زماني،‌عباس. "درمساجد ايران نقشه سبك بدوي عرب وجود ندارد". دوره 10،‌ش 116 (خرداد51): 22-29، تصوير، نقشه.

 

خلاصه:بررسي نظريات پروفسور "گدار"، دكتر "ج.كريستي ويلسن". پروفسور "رمان گيرشمن"، استاد "علي نقي وزيري" پروفسور "ارنست كونل"، دكتر "عيسي بهنام"، استاد: محمدتقي مصطفوي" و نتيجه‌گيري از نوشته‌هاي مزبور ـ بررسي مساجد مدينه و كوفه و عاريخانة دامغان، شرحي بر چگونگي مساجدي كه بعنوان "سبك ايراني خالص" ذكر شده با مساجد چهارطاقي، مساجديك ايواني، مساجد تركيب شده‌اند از چهارطاق و ايوان، مساجد مستطيل با پلان مربع و گنبد، مساجد دوايواني، مساجد چهارايواني، توصيف و چگونگي تذكر بعضي ازدانشمندان دربارة محراب و منبر و مناره و غيره.

در مساجد ايران «نقشه سبك بدوي عرب» وجود ندارد

دكتر عباس زماني

استاديار دانشكده ادبيات و علوم انساني

دانشگاه تهران

پروفسور آندره گدار فرانسوي در جزوة دوم جلد اول آثار ايران، نشرية ادارة باستانشناسي، مساجد ايران را به دو دسته تقسيم كرده است:

اول مساجدي كه داراي نقشة سبك بدوي عرب است.

دوم مساجدي كه داراي سبك ايراني خالص است1 .

و پس از پروفسور گدار چند تن ديگر از دانشمندان نيز تقسيم بندي ايشان را، صريحاً يا تلويحاً پذيرفته اند2 . چون به نظر نگارنده تفكيك بناي مساجد ايران به نحوي كه پروفسور گدار اظهار داشته مورد ترديد و مغاير تداوم مسلم روشهاي ملي است، براي روشن شدن نحوه ومنشاء احتمالي اين تقسيم بندي، با نقل خلاصة نوشتة بعضي از دانشمندان، توضيحاتي به اطلاع ميرساند.

الف از نوشتة پروفسور گدار: « از سابق اين قسمت مورد قبول واقع بود كه تازيان عناصر متشكلة يك مسجد از قبيل محراب و منبر ومناره و امثال آن را به ايران داده اند و هم چنين در اين نكته موافقبت داشتند كه طريقة استفاده از ‌آنها را در ساختمان يعني نقشة مسجد بدوي تازي را كه «نقشة نمونة مساجد اوليه» ناميده ميشود نيز اعراب به ايران آورده اند و در نتيجة پيروي اين روش عمومي كلية معابد قديمي ايران جزء مساجد عرب بشمار آمد. ولي امروزه برخلاف زمان سابق بررسي و دقت در بناهائي كه در رديف مساجد نامبرده شناخته شده به آساني صورت پذير مي باشد. مساجد مزبور به دو دسته تقسيم ميشود و اين دو دسته از حيث اهميت يكسان نيست، يك دسته شامل عدة قليل ابنيه اي است كه نقشة آن همان نقشة سبك بدوي عرب با مشتقات آنست ودستة ديگر مساجد ايراني خالص است. تاريخ دستة اول روشن اما نسبتاُ كوتاه است، مي توان تصور نمود لشكريان تازي كه ايران را فتح واشغال نمودند بناهاي مذهبي به طريقة سبك خويش در آن بنياد نهادند كه چيزي از آنها باقي نمانده و به وسيلة مورخين زمان خلافت عباسيان معلوم است كه نخستين خلفاي دودمان مزبور مساجد بزرگي در شهرهاي عمدة كشور ايجاد نمودند. يكي از اين مساجد بدون شك تاريخانة دامغان مي باشد»3 .

پروفسور گدار در كتاب «هنر ايران» خود كه در فورية 1962 ميلادي در پاريس نوشته و در اسفند 1345 در تهران ترجمه گرديده نظر تقريباً سي سال قبل خود را تأييد واظهار نموده است: «. مساجد ايران طبعاً به دو دسته تقسيم ميشوند: يك دسته ابنية كمي هستند كه طرح نقشة آنها همان طرح مسجد اعراب بدوي است، دستة ديگر عبارت اط ساختمانهاي خالص ايراني است»4 . وي قبل از اين اظهار در همين كتاب مقصود از ساختمانهاي خالص ايراني را به اين ترتيب بيان كرده است: «در حقيقت ما از معماري ايراني ازمنة اولية اسلام مشهودات كمي داريم و فقط معدودي از آثار آن را ديده ايم، برعكس بسياري از ابنية دورة ساساني و هم چنين دورة سلجوقي را مي شناسيم. اين دو دسته با يكديگر تفاوتي ندارند مگر برحسب آنچه اسلام به آن افزوده است، پس به آساني مي توانيم فكراً ابنية متعلق بفاصلة اين دو دوره را بصورتي كه بوده اند تصور كنيم»5 .

ب از نوشتة دكتر ج . كريستي ويلسن: «در ايران چندين قسم مسجد ساخته شد. قسم اول و عمده آنهائي است كه از روي اسلوب عرب ساخته شده و بهمين اسم موسوم است وآن عبارت است از صحن مستطيلي كه يك سلسله طاقهائي در اطراف دارد و دهليزهائي كه در طاقهاي روبه قبله مي باشد عميق تر است. قسم ديگر عبارتست از ايوان بزگ هلالي شكلي كه در طرف جلو كاملاً باز و در قسمت جنوبي محرابي داشت. كمي بعد اطاق مربعي شكلي كه داراي گنبد بود جزء نقشة مسجد گرديد از روي منابع تاريخي معلوم ميشود كه در قرون اولية اسلام صدها مساجد عالي در  ايران ساخته شده بود. بطوريكه مورخين نوشته اند سقف بعضي از مساجد بوسيلة ستونهاي چوبي نگاهداشته ميشد و برخي با ستونهاي سنگي قديمترين مسجدي كه تاكنون بخوبي مانده تاريخانة دامغان است اهميت تاريخانه نه تنها بواسطة آنست كه بسبك عربي ساخته شده بلكه براي آنست كه بسياري از اسلوب ساختماني ساساني را نيز دربردارد.»6

ج از نوشتة پروفسور رمان گيرشمن: « . وقتي اعراب بين النهرين را در تصرف خود درآورند در شهر كوفه و بصره نيز مسجدهائي ساختند. مسجد كوفه در تاريخ 639 ميلادي ساخته شد ونخستين مسجدي بود كه در خارج عربستان بنا ميشد . طرح اين مسجد مربع بوده و تالار ستوندار آن از يك طرف شش رديف ستون سنگي واز طرف ديگر 19 رديف ستون سنگي داشت و اين ستونها را از حيره به كوفه آورده بودند ما اطلاعاتي نداريم كه مسجد شوش درچه تاريخ برپا شده ولي آنچه كه مسلم  است نقشه وطرح آن بسيار نزديك به نقشه و طرح اولين مساجد عربي بوده است»7 .

د ازنوشتة استاد علي نقي وزيري :« در سه قرن اول عهد اسلامي، مسلمانان ايران چهارطاقي و معابد منضم به آن را خراب كرده بجاي آن مساجدي شبيه به مسجد مدينه بنا نمودند. اين مساجد چنانكه در صفحات پيش ديديم عبارت بود از يك صحن كه سمت قبلة آن تالار ستونداري قرار گرفته بود. در سه طرف ديگر صحن سه رواق و يا زير طاقهاي ستون داري بنا كرده بودند و در ميان حياط حوضي داشت . نمونه اي از اينگونه كه بدون شك در بيشتر شهرهاي بزرگ ايران در قرون اولية اسلامي بنا گرديده است در شهر ري بوسيلة دكتر اريك شميدت در 1935 كشف گرديد ولي احتمالاً بقية آن مساجد بكلي خراب شده و بجاي آن مساجد چهار ايواني بسبك ايران ساخته شده است»8 .

ه از نوشتة پروفسور ارنست كونل:»مراكز اجتماع مذهبي مسلمانان در ابتدا هدفي غير از اين نداشت كه براي دستجات كوچك و بزرگ حفاظي در مقابل تغييرات شديد جوي بهنگام نماز جماعت باشد. گزاردن نماز با حركات منظمي در رديفهاي يكسان انجام مي گرفت و خصوصيات سربازي چنين عبادتي، مي بايستي درموقع تقسيم بندي مكان مراعات ميشد. علاوه بر اين ميبايستي حوضي بزرگ براي شستشو و وضو گرفتن موجود باشد و تمام بنا و متعلقاتش در جهت قبله قرار گيرد. اين احتياجات عملي كاملاً با نمونة قديمي تمام مساجد متداول زمان كه داراي يك صحن و يك حرم بود، مطابقت داشت . امكان دارد خاطراتي كه اعراب ازمنازل قديمي خود داشته اند ومراكزي كه در ادوار پيش از اسلام بنام مصلي جهت عبادت ساخته بودند، در ساختن بناهائي به اين شكل مؤثر بوده باشد. اولين بناهائي كه باين طريق ساخته شد بسيار حقير بود واز ديواري گلي و چند تنة درخت خرما تشيكل ميشد كه سقف آنها را بوسيلة شاخه هاي درخت خرما پوشانده بودند»9 .

