|
|
|
شمع
فروزاني كه سوخت عليقلي اعتماد مقدم
بهروز
در بيست و ششم تيرماه 1269 خورشيدي چشم به
جهان گشوده و در يكشنبه بيست ويكم آذرماه
1350 هنگام شب رخت بربست. دودمانش
از ايل شاملو بودند كه در منطقه اي به نام
شامات يا شامه در نيشابور سكني داشتند.
نياكانش در روزگار پادشاهي صفويان در
خدمتگزاري ايران بودند. ابوالفضل ساوجي
پدر بهروز از پزشكان نامي و پژوهندگان
بنام دورة ناصرالدين شاه بود كه آثار
همكاريهايش را در كتابهاي پرارزشي چون
نامة دانشوران مي بينيم. محمد حسن خان مقدم
(اعتماد السلطنه) وزير انطباعات ناصري در
بزرگداشت آن دانشمند كوتاهي نميكرد و با
يكديگر همكاري بسيار نزديك داشتند.
ابوالفضل ساوجي يكي از خوشنويسان آن زمان
بود و كتابها و نامه ها و كتيبه هائي ازو
برجاي مانده است كه استادي او را در
خوشنويسي مي نماياند. كساني كه به ياد
داشته باشند در بالاي سردر الماسيّه در
خيابان باب همايون كتيبه اي با خط نستعليق
زرّين برروي كاشي بود كه القاب و عناوين
شاه زمان را نوشته بود. اين كتيبه زيبا و
پرارزش به خط آن دانشمند بود1 . بهروز
در دوران كودكي پدر گرانمايه اش را از دست
داد و در برنائي از ايران به بيرون رفت و
چندين سال در مصر بود و زبان عربي را نيكو
آموخت و سپس در دانشگاه الازهر بتدريس
پرداخت. گمان نمي رود كه كسي در روزگار ما
بهتر ازو به زبان عربي و تاريخچة آن آگاهي
داشت. وي از مصر به انگلستان رفت و با
پروفسور ادوارد براون آشنا شد و پس از آن
دانشگاه كمبريج با او همكاري كرد و مدتي با
پروفسور ادوارد براون آشنا شد و پس از آن
در دانشگاه كمبريج با او همكاري كرد و مدتي
سمت معاونت او را داشت. پروفسور براون در
كتاب تاريخ ادبيات فارسي اش از همكاري «بهروز
جوان» به نيكي ياد مي كند. بهروز
مانند پدرش فريفتة دانش و فرهنگ ايران بود
و نتوانست با انديشه ها و نظريات ناجور
دانشمندان و
تاريخ نويسان2 معاصر اروپائي
دربارة ميهن استاد بزرگ دين شناسي بسيار
درخشانش خويش را هماهنگ كند. سخنان
پروفسور بِركِت انگليسي استاد بزرگ دين
شناسي و نقطه ضعف هائي كه او دربارة دينهاي
ايراني از خود بروز مي داد آن رادمرد را
برانگيخت تا واكنشي سخت از خود نشان دهد و
به همه گفتارهاي تاريخ نويسان غربي با نظر
شك بنگرد3 . بهروز
با آنكه از لحاظ زندگي و هزينه آن در
انگلستان با حقوقي كه دريافت مي كرد رنج
نمي برد و نگراني نداشت از نظر روحي و
معنوي سخت ناراحت شده بود و ديگر تاب شنيدن
سخنان آن استادان را در خود نمي ديد و
ناچار به ترك محيط دانشگاهي گرديد. وي
از انگلستان به آلمان رفت. در هنگام اقامتش
در برلن با پروفسور ماركوارت آشنا شد و طرز
انديشة او درباره فرهنگ ايران با ديگر
اروپائيان تفاوتي نداشت. چندي نگذشت كه
بهروز به ميهن خود بازگشت و با آهنگي
استوار به انتقاد نظريه هاي اروپائيان
دربارة ايران و گذشته اش پرداخت وتوانست
با نشان دادن تاريخ خط و سپس تدوين كتاب
پرارج «تقويم و تاريخ در ايران» مچ
دروغگويان مزوّر و جعل كنندگان تاريخ را
بگيرد. بهروز
تا اين تاريخ هميشه پژمرده به نظر مي آمد و
پاسخي به مسئله هائي كه تاريخ نويسان و
باستان شناسان غرب مطرح مي كردند نداشت
ولي پس از ساليان دراز كه تاريخ خط و تاريخ
رصد زردشت را يافت هميشه اين شعر را زمزمه
