|
|
||
ورجاوند، پرويز. "سيري در هنرايران و ديگر سرزمينهاي اسلامي، ازقرن سوم تا يازدهم هجري". دوره 10، ش 112 و 113-117 (بهمن واسفند50 - تير51). |
||
|
|
||
|
خلاصه: ش 116 (خرداد51): 7-15، تصوير. هنرپارچهبافي، تكنيك بافت و نقوش پارچه و سيرتكامل آن درطول زمان. |
|
|
|
سيري
در هنر ايران و ديگر سرزمين هاي اسلامي
(4) (از
قرن سوم تا
يازدهم هجري) براساس:
نمايشگاه هنر اسلامي پاريس (22 ژوئن تا 30
اوت 1971 31 تير ماه تا 8 شهريور 1350) بررسي ، ترجمه و نوشته : دكتر پرويز
ورجاوند
استاد
باستانشناسي دانشگاه تهران هنر پارچه بافي
پارچه
هاي شرقي در تمام دورانها معروفيت بسزائي
داشته و در قرون وسطي يكي از اقلام مهم
تجارت اين سرزمينها را تشكيل ميداده و
توسط خلفا و سلاطين شرقي بصورت هديه براي
حكمران غربي فرستاده ميشده است. وقايع
نگاران نقل ميكنند كه چگونه سفرائي كه
بكشورهاي اسلامي ميرفتند در مقابل عظمت
لباس شرقي ها لب به تحسين ميگشودند. -
همچنين بايد دانست كه شركت كنندگان در
جنگهاي صليبي با چه دقتي پارچه هي جالب را
براي پوشانيدن تابوت مقتولين جهت باز
فرستادن به غرب جستجو ميكردند. اين پارچه
ها هم اكنون موجبات ثروت و معروفيت تعدادي
از خزانه هاي كليساها را فراهم ساخته است. -
مقام برتر مشرق زمين در هنر بافندگي به
آساني بيان كننده
نقش مهمي است كه توسط ايران از دوران كهن
ببعد ايفاء شده است. -
امپراطوران ساساني تجارت ابريشم را در
انحصار خود داشتند و كاروانهائي كه اجناس
قيمتي را از چين تا مديترانه، رم و بيزانس
حمل ميكردند از سرزمين هاي آنها ميگذشتند.
چنانكه داشتن اين موقعيت و در اختيار
داشتن حق انحصار پارچه هاي ابريشمي توسط
ايران و امر تسلط بر گذرگاهها را بايد يكي
از عوامل مؤثر بروز جنگهاي يكصد ساله بين
امپراطوري ايران و رم دانست. -
پيروزي اعراب، به كار و فعاليت كارگاههاي
پارچه بافي خاتمه نداد. فاتحان جديد در اين
زمينه نظير ساير موارد كوشيدند تا از
تجربه و هنر اين هنرمندان استفاده برند. -
در فرنهاي اوليه هجري، ايران (بخصوص
خراسان) و مصر بعنوان دو مركز مهم و عمده
ساخت و بافت پارچه بشمار ميرفتند. -
در ايران سنت هاي دوره ساساني از قبيل
نقشهاي داخل دايره با حاشيه اي از مرواريد
و پّره چرخ و حيواناتي با رويان در دو طرف
درخت زندگي و نظاير آنها مدتها پايدار
ماند. ولي با گذشت زمان تزئينات پارچه ها
پيچيده تر شدند، و چرخها به «مدايون» هاي
بيش و كم پيچيده تبديل يافتند. بر امر
پيچيده شدن طرحها امر پيچيده گشتن تكنيك
رانيز بايد افزود . در
قرن چهارم هجري بر پارچه هاي ابريشمي با
ميله هاي طلا و نقره، كه تا آن عهد تعداد
