سادات‌اشكوري، كاظم. "گذري در شاليزارهاي گيلان". دوره 10،‌ش 117 (تير 51): 39-45، تصوير، طرح.

 

خلاصه:آماده كردن زمين و بذر، نشا و وجين، دروونگهداري "درزها"، خرمن، آب رساني، واحدسطح، سلف خرمن، انواع برنج.

گذري در شاليزارهاي گيلان

كاظم سادات اشكوري   از انتشاران ادارة فرهنگ عامه

طرح ها از : روحانيه زماني

برنج محصولي است كه اغلب در زمينهاي پست آبگير كاشته ميشود. مهمترين محصول دلتاهاي رودهاي بزرگ آسيا (گنگ، دجله، يانگ تسه و فرات) برنج است. چين،  هندوستان، ژاپن، هندوچين، جاوه، مصر، برزيل و از كشورهاي بزرگ توليد كننده بشمار ميآيند.

در ايران مركز اصلي كشت برنج جلگه هاي ساخلي درياي خزر (گيلان، مازندران و گرگان) است وبعد نواحي خوزستان ، فارس، اصفهان و نقاط ديگر.

90% محصول برنج ايران از جلگه هاي ساحلي درياي خزر به دست مي آيد و از نظر سطح زير كشت گيلان در رديف اول، مازندران در رديف دوم و خوزستان در رديف سوم قرار دارد

آنچه در زير ميآيد، حاصل گذري ست شتابناك در شالي زارهاي گوشه اي از گيلان.

*   *   *

 در نخستين روزهاي شهريور، وقتي پس از گردش غروب دمان به ده باز ميگردي، عطر دل انگيزي از شالي زار در فضاي مه آلود و مرطوبب كوچه باغ ها پراكنده است، عطري كه از آن زندگي بمشام ميرسد و تحرك. رايحه اي مطبوع كه فضارا جلوه اي ديگر ميبخشد.

از فراز چپرهاي كوتاه، شالي زارها را ميتوان ديد با ساقه هاي برافراشته كه نسيم را ستايش ميكنند و آسمان را نيايش . زمين به راهكوره ها مينگرد تا آبي نه سيلاب سرازير شود و ترانه ي جويباران دور را از قله هاي بلند بياورد و ريگهاي خرد را، و اينهمه رابه تكه از از خاك بسپارد و خاك را بارور سازد.

شالي زار از نخستين روزها تا لحظه ي باليدن به آب نيازمند است وآب زندگي است و روشنايي است وبركت.

دانه در دل آبي كه با خاك در آميخته است جان ميگيرد و قد بر ميافرازد. بعد كوچ آغاز ميشود، از خانه ي كوچك به مزرعه . در مزرعه ساقه ي خرد روي پايش ميايستد و لحظه ي درو راانتظار ميكشد، در حاليكه همواره با آب همنشين است و بآب مينگرد وآب نيمي از دنباله اش را پوشانده است.

آماده كردن زمين

زمين در آغاز نميتواند ميزبان ساقه هاي تازه رسته باشد، اين برزگر است كه بزمين ميزباني مي آموزد و زمين رابراي پذيرفتن ساقه ها آماده ميكند.

هركسي سهمي ميبرد و زمين از آن همه ست و بايد سهم هر شخص مشخص باشد. برزگر به شالي زار خودروي مي آورد . نخست «مرز» هاي قراردادي را با «بيل» برميدارد و به درون شالي زار ميريزد، مرزهائي كه مأمن گياهان وحشي ست. آنگاه زمين باير را با «موتور» يا «گاجمه Gajeme » شخم ميزند. (طرح شماره 1) .

اين شخم را «بور Bur » ميگويند. شخم كه تمام شد زه كشي شروع ميشود. در اين هنگام برزگر با «پارو» يا «بيل» كناره هاي مزرعه را مرتب مي كند تا اشكالي پيشنيايد. اوايل زمستان اين كارها صورت ميگيرد (تصوير شماره 2) .

بهار كه فرارسيد و خورشيد رنگ پريده از لاي ابرها سر به در آورد ، «بور» دوم آغاز ميشود. اين بار همان عمل شخم زدن را تكرار ميكنندو بآن «واكار Vkar » گويند.

يكماه كه از بهار گذشت بار ديگر شخم زدن از سرگرفته ميشود. اين بار «لت Lat » را به «ورزو» (گاونر) يا «موتور» مي بندند و براي سومين بار به اصطلاح «بور» ميگيرند (تصوير شمارة 2) .

