كريمي، اصغر. "نگاهي به زندگي و آداب و سنن در ايلات هفت لنگ و چهارلنگ". دوره 10، ش 111 (دي50): 34-47، تصوير، طرح.

 

خلاصه:روستاي "چلگرد" مركز دادوستد بختياري‌ها، شرحي برتوشمال‌ها (نوازندگان محلي)، غربتي‌ها (آهنگرها)،‌گيوه‌كشها، ‌كلاه‌مالها و ابزاركرشان ـ سازمان و مقررات اجتماعي ايل بزرگ بختياري، بررسي سازمان اداري و طايفه با بادي ـ كارزنان و مردان در ايل ـ كوچ ـ مسكن: سپاه، چادرها: مواد لازم براي آن ـ دامداري، پشم چيني، شيردوشي، آميزش و باروري دامها، خوراك دامها و مساله مراتع، چوپاني، اسامي دامها: درسنين مختلف زندگي‌اشان.

نگاهي به زندگي وآداب وسنن در ايلات هفت لنگ و چهار لنگ

اصغر كريمي    از انتشارات اداره فرهنگ عامَّه

براي ديدن ايل هفت لنگ بختياري در سردسير كه از پانزدهم ارديبهشت ماه تا پانزدهم شهريور ماه امكان پذير است، بايد از اصفهان به شهر كرد و از شهر كرد به «چلگرد c elgerd » كه يكي از روستاهاي منطقه كوهرنگ است رفت و در اين محل با پرس و جو از هر كدام از چلگرديها مي توان جاي چادر هر كدام از افراد ايل را پرسيد وخود را با اسب و قاطر و اگر راهش ماشين رو باشد با جيپ به آنجا رساند.

چلگرد مركز داد و ستد بختياريها در سردسير است. قبلاً شهر كرد اينموقعيت اقتصادي را داشته است ولي در طي چند سال گذشته كم كم چلگرد جاي آن را گرفته است. دهي است در كنار توني كوهرنگ كه در زمستان در حدود چهل خانوار جمعيت دارد و در تابستان اين رقم تقريباً به چهارصد خانوار مي رسد. سبب اين تفاوت خانوار بختياريها نيستند زيرا آنها در چادرها زندگي مي كنند و كاري به روستاها ندارند بلكه دكاندارهائي هستند كه در مدت ييلاق بختياريها از نقاط گوناگون مثل اصفهان، شهركرد، فارسان، بروجرد و مي آيند و مغزه هاي چلگرد را اجاره مي كنندو مايحتاج بختياريها را در آن جاي مي دهند و معامله مي كنند تا هنگاميكه ايل عزم گرمسير كند و آنها هم به جاي اصليشان برگردند.

در چلگرد بيش از 200 مغازه ديده مي شود و بازارش خيابان درازي است كه اين تعداد مغازه در دو طرفش قرار گرفته و نبض اقتصاد ايل بختياري در اواخر بهار و تابستان و اوائل پائيز در آنجا مي زند. دكاندارهاي چلگرد مي گفتندكه در فصل بهار كه ايل وارد منطفه كوهرنگ مي شود بيشتر آرد و برنج و قند و چاي و سيگار مي خرند و در موقع پائيز كه دامهايشان را مي فروشند و عزم كوچ دارند بيشتر از همه كفش و قماش و وسائل زندگي مي گيرند. دكانهاي چلگرد علاوه بر اينكه جاي فروش همه چيز است و مصداق «از شير مرغ تا جان آدميزاد در آن يافت ميشود» را پيدا كرده است، پاتوقي است براي تبادل افكار و حل و فصل اختلافات ايلي. توي هر دكاني سكوئي بارتفاع سي سانتيمتر با خشت وگل بسته اند و رويش فرش گسترده اند كه جاي پذيرائي مهمانان است و گپ زدن و چاي خوردن.

منطقه كوهرنگ و كوههاي دوروبر آن سردسير طايفه هاي زيادي از ايل هفت لنگ بختياري است. دامنه اين مراتع تا فارسان و نزديكيهاي شهركرد كشيده شده و از سوي ديگر تا دامنه هاي زرد كوه ادامه دارد. اين زردكوه حد فاصل سردسير و گرمسير بختياريهاي هفت لنگ است. فقط طايفه «مول مولي» براي سردسير از زردكوه نمي گذرد و در دامنه هاي غربي آن مي مانند و بيشتر توي اشكفت هاي آن زندگي مي كنند.

بيش از اينكه به سازمان و مقررات اجتماعي در ايل بختياري بپردازيم بهتر است كمي راجع به پيشه هائي كه در كنار ايل است و ايل بنوعي با آنها ارتباط دارد صحبت كنيم.

توشمال ها (نوازندگان محلي) چادرهاي خود را بيرون از چلگرد برپاي كرده اند و هركس با آنها كار داشته باشد در اينجا به آنها مراجعه مي كند. توشمال ها در اصل بختياري هستند و چادرشان مانند بختياريهاست و مثل آنها لباس مي پوشند ولي جدا از آنها زندگي مي كنند. بختياريها نه به آنها زن ميدهند و نه از آنها زن مي گيرند. علتش را از چند نفر از بختياريها كه سئوال كردم ، گفتند كه آنها نان بادي ميخورند نه از دست رنج خودشان و بازويشان و كار بدني شان! مردهاي توشمال هستند كه به نوازندگي اشتغال دارند و در عروسي و عزا مي نوازند. زنهايشان فقط به خانه داري و بچه داري مي پردازند و فقط در بين گروه خودشان ازدواج مي كنند. ابزار كارشان كرنا، ساز و دهل است.

كرنا مركب از سه قطعه است، اول «ني ميل» به بلندي سيزده سانتيمتر كه در سر آن ني ايست كه كوبيده و پهن شده و به سر  لوله فلزي وصل شده است. اينني كه در حدود سه سانتيمتر است در داخل دهان قرار مي گيرد و با دميدن در آن صدا توليد مي شود. بعد از آن لوله ايست چوبي به بلندي 33 سانتيمتر كه هفت سوراخ در رو و يك سوراخ در پشت دارد. تنظيم آهنگ بوسيله اين قسمت بكمك انگشتان انجام مي گيرد . اين قسمت را «دست كرنا» مي نامند. قسمت آخر «سر كرنا» نام دارد و بوقي شكل است از جنس برنج به بلندي 45 سانتيمتر كه تقويت صدا را سبب مي شود.

ساز مثل كرناست ولي كوچكتر از آن و همه از چوب به غير از ني ميل. بلنديش 45 سانتيمتر است.

دهل استوانه ايست كه سطح جانبي آن از چوب است. ارتفاعش در حدود بيست سانتيمتر است و قطر آن پنجاه سانتيمتر . دو سطح قاعده آنرا پوست كشيده اند. پوست روئي كه بايد ضربه هاي شديد «چو دهل» (كه عصا مانندي است از چوب) را متحمل شود از پوست بز است كه محكمتر مي باشد و پوست زيرين كه با تركه اي باريك با دست چپ به آن زده مي شود از پوست گوسفند است. اين دهل را موقع نواختن به شانه و گردن حمايل مي كنند.

آهنگرها هم كه غربت مي نامندشان چادرنشين هستند و چادرشان را در فضاي بازي در اطراف چلگرد مي زنند و به كارشان مي پردازند. اينها هيچگونه بستگي با بختياريها ندارند و اصل و نسبشان معلوم نيست و هر روز يكجا هستند. ابزار كشاورزي مي سازند يا تعمير مي كنند. ابزار كارشان دم آهنگري، سندان، چند نوع چكش و انبر و قلم است. زنهايشان هم معمولاً در دميدن دم كمكشان مي كنند. بختياريها با اين طبقه نيز وصلت نمي كنند.

