فرهنگستان از آغاز تا كنون

 

فرهنگستان زبان ايران كه اعضاي پيوسته اش در آبان ماه 1349 تعيين شدند، در محل جديد  استقرار يافت و فعاليتش را براي گشودن دريچه تازه اي بدورن زبان فارسي كه در اين سالها به نوعي بي نظمي در لغت گرفتار آمده است آغاز نمود. در سازمان اين فرهنگستان كميسيونهاي متعدد واژه گزيني به شرح زير در نظر گرفته شده و تشكيل يافته است:

كميسيونهاي ارتش، اقتصاد و بازرگاني، پزشكي و علوم طبيعي، جغرافيا، حقوق و علوم سياسي و اداري، زبان و تاريخ و ادب، علمي و فني، علوم تربيتي و علوم اجتماعي و هنرهاي زيبا. در اين كميسيونها و سوكميسيونهاي آنها كارشناسان مربوط با زبانشناسان همكاري مينمايند و شمارة آنان به 80 تن مي رسد. چنين پيداست كه كوشش وسيعي براي واژه گزيني ودادن چهره اي روشن و زيبا به زبان فارسي امروز كه منطبق با ضرورتهاي فرهنگي و اجتماعي باشد، آغاز شده است.

در تحقيقي كه بدين مناسبت صورت گرفته است، با تاريخچه فرهنگستان ايران، دوراني كه گذرانده است، ضرورت فرهنگستان و نيز هدف و سازمان فرهنگستان زبان ايران كه امروزه دست اندر كار است، آشنا خواهيد شد.

فرهنگستان ايران چگونه بوجود آمد؟

از ديرباز، در كشورهاي پيشرفته مؤسسه هايي بنام «آكادمي» شكل گرفته است كه در آنها، دانشمندان هر فن مي نشينند، بحث و گفت و گو مي كنند و راه را براي پژوهشگران روشن مي سازند.

قديم ترين ومعروفترين آكادمي هاي جهان فرهنگستان فرانسه و فرهنگستان علوم شوروي است.

در ايران، انديشة تأسيس فرهنگستان، پس از انقلاب مشروطيت بوجود آمد كه دو تن از انديشمندان: ذبيح بهروز و سرهنگ علينقي وزيري، موسيقيدان و ميهن پرست نامي از فعالترين اعضاي بوجود آورنده آن بودند.

در آغاز مجامعي بعنوان انجمن هاي ادبي تشكيل شد و گروهي كه بيشتر از شاعران واديبان و روشنفكران زمان بودند، گه گاه گرد هم ميآمدند، شعرهاي خود را مي خواندند و گاه نيز بحث هاي جدي ادبي را پيش مي كشيدند.

از اوايل سلطنت اعليحضرت فقيد كه احساسات وطن پرستي و دلبستگي به تمام مظاهر ملي ايران اوج گرفته بود، در زمينه زبان فارسي هم اندبشه ها و سليقه هاي خاصي بكار آمد. از آن جمله، گروهي اصرار داشتند كه بايد زبان فارسي را از وجود واژه هاي بيگانه پاك كرد. گروهي نيز واژه هاي عربي را بدور ريخته بودند و تنها فارسي سره مي نوشتند. جمعي هم واژه هاي فارسي تازه اي بجاي اصطلاحات عربي وضع مي كردند و در نوشته هاي خود بكار مي بردند.

زبان فارسي براي رهايي از ضعفي  كه دستخوش آن شده بود و براي بازيافتن مقام والاي علمي كه از آغاز تاريخ به دست آورده بود دريچه اي تازه مي جست و هوايي تازه طلب مي كرد و اين امر مورد توجه خاص اعليحضرت رضا شاه كبير كه به مباني فرهنگ ملي ايران دل بستگي عميق داشتند قرار گرفت و در نتيجه موضوع تأسيس سازماني براي جلوگيري از هرج و مرج در زبان فارسي و آماده داشتند آن براي اداي تمام مفاهيم علمي و فني و فرهنگي مطرح شد و به امر آن شاهنشاه فرهنگستان ايران به همين منظور بنياد نهاده شد و نخست وزير وقت مرحوم ذكاءالملك فروغي عهده دار تشكيل آن گرديد وعلي اصغر حكمت وزير فرهنگ وقت را مأمور برپا ساختن اين مؤسسه كرد.