و مستخرج از نشرية شمارة 22 كميسيون ملي يونسكو در ايران : »شايد درهمان اوقات يعني قرن دوم هجري (قرن هشتم ميلادي) باشد كه مسجد معروف تاريخانة (Tari – khane) دامغان بتقليد از نقشة يك مسجد عربي ساخته شد يعني ساختماني كه متشكل از يك حياط احاطه شده از رواقهاي سرپوشيده است. يكي از بدنه هاي اين ساختمان كه بسمت قبله (مكه) متوجه است داراي نماهاي اضافي بوده كه بدين طريق مكان بيشتري براي  مردمي كه در آنجا تجمع مي كردند فراهم مي نمود. هم چنين مساجد ديگري بسبك عربي درايران ساخته شد كه بكلي از بين رفته است»10 .

ز از نوشتة استاد دكتر عيسي بهنام : «در تاريخ 480 هجري ملكشاه براي اولين بار طرح مسجد چهار ايواني را ريخت و مسجد جامع اصفهان نخستين مسجدي بود كه بين 480 تا 517 هجري از صورت مسجد عربي (طرح سامره) به صورت مسجد چهار ايواني درآمد و پس از آن مساجد اردستان وگلپايگان و مسجد «خمارتاش» در قزوين و مدرسة حيدريه در همان شهر به مساجد چهار ايواني مبدل گشتند. حتي در تاريخ 530 هجري در شهر «زواره» مسجدي از ابتدا بصورت چهار ايواني ساخته شد و پس از آن درزمان  ايلخان در ورامين و در زمان صفويه در اصفهان وديگر شهرهاي ايران تمام مساجد بصورت چهار ايواني ساخته شدند و طرح عربي يا طرح شبيه به مسجد جامع سامره بكلي منسوخ شد»11 .

ح از نوشتة استاد سيد محمد تقي مصطفوي : « مساجد اوليه داراي طرح و نقشة بسيار ساده و بي تكلفي بود بدين معني كه محوطة مسجد بوسيلة ديوارهاي خشتي محصور گشته سايبانهائي با پوشش مسطح كه بطور كلي از چوب و حصير تشكيل مي يافت در جانب قبله و احياناً در جواب ديگر آن بر فراز پايه هاي خشتي يا آجري احداث مي گرديد وبديهي است كه اين ترتيب با زندگي و محيط سرزمين عربستان متناسب بود و طبعاً وضع كشور ايران كه تا آن زمان در حدود دو هزار سال پيشينة معماري داشت و آثار را كه اجمالاً در سه فصل گذشته نام برديم دارا شده بود، با چنين معماري بدوي هم آهنگي و سازگاري نداشت»12 .

از مجموع نوشته هاي دانشمندان مذكور نتايج ذيل استخراج ميگردد:

1 عنصر مورد نظر آنان كه برطبق سبك عرب، در مساجد اولية ايران، صورت گرفته نقشه (پلان) بنا است گو اينكه كلمات مختلفي چون نقشه و طرح، سبك، اسلوب، طريق، صورت، طرح شبيه مسجد سامره، معماري بدوي و غيره استعمال شده و احياناً مربوط به ترجمه از زبانهاي اروپائي به فارسي مي باشد.

2 نقشه اي كه منسوب به سبك عرب شده شامل :

يك حياط مربع يا مستطيل در داخل.

يك تالار ستوندار در سمت قبله.

يك يا چند رديف رواق در سه سمت ديگر.

بوده واز حوض وسط و متعلقات نيز ياد شده است گو اينكه عبارات مختلفي چون صحن و طاقها ودهليزها، تالار ستوندار، صحن و رواق و زير طاقي ستوندار ، صحن وحرم، حياط احاطه شده از رواقهاي سرپوشيده ، محوطه و سايبان و غيره بكار رفته است.

3 تاريخانة دامغان نمونة نسبتاً سالم داراي نقشة سبك عرب معرفي شده واز مساجد مدينه، بصره، كوفه، ري، سامره، و ابودلف نام برده شده و گاهي عدد اين نوع مساجد ايران «صدها» نوشته شده است.

4 دورة رواج مساجد داراي نقشة سبك عرب توسط پروفسور گدار بين دو دورة ساساني و سلجوقي، تقريباً چهار قرن اول هجري، اظهار شده و توسط بعضي دانشمندان ديگر قرون اولية اسلامي، سه قرن اول عهد اسلامي و غيره نيز ذكر شده است.

5 مساجد خالص ايراني با بناهاي ساساني «مگر آنچه اسلام به آن افزوده است» تفاوتي نداشته وعبارت از ايوان بزرگ هلالي شكل و اطاق مربع، مساجد چهار ايواني وابنيه دورة سلجوقي بوده است.

6 محراب ومنبر ومناره را تازيان به ايران داده اند و مسلمانان ايران چهار طاقي و معابد منضم به آنرا خراب كرده بجاي آن مساجدي شبيه به مسجد مدينه بنا نمودند.

7 دانشمندان مذكور مشخصات بنائي را كه در قبل از اسلام توسط اعراب ساخته شده و سرمشق مساجد «داراي نقشة سبك بدوي عرب» واقع گرديده معين نكرده اند بلكه درضمن عباراتي چون : از قديم اين قسمت مورد قبول بود، و هم چنين دراين نكته موافقت داشتند، مي توان تصور نمود، بهمين اسم موسوم است، امكان دارد و نظائر آن، آن نقشه را اظهار كرده اند و هرچند با توجه بهمين قسمت از نتايج استخراج شده ترديد نگارنده روشن مي گردد ولي براي ايضاح بيشتر به بررسي سه مطلب مبادرت ميشود:

چگونگي مساجد مدينه، كوفه و تاريخانه دامغان و منشأهاي آنها.

چگونگي مساجدي كه به عنوان «سبك ايراني خالص» ذكر شده است.

چگونگي تذكر بعضي از دانشمندان دربارة محراب ومنبر و مناره و غيره.

مسجد مدينه اين مسجد در ابتدا فضاي بازي بوده كه اطراف آن با ديوارهاي خشتي محصور شده و بعداً طاق آن با شاخه هاي درخت خرما و گل ، در روي تنه هاي درخت خرما، قرار داده شد13 و به قول پرفسور گدار يك طرف آن را انبار مانندي اشغال داشت14 .

اين مسجد در حيات پيغمير اكرم (ص) و زمان خلافت عمر وعثمان ودر عهد خلفاي اموي از جمله وليدبن عبدالملك (96 85 هجري) توسعه وتعمير يافت15 و در آن موقع يعني حدود سال 87 هجري داراي قسمتهاي ذيل بود:

يك حياط مستطيل در داخل.

دو تالار ستوندار، هر يك مشتمل بر پنج ناو عرضي، در سمت قبله و مقابل آن.

سه رديف رواق در سمت مشرق.

چهار رديف رواق در سمت مغرب (شكل 1) .

مسجد مدينه مورد احترام همة مسلمانان بوده ولي نقشة ابتدائي آن، با وضع مختصر و نامشخص، نمي توانسته سرمشق مساجدي كه دانشمندان داراي «نقشة سبك بدوي عرب» دانسته اند قرار گيرد. البته نقشة اموي آن نمونة مناسبي بوده ولي بطوريكه خواهيم ديد قبل از سال 87 هجري در بين النهرين، قلمرو سياسي و هنري ساساني، اين نوع نقشه بكار رفته بود16 .

مسجد كوفه كوفه جانشين حيره، در جنوب بين النهرين ، قلمرو و حوزة هنري ايران ساساني، واقع است. مسجد اين شهر در سال 17 هجري در يك قطعه زمين، كه در خندقي محصور گرديد، بنا شد وعبارت بود از يك عده ستون كه از كاخ لخمي حيره، رعاياي ساساني، آورده و نصب شده بود. سفق مسجد عبارت از شاخه هاي خرما و گل بود كه در روي اين ستونها قرار داشت و رويهم رفته فضاي مسقف ، كه از همه طرف باز بود، تشكيل ميداد17 . اين بنا به فرمان سعد فرمانده عرب و توسط روزبه بن بزرگمهر بن ساسان همداني معمار ايراني ساخته شد18 .

شكل 2 پلان مسجد كوفه مورخ حدود 40 هجري كه در آغاز خلافت اموي و 37 سال قبل از مسجد مدينه تجديد بنا شده است.

شكل 1 پلان تقريبي مسجد مدينه كه در حدود سال 87 هجري توسط وليدبن عبدالملك اموي صورت گرفته است.

مسجد كوفه در حدود 660 ميلادي (40 هجري)، در آغاز خلافت  اموي تجديد بنا گرديد و در اين موقع عبارت بود از :

يك حياط مستطيل در داخل.

يك تالار ستوندار در سمت قبله.

دو دواق در سه سمت ديگر (شكل 2) .

