پوركريم، هوشنگ. "دهكده رامشين". دوره 8،‌ش 90 (فروردين 49): 54-68،‌تصوير، طرح، نقشه.

 

خلاصه: شرحي بر موقعيت جغرافيائي، باغها و مزارع، جمعيت و خوش‌نشيني، ارتباط با شهر، وضعيت عمومي ده و آبرساني،‌نحوه معيشت، كشاورزي و دامداري، فرآورده‌هاي كشاورزي و دامي،‌اعتقادات مردم و مراسم عزاداري در تاسوعا و عاشورا و ماه رمضان، اعياد مذهبي.

صوفيان كشمير و نقش آنان در نشر فرهنگ و ادب فارسي

صابر آفاقي

پيش از اين كه به نگاشتن احوال صوفيان كشمير پردازيم خود را موظف ميدانيم تا محيط مذهبي و روحاني آن ولايت را در پيش از اسلام روشن سازيم چه اساس افكار و عقايد آتيه بر شالوده هاي گذشته استوار ميباشد و هيچ نهضت و جنبشي را بدون مطالعه سوابق و ادوار گذشته تاريخ نميتوان شناخت – از مطالعه و تدقيق در قديمي ترين تاريخ كشمير «راج ترنگيني» و مردم نيز بر مي آيد كه درين كشور حكومت راجگان هندو بر پاية مذهب استوار بود شب و روز مشغول عبادت خدايان و ساختن معابد بوده و اين دين تا رسيدن اسلام در آن ديار ادامه داشته است.

در اواسط سده سوم ميلادي دين بودائي وارد ولايت كشمير شد و اين سرزمين بزرگترين مركز دين مزبور در شبه قاره گرديد – آيين بودا از راه كشمير به آسياي مركزي و چين سرايت و نفوذ كرد. كينشكا پادشاه كشمير شوراي مذهبي دوم را در نصف دوم سد دوم پيش از مسيح در كشمير تشكيل داده و اين شورا نقطة آغاز فرقه مهايانا در دين بودائي گرديده و بنابر گفتة مؤلف «اسلام در هند» فرقه نقشبنديه از مهايانا متأثر بود (ص 43) . او 499 تن از علما را به اين شورا انتخاب كرده و آنان متون كتب مقدس خويش را مرتب ومدون كردند و پادشاه نامبرده دستور داد تا آنها را از كشمير بيرون نبرند. احتمال ميرود كه در اين شورا كشمير  ارض مقدس شناخته شده باشد و آنان احساس كرده باشند كه اگر كتب مذهبي را بيرون بياورند ممكن است با عقايد نادرست مخلوط شود. بعداً مرد مقدس بودائي بنام كتيايامي پوتر بكشمير رفت و آنجا بمعاونت پانصد عالم بودائي كتب مذهبي را در هشت كتاب كه كانستا خوانده ميشد جمع كرد و در ستوني اين دستور كنده شد. «كسانيكه اين آئين را بعد ازين بخوانند نبايد از كشمير خارج شوند» بعد از كنيشكا اشوكا پادشاه كشمير و پيرو و پشتيبان دين بودائي درين قلمرو شمرده ميشود. وي در قرن اول پيش از مسيح در ايالت كشمير شاهي ميكرده است در اين عهد مبلغ بودائي ماديانتي كا در كشمير ميزيسته است.

در اين ادوار تاريخ صدها عالم و مرتاض بودائي از گوشه و كنار پاكستان و هند در كشمير تجمع ميكردند و در ستوپاها1 و جنگل ها به عبادت و رياضت ميپرداختند.

بعد از استقرار و نفوذ آيين هاي هندو و بودا در كشمير بزرگترين حادثه اي كه روي داد ورود ماني است به كشمير. هرچند ماامروز نمي توانيم اثرات عقايد ماني را در بين عقايد اهل كشمير تشخيص بدهيم ولي چون اين پيغمبر ايراني در تبليغ تعليمات خود بسيار فعال بوده و در كشمير براي مدتي كه تعيين آن بر ما دشوار است ساكن بوده است طبعاً بايد او مورد احترام مردم قرار گرفته و جماعتي را پيروان خود ساخته باشد.

چنانكه خواندمير در كتاب حبيب السير آورده و مينويسد : «بالجمله در بلاد هندوستان و ختا او را رواج و رونقي تمام دست داد».

اما راجع به چگونگي رفتن ماني بكشمير. ماني در عهد حكومت شاپور اول (241 – 272) ميلادي و شايد در دورة پادشاهي رانادتيا در كشمير ايران را ترك گفته بكشمير مهاجرت كرد. شادروان سعيد نفيسي مينويسد: «ناچار ماني از ايران بيرون رفت. يا آنكه او را تبعيد كردند و بكشمير رفت و از آنجا بتركستان چين رفت. و در راه از تبت گذشت و پس آن همواره به معتقدين خود در تبت مكتوب مي نوشت و روابط خود را با ايشان حفظ ميكرد (تاريخ تمدن ايران ساساني ج 1 ص 62) . و مسلماً مانند تعليمات آيين هاي هندو و بودائي دين ماني نيز در تعليمات صوفيان كشمير كه موضوع اصلي ماست انعكاس يافته است. زيرا لب تعليمات ماني ترك دنيا و ترك لذات مادي بوده است و همين تركات «بلكه» «ترك ترك» نظام متصوفاته را تشكيل ميدهد. در اين مورد عقيده مصحح كشف المحجوي بسيار مطلوب است كه مينويسد:

«بزرگترين نماينده تصوف ايراني پيش از اسلام ماني است كه از حيث وسعت و عظمت فكر و نبوغ معنوي و نفوذ روحاني در تاريخ تصوف عالم يك شخصيت عديم النظيري ميباشد . (ژوكوفسكي – كشف المحجوب – ص يازده).

در اواخر سده هشتم ميلادي علماي هندو مذهب كشميري يك تحول فكري ايجاد كردند و اصطلاحاتي به عقايد خودشان بعمل آوردند كه بعداً خاص آنان گشت. چنانكه معلوم است شيوا يكي از سه يزدان بزرگ هند است و مذهبي كه او را بر ديگر ايزدان برتري ميداد آيين شيوا ناميده ميشد. دين شيوائي در عصر اشكانيان و ساسانيان در كشمير و پنجاب رايج بوده است اما در اين هر سه ايزدان برابر بودند و اين اهل كشمير هستند كه آنرا ببصورت يك فرقه جداگانه در آورده معرفي كردند. خاصه فيلسوف و نويسنده مشهور شيوائي ابهينا و گوپتا كه مابين 950 – 950 ميلادي در كشمير متولد شد.

در كشمير آيين شيوا تريك شاستر خوانده ميشود اسم ديگر اين مكتب پاراتيا بيجنيا (بازشناسائي) است. مكتب شيواي كشميري سعي كرد كه به مباني رساله هاي آگاماها صورت فلسفي بخشد و آنرا به مباحث آئين يكتاپرستي و دانتا تلفيق دهد. و سالك بايد باطن خويش را چون آئينه تمام نماي شيوا باز شناسد. (اديان و مكتبهاي هند ص 224) همان طور كه دين بودائي كشمير را زمين مقدس شناخت دين شيوا نيز اين خاك را مركز و محترم شمرده است . چنانكه ملامحمد محسن فاني در كتاب دبستان مذاهب مي نويسد:

«وزعم هندوان آنست كه اين همه تيرتهتا كه در جهان است قائم مقام هر تيرتي از آن در كشمير تيرتي هست كه باوجود آن تيرتهة كشمير نياز رفتن تيرتهه هاي ديگر نباشد». (ص195) و بقول مرحوم دكتر صوفي مؤلف كتاب كشمير «آيين شيواي كشميري خيلي نزديك به اسلام است» . (كشمير ج 1 ص 72) پس اين مذهبت هم در عقايد صوفيانة عارفان خطة كشمير مؤثر بوده است.

كشمير با كشورهاي پاكستان – هند – تبت – چين و نپال هم مرز بوده و هست لذا مسلماً آن ولايت در فرهنگ و مذاهب اين ممالك مؤثر هم بوده و مورد تأثير هم واقع شده و اين معجون عقايد گوناگون را در تصوف اسلامي انتقال داده است. ابي الفداء درباره اديان چين قديم مينويسد: «…. و هم اهل مذاهب اللمختلفه. فمنهم مجوس و اهل اوثان و اهل نيران (تاريخ ابي الفداء ج 1 ص 102) بويژه آئين پيغمبر چيني كنفوسيوس (552 –  479 ق.م) نفوذ فراواني در كشمير داشته بود. در دوره مغولها مبلغان زردشتي آذر كيواني نيز بكشمير رفتند و سه تن از آنان يعني موبد هوشيار (دوم) موبد پرستار و شيدوش بن انوش در همانجا در سده يازدهم هجري در گذشته اند. لذا تأثير افكارشان در تصوف كشمير مسلم است. طبق روايتي اسمعيليان الموت نيز بكشمير مهاجرت و تبليغ كردند. همچنين فرقه نوربخشيه در ولايت كشمير نفوذ داشته است.

پاندت كلهن تاريخ نويس و شاعر سانسكريت زبان كشمير با در نظر داشتن موقعيت خاص و خصايل و مزاياي ساكنان اين كشور بسيار درست گفته است كه كشمير را نه بطاقت نظامي بلكه بنيروي روحانيت ميشود فتح كرد (راج ترنگني ستائن اشلوك 39) چنانكه بعداً بطور مشروح اين قضيهم را روشن خواهيم ساخت. ممكن است يك عده مسلمانان بطور پراكنده قبلاً هم در كشمير بوده باشند ولي آن كسي كه اسلام را بطور يك دين كامل در كشمير معرفي و ابلاغ كرد و موجب تحول فكري و علمي در شئون زندگي مردم شد صوفئي است بنام سيد بلبل شاه سهرودي تركستاني كه در سال 725 بكشمير وارد شد و راه را بر زبان فارسي و فرهنگ تركستاني (ايراني) باز كرد- و اين درويش بنيروي روح و روحانيت خود قلب پادشاه را منقلب ساخت و مملكت كشمير را تسخير نمود. وي از بغدادك ارمغاني چند از قبيل مذهب و زبان و ادب همراه آورده بود. اين ستاره سحر نشان داد كه طلوع آفتاب بر كشمير نزديك است و اين سال 774 بود كه سيد علي همداني با هفت صد تن از علما و صوفيان وارد كشمير شد و اين همه صوفيان ايراني بر كالبد مردة كشميري ها روح زندگي دميدند – آنان را زحمت كش ساختند. در كشاورزي و صنعت و بازرگاني  راهنماي مردم گشتند. ساكنان كشمير را به حيلة علوم آراستند . در اين عهد زبان سانسكريت در كشمير رواج داشت و ليكن صوفيان ايران عربي و خاصه فارسي را رايج ساختند و باعث ايجاد يك زبان تازه و مملو از لغات و تركيبات فارسي و عربي گرديدند و اين زبان كشميري ست. صوفيانكشمير جز از ريشي ها همواره اهميت كسب و كار و اكل حلال را ميدانستند و هيچگاه كاهلي و بطالت را بخود راه ندادند زيرا كه بگفته حضرت شاه عبدالرحيم دهلوي (متوفي – 1131 هجري) «التصوف كله جد لايختلط فيه هزل». در كشمير سلسله هاي چهارگانه صوفيه امصال نقشبنديه، قادريه و چشتيه ننفوذ داشته اند و سلسله  كبرويه نيز بطور خاص مورد توجه و پسند عارفان كشميري بوده است و علاوه بر اين سلسله ها درويشان ريشي و مجذوب هم بوده و عامه مردم كشمير را تحت تأثير خود گذاشته اند. و از بدو ورود اسلام تا چند سال پيش صوفيان بسياري در كشمير زندگي مي كردند چنانكه اين روايت بين توده مردم اشتهار يافت كه در اين ولايت يك صد و بيست وپنج هزار ولي ميزيسته اند.