وزارت فرهنگ ، با مطالعات فراوان، جلساتي با شركت گروهي از دانشمندان در محل سابق دانشكده حقوق (خانه مرحوم اتابك در خيابان لاله زار) ترتيب داد و اساسنامه فرهنگستان را فراهم آورد كه در جلسه 19 ارديبهشت 1314 به تصويب هيأت دولت رسيد

وزارت فرهنگ، براساس تصويبنامه اي صورتي از نامهاي 24 تن از دانشمندان را تهيه كرد و نخستين جلسه فرهنگستان ايران روز دوشنبه 12 خرداد 1314 در عمارت سابق دانشكده حقوق به رياست مرحوم محمد علي فروغي (ذكاءالملك) نخست وزير وقت تشكيل شد.

از دهم شهريور 1314، جلستان در عمارت معروف فرهنسگستان، پشت مسجد سپهسالار تشكيل يافت. دكتر غلامعلي رعدي نيز كه در آن زمان رئيس اداره كل نگارش بود، به رياست دبيرخانه برگزيده شد.

پس از فروغي، مرحوم  حسن وثوق (وثوق الدوله) و بعد مرحوم حسن سميعي (اديب السلطنه) برياست فرهنگستان برگزيده شدند و نيز اعضاي ديگري، بتدريج عضويت فرهنگستان را يافتند.

دكتر رضا شفق، علي اصغر حكمت، دكتر عيسي صديق، بديع الزمان فروزانفر، جلال همائي ، عبدالعظيم قريب، سعيد نفيسي، ابراهيم پورداود، دكتر غلامعلي رعدي آذرخشي، دكتر احمد متين دفتري، دكتر علي اكبر سياسي، دكتر محمود حسابي، محمد حجازي، حسن گل گلاب، سرلشگر غلامحسين مقتدر، سيد محمد كاظم عصار، محمد علي فروغي (ذكاءالملك) ، علامه محمد قزويني، ملك الشعراء بهار، علي اكبر دهخدا، عباس اقبال آشتياني، احمد بهمنيار، غلامرضا رشيد ياسمي، غلامحسين رهنما، حاج سيد محمد تدين، ابوالحسن فروغي، دكتر كاظم غني، دكتر امير اعلم ، دكتر ولي الله نصر، دكتر علي پرتو اعظم، حسن اسفندياري (محتشم السلطنه)، مصطفي عدل (منظور السلطنه)، حسنعلي مستشار و محمد فاطمي از اعضاي پيوسته فرهنگستان ايران بودند.

فرهنگستان ايران، شش سال، تا سوم شهريور 1320 فعاليت مي كرد و رضا شاه كبير در تمام مدت، فعاليتهاي آن را زير نظر داشتند.

در اين مدت، طرح هاي تازه اي در زمينه زبان وادبيات ريخته شد و تعدادي اصطلاحات فني و علمي بوسيله فرهنگستان برگزيده و رواج داده شد كه مجموعه اي از آن بنام «واژه هاي نو» انتشار يافت.

امروزه، فارسي زبانان واژه هائي چون دانشگاه  – دانشكده – دبيرستان – دبستان – شهرباني – شهرداري – دادگستري – دارائي و واژه هاي ديگر را كه بجاي واژه هائي عربي است، مانند مدرسه متوسطه بجاي دبيرستان، مدرسه ابتدائي بجاي دبستان، نظميه بجاي شهرباني، بلديه بجاي شهرداري، عدليه بجاي دادگستري، ماليه بجاي دارائي، بكار مي برند كه از كوشش هاي نخستني دوره فرهنگستان ايران است.

 

مروري از گذشته هاي زبان و نثر فارسي

36 سال پيش از اين كه محمد علي فروغي نخست وزير وقت، فرهنگستان ايران را مي گشود، گفت:

« …. نقص و ايراد زبان فارسي چيست؟ اينست كه زياده از 600 سال است متروك و مهجور شده و از اين بدتر ، بدست نااهل افتاده و سليقه كج و معوج در آن بكار رفته و از سير طبيعي و صحيح بازمانده و حاصل آنكه زبان فارسي براي اداي معاني و مطالبي كه امروز محل حاجت است، كافي و واضح نيست و ادبيات جديد ايراني طبع ارباب ذوق را قانع و خرسند نمي سازد. زبان امروز ما از اداي معاني و مطالبي كه امروز محل حاجت است عاجز است … »

و بدينگونه ، كارخانه اي كه هدفش تصفيه و صيقل زبان زنگار گرفته پارسي و خلق و تركيب واژه هاي تازه بود، شكل گرفت.