قبل از «لت» زدن، بايد علف هاي هرز را كه در همه جا ميرويند از كنار مرزهاي قرارداردي با «پارو» تراش داد. پس از «لت» زدن با «دمرده Damerde » مزرعه را هموار ميكنند (طرح شمارة 2) . و از نخستين روز تا پايان درو مزرعه در آب شناور است.

كشت در بيشتر روستاهي شمال با موتورهاي جديد انجام ميگيرد، اما در مزارعي كه سنگ دارد، با «گاجمه» زمين را كشت ميكنند (تصوير شمارة 3) .

دمرده demerde

جت jet

گاجمه gajeme

«گاجمه» را به «ورزو» مي بندند در حاليكه «جت Jet » برگردن «ورزو» قرار گرفته است، تيغه ي تيز آهني زمين را شيار ميكند و جاني تازه ميبخشد. در جاهائي كه كشت با «گاجمه» متداول است، بار سوم «لت» را كه چوبي است منحني و پهن به «ورزو» ميبندند ودوبار زمين را «لت» ميزنند. بار نخستين «بنه لت Bone Lat » و دومين «سره لت Sare Lat » ناميده ميشود.

آماده كردن بذر

«توم بجار Tum Bejar » محوطه ايست كوچك كه ساقه نخستين روزها را در آنجا بسر ميبرد. «توم بجار» را شخم ميزنند و آب مي بندند. بعد خاكش را لگد كوب ميكنند تا كلوخه هاي گل از هم باز شو.

از اين سوي «جو» (شلتوك) را پاك كرده الك ميكنند، و در گوني ميريزند. گوني محتوي شلتوك بمدت دو روز در آب ميماند. دو روز كه سرآمد، گونيها را از آب بيرون ميآورند و در اتاق گرمي قرار ميدهند تا شلتوك نيش بزند وباصطلاح «كل Kal » بيايد.

پس از «كل» آمدن شلتوك را به «توم بجار» ميبرند و با دست روي خاك ميپاشند. بيست و پنج روز كه گذشت شلتوك سبز ميشود و در حدود ده سانتيمتر قد ميكشد. همينكه شلتوك ده سانتيمتر قد كشيد هنگام آن است كه از «توم بجار» بخ «شالي زار» (مزرعه) برده شود.

حمل  «توم Tum» (ساقه هاي تازه رسته) از «توم بجار» به «بجار Bajar » (مزرعه) با «سفه Safe » (سبد) انجام ميگيرد و در شاليزار، زنها كه «طشت» يا «لاوك» ي در دست دارند، «توم» را از سبد برميدارند و در «طشت» يا «لاوك» ميريزند و به نشا مشغول ميشوند.

نشا و وجين

ساقه هاي سبز را به فاصله پانزده تا بيست سانتيمتر در مزرعه نشا ميكنند، اين عمل چهل و پنج روز مانده به تابستان انجام ميگيرد.

بيست روز بعد از «نشا» علفهاي هرز را از مزرعه بيرون ميآورند. ده روز پس از وجين نخستين، مجدداً به مزرعه ميروند و بار ديگر علفهاي هرز را از كنار ساقه ها جدا ميكنند و دور ميريزند، اين عمل «دوباره» نام دارد. از آن پس ديگر زمين را بايد پرآب نگهداشت تا نسوزد و ديگر همه چيز در آب خلاصه ميشود، اين كه برفها آب شوند و رودخانه ها جاري باشند و اختلافي پيش نيايد و .

درو

درو در نخستين روزهاي شهريور آغاز ميشود. «موسي طارم» گرم را اول شهريور و «موسي طارم» سرد را پانزده شهريور درو ميكنند. هميشه بايد ساعت سعد و نحس را در نظر گرفت چه هنگام كشت و چه هنگام درو.

ساقه هاي برنج كه به زردي گرائيد، برزگران «داره Dare » (داس) در دست به مزارع روي ميآورند (طرح شمارة 3) برزگر در حاليكه دستمالي برسر بسته و چكمه اي بلند به پا كرده است خود را از آب و آفتاب مصون نگه ميدارد و در مزرعه خم و راست ميشود و ساقه ها را «مشته، مشته Moste » (باندازه ي يك مشت) ميبرد و با ساقه اي ته «مشته» را ميبندد و روي «اشكل Eskel »1 قرار ميدهد.

«مشته» ها بيست و چهار ساعت در مزرعه ميماند تا خشك شود. جمع آوري «مشته ها» به همان صورت باعث خواهد شدد تا برنج زرد از كار درآيد.