علما و صوفيان كشمير در گوشه و كنار اين كشور مسجد و مدرسه و خانقاه بنا ساختند. و اين مراكز سه گانه در توسعه و پيشرفت علم و تصوف و زبان نقش بسيار مهمي را بازي ميكردند. و علما و صوفيه و ريشيان براي اصلاح و تربيت خلق ابزاري مانند گفتار و كردار و قلم را بكار بردند. علماي كشميري بعربي و فارسي و بزبان كشميري كتابهاي بسيار پرارزش تأليف كردند . صوفيه هم در خانقاه سازماني داشتند. آنان موسيقي و سماع را رواج دادند و موسيقي ايراني بوسيله صوفياني كه همراه علي همداني به كشمير رفتند معرفي شد و امروز هم موسيقي كلاسيك كشميري «صوفيانه كلام» خوانده ميشود. در دوره مغولها شاعران كشمير افكار و عقايد صوفيه را موضوع شعر ساختند.

صوفيان كشمير اين خصيصه را دارا هستند كه آنان تقريباً صددرصد مصنف و شاعر هم بوده اند و بوسيله اشعار و آثارشان افكار اصيل صوفيه را در ادبيات فارسي و كشميري و حتي عربي وارد ساختند شاعران معروف كشميري زبان مانند رسول مير و محمود گامي عقايد صوفيه را در شعر خود آوردند. محمود گامي كتاب يوسف و زليخا – ليلي مجنون و شيرين خسرو را از فارسي بكشميري برگرداند و سيف الدين وامق و عذرا را بكشميري ترجمه نمود. و باين ترتيب تصوف ايراني در كشمير جلوه نمود.

در ادوار بعدي تصوف در همه نواحي كشمير و جامو و پونچ گسترش يافت و صوفيان اين ديار در زبانهاي محلي از قبيل پنجابي و گوجري در مسائل تصوف و عرفان شعر سرودند و كتاب ها نوشتند. از آنجمله كتاب سيف الملوك است كه صوفي مشهور ميان محمد پسوال ميرپوري بزبان پنجابي نظم كرده و رموز حقيقي را بپرده مجاز بيان نموده است.

ما در اين مقاله تاريخ تصوف شش صد ساله كشمير (از 725 تا 1316) را بطور خيلي خيلي خلاصه نوشته ايم و هرگز ادعا هم نداريم كه همه اولياي كشمير را در اينجا آورده ايم چه اين موضوع بسيار دامنه دار و پيچيده است و هدف ما فقط معرفي بوده نه  تأليف يك كتاب.

نكته دومين كه بايد متذكر شويم اينست كه تا امروز هم ده ها صوفي و مرد حق در جامو و كشمير دارند و به هدايت نفوس مشغول هستند اما چون ما اطلاعاتي كامل و وافر دربارة حيات شان فعلاً در دست نداريم اين موضوع (يعني شرح احوال صوفيان كشيمير از 1316 تا 1390) را نيز به آينده موكول كرده ايم.

نكته سومين اينست كه اين مقاله بترتيب زماني و مطابق تاريخ در گذشت هريك از صوفيه نوشته شده است و مأخذ گفتار را در آخر درج نموده ايم.

سيد عبدالرحمن بلبل شاه (متوفي 727)

بنابر عقيدة بعضي مورخان همزمان با حمله محمد بن قاسم (93 هجري) نفوسي چند از مسلمانان در كشمير موجود بوده اندو آنگاه هنگام حمله محمود غزنوي (421 هجري) بر تعداد اين جماعت افزوده شد اما معرف اصلي دين  اسلام در ولايت كشمير درويشي بود بنام سيدعبدالرحمن شرف الديني بلبل شاه تركستاني كه در سال 725 هجري وارد كشمير شد . وي سهروردي مسلك و حنفي مذهب بوده و با امام موسي كاظم نسبت نژادي داشته است. سيد بلبل شاه مدتي در بغدادك خوارزم ساكن بود و سپس بمنظور تبليغ اسلام با همراهي خواجه محمد مقيم تركستاني و ملا احمد علامه مسافرت بطرف كشمير كرد و چهار سال بعد در 725 هجري راجاي كشمير كه زينچن نام داشت مسلمان گرديد و بلقب صدرالدين ملقب گشت. صدرالدين اولين سلطان مسلمان كشمير بشمار ميرود. سلطان صدرالدين بسال 728 هجري فوت كرد. بلبل شاه براي مسلمانان تازه نخستين مسجد و مدرسه را در شهر سريناگار بنا نهاد و طعام خانه اي بنام بلبل لنگر تأسيس نمود. با در نظر داشتن مقام و شخصيت جذاب و علم و دانش بلبل شاه ميتوان گفت كه عدة كثيري از اهالي درة كشمير فائز بايمان و يكتاپرستي آفريدگار شده باشند چنانچه بعضي تعداد تازه مسلمانان را ده هزار نفوس نوشته اند. سيد بلبل شاه بعد از سكونت سه ساله خويش در كشمير بسال 727 هجري در همانجا حيات را بدرود گفت. خواجه محمد اعظم تاريخ نويس مشهور كشمير مادة تاريخ وفات بلبل شاه را چنين گفته است:

بلبل قدس گفت خاص اله

سال تاريخ وصل بلبل شاه

(727 هجري)

روضه مباركه آنحضرت كنار رود جهلم در شهر سريناگار امروز هم مرجع خلائق است.

شمعي را كه سيد موصوف روشن كرده بود بوفات آنحضرت خاموش نشد بلكه بندگان باصفا وياران خدا آنرا روشن تر ساختند تا آنكه نور اين چراغ چشم آفتاب را خيره نمود. چنانچه تقريباً بيست و دو سال بعد از وفات سيد بلبل شاه در سال 748 هجري سيد جلال الدين بخاري (متولد 785 هجري) مشهور به مخدوم جهانيان جهانگشت بغرض تبليغ دين اسلام به ورود خود خاك كشمير را مفتخر ساخت. او مريد شيخ ركن الدين عالم بود. اگرچه قيام جهانيان جهانگشت از چند هفته بيش نبود ولي اثر اين مسافرت را ناديده نبايد گرفت و نتائج اين معاشرت را حقير نبايد شمرد. دوازده سال بعد از ورود سيد مزبور يعني در سال 760 هجري سيد تاج الدين سمناني از ايران بكشمير آمد. سيد مسعود و سيد يوسف نيز همراه او بوده اند. سپس سيد حسين سمناني برادر كهتر سيد تاج الدين سمناني بسال 773 هجري بكشمير وارد شد و در اينجا فوت كردو بايد يادآور شويم همگي سادات سمنان كه بكشمير آمدند صوفي و سني مذهب بوده اند. آنان مردم كشمير را با تعليمات وحقايق اسلام و معارف روحانيه آشنا ساختند و بعد از وفات نيز مزارهاي شان مرجع خلايق بوده و هست.

لله عارفه (متوفي 773 هجري)

اين بانوي نام آور كشمير بسال 735 هجري در عهد راجا اوديان ديوا والي كشمير در سم پورا متولد شد هندوها را عقيده بر اينست كه هندو مذهب بوده و لل ايشوري نام داشته است اما مسلمانان او را مسلمان و صوفي مسلك و مجذوبه ميدانند.  لله عارفه مريد سيد حسين سمناني بوده. سيد مزبور بسال 773 هجري وارد كشمير شد و آنوقت سن لله عارفه 38 سال بود. او همواره در مجمع صوفيان مي نشست و رموز تصوف اسلامي را ياد مي گرفت و با سيد جلال الدين بخاري و امير كبير نيز ملاقات داشته است. لله عارفه مخالف برتري نژادي و رسوم و امتيازات ظاهري و بزرگترين مبلّغ فلسفه همه اوست بوده است. شيخ نورالدين ولي پسر رضاعي لله عارفه گفته است: اي خدا تو ما را مانند لل ديدي باز.

لله عارفه حقاً نابغه روزگار و درويشي محيرالعقول بود. نوشته اند كه كراماتي هم ازو بظهور آمده است. كشميري ها او را لل ماجي يعني مادربزرگ ميگويند و راست هم هست. لل ماجي شاعر نيز بوده بلكه مؤسس شعر كشميري محسوب ميشود. ضرب الامثال او تاكنون بين مردم رواج دارد . شخصيت لله عارفه توجه خاورشناسان را نيز جلب كرده و گرئرسن سرودهاي لله عارفه را مرتب نموده و با تفسير بزبان انگليسي بنام لل واك چاپ كرده است. كلام لله عارفه را سررچرد تمپل بصورت نظم به انگليسي درآورده است. اگر افكار لله  عارفه را تجزيه و تحليل كنيم خواهيم ديد كه او از يك طرف تصوف شيوائي و از طرف ديگر تصوف اسلامي را با هم مخلوط كرده است. چنانچه علامه عبدالله يوسف علي مينويسد: «نهضتي كه بسبب آن دين شيوائي به سلسله نقشبنديه نزديك شد عمده ترين مثال آن در تصنيف لله كشميري ديده ميشود» . و همچنين مجله ثقافته الهند (عربي ) مينويسد: «و تتجلي هذه النغمه الجديد في كلام لال» ، « …. و تشرب شعر لال بمقطوعات من الاغاني الصوفيه التي تدور حول نظريه وحده الوجود» (ص 65) افكار و عقايد لله عارفه در تصوف و بويژه در سلسله ريشيان كشمير بسيار مؤثر بوده است وفات او در بجبهارا مابين سا 774 هجري – 789 هجري اتفاق افتاد. متأسفانه قبرش معلوم نيست.

در سينه هاي مردم دانا مزار ماست

بعد از وفات تربت ما در زمين مجو

اينك قطعاتي چند از ترانه هاي عرفاني لله عارفه كه ترجمة آن بوسيله اينجانب صورت گرفته است:

1 – اي عابد – تو بعلت نقص نگاه  خود يكي را دو تا مي بيني و وجود خداوندگار را گاهي مرد و گاهي زن ميپنداري و گرنه هرچه مي بيني و در هر رنگ كه مي نگري همه ظهور نور اوست.

2 – آيا آفتاب جمله گيتي رامنور نميكند و آيا آن صرفاً شهرهاي زيبا را روشن مي نمايد، آيا باد به هر خانه راه نمي يابد؟ اين يك رازيست و اين اصول را دريابيد.

3 – شيوا در هر جا موجود است . تعصب و كوتاه بيني راترك گوئيد. در بين هندو و مسلم تبعيض قايل نشويد. اگر شما دانا هستيد و چشم بينا داريد جلوة او را در هر جا ميتوانيد ديد . ولي پيش از عرفان او عرفان خود لازم است.

4 – تو دل به صنم و صنم كده چرا بسته اي. در عقب تو – در جلو تو – در بالاي تو – و در پائين تو – سنگ هاست. سنگ – لذا دل سنگ آساي تو مست سنگ گرديده – شيطان ترا با اين سن گمراه كرده است. تو مكر ميكني و فريب ميدهي و از خدا نمي ترسي، اين دنيا مملو از سنگ هاست. تو چشم خود از همه چيز بربند.

5 – هم صنم سنگ است وهم مندر – از بالا تا پائين يكي هست پس اي پاندت نادان تو كرا پرستش خواهي كرد.

امير كبير سيدعلي همداني (متوفي 786 هجري)

حضرت سيد علي همداني از علويان همدان ايران بوده. ولاديت آنحضرت در 12 رجب المرجب بسال 714 هجري اتفاق افتاد. سيد شهاب الدين پدرش از اولاد امام  زين العابدين و والي همدان بوده است. سيد علي همداني تحصيلات ابتدائي را از سيد علاءالدوله سمناني (659 – 736 هجري) دائي خود فراگرفت و در دوازده سالگي سيد سمناني خواهرزاده  خويش را به شيخ ابوالبركات تقي  الدين علي دوستي مريد خود سپرد. سيدعلي همداني بعد از روزي چند در خدمت شيخ محمود مزدقاني حاضر شد و براي تهذيب نفس شروع به رياضت كرد او بعد از شش سال بار ديگر در محضر علي دوستي حضور بهم رسانيد.