انحطاط ، فرن ها بود كه تار مي تنيد، واژه هاي بي خون و پژمرده، در قالب ها و قواعد كهنه اسير و زنداني بودند، زبان، تا حد ابزار فرسوده و بيهوده اي در دست تملق و مجامله سقوط كرده بود.

نهضتي مي بايست …. يا دست كم يك خانه تكاني، نهضتي كه واژه هاي تبعيدي را از موزه اشرافيت و تملق، به ميان مردم كه صاحبان اصلي آنند برگرداند، و يك خانه تكاني ، تا غبار و لجن چند صد ساله را از چهره واژه ها بزدايد.

خانه تكاني با نهضت مشروطه شروع شد و حدود 25 سال بعد، «‌نعضت» از راه رسيد.

زبان «دري»

زباني كه امروزه بدان تكلم مي كنيم، زبان «فارسي دري» است كه ما آن را پيش از پيدايش شاهنشاهي هخامنشي مي شناسيم و به نظر زبان شناسان تا كنون سه مرحله را پيموده است كه به ترتيب فارسي باستان و فارسي ميانه يا فارسي پهلوي ساساني و فارسي نوين يا فارسي كنوني ناميده ميشود.

آخرين مرحله اين زبان بعد از اسلام در شرق ايران زندگاني خود را آغاز نمود و قديمي ترين سندي كه از آن وجود دارد، مقدمه قديم شاهنامه است كه به سال 346 هجري نوشته شده است.

بررسي اين نسخه تاريخي، تحل زبان دري را در طول بيش از هزار سال نشان مي دهد.

 

دوران واژه هاي نو و نثر جديد

تا دوره ساسانيان – قرن چهارم – هنوز نثر «دري» بسيار ساده و نزديك به نثر پهلوي است. بررسي آثار اين دوره ، نظير: رساله هاي فارسي ابن سينا و ابوريحان، يا كتاب «عجايب الدنيا» اثر «اوالمؤيد بلخي» و كتاب «البارع در احكام نجوم» اثر «ابونصر حسين بن علي قمي» و ترجمه  تفسير طبري، نشان مي دهد كه واژه هاي جديدي  ابداع و تركيب شده است.

اين واژه ها، بيشتر در زمينه اصطلاحات علمي و فني خاص آنزمان بوجود آمده و مؤيد اين نظر است كه نويسندگان و دانشمندان عصر كوشيده اند جاي خالي واژه لغات و معاني تازه و ضروري را، با تركيبات و واژه هاي فارسي پر كنند.

گزيده ترين كتابهاي قرن پنجم عبارتست از:

نوروز نامه حكيم عمر خيام، بيان الاديان ابوالمعالي غزنوي، سياست نامه نظام الملك، نصيحت نامه امير عنصرالمعالي، تاريخ مسعودي ابوالفضل بيهقي، قابوسنامه و ترجمه تاريخ بخاراي ابونصر قبادي.

مروري در اين آثار نشان ميدهد كه جاي جمله هاي كوتاه و ساده گذشته را ، عبارات بلند و پيچييده گرفته است. اما، تحول در واژ ها و تركيب كلمات در رساله هاي خواجه عبدالله انصاري، چشمگير است.

دراين رساله، روش تازه اي در نگارش وجود دارد و سجه و تكرارهاي فراوان در نثر قابل توجه است.