سقف آن مسطح و چوبي بود و در روي ستونهاي سنگي بدون قوس قرار داشت ويك در از جنوب به منزل حاكم وقت راه مي داد. در تجديد بنا نيز يك معمار ايراني كارهاي ساختماني را هدايت مي كرد19 (بر طبق حكايت صفحة 432 Encyclopedie de l'Islam جلد سوم، پاريس ، 1936 ، كه متكي بنوشتة طبري مورخ مشهور است، مسجد كوفه ابتدا عبارت از يك تالار پوشيدة بدون جناحهاي جنبي و ساختمان عقب بوده و يك فضاي باز داشته است. اين مسجد وسيلة زياد حاكم خليفة اول اموي، معاويه اول (62 41 هجري) ، تغيير شكل يافتو او پلان معماران زردشتي را پذيرفت).

اين مسجد اولين هدية قابل ملاحظة هنر ايراني به معماري اسلامي و در عين حال، باتوجه به دلايل موجود، اولين مسجد ستوندار با يك حياط محاط در رواق است. چهرة ستوندار در تاريخ هاي مؤخر در تجديد بناي مسجد مدينه20  و در تايخانة دامغان، مسجد بزرگ سامره، مسجد ابودلف، مسجد جمعة نائين وغيره بعمل آمده است21 .

شكل 4 پلان تقريبي يكي از تالارهاي ستوندار قلعة حسنلوي آذربايجان منسوب به قرن نهم قبل از ميلاد.

شكل 3 پلان تقريبي آپاداناي تخت جمشيد كه داراي تالار و ايوانهاي ستوندار است. مي توان تالار ستوندار را معادل تالار ستوندار مسجد كوفه و ايوانهاي ستوندار آن را معادل رواقهاي سه طرف حياط آن مسجد تصور نمود.

ظاهراً اين مسجد كه 16 سال بعد از مسجد ابتدائي مدينه و سه سال بعد از مسجد بصره22 ساخته شده، مي توانسته از دو مسجد مزبور الهام گيرد ولي باتوجه به اينكه مسجد ابتدائي مدينه فقط در يك سمت حجره هائي بشكل انبار داشته23 و مسجد بصره نيز ابتدا بطور ساده در روي قطعه زميني، كه با توده هاي ني محصور بود، مشخص بوده است24 ، تأثير آن دو بنا در مسجد كوفه، كه با خندقي محصور و در سمت قبله فضائي ستوندار و مسقف و از همه طرف بازداشته است، ضعيف است و دلايل تأثير آن از سنتهاي ايراني قوي مي باشد زيرا:

1 توسط يك معمار ايراني ، در يك شهر پرجمعيت ايراني25 ، در قلمرو هنري ايراني و با مصالح معمول در معماري ايراني ساخته شده است.

2 محصور در خندق بوده وخندق سازي در معماري ساساني، از جمله شهرهاي فيروزآباد و بيشابور، متداول بوده است26 .

3 در ابتدا با يك عده ستون مسقف و كاملاً باز به هواي آزاد ساخته شده و بناهاي عهد ساساني را بخاطر        مي آورده است.

4 در تجديد بنا چهرة ستوندار داشته و كارهاي آن توسط يك معمار عهد ساساني هدايت شده است. چهرة ستوندار در معماري قبل از اسلام ايران فراوان بوده و نمونه هاي روشن آن در دورة هخامنشي، چون پازارگاد28 ، شوش29، تخت جمشيد (شكل 3)30 ، ديده ميشود. قبل از آن نيز تالار ستوندار در ايران وجود داشته است. در كاوشهاي آمريكائي انجام گرفته در حسنلوي آذربايجان، اخيراً يك قلعه از قرن نهم از ميلاد كشف شدهاست كه در آن دو كاخ داراي تالار ستوندار (شكل 4) وجود داشته است31 . استعمال ستون در دورة ساساني نيز فراوان بوده است و مي توان كاخ دامغان32 ، قصر شيرين33 ، كاخ كيش34 ، را به عنوان مثال ذكر كرد. بعلاوه مسجد كوفه در ابتداي تأسيس از ستونهاي كاخ خيره مربوط بدورة ساساني استفاده كرده است.

5 محل سكناي حاكم وقت در جنب بناي عمومي وقت، از طرحهاي عهد ساساني است35 و اين طرح در اغلب كاخهاي آن از جمله كاخ فيروزآباد36 ، كاخ تيسفون37 ، كاخ سروستان38 و قصر شيرين به چشم ميخورد. حياط داخل مسجد نيز از مدتها قبل در شرق، قلمرو ساساني، و هم چنين امپراطوري روم و بيزانس بكار رفته است. يك مثال بسيار روشن، كاخ آسور اشكاني (شكل 5) در همين بين النهرين است39 . اين كاخ يك حياط محاط در ايوان و ساير قسمتهاي ساختماني بوده و حياط كوچك رواقداري از ملحقات آن محسوب ميشده است. در دورة ساساني نيز حياط كاخهاي فيروزآباد، سروستان، قصر شيرين مثالهاي بارزي مي باشد. استعمال رواق در تخت جمشيد هخامنشي40 و قصر شيرين ساساني41 نيز ديده ميشود.

در مسجد كوفه مي توانسته اند از نقشة روم و بيزانس نيز الهام بگيرند ولي چشم پوشي ازنمونه هاي دم دست و مدنظر و انتخاب همان نمونه از نقاط دوردست منطقي بنظر نميرسد و بهرحال، مادامي كه مدارك روشني بدست نيامده، نمي توان مسجد كوفه را داراي «نقشة سبك بدوي عرب» دانست.

تاريخانة دامغان دامغان در كنار جادة تهران مشهد واقعا است و مسجد آن شهر كه به «تاريخانه» مشهور است احتمالاً در اواسط قرن دوم هجري ساخته شده ووضع متوسطي دارد. اين مسجد در جزء مساجد ستوندار است كه يك قرن قبل در كوفه ديديم و بعداً در سامره خواهيم ديد42 .

اين مسجد عبارت از يك حياط مربع است كه در سمت قبلة (جنوب) آن يك تالار ستوندار و در سه سمت ديگر آن يك رديف رواق ساخته شده است (شكل 6) . تالار ستوندار آن داراي هفت ناو طولي، در جهت قبله و سه ناو عرضي است بنحوي كه ناو وسطي كه شامل محراب ومنبر است عريض تر از نواهاي طرفين خود مي باشد.

سقف تالار در روي ستونهاي مدور آجري ساخته شده است (شكل 7) . ضلع آجرهاي مربع 34 و ضخامت آنها 5/7 سانتي متر است كه متناوباً افقي و عمودي رويهم قرا گرفته و ستونهائي به قطر 60/1 متر ميسازد. اين ستونها در بالا سقف گهواره اي ناوها را، كه در تمام ارتفاع باز و چون عده اي ايوان عمود بر حياط است، تحمل مي كند.

سقف رواقهاي سه طرف ديگر مسجد نيز گهواره اي است كه رو به حياط زده شده و در روي قوسهاي متكي به ستونها قرار گرفته است. اين قوسها، كه در بالاي درگاههاي طرفين ناوهاي شبستان و انتهاي گهواره هاي آن نيز بچشم ميخورد، تخم مرغي است ولي اندكي شكسته بنظر ميرسد. اين مسجد در شمال و مغرب داراي ملحقاتي بوده كه از بين رفته است. سه در از ضلع غربي و پنج در از ضلغ شمالي به اين ملحقات، كه فعلاً مخروبه است، راه ميداده است.

در اين مسجد آجر براي ستونها و قوسهاي پائين و خشت براي ساير قسمتها بكار رفته است و در سرستونهاي نازك كه پاية قوسها را تحمل مي كرده قطعات چوب استعمال شده و ستونها و قوسها و سقف ها شامل يك پوشش نازك گچي بوده است.

شكل 6 الف پلان مسجد زواره مربوط بدوره سلجوقي كه در زمرة مساجد داراي «سبك ايراني خالص» است ولي با پلان تاريخانة دامغان تفاوت اساسي ندارد.

شكل 6 پلان تاريخانة دامغان منسوب به اواسط قرن دوم هجري.

شكل 5 پلان كاخ آسور مربوط به دوره اشكاني كه حياط آن نمونة مناسبي براي حياط مساجد بوده است.

اين مسجد پلان وفرم ومصالح بناهاي ايران قبل از اسلام را بخاطر مي آورد:

الف از نظر پلان، اين مسجد داراي يك حياط رواقدار و يك تالار ستوندار و ملحقات است و ناو مركزي شبستان عريض تر از ناوهاي طرفين خود مي باشد و رواقهاي مسجد چون ايوانهائي كه از پهلو بهم راه دارد بر حياط عمود است.

اولاً راجع به حياط و ملحقات آن درمورد مسجد كوفه صحبت وگفته شد كه اين نوع پلان از قديم الايام در شرق متداول و در دورة هخامنشيان و ساسانيان مورد توجه بوده است. معمار تاريخانه مي توانسته به سه طريق عمل كند:

1 از مسجد كوفه، كه از روشهاي قبل از اسلام ايران ملهم است43 ، با حذف و تقليل ستونها الهام بگيرد.

2 مستقيماً از پلان معمول در معماري اشكاني و ساساني، مثلاً كاخ  اشكاني آسور يا كاخ ساساني فيروز آباد، با تكرار ايوانهاي موجود ويا از حياط كوچك رواقدار كاخ آسور و حياط رواقدار قصر شيرين، با تكثير ستونها استفاده كند.

