رموز قصّه از ديدگاه روانشناسي (14)

جلال ستّاري

اژدها و مار و شاخ

اژدها جانوري است كه در كهن ترين سنن مظهر ويرانكاري و نيز آب و آباداني بوده است. روزگاري دراز اساطير شناسان مي پنداشتدكه اژدها نمايشگر سَّر و انگيزه پيشرفت بشر است و سرگذشت بشر سراسر كوششي است راي رهائي يافتن از قدرت درهم شكنندة اژدها. اعداد جفت كه در سنن باستاني نشانة مادينگي، زمين، زير زمين و نيز نرينگي است غالباً بصورت اژدها متمثل شده و بعدها در كيمياگري نيز توسط مار (Serpens mercuri) كه خود مظهر ماده اولين Opus بوده نموده ميشده است. از ديدگاه Paracelse مادة اولين چيزيست كه هنوز حادث (Gree) نشده و چيزي كه هنوز خلق يا حادث نشده در كيمياگري بصورت ماري دو جنسي يا اژدهائي كه خود را بارور مي كند تجسم مي يافته است.

رابطه ميان اصل و آغاز جهان و اژدها در كيهان شناخت (Cosmolagie) بابليان آشكار است. در اين كيهان شناخت، Tiamat يا اژدهائي كه رمز ظلمت اولين است غالباً بصورت ماري خشمگين نموده شده و مردوك (Marduk) يا قهرمان خورشيدي بر آن چيره ميشود. بدينگونه جهان روشن پدر سالاري (Patrarcal) جهان اوليين مادر شاهي (Matrearcal) را تسخير مي كندو روشنائي  خورشيد خودآگاهي جايگزين ظلمت ناخود آگاهي مي گردد.

در مصر باستان اژدها رمز طغيان هاي بزرگ رود نيل بوده است و سود و زيان آن طغيان ها را كه بارور كننده يا ويران كننده اند نشان مي داده است. از اينرو اژدها غالباً هم با خداوند از بريس (Osiris) و هم با الهه Hator همانند ميشده و گاه نيز از لحاظ خير و بركتي كه داشته با ازيريس و به سبب ويرانكاريش با Set دشمن ازيريس يكي ميشده است.

Midgard مار Edda نيز نوعي اژدهاست . اين مار در اعماق اقيانوسي كه دنيا را فرا گرفته بسر ميبرد و درواقع خود همان اقيانوس است. در كتاب ايوب هم رحب (Rahab) جانور غول آساي درياي پرطلاطم ، مظهر درياي اولين است كه تنها يهوه ميتواند آرامش كند. كهن ترين الهه مادري سومر نيز اژدهاست.

درآستانة خانة Mesee هميشه اژدهائي بيدار به پاسباني نشسته است و گردونة خورشيد را در روز اسبان مي كشند و در شب اژدها. همچنين گردونة Demeter الهه بزرگ مادري كه در جستجوي دخترش Persephon به دنياي زير زمين سفر كرد به اژدهائي بسته بود. Delphyne دشمن بزرگ آپولون كا آپولون در خردسالي در دلف او را كشت به صورت اژدهائي ماده يا مار بزرگي مانند زهدان وصف شده است. در اساطير يوناني D auphin رمز باروري دريا بودو مي توانست آبستن شود و بزايد. مي گفتند دو فن داراي زهدان است.

بموجب Kundalini yoga در منطقه اي از دريا كه Svadhisthana chakra خوانده ميوشد، اژدهائي زندگي مي كند. از ديگر اژدهاهاي نامدار ماهي نهنگي است كه يونس را بلعيد ونيز مار دريائي لوياتان (Leviathan) كه از دهانش آتش بيرون مي جهد و وصفش در كتاب ايوب آمده است.

اژدها هميشه حيواني نيرومند و سهمگين پنداشته شده و گاه چنانكه د رچين مقدس بوده و پرستيده مي شده است زيرا او را بخشنده آب و باران مي دانسته اند. در بعضي نقاط اژدها راهمان تمساح دانسته و پنداشته اند كه تمساح آورنده باران است. اقوام بسيار معتقد بودند كه اژدها خداي طوفان و هواي بد و سيل و ديگر بلاهاي آسماني است و طوفان بر اژدها سوار شده موجب لغزش زمين وزمين لرزه مي شود. تقريباً همه جا اژدها با شب و تاريكي و بطن مادري و آب كيهاني پيوسته و مربوط بوده است.