فراواني توليد ميشد، پارچه هاي ابريشمي با
نقش هاي برجسته نيز اضافه گرديد. اين
نوع پارچه آخرين گونه پارچه ايست كه ايران
دوره سلجوقي براي ما بعنوان هديه بارث
گذارده است. در
اين گونه پارچه ها تزئيناتي مركب از
سنت هاي كهن ايراني با تزئينات آسياي
مركزي بهم ريخته است. در اين پارچه ها
تزئين نوشته و كتيبه جايگاه مهمي را دارا
ميباشد و مجموع آن معرف تمدن درخشان ايران
دوره سلجوقي است. |
|
1
– پارچه با نقش قوچ : بافته شده در مصر از
جنس پشم برروي كتان – قرن سوم هجري
از مجموعه موزه كولوني فرانسه . زمينه
قرمز و نقش روي آن برنگهاي : آبي ، سبز و زرد. 2
– پارچه نقش پرندگان : بافته شده در ايران
يا عراق – قلابدوزي و از جنس پشم – مربوط
به قرن چهارم يا پنجم هجري – از مجموعه
موزه كولوني فرانسه . تزئينات چند رنگ
برروي زمينه قرمز. دواير مماس برهم ، داخل
هر دايره دو پرنده نوك به نوك با بالهاي
باز طرح شده است. نفوذ هنر ساساني در تمامي
اين اثر بخصوص در جزئيات آن ديده ميشود. 3
– كفن ژوزه مقدس : بافته شده در ناحيه
خراسان – از جنس ابريشم – مربوط به قرن
چهارم هجري – از مجموعه بخش اسلامي موزه
لوور . پارچه مزبور از دو قطعه نامساوي با
زمينه قرمز رنگ تشكيل شده است . نقش وسط
پارچه عبارتست از دو فيلي كه دربرابر هم
قرار گرفته اند. هر دو حيوان بشدت زينت
شده اند. بين پاهاي عقب و جلوي آنها دو
اژدهاي كوچك قرار دارد. حاشيه اي بانقش قلب
بصورت زنجيره تصوير مياني را از يك رديف
تصاوير فيل ديگر جدا ساخته است. در لبه
پارچه حاشيه پهن يك كتيبه كوفي برنگ زرد
ديده ميشود كه در متن آن براي حكمران
خراسان بنام ابومنصور بوختگن آرزوي
موفقيت شده است. حاشيه آخري عبارتست از يك
حاشيه كاملاً تزئيني با نقش يك كاروان از
شترهاي دوكوهانه، در گوشه هاي چهارگانه كه
محل تقاطع حاشيه هاي افقي وعمودي است،
چهار گوشه هائي بوجود آمده كه تصوير خروسي
به شيوه عهد ساساني در آنها طرح شده است.
اين قطعه پارچه باحتمال در اولين نبردهاي
صليبي توسط «اتين دوبولوآ» به دير سن ژوزه
در پادوكاله آورده شده است. 4
– پارچه با نقش قهرمان در حال خفه كردن دو
شير: بافته شده در ايران – از جنس ابريشم
با نقش برجسته – مربوط به قرن چهارم هجري
دوره آل بويه – از مجموعه بخش اسلامي موزه
لوور. در نقش مزبور از يك قرينه سازي كامل
پيروي شده است. چنانكه مشاهده ميگردد نقش
ممزبور عبارتست از تصوير انساني با طرح
تمام رخ كه در زير هر بغل شيري را با چهره
نيمرخ قرار داده و ميفشارد. آرايش موي سر
مرد بصورت موهاي لوله شده اي كه برروي شانه
ها ريخته انجام گرفته است. جامه او بلند و
داراي تزئينات فراوان وطرحهاي هندسي است.