نثر قرن ششم، دنباله رو سبك قرن چهار و پنج است، اما اكثر كتب مشايخ تصوف مانند : ابوالنجيب سروردي، نجم الدين كبري، عبدالقادر گيلاني و عمربن سهلان و آثاري نظير: منشأت و مؤلفات رشيد وطواط، التوسل الي الترسل بهاءالدين بغدادي، چهار مقاله نظامي عروضي، ترجمه كليله و دمنه ابوالمعالي شيرازي، سندبادنامه ظهيري سمرقندي، تاريخ طبرستان بهاء الدين اسفندياري، سلجوق نامه ظهيري نيشابوري، اسرار التوحيد محمد بن منور، تذكرة الاولياء عطار، نشان مي دهد كه در اين دوره اشتياق روز افزوني به بكار بردن واژه هاي عربي، آغاز شده است. چنانكه گوئي نويسندگان اين دوره، بيشتر بخاطر فضل فروشي، عمد داشته اند هرچه بيشتر مقررات و مركبات زبان تازي را بكار گيرند.

 

تحول در تأثير گلستان

در قرن هفتم دو شعبه كاملاُ مشخص در نثر فارسي بوجود آمد:

1 – نويسندگان و علمائي نظير : قطب الدين شيرازي، خواجه نصيرالدين طوسي و ناصرالدين بيضاوي، استفاده هر چه بيشتر از كلمات عربي را باب كردند ….

2 – و چهره هائي نظير: رشيدالدين فضل الله مؤلف جامع التواريخ، قطب الدين بختيار، افضل الدين كاشاني ، فخر الدين عراقي، شهاب الدين سهروردي، شمس الدين افلاكي و علي رامتيني، در خلق واژه ها بخصوص در زمينه علمي و تاريخي و فلسفي كوشش تأثير بخشي بخرج دادند. مهمترين كتاب نثر كه در قرن هفتم نوشته شد گلستان سعدي است كه تحول تازه اي را در نثر فارس باعث شد. ويژگي اين كتاب نثر مسجع مقفي آنست كه دور از تصنع و تكلف زنده و جاندار رو به نوعي موسيقي طبيعي ميكند.

رونق استعارات و تشبيهات

با قرن هشتم شيوه تازه اي در نثر فارسي بوجود آمد، شيوه استفاده از كنايات و استعارات و تشبيهات و عبارت پردازي ها ومرادفات. عليرغم نثر نويساني كه در اين قرن روش بهره گيري افراطي از لغات عربي را دنبال كردند، ساده نويسان تازه اي پا بعرصه نهادند. عبيد زاكاني، شاه نعمت الله ولي، ابواسحق شيرازي و علاءالدين عطار … نثر قرن نهم زمينه يك دگرگوني است. تا اين هنگام زبان فارسي زبان علمي ايران بود. اهل قلم و علما و پژوهشگران تأليفات و آثار خود را به جامه اين زبان ميآراستند . عبدالرحمن جامي، اسيري لاهيجي، حسن بن شهاب يزدي، محمدبن فضل الله ، قطب الدين ابويزيد، علامه جلال الدين دواني، بدعت تازه اي در كنار گذاشتن از استعارات وئ كنايات و تكلفات نهادند و نخستين گامها براي طرد زبان تازي و احياي فارسي در كتب علمي و رساله هاي تحقيقي برداشته شد ….

دوران رجعت

قرن دهم براي نثر فارسي دوران يك رجعت است.

بازگشت گروهي از علما و پژوهندگان ايراني از كشورهاي عرب و تأليفات و تصنيفات تازه آنها به زبان عربي، بار ديگر شيوه تازي نويسي را كه ميرفت تا از شالوده به لرزه درآيد احيا كرد.

اصول كنايه و استعاره و تكلف و تصنع در لفظ دوباره بوجود آمد. تنها معدودي كوشيدند از اين موج نوخاسته كناره بگيرند.

قاضي احمد غفاري، امير يحيي قزويني، خورشاه بن قباد عراقي، محمد طاهر سبزواري و امين احمد رازي و تقي الدين اوحدي كاشاني.

قرن 11 طليعه تازه اي براي داستان نويسي و افسانه پردازي بود. با آنكه نثر اين دوره دنباله روي شيوه هاي قرون گذشته است، توجه خاصي نسبت به نقل روايت به زبان فارسي به ظهور رسيد.

داستان هائي مانند: حسين كرد، چهل طوطي و نوش آفرين، در اين دوره نوشته شد و حكاياتي نظير اسكندرنامه، مختارنامه، داراب نامه و ابومسلم به نثر جديد درآمد.

