غروي، مهدي. "آثار ايران در موزه‌هاي هند، سلاحهاي پادشاهان ايران درموزه بمبئي". دوره 10، ش 110 (آذر50): 36-41، تصوير.

 

خلاصه:سابقه تاريخي روابط هنري بين ايران و هند، بررسي سلاحهاي پادشاهان ايران درموزه بمبئي: سپرشاه عباس و شاه سليمان و نادرشاه، شمشيرهاي كنده‌كاري شده با امضاء "اسدالله اصفهاني" و پسرش "كلبعلي".

آثار ايران در موزه هاي هند

سلاحهاي پادشاهان ايران در موزه بمبئي

دكتر مهدي غروي    معاون رايزني فرهنگي سفارت شاهنشاهي در دهلي نو   و متصدي خانه فرهنگ ايران در بمبئي

هنگامي كه همايون امپراتور بابري هند در پناه شاه طهماسب صفوي در قزوين بسر مي برد از مشاهده توجه خاص پادشاه صفوي به هنر وادب در شگفت شد و چون مي دانست كه پيشقدم و مشوق پادشاهان صفوي در ادب دوستي و هنرپروري تيموريان يعني شاخه ديگر فرزندان تيمور كه در هرات سلطنت داشتند مي بوده اند مصمم گرديد كه در صورت بازگشت به هند، به هنر و ادب فارسي توجه بيشتر داشته باشد. پس از بازگشت، وي علاوه بر جنگ معروفي كه شاه به وي و همسرش اعطا كرده بود، آثار هنري و كتابهاي خطي پرارزشي نيز با خود به هند برد، گذشته از اين از شاه طهماسب خواسته بود كه اجازه دهد دو استاد معروف نقاشي ايران مير سيد علي و عبدالصمد نيز بهند مهاجرت كنند اما شاه با اين تقاضا موافقت نكرده بود. همايون سرانجام با كمك نيروي قزلباش سرزمين از دست رفته را تصرف كرد و دوباره به امپراتوري رسيد و برخلاف قولي كه به شاه طهماسب داده بود، در خفا دو نقاش مذكور در فوق را بهر نحو بود بهند كشاند و اين دو تن با كمك محمد نادر سمرقندي و شاگردان با استعداد هندي خويش جهان نويني را در هنر نقاشي شرق بوجود آوردند.

از طرف ديگر با آرامشي كه در مصر حمله مغولان در هند برقرار بود و توجهي كه پادشاهان بابري به آثار هنري و هنرمندان داشتند بسياري از هنرمندان ايران در طي قرون هفتم تا دوازدهم به هند آمدند و بسياري از آثار هنري ايران نيز بهند آورده شد در نتيجه كتابخانه ها و گنجينه هاي پادشاهان بابري هند و اميران وراجگان هندي اعم از هندو و مسلمان ازين آثار هنري سرشار گرديد. علاوه بر توجهي كه بابريان به خلق آثار هنري و ادب فارسي داشتند، پادشاهان نواحي ديگر هند بخصوص عادلشاهيان بيجاپور كه با صفويان ارتباط بسيار داشتند و در حقيقت در پناه ايشان از الحاق به امپراتوري مغولي هند در امان بودند، در ترويج و تكثير مظاهر هنر ايران و هند در جنوب و مشرق هند كوشش فراوان كردند.

هنگامي كه در قرن هيجدهم، در اروپا تشكيل موزه ها آغاز گرديد از هند بيش از سرزمين شرقي ديگر آثار هنري بخصوص آثار ايران به اروپا رفت، نخستين موزه جهان، موزه بريتانياست كه در سال 1774 تأسيس شد و موزه لوور و نخستين موزه هند هردو، در حدود چهل سال پس از آن موجوديت يافتند و بنابرين سالها موزه بريتانيا يكه تاز ميدان بود و مي توانست گنجينه هاي شرق را گردآوري كند، تاريخ هنر هند مواردي را نشان ميدهد كه عمال دولت انگليسي هند، يك كتابخانه كامل را به انگلستان حمل كرده و صدها اثر نفيس هنري را با خود به اروپا برده اند.