مي كرد:
وي
هميشه مي گفت كه مي توان در برابر عقايد و
انديشه ها مخالف گوئي كرد وليكن با رياضي
نمي توان شوخي نمود چون اعداد بي رحم هستند
و به دلخواه كسان نمي توان در ماهيت شان
تغييري داد. اگر در تمام كتابها بنويسند كه
فلان بخش رياضي يا نجوم را فلان آدم كشف
كرده است چنانچه در عمل، ارقام با آنها
درست در نيايد پشيزي ارزش ندارد و تنها ضعف
نسبت دهنده پديدار مي شود. گفتار
و كردار بهروز تا اندازه اي جوانان و پيران
را از خواب بيدار كرد و راه بررسي تاريخ را
به آنان نشان داد. وي براي بهتر نماياندن
اين منظور نمايشنامه هاي كوتاهي نوشت كه
معروفترين آنها داستان پروفسور شُل كُن
هايم و پروفسور سفت كن بِرگ است. اينك به
ذكر چند جمله از آن داستان مي پردازيم تا
نيروي طنز آميزي او را كه دست كمي از عبيد
زاكان ندارد نشان دهيم: «حوادث
زندگاني و فضايل بيشمار مرحوم پروفسور در
اكثر كتب فرنگي به شرح و تفصيل وافي مرقوم
و مسطورست. در اينجا همين قدر مي توان گفت
كه از چندين قرن مستشرقي متبحّر و ماهر
مانند آن فقيد در تمام بلاد فرنگستان يافت
نشده و نيز ساليان درازي بر اين بگذرد كه
شبه و نظيري مر او را به عرصة وجود اندر
نيايد چه از قراري كه از آن مرحوم مكرر
نشيده شده هفتاد زبان مستشرقي را با خود
تنها حرف مي زد و خطوط كلنگي و تيشه اي را
چون آب روان وببر بيان تحرير و تقرير مي
فرمود. اكتشافات در سدّ يأجوج و مأجوج و
تشخيص خطي كه اسكندر مقدوني در آنجا به دست
خود با خيار چنبر حبشي نوشته اولين عامل و
باعث شهرت او در اقاصي و اداني بلاد فرنگ
گرديد. او اولين كسي است كه به كوري چشم
ايرانيان در خط كلنگي حرف «عين» را شناخت
وبه ملاحظاتي سياسي، مملكتي چون «عيلام»
را از كتم عدم به عرصة وجود كشانيد. تا
زمان اين يگانه پروفسور آفاق معني قزوين و
غازيان بر تمام علماء جهان مجهول بود و او
ثابت كرد كه در زمان هخامنشي پول در ايران
وجود نداشته و كلية معاملات تجاري و
پرداخت حقوق كشوري از روي مأخذ و ميزان غاز
صورت مي گرفته است. اصل
كلمة قزوين، غازبين بوده و چون ماليات و
خراج ممالك واسعه را جمع و مي فرستادند
كارگران ايراني در غازبين كه قزوين فعلي
باشد آنها را معاينه و شماره كرده واز آنجا
به سوي خزانة عامرة غازيان گسيل مي داشتند. علت
انتخاب غازيان براي گنج پادشاهان هخامنشي
اينست كه موقع بحريش براي زندگاني ونشو و
نماي آنقدر غاز كه از اطراف بدان جا مي
آوردند مناسب و موافق ترين نقطه در ايران
بوده است. يكي
از حوادثي كه كمال جديت ونهايت استقامت
مرحوم پروفسور را در محضر علما و محققين
ملل و نحل، اظهر من الشمس و ابين من الامس
نموده صبر و ثباتي است كه در مدت چند سال
متوالي در كنجكاوي و حفاري قبر استر جحود
در همدان از ايشان به منصَّه شهود رسيده و
در نتيجة آن همه زحمات و فصل دوازدهم سفر
پيدايش تورات ….
و همچنين يادگاري كه مردخاي پس از فتح و
فيروزي بر دشمنان در كنار معبد جحودان نصب
كرده بود و به خط خود در آنجا كلام معجز
نظام …
نوشته بود از قعر طبقات فروريخته زمين كشف
و به معرض نمايش جهانيان گذاشته شد.» بررسي و تاريخ
بهروز
دربارة طرز بررسي تاريخ مي گويد «دو مثل
معروف است: يكي آنكه در هر چيزي احتمال صدق
و كذب مي رود.