ميزا جلال منجم يزدي، ملا عبدالرزاق لاهيجي، اسكندر بيك منشي، ابوالقاسم فندرسكي، شيخ بهاءالدين بهاي عاملي، آقا جمال الدين خوانساري، فزوني استرآبادي، ملا محمد تقي مجلسي، و رفيع الدين شيرازي ، معروفترين نثر نويسان اين دوره بودند.

انحطاط و انفجار

نثر قرن دوازدهم، دو چهره متمايز دارد. در آغاز اين قرن «نثر» به زنجير مبالغه اسير آمد. ساده نويسي پندراي از شأن و منزلت مي كاست. سبك عرب زده و لغت گرائي كه ملا محمد باقر مجلسي در كتابهاي ديني متداول كرد، در تمام زمينه به تقليد گرفته شد.

انحطاط، در اوج خود انفجار مي طلبيد وچنين بود كه از اواخر قرن 12، صداي رويش تازه اي حس شد، صدائي كه يك قرن بعد بوضوح بگوش ها رسيد و در قرن 14 به گونه اكسير جواني، عجوزه زبان فارسي را نيرو و طراوت تازه داد.

معروفترين نويسنده اين عصر ميرزا ابوالقاسم قائم مقام است كه سهمي در تحول نوخيز بعهده داشت و بعد شيخ محمد  علي حزين لاهيجي، نوعليشاه اصفهاني، ميرزا رضي تبريزي، فاضل خان گروسي، محمد حسن مستوفي، ميراز ابوالحسن گلستانه و محمود ميرزا قاجار، مير عبدالله شوشتري و ملا محمد مهدي نراقي ….

 

نخستين ترجمه ها

طليعه تازه در قرن 13 با نخستين ترجمه ها از زبان فرانسه، انگليسي و روسي، آلماني و بعد با انتشار روزنامه ها و شبنامه ها آغاز شد.

نخستين اثر علمي كه از زبان اروپائي به فارسي برگردانده شد، رساله اي است از فن آبله كوبي كه محمدبن عبدالصبور خوئي، آنرا ترجمه كرد و به سال 1245 در تبريز به چاپ رسيد.

اولين  اثر ادبي، تاريخ پطر كبير شارل دوازدهم است و نيز دو كتاب ولتر كه از فرانسه به فارسي درآمد.

بسال 1268 مدرسه دارالفنون كه اولين آموزشگاه به روش آموزشگاههاي اروپائي بود گشايش يافت و نخستين شماره ماهانه اخبار، به سردبيري محمد ميرزا صالح شيرازي در محرم 1253 هجري – سال سوم سلطنت محمد شاه- انتشار يافت.

با جان گرفتن زبان پارسي، واژه هاي فارسي بتدريج متواري شدند. تا آنجا كه نويسندگاني پيدا شدند كه به فارسي «سره» و پيراسته از زبان عربي نوشتند، مانند يغماي جندقي و بعد جلال الدين ميرزا قاجار پسر فتحعليشاه كه نامه خسروان را تأليف كرد. و سرانجام دوران شكوفائي و جواني بارور سر رسيد، اگرچه به هرج و مرج آميخته بود.

قرن چهاردهم، قفس ها را گشود و پرنده هزاران واژه نو، در فضاي زبان فارسي به پرواز درآمد.

نخستين فرهنگستان ايران كه با وجود نقص هاي فراوان خدماتي به زبان فارسي كرد، به سال 1320 با اشغال ايران تعطيل شد، ولي، نخستين خانه تكاني صورت گرفته بود.

گروهي از دانشمندان نيز مانند علامه محمد قزويني، مخالف فرهنگستان بودند و وجود آنرا بدلائلي مضر دانستند. اين مخالفت ها باعث شد كه بازار فرهنگستان از رونق افتاد و فعاليت فرهنگستان منحصر به برگزاري مراسم يادبود مرگ دانشمندان.

تجديد حيات فرهنگستان

پس از پايان دورة اشغال ايران و رفع غائله پيشه وري در آذربايجان، احساس شد كه مملكت محتاج فرهنگستان است و وجود اين مؤسسه براي تقويت زبان و فرهنگ ايران ضرورت دارد.