در اوايل قرن بيستم يك جهانگرد هنرشناس انگليسي، در كشمير ملاحظه مي كند كه در بعضي از خانه ها پنجره ها را با پارچه هاي نقاشي شده پوشانده اند يعني بجاي شيشه ازين پارچه ها استفاده شده ورقهاي پراكنده كتاب معروف حمزه نامه اكبر (بزرگترين اثر مصور فارسي با 1400 نقاشي به قطع بزرگ) است به صاحبان خانه ها پيشنهاد مي كند كه اجازه بدهند وي پنجره ها را شيشه كند و بجاي شيشه آن نقاشي ها را بردارد و آن كسان نيز البته با اين پيشنهاد موافقت مي كنند، اين مجموعه كه اكنون در اروپاست بزرگترين مجموعه از نقاشي هاي حمزه نامه است، حتي هنوز هم احتمال وجود چنين آثار پربهاي گرانقدري در بيغوله هاي هند هست.    [36]

در تاريخ هنر هند هنگام بررسي تأسيس موزه، به اقدام فيروزشاه تعلق اشاره مي كنند كه در قرن هفتم هجري دو ستون از ستونهاي آشوكارا به دهلي برد و در قصر خود نصب كرد، اما تشكيل موزه در هند به پايمردي دانشمندان انگليسي صورت پذير شد، در سال 1784 سر هارفورد جونز شرقشناس و سياستمدار معروف انگليسي، انجمن آسيائي را (كه بعد نامش انجمن آسيائي بنگال سپس انجمن سلطنتي آسيائي و دوباره انجمن آسيائي شد) در كلكته تشكيل داد. وي لزوم مركزي را براي گردآوري و حفظ ميراث هنري هند يادآور شد، در سال 1796 نخستين گام براي تشكيل موزه برداشته شد و سپس در آستانه قرن نوزدهم كه يك دانشمند دانماركي بنام ناتانيال واليج Nathaniel Wallich مقداري اثر هنري را كه خود گرد آورده بود در اختيار انجمن گذاشت، نخستين موزه تأسيس شد، اين مؤسسه داراي دو بخش هنري و باستان شناسي بود.

قسمتي از شمشير صفوي با نقش شير و خورشيد

دومين موزه در مدرس بسال 1819 برپا گرديد و در آغاز قرن بيستم تعداد موزه­هاي هند از دوازده باب بيشتر شد و از آنجمله بود موزه پرنس آف ويلز در بمبئي که بعضي از اشياء آن مورد بحث ما در اين مقاله است.

اکنون در هند، حدود 50 موزه معروف وجود دارد که از اين پنجاه موزه دست کم در بيست موزه آن آثار و اشياء متعلق به ايران را مي­توان يافت. موزه بمبئي که در عصر ملکه ويکتوريا تأسيس شده است، در نوع خود از غني ترين موزه­هاي جهان است و با سبک ساختماني شرقي و گنبدي شبيه تاج محل در جوار مرکز هنري جهانگير بنيانگزاري شده است اما در حقيقت بهتر است که نام موزه را از پرنس آف ويلز به تاتا تبديل کنيم زيرا تاتا سرمايه دار بزرگ هند مجموعه­هاي عظيمي از آثار هنري که همه در سطح جهاني قرار دارند به اين موزه اهدا کرده است، اين آثار از لحاظ معرفي هنرهاي زيباي جهان داراي ارزشي کم نظير است.

اين موزه از لحاظ گنجينه­هاي ايراني هم قابل بررسي و مطالعه است، زيرا علاوه بر کتابهاي خطي مصور، نقاشيها، ظروف کنده­کاري شده فلزي و منسوجات، مجموعه­اي از سلاحهاي ايراني را با خود دارد که در کمتر موزه­اي از موزه­هاي بزرگ جهان نظيرش را ميتوان يافت. درباره اينکه چگونه و کي اين سلاحهاي معروف از ايران به هند آمده­اند، نمي­توان دقيقاً اظهارنظر کرد، اما آنچه مسلم است اينست که با ارتباط نزديکي که ميان سلاطين مغولي هند و پادشاهان دکن با صفويان وجود داشته است، آمدن اين سلاحها در زمان صلح امکان فراوان دارد و شايد لشکرکشي نادر به هند نيز يکي از علل اين انتقال بوده باشد.

بطوري که خواهيم ديد در اين بخش از موزه سپرهاي شاه عباس و شاه سليمان و نادر در کنار سپر شاه جهان خود نمائي مي­کنند و شمشيرهاي اصيل چه يک تيغه معمولي و چه دو تيغه ذوالفقار و خنجرها و تبرزينهاي ساخت ايران با کنده کاريها و تزئينات طلائي و جواهر نشان نيز در کنار سلاحهاي گوناگون هندي نگهداري مي­شوند.