نمونه اين نقش رادر آثار كهن ايران، بخصوص
دوران هخامنشي و حتي در هنر برنز كاران
لرستان مي توان بازشناخت. از نظر جزئيات
طراحي نيز، اثر مزبور تحت تأثير سنت هنري
دوران ساساني قراردارد. 5
– پوشش روي قبر : از جنس ابريشم برجسته
برروي زمينه ساتن -
بافته شده در شهر ري – مربوط به قرن پنجم
يا ششم هجري – از مجموعه موزه كولوني
فرانسه . طرح اصلي عبارتست از لوزي هاي
دنبال هم. در داخل لوزي ها با نوعي نقش
گياهي پيچك مانند، شبيه به طرح اسليمي
برخورد ميشود. لوزيها نيز داراي حاشيه اي
هستند كه در متن آن نقش گل و گيان هاست و در
بين گياهان تصوير خرگوش ها و سگ هائي كه در
پي يكديگر ميدوند ديدهميشود. برروي حاشيه
اصلي مستطيل شكل پارچه كه مجموعه لوزي ها
را دربرگرفته است كتيبه اي بخط كوفي طرح
شده است. 6
– پارچه ابريشمي – كتاني – بافته شده در
مصر – مربوط به قرن پنجم يا ششم هجري – از
مجموعه موزه كولوني فرانسه. شيوه اي كه در
بافت اين پارچه بكار رفته، عبارتست از
نوعي گوبلن برروي متن كتاني، از تكنيك خاص
مصر دوران قبطي ها الهام گرفته است. 7
– شنل شاه ربرت : از جنس ابريشم – بافته
شده در اسپانيا – مربوط به قرن ششم هجري–
از مجموعه گنجينه كليساي « سرنن مقدس»
واقع در تولوز. در اين پارچه شش باند افقي
برروي زمينه آبي متمايل به سياه اجراء شده
است. باندهاي شش گانه عبارتست از رديف
دوايري كه بر اثر چتر گشودن دو طاووس مقابل
هم بوجود آمده است. 8
– پارچه با نقش گل روزاس و پرندگان : از جنس
ابريشم برجسته وتارهاي طلا – بافته شده در
گروناد اسپانيا – مربوط به قرن هشتم و نهم
هجري – از مجموعه موزه پارچه ليون . نقش
هاي اصلي پارچه را طرحهاي هندسي تشكيل
ميدهد كه با ابريشم برجسته چند رنگ بروي
زمينه قرمز وآبي اجرا، شده است. 9
– قطعهاي از يك كمربند زنانه: از جنس
ابريشم طبيعي با تار طلا – بافته شده در
مراكش مربوط به
قرن دهم هجري – از مجموعه موزه هنر افريقا
واقيانوسيه . رنگ زمينه آن بنفش و تزئينات
آن بكمك تار طلا انجام شده است. 10-
قطعه مخمل گلدوزي با تارهاي طلا: بافته شده
در شهر بروسه تركيه – مربوط به قرن يازهم
هجري . از مجموع موزه هنرهاي تزئين پاريس.
زمينه مخمل قرمز رنگ و نقش روي آن از
تارهاي طلا است. رنگ قرمز در درباز عثماني
از جمله رنگهاي جالب ومورد پسند بوده است. -
كشفيات سال 1925 در بي بي شهربانو كه
منجر به كشف گنجينه جالبي از پارچه هاي
ابريشمي شد، موجبات تقويت اطلاعات ما در
اين دوران فراهم ساخت1 . 11
– پارچه مخمل با نقش گل ميخك : بافته شده در
تركيه – مربوط به قرن يازدهم – از مجموعه
موزه هنرهاي تزئيني پاريس . مخمل مزبور
برنگ قرمز با تارهاي طلا بافته و تزئين شده
است. 12
– پارچمه با نقش گلدار : از جنس ابريشم نقش
برجسته برروي زمينه ساتن – بافته شده در
تبريز – مربوط به قرن دهم هجري – از
مجموعه موزه هنرهاي تزئيني پاريس . نقش
پارچه عبارتست از يك باغ پرگل و گياه كه در
ميان آن جنگجوئي يك اسير دست بسته را با
خود مي برد. رنگ زمينه قرمز و تزئينات آن
برنگ : سبز، زرد و خاكستري است. نقش مربوط
به جنگجو واسير دست بسته از جمله نقش هائي
است كه در زمان شاه طهماسب صفوي تحت تأثير
مينياتورهاي محمد هروي فراوان اجراء شده
است. 13
– پارچه با نقش ليلي و مجنون : از جنس
ابريشم نقش برجسته بروي زمينه ساتن –
بافته شده در ايران – مربوط به اواخر قرن
دهم هجري . از مجموعه هنرهاي تزئيني پاريس.