گيوه كش ها و تخت كش ها مغازه دارند و هر كدام براي مدتي به چلگرد مي آيند و بعد بشهر خودشان بر مي گردند. تخت كش ها تخت گيوه مي سازند، از پارچه و يا از چرم و يا از لاستيك، گيوه كش ها رويه گيوه را كه معمولاً با قلاب از نخ پرك بوسيله زنها بافته مي شود به روي اين تخت ها سوار مي كنند. مدتي است كه كفشهاي لاستيكي ماشيني بين بختياريها معمول شده و كار اينها كساد شده است. وصلت با گيوه كش و تخت كش نيز بين بختياريها مرسوم نيست.

آنكه كوچكتر است «ساز» نام دارد، ساخته شده از چوب و بلنديش 42 سانتيمتر و آنكه بلندتر است «كرنا karna » قسمتي از

ديگر از پيشه هاي فرعي كلاه مالي است و كارشان حسابي سكه. چون هيچ مرد بختياري را بدون كلاه نخواهيم ديد و شايد بتوان گفت كه بي كلاهي عار است. اجمالاً راجع به چگونگي كارشان توضيح ميدهم و مي گذرم.

كلاه ها از كرك بز است. كرك بز را از ايلياتيها ميخرند و آنرا با كمان و مشته خوب مي زنند تا از هم جدا شود. تازگيها بز را به كارخانه ميدهند تا اين عمل را انجام دهد. چندتايشان را ديدم كه بهمين دليل كمانشان بي زه در گوشه اي افتاده بود. بعد از زدن آنرا با «كرك بُر» مي برند و ريزه ريزه مي كنند . اگر اينكار را نكنند كلاه صاف در نمي آيد و پُرز مي دهد يا باصطلاح خودشان «كِرْ » مي ريزد. كرك  خرد شده را روي تاوه اي كه روي چاله اي گذاشته شده و زيرش آتش روشن است و تويش كمي آب صابون دارد، ميمالند كه كركها در هم فرو روند و يكپارچه شوند. بعد آن را تا مي كنند و با مالش هاي پي در پي و باز كردن و بستن و دوباره ماليدن به آن شكل مخروطي ميدهند. و موهاي آن را با شانة اره اي مي گيرند. اين نمدهاي ماليده شدة شكل گرفته را به قالب مي كشند كه در اين حال آنرا «انگاره» مي گويند. اين انگاره ها را در ديگ با پوست انار مي جوشانند تا رنگ قهوه اي روشن به خود بگيرد. براي اينكه مشكي شود كمي زاغ «زاج» در آن مي جوشانند. سپس آنرا در آب جوش مشويند و از قالب در مي آورند و باز هم در تاوه ميمالند و دومرتبه به قالب مي كشند و با يك سنگ صاف آنرا مي كوبند تا صاف شود و از كار درآيد.

كلاه مالها دو نوع قالب دارند و دو نوع كلاه ميسازند.

1 شبكلاه آنهائي هستند كه رنگشان قهوه اي روشن است و بالايش گنبدي شكل است مخصوص كارگران و نوكرهاست.

2 كلاه خسروي آن نوع كلاههائي هستند كه دهانشان جمع است و بالايشان پهن و طاقشان صاف است. اين كلاه ها در دو رنگ ساخته مي شود. رنگ مشكي كه مخصوص اعيانها و كلانترها و كدخداهاست و كلاه سفيد يكدست مخصوص خوانين كه ديگر معمول نيست.

ابزار كار كلاه مال:

كرك بُر : تيغه ايست آهنين به طول 34 سانتيمتر و عرض 7 سانتيمتر كه چوب كوتاه استوانه اي شكلي به انتهايش وصل است. يكطرف اين تيغه كاملاً تيز است. چوب را به زير دو زانو تكيه ميدهند و سر تيغه را به ديواري و كرك را دسته دسته با دو دست روي آن خرد مي كنند.

اره يا شانه : تيغه آهنين نيمدايره ايست كه قطر دايره در حدود سيزده سانتيمتر است. يكسويش كه خط مستقيم است بشكل اره دندانه ريزه دارد و با آن مو را از كرك جدا مي كنند.

قالب : استوانه ايست از چوب محكم به شكل كلاه به اندازه هاي مختلف براي سرهاي مختلف. ارتفاع اين   استوانه ها در حدود بيست سانتيمتر است.

كمان : كه همان كمان پنبه زني است.

مشته : وزنه ايست از چوب كه دسته دارد و همان مشته پنبه زنهاست.

تاوه (تابه) : صفحه ايست آهنين و مدور كه ميانش گرد است. و يك قيچي آهنين.

دهل cokun , cudohol , dohol كه آخري تركه ايست كه با دست چپ به پشت دهل مي زنند به طول سي و هشت سانتيمتر چون دهل هر دو از چوب است دسته اش ده سانتيمتر و خودش سي سانتيمتر است.

سازمان و مقررات اجتماعي

ايل بزرگ بختياري از دو بخش بزرگ بنام «هقت لنگ» و «چارلنگ» (چهار لنگ) تشكيل شده است. وجه تسميه ايندو نام ار در ايل بختياري، بعضي از كلانترهاي ايل تا حد زيادي به تاريخ قومشان آشنائي داشتند بطور خلاصه چنين بيان كردند:

روزي كه قرار شد خوانين بزرگ از ايل ماليات بگيرند، ايل را از لحاظ موقع جغرافيائي به دو قسمت تقسيم كردند. بخشي از اي ككه بزرگتر بود و پرجمعيت تر ، قرار شد ماليات بيشتري بدهد و بخش ديگر كمتر. واحد گرفتن ماليات برحسب ماديان تعيين شد و از قرار هر مادياني مقداري وجه نقد . چنين قرار شد كه از هر ماديان بخش بزرگ ايل باندازه هفت لنگ (پا) ماديان ماليات گرفته شود يعني يك لنگ از دو ماديان يعني يك ماديان. از آن زمان نامهاي هفت لنگ و چهار لنگ برروي ايندو قسمت مانده است. چون ماليات فقط از دام گرفته مي شد، نسبت گرفتن ماليات برحسب جدول ذيل تعيين گرديد.

چهار رأس گاو                  برابر             يك ماديان

چهار رأس خر                  برابر             يك ماديان

بيست رأس گوسفند   برابر             يك ماديان

يك ماديان                      برابر             يك ماديان

توضيح اينكه گاو نر، خر نر، اسب، بزغاله، بره، گوساله جزو اين دام شماري براي ماليات به حساب نمي آمدند و برار تعيين مقدار ماليات هر ساله تعداد دامهائي را كه ماليات به آن ها تعلق مي گرفت شمارش مي كردند كه خودشان اين عمل را «شاخ كردن» مي گويند.

بخش هفت لنگ به سه «بلوك» يا «باب» بنامهاي «بابادي باب babadi bab » ، «دوركي باب duraki bab » ، و «بهداروند باب behdarvand bab » تقسيم شده است و بخش چهار لنگ هم به چهار طايفه بزرگ بنامهاي «كيان ارثي Kiyan ersi » ، «محمود صالح Mahmud Saleh » ، « زلّكي Zallaki » و «موگوئي Mugu’I » .

هر كدام از باب هاي بخش هفت لنگ به چند «طايفه» تقسيم مي شوند و طوايف در هر دو بخش به «تيره» ها و هر تيره به «تش» ها و هر تش به «اولاد» ها و از زمان رضا شاه كبير كه موضوع شناسنامه دادن به افراد ايلات و عشاير ايران معمول شد، هر اولادي براساس شناسنامه به چندين «فاميل» منقسم ميگردند.