تعداد شمشيرها زياد است و بطوري که خواهيم ديد بيشتر شمشيرها کار هنرمند معروف اصفهاني اسد الله است، در اينجا فقط دو نمونه از شمشيرها را معرفي مي­کنيميکي با امضاي اسدالله و ديگري بدون امضاي وي.

شمشيري که داراي امضاي اسد الله نيست، تيغه­اي پهن دارد و در بيخ تيغه نزديک دسته در يک دايره کوچک طرحي از شير و خورشيد ديده مي­شود که شايد تا بحال مورد توجه هيچيک از دانشمنداني که در تهيه تاريخچه شير و خورشيد کار مي­کنند قرار نگرفته باشد. شير خوابيده است با دم علم کرده و سرش را بسوي خورشيد که از پشتش طالع مي­شود برگردانده است، در بالاي اين دايره در يک سطح کوچک شلجمعي عبارت يا قاضي الحاجات نوشته شده، دسته شمشير از    [37]    فولاد است با تزئينات طلائي که در انتها به سه شير ختم مي­شود و محل اتصال آن به تيغه نيز سر و دست يک ببر است و بر فرق سر اين ببر عبارت بسم الله الرحمن الرحيم نقش شده است. از ميان شمشيرهاي کار اسد الله يکي را انتخاب کرده ايم که تيغه اي مستقيم دارد با انحناي بسيار کم و دسته­اي ساده که گويا شمشير مخصوص شاه عباس بوده است در هيچ جاي اين شمشير نقش يا تزئيني خاص ديده نميشود. فقط در بيخ تيغه نزديک دسته در داخل يک سطح محدود شلجمعي عبارت: بده شاه ولايت عباس و در زير آن در يک سطح کوچکتر عبارت: عمل اسد الله 1197 نوشته شده است.

بيشتر شمشيرهاي کار اسد الله و خنجرها داراي دسته هاي مرصع و تزئينات طلائي است که از معرفي آنها صرفنظر مي­کنيم و سه سپر پادشاهان ايران شاه عباس، شاه سليمان و نادر شاه را توصيف مي­کنيم:

الف: سپر شاه عباس، از دو سپر ديگر کوچکتر است، از فولاد ساخته شده با نوشته­ها و نقاشي هاي زرين، سراسر سطح آن از نقش هاي زمينه اي فولادين نيم برجسته بشکل ستاره هاي هشت پر پوشطده شده است. در وسط يک برجستگي فولادين بشکل نيم کره دارد و در چهار سوي آن نيز چهار برجستگي فولادي با سطح مدور و تزئينات زرين تعبيه شده است در بالاي سپر داخل دايره اصلي يک هلال زيباي فولادي با نقشهاي زرين نصب شده و نام پادشاه : شاه عباس، بنده علي، در آن به خط نسخ نوشته شده است، مهمترين قسمت سپر حاشيه آنست با طرحهاي طلائي که حاوي بيست و يک خانه است حاوي نام پيغمبر اکرم و امامان و بعضي دعاها و در پايان نام سه خليفه بزرگ ابوبکر، عمر و عثمان با احترام کامل ذکر شده است.

ب: سپر شاه سليمان، کمي بزرگتر از سپر شاه عباس، تمام سطح آن از نقاشيها و نوشته هاي زيبا پوشيده شده است و نام پادشاه: السلطان شاه سليمان 1127، در دائره اي در وسط سپر به خط نستعليق نوشته شده چهار برجستگي فولادين که در چهار طرف اين دائره نصب شده همه داراي تزئينات جالب زرين است. سطح داخلي سپر از نقاشيهاي مربوط به جنگ، شکار و چوگان بازي پوشيده شده است، با تصوير حيوانهاي مختلف. در حاشيه پهن سپر با کنده کاريها و نقش هاي زيبا هشت خانه بزرگ و هشت خانه کوچک (بشکل دايره) طراحي شده است. در خانه هاي کوچک القاب شاهانه و در خانه هاي بزرگتر برخي اشعار فارسي مناسب حک شده است.