3 از حياط و ايوان كاخ دامغان، با افزايش ناوهاي جنبي آن براي شبستان و با ادامة ستونهاي جنبي شبستان، كه به اين ترتيب حاصل ميشود، در سه سمت ديگر براي ايجاد رواقها استفاده كند. اين راه منطقي بنظر ميرسد زيرا كاخ دامغان در همين شهر و زير چشم معمار و ساكنين محل بوده است.

ثانياً راجع به رواقها يا در واقع ايوانهاي عمود بر حياط، معمار مي توانسته بهر يك از ايوانهاي كنار حياط بناهاي ساساني، چون ايوان كاخ سروستان وايوانهاي كاخ فيروز آباد و هم چنين كاخ دامغان توجه كند.

ثالثاً راجع به عريض بودن ناو مركزي شبستان (تالار ستوندار) نسبت به ناوهاي جنبي و تسلط آن بر آنها، ايوان سه قسمتي كاخ دامغان سرمشق روشني بوده است.

رابعاً راجع به ملحقات مي توانسته از اكثر بناهاي ساساني، كه غالباً قسمت عمومي از قسمت اختصاصي آن جدا بوده است و در مورد مسجد كوفه يادآوري شد، الهام گيرد.

ب ا زنظر فرم و مصالح. ناوهاي شبستان و ايوانهاي عمود بر حياط اين مسجد با گهواره هائي ، كه در بالاي قوسهاي تخم مرغي قرار داشته، پوشيده بوده و ستونهاي مدور قوسها و گهواره ها را تحمل مي كرده است.

اولاً سقف گهواره اي در دورة ساساني و حتي قبل از آن، در دورة اشكاني مورد استعمال بوده است. كاخهاي اشكاني آسور و هتره44 و كاخهاي ساساني فيروز آباد، سروستان، تيسفون و دامغان مثالهاي روشني مي باشد. گهواره يك سقف تازه در ايران نيست. اين سقف در آثار معماري بدست آمده از هفت تپة شوش مربوط به اواسط هزارة دوم قبل از ميلاد ديده ميشود.

ثانياً قوسهاي تخم مرغي بناهاي ساساني چون كاخ تيسفون مي توانسته مدل خوبي براي تاريخانه باشد. قوسهاي تاريخانه (شكل 8) به آرامي به طرف جناغي ميرود واز اين نظر شبيه قوسهاي پشت نماي طاق كسري (شكل 9)45 مي باشد و مرحله اي از تحول قوس تخم مرغي ساساني به قوس جناغي اسلامي را نشان ميدهد46 .

شكل 7 و 8 و 10 ستونهاي مدور آجري تاريخانة دامغان وقوسهاي تخم مرغي (در داخل ناو) و سرستونهاي نازك چوبي آن.

شكل 9 قوسهاي پشت نماي طاق كسري مربوط به دورة ساساني كه مرحله اي از تحول قوس تخم مرغي ساساني به قوس جناغي اسلامي را نشان ميدهد.

ثالثاً راجع به ستونها، تاريخانة دامغان مستقيماً ستونهاي كاخ ساساني دامغان را بخاط مي آورد. اين كاخ وسيلة حفاران ا مريكائي در 1931 ميلادي، در تپه حصار، كشف شده است . قسمت پائن بعضي از اين ستونها كه از آجرهاي مربع بضلع 35 و ضخامت 8 سانتي متر ساخته شده، نشان ميدهد كه آاجرها متناوباً عمودي و افقي، به قطر 79/1 متر، رويهم قرار گرفته است و با دقت در ابعاد اندك تفاوتي بنظر ميرسد. از جمله درمقام مقايسه قطر ستونهاي  تاريخانه، كه با اندود نازكي پوشيده شده، 60/1 متر است ولي اگر تزيين نسبتاً ضخيم ستونهاي كاخ دامغان را وضع كنيم قطر هر دو مساوي خواهد بود.

عنصر مشتركي كه بين ستونهاي تارخانه و بعضي بناهاي ساساني بنظر ميرسد سر ستون نازك است كه براي قرار گرفتن پاية قوسها بكار رفته است. به اين معني كه سرستونهاي نازك تاريخانه (شكل 10) عيناً در ستونهاي طرفين گالريهاي شرقي و غربي كاخ سروستان (شكل 11) به چشم ميخورد.

رابعاً راجه به مصالح : آجر، خشت، قطعات چوبي، گچ و غيره، در اكثر بناهي ساساني مورد توجه و استعمال بوده است. مثلاً در شهر استخر خشت47 و در كاخهاي تيسفون48 و بيشاپور49 و دامغان50 آجر و گچ وگاهي چوب بكار رفته است و بطوريكه ديديم حتي در ابعاد آجرهاي كاخ دامغان وتاريخانه و طرز چيدن آنها تشابه و تساوي وجود دارد.

پرفسور گدار در اثر خود « Gazette des beaux ars, T. 12, paris, 1934, pp. 228 – 231 » ميگويد : «درفرمهاي معماري و طرز ساخت تاريخانه هيچ چيزي نيست كه ايراني نباشد. من باز خواهم گفت: هيچ چيز در اين بنا، هيچ فرم، هيچ جزئيتات ساختماني نيست كه متعلق به معماري ساساني نباشد». آيا ممكن است در معماري ساساني توجه نكند و «نقشة سبك بدوي عرب» را نتخاب كند؟ نگارنده ترديد شديد دارد و معتقد است كه پلان اين بنا نيز از سوابق موجود در شاهنشاهي ساساني برگزيده شده است.

و اما دربارة مساجدي كه «خالص ايراني» محسوب گرديده است مي بايد توضيح داد كه  اين نوع بناها از نظر پلان به شش قسمت تقسيم ميشود51 :

1 مساجدي كه بشكل چهار طاقي ساخته شده و پلان آنها عبارت از مربعي  است كه سقفش را گنبد مدوري تشكيل ميدهد و طبق روش قديمي ايران اين گنبد با كمك گوشوار تعبيه مي گردد52 . بهترين نمونة اين نوع، تالارهاي مربع جنوبي و شمالي مسجد جمعة اصفهان مربوط به دورة سلجوقي است (شكل 12) .

2 مساجد ايواني كه عبارت از يك حياط و يك ايوان، در سمت قبلة آن است مانند مسجد نيريز مورخ اواسط قرن چهارم هجري (شكل 13) .

3 مساجدي كه از تركيب چهار طاق و ايوان بوجود مي آيد مانند مسجد ادربيل منسوب به دورة سلجوقي (شكل 14) .

4 مساجد مستطيل شكل كه در وسط آن يك قسمت با پلان مربع مشخص ودر بالاي آن گنبدي تعبيه مي گردد مانند مسجد محمديه در نزديك نائين كه منسوب بقرن چهارم و پنجم هجري است (شكل 15) .

5 مساجد دو ايواني كه داراي يك حياط و دو ايوان، در سمت قبله و مقابل آن است مانند مسجد فريومد (شكل 16) .

6 مساجد چهار ايواني كه داراي يك حياط چهارگوش در داخل و چهارايوان در روي چهار ضلع است مانند مسجد جمعة اصفهان (شكل 12) و مسجد زواره (غالباً ايوان جنوبي اين مسجد بيك تالار مربع منتهي مي گردد) .

شكل 12 پلان مسجد جمعة اصفهان كه در جنوب و شمال آن دو تالار مربع مربوط به دورة سلجوقي مشخص است.

شكل 11 تصوير يكي از گالريهاي سروستان مربوط به دورة ساساني كه ، مانند تاريخانة دامغان، سرستونهاي نازك درآن ديده ميشود.

و وقتي   آنها را با مساجدي كه برطبق اظهار دانشمندان مذكور داراي «نقشة سبك بدوي عرب» مي باشد مقايسه كنيم متوجه مي شويم كه بين دو دسته وجوه مشترك و خويشاوندي وجود دارد به اين معني كه :

اولاً در هر دو دسته حياط مربع و يا مستطيل بكار رفته است. مي توان براي مثال حياط مسجد يك ايواني نيريز53 ، حياط مسجد دو ايواني فريومد54 ، حياط مسجد چهار ايواني زواره55 را با حياط مساجد كوفه، مدينه و تاريخانة دامان مقايسه نمود.

ثانياً چهار طاقي هائي كه در زمرة مساجد خالص ايراني شمرده شده وسايبانهاي آتش دورة ساساني را تشكيل ميداده عملاً در تالارهاي ستوندار بعضي از مساجد داراي «نقشة سبك بدوي عرب» ساخته شده است. در اين مورد به مسجد شوش اشاره ميشود. اين مسجد كه توسط پرفسور گيرشمن مطالعه وبه اواخر قرن اول هجري نسبت داده شده است عبارت از يك حياط رواقدار و يك تالار ستوندار در سمت قبله بوده است (شكل 17) .

