غروي. مهدي. "عصرطلايي امپراطوران بزرگ مورياني هند واثرات فرهنگي ايران هخامنشي و ديانت زرتشتي در تكوين اين دوره". دوره 10-11، ش 116-122 (خرداد ـ آذر 51).

 

خلاصه: 116 (خرداد51): 6-68. عصر زرتشتي در تاريخ هند: بررسي كاوشهاي دكتر "وادل ـ Wadell" در "پاتالي پوترا Pataliputra" نشانه‌هاي موجود بين تالار و ستونهاي مكشوفه و تخت‌جمشيد، نفوذ معماري ايران در "كومراهار Kumrahar" درباره نفوذ يونانيان بر دربار آشوكا، شرحي بر معماري آشوكا ـ بررسي ادبيات و متون هندي شاهدي جهت اثبات نفوذ معماري و هنر ايران، بررسي و مقايسه غارهاي هند با غارهاي ساختگي ايران هخامنشي.

تأثير آئين زردشت بر يونان قديم

دكتر ژاله آموزگار

استاديار دانشكده ادبيات وعلوم انساني

دانشگاه تهران

آئين زردشت در حدود قرن ششم قبل از ميلاد، در سرزمين ايران بزرگ، و در شرايط خاص محلي به وجود آمد.

تولد اين آئين در ممالك اطراف همسايه آن دوران نمي توانست بي تأثير باشد و بخصوص يونان، براي توجه به ايران و به مذهبي كه زردشت عرضه كرده بود انگيزه هاي فراواني داشت.

يونانيان در آن دوره زبان فارسي و شايد هيچ زبان ديگري جز زبان خود را نمي دانستند و آنچه در آثار اوليه آنان ازايرانيان ترسيم شده است، با صورت واقعي و ذاتي آنها چندان وفق نمي دهد.

اگر از جزوه كوچكي كه قبل از هرودوت از زردشت نام مي برد سخني به ميان نياورم، در حقيقت هرودوت را   مي توانيم اولين مورخ بزرگي بدانيم كه هموطنان خود را با جزئيات بيشتري از تعاليم زردشت آشنا مي كند.

با اينكه اطلاعات او بيشتر از پارسياني است كه در بابل و آسياي صغير طرف صحبت او بوده اند و آنچه عرضه   مي كند البته جامع نيست ولي قابل توجه ومقرون به حقيقت است.

هرودوت بر اختلاف ميان عادات دو ملت  انگشت ميگذارد: پارسيان نه معبد و نه محراب دارند و نه خداياني چون خدايان ما، آنان در جاهاي بلند آسمان را در مجموع مي ستايند. قربانيان خود را مصرف نمي كنند. اجساد با تشريفات خاصي به پرندگان عرضه ميشود   از نظر تعاليم واخلاق ، اعتقاداتشان منطقي ومستدل است، يك گناه و اشتباه به تنهائي به حساب نمي آيد، بلكه تعادل اعمال نيك و بد هر كس مورد توجه قرار ميگيرد، تعليم و تربيت آنان غامض و پيچيده نيست، ساده واساسي است: اسب سواري كردن، تير اندازي نمودن و راست گفتن ..

هرودوت تنها چيزي كه از ثنويت ايراني و ستيزه بر عليه بدي عرضه مي كند مبارزه با گروهي حيوانات موذي است.

درضمن چند مورد از محرمات آنان را برميشمارد: تف كردن، رودخانه را آلودن و .

البته از درياي عظيمي كه از نظر اخلاق و اعتقادات و فلسفه حيات و زردشت به دنياي آنروز عرضه كرده است، اين چند مورد فقط قطره كوچكي بشمار مي آيد ولي بهرحال نمونه ايست براي آشنائي.

مورخان بعد هر كدام مطلب نوتري عرضه ميكنند. كترياس از طرز ازدواج پارسيان سخن ميگويد. گزنفون اشاره تغيير شكل يافته اي از رستاخيز مردگان در اين آئين پيش ميكشد ولي استرابن خود شخصاً در آسياي صغير مشاهدات جديدتري را براي اين موضوع دستچين مي كند.