علي همداني علم حديث رسول صلعم را از محضر شيخ نجم الدين آموخت و چون دفعه دوم در خدمت شيخ مزدقاني رسيد حكم سياحت يافت و امتثالاً لامر المرشد كمر همت بربست و به خدمت سير ‌آفاق آغاز مسافرت نمود و بيست و يك سال (از 733 هجري تا 753 هجري) مسافرت كرده و در هيچ جاي ساكن نشد. در اين مسافرتهاي طولاني حتي از چين و تركستان و سر انديب نيز بازديد كرده و از يك هزار و چهارصد ولي استفاده معنوي و روحاني نمود و دوازده مرتبه حج خانه خدا را انجام داد. او در 753 هجري به همدان برگشت وازدواج كرد. در سال 773 هجري او دوباره وطن را ترك گفته و مسافرت ديار و كشورهاي بيگانه را برگزيد و بسال 773 هجري در ختلان با امي رتيمور روبرو شده كه در بعضي امور مابين سيد وامير اختلاف پيدا شد. بعقيده عده اي از مورخان همان اختلاف و هراس موجب شد كه سيدعلي با همراهي هفتصد تن از علما ومريدان خويش بسال 774 هجري بكشمير بيايد و در اين ولايت مينو نظير پناهنده شود قبلاً مريدان سيد علي امثال سيد حسين سمناني و تاج الدين سمناني در كشمير آمده بودند و وقتيكه سيد علي به كشمير آمد سيد حسين سمناني در شهر سرينگار اقامت داشته بود. سيد علي مريدانش را در نواحي و اطراف كشمير براي تبليغ اسلام و كسب معاش بپراكندن وخود بعد از قيام شش ماهه بر سفر سرزمين حجاز رو نهاد. او بار ديگر در سال 781 هجري كشمير را بقدوم خود مزين ساخت و دو و نيم سال بعد از راه لداخ وارد تركستان شد و پنج سال بعد از ان در 785 هجري بار سوم ورود او بكشمير اتفاق افتاد. او در سال 786 هجري باز براي سفر حج مسافرت كرده و آنگاه بكشمي وارد شد وچون از كشمير بولايت هزاره (پاكستان غربي) وارد شد بعد از بيماري مختصري زندگي را بدرود گفت . وفات آنحضرت در ذي الحجه 786 هجري روي داده و سن شريفش هفتاد و دو سال بود و مريدان نعش او را در كولاب ختلان (اتحاد جماهير شوروي فعلي) مدفون ساختند.

حضرت سيد علي همداني شافعي مذهب بود ولي در كشمير فقه حنفي را مروج ساخت او از فحول علما و صوفيان و نويسندگان بوده است چنانچه دولت شاه سمرقندي او را در دورة تيمور سلطان العرفا ناميده است. مراكز تبليغ و ارشاد اين عالم درويش همدان – تركستان و كشمير بوده و باين ترتيب او توانسته است پيوند و همبستگي معنوي و فرهنگي را بين كشورهاي مذكور ايجاد كند. بر اثر مجاهدتهاي خستگي ناپذير شاه همدان در سنيني كه او در كشمير رفت و آمد ميكرد سي و هفت هزار مردم مشرف به اسلام شدند. لذا بدون شكي شاه همدان مروج اسلام در كشمير و مؤسس تمدن اسلامي در آن ديار بوده است. اقبال لاهوري بسيار درست گفته است:

ميرو درويش و سلاطين رامشير

مرشد آن كشور مينو نظير

داد علم و صنعت و تهذيب و دين

خطه را آن شاه دريا آستين

(اقبال لاهوري)

سيد علي همداني در كشمير كتابخانه نيز ايجاد كرد و ساير كتب عربي و فارسي خود (و محتملاً كتب ديگر هم) به كشيمير آورده و اين كتابها را در آن كتابخانه گذاشته است (پايان نامه رياض شيرواني ص 102) مريدان همداني كه از ايران به كشمير آمدند زبان فارسي را در اين كشور رواح دادند و همچنان كه زبان اردو بر اثر تجمع لشكريان ايراني و تركي بوجود آمد زبان كشميري خط فارسي را گرفت و مضامين شعري و تشبيهات و تلميحات ادبي در اين زبان وارد شد. خود سيد علي همداني صوفي گوشه نشين و يا عالم خشك نبوده. او 44 جلد كتاب بفارسي و 20 جلد كتاب در عربي تأليف كرده است.

نام بعضي از آثار او بقرار ذيل است و بعضي از آنها بطبع رسيده است.

ذخيرة الملوك. مشارب الاذواق . الصطلاحات الصوفيه .  مرآة التابئنين . مكتوبات اميريه . كتاب السبعين .  رساله فتحيه . رساله مشكل حل . واردات . مناجات . مودة القربي – اربعين . اوراد فتحيه . روضت الفردوس . علم القافيه . رساله فتوتيه .  منازل السائرين . رساله درويشيه . مكارم اخلاق . ذكريه .  ده قاعده . رساله نوريه .  شرح قصيده فارضيه . حضرت شاه همدان بيشتر آثار خودش را در كشمير تأليف نموده و ميان مريدان ونو مسلمانان پخش كرده است لذا در تنوير افكار مردم و تهذيب اخلاق شان اين آثار گوناگون سهم بسزائي داشته اند. آنحضرت مانند ساير صوفيان شاعر هم بوده و غزلهاي گرم و پرشور ساخته است كه مجموعه اي از آنها را دوست گرامي جناب آقاي دكتر محمد رياض پاكستاني بعنوان «چهل اسرار» دو سال پيش در تهران چاپ كرده است.

اينك ابياتي چند از غزلهاي شاه همدان :

ديده ام حسن و جمالي كه درو حيرانم

گشته تا محو تجلاي جمالش جانم

خط رخسار تو هر لحظه درو مي خوانم

تا شد از صفحة دل محو نقوش كونين

طرفه حاليست كه هم در دم و هم درمانم

روزگاريست كه هم طالب و هم مطلوبي

 

چنانچه گفتيم شاه همدان براي ما مردم ولايت كشيمر ارمغاني از قبيل اسلام و زبان فارسي و صنعت از سرزمين ايران آورده و براي اين منظور نه تنها در دره كشمير بلكه در كشمير آزاد فعلي نيز مدارس و خانقاه ها ساخته است كه بر اثر دستخوش روزگار از بين رفته است.

بعد از درگذشت شاه همدان سيد مير محمد همداني (854 هجري) پسرش اشاعه اسلام را در كشمير دنبال كرد. او بسال 798 هجري در عهد سلطان سكندر بكشمير آمد و در شهر سرينگار در كنار رود جهلم مسجدي ساخت كه بنام «خانقاه معلي» مشهور و امروز هم مركز روحاني مسلمانان كشمير است. سيد مير محمد نيز مانند پدر بزرگوارش تقريباً سيصد تن از علما و صوفيان ايران را همراه آورده و آنان براي هميشه در ايالت كشمير مقيم گشتند. او تا سال 811 هجري در كشمير سكونت داشته و قريب چهارده سال مشغول بهدايت و راهنمائي اهل اين سامان بوده است. چنانچه در عهد سلطان سكندر (796 هجري 820 هجري) خانقاه والا و خانقاه اعلا و خانقاه كبرويه در سرينگار ساخته شد و بعنوان مركز علمي و روحاني مورد استفاده مردم قرار گرفت.

شيخ بهاءالدين گنج بخش (متوفي 849 هجري) يكي از خلفا امير كبير و كبار مشايخ كشمير و مورد تكريم و احترام نورادين ولي بوده است.

نورالدين ولي (متوفي 842 هجري)

نورالدين ولي در دهكده كيموه (كشمير) بسال 779 هجري چشم بجهان گشود. پدرش شيخ سالارالدين و مادرش سدره نام داشت. پدر او از بستگان راجه هاي كشتوار و توسط ياسمان ريشي مسلمان شده بود. نورالدين مذكور بنام ريشي مشهور است كه بمعني حكيم قدوسي و درويش و خدادوست است. ريشي مؤسس سلسله ريشيه در كشمير بشمار رفته است. و بقول ابوالفضل در آن عهد دو هزار ريشي در كشمير وجود داشتند و بنابر نوشته آرنولد، ريشيها ميوه مي خوردند و از ازدواج و ديگر لذات بكلي بركنار بوده اند. ريشي نامبرده داراي سادگي  و خلوص و حرارت قلبي بوده. هندوها او را نندريشي ميگويند. بهاءالدين متو درباره ريشي ها گفته است:

همه مستان جام توحيدند

همه شاهان ملك تجريدند

داود خاكي (متوفي 928) در قصيده لاميه ميگويد:

زاهد خوش بود با حق داشت بسيار اشتغال

شيخ نورالدين ريشي پير جميع ريشيان

تارك لحم و بصل شير و عسل بسيار سال

بود با تجريد و تقريد اصل صوم دهر نيز

هم اويسي بود گفت اين را وي صاحب مقال

صاحب كشف و كرامت بود و نطق خوب داشت

 

از ابياتي كه در فوق درج نموده ايم نيك پيداست كه افكار و آداب و سلوك ريشي ها چگونه بوده است. نورالدين ولي متعلق به دورة اول شعراي كشميري زبان است و مانند لله عارفه ضرب الامثال او نيز در كشمير رواج تمام دارد. او چه از لحاظ مقام روحاني و چه از نظر شاعر كشميري زبان مقام بسيار بزرگ را حايز است و كشميري ها بدون امتياز مذهب و نژاد او را صوفي ملي دانسته و ميدانند. و كمتر درويشي را سراغ داريم كه بنام او سكه زده باشند اما اين نورادين ريشي است كه عطا محمد خان ناظم افغان در 1223 هجري سكه بنام او زد و در كشمير رايج ساخت. اين هم اهميت ريشي است كه او بين قواي ماديه و روحانيه تعادل و توازن را برقرار كرد و چنانچه مجله ثقافته الهند (عربي) مينويسد: ويدعو شعر الشيخ نورالدين المعروف به نندرشي الي توازن تام بين القوي الماديه و الروحيه (ص 65) شيخ نورالدين ريشي در شصت و سه سالگي و بعهد سلطان زين العابدين در 842 هجري فوت كرد و در چرار شريف مدفون گرديد. عالم معروف آن عهد بابا عثما گنائي بر او نماز جنازه خواند. ريشي چهار شاگرد داشت كه نام آنان بقرار ذيل است:

بابا نصرالدين – بام الدين – زين الدين – لطيف الدين .

سلطان العارفين شيخ حمزه مخدوم (متوفي 984 هجري)

شيخ حمزه مخدوم از كبار مشايخ كشمير بود. او در مقام تيجر بسال 900 هجري متولد شد. اسم پدرش بابا عثمان و از لحاظ خانواده چند ربنسي راجپوت بود و باين ترتيب با خاندان رينه نسبت خويشگي داشته است. بابا علي رينه برادر و  خليفه شيخ حمزه بود. علي رينه در احوال شيخ حمزه تذكرة العارفين تأليف نموده است و اين تذكره شامل دوازده بابا است. شيخ حمزه بعد از تحصيلات ابتدائيه پيش بابا اسمعيل كبروي آمد و در مدرسه دارالشفا علوم مروجه را فرا گرفت. از استادان حمزه آخوند ملا لطف الله و ملا فتح الله حقاني بوده اند. حمزه در علوم دينيه سرآمد روزگار بوده و بنابر گفته مورخان وقتي كه عالمي از تيراه در حضور حمزه مشرف گشت حضرت او را كتاب عربي كه نزهت المجالس نام دارد براي مطالعه داد در تذكره ذكر اصحاب او هم آمه است كه اسماي آنان بدين قرار است:

داود خاكي – ميرحيدر تارابلي – نوروز ريشي – شيخ احمد چالگي – مهدي ملك – شيخ محمد اسلام – شيخ زيتون – خواجه عبدالله – مولانا شاه دولت – شيخ كنكي ريشي – شيخ علي رينه – صوفي الهدي – ملا عبدالعزيز – مولوي ابراهيم – شيخ محمد هادي – بابا نورالدين . شيخ احمد چالگي رساله اي در تصوف بنام سلطانيه در سال 982 هجري تأليف كرد و درآن مقام مرشد را شرح داده است.

ديگر از مريدان حمزه خواجه ميرم بزاز بوده كه مؤلف تذكره المرشد است. او اين تذكره را در سال 997 هجري تأليف كرد. خواجه حسن قاري نيز مريد حمزه بوده او راحت الطالبين را تأليف كرده است. خواجه اسحاق قاري مريد حمزه چل چله العارفين نوشته و در آن احوال حمزه مرقوم گرديده است. اسحاق قاري كتابي ديگر هم دارد كه بنام حسينه است. غلام احمد سوپوري در آغاز سده چهاردهم ميلادي در فضايل شيخ حمزه مثنوي ساخته است. مولوي محمدجعفر مريد حمزه رموز الطالبين تأليف كرده است.