زمينه پارچه قهوه اي نزديك به سياه و نقش
آن برنگ كرم انجام گرفته است. صحنه عبارتست
از منظره يك صحراي گل و گياه با حيوانات
جنگلي . در وسط آن مجنون نيمه عريان در
حاليكه دست در گردن آهوئي انداخته ، نشسته
است. در بالاي تصوير كجاوه اي ديده ميشود
كه حامل ليلي است و جلوداري دهانه شتر را
در دست دارد. بدست ليلي تابلوئي قرار دارد
كه برروي آن نام «غياث» ساكن يزد نوشته شده
است. غياث نام يكي از استادكاران معروف
پارچه باف ايراني بوده و عضويت دربار شاه
عباس صفوي را داشته است. پادشاهان هند و
عثماني واميپراطوران بيزانس براي او
احترام خاصي قائل بوده اند. چنانكه باميد
دريافت پارچه هاي بافت كارگاه او برايش
هداياي قاب توجهي ميفرستاده اند. 14
– مخمل با متن ساتن و تارهاي فلزي: بافته
شده در اصفهان – مربوط به قرن يازدهم هجري
– از مجموعه بخش اسلامي موزه لوور. زمينه
آن با قرمز مايل به نارنجي است و تزئينات
آن به گونه طرنجها هشت ضلعي و گل وگياه
صورت گرفته است. |
|
-
در مصر نيز قبطي ها خود را در اختيار
فاتحان عرب قرار دادند و شيوه تكنيكي سنتي
خود را با تزئينات و طرحهاي جديد منطبق
ساختند وحاصل كار آنها عبارت بود از پارچه
ها و بافته هاي پشمي وابريشمي . -
موضوع نقش اين بافته ها اغلب سرشار است از
نفوذ طرحهاي بيزانسي و ايراني كه در يك ذوق
اسلامي با احساس حجمي مغير با دوران كهن
عرضه شده است. -
دوران درخشان فاطمي ها در مراكز مختلف
بافت پارچه تجلي دارد واين مراكز محصولات
جالبي را براي ما به ارث گذارده اند. هنر
پارچه بافي فاطمي ها در زمان مملوكها
بطوركامل تغيير وضع داد. -
تركيه عثماني نيز موجبات پيشرفت هنر
بافندگي را فراهم ساخت. چنانكه امروز نفوذ
توليدات پارچه هاي عثماني برروي محصولات
پارچه اي كارگاههاي ايتاليا شناخته شده
است. كارخانه
هاي پارچه بافي استانبول محصولات جالب خاص
دربار شاهي را بيرون ميدادند كه نمونه هاي
آنها را در حال حاضر در موزه «توپ قاپي»
ميتوان مشاهده كرد. «بورسه» نيز در كار
توليد پارچه هاي مخملي تخصص داشت. -
همزمان باعثماني در ايران دوران صفوي نيز
در شهرهاي مختلف توليد پارچه به گونه اي
پيشرفته و با رنگهائي جالب صورت ميپذيرفت .