ج: سپر نادر شاه که از دو سپر ديگر بزرگتر و از لحاظ سطح بزرگترين سپرهاي موجود درين موزه است، سپر نادر شاه نيز از فولاد ساخته شده باتزئينات و کنده کاريهاي زرين، در وسط سپر در دائره کوچکي تصوير خورشيد با چشم و ابرو و سبيل طراحي  شده، چند شاخه از شعاعهاي اين خورشيد کنده و مفقود شده است، روي گونه هاي خورشيد نقش گوشها و روي پيشاني آن نقش سر يک چنگک ديده مي­شود. در دائره وسطاي سپر در چهار سوي خورشيد، بالا، پائين، چپ و راست آن چهار نيمکره فولادي نصب شده و در داخل دائره دوم، در پائين نقش خورشيد، در طرف راست اين عبارت با خط طلائي نوشته شده: شهن شاه نادر صاحب قران حد فاصل ميان دائره کوچک وسط و دائره دوم و سراسر حاشيه را نقشهاي زيباي طلائي پوشانده است.

براي اين بررسي خود را مرهون همکاري و کمک هاي پر ارزش دکتر متي­چند رئيس موزه که خود در شناخت هنر هند- ايران، در سطح جهاني يک کارشناس کم نظير است مي­دانم وي با گشاده­رويي اجازه هر نوع عکسبرداري از سلاحها را بمن داد و مرا راهنمائي کرد که براي اين منظور، مقاله جالبي را که در شماره پنجم سال 51-1950 نشريه موزه بمبئي چاپ شده مطالعه کنم عنوان اين مقاله Sixteen Islamic Blades  (شانزده شمشير اسلامي) است و توسط ماير M.L.Mayer  نوشته شده است، براي تکميل مطلبي که  [38]    آغاز شده ترجمه مانندي ازين مقاله را نيز دراينجا نقل مي­کنم:

در موزه پرنس آف ويلز بمبئي يک مجموعه از شمشيرهاي قديمي نگهداري مي­شود که اگر چه تعدادش فقط شانزده دست است، اما از لحاظ کميت و کنده کاريها و امضاها بسيار پر ارزش و پر اهميت است، بدون شک اين شمشيرها را بهترين شمشيرسازان ايران که در هند نيز بسيار معروف بوده اند ساخته اند، در ميان اين نامها از همه معروفتر اسد الله است و از آن شانزده شمشير که ذکر شد، يازده عدد حامل امضاي اسد الله مي­باشد. اسد الله اصفهاني بشهادت همه هنر شناسان شرق و غرب از مهمترين شمشير سازان ايران بوده است و آنچه مسلم است اينست که از همه معروفتر بوده است و نام وي يک نام رويايي و افسانه اي بوده است و شمشيرهاي فراواني را بوی منسوب کرده اند وي حالتي دارد شبيه کورت Corat نقاش فرانسوي که تابلوهاي بسيار زياد که کار ديگران بوده بوي نسبت داده شده است، مجموعاً تا امروز بيش از 500 شمشير با امضاي اسد الله وجود دارد که البته خيلي زياد است درباره زندگي و حتي عصر وي اطلاعات ما بسيار محدود است، در کتابهاي تاريخي ذکري ازو نشده و آنچه ما از وي اطلاع داريم به افسانه و داستان بيشتر شبيه است و از اين مطالب افسانه اي نمي­توان براي تدوين شرح حال وي استفاده کرد. ولي شگفتي در آن است که وي فقط شمشير مي­ساخته و تا بحال هيچ وسيله­اي جز شمشير نديده­ايم که کار اسد­الله باشد فقط در مجموعه سن مير St.Meyer (که به تصوير ص138 و متن ص 377 از جلد دوم Inwentaryzaja مراجعه شود) يک کلاه خود ساخت اسد الله نيز معرفي شده است، ضمناً يک غلاف شمشير با امضاي وي نيز هست که در آن اسد­الله را سازنده عسد الله نوشته و معلوم است که هيچوقت اين اشتباه را خود صنعتگر مرتکب نميشود و تا بحال نيز در جاي ديگر ديده نشده است که نام اسد الله بر غلاف شمشير حک شود وي شمشيرساز بوده است نه غلاف ساز. در مجموعه­ والاس لندن نيز يک تبر تحت شماره 1616 نگهداري مي­شود که حاوي امضاي اسد الله است اما با مقايسه اين نوشته با امضاهاي ديگر اسد الله که بر تيغه­هاي شمشير نوشته مي­شده است بخوبي مي­توان پي برد که جعلي و ساختگي است.