چون شيخ حمزه مخدوم سني مذهب بوده شيعه سلطان غازي چك او را در دهكده بيرو تبعيد كرد. خواجه طاهر رفيق اشائي با حمزه دوست بود و او بود كه خاكي و يعقوب صرفي را واداشت تا ايشان بدهلي بروند و اكبر پادشاه را براي تسخير كشمير و نجات دادن كشميري ها از دست شيعه تشويق و ترغيب نمايند. شيخ حمزه مخدوم بعهد سلطنت علي شاه چك در سال 984 هجري چشم از اين جهان بربست. مزار آنحضرت در شيب كوه ماران سرينگار مرجع عموم ارادتمندان است.

داود خاكي مريد او تاريخ وفات ويرا بدينسان گفته است:

مناسب يافتم مخدوم مرحوم

چو جستم سال تاريخ وفاتش

(984 هجري)

 

 

 

شيخ العلما بابا داود خاكي (متوفي 994 هجري)

داود خاكي در تصوف خليفه سلطان العارفين شيخ حمزه مخدوم بود . او بسال 928 هجري در سرينگار در خانواده گنائي تولد يافت. وي مقيم محله قلاش يورا و خاله زاده ملا محمد يعقوب صرفي بوده است. متأسفانه اطلاعات كافي درباره خاندان و چگونگي اوضاع آن در دست نداريم. خاكي تمام زندگي را در خدمت مرشد خود گذراند البته احياناً مسافرتهاي كوتاهي نيز بطرف لاهور و ملتان و غيره كرده است. او از حيث صوفي گري مؤلف و شاعر معروفي است. در ثناي مرشد خويش قصيده اي بنام ورد المريدخان ساخته و در قصيده لاميه فضايل نورادين ولي را بيان كرده است. بعداً وردالمريدين را در نثر فارسي شرح داده كه نام آن دستورالسالكين ميباشد او مجمع الفوايد را نيز تأليف كرده است. خاكي پيرو مسلك چشتيه و سهرورديه بود. مير سيد احمد كرماني سهروردي از كرمان بكشمير وارد شد و بقول مورخ يكي از اعيان ملك بناي خانقاهي در محله نروره به جهت خادمان آنجناب نمود. والي ملك سه هزار خروار براي وظائف درگاه مقرر كرده بود. و خاكي از مجالست و مفاوضات كرماني كسب فيض كرد و نيز از ميربابا حيدر و   حسن قاري و مخدوم شيخ احمد قادري استفاده معنوي نمود. داود خاكي در دوران مسافرت از ملتان به لاهور آمد و با شيخ احمد قادري ملاقات نموده و قادري حسب مشورت خاكي بسال 961 هجري بكشمير ميكرد. حضرت خاكي مانند نسيم در عبور و مرور بود و مردم را امر به معروف و نهي از منكر مي كرد. خاكي مانند ساير صوفيه وحدة الوجود را كه در آن همه ملتها و اديان يكي ميشوند، مبلغ بود. ميگويد:

من بيچاره ترا مي طلبم از هر سو

گه بمسجد روم وگاه بميخانه شوم

از مريدان سرشناس او خواجه محمد پارسا ميباشد كه در زهد و تقوي مشار بالبنان بود. خواجه مذكور رساله اي در مسائل و احكام اسلام نوشته است كه تحقيقات نام دارد. حضرت داود خاكي در سال 994 هجري فوت كرد.

سيد ميرحيدر (متوفي 999 هجري)

سيد مير حيدر اصلاً اهل گجرات پاكستان (غربي)بوده اما در اواخر سده دهم هجري وارد كشمير و در محله تيله موله ساكن شد و در هدايت مردم مشغول گرديد. او كتاب هدايت المخلصين را در سال 982 هجري تأليف كرد . اين كتاب داراي تفصيل اعمال واذكار صوفيه است و موضوعات تصوف و امثال محبت صلاح، تقوي و احوال شيخ حمزه را نيز دربر دارد. مرگ وي در كشمير و بسال 999 هجري روي داد.

ملا محمد بعقوب صرفي

ملا محمد يعقوب متخلص به صرفي ابن مير حسن ابن مير محمد علي گنائي در سال 928 هجري تولد يافت. در هفت سالگي قرآن را حفظ كرده و شعر گوئي آغاز نمود. در ابتدا اصلاح در سخن از پدر خويش ميگرفت و سپس ملا آني ختلاني شاگرد جامي را بعنوان استاد برگزيد. علوم مروجه از مولانا رضي الدين و حافظ بصير خواند و بعد از فراغت تحصيلات در نوزده سالگي به سمرقند رسيده و شيخ كمال الدين حسين خوارزمي را خليفه گرديد و طالبان حقيقت را در سلسله كبرويه بيعت مي نمود اثر و نفوذ صرفي خيره كننده بود و حتي محمد مير فرزند بوسف مير نخست وزير كشمير مريد و آنگاه خليفه صرفي گشت – شخصيت صرفي بسيار متنوع و جامع است. او مفسر قرآن، محدث ، فقيه، صوفي، شاعر، نثر نويس، سياح و سياستمدار بوده است. وي سفرهاي طولاني كرده و از رجال بزرگ هر كشور ملاقات و استفاده نموده است. او در كابل با جلال الدين دواني و مير عبدالله ابوالمعالي . در بدخشان با محمد امين، محمد علي شمس الدين، و شاه يوسف مجذوب در بلخ با محمد زاهد بلخي و دوست محمد خان. در نارنول با شيخ نظام الدين، قاضي محمد صالح، در سبزوار با صادق محمد. در باخارا با جلال ولي، شيخ ناصر. در گجرات با سيد محمد مهدي در بلوچستان با ابراهيم خاموش، در لاهور با موسي آهنگر، در مرهند با مجدد الف ثاني، در دهلي با شاه عبدالعزيز، در آگره با جلال، در فتح پورسيگري با شيخ سليم چشتي، در اجمير با معين الدين جشتي، در احمد آباد با محمد غوث ملاقات كرده است. صرفي در مدت مسافرت از تاشقند – يارقند- قراكول – مشهد – طوس – شام – عراق – قزوين – بغداد – عربستان – يمن – حضرت موت ديدن كرده است. او در بغداد خرقه امام ابو حنفيه و در مشهد عصاي امام رضا را گرفته است. بنابر گفته سعيد نفيسي «در دوران مسافت بايران با شاه طهماسب صفوي نيز ملاقات كرده و او را نصيحت كرد تا در امور ديني بي تعصبي و انصاف را از دست ندهد» . وي در علوم دينيه شاگرد صادق طارمي، شيخ حسن طارمي، شيخ عبدالله، شيخ محمد بكر، ابوسلمه، شيخ علي هندي، شيخ يوسف مغربي، شيخ عثمان حبشي، و شيخ ابن حجر مكّي بوده است و در حديث شيخ احمد سر هندي معروف به مجد الف ثاني شاگرد صرفي ميباشد.

شيخ صرفي در 953 هجري با دختر سيد علاءالدين ازدواج كرد و گويا داراي اولاد هم بوده است. او شش برادر داشته كه همه شان عالم و صوفي بوده اند و اسماي آنان بدين قرار است:

ميركمال الدين و ميرنوروز از او بزرگ تر بودند. مير محمد شريف – مير محمد ابراهيم و مير حيدر برادران كهتر بودند. همايون واكبر كبير با صرفي ارادت ميداشتند و بنابر شهادت آئين اكبري (ج 1 ص 182) ذات او در كليه امور ديني سند بود.

عبدالقادر بدايوني گفته است كه صرفي راهنماي ديني و در علوم عربي و تفسير و حديث و تصوف مجتهد و امام بوده است.

حضرت يعقوب صرفي چون از مسافرت بوطن خود مراجعت نمود ديد كه ملت كشمير بدو دسته شيعه و سني منقسم شده و در هر سو هرج و مرج حكمفرماست . خود سلطان يعقوب شاه چك متعصب و پشتيبان شيعه شده است . اين صوفي همه دوست و يكتاپرست اين اغتشاشات مذهبي را تحمل نكرده و با همراهي بابا داود خاكي و تني چند از اكابر رهسپار دهلي گرديد و اكبر شاه هند را براي   فتح كشور كشمير آماده ساخت و قول داد كه او خود نيز كمك خواهد كرد اما بشرط اينكه :

1 – پادشاه در  امور ديني مداخلت نكند.

2 – حكام كشميري ها را بَرده نسازند.

3 – اهل كشمير از جور و بدعت محفوظ مانند.

4 – امراء كشميري از امور ملكي جدا بمانند.

اكبر پادشاه شائط فوق الذكر را قبول كرد و كشمير در سال 994 هجري جزو پادشاهي اكبر شاه گرديد. شيخ صرفي هشت سال بعد روز 12 ذي قعده سال 1003 هجري در هفتاد و پنج سالگي رخت از دنياي فاني بربست. مقبره آنحضرت در زينه كرل سرينگار موجود و زيارتگاه اهل ايمان است. تاريخ وفاتش از «شيخ امم بود» بر مي آيد شيخ يعقوب صرفي بايد بزرگترين نويسنده بزبان عربي و فارسي بعد از شاه همدان محسوب شود زيرا كه او در موضوعات گوناگون آثار فراواني دارد كه شرح آنها بطور خلاصه چنين است:

1 – مطلب الطالبين (تفسير قرآن بعربي) 2 – شرح صحيح بخاري 3 – شرح اربعين  4 – حاشيه بر توضيح تلويح  

5 – مناقب اولياء  6 – كنزالجواهر   7 – رساله الاذكار  8 – شرح رباعيات   9 – مناسك الحج  10 – يد بيضا 

11 – شرح ثلاثيات بخاري  12 – تفريظ بي نقطه بر سواطع الالهام فيضي  13 – خمسه   14 – ديوان اشعار

15 – روايح .

چنانچه مذكور شد ملا آني در شاعري استاد صرفي و شاگرد ملا عبدالرحمن جامي بوده است. او صرفي را جامي ثاني لقب داد – صرفي از جامي تقليد كرده و خمسه اي ساخته بدين شرح :

1 – مسلك الاخيار – در مسائل اخلاق و تصوف است و در جواب مخزن الاسرار سروده شده اين مثنوي چهار هزار بيت را دارا و در 993 هجري نظم گشت.

2 – وامق و عذرا – داستان معاشقه وامق و عذرا را نخستين بار عنصي در 221 هجري بنظم درآورد و آنگاه شاعران متعددي نظم كرده اند. صرفي اين داستان را در 993 هجري منظوم ساخت و 3604 بيت دارد.

3 – ليلي و مجنون – اين هم قصة قديم است و صرفي آنرا بسال 998 هجري و در 2604 بيت سروده است او مسائل عشق حقيقي را بيان كرده ولو اينكه از اهميت عشق مجازي نيز منكر نيست، ميگويد:

كه از بهر حقيقت كارسازيست

متاب از عشق رو گرچه مجازيست

4 – مغازي النبي : ذكر غزوات رسول اكرم را داراست و صرفي احوال شخيصه را نيز در آن شرح داده است . اين مثنوي 3380 بيت دارد و در سلا 1000 نظم گرديد.

5 – مقامات مرشد : منازل سلوك و مسائل عرفاني را در اين مثوي شرح داده است . تعداد ابيات 3500 است و سال نظم آن 1000 هجري است.

كليات  اشعار صرفي شامل جميع اصناف شعري است. چون موضوع اين مقاله ارتقاء تدريجي تصوف و عرفان در كشمير است اينك به نقل ابياتي چند از صرفي ميپردازيم:

رباعي :

بيرون ز همه آشتي و جنگ شود

خوش آنكه دلش صاف ز هر رنگي شود

همرنگ كسي شود كه بي رنگي شود

با دلبر من كه رنگ او بي رنگي است

 

و اينك دو بيت از يك غزل او:

در هر چه بينم آن رخ نيكوست جلوه گر

در صد هزار آئنه يك دوست جلوه گر

وين طرفه تر كه دوست بهر سوست جلوه گر

خلقي بهر طرف شده سرگشته بهر دوست

شرح خلفاي صرفي بقرار ذيل است:

1 – خواجه حبيب الله نوشهري 2 – شاه قاسم حقاني 3 – خواجه يعقوب دارولي 4 – خواجه حبيب الله عطار       5 – ميرزا كامل بيگ بدخشي 6 – شيخ نعمت الله 7 – حاي عبدالسلام قلندر  8 – عبداوهاب نوري  9 – شاه فضل الله نوري  10 – شاه اسدالله نوري  11- شاه عظيم الدين نوري  12 – شاه محي الدين نوري  13 – محمد علي نوري   14 – پير محي الدين نوري متولي خانقاه صرفي و بقيد حيات  است.