تالار ستوندار عبارت از چهار ناو شرقي غربي و ده ناو شمالي جنوبي بوده كه سقف آن در بالاي 36 ستون مدور قرار داشته است56 به اين معني كه در بالاي ستونها قوسها و در بالاي قوسها گنبدهي كوچك قرار داشته ودر واقع هر يك از اين گنبدها، با چهارستون و پلان مربع بين آنها، بمنزلة يك چهار طاقي بوده كه در مساجد چهار طاقي دوران اسلامي و سايبانهاي آتش دورة ساساني مورد عمل بوده است. نظير همين گنبدها، با چهار قوس و چهار ستون و پلان مربع زير آن، در تالار ستوندار مسجد وكيل شيراز مورخ 1187 هجري57 كه توسط پرفسور گدار در زمرة مساجد داراي «نقشة سبك بدوي عرب» شمرده شده نيز وجود دارد و درواقع مانند اين است كه عده اي سايبانهاي آتش ساساني را در دو جهت كنار هم گذارده و يك تالار را بوجود آورده اند.

شكل 13 الف پلان تقريبي طاق كسري كه نمونة مناسبي براي مساجد يك ايواني بوده است.

شكل 13 پلان تقريبي مسجد يك ايواني نيريز مورخ اواسط قرن چهارم هجري.

ثالثاً ايوان موجود در مساجد «خالص ايراني» در مساجد داراي «نقشه سبك بدوي عرب» عملاً بكار رفته است. بطوريكه ديديم رواقهاي تاريخانة دامغان، با سقف گهواره اي خود، چون ايوانهائي بر حياط آن عمود است واضافه برآن نظير همان رواقهاي تاريخانة دامغان در سمت غربي مسجد دو ايواني گناباد (شكل 18) مورخ 609 هجري58 ساخته شده است و به فرض اينكه رواقها را عناصري غير از ايوانها بدانيم وجود آن در مساجد «خالص ايراني» يك پيوند روشن بين دو دسته بنا بيان مي  كند.

رابعاً راجع به ايوان و اطاق مربع  انتهاي آن كه نوعي مسجد «خالص ايراني» شمرده شده در واقع تلفيقي است از ايوان و چهار طاقي كه وجود هر كي در مساجد داراي «نقشه سبك بدوي عرب» مدلل شده و در اين جا مي بايد اضافه شود كه شكل تلفيق شدة آن نيز در بعضي مساجد قبل از دورة سلجوقي مشاهده مي گردد. يكي از مثالها مربوط به مسجد جمعة نائين است كه در زمرة مساجد داراي «نقشه سبك بدوي عرب» به شمار امده است59 . اين مسجد كه در اواخر قرن سوم هجري ساخته شده عبارت است از يك حياط چهارگوش كه در سه طرف آن تالارهاي ستوندار و در طرف مقابل قبله يك رديف رواق قرار دارد. (شكل 19) . ناو وسطاي تالار ستوندار سمت قبله، مانند تاريخانة دامغان، عريض تر از ناوهاي جنبي است و در انتهاي آن فضائي با پلان مربع و چهار قوس و يك گنبد قرار گرفته و طاق بالاي محراب را در بر دارد و در واقع مانند ايوان و تالار مربع كاخ ساساني دامغان و ايوان وتالار مربع مسجد زوارة سلجوقي است.

شكل 15 پلان مسجد محمديه منسوب به قرن چهارم و پنجم هجري كه شبيه پلان ايوان كرخة ساساني مي باشد.

شكل 15 الف پلان ايوان كرخه مربوط به دورة ساساني.

شكل 14 الف پلان كاخ دامغان مربوط به دروة ساساني كه ايوان و تالار مربع انتهاي آن نمونة مناسبي براي مساجد مركب از ايوان و چهار طاقي بوده است.

شكل 14 پلان مسجد اردبيل منسبوب به دورة سلجوقي كه تلفيق ايوان و چهارطاقي را نشان ميدهد.

شكل 17 پلان مسجد شوش منسوب به اواخر قرن اول هجري.

شكل 16 الف پلان كاخ فيروز آباد مربوط به اوايل دورة ساساني كه نمونة مناسبي براي مساجد دو ايواني بوده است.

شكل 16 پلان مسجد دو ايواني فريومد كه شبيه قسمت  اختصاصي كاخ فيروز آباد ساساني است.

خامساً راجع به تالارهاي مستطيل گنبددار مي بايد گفت كه با دقت در پلان و وضع مساجد داراي «نقشه سبك بدوي عرب» از جمله مسجد شوش متوجه خواهيم شد كه هر واحد از قطعات تشكيل دهندة تالار ستوندار (چهار ستون و پلان بين آنها) نسبت به طرفين خود بمنزلة قسمت مربع در وسط ناو است و تفاوت آن مثلاً با ايوان كرخة ساساني60 ، كه سرمشق محسوب ميشود، در اين است كه در  ايوان كرخه جناحين گنبد وسط باگهواره هاي متوالي عرض و در مسجد شوش با گنبدهاي كوچك متوالي پوشيده شده است و ناوهاي مسجد نيز از طرفين بهم راه دارد.

سادساً راجه به مساجد چهار ايواني بايد گفت كه اين نوع مساجد، شامل مساجد «داراي نقشة سبك بدوي عرب» و هم چنين جامع انواع ديگر مساجد «خالص ايراني» مي باشد و به قول دونالدن ويلبر بناي استاندارد (كلي و واحد) معماري ايراني است61 . مثال بارز اين نوع بناها مسجد جمعة اصفهان مشتمل است بر:

اول يك حياط مستطيل شمالي جنوبي كه با هر يك از حياطهاي مساجد داراي «نقشة سبك بدوي عرب» قابل مقايسه است.

دوم چهار ايوان كه در روي چهار ضلع قرار گرفته و با رواقهاي طرفين و حياط جلو خود، مساجد داراي «نقشة سبك بدوي عرب» را القاء مي كند و در واقع هر يك از ايوانها در بين رواقها، نوعي رواق است كه عريض تر شده است.

سوم تعداد كثيري تالارهاي ستونداركه هر يك بمنزة شبستاني در مساجد داراي «نقشة سبك بدوي عرب» است واضافه برآن در شرق اين مسجد يك حياط كوچك رواق دار وجود دارد.

چهارم تالارهاي مربع جنوبي و شمالي كه اولي در پشت ايوان جنوبي قرار گرفته و عملاً با ناو وسطاي تالار ستوندار مسجد جمعة نائين و فضاي مجاور محراب آن تفاوتي ندارد و دومي نيز، كه در محور ايوان شمالي و انتهاي يك تالار ستوندار واقع است ، با فضاي مجاور محراب مسجد جمعة نائين مشابهت دارد.

پنجم قطعات بين چهار ايوان كه از پهلو بهم راه دارد و عملاً تفاوتي با رواقهاي اطراف تاريخانة دامغان و مسجد كوفه ندارد و مانند اين است كه چهار ايوان را در پلان ستوندار و رواقدار سابق نصب كرده باشند (شكل 20) . بنابر مراتب مذكور پلان مسجد جمعة اصفهان تلفيقي از دو نوع مساجد مورد تقسيم پروفسور گدار است و به عبارت بهتر در عين اينكه داراي «سبك ايراني خالص» است شامل عناصر مساجد داراي «نقشة سبك بدوي عرب» نيز مي باشد و نمي تواند از آن تفكيك گردد.

شكل 19 پلان مسجد جمعة نائين كه در انتهاي ناو وسطاي تالار ستوندار سمت قبلة آن فضاي مربع گنبد دار واقع است.

شكل 18 رواقهاي مغرب حياط مسجد جامع گناباد مورخ 609 هجري كه نظير رواقها يا ايوانهاي عمود بر حياط تاريخانة دامغان است.

پس چه دلايلي موجب شده كه دسته اي از مساجد ايراني توسط پروفسور گدار داراي «نقشه سبك بدوي عرب» اظهار شود.

آيا روش معماري و يا منازل مردم جزيرة العرب در قبل از اسلام به اين نوع مساجد الهام بخشيده است، خير زيرا پروفسور گدار كه خود عنوان كنندة تقسيم است در چند جا از نوشته هاس خود اين الهام را رد كرده است:

1 وي در صفحه 345 كتاب هنر خود مي گويد62 : «در حقيقت اسلام در آغاز طلوع خود جز اصول اخلاقي چيزي همراه نداشت. اگر آن را در مراحل اوليه اش بررسي كنيم چنين بنظر مي آيد كه از لحاظ ايجاد يا الهام يك هنر جديد از مسيحيت هم ناتوان تر بوده استظ.

2 وي در صفحة 348 همين كتاب پس از توجه به گفتة ابن خلدون مي نويسد63 :« اما پيش از اسلام، اقامت در صحرا و نوع زندگي اقتضاي توجه بهتر را نداشت و آنها نمي توانستند نه نقاش و حجار و نه معمار بشوند».

3 وي در صفحة 350 همين كتاب مي افزايد64 :« وقتي در آغاز قرن هفتم اعراب از صحراي خود بيرون ريختند و به طرف دو تمدن بزرگي، كه امپراطوري آيندة آنها را ميان خود تقسيم كرده بودند حمله كردند غير از آئين جديدشان چيزي كه مخصوص خودشان بوده باشد نداشتند از معماري هم هيچ نمي دانستند، شهرهايشان جز   توده هائي ا زكلبه هاي گلي ابتدائي و روستاهايشان غير از جوخه هائي از چادر يا آلونك هائي از ني نبودند و تنها عبادتگاهي كه داشتندكعبه مكه بود كه به هيچيك از درجات هنر ساختمان تعلق نداشت، باوجود اين، گرچه تعجب آور است ولي چند ده سالي پس از هجرت اشكال متنوعي از مساجدنمودار شد».