ديگر آنكه شهرت بي اصل بسيارست.» تاريخ
را بايد علم و تجربه و منطق تصديق و تأكيد
كند. «زمان» خود يكي از چشمان تاريخ است .
در مباحث نجومي و سالماري (كرنولژي) اگر صد
روايت و سند از بزرگترين منجمان و رياضي
دانان روايت شود و با رصد و حساب درست در
نيايد ابداً ارزش ندارد. صحت هر روايت و
سندي پذيرفته است كه رصدهاي جديد و محاسبة
دقيق صحت رصدها و روايت هاي قديمي را تأييد
كند. در
روايات دروغ و گزافه بسيار ديده ميشود. «عجب
اينست كه اين گونه گزافه ها فقط راجع به
اقوامي هنگامي4 و زودرس است كه وطن
اصلي آنها براي رشد مادي و معنوي بشر
وايجاد تمدن اصيلي قابليت و استعداد ندارد.» «اقوام
بزرگ روم و هندوچين كه هر يك سرزمين هاي
پهناور و پربركت و مستعد و آب و هواي ملايم
و جمعيت انبوه و تمدن اصيل داشته اند هرگز
چنين گزافه ها و افسانه هاي اغراق آميز
براي فتوح خود دعوي نكرده و اگر در راهي
پيشرفتي نصيب آنها شده تدريجي و طبيعي
بوده است.» براي
بررسي تاريخ و ميزان تمدن و فرهنگ ملتي،
معتبرتر و گوياتر از «زبان» نيست …
زبان جز در پرتو اجتماع و دولت ودين، در
سرزميني پر بركت و پهناور و در مدتي طولاني
ممكن نيست تحول و تكامل پيدا كند ….
از بررسي زبان مي توان به سوابق فرهنگي
و طرز تفكر ملتها پي برد و قدمت كتب تاريخي
و عصر تأليف قصه ها و روايات جعلي را تشخيص
داد و تقريباً تعيين كرد. استرابون مورخ و
جغرافيدان معروف مي گويد: «حقيقت اينست كه
به افسانه هاي هِزيُود و هُمر دربارة
هنرنمائي قهرمانان و همچنين به افسانه هاي
شعراي تراژيك بهتر مي توان اعتماد كرد تا
به روايات كتزيا س و هردوت و ساير
نويسندگان قديم.» «در
دورة بني عباس افسانه هاي شگفتي ساخته شده
است مي گويند مأمون علوم يوناني را به عربي
ترجمه كرد. هنوز چندسالي از آوردن كتب
رياضي از بيزانس نگذشته كه ابوموسي
خوارزمي معلم مأمون از بركت آن كتابها علم
جبر را كه در يوناني سابقه نداشت اختراع
كرد و ارقام هندسي را كه يونانيان هرگز به
استعمال آن پي نبرده بودند در كتاب خود
بكار برد. در همين عصر مأمون كه سراسر آن از
بيست سال تجاوز نمي كند در بغداد رصدخانه
ساختند ورصد كردند و زيج نوشتندو يك درجه
از دايرة عظمية زمين را با دقت اندازه
گرفتند.« ، «در عصر بيزانس رفتن عيسويان
براي تحصيل علوم به قسطنطنيه از هر نقطه
اروپا اشكالي نداشت. نمي دانيم چرا طلاب
علوم پيش از اينكه به كتب علمي عربي وفارسي
دست پيدا كنند به قسطنطنيه نرفتند تا از
آنهمه علوم و افكار عالي يوناني استفاد
نمايند!» «اروپائيان
به هوش خود مي بالند و خود را بالاتر از ملل
ديگر مي شمارند. اگر چنين است پس چرا تا دو
سه قرن پيش چيزي از فكرشان تراوش نكرده بود
درصورتي كه قرنها در آغوش افكار درخشان
يونان درعصر عيسويت خفته بودند.» بهروز
دبارة قصّة حملة اسكندر وفتوحاتش مي گويد:
«اين قصه يا هر قصه و ادعائي نظير آن وقتي
صحت دارد كه امكان آن در عمل مسلم باشد
وگرنه شهرت جهاني وروايات متواتر ارزشي
نخواهد داشت. مخصوصاً اينكه با كمال يقين
بدانيم كه پيش درآمد و دنباله هاي آن براي
اين ساخته شده كه پردة تاريكي روي عصر ظهور
دين مهر در دولت اشكاني بكشند» ، «هواداران