ملا كبير حسن فرزند يعقوب صرفي نيز عالم و دانشمند بوده است. او شمايل ترمذي را استنساخ كرده و بر آن حواشي نوشته است و اكنون اين نسخه خطي در دانشگاه داكا پاكستان شرقي موجود است. در اين نسخه سال 1055 هجري اندراج گرديده است.

حاجي محمدكشميري (متوفي 1006 هجري)

بزرگان حاجي محمد با سيد علي همداني از ايران بكشمير رفته و مستقلاً در آنجا مقيم شدند. حاجي محمد در كشمير تولد يافت و در جواني علوم را فراگرفت. او سالي چند در خدمت شيخ محمد باقي نقشبندي دهلوي (متوفي 1012 هجري) بسر برده و بعد از آموختن اسرار تصوف و رموز معرف بوطن خود معودت نموده و در تدريس پرداخت. حاجي محمد از حيث صوفي وعالم و نويسنده داراي پايگاه بزرگي بوده است وآثار زيادي تأليف كرده است بدين شرح:

1 – شرح شمايل النَّبي 2 – فضائل القران 3 – شرح المجرد 4 – شرح مشارق الانوار 5 – خلاصه كتاب الوضاع في بيان مذاهب الاربعه 6 – منتخب شرح اوراد الفتحيه  7 – مصباح الشريعه  8 – شرح حصن حصين . اين نويسنده چيره دست در سال 1006 هجري در گذشت.

خواجه حبيب الله حبَّي

خواجه حبيب الله ابن شمس الدين بسال 963 هجري در نوشهره سرينگار پا بعرصه گيتي نهاد. خواجه حبَّي تخلص ميكرد. او در علم و دانش و زهد و تقوي معروف بوده است – در عربي و فارسي استادي او مسلم است. او هم مانند مرشد خود صوفي و شاعر و مؤلف بوده است. وي در علوم شاگرد ملا يعقوب صرفي و در تصوف تربيت يافته مير محمد خليفه بود و بعد از وفات ملا صرفي حبَّي خليفه او گرديد وارشاد و هدايت مردمان را بعهده گرفت. حبَّي در مسايل و عقايد تصوف رساله سلوك و كتاب تنبيه القلوب و راحت القلوب تأليف نموده و در شرح احوال يعقوب صرفي مرشد خود كتاب مقامات حضرت ايشان را نوشته است. بيشتر از اشعار او صوفيانه و عارفيانه است و در آن نظريه وحدت اديان بيان شده است. ميگويد:

چه حَّدِ لا درو الا نگنجد

زهي حالي كه در وي لا نگنجد

كه در وي كيف و كم اصلاً نگنجد

مقامي برتري از چند و خونست

كه آنجا بنده و مولا نگنجد

بگويم يك سخن من پوست كنده

 

*   *    *

خرمني در دانه و يا دانه اندر خرمن است

يا منم اندر جهان و يا جهان اندر من است

 

حبَّي يك مثنوي در حمد ذات باري تعالي نيز دارد، ولي غزل او بسيار پرشور و هيجان انگيز است:

سينه كبابم كباب ديده پرآبم پرآب(حبَّي)

گرمي شوقت چه كرد نرمي ذوقت چه كرد

حبَّي غزلهائي بزبان عربي و فارسي و كشميري سروده است. اينك ابياتي چند از غزل فارسي مخلوط بعربي او كه جز در ديوان صحبت لاري و قرة العين طاهر اين سبك ديده نشده :

حُبست حبساً قُتلت قتلا غرقت غرقا حرقت نارا

يكي نباشد چو من بعالم شكسته حالي ز نسل آدم

 شريت غماً بهيم دنيا و بعمت هما بغم سلما

بين كه سودا چه كرد جانم مبين كه سودي در آن ندانم

ازوست قائم حيات حضر و ازوست دائم دم مسيحا

اذا ضحك فصرتُ حيافانه كالزلال شيئاً

ميگويند حبَّي بدرخواست حاكم پكلي مسافرت به آن ديار نموده و حاكم مزبور خانقاهي براي او بنا كرده بود. حبَّبي بعداً بمولد خود برگشت و در آنجا بسال 1015 هجري فوت كرد. مزار اين رادمرد كشمير در محله نوشهره سرينگار است.

حبَّي درباره يعقوب صرفي مرشد و مراد خود چنين گفته است:

اين نسبت از ان سالك مجذوب طلب

اي دل سند از ثاني يعقوب طلب

آنگاه ز دل يوسف مطلوب طلب

در بين حزن مقام كن از غم عشق

 

ابوالفقرا بابا نصيب الدين غازي (متوفي 1047 ه)

بابا نصيب (متولد 977 هجري) از كبار مشايخ سهرورديه در كشمير بوده است. او فرزند شيخ حسن و در تصوف مريد شيخ حمزه مخدوم و بابا داود خاكي سهرورديه بود. او كسب علوم از ملا كمال و ملا جلال نموده و سپس زندگي خود را وقف خدمت مردم واشاعه دين اسلام كرد. و طبق نوشته  تاريخ اعظمي در وقت خود ملجأ و مآب غُربا و بي چارگان بود و يكجا سكونت نمي فرمود. اكثر در قربات و پرگنات بتقريب ارشاد و هدايت خلايق ميگذرانيد. بابا كاملاً متبع شريعت بوده و در مسافرتهاي تبليغي غالباً در حدود چهارصد تن همراه او بوده اند و او هرجا كه مي رفت مسجد ميساخت و نشر معرف مينمود. بابا نصيب الدين در عهد جهانگير پادشاه شهرت يافته و به كنيه ابوالفقرا معروف گرديد.

خُرَّم كشميري شاعر دورة مغولها در ثناي بابا نصيب گفته است:

چو شد بابا نصيب الدين عَلَم زن

بكشمير آمده اسلام روشن

شيخ شمس الدين برادر بابا نصيب الدين نيز درويش با خدا و مريد شيخ اسحق بود. از بزرگترين مريدان بابا نصيب داود مشكاتي ميباشد كه شرح احوالش را در همين مقاله خواهيم نگاشت. بابا نصيب مؤلف هم بوده و كتاب ريشي نامه (نورنامه) او شهرت جهاني دارد. اين كتاب مشتمل بر دو قسمت است. در قسمت اول ذكر مناقب خلفاي اربعه آمده است ودر قسمت دوم شرح احوال و كرامات صوفيان كشمير مذكور گشته و درضم احوال آيات قرآني واحاديث رسول نيز اندراج يافته است و اشعاري بزبان كشميري هم بچشم ميخورد كه شرح آن در فارسي نوشته شده است. قسمت دوم اين كتاب از احوال صوفي نام آور كشمير شيخ نورالدين ولي شروع ميشود وداراي احوال يازده صوفي ميباشد. زبان مؤلف تحت تأثير زبان تركي و كشميري قرار گرفته و لغاتي داردكه امروز متروك شده است.

سابقاً گفتيم كه نصيب همواره در سير و سفر بود ومريدان زيادي در كشمير و در ملتان داشته است و او غالباً براي ديدار آنان بملتان مسافرت مي نمود.

بابا نصيب الدين روز 13 محرم الحرام سال 1047 هجري در سرينگار در گذشت. علامه حيدر چرخي شاگرد او تاريخ رحلت بابا نصيب را و هو خيرالصالحين گفته است.

شيخ داود بته مالو (متوفي 1070 هجري )

شيخ داود در كشمير بنام بته مالو مشهور است. او در عهد اورنگ زيب شهرت يافته و اگرچه باسواد نبود اما براثر سيرت پاكيزه و فضائل انساني بيشتر از مريدان او از طبقه علما و شعرا بوده اند و بويژه ملا زين الدين يال كه صوفي صاحب قال و حال و شاعر بوده از مريدان سرشناس بته مالو شمرده ميشود. خوشنويس مشهور كشميري ملا محسن شيرين قلم برادر محمد مراد زرين قلم بنابر گفته حسن شاه در خدمت شيخ بته مالو استفاده كرده بود، (تاريخ حسن ح 4 ص 19) . شيخ بته مالو با دست خود زراعت ميكرد و مريدان را برنج (بته) ميخوراند و همين سبب او را بته مالو گفته اند. مقبره او در محله بته مالو شهر سرينگار امروز هم زيارتگاه مسلمانان كشمير است. او در سال 1070 هجري وفات يافت.

ملا شاه قادري (متوفي 1072 هجري)

ملا شاه قادري كشيمري الاصل نبوده وليكن او چون كشمير را براي سالياني چند مركز تبليغ عقايد خود ساخته بود و صوفيان اين ولايت سخت تحت تأثير تعلمات او قرار گرفته بدين سبب ما را نيز در رديف صوفيان كشمير شمرده و در شرح احوال او ميپردازيم.

ملا شاه محمد ابن قاضي ملا عبدي در اركسا (افغانستان) بدنيا آمد. او بسال 1023 هجري وارد لاهور و بحضور حضرت ميان مير براي هدايت نفوس در سال 1049 هجري بكشمير رفت و تقريباً سه سال در آنجا اقامت گزيد. داراشكوه پادشاه با ملاشاه عقيدت بسيار ميداشت و در كشمير بود كه او با ملا شاه بسال 1050 هجري ملاقات كرد و خانقاه پري محل براي ملا شاه در سرينگار ساخت. داراشكوه قبل ازين كه به كشمير رود كتاب سفينت الاولياء را تأليف كرده بود.

ملا شاه در كشمير نزديك چشمه شاهي گوشه گير شد و تفسير قرآن را بزبان اهل تصوف نوشت. مگر نتوانسته بيشتر از پاوة اول قرآن را تفسير كند. او شاعر هم بوده و ميگويند درصد هزار بيت حقايق و معارف تصوف و عرفان را بيان كرده است. داراشكوه معتقد وحدت وجود بوده و خود را قادري حنفي معرفي ميكرده. او كتاب ديگري بنام مجمع البحرين در 1065 هجري تأليف نموده است. ناگفته نماند كه در عهد اورنگ زيب صوفيه دو مكتب متضاد ميداشتند، مكتبي كه در آن هدف اصلي انسان تكميل روح بوده و مريد پاي بند شريعت نبوده. راهنمايان اين دسته ملا شاه و دارا شكوه و سرمد بوده اند و مكتبي كه در آن يگانگي شريعت و طريقت ديده ميشود و بنيان گذار اين مكتب شيخ احمد سر هندي ملقب به مجدد الف ثاني بود. عقيده ملا شاه از اين رباعي پيداست كه ميگويد:

جوياي خدا چرا ز خود بي خبري

اي طالب ذات از چه رو دربدري

اينست حقيقت ار بخود نگري

عين همه و جملگي عين تواند

ملا شاه قادري بسال 1072 هجري در شهر لاهور (پاكستان غربي) فوت ومدفون شد.

سيد فريد الدين قادري (متوفي 1075 هجري به بعد)

چنانكه مسلم است اسلام چه در كشمير و جامو و چه در كشتوار و پونج صرفاً بوسيله صوفيه و روحانيون رسيده و استقرار گرفته و قشون و عساكر مادي و سياسي توسط بلبل شاه مسلمان شد جاياسنگه را جاي كشتوار نيز بوسيله سيد فريدالدين قادري مشرف به اسلام گشت و بعداً بحكم الناس علي دين ملوكهم رعيت كشتوار متدرجاً بنور اسلام منور گرديد.