آيا بناي مسجد مدينه و مكه به اين نوع مساجد الهام بخشيده است؟ خير زيرا:

1 پلان و شكل اول مسجد مدينه روشن نيست و به طوريكه فوقاً گذشت65 اين مسجد نمي توانسته سرمشق منطقي مساجد ستوندار و رواقدار قرار گيرد.

2 پروفسور گدار در صفحه 351 كتاب خود مي گويد66 : «اغلب از مبدأ مسجد گفتگو مي كنند و مثل اينكه فقط يك نوع از اين بنا وجود داشته است. درصورتيكه عدة زيادي از آنها را ميتوان برشمرد. از جملة اولين مسجد عربي است كه ابتدا حياط خانه مجاز بوده است ومسجد پيغمبر در مدينه كه قطعة زمين محصور بوده كه يك ضلع آن را نوعي انبار پوشيده از برگ نخل تشكيل ميداده است وآن بقدري خشن وابتدائي بوده كه نمي توان تصور كرد كه اعراب مغرور چنين معبدي را به ملل مغلوب، با چنان تمدن كهن ودرخشاني تحميل كرده باشند».

شكل 20 در چپ : پلان مسجد جمعة اصفهان در صورت به اصطلاح «نقشه سبك بدوي عرب». در راست: پلان همان مسجد در صورت به اصطلاح «سبك ايراني خالص» . به طوريكه ملاحظه ميشود اساساً اين دو پلان تفاوتي ندارد.

3 استاد علي نقي وزيري در كتاب تاريخ عمومي هنرهاي مصور مي گويد67 : «نخستين بناي مذهبي اسلام مسجد مدينه است. اما مسجديكه اكنون در مدينه برپاست با اولين مسجد اين محل بستگي زياد ندارد. فقط احتمال داده ميشود كه از حيث طرح و نقشه ميان مسجد كنوني و نخستين مسجديكه در زمان پيغمبر اكرم در اين شهر ساخته شد و در زمان خليفة دوم تغيير و توسعه يافت شباهتي موجود باشد . مسجد مكة معظمه نيز از هر حيث شباهت به مسجد مدينه دارد و مانند آن نميتواند بعنوان باستاني ترين بناي مذهبي اسلام بشمار آيد».

آيا بناهاي خارج جزيرة العرب ، كه سامي نشين بوده، به حساب اعراب منظور شده است؟ خير زيرا:

1 پروفسور گدار در صفحه 350 كتاب هنر خود68 جزيرة العرب را صحرا و سرزمينهاي همساية آن را داراي تمدن و حساب جداگانه دانسته است.

2 پرفسور گيرشمن درضمن معرفي مسجد شوش مي گويد: «مسجد كوفه در تاريخ 639 ميلادي ساخته شد و نخستين مسجدي بود كه در خارج عربستان بنا مي شد»69 .

آيا بعلت ظهور دين اسلام در جزيرة العرب و اشاعة آن توسط اعراب، مساجد اولية اسلامي به عنوان مساجد داراي «نقشة سبك بدوي عرب» ناميده شده است، ممكن است زيرا:

1 هنگامي كه پرفسور گدار مشغول مطالعة بناهاي ايراني شده مساجد كوفه، سامرا، ابودلف در خارج مرزهاي فعلي واقع بوده و در داخل ايران با وجوديكه صحبت از صدها مسجد شده تنها نمونة قابل مطالعه تاريخانة دامغان بوده و احتمالاً وضع وجود فكر اين تقسيم بندي را بوجود آورده است.

2 دو مسجد مدينه و مكه، باوجوديكه پلان و شكل ستوندار آنها مؤخر بر مسجد كوفه است، مورد توجه مسلمانان بوده و به قول استاد وزيري «از حيث طرح از اين دو بناي مذهبي اقتباس گرديده است»70 . اين موضوع نيز، باوجوديكه در وضع ابتدائي مورد استناد پرفسور گدار نيست، احتمالاً مورد نظر بعضي از دانشمندان قرار گرفته است.

3 همان طور كه تا اوايل قرن اخير در عالم غرب هنر اسلامي «هنر عرب»71 و بعضي نقوش معمول در تزيينات اسلامي « Arabesque » ناميده ميشد، احتمالاً ترادف دو كلمة اسلامي و عرب، در نظر غربيها، عنوان مساجدداراي «نقشة سبك بدوي عرب» را بوجود آورده است.

اين احتمال ضعيف است زيرا مقارن ساختمان مسجد مدينه، به شكل ستوندار ، و حتي قبل از آن مساجد ديگري از جمله قبه الصخره، مسجد القصي و مسجد بزرگ دمشق ساخته، شده و به اين عنوان ناميده نشده است و دو احتمال ديگر، اگر هم به اين نوع مساجد مجازاً عنوان مساجد داراي «نقشة سبك بدوي عرب» داده باشد، در داخل ايران كه تداوم سنتها و معماري ملي وجود داشته، بسيار ضعيف و غيرمنطقي بنظر مي رسد.

راجع به محراب و منبر و مناره كه بر طبق نوشتة پرفسور گدار اعراب به ايران داده اند72 ، وي چگونگي اين دهش و منشأ آن را روشن نكرده است و مع ذلك خوانندة نوشتة او ظاهراً تصور خواهد كرد اين سه عنصر را اعراب قبل از اسلام بكار مي برده وپس از ظهور اسلام به ايران داده اند درحالي كه اين سه عنصر نيز ابداع اعراب نبوده و از سابق در ممالك مفتوحة اسلامي ، از جلمه ايران، بكار ميرفته است.

محراب اين عنصر معماري در مساجد جهت قبله را معين مي كنند و معمولاً به صورت طاق نما و نصف استوانه و يا نصف منشور است كه سقف آن را يك نيم گنبد تشكيل ميدهد ولي تاريخ استعمال آن بصورتي كه گفته شد مشخص نيست و جاي آن در مسجد ابتدائي مدينه نيز معين نكرده اند. اين طاق نما يا نيم حجم كه نقطه مورد توجه مسجد است ومعمولاً منبر در كنار آن قرار دارد، در بعضي از كشورها و بعضي از مذاهب قبل از اسلام مورد استعمال بوده است.

در جزء مجموعة بناهاي مراكز شهرهاي رومي، از جمله شهر رم، تالار مستطيل و ستونداري بنام بازيليك ساخته و به عنوان تالار محاكمات از آن  استفاده ميشده است. در دو انتهاي اين تالار معمولاً دو فضاي نيم مدور بنام آبسيد وجود داشت واحتمالاً محل جلوس هيأت قضائي بوده است73 . در مسيحيت از بازيليك رومي براي كليسا استفاده شد و با تغيير مدخل و جهت، يكي از آبسيدها به عنوان محراب انتخاب گرديد.

مهر پرستان نيز از اين نيم حجمها، كه مهرابه ناميده شده، استفاده مي كرده اند. مي گويند كشتن گاو بدست مهر و ريختن خونش در غاري روي داده و پيروان مهر پرستشگاههاي خود را با زدن طاق و درست كردن طاق نما به صورت غار مصنوعي در مي آوردند74 . بر طبق نوشتة بعضي از دانشمندان «مهراب» گنبد مهر و پيشگاه پيروان مهر و پرستشگاه آنان بوده و بعدها در مسجد به عنوان «محراب» از آن پيروي شده است75 .

ساختن طاق نما و نيم گنبد در دورة ساساني معمول بوده و مي توان 64 طاق نماي درون تالار بزرگ كاخ بيشاپور منسوب به زمان شاهپور اول ساساني (272 241 ميلادي) را يادآور شد. يكي از اين طاق نماها در اطاق شماره 10 موزة لوور پاريس دوباره سازي شده (شكل 21) و وقتي آن را در كنار محراب مساجد، مثلاً محراب اولجايتو (شكل 22) در مسجد جمعه اصفهان، قرار دهيم تفاوت قابل ملاحظه اي نخواهيم ديدو اضافه بر آن در كنار طاق بستان ايوان كوچكي در كوه حفر و در پيشاني آن صحنه اي از اعطاي منصب اردشير دوم ساساني (383  379 ميلادي) حجاري شده است. در آنجا شاه حلقة سلطنت را از اهورامزدا دريافت مي كند و در پشت سرش خداي مهر ايستاده است76 .

منبر منبر محل جلوس وعاظ براي بيان مسائل مذهبي است ولي اين عنصر، كه در فرهنگ نظام از آن بنام «تختي كه داراي يك پله يا بيشتر باشد و بر آن خطيب و واعظ و ذاكر مي نشيند» ياد شده است77 ، نوعي صندلي است و صندلي از قديم الايام در ايران، مصر، بين‌النهرين و ساير كشورهاي خاور ميانه معمول بوده است. مي گويند پيغمبر اسلام (ص) در سال هفتم هجري منبر خود را ساخت و اين منبر ابتدا داراي دو پله بود و بعدها بتدريج منبرها بصورت چند پله درآمد78 .