مار نيز چون  اژدها وابسته به  رطوبت و سردي و آب و مادينگي است. در تاريخ اساطيري مار مظهر رمزي اقيانوس يا آب روان است اما معمولاً نماد غريزه و شور و شهوت جمعي، تمنيات حيواني و يورانكار و شوم پنداشته شده است. مار بيشتر رمز «دشمن روشنائي» و بخش زرين روان آدمي و نيز شور و شر تباهي آور جنسيت است (در حديث بهشت مار با سري زنانه پديدار مي گردد) . فرويد مار را رمز جنسيت نرينه مي داند، اما يونگ به آن معنائي زنانه مي دهد و مار ازين لحاظ يعني به اعتقاد مادينگيش اصل خلاقي است كه آبستن و مبشر حادثات است . در اساطير مختلف مار عادتاً يكي از همراهان مام بزرگ زمين است و بعنوان مثال در يونان همراه با Hecate الهه ماه ودمتر الهة مادري پديدار مي شود و علاوه بر آن پيوند نزديكي با آب و چشمه دارد.

مار چون اژدها تجسم ماده اولين بي شكل است (Massa informa) كه بايد تغيير و استحاله يابد و هيئت پذيرد و بعنوان حيواني خون سرد معرف ناخودآگاهي غريزي است كه بايد تكامي يافته رفته رفته معنوي و متعالي گردد. از لحاظ رواشناسي اژدها نيز رمز ناخودآگاهي است چون دوست دارد در غارها و جاهاي تاريك زندگي كند. در كيمياگري مار جوهر تغيير دهنده و جيوة كيمياگري است، هم مظهر نفس تغيير و استحاله است و هم موضوع تغيير واستحاله. ازين مختصر دانستيم كه مار واژدها جنبه هاي رمزي بسيار دارند و معنايشان در زمنيه هاي مختلف فرق مي كند.

شاخ رمز جنسيت نرينه و قطب مخالف جسم مرطو مار است . در تاريخ اساطيري و نزد اقوام ابتدائي شاخ مظهر پرتوهاي  خورشيد و بنابراين اصلي مذكر، فاعل و سوزنده بوده است . اما اين اصل خورشيدي در عين حال سازنده و ويرانكار است. پرتو خورشيد موجب رويانيدن و باروري دانه مي شود اما آتش خورشيد مي تواند زندگي را بسوزاند. پس اصل خورشيدي هميشه فاعل و نيرومند است و از همين رو بسياري از خدايان  اساطيري شاخدارند. شاخ برروي پيشاني موسي اثر ميكل آنژ قدرت روحي اوست ومي دانيم كه اسكندر كبير را ذوالقرنين مي خوانند. در خواب دانيال نيز ده  حيوان شاخدار يا ده شاخ حيوان كنايه از شاهان قدرتمند يونان و رم است.

هزارو يكشب.

در سنن گوناگون شاخ جنبه هاي مثبت ومنفي دراد. مثلاً نرينهگاو رمز خشم و بيداد و ويراني و مرگ است، اما حيوان افسانه اي Licorne اگر شاخ خود را در آب كند، آب پاك مشود. در مسيحيت Licorne با روح القدس كه بارور كننده مريم مقدس است يكي شده است . در افريقا Licorne رمز دودمان و تبار شاهي و شاهزادگي بود و بعضي قبائل آنرا بعنوان رمز خورشيد مي پرستيدند. اما شيطان نيز كه فرمانرواي ظلمات و بلعندة گناهكاران است هميشه در قرون وسطي شاخدار مجسم شده است. شيطان واژدها و مار تقريباً هميشه و همه جا با يكديگر برابر بوده اند. در افسانه ها بسياري از اژدهها شاخ هائي چون شاخ هاي گوزن و آهو دارند. برخي از اژدهاهاي چند سر مشهورند چون Ladon كه نگاهبان سيب هاي زرين Hesperide ها بود. بعضي اژدهاها يا مارهاي چند سر نيز شاخ هائي به اشكال گوناگون داشتند از قبيل اژدهاي قرمز هفت سر بنام W ani, Apocalypse اژدهاي چيني و ژاپوني نيز چندين شاخ دارد. نزد اقوام سرخ پوست Pueblos مار شاخدار مظهر روح وروح آب بوده است، و بموجب ماني شيطان يا اهريمن درآغاز بر آب ها فرمان مي راند، «او همه چيز را تباه مي كرد و ويران مي ساخت».