سيد محمد فريد الدين قادري فرزند سيد مصطفي از اولاد سيد عبدالقادر گيلاني و اهل بغدادك (خوارزم) بوده است. وي در سال 1000 هجري تولد يافت . سيد فريد الدين قادري مسافرتهاي زيادي كرده. او در مكه با شيخ جلال الدين المغربي و در مصر با سيد محي الدين قادري ملاقات و از آنان استفاده و استفاضه معنوي نموده است. آنگاه از خوارزم به سند آمده و سپس بآگره رفت و در دورة حكومت شاهجهان بدهلي رسيد و از آنجا با چهارتن ازمريدان خود مانند درويش محمد و شاه ابدال و سيد بهاءالدين ساماني و يارمحمد بسال 1075 هجري در دره كشتوار وارد شده و شروع بتبليغ اسلام نموده و بالنتيجه جاياسنگه را جاي كشتوار مسلمان و به اسم بختيارخان موسوم گرديد. جانشين او كه كرت سنگه نام داشت نيز بنوبت خود مسلمان شد واز طرف اورنگ زيب پادشاه سعادت يارخان نام يافت. بعداً فرخ سير با خواهر كرت سنگه ازدواج كرد. تاريخ وفات حضرت قادري درست معلوم نيست ولي محتملاً در حدود 1080 – 1085 هجري فوت كرده است. مزار آن حضرت در كشتوار مرجع عقيدتمندان و طالبان حق است.

ملا محمد محسن فاني (متوفي 1082 هجري)

ملا محمد محسن فاني بدين معني صوفي نبوده كه مريدان و خانقاه داشته باشد ولي از لحاظ عقايد و اخلاق و روش زندگي كمتر از يك صوفي نبوده است. اسم اين فيلسوف وعالم وشاعر محمد محسن وتخلص او فاني بود. او فزند شيخ حسن بن شيخ محمود (يا محمد) گنائي بوده . او تحصيلات مقدماتي را از شيخ محمد بعقوب صرفي كسب نموده وآنگاه به شهرهاي شبه قاره امثال لاهور و دهلي مسافرت كرد وچندي بدربار نذر محمد خان والي بلخ نيز متوسل بوده است. بعد از طرف شاهجهان پادشاه در شهر الله آباد بسمت رياست دادگستري منصوب شد و در همين سنوات مريد شاه محب الله (متوفي 1058 هجري) گشت. در اواخر عمر به كشمير بازگشت و در آنجا نيز رئيس دادگستري بوده است و بعد از انقضاي مأموريت در خانقاه پري محل منزوي گشت و بتدريس پرداخت. از برجسته ترين شاگردان فاني ملا طاهر غني و حاجي محمد اسلم سالم بوده اند. فاني در زمان گوشه نشيني در خانقاه پري محل در شرح تاريخ و عقايد و فلسفه اديان از قبيل دين زرتشتي و يهوديت و مسيحيت و آئين هندوئي و بودائي و اسلام وآئين سيكها كتابي بعنوان (دبستان مذاهب) در ده باب تأليف نموه كه شهرت جهاني دارد. ملا فاني بنابر گفته مراة الخيال «سالك نكته داني و فاضل متبحر بوده» و در شعرگوئي و مثنوي سرائي نيز در رديف اصيل ترين شاعران پارسيگوي كشمير بشمار ميرود. مثنويات او اخيراً بسعي دانشمند گرامي جناب آقاي دكتر سيد اميرحسن عابدي استاد دانشگاه دهلي بطبع رسيده است. كليات ديوان اشعار فاني نيز هميشه مورد توجه دانشمندان بوده و هست. فاني هم مسلك داراشكوه بوده و حقايق جمله اديان و مذاهب را بچشم احترام نگريسته است و بوسيله تصنيف دبستان مذاهب كه تنها هدفش از بين بردن تعصبات ديني و ايجاد وحدت بشر بوده انصافاً خدمتي بسيار بزرگي كرده است. ذيلاً ابياتي چند از كلام فاني درج ميگردد كه همگي حاكي از عقايد صوفيانه شاعر است:

گدائي در ما كم ز پادشاهي نيست

حريص دولت معني شريك سلطنت است

نردبان عالم بالا همين يك زينه است

بگذر از خود ناتواني ديد از آن قد جلوه أي

به درياي حقيقت آشنا شد

كسي كز ياد  او در خود فرو رفت

پيراهن بقاي مرا تا فنا نساخت

گردون نه دوخت خرقه تجريد بر تنم

بحري كه شود شور چه آب و چه سراب

چشمي كه بود كور چه بيدار چه خواب

عمري كه رود هرزه چه شيب و چه شاب

راهي كه بود غلط چه نزديك چه دور

 

اين درويش فيلسوف و شاعر عالم بسال 1082 هجري در شهر سرينگار كشمير درگذشت و ليكن دوان اين يگانه مرد كشمير بر جريده عالم ثبت بوده و خواهد بود.

داود مشكوتي (متوفي 1097 هجري)

راجع به خاندان مشكوتي ما اطلاعي نداريم اما آنچه مسلم است اينست كه او در كشمير تولد يافت و علوم فقه و تفسير از علامه حيدر چرخي آموخت و درجه استادي بدست آورد. چونكه مجموعه احاديش مشكوة را حفظ كرده بود بدين سبب داود بنام مشكوتي شهرت يافت. او در علوم باطني شاگرد و مريد بابا نصيب الدين غازي بوده و از خواجه خاوند محمود نقشبندي نيز تربيت باطني يافته است. لازم بتذكار است كه خاوند محمود نقشبندي از 965 هجري الي 1052 هجري در كشمير ساكن و در طريقت خليفه خواجه اسحق بوده است. معين الدين نوه خاوند محمود كتاب «گنج سعادت» بفارسي نوشته كه در آن حكايت درباره خاوند محمود و واقعات تاريخي از اكبر تا شاهجهان درج شده است. مؤلف سال تأليف كتاب را در اين بيت ضبط كرده است:

بگفتا عقل تاريخ تمامش. بدست آورده معين آبروي

1080 هجري

كتاب «گنج سعادت» شامل چهار ركن است بدين قرار:

ركن اول، عقايد – ركن دوم، فقه – ركن سوم، ذكر حضرت رسول و خلفا – ركن چهارم ، تصوف. مؤلف احوال سي تن از صوفيان نقشبنديه خراسان و بيست و دو تن از صوفيان نقشبنديه تركستان را نيز در اين كتاب آورده كه همعصر او بوده اند. «فتاوي نقشبنديه» «رساله رضواني» و «مراة طيبه » نيز از مؤلفات معين الدين است.

مخدوم حافظ عبدالغفور (متوفي 1116 هجري)

مخدوم حافظ عبدالغفور فرزند شيخ محمد صالح كشميري بود. او در كشمير بدنيا آمد و بعد از تحصيل در محضر حاجي اسمعيل غوري حضور و تربيت باطني يافته بود. وي با حضرت سيد علي همداني عقيدت تمام ميداشت و غالباً در خانقاه معلي واقع در شهر سرينگار حاضر ميشد و كسب فيوضي روحاني مينمود. حضرت مخدوم در طريقبت پيروي سلسله نقشبنديه بوده است. از خلفاي مخدوم آخوند عبدالسلام بن شاه مسعود حسن شهرت بسيار داشته است. آخون عبدالسلام مبلَّغ طريقه نقشبنديه در كشمير شمرده شده . آخوند نامبرده بسال 1086 در كشمير متولد شد و در عهد عالم گير پادشاه شيخ الاسلام كشمير منصوب گرديد. شيخ شرف الدين محمد زهگير (متوفي 12065 هجري) فرزند خواجه محمد ابراهيم كشميري از ارادتمندان آخوندعبدالسلام بوده و او كتاب روضه السلام نوشته است كه در آن احوال و ماثورات حافظ عبدالغفور اندراج يافته است. مخدوم عبدالغفور مريدان زيادي در كشمير و شمال غربي پاكستان مانند هزاره و پشاور داشته است و چون وفات آنحضرت در شهر پشاور بسال 1116 هجري اتفاق افتاده اينست كه او بنام حافظ عبدالغفور پشاوري مشهور است. او مدتي در اين شهر ساكن هم بوده است. ويرا حقاً سر حلقه زنجير پيوند معنوي و روحاني مابين كشمير و پاكستان بايد دانست.

حضرت عنايت الله شال (متوفي 1125 هجري )

عنايت الله شال علوم را از ابوالفتح و ملا عبدالرشيد خوانده بود و بزرگترين محدث و فقيه عصر خود بشمار ميرود. او در كتاب صحيح بخاري و مثنوي مولوي رومي مهارت بخصوصي داشته است. وي خرقه خلافت از مشايخ عصر خود يافته ومريدان بيشمار تربيت كرده است شال شاعر پارسيگو نيز بوده و اشعاري در مسايل و اسرار تصوف سروده است. ملا محمد امين گاني (متوفي 1109 هجري) از شاگردان همين حضرت بوده كه كتاب «شرح تهذيب» و «مناظر شيعه وسني» نوشته است. عنايت الله شال در 68 سالگي بسال 1125 هجري رهسپار عالم جاويدان گرديد.

حضرت شيخ رادهو (متوفي 1126 هجري)

شيخ محمد چشتي رادهو از خانواده اشائي در علوم ظاهري شاگرد علامه حيدر چرخي و در علوم باطني مريد شيخ علي محمد چشتي بود. علاوه بر اينكه شيخ رادهو پيشواي روحاني مسلمانان كشمير و مؤلف كتابهاي متعدد در نظم و نثر فارسي بوده ازين نظر هم  اهميت بساير دارد كه او سالها محافظ موي مبارك پيغمبر اكرم در كشمير بوده است و چون ذكر موي مبارك در ميان آمد لابد خود را موظف ميدانيم چگونگي آوردن موي مبارك را بكشمير بطور خلاصه بنويسيم:

دراواخر سده يازدهم هجري سيد عبدالله متولي روضه اطهر حضرت پيغمبر اكرم بود اما بنابر عللي كه معلوم نيست سلطان روم ازو بگمان شد و دستور داد تا از سرزمين حجاز خارج بشود. سيد عبدالله موي مبارك گيسوي حضرت رسول را بطور تبرك گرفته وعازم هندوستان شد. او اول بدهلي آمد و سپس در بيجاپور سكني گزيد وشاهجهان پادشاه او را قطعه اراضي بطور جاگير در بيجاپور اعطا كرد. اين سيد عبدالله صاحب اولاد شد و فرزندان او مصاحب داراشكوه شدندولي عالم گير پادشاه جاگير را پس گرفت. پس اولادان سيد عبدالله رو بدهلي نهادند و چندي بعد موي مبارك را بدست تاجري بنام خواجه نورادين ايشه بري كشميري فروختند. نورالدين مذكور عازم كشمير بود كه در شهر لاهور فوت كرد و موي رسول را ازو گرفته و در خانقاه خواجه معين الدين چشتي اجميري گذاشتند. ميگويند بعد از 9 روز پيغمبر اكرم در خواب ظاهر شدند و فرمودند تا موي ايشان را بكشمير ببرند   – لذا موي مبارك را با نعش خواجه نورادين با كمال احترام بكشمير آوردند. مشايخ و علما و عموم مردم كشمير بمنظور پيشوازي و گرامي داشتن موي مبارك از شهر و شهرستانها بيرون ريختند و در مقام هياپور جمع شدند. درين ايام رهبري روحاني را شيخ رادهو بعهده ميداشت. او برهنه پا از سرينگار تا هيراپور رفته و از موي مبارك كه بعداً حضرت بل يعني حضرت مو ناميده شد استفبال نمود. مسلمانان در شور و هيجان آمده بودند و بر پيغمبر درود و سلام ميفرستند. ميرقصيدند و ميخواندند

نقد كونين بهاي يك مويت

اي دل و جان فداي يك مويت

در اين موقع حساس خود حضرت شيخ رادهو براي بوسه بموي مبارك پيش رفت و اين بيت را بر زبان ميراند:

در آن زمين كه ز موي مبارك است نشان

فرشتگان به طوافش ز عرش مي آيند

محمل موي مبارك را اول در خانقاه شاه نقشبند گذاشتند و از آن پس خانقاهي جداگانه ساختند كه بنام خانقاه حضرت بل معروف است. تاريخ نزول موي مبارك را ميرزا قلندربيگ چنين ساخته است:

تاريخ نزول بيكي هاتف گفت: كشمير مدينه بشد از موي نبي

1111 هجري

 

 

 

باين ترتيب شيخ رادهو تقريباً هفده سال (از سال 1111 هجري تا 1126 هجري) محافظ و پاسبان حضرت بل بوده و بعد از فوت او دامادش شيخ محمد بولاق باندي حفاظت آنرا بعهده گرفت. اين موي مبارك امروز هم موجود و طي دويست و هفتاد و نه سال مرجع و محافظ ملت كشمير بوده و هست. شيخ محمد چشتي رادهو مؤلفاتي از قبيل «عدة اللقا» ، «سراج السالكين» ، طگنج فقر» ، «كنزالعشق» و «واردات» دارد و بنابر گواهي مؤلف تاريخ حسن او مسايل تصوف را درصد هزار بيت بيان كرده است. شيخ رادهو در 80 سالگي بسال 1126 هجري فوت كرده است.