در كليساهاي مسحي نيز نوعي منبر پله دار بنام (Chaire) وجود داشته است واضافه برآن پيروان ماني، پيغمبر ايراني و متوفي در 276 ميلادي، به يادگار شهادت نبي خود روزي را موسوم به «عيد بما» معين مي كردند و در مراسم آن روز منبري مي گذاشتند كه حاكي از حضور استاد غايب باشد79 و اين خبر نشان ميدهد كه ماني خطابه هاي خود را در روي منبر ايراد مي كرده است.

مناره اين عنصر كه به شكل ميل يا برجهاي مدور و مربع و چند وجهي در مساجد، مدارس و مقابر ساخته ميشده و ميشود ظاهراً براي اينكه مئذنه باشدبكار رفته است ولي مناره يا منار نيز معني ديگري داشته و اساساً در قبل از اسلام و بعد از آن براي هدفهاي ديگر نيز ساخته شده است. منار يعني جاي نار و نور و بطور واضحتر آتشدان و آتشگاه و مناره يعني روشني جاي و چراغپايه. اين عنصر نيز ابداع اعراب نيست و از قديم الايام به عنوان برج راهنمائي، چون فار اسكندر، و برج ناقوس كليساهاي مسيحي و برج آتش در آتشگاههاي ساساني بكار ميرفته و الهام بخش بناهاي اسلامي گرديده است.

استاد محترم علي نقي وزيري در كتاب خود، تاريخ عمومي هنرهاي مصور، راجع به مسجد بزرگ دمشق مي گويد: «وقتي خواستنددر چهار طرف مسجد چهار مناره بسازند براي ساختمان مناره ها نيز از برج ناقوسهاي كليساي يحيي در دمشق استفاده كردند و مناره ها را بصورت برجهاي مرتفع مكعب شكل ساختند»80 .

راجع به برجهاي آتش مي بايد توضيح داد كه در قبل از اسلام مردم ايران به ‌آتش حرمت مخصوصي مي گذاردند ودر مراسم نيايشهاي مذهبي خود آتش را در محل مخصوص آن بر فراز سكوهاي سنگي يا آتشدانهاي مختلف در دامنة كوهستان مي نهادند. در دورة ساساني چهار طاقهاي متعدد در نقاط مرتفع بنياد مي كردند و آتش فروزان را درون آتشدان در وسط چهار طاق مي گذاردند و اين گونه چهار طاقها، هم از جنبة مذهبي مورد توجه بود و هم براي راهنمائي رهگزران و كاروانيان، كه شب مسافرت مي كردند، بكار مي رفت81 . در ميان ويرانه هاي فيروزآباد، منسوب به آغاز دورة ساساني، چهار وجهي بزرگ و بلندي از سنگ و گچ وجود دارد كه بلندي آن حدود سي متر و طول هر ضلع قاعدة آن 11 متر بوده و يكي از عناصر مجموعة ساختمان آتشكده فيروزآباد بشمار ميرفته است. از خارج اين برج چهاروجهي پلكان وسيعي بطور مارپيچ به قلّة آن صعود مي كرده واز اين پلكان براي روشن كردن آتش برفراز برج استفاده ميشده است82 . وقتي اين برج را در كنار مناره هي مسجد سامرا و مسجد ابودلف، واقع در بين‌النهرين و منسوب به قرن سوم هجري بگذاريم چون برادر بزرگ آن دو جلوه خواهد كرد (شكل 23) با اين تفاوت كه شكل كلي برج فيروزآباد هرمي و شكل كلي دو منارة سامرا و ابودلف مخروطي است.

و اما راجع به نوشتة استاد محترم علي نقي وزيري : «در سه قرن اول عهد اسلامي ، مسلمانان ايران چهار طاقي و معابد منضم به آن را خراب كرده بجاي آن مساجدي شبيه به مسجد مدينه بنا نمودند» مي بايد يادآور شد كه ايشان معابد خراب شده و مساجد بنا شده را نام نبرده ودليل روشني بر اين روية ايرانيان مسلمان ذكر نكرده اند و به عكس نوشتة ايشان دلايلي تاريخي وجود دارد كه ايرانيان در حفظ مواريث ملي خود كوشا بوده اند و پس از ظهور اسلام نيز بناهائي براي مذهب قديم ايراني ساخته اند:

1 به موجب نوشتة استخري (قرن چهارم هجري) قلعة الجيز، نزديك اره جان در جنوب ايران، يك مركز مذهبي را تشكيل ميداده است وساكنين آن مأمور حفظ نقوش برجستة منطقة بيشاپور بوده اند83 .

2 به موجب نوشتة مسعودي (قرن چهارم هجري) پارسيان داراي معابد زيادي در فارس، سيستان، كرمان، خراسان، طبرستان، جبال وآذربايجان بوده اند ودر خوزستان يك معبد تا خلافت هارون الرشيد (193 169 هجري) مورد استفاده بوده است84 .

3 به موجب نوشتة ابن خردادبه (قرن سوم هجري) يك آتشكده در شيز، فعلاً تخت سليمان، واقع در آذربايجان وجود داشته است85 .

4 مقدسي (قرن چهارم هجري) به يك معبد زردشتي وارد شده و سئوالاتي از زردشتيان دربارة مسائل مذهبي بعمل آورده است86 .

مسلمانان ايران نيز به سنتهاي هنري آبا و اجدادي خود علاقمند بوده اند و بطوريكه گذشت در بناي مساجد اين علاقه مندي خود را نشان داده اند بخصوص كه اعراب در انتخاب محل و شكل مساجد متحدالمآل و يا دستور العمل خاصي صادر نكرده اند. اعراب بتخانة مكه را به مسجدالحرام تبديل نموده87 و در طاق كسري نماز     گزارده اند88 . به عبارت ديگر مسلمانان مي توانسته اند از بناهاي موجود به عنوان مسجد استفاده كنند و متحمل صرف وقت خراب كردن و خرج بنا كردن مجدد آن نشوند. نظر پرفسورگدار دربارة اينكه مسجد يزدخواست، بين راه اصفهان شيراز، يك چهار طاق ساساني بوده و با ايجاد محراب و منبر به صورت مسجد درآمده است89 ، دليل بارزي در اين مورد مي باشد.

نتيجه :

1 در مساجد ايران دسته اي به عنوان «مساجد داراي نقشة سبك بدوي عرب» وجود ندارد و اگر منظور نقشة مساجد ستوندار و رواق دار باشد اين نقشه در بناهاي قبل از اسلام ايران بكار رفته و اولين مسجد ستوندار و رواقدار نيز توسط معماران ايراني و در قلمرو سياسي و هنري ساساني ساخته شده است.

2 مساجد ستوندار و وراقدار دسته اي منفك از ساير مساجد ايراني نيست بلكه درتداوم و تحول و تكامل معماري ايراني و اردو سهيم است.

3 محراب و منبر و مناره ابداع يا دهش اعراب به ايران نيست بلكه هر سه عنصر در ايران قبل از اسلام بكار رفته و در دوران اسلامي با قيافه و عنوان اسلامي مورد توجه قرار گرفته است.

4 دليلي بر اينكه مسلمانان معابد ايراني را خراب كرده اند وجود ندارد. اين معابد براي هدفهاي مذهب قديم حفظ شده و يا مورد استفاده در مذهب جديد آنان قرار گرفته است.

شكل 23 در راست : برج آتش فيروز آباد منسوب به آغاز دوره ساساني.در چپ: منارة مسجد سامرا منسوب به قرن سوم هجري، برج آتش فيروزآباد چون برادر بزرگ منارة سامرا بنظر ميرسد.

شكل 22 محراب اولجايتو در مسجد جمعة اصفهان مورخ 710 هجري.

شكل 21 يكي از طاق نماهاي درون تالار بزرگ كاخ بيشاپور منسوب به زبان شاهپور اول ساساني كه مشابه محراب مساجد است.

پاورقي ها:

1 پروفسور آندره گدار، آثار ايران، ترجمة سيد محمد تقي مصطفوي، 1316 خورشيدي، ص 98 تا 100 .

2 به صفحات بعد مراجعه شود.

3 ايضاً آثار ايران ، ص 99 .

4 هنر ايران، تأليف پروفسور آندره گدار، ترجمة دكتر بهروز حبيبي، تهران 1345 ، ص 373 .

5 ايضاَ همان كتاب و همان صفحه.

6 تاريخ صنايع ايران، تأليف دكتر ج . كريستي ويلسن، ترجمة عبدالله فريار، 1317، ص 133 135 .

7 مساجد ايران در دورة اسلامي، از دكتر عيسي بهنام، از شمارة 5 سال سوم مجله بررسي هاي تاريخي ، ص 4/74 و 7/77 .

8 تاريخ عمومي هنرهاي مصور، جلد دوم، تأليف علينقي وزيري، تهران 1340، ص 232 .

9 هنر اسلامي، تأليف پروفسور ارنست كونل، ترجمة مهندس هوشنگ ظاهري، تهران 1347، ص 12 و 13 .

10 ايرانشهر، جلد اول، تهران 1342 هجري شمسي، چاپخانه دانشگاه ، ص 827 و 828 .

11 مساجد ايران در دورة اسلامي از دكتر عيسي بهنام، از شمارة 5 سال سوم مجله بررسي هاي تاريخي ، ص86/16.