بيست وچهار ساعت كه گذشت «مشته» ها را جمع ميكنند وهر 24 «مشته» را با «ويريس Viris »2 ميبندند. هر    بسته ي 24 مشته اي را «درز Darz » ميگويند. «درز» ها را زنان بر سر مينهند و مردان به دوش ميگيرند و به خانه ميآورند. گاهي كه «درزها» زياد است و حمل مشكل ، از اسب استفاده ميكنند. دراين قبيل موارد، «خرگيل Xarregil» را كه از چوب درست شده است، روي پالان اسب قرار ميدهند و «درز» ها را بر آن ميبندند و ميآورند (طرح شماره4) .

وسيله اي براي درو

نگهداري «درزها»

جلو هر خانه ي برزگر برنجكار اتاقكي ست مخروطي شكل ساخته شده بربالاي چهارپايه ي بلند كه «كندوج Kanduj » ناميده ميشود. «درز» هاي برنج را در «كندوج» انبار ميكنند تا به تدريج خرمن كرده به شلتوك تبديل نمايند (تصوير شمارة 4 و 5) .

خرمن

زير «كندوج» خرمني است كه در آن ساقه ها را با اسب يا «موتور خرمن كوبي» خرمن ميكنند ودانه را از خوشه جدا مينمايند. پس از تمام شدن خرمن با «پارو» و «لي ها Liha » دانه را جدا مي كنند (طرح شمارة 5) .

سابقاً هر پنجاه «درز» را روي چوبي كه «خرك» ناميده ميشد در اتاق گرمي قرار ميدادند و در آن اتاق هيزم آتش ميزدند وبمدت پانزده تا بيست روز دود ميكردند تا ساقه ها خشك شود و خرمن بآساني صورت گيرد، اما امروز خشك كردن «درز» ها بآن صورت كمتر متداول است واغلب با موتورهاي جديد همه ي اين كارها را انجام ميدهند.

در آن زمان هممچنين «آبدنگ abdang » مورد استعمال داشت كه امروز هم در روستاهاي دوردست متداول است. شلتوك را به «آبدنگ» ميبردند و در آنجا بود كه زير دنده ها مغز از پوست جدا ميشد (طرح شمارة 6) .

خرگيل را روي پالان اسب قرار مي دهند «درز» ها را بر آن مي بندند و به خانه مي آورند.

در آبدنگ زنان بكار بكار مشغول بودند. دو زن پاي دندانه ها مي نشستند و شلتوك را درون چاله ميريختند و اين كار را كه بتدريج انجام ميدادند «سراره Serare » ميگفتند، بعد از «سراره» ، «آبدنگ» راموقتاً از كار باز ميداشتند و برنج نيمه جدا شده از سبوس را در «لاوك» ميريختند و باد ميدادند تا «فل ‌Fal » (سبوس) از برنج جدا شود، پس از آن مجداداً باقيمانده برنج در «لاوك» را در چاله ميريختند تا باصطلاح «دوكو Doko » شود. اين بار ديگر دانه ها با كمي باد دادن از سبوس جدا ميشود و برنج را از «آبدنگ» بخانه ميآوردند.

در آن هنگام رسيم بر اين بود كه مردي شبها در «آبدنگ» ميخوابيد تا زنها بخواب نروند و دندانه هاي «آبدنگ» آسيبي بآنها نرساند.

حالا ديگر روستاها با كارخانه سروكار دارند. در كارخانه شلتوك را در «خشك كن» ميريزند و پس از 24 ساعت از آنجا به «پوست كن» ميبرند و بعد به «امير كنگا» . در قسمت اخير برنج به دست ميآيد كه آنرا الك ميكنند، شاه دانه را ميفروشند و «نيم دانه» را براي خواركي برميدارند.

فرآورده هاي ديگر

ساقه هاي برنج را پس از خرمن جمع ميكنند و نگه ميدارند. اين ساقه ها را كلش ميگويند. كلش را در انبار نگهداري ميكنند براي خوراك گاو و اسب در فصل سرد و گاهي در سالهاي سخت به گوسفند هم ميخورانند.

جز اين در خرمن چند نوع «فل» (سبوس) به دست ميآيد: سبوس هاي درشت را در مزرعه ميپاشند بعنوان كود و سبوس هاي ريز را به مرغ و خروس و جوجه ميخورانند. (تصوير شماره 6) .

از كلش جارو هم ميسازند و بمصرف پوشش بام «كندوج» و خانه نيز ميرسانند (تصوير شمارة 7) . برزگران بر اين عقيده اند كه «كندوج» كلش به س برنج را بهتر ميتواند نگهدارد . دريغا كه اين روزها بيشتر بام «كندوج» ها را حلب كوبيده اند!