بعلت وسعت سازماني كه ايل بختياري دارد، دراين مبحث فقط سازمان طايفه بابادي را كه يكي از طوايف «بابادي باب» است داده ايم. در اينجا نيز متأسفانه اولاد تيره هاي «احمد سمالي» و آرپناهي را نتوانستم پيدا كنم. طايفه بابادي از هشت تيره تشكيل شده است كه عبارتند  از تيره هاي «اولاد olad » (خوانين ايل بيشتر از اين تيره بوده اند) ، «حاجي ور hajivar  » ، «احمد سمالي Ahmad Somali » ، «جليل Jalil » ، « عبداللهي Abdollahi » ، «مير قائد Mirqa ed » ، «آرپناهي arpenahi  » و «لك Lak ».

هركدام از اين تيره ها به تش ها واولادهاي زيادي تقسيم مي شوند كه سازمان آن طي جداولي داده شده است. تيره اي نيز از سادات هستند كه به آنها «پيرشا» مي گويند. افراد اين تيره مورد حمايت ساير تيره ها هستند و احترامي خاص دارند . براي مثال ذكر مي كنيم. اگر جلوي هر منازعه سختي عمامه به زمين پرت كنند ، آن دعوا متوقف   مي شود. خرج اين سادات بين تيره هاي ديگر تقسيم شده است. شنيدم كه تيره اي نيز بنام عمله دارند كه به خدممتگذاري تيره اولاد مشغولند.

كوچكترين واحد اجتماعي در ايل بختياري يك «بهون  Bohun » است. سياه چادري كه يك خانواده مركب از زن و شوهر و كودكان شوهر نكرده و زن نگرفته در زير آن زنديگي مي كنند. از تركيب چند سياه چادر يك «مال Mal » بوجود مي آيد كه شايد بتوان گفت كوچكترين واحد اجتماعي اقتصادي و يا به مفهومي ديگر يك واحد گله داري محسوب مي شود. اين خانواده ها كه در كنار يكديگر برپا مي كنند معمولاًدامهايشان براي چرا در يك گله جمع مي شوند و زنان و مردان خانواده اين مال علاوه بر مناسبات تعيين شده در امور دامداري، روابط دوستي  نزديكي هم دارند. التبه علقه خويشاوندي مناسبات نزديكتر و محكمتري بوجود مي آورد و خانواده هاي يك مال سالها بخاطر همين علقة خويشاوندي بدون اينكه تغييري در  افراد يك مال بدهند با هم زندگي مي كنند.

عواملي كه بيشتر باعث بوجود آمدن يك مال مي شود معمولاً خويشاوندي، روابط و مناسباتي كه طي كوچ بزرگ پيدا مي كنند، علائقي كه در يك زيارت دراز مدت بوجود مي آيد، آشنائي خاصي كه طي يك معامله پيدا ميشود، باعث مي شود مالي كه در سال گذشته از چند بهون معين تشكيل شده بود در سال آينده بهون ها تغيير يافته چند بهون به آن افزوده يا كسرگردد. در اين واحد گله داري كه مال ناميده مي شود، دام متعلق به خانواده است و مسئوليت حفظ گله با مال و چوپانان، و مرتع متعلق به طايفه مي باشد. البته مرتع طايفه به نسبت تيره ها و تش ها نيز تقسيم مي شود و حدود و ثغور مرتع هر تش و تيره اي در اين مجموعه بزرگ مشخص است. براي نمونه بنچاق مرتع سردسير تش «بِرام Baram  » از تيره «سراج الدين» طايفه1 «بامدي Bamedi » (بابا احمدي) را كه كلانتر طايفه بخوبي حفظ بوده و برايم گفت در ذيل نقل مي كنم.

- حد اول «دره آسيابها» آب به آب «سركوري چنار» بالا بزند به «چشمه گنجاب» سر با برود به «گله زراب» رخ به رخ بيايد تا به «قنبر گشنه» راه «قنبر گشنه» سرازير بشود به «سركوري آب باريك» مستقيم بزند به «بلندي ليله» راست برود و سرازير بشود به «چال گر سفيد» منتهي بشود به «آب بيرگان» سه دست بغل به آب بزند آب به آب برود به حداول «دره آسيابيها» - بهمين سياق كليه مراتع تش ها و تيره هاي تمام طوايف مشخص است ومحلشان معلوم و هرجائي با اسم منطقه مشخص ميشود و تيره ها و طايفه ها در سردسير و گرمسير مستقيم سرجاي خودشان ميروند.

با بررسي سازمان ايل بختياري انسجام خاصي در آن مشاهده مي كنيم. هر فرد بختياري اگر درباره وابستگي اش مورد پرسش قرار گيرد، خود را با قطعيت وابسته به اولاد مشخصي خواهد دانست و آنها كه كمي هشيارترند نام تش و تيره و اولاد و طايفه خود را نيز ميدانند وكمي هم از تاريخ ايل و طريقه سازمان ايل صحبت خواهند كرد. اين سازمان بهم پيچيده را شايد بتوان منتج از عوامل گوناگوني دانست. منجمله شايد مربوط به شاخه اصلي ايل شود كه حاج ايلخاني و ايلخاني و ايل بيگي بوده اند.

با بهم پيوستگي ايلخاني و حاج ايلخاني، ايل بيگي نقش خود را در ايل از دست ميدهد و از دور ايلي خارج مي شو. حاج ايلخاني و ايلخاني پس از كشمكش هاي زياد به اين نتيجه مي رسند كه براي گرفتن ماليات و تسلط كامل بر ايل، آنرا به دو قسمت كاملاً مساوي تقسيم كنند. با تعيين كردن چهار كلانتر براي هر طايفه سازمان ويژه اي به آن مي دهند. دو كلانتر از دسته حاج ايلخاني و دو كلانتر از دسته ايلخاني و كلانترها هم افراد طايفه را به ايلخاني و حاج ايلخاني تقسيم مي كنند تا جائيكه دو عموزاده و يا دو برادر هر كدام در يك دسته قرار مي گيرند و تفرقه كامل در ايل بوجود مي آيد و آماده براي حكومت خوانين مي شود. كلانتران براساس تحريكات خوانين، بانفوذ و تبليغ و بوجود آوردن نزاعهاي موضعي، اين دو دستگي را كاملتر مي كنند بحديكه تك تك افراد ايل نسبت به ايلخاني و حاج ايلخاني بودن خود سخت متعصب مي شوند و هر دسته اي مدافع منافع خان خود مي گردند. باين ترتيب نظر خوانين كاملاً صورت عمل بخود مي گيرد و كدخدايان (سر تيره ها) و كلانتران حاج ايلخاني و ايلخاني براحتي قادر به وصول ماليات از افراد تحت نفوذ خود مي شوند. اين عمل يكي از عواملي است كه موجب متشكل شدن دو دسته در ايل مي شود. هر طايفه اي با همه ايلخاني و حاج ايلخاني بودن افراد آن، نسبت به تعرض طوايف ديگر يكنوع همبستگي خاص دارند و بهنگام چنين تعرضي اختلافات داخلي را فراموش مي كنند و يكپارچه به دفاع از منافع طايفه اي خود قيام مي كنند. اگر در چنين شرايطي قتلي اتفاق افتد، با همه دخالت سازمانهاي حقوقي و جزائي و اعمال قانون، كدورت همچنان ميان دو طايفه برجاي خواهد ماند تا روزيكه اين خون با ميان كشيدن قانوني كه در ايليات مرسوم است و «خون بست» مي نامندش، حل گردد و اين امر با كدخدا منشي و دادن زني از طايفه قاتل به مقتول و مقداري وجه نقد حل گردد و اين نسبت خانوادگي خون را مي شويد و كينه ها سرد مي شود و دوستي ها برقرار و مي بينيم كه بختياريها چقدر به علقه خويشاوندي و تيره اي و طايفه اي و ايلي و مناسبات نزديك اقتصادي اجتماعي چنان در ميان بختياريها ريشه دوانده كه بهنگام ضرورت كليه اختلافات داخلي را كنار مي گذارند و در مقابل تعرض و تهاجم بيگانگان مي ايستند.