كارگاههاي پارچه بافي با همكاري نقاشان
ومينياتورسازان فعاليت چشم گيري داشتند. طرح
پارچه هاي اين عهد بيشتر عبارتست از
گلهائي به شيوه طبيعي برروي زمينه اي از
شاخ و برگ وگياهان. مجموعه مزبور به باغهاي
خاص آسياي جنوب شرقي شبيه ميباشد. در ميان
منظره باغ ها شخصيت هائي بسيار ظريف بگونه
آنچه در ادبيات
فارسي توصيف شده نقش گشته است. برخي
از اسامي استادكاران پارچه باف دوران صفوي
تا بامروز بما رسيده و ما براساس نوشته هاي
مختلف ميدانيم كه اين استادكاران نظير
هنرمندان بزرگ، هم در دربار شاه ايران و هم
در دربار شاهان ديگر مورد احترام بوده و
معروفيت داشته اند. -
از حدود قرن هيجدهم، كوشش مشرق زمين براي
آنكه بافته هاي خود را مطابق سليقه مغرب
زميني ها تهيه كند، سبب گرديد كه كم كم
نوعي انحطاط و خرابي در تكنيك و دكور
توليدات آن بوجود آيد واعتبار كهن خويش را
از دست بدهد. -
در تالارهاي دوازدهگانه نمايشگاه
بررويهم 27 قطعه پارچه و آثار بافته نواحي
مختلف بشرح زير عرضه شده است: يازده
قطعه از آن ايران، پنج قطعه مربوط به مصر،
پنج قطعه از اسپانيا، چهار قطعه از تركيه،
يك قطعه از مراكش و يك قطعه از الجزاير. پاورقي
ها: 1
– درباره اشاره به كشفيات سال 1925 در ناحيه
بي بي شهربانو جا دارد كه بعلت اهميت موضوع
و اينكه بخش عمده آثار پارچه اي مشكوف در
ناحيه «ري» مربوط به دوره آل بويه بوده است.
مطلبي را كه درضمن مقاله «بناهاي تاريخي
بقعه بي بي شهربانو در ري» نوشته محقق
ارجمند آقاي سيد محمد تقي مصطفوي در جلد
سوم گزارشهاي باستانشناسي سال 1334 از صفحه
279 ببعد آمده است در اينجا نقل كنيم: «يك
كيلومتري جنوب بي بي شهربانو و قريب يك
كيلومتري مشرق نقاره خانه نيز آثار بنائي
مشتمل بر برج سنگي و گچي بزرگي بوده كه
قسمتهائي از شالوده آن موجود است و نقشه آن
بوسيله آقاي مهندس بنائي ترسيم گشته و
چگونگي آنرا نمايان ميسازد. در
حدود سال 1298 خورشيدي كه اينجانب مراحل
آغاز تحصيل در دبيرستان را طي مينمودم
واهميت تاريخي كشور ايران كم و بيش در
روزنامهها عنوان مي گرديد اخبار و
مطالبي مبني بر كشف اجساد موميائي و
كفنهاي ذيقيمت در كوه امين آباد منتشر شده
بود پس از ساليان دراز كه افتخار
خدمتگزاري در راه آثار باستاني نصيبم شد
آنچه توانستم در اين راه استنباط و كسب
اطلاع كنم اين بود كه در محل نقاره خانه و
تپه گبري ضمن حفاريهاي غير علمي آنزمان
استخوان اموات و قطعات پارچه هاي ذيقيمت
عهد ديلمان را يافته اند و باقتضاي بي خبري
و درك نكردن اهميت و نفاست اين آثار كليه
قطعات پارچه هاي مزبور از ايران خارج و زيب
موزه ها و
مجموعه هاي كشورهاي ديگر گرديده است.