در خود شمشيرها نيز امضاها يکسان نيست و احتمال اينکه بعدها امضاي اسد الله توسط صنعتگران ديگر جعل شده باشد بسيار است. اسدالله معاصر با شاه عباس بوده است اما درست  [39]    معلوم نيست که کدام شاه عباس، چون در سلسله صفوي سه شاه عباس وجود دارد و مطلب جالب توجه اينست که امضاهاي اسد الله از سال 9-1408ميلادي تا سال 1808 ميلادي ادامه دارد( يک شمشير بشماره 314ر1890 در موزه سلطنتي اسکاتلند، ادينبورگ مورخ 9-1408 و شمشير ديگر در مجموعه والاس لندن بشماره 1518 مورخ 1808 ميلادي)، در غلاف اين شمشيرها که حامل نام اسد الله هستند، نام اکثريت قريب باتفاق پادشاهان صفوي بچشم مي­خورد: شاه اسماعيل، شاه طهماسب، شاه عباس، شاه صفي: شاه سلطان حسين، شاه سليمان و نادر شاه افشار، فقط از محمد خدابنده ذکري بميان نيامده است.

ممکن است گفته شود که پس از مرگش نيز فرزندانش کارگاهش را بنام خودش اداره مي­کردند و بهمان ترتيب شمشيرها را با امضاي اسد الله مي­ساختند، اما بطوري که خواهيم گفت، دو پسر اسدالله که کارگاه ويرا دائر نگداشتند شمشيرها را بنام خود مي­ساختند، نه نام پدر و اين راه حل نيز باين ترتيب قابل قبول نيست، و به اين نتيجه ميرسيم که قبول کنيم اين نام يک نام عام بوده است و مفهوم آن يک نوع علامت اصالت و کار عالي بوده است، همانطور که در آغاز قرن وسطي بهترين سلاحها را بنام داود معرفي مي­کردند ولي اين دليل بر آن نبود که داود آنها را ساخته باشد، بنظر من امضاي اسد الله نيز در طي اين سالهاي طولاني بعنوان يک امضاي پر ارزش و محکم بر پهنه شمشيرها نقش مي­شده است.

از شمشيرهاي موجود درين موزه سه شمشير نيز حامل نام کلبعلي است که نام يکي از پسران اسد الله بوده است، پسر ديگر وي اسمعيل نام داشته است که فقط يک شمشير از وي برجاي مانده است (در موزه سلطنتي قصر ويندسور لندن که در نمايشگاه هنر ايران بسال 1931در لندن بمعرض نمايش گذارده شده و در کاتالک، چاپ سوم بشماره F 811 ص315 معرفي گرديد.)

البته سلاحهاي ديگر نيز هست که اسلحه سازان ايراني با نامهاي اسماعيل ساخته­اند ولي چون در هيچيک از آنها قيد نشده است اسمعيل بن اسد­ الله نميتوان گفت که ساخته دست اسمعيل پسر اسد الله باشد و هرگز نمي­توان قبول کرد که اسمعيل پسر اسد الله نام پدرش را که بزرگترين نام در صنعت شمشير سازي آن دوران بوده است از دنباله نام خود حذف کند.

بنابر اين بايد گفت که آن شمشيرهاي ديگر با نام اسمعيل متعلق به اين اسمعيل نيست. اما پسر ديگر اسد الله بنام کلبعلي خيلي معروف است و از وي بيست شمشير بر جاي مانده ولي جز شمشير هيچ چيز ديگر برجاي نمانده است مگر يک شمشير کوتاه و راست (شمشير نوجوانان) که اکنون در برج لندن نگهداري مي­شود. قديمي­ترين شمشير ساخت کلبعلي حامل تاريخ 1092(1681) است، در موزه ويکتورطا والبرت لندن و جديدترين آن داراي تاريخ 1112 (1-1700) و در موزه تاريخ در برن تحت شماره 13 حفظ مي­شود و شمشير مشابه آن در اسلحه­خانه سلطنتي استکهلم بشماره 61ر22 وجود دارد.

اما غلافهاي کار کلبعلي خيلي زياد است و از عصر شاه طهماسب شروع می­شود و تا اواخر عصر صفوی ادامه می­يابد، که البته طبيعی نيست و به نظر می­رسد که در اين مورد نيز وی دارای وضعی مانند پدرش بوده است، غلافساز بی­نظير ولی افسانه­ای و دير زی.  [41]

نقش حاشيه سپر نادر شاه افشار

قسمتي از سپر نادر شاه افشار[40]

قسمتي از سپر شاه سليمان صفوي

قسمتي از شمشير شاه عباس با امضاي اسد الله