در اينجا اشاره اي به وظايف مرد و زن در اين مي كنيم.

نان پختن پشم ريسيدن، دوشيدن دام، هيزم آوردن، لباس دوختن، آب آوردن، آشپزي و بچه داري فقط كار زنهاست و مردها هرگز اين كارها را انجام نميدهند.

درو كردن، حاصل خرد كردن، بنائي كردن، چراندن گله و خريد و فروش دام كار مردهاست و زنها را در آن شركتي  نيست.

زنها در ايل از كارهاي زير معاف هستند و مردها هرگز از زن چنين كارهائي را نميخواهند.

سوگند ياد كردن، سند گرفتن از زن، مشورت كردن با زن، قاصد فرستادن زن.

كوچ :

زندگي ايلي برمبناي دام است ولازمه دامپروري مراتع سبز و يافتن مراتع سبز در فصول مختلف نياز به كوچ دارد. كوچ تنها شعر زندگيشان است و همينطور تنها عامل بقايشان. ايليات در طول سال دو نوبت كوچ طولاني دارند در پائيز و در بهار، از سردسير به گرمسير و بالعكس. علاوه بر اين كوچهاي طولاني درگرمسير و يا سردسير نيز مرتب بسته به مرتع در محل خود در حركتند و هر چند روزي يكبار چادرها را جمع مي كنند و بدنبال علوفه و دام در جاي ديگري برپا مي كنند. مرتع و هوا عامل تعيين كننده زمان كوچ است و دام رهبرشان. در اين نوع از حيات، آسودگي خيال انسانها به سيري و سلامت دامها بستگي دارد. ايليات طي قرنها چنان با اين نوع زندگي مأنوس گشته اند كه تصور ترك آن نيز برايشان دشوار است. يكجا نشيني يك فرد ايلي هنگامي فرا مي رسد كه آخرين چارپاي خود را از دست بدهد و مي بينيم كه در شرايط معمولي فقر يكي از عوامل يكجا نشيني يك فرد ايلي است. وابستگي اش به زمين زراعي و حصول سود بيشتر از طريق كشت عامل ديگرش .

از اواخر تابستان و اوائل پائيز كه هوا كم كم در سردسير رو به سردي مي گرايد و مراتع علوفه اشان پايان مي پذيرد و دام بي غذا مي ماند، مراتع گرمسير در انتظار پذيرائي از دام است و زمان كوچ فرا رسيده است. ايلياتيها همه احتياجات دوره كوچ و ساير لوازم زندگي را از چلگرد تهيه كرده اند. اولين «مالي» كه به حركت درآمد ديگران آرامششان بهم ميخورد وهمه آهنگ «بار» دارند. كم كم چادرها را مي خوابانند و بار مي كنند و گروه گروه براه مي افتند. اين ديگر گريز ناپذير است و هيچ قدرتي نمي تواند مانع باشد. اين امر معمولاً از پانزدهم شهريور ماه شروع مي شود و به نوبت كه براه مي افتند آخرين چادرها اول مهر بار مي شود.كوچ پائيزه پانزده روز طول مي كشد . همه در اين راه يار و ياور يكديگرند و در ضمن مسئول خود ودام خود و لوازم زندگي ايلي خود. خرجين ها فرش بافت و گليم بافت است كه در اينجا ارزشش معلوم مي شود. سبك و راحت تمام خرت  و پرت زندگي را در خود جاي مي دهد وبراحتي در دو سوي چهارپايان آويخته مي شود.تنها اشياء شكستني اشان كه عبارت باشد از استكان و نعلبكي و قوري و قندان و خلاصه وسائل چاي در جعبه كوچكي كه براي همه اينها درون آن جاسازي شده جاي مي گيرد و توي يكي از خرجين ها جاي داده مي شود كه هميشه دم دست باشد چون هميشه به آن احتياج دارند. اين جعبه را خودشان «هزار پيشه» مي نامند. اين خرجينها هنگام گذر از معابر تنگ همه اصطكاكهاي سنگهاي كوهها را براحتي مي گذراند.

ما در اين جا به ذكر مسير طايفه بابادي مي پردازيم : اولين شبشان، يعني اولين اطراقشان در پاي زرد گوه است.سختي و صعوبت راه و جدال با عوامل سرسخت طبيعي از اين پس آغاز مي شود. زرد كوه تابستانش سرد است و هميشه مقداري برف و يخ در يخچالهاي طبيعي خود ذخيره دارد چه برسد به پائيز و زمستانش و باران وبرف و كولاك بي حد و حسابش. از اين پس قبراقترند و جمع و جور تر و سريعتر، حركت بيشتر و استراحت كمتر. غير از اين باشد تعداد كثيري از دامهايشان را از دست خواهند داد كه برايشان خيلي مهم است و اصل زندگيشان . و شايد هم آسيبي به كودكان و پيران برسد كه كمتر به آن فكر مي كنند. در طول راه نانشان نان بلوط ايت و قاتقشان پياز، ديگر از شير و ماست وكره  اثري نيست، پختن نان بلوط هم دشوار است. بلوط را در ميان «بردله Bardla » كه همانند هارون سنگي است خرد مي كنند و آب جوش رويش مي ريزند. سه شب مي گذارند كه بلوط خرد شده در آب بماند. يك شب نيز توي سبدي كه «سله sala » مي نامندش در آب روان قرار مي دهند كه تلخي اش از بين برود. بعد زنها آنرا روي «برد تخته» كه جاي خمير كردن است خميرش مي كنند كه در اين حال «كلك kalk » مي نامندش، باندازه همين خمير بلوط ، خمير آرد گندم نيز به اضافه مي كنند و خمير مي كنند و با تير روي ساج پهن مي كنند كه «كل پتير kalpatir » مي گويند و مي ريزند كه نان بلوط بدست مي آيد. اگر
آرد بكار رفته باشد و خمير بلوط بيشتر، اين نان را بايد با دست روي ساج پهن كنند و نام اين نوع نان را خ ودشان «كل دسي
kaldassi » مي گويند. باز هم از بلوط استفاده ديگر مي كنند. اولين قطرات باران كه به بلوطهاي رسيده مي خورد آن را قهوهاي رنگ مي كنند. دم و سر آن را مي كنند و در خاكستر داغ آتش مي گذارند كه بپزد. آن را »بليط بوهل Bilit Bohol » مي گويند.

خلاصه چنان سريع مي جنبند كه يك شبه از زردكوه مي گذرند. بدين معني كه شب اول را در پاي زرد كوه مي مانند و شب دوم در وسط زردكوه جائي بنام «آب سفيد». روز سوم از زرد كوه سرازير مي شوند و به دره «بازفت Bazoft » مي رسند. و شب را در «بنوي Bonevi » بازفت بيتوته مي كنند. از اين پس به ترتيب در محلهاي «خانباغ» ، «بازارگه» ،‌«كوشك» ، «تنگ هوني» كه همه در منطقه بازفت قرار دارند شبها را اطراق مي كنند و سپس از كوه «تاراز» مي گذرند و به منطقه «چلو» مي رسند و سر راهشان «بابازيد» ، «شيمبار» ، «چال منار» و «چهارتنگان» قرار دارد كه هر شب را در يكي از اين مناطق مي مانند تا اينكه به «چلبار» مي رسند كه ابتداي خاك گرمسير طايفه بابادي است وتيره ها از همين نقطه شروع به تقسيم مي كنند و هر تيره اي به جاي خود مي رود. سردسير و گرمسير هر كدام از تيره هاي بابادي را طي جدولي نشان داده ام.