قصة اسكندر مي گويند كه مقدونيان به
اندازه اي به خود مغرور بودند كه نمي خواستند نامهاي
شهرهاي باربارها را در نوشته هاي خود
بياورند. از اينقرار بايستي نام يك شهر چه
در ايران چه در هند و مصر وسواحل مديترانه
و افريقا در نوشته هاي يوناني ذكر نشده
باشد درصورتي كه چنين نيست …
آيا ممكنست تصور كرد كه فاتحي از مسافت دور
آنهم با وسايل راه پيمائي قديم باري تسخير
و ويراني كشور ديگري لشكركشي كند و در يك
حملة برق آسا پايتخت آنرا بگيرد و بسوزاند
و ثروتهاي بي پايانش را به غارت ببرد و نام
آن شهر را نداند.» «نام
پرس پليس را كه بر تخت جمشيد گذاشته اند در
متن هاي يوناني نيست. چه مي شد كه تاريخ
نويسان اسكندر نام اصلي آن را مي نوشتند و
بعد شرح مي دادند كه چون اسكندر از نامهاي
باربارها خوشش نمي آيد نام مقدوني بر آن
گذاشته است.» بهروز و زبان شناسي
بهروز
به بررسي زبانها بطور اعم از نظر آموزشي و
استعداد گسترش جهاني آنها پرداخت. اين
بررسي بسيار شايان توجه بود وليكن هنوز
نظريات آن استاد
چاپ و منتشر نشده است و برخي
اشارات از آن در ديباچه فرهنگ كوچك
عربي به فارسي شده است. وي مي گويد: «اروپاي
نوخاسته با آنهمه پيشرفتهاي مادي هنوز
زبانش در بند مذكر و مؤنث و نوتر و آرتيكل …
و املاء و آكسان و نقص خط گرفتارست و
كتابهاي لغت از روي كمال احتياج انباشته
از كلمات زبانهائي است كه به اصطلاح
خودشان آنها را مرده ناميده اند ….
زبان
فارسي در ظرف چند هزار سال پس از پيمودن
چند مرحله از مراحل سخنگوئي در يك سرزمين
پهناور و پرجمعيتي در پرتو دين و دولت و
صنعت بدين صورت سهل و ساده درآمده و همة
آثار اين مراحل در دستت …
در قرن هشتم ميلادي دامنة زبان فارسي از
اواسط آسيا تا كنار مديترانه كشيده مي شده
و اكنون هم يك نفر سمرقندي و بخارائي و
كابلي و كشميري و كرمانشاهي با وجود بُعد
مسافت با لهجة مخصوص خود مي توانند همدم و
همنشين يكديگر باشند. همچنين هيچ لهجه و
زباني در اين سرزمين هاي وسيع آسياي غربي
يافت نمي شود كه در سبك و اصطلاحات ديني و
علمي و ديواني آن تأثيري از فارسي و دست
ايراني نبينيم ….
يك كودك و يا يك بيسواد فارسي زبان چند
برابر يك كودك يا يك بيسواد زبانهاي ديگر
كلمه براي اداي معاني در
اختيار دارد …..
همچنين مي بينيم كه بيسوادان و كم
سوادان فارسي زبان در جمله بندي غلطهاي
صرفي و نحوي كه در زبانهاي ديگر عادي و
شايع است نمي كنند ….
خلاصه مشكلات زبان فارسي فقط از نظر كلمات
جعلي است كه فرق باطني آنهم در نثر فارسي
به كار برده اند و مربوط به ساختمان زبان
نيست و به آساني مي توان زبان را ازين
آلودگي مصنوعي پاك كرد. اينكه زبان بي روية
مشكل و كلمات جعلي باعث تلف شدن عمر
گرانمايه و مانع پيشرفت فكر انسان است نظر
تازه اي نيست . بهروز
به علم معني بسيار اهميت مي داد وبراي
ساختن واژه كه با معنايش جور باشد بيش از
هر چيز توجه داشت و چه بسا برواژه هاي تازه
اي كه غربي ها وضع كرده بودند ايراد فني و
علمي مي گرفت و فارسي آن را باتوجه به علم
معني مي ساخت. بهروز
در ترجمه مهارت فراوان داشت چون ريشه و
بنياد واژه ها را مي شناخت و ازينرو در
بكار بردن واژه ها استادي به خرج مي داد.
كتاب ادب الكبير ….