«پارو» و «لي ها» دو وسيله براي جداكردن دانه از كاه.

تقسيم آب

براي تقسيم آب و نظارت بر اينكه به هر مزرعه آب كافي برسد ، هر دهي «آب سوار absovar » ي دارد كه مسئول آب رساني زمينهاست. و «بالا آب سوار» ي كه به «آب سوار» ها سركشي ميكند و «آب يار» ي كه مسئول است در هر جا بحد كافي آب نباشد، نسبت تقسيم آب روش متعادلي در پيش گيرد و بنوعي آب را تقسيم كند كه نه سيخ بسوزد و نه كباب.

«بالا آب سوار» و «آب يار» از طرف اداره آب و برق انتخاب ميشوند ولي «آب سوار» را اهالي انتخاب ميكنند و براي هر شش جريب بين هفتاد تا صد ريال به «آب سوار» حقوق ميپردازند.

واحد سطح

واحد سطح در مزارع برنج «تا» ست. هر «صد تازمين» برنجكاري معادل شش جريب است.

طرحي از يك "آبدنگ" كه در روستاي دوردست مورد استفاده قرار مي گيرد.

«تا» از طرفي همان «درز» است و «درز» عبارت است از بيست وچهار مشته كه پيش از اين نوشتيم. از سوئي مساحت زمين را از روي تعداد زناني كه در آن كار ميكنند بحساب ميآورند. مثلاً «ده تا زناي كار Dahta zenay kar » زمين ست، معادل صد «درز» يا شش جريب و از اين قبيل.

واحد وزن

واحد وز خروار است و هر خروار صد و پنجاه كيلو. «پيمانه» هم مورد استعمال دارد كه عبارت است از پانزده كيلو.

درگذشته كه زمينها مالك داشت، زارع در برابر هر جريب زمين زير كشت 5/37 كيلو بهره مالكانه بمالك ميپرداخت، البته خرده مالك ها بيش از اين دريافت ميكردند، در حال حاضر فقط قسط زمين را ميپردازند و ديگر هيچ .

سلف خري

با اينهمه برزگر در سال هاي كم آبي دست نياز بسوي اين و آن دراز ميكند. در شمال سلف خري كمتر رواج دارد، اما هستند كسانيكه بخاطر رفع نيازهاي كوچك وجهي دريافت ميكنند كه در پائيز معادلش را برنج بدهند.

در مقابل دو تا سه هزار ريال وجه، برزگر در فصل پائيز يك خروار برنج به طلبكار تحويل ميدهد، كه بهايش دو تا سه برابر وجه دريافتي است.

انواع برنج

انواع برنج در اين قسمت از گيلان (منطقه ي جنوبي كلاچاي تا قاسم آباد كه بهترين نوع برنج ايران را به دست ميآورند) معدود است. در گذشته متداول ترين برنج «چمپا Campa » بود. «چمپا» برنجي بود ارزان قيمت ومعمولي با دانه هاي گرد. اين برنج را در آن زمان كه به «املاك» محصول ميپرداختند، زياد كشت ميكردند و حالا در اين منطقه متداول نيست. «لله آبدم Lala abidom » برنجي بود شبيه چمپا وكمي بهتر از آن.

«صدري» برنجي بود بهتر از چمپا و قابل خوردن. «گرم طارم» كه در آن روزها بهترين نوع برنج بود. «سيادم» كه برنجي بود عالي و بهتر از «گرم طارم».

درحال حاضر بيشتر «حسن طارم» كه برنجي ست با دمي بلند وخوب و «گرم موسي طارم» كشت ميكنند و«سرد موسي طارم».

نمونه اي از «كندوج» كه رويش را حلب كوبيده اند.

نمونه اي از كشت با موتورهاي جديد

«قشنگه Qashanga » هم كشت ميكنند كه برنجي ست زيبا و بسيار سفيد. اين برنج را فقط براي «سوغات» ميكارند و در محل مصرفي ندارد.

از ميان اين برنجها «موسي طارم» بهترين ست ودر تمام ايران مشهور.

 

پاورقي ها:

1 اشكل Eskel ، باقيمانده ي ساقه ها را گويند كه در مزرعه پس از درو بجاي ميماند.

2 ويريس Viris ، طنابي را گويند كه از كلش بافته اند. رسم بر اين است كه چند روز قبل از درو، شبي زنها در خانه اجتماع ميكند و از ساقه هاي كلش طنابهائي مي بافند تا در روزهاي درو مورد استفاده قرار گيرد. آن طنابها را «ويريس» ميگويند.