سردسير و گرمسير تيره هاي طايفه «بابادي»

گرمسير

سردسير

نام تيره

خراج، صلواتي،جاستون سياه، ابجدان،خاركله

 

بدرآباد، نديدوند، سركمري

دره سوري

خراج، سرشاه

طراز خركش، صلواتي، خراكله

آب ني يك ، هَبّرتي، صلواتي

چُلبار ، آرپناه، گريوه، انبار سفيد

طراز خركش، خراكله، صلواتي

چم در، قله تك،خسروآباد،چل گرد،سرخ كوه،

سوراخ گرگك

چل گرد،ده نو، گره كوشك

نياكان

ميان رودان، قلاتك

ده نو، ميان رودان

داركان، شيخ علي خان

شيخ عليخان

چم در، آب بخشان، سوراخ گرگك

اولاد

 

حاجي ور

احمد سُمالي

جليل

عبداللهي

ميرقائد

آرپناهي

لك

 

كوچ بهاره شان معمولاً از اول فروردين آغاز مي شود تا پانزدهم فروردين بار كردن نوبتي چادرها طول مي كشد از همين راه بر مي گردند ولي بدليل داشتن بره ها و پرآبي چهار رودخانه بنامهاي «بازفت B azaft » ، «چلبار  - Calbar » ، «شيمبار cimbar » و «شيخ عليخان cixalixan » كه فقط رودخانه «بازفت» پل دارد و سه تاي ديگر بدون پل است، در حدود يكماه اين كوچ طول مي كشد و از اول ارديبهشت تا پانزدهم ارديبهشت به منطقه كوهرنگ مي رسند و هر تيره اي به محل سردسير خودش مي رود.

بختياريها ضمن كوچ و اطراق علاوه بر دامداري و كشاورزي به گردآوري فرآورده هاي طبيعي گياهان نيز مي پردازند وآنها را به دكاندارهاي چلگرد مي فروشند از اين قرار:

مِهلَب مثل هسته آلبالو مي ماند، پوستش را مي كنند و هسته را كيلوئي 130 تا 150 ريال مي فروشند. اين محصول در جنگلهاي بختياري بدست مي آيد و جزو ادويه جات است.

ثعلب ريشه علفي است و از كوهها بدست مي آورند و كيلوئي 160 ريال مي فروشند.

جَفت پوست بلوط است و در رنگرزي بكار مي رود كيلوئي 7 الي 8 ريال است.

كتيرا از گون مي گيرند و سه نوع است : كتيراي غوره اي در حدود كيلوئي 130 ريال. كتيراي گل در حدود كيلوئي 300 ريال كه تقريباً ناياب است. كتيراي خرمني كيلوئي 200 ريال.

گز گرد سفيدي است كه از بوته هاي گز ك وهها مي گيرند وكيلوئي 190 تا 200 ريال مي فروشند.

دستگاه بافندگي

مسكن :

غير از تركمنها و شاهسونها كه در زير آلاچيق زندگي مي كنند و تعداد كمي از بلوچها كه در جنوب بلوچستان خرما مي سازند و با حصير مي پوشانند، بقيه عشاير ايران منجمله بختياري ها، آنهائيكه بدنبال رمه و گله دست از زندگي شباني برنداشته و براي رسيدن به مراتع سرسبز مجبور به كوچ هستند، در زير سياه چادر زندگي مي كنند.

سياه چادرها بطور كلي بدست زنان عشاير از موي بز بافته مي شود. آنطور كه خودشان مي گفتند علت اينكه سياه چادرها را از موي بز انتخاب مي كنند اينست كه اولاً دوامش بيشتر است ، ثانياً خطر بيدزدگي ندارد، ثالثاً موقع بارندگي چون از جنس مو است اولين قطرات باران باعث انبساط رشته ها و ريسمان هاي تابنده مي گردد و آنها به هم فشرده مي شوند و باران كمتر نفوذ مي كند و همچنين در اثر گرما مو منقبض مي شود و بادگيري اش بيشتر و هواي درون چادر خنكتر.

موي بز را مي چينند و كرك آنرا جدا مي كنند و دقت زيادي براي جدا كردن كرك بكار مي برند. چون اگر چنين نكنند بيد به كرك مي زند وباعث از هم پاشيدگي رشته هاي تابيده شده مي شود. اين مو را با دوك بصورت ريسمان باريكي در مي آورند و از تابيدن سه چهار لا از اين ريسمانهاي باريك بوسيله همان دوك ريسمان ضخيمتري بدست مي آيد. ريسمانهاي تابيده شده را بصورت تاروپود، روي «تمدار tamdar » (دار گليم بافي زميني) مي بافند. قطعات اين تكه هاي بافته شده معمولاً به عرض پنجاه سانتيمتر وطول آن بسته به طول چادري است كه در نظر است بافته شود. در انتهاي تكه هاي بافته شده منگوله هاي كوچكي از جنس همان موي بز براي تزئين مي گذارند. هر تخته اي كه بافته مي شود خودشان «لت lat » مي نامند.

از تركيب چند «لت» سياه چادر بوجود مي آيد و طريقه آن دوختن «لت» ها از پهنا بهم است. اين «لت» ها كمي پس و پيش دوخته مي شوند كه موقع برپا كردن چادر قسمتهائي از «لت» ها از دو سوي پهناي چادر آويخته شود و سايه بياندازد. هر سياه چادر از پنج «لت» كمتر وسيزده «لت» بيشتر نيست و اگر هم باشد من نديدم.

 طريقه رسيدن پشم با پَّره

قطعات لازم براي برپا كردن چادر:

1 چند ميخ چوبي به بلندي تقريباً شصت سانتيمتر كه اگر برايشان مقدور باشد معمولاً سر آن دو شاخه است وشاخه كوچكتر كه در حدود ده سانتيمتر است رو به پائين يعني بعد از كوبيدن ميخ ها رو به زمين قرار ميگيرد كه طناب از آن فرار نكند. اين ميخهاي چوبي را خودشان «مي mi » مي نامند.

2 به تعداد ميخ ها نوار پهن بافته شده لازم است. اين نوارها كه پهني اشان باندازه پنج سانتيمتر است بدست زنان عشاير بافته مي شود و جنس بافت آن تركيبي است از پشم گوسفند و موي بز كه تارها از موي بز است و پودها از پشم و بيشتر نقشينه است، يا سفيد وسياه و يا اينكه پشم را رنگ مي كنند و نقش و نگارها رنگين مي نمايد. نام محلي اين نوارها «وريس Veris » است.

3 باز هم به تعداد اين «وريس» ها چوبهائي لازم است باندازه تقريبي 120 سانتيمتر كه خودشان «پيش Pica » مي نامند.

4 به نسبت درازي يا كوتاهي چادر، چند چوب بارتفاع تقريب دو متر لازم است كه چادر را سرپا نگهدارد. اين چوبهاي بلندرا كه در حكم ستون چادر است خودشان «سِتيم S tim » مي نامند. يك سر اين ستونها كه در بالا قرار مي گيرد دو شاخه است.

5 به تعداد ستونها، چوبهائي لازم استكه بلندي آنها در حدود يكمتر است و نقش تير حمال چادر را ايفا مي كند. خودشان آنرا «منتل mantal » مي گويند. اين «منتل» ها معمولاً كمي خميده هستند.

6 - «لت» ها كه توضيحش گذشت و ار تركبي آن ها اساس ساختمان سياه چادر بوجود مب آيد.

7  - مقداري سنگ كه بايد در يك سمت درازاي چادر چيده شود كه مجموع چيده شده آن را «چُل col »      مي گويند.

8 در زمينهاي نرم و بيشتر براي پشت چادر به تعداد نوارهاي پشت چادرهاي نرم كه معمولاً دو شاخه اش را انتخاب مي كنند و دو سر دو شاخه زير سنگ سنگين جاي ميگيرد، بجاي ميخ استفاده مي كنند. اين شاخه ها را خودشان كه در اينجا نقش همان ميخ ها را ايفا مي كنند «هركه hareka » مي نامند.

پشم هاي چينده شده، پس از شستن و خشك كردن بوسيله «پَّره p arre » (دوك) ريسيده مي شود و بصورت ريسمان باريكي در ميآيد.