اين بود كه فرهنگستان ايران از سال 1325 دوباره كوشش هايش را آغاز كرد كه تا سال 1327 ادامه يافت. اما حوادث سياسي بعدي باعث آمد كه تعطيلي طولاني و يا بقولي خوابي زمستاني براي فرهنگستان پيش آيد.

فرهنگستان زبان ايران

در سال 1349 به فرمان شاهنشاه آريامهر كه فرهنگ ايران در پرتو رهبري معظم له به گسترش بي سابقه اي نائل آمده است بنياد شاهنشاهي فرهنگستانهاي ايران تأسيس شد و فرهنگستان زبان ايران به عنوان يكي از شعب بنياد مذكور پس از معرفي اعضاي پيوسته آن به پيشگاه شاهانه فعاليت خود را آغاز نمود. باتوجه به اين امر كه فرهنگستان پيشين با تصويب نامه هيئت وزيران تأسيس شده بود و اعضاي پيوسته فرهنگستان كنوني زبان ايران با فرمان شاهانه منصوب گرديده اند و اين سازمان با روشي تازه و تشكيلاتي گسترده كه همه جوانب زبانشناسي را در بر مي گيرد آغاز به كار كرده است عنايت خاص شاهنشاه آريامهر به زبان فارسي كاملاً آشكار مي گردد.

پس از استقرار در محل جديد، رئيس فرهنگستان زبان ايران – دكتر صادق كيا معاون هنري وزارت فرهنگ و هنر- درحالي كه هدف ها، سازمان، وظايف و فعاليتهاي فرهنگستان زبان ايران را شرح مي داد، گفتاري جامع در زمينه زبان فارسي و فرهنگستان زبان ايران داشت كه نقل آن، براي آشنائي با بيشتر با هدف هاي اين فرهنگستان و روش و خط مشي و اقدامات آن ضروري است:

زبان فارسي را از حدود دو هزار و پانصد سال پيش تاكنون مي شناسيم و از چگونگي تحول آن در طول اين مدت آگاهي داريم. زيرا كه اين زبان صورت تحول يافته زبان فارسي ميانه يا پهلوي ساساني است كه در روزگار ساسانيان زبان رسمي و همگاني شاهنشاهي ايران بود وآثار گرانبها از آن بازمانده و به دست آمده است و خود فارسي ميانه دنباله و ادامه زبان فارسي باستان است كه در زمان هخامنشيان بكار مي رفت و كهن ترين نوشته موجود آن كتيبه اي است از اريارمنه پدرجد داريوش بزرگ.

اين زبان در طول اين بيست و پنج سده تحول فراوان يافته كه اينك مورد بحث ما نيست.

زبان فارسي يك زبان آريائي است و با زبانهاي سنسكريت (هندي باستان)، لاتين، يوناني، آلماني، انگليسي، روسي، فرانسه … از يك ريشه است. بنياد واژه سازي اين زبانها تركيب است، تركيب ريشه ها با پيشوندها و پسوندها و يا تركيب خود واژه ها با يكديگر.

فارسي از نظر واژه سازي بسيار تواناست و اين توانائي را در تمام طول تاريخ خود حفظ كرده است با اين تفاوت كه در دوره هاي پيش از اسلام از پيشوندها و پسوندهاي بيشتري استفاده مي شده است ودر دوره نوين يعين دوره اي كه از سده چهارم هجري آغاز مي شود اين كمبود با تركيب واژه ها جبران گرديده است.

واژه سازي فارسي را هم عامه مردم و هم دانشمندان ادامه داده اند. فراوان است واژه هائي كه در همين قرن بوسيله مردم ساخته شده است مانند دوچرخه، سه چرخه، خودنويس، خودكار، خودآموز، آب خشك كن، تخته پاك كن، دستگيره، آرايشگاه.

از ميان دانشمندان و نويسندگان و سرايندگان پيشين برخي به اين توانائي فارسي توجه بسيار كرده و از آن در بيان مطالب خود استفاده قراوان كرده اند مانند ابن سينا و ناصر خسرو و نظامي، در اينجا براي مثال چند نمونه از     واژه هاي تركيبي كه نظامي در آثار خود آورده است ذكر مي شود:

شب و روز آفرين، غم و شادي نگار، فلك برپاي دار، چاربالش نه، باژگونه نورد، چشم روشن كن، نافرجام گوي، نگون سرانجامي، شانه در موي، بد سرانجام.