ميرزا محمد اكمل بدخشي (متوفي 1131 هجري)

ملك محمد خان پدربزرگ ميرزا اكمل از تاشقند هجرت نموده و وارد بدخشان شد و سپس بعهد اكبر پادشاه بدهلي آمد و از طرف پادشاه مزبور خطاب محمد قلي خان يافت و نظامت كشمير بسال 1590 ميلادي بدو محول گرديد. عادل بيگ فرزند محمد قلي خان بوده كه پدر ميرزا اكمل ميباشد. ميرزا اكمل همدرس داراشكوه واورنگ زيب و شاگرد ملا ابوالفتح كلو و مريد حبيب الله عطار بوده است. ميرزا بدربار شاهجهان متوسل و در دهلي مقيم هم بوده است. بعد از مراجعت بكشمير در حلقه صوفيه مي نشست و زندگي در ارشاد و سماع گذراند. ميرزا كامل اكمال الدين بدخشي در شعر مقلَّد مولوي و عطار بوده و بحرالعرفان مثنوي او در چهار مجلد است. و قصيده مخبر الاسرار شامل مباحث صوفيانه راجع به عالم لاهوت و ملكوت جبروت و ناسوت است. او درباره عالم جبروت ميگويد:

صلح كل ياد به هفتاد و دو ملت دادم

كفر و دين هر دو عدم ماند در آن خلوت راز

و درباره عالم لاهوت گفته است:

نه شب و روز كه باشد عدد آن يادم

نه مرا سايه و ني سايه به اشياي دگر

ميرزا اكمل در تصوف طريقه كبرويه و همدانيه را پيرو بوده است.

از خلفاي ميرزا اكمل شيخ نعمت الله كلو و ميرزا فرهاد بيگ و حاجي عبدالسلام قلندر و عبدالوهاب نوري صاحب كتاب فتحات كبرويه و خواجه محمد اعظم نقشبندي ديده مري بوده اند. خواجه محمد  اعظم بن خيرالزمان آثار زيادي هم در نثر و هم در نظم دارد از آن جمله است:

تاريخ عظمي، تجربه الطالبين، رساله فوايد الرضا، وسايل الاعظم، اشجارالخلد، ثمرات الاشجار، فيض مراد، فراق نامه، قواعد المشايخ، شرح كبريت احمر، رساله اثبات جهر. خواجه محمد اعظم بسال 1179 هجري فوت كرده و در شهر سرينگار در احاطه گورستان شيخ بهاءالدين كه به مزار كلان مشهور است مدفون شد. ميرزا كمال بدخشي در شهر سرينگار در سال 1131 هجري فوت كرده است.

محمد مراد نقشبندي (متوفي 1134 هجري)

شيخ محمد مراد از مشهورترين صوفيه عصر خويش محسوب ميشود. اته شجره شيخ مراد را بدين قرار نوشته است: محمد مرادين حبيب الله بن سعيد (اته شماره 652) شيخ محمد مراد مريد محمد رضا دهلوي و در علم ظاهر و باطن يگانه روزگار خود بوده است. و بنابر نوشته كاتالوگ اته او مؤلف كتاب «مناقب الحضرات» نيز هست. در اين كتابها احوال شيخ احمد سرهندي، شيخ محمد معصوم و شيخ آدم نقشبندي را درج كرده است. اين كتاب احوال صوفيان و مريدان حضرات فوق الذكر را نيز دارا است. شيخ محمد مراد مزبور در 1134 هجري در گذشت. او گويا شاعر هم بوده ولي كلام او از بين رفته است.

شيخ عبدالوهاب نوري (متوفي 1186 هجري)

شيخ عبدالوهاب نوري فرزند رشيدالدين شاگرد و خليفه شيخ محمد يعقوب صرفي است و دست بيعت به ميرزا اكمل الدين محمد كامل بدخشي نيز داده بود. او بعنوان عالم دين و مرشد روحاني و مؤلف و شاعر هميشه مورداحترام اهل كشمير بوده است. كتاب فتحات كبرويه كه بدست نوري نوشته شده در بين اهل تحقيق و صاحبان علم قيمت و ارزش فراواني دارد. اينكتاب شامل است بر احوال بزرگان سلسله كبرويه و خود بگفته مؤلف «در ذكر حضرات كه تا حال منضبط نشد بقلم آورده» است. شيخ نوري از قاضي دولت شاه بسوي نيز استفاده روحاني كرده وتذكره نويسان تعداد خلفاي نوري را 340 تن قلم داد كرده اند. عين العرفان نام مثنويست كه بوسيله نوري نظم گشته و در شرح مسائل تصوف است. سال تنظيم اين مثنوي 1142 هجري ميباشد چنانكه او خود گفته است:

عين عرفان بحر عرفان گو

هاتفي داد اين ندا هر سو

عبدالوهاب نوري نود سال عمر يافت و در 11 ربيع الثاني سال 1186 هجري در كشمير فوت كرد. مير محي الدين مهدي (متوفي 1245 هجري) يكي از مريدان نوري بوده كه سبع اطوار، دوائر شش سلسله و ميزان المقادير از مؤلفات اوست و بعربي نوشته است.

سيد غلام  الدين آزاد قادري (متوفي 1203 هجري)

سيد آزاد قادري ابن شاه محمود قادري از خاندان ارشاد و هدايت و علم و دانش بوده، محمد فاضل پدر بزرگش با خانواده و معتقدان خود بكشمير آمده و آنجا سكونت كرده بود. آزاد قادري دركشمير زائيده و مادرش دختر حضرت شاه محمد غوثس لاهوري بود. او تربيت روحاني در محضر شاه محمد غوث يافته بود. وي شاعر زبان فارسي بوده و ديوان اشعارش مملو از حقايق و رموز تصوف است. اينك ابياتي بطور نمونه :

دوستان كنج قفس گلشن تعبير من است

عرصه تنگ جهان خانة زنجير من است

رهنما در ره تو ناله شب گير من است

نيست زاد سفرم غير محبت همراه

نسخه خلقت عالم همه تفسير من است

معني صورت من گرچه دقيق است ولي

سيد آزاد قادري در سال 1203 هجري انتقال يافته است.

سيد سعدالدين نقشبندي (متوفي 1212 هجري)

خواجه سيد سعدالدين نقشبندي فرزند مير عبدالرشيد شهيد و مريد خواجه عبدالرحيم كمال بود. او مدارج سلوك را در حضور خواجه كمال مزبور طي نموده و عاقبت خود نيز مرجع و مأوي خلق گرديد و مردم را در طريقة نقشبنديه بيعت ميكرد. در اينجا بايد متذكر شويم خواجه شاه نياز نقشبندي فرزند خواجه عبدالرحيم كمال نيز صوفي و در رموز عرفان شاگرد ميان ضياءالدين و شاعر صاحب ديوان بوده است. سيد سعدالدين اشعار دل انگيز و شيرين سروده است وفي المثل ابيات زير:

گويا كه بهر خويش گنجي جا كند ويرانه ها

هرجا كه آيد عشق تو ويران نمايد خانه ها

هرجا كه بيني رفت زو آباد شد بت خانه ها

تا بت پرستي كرد فرض بر خويش سيد در جهان           

 

عمر اين مرشد كامل و شاعر با كمال بسال 1212 هجري بپايان رسيد.

ملا بهاءالدين متو (متوفي 1248 هجري)

ملا بهاءالدين متو از عرفان قرن سيزدهم هجري و از خاندان علما بوده است. از خاندان متو اشخاصي مشهور امثال ملا مقصود و ملا نصرالله و آخوند ملا عبدالحق و مفتي هدايت الله برخاسته اند. اهميت ملا بهاءالدين متو از حيث تذكره نويسي صوفيه و مفسر عقايد عرفاني مسلم است. وي شاعر نيز بوده و خمسه او شهرت بسزائي دارد اما برعكس عموم خمسه سرايان بهاءالدين سلسله هاي ريشيه نقشبنديه و چشتيه را بنظم درآورده است.

مثنويات بهاءالدين مشتمل بر پنج منظومه ميباشد بشرح ذيل:

1 – ريشي نامه – در احوال شيخ نورالدين ريشي بنيان گذار سلسله ريشيه.

2 – سلطانيه – دربارة زندگي و عقايد حضرت مخدوم شيخ حمزه.

3 – غوثيه – مشتمل است بر شرح حيات و تعلمات شيخ عبدالقادر گيلاني.

4 – نقشبنديه – شامل احوال بزرگان سلسله نقشبنديه است. مثنوي از شرح احوال خواجه يوسف همداني شروع شده و بر سوانح خواجه عنايت الله نقشبندي خاتمه يافته است.

5 – چشتيه – در احوال صوفيان سلسله چشتيه است. آغاز از ذكر ابوبكر صديق ميشود و خاتمه بر احوال ميان هاشم كشميري پيدا مي كند.

حضرت ملا بهاءالدين مت بسال 1248 هجري فوت كرده است.

شيخ احمد تارابلي (متوفي 1278 هجري)

شيخ احمد تارابلي كشميري پسر محمد نعيم در علم و روحانيت مرتبه بزرگي داشته و در عربي و فارسي استاد بوده است. او در فن قرائت شاگرد شيخ عبادي و جانشين شيخ اكبر و مريد پير نورادين محمد خانياري بوده است. علاوه بر قاطبه مردم كشمير شيخ غلام محي الدين (متوفي 1262 هجري) ناظم كشمير نيز بدو ارادت ميورزيد. خواجه امير الدين پكلي وال و احمد ميراني مريدان مشهور تارابلي بوده اند. احمد ميراني در سال 1301 هجري مثنوي جواهر المنظوم را نظم كرده و در آن مرشد خود را ثنا گفته است. شيخ عمادالدين كشميري بن عبدالرسول نيز مريد شيخ احمد تارابلي بوده است. شيخ محمد تارابلي برادر احمد تارابلي (متوفي 1280 هجري) عالم عربي و فارسي بوده و او قصيده بُرده وبانت را بنظم فارسي درآورده است. خود شيخ احمد تارابلي مؤلفي بوده و رساله افضل الطريق را در شرح احوال بابا محمد اشرف كشميري تصنيف كرده و بر تحفته الفقراي خواجه اسحاق ملحقات نوشته است. او شاعر پارسيگو بوده است ولي از حيث شاعري شهرتي ندارد. او در 1278 هجري فوت كرد.

خواجه اميرالدين پكلي وال (متوفي 1282 هجري)

خواجه امير الدين نوه خواجه يعقوب پكلي وال بود. وي علوم را از قاضي جمال الدين عالي كدلي آموخته و در سلسله كبرويه مريد خواجه منور و در طريقه نقشبنديه مريد شيخ اكبر هادي بوده است. سپس تربيت باطني از خواجه عطاالله يافته و در طريقه قادريه بيعت شد. او در مولتان از شيخ سليمان نيز فيض روحاني حاصل نموده و اكتساب فضايل كرده است. خواجه مزبور مثنوي تحفه احمدي و تحفه محمدي تنظيم و ساخته و در پيشگاه شيخ احمد تارابلي عرضه كرده است. وي تاريخ كشمير را هم برشته تحرير درآورده كه بعنوان «تحقيقات اميري» مشهور است. ازمريدان خواجه اميرالدين خواجه عبدالرحمن نقشبندي شهرت يافت و كتاب تحفه نقشبنديه را تأليف كرده كه در شرح احوال حضرات نقشبنديه است. سال تأليف اين كتاب 1258 است و يكسال بعد در 1286 هجري خواجه عبدالرحمن وفات يافت. خواجه امير الدين بسال 1282 هجري فوت كرد و در گورستان شيخ بهاءالدين گنج بخش در شهر سرينگار مدفون گشت.