 چند رشته ريسمان ريسيده شده ، به كمك همان پَّره به هم تابيده مي شود و بصورت رسمان ضخيمتري براي بافندگي در مي آيد.

ابزار كارشان در چوقا بافي فقط «كُركيت k arkit » است كه با آن ريسمانها رشده از ميان تارها را مي كوبند كه بافت آن جا بيفتد.

اين وسائل كه آماده شد، ميتوان سياه چادر را برپا كرد و طريقه برپا كردن آن چنين است: قبل از هر چيز، از مجموع سنگهاي تهيه شده سكوئي بارتفاع بيست سانتيمتر و پهناي تقريباً هفتاد سانتيمتر كه درازايش باندازه درازاي چادر است روي زمين مي سازند. يكي دو جا از اين سنگ چين را خالي مي گذارند كه ماست و مشك راتوي آن قرار دهند كه محفوظ بماند. اين سنگ چين را خودشان «چُل col » مي نامند و هميشه در قسمت عقب چادر روبروي در ورودي قرار دارد. اين «چل» محل چيدن خورجينها و رختخوابها و ساير خرت وپرت زندگي است و براي اينكه اين وسائل دور از چشم باشد و چادر نمائي پيدا كند، روي سرتاسر آن گليمي پهن مي كنند كه آنهم بدست زنان يختياري بافته مي شود و خودشان آنرا «لي ley » مي نامند. البته چيدن اثاثيه بعد از برپا كردن چادر صورت      مي گيرد. بعد از چيدن سنگها چادر را روي زمين پهن مي كنند و در قسمتي كه قرار است در چادر باشد، باندازه نيم متر در حاشيه آن ميخهاي چوبي را روي زمين مي  كوبند و «وريس» ها را كه يك سرش به چادر متصل است به ميخ ها مي بندند و «وريس»هاي پشت چادر را به «هركه»ها قلاب مي كنند و دو سر «هركه» ها را زير سنگها   مي گذارند. چون پشت چادر در اثر چيدن خورجينها و رختخوابها گرفته مي شود و مانع نفوذ آفتاب مي گردد، معمولاً قسمت جلوي چادر يك يا دو «لت» اضافه تر بايد داشته باشد. با درنظر گرفتن اين محاسبه «منتل» ها را به زير چادر مي گذارند و دو شاخه ستونها را به ميان «منتل» ها تكيه مي دهند و چادر را برپا مي كنند. اگر قدرت كشش «وريس» ها زياد بود آنها را كمي شل مي كنند. باين ترتيب چادر برپا مي شود و با قرار گرفتن «پيش» ها دروازه چادر بالاتر مي ايستد كه بشود به راحتي داخل و خارج شد و سپس اثاثيه روي چل جابه جا مي گردد. يك چاله كوچك توي چادر و يك چاله بيرون چادر براي درست كردن آتش و آماده كردن چاي و خورد و خوراك نيز مي كنند كه همان اجافشان است. و باين طريق اين چادر كه اكنون نامش «بهون bohun » است، آماده براي مأواي يك خانواده بختياري است و براي برپا كردن آن بيش از دو نفر لازم نيست و يك زن و يك مرد بختياري در عرض چند دقيقه اين كار را به سهولت انجام ميدادند. معمولاً در يك سوي پهناي چادر بكمك «ني چيت n ey cit » كه از ني هاي در كنار هم قرار گرفته و بوسيله ريسمان به هم متصل شده بوجود آمده است، محلي مي سازند كه شبها بره ها و بزغاله هاي خيلي كوچك را در آن جاي دهند.

كلانتران و سركردگان طوايف براي پذيرائي از مهمان چادري برنگ سفيد مي زنند كه كاملاً بين سياه چادرها مشخص است. دو تكه فرش تويش مي اندازند و يك يا دو دست رختخواب (بسته به تعداد مهمان) در آن قرار ميدهند كه نقش پشتي را نيز بازي مي كند.

دامداري :

ركن اصلي اقتصاد در بختياريهاي كوچر دامداري است. همين داماست كه عامل كوچ مي شود و ايل را بدنبال خود به سردسير و گرمسير مي كشاند. از ابتدا چنين بوده و گريز از آن امكان ندارد.

دام بايد سير باشد و از گرما وسرما محفوظ تا بتوان با تكيه به آن چرخ اقتصادي زندگي راگرداند. در زمستان و تابستان به مراتع سرسبز و آب و هواي ملايمي احتياج دارد و چون بختياري كوچر با دام زندگي مي كند و دامداري برايش اعتبار و سرمايه ايست، برايش عادي شده كه به اين زندگي خو گيرد و حتي نوع ديگرش را قبول نداشته باشد.

البته دامداري تنها ركن  اقتصادي در ميان بختياريهاي كوچر نيست بلكه كشاورزي نيز همراه آنست ولي يك شغل جنبي محسوب شده وبراي كمك به معيشت است و در درجه دوم اهميت قرار مي گيرد و فقط احتياجات داخلي را تأمين مي كند. ولي اين دامداري است كه شعاع تأثيرش به بيرون از حيطه ايل كشيده ميشود و مازاد احتياجاتش را كه خود قادر به تهيه اش نيست مثل قند و چاي و لباس و ساير لوازم ديگر را تأمين مي كند.

از فرآورده هاي دامي فقط دوغ و كشك و ماست و مقداري از روغنش را به مصرف داخلي ميرساند و بقيه را به برون از ايل مي فروشد. اهم فرآورده هاي دامي كه به خارج از ايل فروخته مي شود به ترتيب اهميت گوشت و پشم و روغن است.

ايل كه از گرمسير بر مي گردد بره ها كم كم جاني گرفته اند و بره هاي نر تقريباً سه ماهه و چهار ماهه مي شوند و آماده براي پشم چيني و فروش به چوبدار و قصابهاي محلي. بعد از اينكه پشمشان چيده شد سروكله چوبدارها پيدا مي شود و گله گله مي خرند و مي برند. البته چوبدارها حساب و كتابي پيش خودشان دارند. بره را ديد مي زنند و قيمتي رويش مي گذارند قيمت يك كيلو گوشت را از قيمت اصلي كم مي كنند براي اضافاتي كه در قصابي از آن جدا مي شود و هدر مي رود. ده تومان براي باربري و ده تومان براي مزد چوپان تا مقصد برساند و ده تومان هم براي سود خودشان از قيمت اصلي كه ديد زده اند كم مي كنند. در حقيقت در مجموع بين سي و هفت تا چهل تومان از قيمت اصلي كم مي شود و بهائي كه چوبدار براي بره مي پردازد مازاد آن  است كه اگر بازار گوشت مناسب بود مورد توافق طرفين قرار مي گيرد و معامله انجام مي شود.

شرايط طبيعي و زمان كوچ و فاصله سردسير و گرمسير و نحوة معملات و آشنائي با پيله وران از ابتدا چنان تنظيم شده كه طوايفي از بختياري كه سردسيرشان كوهرنگ و كوههاي اطراف آن است، هيچوقت دام خود را در گرمسير نمي فروشند. ميش و قوچ و بز نر و ماده را در سردسير به هم مي آميزند. ميش و بزها در گرمسير مي زايد و بعد از يكي دو ماه با ايل به سردسير مي رسد. بره هاي سه ماهه نر قابل پشم چيني و فروش هستند، پس، فروخته مي شوند. ولي بزغاله ها بايد جان بگيرند و گوشتي شوند كه يكسال وقت لازم دارد، بزغاله باايل به گرمسير برمي گردد و در بهار آينده در سردسير قابل فروش مي شود. قصابهاي محلي و چوبدارهاي اصفهان خريدار دامهاي ايشانند و سود وزيانشان بستگي تامي با بازار گوشت در استان اصفهان دارد.