ملاحظه مي فرمائيد كه چگونه واژه سازي شده و به بزرگي تركيب اهميتي داده نشده است. آثار اين سراينده چيره دست پر است از واژه هاي تركيبي.

گروهي از دانشمندان اين قرن نيز از اين توانائي اسفاده كرده اند.

فارسي بيگمان يكي از استوارترين پايه هاي يگانگي ملت ايران است و در تجديد استقلال سياسي ايرانيان در نخستين سده هاي اسلامي براي پديد آوردن آثار تازه به آن كوشش فراوان شده است تا مانند گذشته به صورت يگانه زبان ملي و فرهنگي و رسمي به زندگاني خود ادامه دهد. به همين جهت است كه فردوسي مي گويد:

عجم زنده كردم بدين پارسي

بسي رنج بردن بدين سال سي

فارسي در طول اين بيست و پنج سده بسيار ساده تر و آسانتر شده و شماره صداهاي آن كمتر گرديده است و اينك زباني است كه جنس و حرف تعريف و صرف نام و دستگاه پيچيده ومفصل صرف فعل ندارد و از زيبائي و شيوائي ويژه اي برخوردار است.

اين يگانه زبان ملي و رسمي وهمگاني ايرانيان با چنين گذشته درخشان وآثار فرهنگي عالي ناگهان در برابر مشكل تازه اي قرار گرفت و آن هجوم بي سابقه واژه هاي فراوان و روز افزون علمي وفرهنگي برخي از زبانهاي باختري بود.

مي دانيم كه علم و صنعت و قن در قرنهاي اخير در اروپا به سرعت رو به پيشرفت گذاشت واثرات آن زندگي جهانيان را دگرگون نمود. اروپائيهائي كه در اين پيشرفت پيشگام بودند براي آنچه پديد آمد واژه اي بر مي گزيدند وملتهائي كه در اين فعاليت سهيم نبودند ناچار تازه هاي علمي و فني و فرهنگي آنان را اغلب با واژه هايش مي پذيرفتند.

آري جهانيان بستگي ونزديكي بيسابقه اي با يكديگريافته اند و نمي توان درهاي كشور را به روي تازه هاي علمي و صنعتي و فرهنگي بست و در زندگاني قرنهاي گذشته فروماند.

ملت هوشيار ايران يكي از ملتهائي بود كه در اين فعاليتها و پيشرفتها سهيم نبود ولي چون از آن آگاهي يافت كوشيد كه به سرعت از آن بهره مند و رفته رفته با ملتهاي پيشرفته جهان همگام گردد و از اينرو ناچار واژه هاي بيگانه تازه اي را كه اغلب با زبان او هماهنگي نداشت به زبان خود راه داد و چون شماره اين گونه واژه ها فزوني گرفت بيم فرو افتادن فارسي از پايگاه والاي فرهنگي ديرين و از دست رفتن زيبايي هماهنگي آن و همچنين پديد آمده ضعف و سستي در بنياد فرهنگي ملي در دل او راه يافت.

در اين هنگام بود كه گروهي از دانشمندان به يافتن يا ساختن واژه هاي فارسي در برابر واژه هاي بيگانه پرداختند ولي چون موضوع بسيار جدي و مهم و خارج از حدود توانائي افراد تشخيص داده شد به فرمان اعليحضرت رضا شاه پهلوي فرهنگستان ايران تأسيس يافت.

روشن است كه اگر نفوذ زبانهاي بيگانه در فارسي ادامه يابد در آينده همچنان كه امروز براي فهميدن نوشته ها وسروده هاي فارسي به آموختن زبان عربي نياز داريم به آموختن آن زبانها نيز نياز خواهيم يافت و آموزش  زبان فارسي كه خود به تنهائي بسيار ساده و آسان است دشوارتر و پرهزينه تر خواهد گرديد و بايد وقت بيشتري براي آن صرف نمود.