نگارنده براي اينكه از جريان كشف مقابر
ديلمان و پارچه هاي نفيس آنزمان كه روي
اجساد وتابوتها ميانداخته اند و از نمونه
هاي بديع هنري و تاريخي بسيار ذيقيمتي است
كه خود در كار حفاري حول و حوش نقاره خانه و
تپه گلري شركت داشته ودر روزگار جواني
شاهد پيدايش اين آثار و از دست رفتن آنها
بوده است در اينموضوع اطلاعاتي تحصيل
نمايم – بقراريكه مطلع مزبور حكايت
مينمود در حدود سال 1300 شمسي حفاران تجارتي
ري بر اثر اينكه دامنه كوهسار نقاره خانه
طوري زير پا صدا ميكرد كه ميرساند درون
صخره خالي است، شروع به حفاري در آنجا مي
كنند و به قبرهائي برميخورند كه اجساد
مردگان با كفنها و روپوشهي پارچه اي متعدد
و تابوتهاي مخصوص در آنها گذارده بودند –
در يكي از قبرها بعلت مسدود قبر و عدم نفوذ
هوا در آن قسمتهائي از بدن، من جمله يك دست
و يك پا بوضعي شگفت آور تازه و سالم مانده
بود و اصولاً بواسطه دقتي كه در انسداد
كليه قبرهاي موجود در نقاره خانه بكار
برده بودند در ساير مقابر هم قسمتهاي
زيادي از بدنها بوضعي سالم باقي مانده بود
و اين امر باعث شهرت كشف اجساد موميائي
گرديد ودر روزنامه هاي آنوقت نوشتند كه در
امين آباد قبور قديمي با اجساد موميائي
پيدا شده است ولي اين امر حقيقت نداشت بلكه
قبرهاي متعدد در دل سنگ كنده پس از دفن
اموات آنها را در نهايت استحكام و دقت
مسدود ساخته بودند و قبرهاي قسمت بالاي
دامنه كوه بهتر محفوظ مانده آنهائيكه
پائين تر قرار داشت نفوذ آب به آنها لطمه و
صدمه وارد كرده بود. قرهاي مهمتر و معتبرتر
در بالاي دامنه كوه واقع بود ومردگاني كه
در قسمتهاي پائين تپه بخاك سپرده شده
بودند مقام و منزلت كمتري داشتند وبرروي
قبرشان اطاقهاي كوچك كه غالباً مزين به گچ
بري بود ساخته بودند. اجساد مردگان خواه در
قبور بالاي تپه خواه در مقابر پائين آن با
تابوت وهم بدون تابوت ديده ميشد. پس
از آنكه در دامنه نقاره خانه براي نخستين
بار باين آثار برميخورند دامنه حفاري
وتجسس را در حول و حوش نقاره خانه توسعه
ميدهند و بمسافت قريب 50 متري جنوب شرقي
قبرهائي كه ابتدا ظاهر گشته بود قبري
هويدا ميگردد كه در آن علاوه بر مقداري
پارچه هاي كفن و روپوش و لباس وغيره، فرشي
از نوع گليم هم وجود داشته است. ضمناً
علاوه بر مقبره اصلي دهليزها و سردابه
هائي در آن ايجاد كرده اجساد ديگري در آنها
نهاده بودند. پارچه هائي كه در بر مردگان
بود يا لباس مخصوص اموات بود يا بصورت
شهداء لباس اصلي را برتن داشتند. اجساد
مردم عادي كفنهائي از پارچه هاي پنبه اي يا
ابريشمي سبك دربر داشت و كفنهاي اجساد
متمكنين از پارچه هاي ابريشمي لطيف تر
داراي بافت ونقوش بهتر و ظريفتر ترتيب
يافته بود. علاوه بر آن تعداد مختلفي
روپوشهاي نفيس بود كه روي اجساد ميكشيدند
يا روي تابوت ميگستردند و جسد را هم با
تابوت بخاك ميسپردند. هم اكنون نيز پارچه
معروف به «برد» كه اضافه بر كفن برروي
