بسوي كشورهاي آسياي جنوب شرقي در كشور برمه برگزاري اين عيد ايراني را مشاهده كردند. در جنوب كشور فرانسه هر ساله جشن آب پاشان با شركت پير و جوان برگزار ميگردد.

آنچه كه در پايان اين مقاله بايد يادآور شود اين است كه اين جشن آريائي كه از پيش از مسيح در ميان آريائي ها بويژه ايرانيان رواج بسيار داشته هم اكنون نيز در بين ايرانيان ارمني و ديگر ارامنه جهان مرسوم است و همه ساله آن را در ماه ژوئن كه مصادف با تيرماه ايراني است بر پا ميدارند.

 

پاورقي ها:

1 20 مقاله تقي زاده، صفحه 531 تعليقات برگاه شماري در ايران قديم.

2 20 مقاله تقي زاده، صفحه 324 و 325.

3 ادبيات مزديسنا جلد اول تفسير و تأليف پور داود از انتشارات انجمن زرتشتيان ايراني بمبئي.

4 ترجمه آثار الباقيه ابوريحان بيروني بقلم اكبر دانا سرشت متخلص به صيرفي، صفحه 249.

5 صفحه 246 ترجمه آثار الباقيه ابوريحان بيروني بقلم دانا سرشت (362 440) هجري زين الاخبار گرديزي تاريخ تأليف در حدود 440 هجري.

6 عجايب المخلوقات و غرايب الموجودات تصنيف ذكريا بن محمدبن محمود الملكوتي القزويني به تصحيح و مقابله نصرالله صبوحي صفحه 80 و 81 در معرفت ماهها.

7 جلد دوم تاريخ عالم آراي عباسي صفحه 838 .

8 - جلد دوم تاريخ عالم آراي عباسي صفحه 853 .

9 واژه نامه طبري از صادق كيا صفحه 248.

10 يكي از دهكده هاي دهستان «پنجك رستاق» است و در بخش كوهستاني كجور مازندران.

11 مجله هنر و مردم شماره شصت و ششم ، صفحه 24 .

12 - مجله هنر و مردم شماره شصت و ششم ، صفحه 26

13 ده از دهستان اوزروز بخش نور شهرستان آمل.

14 يوش نوشته سيروس طاهباز صفحه 66 .

15 اقتباس از گفتار آقاي نجوا از راديو ايران .

16 زبان و ادب پارسي در دربار سلاطين گوركاني نفوذ و رواج داشت و شعرائي كه به فارسي شعر ميسرودند ارج و قرب فراوان داشتند و مينياتوري كه به آن اشاره شد بسبك هندي تهيه و جمله مزبور بخط خوش فارسي نوشته شده است.

17 سفرنامه برادران اميدوار صفحه 123 .