از عبدالله مقفع را به فارسي برگرداند و
نامش را آئين بزرگي نهاد. نثري كه در آن
بكار رفته بي گفتگو نمونه اي زيبا از نثر
فارسي بشمار مي رود. بهروز
كتاب ديگري را به نام تاجداران يمن ترجمه
كرده كه اميدست به همت فرزندانش به چاپ
برسد. از
نمايشنامه هاي بنام او
«شاه ايران و بانوي ارمن» است كه در آن
شكوه دربار خسرو پرويز و داستان عشقي پاك
به چشم مي خورد. اين نمايشنامه را طوري
تنظيم كرده كه به كار فيلم برداري در سينما
بخورد. در
نمايشنامه «جيجك عليشاه» انتقاد سخت از
دربار قاجاريه شده است. در
نمايشنامه «شب فردوسي» صحنه و گفتاري كه
ردوبدل مي شود انسان را خيره مي سازد. در
نمايشنامه «در راه مهر» كه بي گفتگو
شاهكار جاوداني او بشمار مي رود زندگاني
خواجة شيراز با چم و
خم هايش به نمايش گذاشته شده و روح
عرفان ايراني از آن تراوش مي كند. واژه
هائي را كه براي اين نمايشنامه با هم تركيب
كرده و نثري شگرف از آن ساخته آدمي را
مبهوت مي كند. بهروز
در نظم و نثر فارسي دبستاني ويژة خود دارد
و چون اهل معرفت با روح پرطنز و شوخ و
استوار او آشنا هستند اينست كه نيازي به
گفتگو دربارة آن نداريم5 . در
مصاحبه هائي كه مجله نگاران و روزنامه
نويسان با او در مدت بيش از چهل سال كرده
اند مطالبي پرمعنا پاسخ داده است كه بايد
آنها را يكجا گردآورد و از نو به چاپ
رسانيد. رياضيات وروش آموزشي آن
بهروز
براي آموختن رياضي به كودكان روش بسيار
تازه اي داشت ومعتقد بود كه يك كودك دوازده
ساله بايد به اندازة يك ليسانسيه رياضي
بطور كلي اطلاعات در اين رشته داشته باشد.
او مي گفت كه سن مقتضي براي آموختن رياضي
نبايد ديرتر از دوازده سالگي باشد و كودك
هرچه ديرتر ياد بگيرد خيلي ديرتر به مقصود
مي رسد يا آنكه از اين دانش حقيقي بيزاري
پيدا مي كند. بهروز
زبان خاصي براي آموزش رياضي از خود اختراع
كرده بود و اصطلاحات رياضي را به فارسي
برگردانده تا شاگرد درك كند كه چه ميخواهد
ياد بگيرد. بهروز در حين بازيهاي كودكانه
به بچه ها جمع و تفريق و مثلثات و معادلات
جبري را با روش بسيار شگفتش مي آموخت.
هندسه و مسائل آن را عملاً ياد مي داد و
كمتر به كاغذ و مداد و فرضيه ها مي پرداخت.
حتي ياد دارم كه معادلات جبري را بوسيله
ترازو مي آموخت. در حدود سال 8-1324 روزي در
قهوه خانه فردوسي در خيابان اسلامبول با
استاد نشسته بودم. همراه وي كودكي ده
دوازده ساله بود كه خواهر زاده همسرش بود (و
امروز مهندس بيژن شامبياتي است) او را با
خود آورده بود تا به يكي از رياضي دانان
بنماياند كه روش آموزشي او چگونه است.