12 نگاهي به هنر معماري ايران، نوشتة سيد محمد تقي مصطفوي ، تهران ، آبان 1346 .

13 تاريخ عرب، جلد اول، ترجمة ابوالقاسم پاينده، تبريز 1344، ص 332 .

14 هنر ايران، اثر پروفسور گدار، ترجمة دكتر بهروز حبيبي، تهران 1345، ص 350 .

15 J. Sauvaget, la Mosquee Omeyyade de Medine , Paris , 1974, p. 44 et 91 – 121.

16 به رفرانس شماره 19 مراجعه شود.

17 A. Godard, L'art de l'Iran, Paris, 1962, p. 323.

18 ايران بعد از اسلام ، تأليف عباس خليلي ، تهران 1335 .ص 217 .

19 ايضاً ايران بعد از اسلام ، ص 218 .

20 به رفرانس شمارة 15 مراجعه شود.

21 -A. Godars, L’art de l'Iran, 1962, pp. 331, 332, 337 Fig. 204 et 206.

22 هنر ايران، اثر پرفسور آندره گدار، ترجمة دكتر بهروز حبيبي، تهران 1345 ، ص 351 و 352 .

23 - به صفحات قبل، مربوط به مسجد مدينه، مراجعه شود.

24  - هنر ايران ، اثر پرفسورگدار ، ترجمه دكتر بهروز حبيبي، تهران 1345، ص 351 و 352.

25 Encyclopedie de l'Islam, T. II, 1924 – 27, p. 1170.

به موجب نوشتة اين دايرة المعارف اغلب ساكنين كوفه در اول اسلام ايراني بوده اند . در اين موقع بصره و كوفه هر يك حاكم خود را داشته ولي گاهي مركز اداري بصره با كوفه يكي ميشده است. كوفه اهميت خاصي بدست ميآورد و كم كم به همان اندازه اعراب جمعيت ايراني زياد مي شد و صرف نظر از خانوادة جنگجويانعرب، تجار، هنركاران و اهل ساير رسته ها اغلب داراي اصالت ايراي ، در آن مستقر شدند.

 26 عربها قبلاً خندق را نمي شناختند. در واقعة خندق فكر و نظر سلمان فارسي موجب ايجاد خندق گرديد. وقتي قبائل عرب بر جنگ پيغمبر تصميم گرفتند و مسلمين طاقت دفاع را نداشتند سلمان چنين گفت: «ما در ايران اگر دچار حمله و هجوم سواران ميشديم گرداگرد شهر را كنده مانع عبور اسب و چهارپايان مي شديم.» پيغمبر فرمود كه دور شهر را حفر كنند و آنرا خندق، معرب كنده، ناميدند، به كتاب «ايران بعد از اسلام به قلم عباس خليلي ، جلد اول، تهران 1335 ، ص 8» مراجعه شود.

28 تا 32 Edith porada, Iran ancien, paris, 1967 p. 135, 149 .

33 و 34 A. U. Pope, A survey of Persian art, T. 1, 1938, p. 585.

35 مقصود از محل سكناي حاكم وقت دارالامارة كوفه است كه خود مثال روشني از تأثير هنر ساساني در هنر دوران اسلامي است. اين بنا توسط سعد ابي وقاص سردار لشكر عرب و به فرمان عمر خليفة دوم در مجاورت ديوار قبلة مسجمد كوفه انجام يافت (به كتاب هنر معماري در سرزمينهاي اسلامي، نوشتة ج. هوگ، ترجمة دكتر پرويز ورجاوند، تهران 1348، شكل شمارة 1 مراجعه شود) . وقتي وصف اين بنا را به عمر خليفة دوم دادند متغير گرديد و حتي سعد را از حكمراني كوفه منفصل ساخت و بنا را به آتش كشيد زيرا سعد تمام مراسم شاهانة سلسلة ساساني را تقليد كرده بود و عمر تصور مي كرد تقليد از جلال و شكوه دربار ساساني سرانجام منجر به استقرار همان وضع در دارالخلافه خواهد شد (به كتاب ايران بعد از اسلام ، بقلم عباس خليلي، تهران 1335، س 218 مراجعه شود) .

36 38 Idem, A Survey of Persian art, p. 535, 544, 536.

39 A. U. Pope, A Survay of Persian art, T. 1, p. 433.

40 و 41 - A. U. Pope, A Survay of Persian art, T. 1, p. 433.Idem. p. 513, 541.

42 G. Mascais, L'art musulaman, paris, 1962, p. 55.

43 به رفرانس شمارة 25 مراجعه شود.

44 A. U. Pope ,A Survay of Persian art, T. 1, P. 433, 430.

45 Idem. T. 4, P. 152 A.

46 M. Dieulafory, l’art antique de la Perse, T. 5, p. 102.

47 تا 49 - Edith Porada, Iran ancien, paris, 1963, pp. 186, 193, 194.

50 Erich Schmidy, Excavation at Tepe Hisssar, Philadelphia, 1937, p. 339.

51- به رفرانس شمارة 40 مربوط به مسجد جامع گناباد، نوشتة اينجانب در شمارة 92 مجلة هنر و مردم، خردارد 1349 مراجعه شود.

52 براي مطالعة گوشوار به شمارة 106 مجله هنر ومردم، مرداد 1350 ، ص 2 تا 16، نوشتة اينجانب مراجه شود.

53 A. Godard, Athar – e Iran, T. 1, 1936, p. 166.

54 - A. Godard, Athar – e Iran, T. IV, 1949, p. 85.

55 هنر ايران، اثر پرفسور آندره گدار، ترجمة دكتر بهروز حبيبي، تهران 1345 ، ص 417، شكل 224.

56 مساجد ايران در دورة اسلامي از دكتر عيسي بهنام، شمارة 5 سال سوم مجلة بررسي هاي تاريخي، ص 5/75 .

57 ايضاً هنر ايران، ص 376 .

58 براي مطالعة مسجد جامع گناباد به مجلة شماره 92 هنر و مردم، خرداد 1349، ص 6 تا 14 ، نوشتة اينجانب مراجعه شود.

59 تاريخ صنايع ايران ، تأليف دكتر ج. كريستي ويلسن، ترجمة عبدالله فريار، تهران 1317 ، ص 137 .

60 A. Godard, l'art de 'Iran, paris, 1962, p. 350.

61 معماري اسلامي ايران در دورة ايلخانان، اثر دونالدن. ويلبر، ترجمة دكتر عبدالله فريار، تهران 1346، ص 37.

62 تا 64 هنر ايران، تأليف پرفسور آندره گدار، ترجمة دكتر بهروز حبيبي، تهران 1345.

65 به رفرانس شماره 16 مراجعه شود.

66 هنر ايران، ترجمة دكتر بهروز حبيبي ، ص 351 .

67 تاريخ عمومي هنرهاي مصور، جلد دوم، تهران 1340، ص 213 .

68 ايضاً هنر ايران، ترجمه دكتر بهروز حبيبي.

69 مساجد ايران در دورة اسلامي، از دكتر عيسي بهنام ، از شمارة 5 سال سوم مجلة بررسي هاي تاريخي، ص 4/74 .

70 ايضاً تاريخ عمومي هنرهاي مصور، ص 213 .

71 به تاريخ عرب فيليپ حتي، ترجمة ابوالقاسم پاينده،تبريز 1344 و فهرست آن مراجعه شود.

72 به رفرانس شماره 3 مراجعه شود.

73 Historire generale de l'art, Flamarion, paris, 1950. P. 225.

74 نشرية انجمن فرهنگ ايران باستان، دورة اول شماره 3، مهر 1342، نوشتة محمد مقدم، ص 49 .

75 ايضاً نشرية انجمن فرهنگ ايران باستان، ص 50 تا 54 .

76 A. Godard, L’art de l'Iran, paris, 1962, p. 205 et pl. 105.

77 جلد پنجم فرهنگ نظام، 1358 هجري قمري، ص 230 .

78 Grand Larousse encyclopedique, T. 2, 1960, p. 798 – 799.

79 ايران در زمان ساسانيان، تأليف پرفسور آرتور كريستن سن ، ترجمة رشيد ياسمي، تهران 1317، ص 222، بموجب صفحه 332، تاريخ عرب، ترجمة ابوالقاسم پاينده، تبريز 1344، پيمبر قبل از ساختن منبر در مسجد مدينه يك تنة خرما را كه بزمين استوار شده بود تكيه گاه خود كرد كه پهلوي آن مي ايستاد و براي جماعت خطبه       مي خواند.

80- جلد دوم تاريخ عمومي هنرهاي مصور ، تهران 1340، ص 216

81- جزوه شماره 3 هنرهاي تزييني و بناهاي تاريخي ايران از آغاز اسلام تا پايان عهد قاجاريه، نوشته سيد محمد تقي مصطفوي، 1344، ص 129

82- G. Marcais, l,art Musulman, 1962, p.31.

83- M. Wiet, Memoires de l,Institut d,Egypte,

 T. 52, le Caire, 1947

84 تا 86- Idem. Memoires de l,Institut d,Egypt, p. 130-136.

87- تاريخ عرب ، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تبريز1344 ، ص 150.

88- ايضاً تاريخ عرب، ص335

89- A.Godard, l,art de l,Iran, Paris, 1962, p.339.