علاقه فلاسفه در آن دوران، به تاريخ و مذهب ايران، كمتر از مورخان نبود. افلاطون بدون شك با آئين واعتقادات مذهب زردشت آشنائي داشته است و نوشته هاي افلاطون شايد اولين متن فلسفي يوناني باشد كه از زردشت و هرمز د نام مي برد.

ارسطو نيز با ثنويت اين آئين آشناست و در آن قديمترين طلايه عقايد افلاطوني را مشاهده مي كند.

البته منظور اين نيست كه به عقايد يوناني اصل و سابقه اي ايراني داده شود، بلكه شايد بتوان نوعي تسلسل و مشابهت در آن پيدا كرد.

پس از اسكندر و لشكركشيها وتماسهاي مداومي كه ميان ايرانيان و يونانيان پديد مي آيد، به عقايد تازه تري برميخوريم، از آن جمله در بعضي از آثار مي بينيم اظهار مي شود كه فيثاغورث و همه فلاسفه نخستين تعليم يافته مكتب عقلاي شرق و ايران بوده اند.

نشر و بسط عقايد فلسفي و مذهبي ايرانيان شايد وسيله اي بود كه مقابله با غلبه هلنيسم و حفظ برتري بكار گرفته شد

و يونانيان نيز براي پذيرش چنين نظراتي آمادگي داشتند زيرا كه از بعد از قبرن اول قبل از ميلاد، فلسفه يونان به سوي نوعي عرفان كشيده ميشد، و در نتيجه عقايد فيثاغورث چون نوعي مذهب عرضه ميگرديد و مشهور شد كه فيثاغورث شاگرد زردشت بوده است و افلاطون از فقهاي پارسي و پيشوايان ديني زردشتي ديداري كرده است و يا خيال چنين اقدامي را در سر مي پرورانده. اينها همه دلايل تازه اي براي نگريستن يونانيان و روميها به سوي ايران بود.

رفته رفته دلباختگي به شرق و بخصوص به ايران و آئين زردشت ريشه دارتر ميشد و جالب اينكه براي دادن ارزش به هر نوشته مربوط به كيمياگري ، ستاره شناسي و اختر شماري تبليغي بهتر و قابل قبول تر از اين نمي يافتند كه آنرا منسوب به زردشت كنند.

نو افلاطونيان كه با دلايلي بيشتر به عقايد ديني زردشتي رايج در ايران توجه پيدا كردند و ضمن تفسير عقايد افلاطوني موضوع ثنويت و ساير عقايد زردشتي را جامعتر عرضه نمودند، اصل آفرينش در دين زردشتي را به ميان كشيدند كه اصل واحد يا زمان، بالاتر از اوهرمزد واهريمن قرار داد. و اين اشاره به يكي از عقايد اساطيري ديني زردشتي درباره آفرينش است كه بعدها به زروانيت نيز تعبير ميگردد. افسانه اي جالب اين عقيده را همراهي ميكند و آن اينكه زروان يا خداي زمان و قدرتي بالاتر از همه، قرنها در انتظار داشتن نسلي صبر كرد وچون دوران اين انتظار طولاني بود و صبر و تحمل طاقت فرسا، شكي در او پديد آمد كه هرگز نسلي از او به وجود نخواهد آمد.

اما از صبر و تحمل او اوهرمزد پديدار گرديد.، نيك، با قدرتي عظيم در مسير راستي، روشنايي، درخشندگي، خوشبوئي و هر آنچه خوبست ودوست داشتني. واز سايه شك زروان و اهريمن دوست شد، بد، خراب كننده يا قدرتي در مسير بد كردن، تاريك و بدبو و نفرت انگيز

و هزاره هاي آفرينش جولانگاه ستيزه هاي اين دو قدرت نيكي و بدي  است كه سرانجام به پيروزي ابدي اوهرمزد منجر خواهد گرديد.

اين عقيده  اساطيري ، در آثار يوناني به طور خلاصه اي ديده ميشود و در بعضي نوشته هاي ارمني، گاهي بصورت تحريف يافته اي عرضه ميگردد.

بعدها، پيدايش دين مسيح، مبلغان او را به يادگيري اين آئين سوق ميدهد وما تعاريف تغيير شكل يافته اي از اعتقادات زردشتي را در آثار آنان كه به زبانهاي ديگر است مي بينيم.