مهندس به سر ميز ما آمد و نشست و با لحني
تمسخر آميز به بهروز گفت كه اين بچه مي
خواهد معادله سه مجهولي حل كند و بهروز او
را پاسخ داد كه آري. مهندس مسئله اي را طرح
كرد و به دست كودك داد. بيژن مداد رنگارنگي
را كه مال مهندس بود از روي ميز برداشت و با
آن شروع به بازي كرد و رنگهاي گوناگونش را
برروي كاغذ آزمايش نمود. مهندس نيشخندي به
بهروز زد و از اينكه بيژن به كاغذ و مداد
كاري نداشت خنده اش را سرداد. پس از چند
دقيقه كودك پاسخ مسئله را زباني داد كه
ناگاه دكتر مهندس مشت بر ميز كوبيد كه
فنجان هاي چائي به لرزه درآمد و بر روي ميز
ريخت و گفت «كه اين كار نشدني است» و رفت كه
رفت. بهروز
دربارة اصطلاحات رياضي كه در زبان يوناني
نيست بحثي جالب دارد و مي گويد: «چون
برخي از اصطلاحات را در چند قرن اخير از
عربي و فارسي نقل كرده اند در نقل معني
اشتباهات خنده آور رخ داده است زيرا كه
معاني اصلي كلمات از نمي دانستند. اولين
قدم علم مثلثات اينست : - اگر چوبي را در
سطحي افقي به حالت عمودي نصب كنيم از آن
چوب و شعاع آفتاب و ساية چوب، مثلثي پيدا
ميشود. از مقايسة ساية چوب با ساية ديوار
مي توان ارتفاع ديوار را بدون اينكه
احتياجي به بالا رفتن از آن و آويزان كردن
شاغول باشد پيدا كرد. جيب
معرّب چيب يا چوب است و در علم مثلثات
مقصود چوبي است كه در آفتاب روي سطح افقي
نصب كنند. مترجمين
به لاتين گمان كرده اند كه اين كلمه عربيست
و آنرا سينوس يعني گودال ترجمه كرده اند كه
اصلاً با معني رابطه اي ندارد و حتي در
عربي هم جيب به معني گودال نيست. همچنين
«تيغ» را كه مقصود در اينجا شعاع آفتاب است
و در عربي به غلط قاطع يعني شمشير ترجمه
كرده اند و مترجمين لاتيني بدون توجه به
معني كلمه، قاطع عربي را سِكانت ترجمه
نموده كه اين هم با معني رابطه اي ندارد. اصطلاح
سوم را كه سايه باشد به عربي ظل ترجمه كرده
اند كه درست است ولي مترجمين لاتين، سايه
را از مصدر سائيدن گرفته و تانژانت در
مقابل آن گذاشته اند.» واژه سازي
بهروز
در حدود سال 1308 انجمني كوچك به نام انجمن
زبان ايران بنياد گذاشت. اين انجمن نخست به
بررسي فرهنگهاي فارسي بويژه برهان قاطع
پرداخت. در اين انجمن دوستاران زبان فارسي
كه در تهران بودند گرد آمدند و صميمانه
همكاري كردند. در
همين اوان بود كه شاهنشاه نوشين روان
فرمان گشايش فرهنگستان را دادند. بهروز
پس از چند سال ديگر انجمني بنام «انجمن
ايرانويج» را بنياد گذاشت كه در آن
دانشمنداني چون دكتي محمد مقدم استاد زبان
شناس، اوستا و فارسي باستان در دانشگاه
تهران، و دكتر صادق كيا استاد پهلوي در
دانشگاه تهران عضويت داشتند و به نشر مجلة
فرهنگي «ايران كوده» پرداختند. افسوس كه
بيش از هيجده شماره از ايران
كوده به چاپ نرسيد و پژوهشهاي بسيار
گرانبها در نهفت ماند. سال
گذشته به فرمان خجستة شاهنشاه آريامهر،
بهروز به عضويت فرهنگستان زبان ايران
درآمد ولي بدبختانه به زودي اين شمع
فروزان سوخت و ستارة درخشانش به خاموشي
رفت.
اميد
بر اينست كه فرزندان برومندش بتوانند
يادداشتهاي پدر بزرگوار خود را كه در
دفترها و دفترچه ها و در
حاشيه ها و لابلاي كتابهاي كتابخانه
اش نهفته شده است، انشار دهند و روان پدر
را شاد و دوستاران فرهنگ و زبان ايران را
سپاسگزار خود نمايند.
پاورقي
ها: 1
–
خوشبختانه اصل كتيبه اكنون در يكي از
زيرزمين هاي كاخ گلستان موجودست و بنده
قسمتي از آن را كه رويهم چيده بودند در
آنجا ديدم. 2
–
به گفته بهروز :تاريخ سازان. 3
–
بهروز هميشه از امام الشَّكاكين به نيكي
ياد مي كرد. 4
–
خلق السّاعه. 5
–
نوشته هاي بهروز در «ايران كوده» به شرح
زيرست: «در
راه مهر» ، «دبيره» ، «خط و فرهنگ» ، «تاريخ
و تقويم در ايران» ، «تقويم نوروزي
شهرياري (شمسي قمري فرسي) » . انتشارات
ديگرش: «فرهنگ كوچك عربي به فارسي» ، «آئين
بزرگي» كه هر دوي اينها چندين بار به چاپ
رسيده اند. نمايشنامه
هايش : جيجك عليشاه، حكيم باشي، تنها، حاجي
علي اصفهاني، «شاه ايران و بانوي ارمن» ، «در
راه مهر»، «شب فردوسي» و «خويشتن» است. |
|
|