اجساد مردگان ميكشند مرسوم است و تعداد
بيشتر برد شرعاً امري پسنديدهه و مستحسن
بشمار ميرود. قسمتهائي
از لباس يا كفن وروپوشها كه در مجاورت شكم
قرار داشت عموماً پوسيده و از بين رفته بود
وآنچه در كنار بدن يا دور از آن بود سالم و
محكم باقي مانده بود و چه بسيار كه با فشار
دست هم پاره نميشد. قبري
هم پيدا شد كه در زير جسد شخص متوفي توشكي
از انواع مخده هاي قديم با پارچه ابريشم و
پنبه فوق العاده ممتاز گسترده بودند و
قسمتهاي زير بدن و پا پوسيده وآلوده شده
ساير قسمتها سلامت مانده بود. برروي
بعضي قطعات پارچه ها كلمات العفو والرحمه
بخط كوفي خوانده ميشد. كاوشهاي
مزبور براثر پيدايش همين آثار تا مدت ده
سال ادامه داشت ولي آثار مهم در همان مراحل
اول بديت آمده كه متأسفانه شخصيتهاي مهم
مسلمان و متدين هم در فروش آنها ذينفع
بودند وبر اثر بي اطلاعي از اهميت اين
پارچه ها با كمال سهولت آنها را از دست
دادند. مهمترين
قسمت پارچه ها نصيب مستر «ريد» انگليسي كه
در استخدام دولت ايران و معاون خزانه دراي
كل بود گرديد. مشاراليه دين اسلام اختيار
نموده عبدالرضاخان ناميده ميشد و
بقراريكه اشخاص مطلع اظهار ميداشتند مستر
ريد يا عبدالرضاخان ، قريب پانزده كيلوگرم
از پارچه هاي مكشوف در مقابر امين آباد را
بمبلغ سي هزار ريال و با اطلاع مقامات
مربوط وزارت فرهنگ در آنموقع خريداري و از
ايران خارج نمود و هنوز هم قسمتي از آنها
را در اختيار و تصرف خود دارد و قطعاتي از
آنها را نيز فروخته است. مقداري
هم از قطعات پارچه ضمن حفاري بسرقت رفته و
آنها را به شخصي موسوم به «عاشراف»
فروختند و قسمت مختصري نيز پراكنده گرديده
و بدست اين وآن رسيد. آقاي
محسن مقدم استاد دانشگاه تهران كه مجموعه
قابل توجهي از اشياء عتيقه و آثار هنري
ايرانرا جمع آوري نموده اند مجموعه جالبي
هم از قطعات پارچه هاي قديمي ايران دارند
كه مشتمل بر قريب
دو هزار قطعه بوده درحدود پانصد قطعه آن
مربوط به عهد صفويه است، ضمناً يك قطعه
كوچك هم از پارچه هاي عهد سلجوقي كه در حول
و حوش امين آباد ري پيدا شده است در هفت سال
پيش بدست ايشان رسيد كه هرچند در قبال
پارچه هاي مكشوف در ري بسيار ناچيز بشمار
ميرود و انازه آن فقط قريب 13 سانتيمتر در 12
سانتيمتر است لكن از لحاظ اينكه متأسفانه
در حال حاضر تنها نمونه از اين گونه پارچه
ها است كه در ايران سراغ داريم لذا ذكر آن
در اين مقاله مناسب بنظر ميرسد. قطعه
پارچه مزبور از ابريشم بوده زمنيه آن
خاكستري روشن و نقوش آن خاكستري تيره رنگ
است موضوع نقش آن تصوير عقاب يا قوشي است
كه به سبك نقوش ساساني تهيه كرده اند و دست
كسي كه پرنده مزبور را نگاه ميدارد نمايان
ميباشد. قسمتي از كتيبه كوفي بطول 8
سانتيمتر و عرض 2 سانتيمتر در آن وجود دارد
و آقاي دكتر گيرشمن اظهار ميدارد كه كتيبه
مزبور باتوجه به قطعه اي كه نزد آقاي
ماتوسيان در مصر هست مشتمل بر نام طغرل
ميباشد . » |
|
|