چنان كه گفته شد تمدن صنعتي باختر تنها به زبان فارسي و فرهنگ ايران هجوم نياورده بلكه زبانها و فرهنگهاي بسياري از ملتهاي ديگر نيز با هجوم آن روبرو شدند. آن ملتها نيز كم و بيش به چاره انديشي در برابر اين هجوم و نفوذ سريع بيسابقه برخاستند. در اين مورد كافي است كه به فعاليتها واقداماتي كه كشورهاي عربي و تركيه در همسايگي خود ما انجام داده اند توجهي بشود و واژه نامه هاي تازه اين زبانها مطالعه گردد تا معلوم شود چقدر واژه تازه ساخته شده يا از واژه هاي كهن در معني تازه استفاده گرديده است.

خود واژه هاي انگليسي و فرانسه و آلماني پر است از همين گونه واژه ها.

فرهنگستان زبان ايران به فرمان اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر به همين منظور يعني براي حفظ پايگاه والاي زبان فارسي و آماده داشتن آن براي برآوردن نيازمنديهاي روزافزون علمي و فني و صنعتي و فرهنگي كشور تأسيس يافته است.

روشن است كه براي رسيدن به اين هدف فعاليت گسترده و پيگير و دامنه داري لازم است و بايد از تمام امكانات بر طبق اصول علمي استفاده شود.

روشي كه فرهنگستان زبان ايران در گزينش واژه هاي مورد نياز پيش گرفته است به اين شرح است:

1 – تشكيل كميسيونهائي در رشته هاي گوناگون با شركت دانشمندان و كارشناسان مربوط و زبانشناسان. در اين كميسيونها واژه هاي بيگانه كه برابر فارسي آنها مورد نياز است مطرح مي شود و پس از بررسي هاي لازم يك يا چند واژه فارسي مناسب پيشنهاد مي گردد.

2 – از راه انتشار مجلة ويژه اي همان واژه ها كه در كميسيونها مطرح شده است با ذكر معني آنها كه از واژه نامه هاي معتبر به فارسي ترجمه گرديده است نظر و پيشنهاد دانشمندان ايران و ايرانشناسان و فارسي زبانان علاقمند با دادن فرصت كافي خواسته شد.

3 – از راه تهيه واژه نامه هي بسآمدي (يعني واژه نامه هائي كه تمام واژه ها را با ذكر تمام موارد استعمال آنها در بر داشته باشد) براي يكايك متنهاي فارسي.

4 – از راه تهيه واژه نامه مترادفهاي فارسي و واژه نامه موضوعي اين زبان. اين اقدام از همين امسال آغاز شده و به سرعت در پيشرفت است.

5 – از راه بررسي در فارسيهاي محلي و گويشهاي ايراني.

6 – ار راه بررسي در نوشته هاي پهلوي و زبانهاي باستاني و ميانة ايراني. البته درصورت يافتن واژه مناسبي در اين زبانها تلفظ آن باتوجه به تحول زبان فارسي و اصول صداشناسي آن تعيين خوهد گرديد.

7 – از راه اسفتاده از واژه هائي كه از زبان فارسي به زبانهاي ديگر راه يافته و در فارسي كنوني بكار نمي رود.

پيشنهادهائي كه از اين راهها گردآوري خواهد شد در شوراي فرهنگستان مطرح خواهد گرديد و واژه هائي كه شايسته تشخيص داده شود براي تصويب به شرف عرض اعليحضرت همايون شاهنشاه آريامهر خواهد رسيد و سپس آگهي خواهد شد.

گمان مي شود كه با اين روش اين فرهنگستان فعاليت بيسابقه و گسترده و همه جانبه اي با استفاده از همه امكانان ومتناسب با فعاليتهاي كشور در ساية رهبري شاهنشاه آريامهر خواهد داشت.

البته اين روش وقت نسبتاً زيادي خواهد گرفت ولي بايد توجه داشت كه گزينش واژه ها يكبار انجام مي پذيرد و شايسته نيست كه به علت نقص و نارسائي تعويض آنها مطرح گردد.

فرهنگستان زبان ايران به وظيفه تاريخي و ملي وعلمي مهمي كه به عهده دارد كاملاً آگاه است و مي داند كه فعاليت آن بايد پيوند فرهنگي ايران را استوارتر سازد و زبان فارسي را به مسير طبيعي خود بازآورد و در آن نگاه دارد.