در خود ايل گوشت خيلي كم مصرف مي شود و اگر گوسفند يا بزي را سر مي برند بيشتر بخاطر مريضي يا پرت شدگي است. از پوست گوسفند كه نازك است و كم دوام، براي مشك دوغ استفاد مي كنند و از پوست بز كه ضخيم تر است ومقاوم تر براي مشك آب.

براي جلوگيري از مرگ و مير، دامها مرتب واكسينه مي شوند. در حين واكسيناسيون دامها، با دامپزشك طايفه بابادي كه جواني بود فوق العاده سخت كوش و تير هوش و دلسوز كه هميشه همراه ايل است، در سردسير و گرمسير، آشنا شديم. نظرش اين بود كه دامهاي بختياري از نقطه نظر شير و پشم نسبت به نقاط ديگر مرغوبترند. از لحاظ پشم كه در ايران در درجه سوم قرار دارند. اول مال مشهد است يعني مال قره گل.

پشم چيني :

پشم بره ها و موي بزها را هر سال در اواسط بهار مي چينند. ابزار كارشان قيچي آهنيني است كه خودشان «چره    Cara » مي گويند كه تشكيل شده از دو تيغه آهني لب تيز كه دو حلقه در انتهاي هر تيغه دارد و از ميان اين دو حلقه چوب كوچكي رد شده است كه حكم لولا را دارد. موقع پشم چيدن از هر دو استفاده ميكنند. دام را يكي روي زمين مي خواباند و ديگري چره را به يكدست مي گيرد و با كمك دست ديگر دهانه قيچي را باز و بسته    مي كند و به كمك فشار هر دو دست پشم را مي چيند.

گوسفندان را هر سال چره مي كنند ولي موي بز را تا لازم نباشد نمي چينند بخصوص موي بز ماده را. خودشان مي گفتند كه طبيعت گوسفند گرم است وپشمش هم زود در ميآيد و چيدنش اشكالي ندارد ولي طبيعت بز سرد است و مويش هم دير در مي آيد و اگر به چينند در اثر سرما از بين مي رود. فقط بزهاي نري را كه مي خواهند روانة كشتارگاه كنند مويش را مي چينند . مهمترين استفاده اي كه از موي بز مي برند براي بافتن سياه چادرها و ريسمان هاست. در موقع پشم چيني عده اي كه در اين امر تقريباً استاد هستند دعوت مي كنند و با كمك چوپان پشم چيني را تمام مي كنند.

 

شيردوشي :

براي دوشيدن شير، دامها را بايد از بين دو ديواره كه يا از سنگ است و يا از ني چيت عبور داد. اين معبر را خودشان « دوم d um » مي گويند. انتهاي اين گذرگاه تنگ و ابتدايش باز است. دامها با هي هي چوپانها به ميان اين گذرگاه رانده مي شوند و دو نفر زن در انتهاي اين معبر، پشت به دهانة باز آن مي نشينند و هر كدام ديگچه اي جلوي پايشان مي گذارند. دو نفر از چوپانها هم بالاي سرشان مي ايستند. دامها را دو تا دوتا پيش مي كشند و سر هركدام را يكي از چوپانها نگه ميدارد و زنها دوپاي عقب دام را به در دو طرف ديگچه قرار مي دهند. سر انگشتان را با شير داخل ديگچه تر مي كنند و شير را توي ديگچه ها ميدوشند. معمولاً پارچه نازكي روي ديگچه ها مي كشند كه شير دوشيده شده از صافي بگذرد و به درون ديگچه برود. اينكار به نوبت و به سرعت انجام ميگيرد تا همه دامها دوشيده شوند، يكي از چوپانها، گوسفندهائي را كه شير ندارند از ميان اين معبر رد مي كند و به بيرون مي فرستد. بعد از دوشيدن بره ها را توي گله مي فرسنتد تا باقيمانده شيري كه در پستان مانده است بمكد.

آميزش و باروري دامها :

نر ميش و نر بز را بيست روز از تابستان مانده يعني در حدود دهم شهريور توي گله رها مي كنند. براي بارور كردن هر صد رأس ميش 5 قوچ و براي بارور كردن هر صد رأس بز 5 رأس بز نر «بعدِ Bade » لازم است. خودشان مي گفتند كه : موقعي كه نر و ماده در گله به هم آميخته شد، با در نظر گرفتن اينكه بعضي نمي زايند و بعضي ها نرميش رويشان نمي رود و در عوض بعضي ها دوقلو «جومولو Jumulu » مي زايند. با هم كه جور شوند جمعاً براي صدتا ميش توي گله ميتوان صد رأس بره براي سال بعد درنظر گرفت و اگر ميش و بز ماده سالم بمانند قادرند كه تا ده رأس بره و بزغاله توليد كنند.

بعد از اين آميزش ، 6 ماه و خرده اي دوره آبستني طول مي كشد و در 45 زمستان يعني اواسط ديماه بره ها زائيده مي شوند. دوره باروري و شيردهي ميش معمولاً چهار ماه و دوره شيردهي بز هفت ماه است.

قوچ تخمي (قوچ آماده براي بهره كشي) تا هفت سال مي تواند كار كند و همين مدت هم براي بارور كردن     ميش ها از آن بهره كشي مي كنند ولي بز نر را تا پيش از سه سالگي نمي گذارند كار كند و بعد اخته اش مي كنند. بز بعد از سه سالگي هيكلش درشت مي شود و به بزهاي ماده آسيب مي رساند.

طايفه بابادي كه من بيشتر در ميان آنها بودم بطور تخميني 100000 ميش و بز دارند كه در حدود 3/1 اين رقم را گله هاي بز تشكيل مي دهد و در حدود 40000 رأس گاو و گاوميش و اسب و خر و قاطر. تعداد گاوميش ها درحدود سه هزار و خرده اي است كه هميشه در گرمسير مي ماند و ديگران نگهداريش مي كنند . زمستانها در اطراف عنبر و لالي و تابستانها در شيرين بهار، سارن ، سيگوند، صلواتي نگهداري مي شوند.

هر گاوميشي سالي 7 من روغن ميدهد (من درخوزستان برابر 7 كيلو است) كسي كه گاوميش را نگهداري مي كند دو من روغن براي مزد نگهداريش برميدارد و 5 من بقيه را به صاحب گاوميش بابت اجاره اش مي پردازد. استفاده از دوغ و كشك و همچنين استفاده از خود گاوميش براي باربري و كارهاي ديگر از حقوق اجاره دار است.

خوراك دامها و مسئله مراتع :

خوراك دامهاي دامداران بختياري فقط علوفه مراتع است و از اين بابت هيچگونه هزينه اي را متحمل نمي شوند. فقط اشكالشان بر سر مراتع است كه مرتب مورد اختلاف قرار مي گيرد. در اين مدتي كه من در آنجا بودم مرتب و همه جا صحبت از پروانه مرتع و تصرف مراتع از طرف كساني كه پروانه چرا نداشتند و درگيري هاي جزئي بين چوپانهاي رمه ها و يا صاحبان رمه ها كه غالباً با كدخدامنشي و يا بوسيله مأموران گارد جنگل حل مي شد. از صحبتهايشان مي شنيديم كه خودشان راه حلهائي را پيشنهاد مي كردند منجلمه :

هر كس باندازه گوسفندانش حق چرا در مرتع را داشته باشد و مثل مي زدند كه اگر كسي 5 رأس گوسفند دارد پنج روز و هر كس 200 رأس دارد دويست روز حق چرا داشته باشد. براي اين كار بايد عده اي را حكم قرار داد كه ديگر كسي علوفه مراتع را نچيند و نفروشد و فقط بايد دام در آن چرانده شود.