شاه محمد يعقوب مظفر آبادي

شاه محمد يعقوب قادري ساكن دهكده گنچهتر بلوك مظفر آباد (كشمير آزاد فعلي) و از كبار مشايخ قرن سيزدهم هجري بشمار ميرود. او در تصوف مسلك قادري داشته و سلسله طريقت آن بشرح ذيل است:

شيخ انور شاه ، شيخ عبدالله، شيخ محمد رفيق، خواجه گل محمد، خواجه عبدالصبور، خواجه حافظ احمد باره  موله اي، شيخ عنايت الله شاه، سيد عبدالله و ابوالبركات سيد حسين پشاوري. فردوسي كشمير حضرت ملا حميدالله شاه آبادي در اكبرنامه خود شجره طريقت قادري را بدين قرار منظوم ساخته است:

بنوشيد زان چشمه آب حيات

ابوصالح نصر قدسي صفات

(مراد شيخ عبدالقادر گيلاني)

 

 

 

وحيد زمان شيخ احمد شهاب

از آن خضر فرخ لقا جست آب

شرف يافت يحي ز انعام او

بنوشيد ته جرعه جام او

پذيرفتش آئينه دل جلا

ازو تربيت يافت سيد علا

چو از برج بيت الشرف آفتاب

ز خلوتگهش شمس شد بهره ياب

شده بدردين شيخ سيد حسن

فروزنده زان آفتاب ز من

منور شد از نور او هر طرف

ز فيضش شرف يافت سيد شرف

پي خلق تفويض قاسم نمود

درون دلش گنج عرفان كه بود          

فزون از همه سيد احمد ببرد

به تقسيم خلق خدا را سپرد

ز آرايش باطني يافت زين

از آن شاه آفاق سيد حسين

باهل جهان فيض عامش رسيد

ازو عبد باسط شده مستفيد

به سجاده اش عبد قادر نشست

چو آن شاهباز از جهان ديده بست

خلافت ز سادات محمود يافت

بدارالبقا چون ز دنيا شتافت

بزرگي كه عبدالّهش بود نام

پس از رحلتش گشت قائم مقام

عنايات او بر عنايت رسيد

چو دورش بحد نهايت رسيد

سعيد ازل شيخ عبدالصبور

بنوشيد از وي شراب طهور

چو غنچه دل گل محمد شكفت

ز انفاس آن نوبهار نهفت

ميان صاحب ما محمد رفيق

خليفه شدش يار خاص شفيق

نموده ز راز سلوك آگهش

سعيد ازل نام عبدالّهش

چنين سايه داراست و شيرين ثمر

چو در عهد ما اين مبارك شجر

محمد امين و محمد شفيع

برآمد ثمر زين درخت رفيع

(اكبرنامه ص 9 – 10 )

 

 

 

شاه يعقوب مريداني بيشمار در كشمير آزاد و پاكستان غربي داشته است. خود در زادگاهش مدرسه اي براي علوم دينيه و تكيه اي براي ترتيب مريدان و طعام خانه اي درست كرده بود. از اعظم مريدان شاه يعقوب سلطان الفقرا خواجه عبدالرحمن بن خواجه فقير محمد قريشي چهوروي ميباشد كه او نيز بنوبت خود هزاران افراد را تربيت كرده است. حضرت عبدالرحمن مزبور در دهكده چهور در نزديكي هري پور پاكستان غربي خانقاه و مسجد و دارالعلوم ايجاد كرده كه تاكنون باقيست. لاجرم اين همبستگي معنوي موجب استواري و استحكام روابط ملت پاكستان و كشمير شده است.

شيخ احمد ترالي (متوفي 1296 هجري)

زادگاه و مسكن شيخ احمد ترال كشمير بوده . او در اوايل زانوي تلمّذ پيش غلام محي الدين مفتي زد و آنگاه به دهلي رفته و حديث از مولوي اسحق دهلوي خواند. وي در طريقه كبرويه مريد و مراد و راهنماي مردم بوده است. بعد از مراجعت بكشمير شب و روز مشغول تدريس و مصرف تلقين و هدايت گرديد. او رساله مفتاح السعاده بزبان فارسي تأليف نموده است و شامل بر هفتده فصل و خاتمه است. اين رساله در مسايل وبا واحكام آن ترغيب عيادت مريض نوشته شده است. شيخ احمد بسال 1296 هجري در كشمير درگذشته است.

پير غلام حسن كهوئي هامي (متوفي 1361 هجري)

هرچند پير غلام حسن از زمرة صوفياني كه خانقاه داشته و از مريدان بيعت گرفته باشدنبود ولي مرتبه او از حيث مروج طريقه نقشبنديه و معرف اوليا و علماي كشمير كمتر از يك مرشد روحاني نيست. مهمترين و اصيل ترين كار غلام حسن كتاب تاريخ حسن است كه موجب شهرت و دوام مؤلف است.

پير غلام حسن بن حافظ غلام رسول شيوا از خاندان علم و ادب كشمير بوده است. گينش كول دتاتريه كه جد او باشد بدست حق پرست شيخ مخدوم حمزه مسلمان شد و غازي الدين نام يافت و در دورة مغولها شيخ محمد فاضل درين خاندان عالم اجل بوده و در دستگاه دولتي اثر و رسوخ زيادي داشته است. خود شيوا پدر غلام حسن مردي عالم و متدين و شاعر بود. او دو منظومه در فارسي بنام مجموعه شيوا ومناظره «عندليب و قمري» ساخته است.

پير غلام حسن بسال 1249 هجري در پرگنه كهوئي هامي كشمير تولد يافتو او تحصيلات اوليه را از پدر خود فراگرفته و سپس از علماي پنجاب و افغانستان بهره ور گرديده و در طب هم مهارتي تمام داشته است. وي در طريقه نقشبنديه مريد خواجه محمد تاشقندي بوده است. پير غلام احمد جيد (متوفي 1307 هجري) برادر غلام حسن واعظم علماي عصر خود بوده است. تاريخ حسن كه بدست غلام حسن بزبان فارسي و در چهار مجلد نوشته شده از معتبرترين كتب تاريخي كشمير شمرده ميشود. اين كتاب علاوه بر وقايع سياسي متضمن احوال و كوائف صوفيه و علما و شعراي كشمير نيز هست. ديگر تصنيفات غلام حسن بشرح ذيل است:

1 – گلستان اخلاق – در نظم فارسي است و در سال 1283 هجري تنظيم گرديد.

2 – خريطة احرار – در نثر فارسي و بسال 1286 هجري نوشته شد و مشتمل است بر تعويذات و مباحث نجومي و طبي.

3 – اعجاز غريبه – در نظم و بزبان كشميري است. در اين منظومه معجزه هاي حضرت پيغمبر بيان گشته و احوال شيخ مخدوم حمزه شرح گرديده است. اعجاز غريبه بسال 1299 هجري نظم شد.

پير غلام حسن در 65 سالگي و در 28 جمادي الآخر سال 1316 بمقام گامروپرگنه كهوئي هامه كشمير فوت و در محوطه مقبره مير بي بي خاتون مدفون شد. او تاريخ تولد و وفات خويش را خودش گفته است:

بلبل باغ اصفيا آمد و ساجد بزيست. از پي سال وفات يافت حسن بهشت گو.

1316 هجري

مآخذ گفتار

1320ه ش

1966 م

1962 م

1904 م

ــــــ

1966 م

1957 م

1968 م

ـــــــ

­­­­­­­­­­­ـــــــــ

1331 ه ش

1961 م

آبان1349

1349

1349

1384 ه ق

1955 م

1961 م

1348

1960 م

1965 م

1953 م

ـــــــ

1967 م

1967 م

1949 م

1319 ه ش

1964 م

ــــــ

ــــــ

1970 م

1966 م

ــــــ

1341 ش

ــــــ

1339 م

ـــــــ

1961 م

1924 م

ـــــــ

ـــــــ

1347 ه ش

1330 ش

دانشگاه ت

1958 م

1934 م

1953 م

1969 م

1346 ه ش

1322 ه ش

1336 ه ش

1964 م

1954 م

چاپ تهران

لندن

لندن

كانپور هند

مصر

لاهور،مارس

لاهور

كشمير

دهلي

ـــــــــــ

تهران

كراچي

تهران،مهرو

تهران،مهرماه

تهران

كشمير

كراچي

دهلي

كراچي،آذر

كلكته

كلكته

لندن

لندن

لاهور

كراچي

لاهور

تهران

لاهور

كراچي

لاهور

لاهور

لاهور

تهران

تهران

ـــــــــ

الله آباد

ـــــــــ

دهلي،يناير

بدايون

ــــــــ

تهران

تهران

كابل

ش5338

لندن

لندن

لندن

لندن

تهران

تهران

تهران،قزوين

كشمير

كشمير

 

 

ژرژ ودكات

چارليس ايلست

محسن فاني

اسمعيل ابي القدا

كشمير نمبر

عبدالمجيد سالك

عبدالقادر سروري

شاه عبدالرحيم دهلوي

دكتر محمد رياض

سعيد نفيسي

مولوي رحمان عسلي

مقاله نگارنده

سفارت پاكستان-ايران

دكتر تيكو

طبيب صديقي

شيخ اكرام

ستائن

شماره مخصوص مردم

ولسون

بيزجي

هولستر

آرنولد

شيخ عبدالرشيد

حسام الدين راشدي

دكتر صوفي

محمد معصوم شيرازي

نور احمد چشتي

سيد هاشم فريد آبادي

برمحمد وارث كامل

شيخ اكرام

اعجاز الحق قدسي

يقحح ژوكوفسكي

عبدالله رازي

ــــــــ

عبدالله يوسف عسلي

رياض شرواني

المجلدالثاني-العددالاول

نظامي بدايوني

خانم دكترخالده آفتاب اصغر

دكتر افشار شيرازي

مرتبه دكترمحمدرياض پاكستاني

ملاحميدالله شاه آبادي كشميري

كرپارام

ماجومدار

جيمس هيستنگس

مورگان

عزيز احمد

ترجمه داريوش شايگان

دكتر قاسم غني

مقاله دكتر معين

باهتمام دكترسيداميرحسن عابدي

سيد حسن شاه كهوئي هامي

1 – ايران نامه مؤلفه شوشتري مهرين

2 – يوناني ها در هند (انگليسي)

3 – هند وازم وبدارم (انگليسي)

4 – دبستان مذاهب

5 – تاريخ ابي الفداج

6 – مجله ادبي دنيا (اردو)

7 – مسلم ثفافت هندوستان مين

8 – فارسي ادب كي تاريخ

9 – انفاس رحيميه

10 – پايان نامه

11 – تاريخ تمدن ايران ساساني ج 1

12 – تذكره علماي هند

13 – مجله هنر و مردم

14 – ايران وپاكستان (گزارش)

15 – پارسي سرايان كشمير

16 – رشحات صرفي

17 – ميراث فرهنگي پاكستان(انگليسي)

18 – راج ترنگيني (انگليسي)

19    - مجله هلال

20    – تاريخ هندوي كشمير (انگليسي)

21    – ميراث فرهنگي كشمير (انگليسي)

22    – شيعيان هند (انگليسي)

23    – تبليغ اسلام (انگليسي)

24    – حضرت داتا گنج بخش (اردو)

25    – تذكره شعراي كشمير سه جلد

26    – كشمير مجلد اول و دوم (انگليسي)

27    – طرايق الحقايق

28    – تحقيقات چشتي

29    – تاريخ مسلمانان پاكستان و بهارت(اردو)

30    – سفينه الاولياء

31    – رود كوثر

32    –تذركره صوفياي سرحد

33    – كشف احجوب

34    – تاريخ كامل ايران

35    – ساير كاتالاگهاي نسخ خطي

36    – تاريخ هند (اردو)

37    – پايان نامه

38    – مجله ثقافيه الهند (عربي)

39    – قاموس المشاهير ج 2

40    – پايان نامه دو مجلد

41    – ماني و مذهب او

42    – چهل اسرار (علي همداني)

43    – اكبرنامه

44    – گلزار كشمير

45    – تاريخ هند (انگليسي)

46    – دائرت المعارف مذاهب (انگليسي)ج 2

47    – مذهب هنود (انگليسي)

48    – اسلام در هند (انگليسي)

49    – اديان و مكتبهاي فلسفي هند

50    – تاريخ تصوف در اسلام، مجلد اول

51    – مجله دانشكده ادبيات،ش3 سال چهارم

52    – مثنويات فاني

53    – تاريخ حسن سه مجلد