يكي مي گفت بايد براي ده محدوده مرتع تعيين كنند و براي ايليات محدوده ديگر. ديگري مي گفت كه هر كس به اندازه دامش مرتع داشته باشد ومختص خودش و هيچ دامدار ديگري حق چرانيدن دام در اين مراتع را نداشته باشد.

چوپان :

زندگي چوپانان شايد ساده ترين نوع زندگي انسان باشد. هميشه در كوه و كمر بدنبال رمه اند و شب و روزشان در بيابان مي گذرد و مونسشان گوسفندان و سگ نگهبان گله و گاهي هم ني هفت بندشان. ذوق و سليقه چوپان است كه به گردن بز پيش آهنگ زنگوله اي بزرگ آهنين بنام «درگ darg » مي آويزد و به گردن بره ها و بزغاله ها زنگوله هاي كوچك برنجي بنام «تيريك tirik » و به گردن گوسفندان زنگوله هاي برنجي كوچك دهان بسته اي بنام «گر gar » ، و چه خوب صداي زنگوله ها را مي شناسد و تشخيص ميدهد كه كدام بز يا بزغاله يا بره يا گوسفند از رمه جدا مانده است و در پشت كدام تپه اي از نظر دور است.

وسائلي كه چوپان در كوه و بيابان همراه دارد خلاصه مي شود درون يك كوله پشتي كه بصورت توبره است و خودشان «كول بچه kulbaca » مي گويند. اگر اين توبره را خالي كنيد اين چيزها را مي بينيد : تكه اي نان به هم فشرده براي غذاي سگ گله كه خودشان اين نام را «وله vala » مي گويند. يك سفره چهارگوش از پارچه شطرنجي كه تكه ناني تويش است براي غذاي خودش . يك كتري كوچك سياه شده و يك استكان و زيراستكانش كه اين دو توي كيسه اي نمدين است و همين كيسه را هم خودشان «جوه java » مي نامند. و يك قوطي محتوي قند و چاي همين . اين چيزها هم هميشه همراهشان است : چوبدستي اشان كه « كلك kalak » مي گويند و    تركه اي باريك براي راندن گوسفندان . kalak (كلك) تنها وسيلة دفاعيشان است در مقابل حيوانات درنده. مشكي كوچك كه «مشكور mackur » مي گويند براي آب آشاميدني. لباسش مثل ديگر بختياريهاست. شلوار گشاد و كلاه زرد نوك تيز كارگري (نه كلاه خسروي). فقط كپنك نمديني اضافه دارد كه خودشان عبا مي گويند. آستين ندارد و بلنديش تا زير انو است وجلويش سرتاسر باز است. اين عبا موقع خواب و بيداري، از برف و باران و سرما محفوظ نگهش ميدارد. چوپاني كه ما ديديم اضافه بر اينها در يك توبره كوچي، توله سگ نوزاد سگ گله اش را هم به اين طرف و آنطرف مي كشيد تا بزرگ شود و سگ گله اي و يار و ياورش باشد.

زن و مرد بختياري در كنار يكديگر با نواي كرنا و دهل دستمال بازي «رقص با دستمال» مي پردازند كه از نقطه نظر برداشتن پا انواع مختلف دراد و هر نوع رقص آهنگي خاص خودش.

مزد چوپان :

دامداران بختياري براي چراندن رمه هاي خود از بختياريهاي زرنگ كه از كودكي به چوپاني اشتغال داشته اند براي خود چوپان مي گيرند. اين چوپانان براي چراندن گله ها، خرج و لباسشان را ميگيرندو در آخر كار براي هر ده تا گوسفندي يك بره مطابق ميلش براي خودش انتخاب مي كند و بر ميدارد و همچنين پشم يك بره را باز هم مطابق ميلش و بهترين وزيادترين پشم را.

وظايف چوپان :

وظيفه عمده اش چراندن رمه است و به كوه بردن و نگهداريش . در موقع دوشيدن شير، دامها را نگه ميدارد تا زنها بدوشند . بايد تشخيص دهد كه كدام شيردارد و كدام ندارد. موقع پشم چيني، گوسفندان را بشويد و آماده براي پشم چيني كند. در موقع پشم چيني هم كمك ميكند. وظيفه چوپان در اين مواقع ميش آوردن و ميش بردن و نگهداري است. دشوارترين كارش موقع زايمان ميش هاست. همانطور كه گفتيم نر ميش و نر بز راكه يك روز داخل گله مي كنند و ميش ها وبزها هم همه با هم مي زايند و غالباً هم شبها اين اتفاق مي افتد. چوپان در اينموقع در كوه دست تنهاست. بايد دهان هر بره اي كه زائيده شد به پستان مادر نزديك كند تا مقداري شير بمكد و جان بگيرد، خودشان  اين عمل را «فيه fiya » مي گويند. بعد از اينكه شير را مكيد در جائي محفوظ مي گذارد و اين عمل را بايد به سرعت براي همه ميشهائي كه مي زايند بكند. صبح كه شد بايد هر بره اي را پيش مادرش بگذارد كه شيرش را بمكد و نبايد اشتباه كند و اين يكي از عجايب است كه چوپان خوب تشخيص ميدهد كه هر بره اي مال كدام ميش است. با وجوديكه فقط يك نظر آنرا ديده و آنهم در شب تاريك. ميش بره اش را با بو كردن تشخيص ميدهد و چوپان با نگاه . خود بختياريها هم از اين مهارت چوپانان در تعجبند.

اگر تحت عوامل و شرايط مختلف مثل گرگ به گله زدن يا مريض شدن يا پرت شدن، تلفاتي به رمه وارد آمد، چوپان متحمل هيچگونه خسارتي نيست و ضرر متوجه صاحب رمه است. با اينحال سرشكستگي ناشي از اين خسارت را چوپان در اثر تربيت ايلي نمي تواند تحمل كند و غالباً پيش آمده كه در  اثر چنين حوادثي چوپان خجل شده و خودش از پيش صاحب رمه رفته است هرچند كه مدتي بيكار بماند. براي اينكه چنين وضعي پيش نيايد ، با جان و دل از رمه نگهداري مي كند و همه نوع دشواري را متحمل مي شود.

اسامي دامها:

گاو

بچه گاو نوزاد تا نزديك به يكسال                                        guvar

يكسال                                                                            parina

دوساله نر                                                                                        pel

دوساله ماده                                                                    cangol  

سه ساله نر                                                                      nuand

سه ساله ماده                                                                     nuhri

چهارساله ماده                                                                   maga

چهارساله نر                                                                     varza

گوسفند

تا شش ماهه                                                                     barra

از شش ماهه تا يكساله                                                   kava

از شش ماهه تا يكساله                                                   cicak

ميش ماده در اول سال سوم                                                 mic

ميش نر در اول سال سوم                                                 narmic

بز

تا شش ماهه                                                                     big

بعد از شش ماه                                                                 tictar

اول دو سالگي                                                                   tirboz

بز ماده در اول سه سالگي                                                    boz

بز نر در اول سه سالگي                                                    bahda

بز نر جلوي گله                                                                 sehis

اسامي چهارپايان

اسب

يكساله                                                                           karra

دوساله                                                                            kol

سه ساله                                                                          nuzdin

نر بعد از سه ساله                                                              asb

ماديان بعد از سه ساله                                                       mayun

خر

كره                                                                               hawli

يكساله                                                                           qodu

دو ساله                                                                           nupalun

سه ساله                                                                          xar

خر مناسب براي جفت  گيري                                                         xarrama

با اسب كه قاطر زائيده شود.

قاطر

يكساله                                                                           cira

دوساله                                                                            qodu

سه ساله                                                                          nupalan

چهارساله                                                                         qater

 

پاورقي ها:

1 راجع به طايفه بامدي دانشمند محترم آقاي دكتر پرويز ورجاوند بهمراهي هيئتي تحقيق جامعي دارند كه بنام «بامدي طايفه اي از بختياري» جزو انتشارات دانشگاه منتشر شده است