|
|
||
موسوي گرمارودي، علي. "نگاهي به شيوههاي پختن نان در روستاهاي استان فارس". دوره 10، ش 118 (مرداد 51):-27، تصوير، طرح. |
||
|
|
||
|
خلاصه:مراحل پخت نان "توا "TO-a : خميرگيري، چونهگيري،نازك كردن چونه، پخت، لوازم مورد نياز و طرح آنها،نان از نظر كميت و كيفيت. |
|
|
|
رموز
قصّه از ديدگاه روانشناسي (15) جلال سَّتاري دو
عمل بلعيدن و بسيخ كشيدن –
ميخ كوب كردن –
به چهار ميخ كشيدن مختص انسان و حيوان و
اعمالي نوعي يا نمونه وارند. ناگفته
پيداست كه بسيخ كشيدن مانند سوراخ كردن و
فرورفتن واندر شدن بي واسطة شيئي نوك تيز،
نازك و بلند و باريك و نافذ نظير زوبين،
تيره ، شمشير، خنجر، ميخ، سيخ، ممكن نيست
واز لحاظ روانشناسي اينگونه آلات رمز
كيفيات رواني بغايت فعال و پرشور و نافذند.
در مكاشفات بوحني كلام نافذ و برندة مسيح
چون شمشير بلند و باريكي است كه از دهان
مسيح بيرون مي آيد. برق (آذرخش) به سبب قدرت
نافذ و رخنه گرش غالباً بعنوان رمز عشق
بكار رفته است، چون عشق نيز ناگهان بر آدمي
فرو مي افتد و مي سوزدش . زئوس بصورت آذرخش
با Senele
در آميخت و ديونيزوس ميوة مهر ورزي بود.
عمل به سيخ كشيدن و ميخ كوب كردن بي شك
معنايي جنسي (Phakkiqre)
دارد و القاء كنندة همة تصوراتي است كه از
عمل توليد مثل چون: حدت و شدت نافذ لي بيد
يا انرژي رواني، غريزه كور، ميل وتمناي
لگام گسيخته و نظائر آن به ذهن ميآيد . اصل
نافذ به اشكال و صور مختلف جلوه گر ميشود و
فعاليت آن سازنده يا ويران كننده است، به
بياني ديگر اين اصل يا مايه پيشرفت و تكامل
است يا مرگ آور و در عين حال موجب رستاخيز و
تجديد حيات. مثلاً كيمياگران مي
كوشيدند بكمك «جيوه نافذ» ، «روح
نهفته در ماده» را بدست آورند يا از
معدنيات استخراج كنند تا به كمال معنويت
برسند. بدينگونه به سيخ كشيدن انسان يا
حيوان در حكم باردار كردن دردناكي است كه
موجب رستاخيز حيوان (يا انسان) مي گردد. پس
شاخ براب ر با نيزه يا دشنه اي تيز و بُّران
، «جيوة» كيمياگران، پرتو نافذ خورشيد و «كليد»مفيستوست
كه درِ بستة دنياي مادران را بروي فاوست
گشود. شاخ در آخرين تحليل sperma
mundi
است كه اگر شدت وحدت بسيار بيابد مرگبار
است وجز آن بارور كننده و حيات بخش. خورده
يا بلعيده شدن مضمون نمونه واريست كه در
افسانه ها و قصه ها و اساطير بوفور آمده
است. داستان يونس و ماهي يا نهنگي كه او را
به كام دركشيد مشهورترين نمونة اين مضمون
است. نهنگ با اژدها يكي و همانند شد و اژدها
نيز چنانكه ديديم رمز آب و درياست كه
خورشيد را مي بلعد و دوباره مي زايد. در قصه
ها زن جادوگر آدمي خوار (يا خورندة كودكان)
، غول آدمي خوار، گرگي كه بزغاله را مي درد
و مي خورد وشير بلعندة خورشيد در كيمياگري
همه صور گوناگون همين رمز اند. بلعيده شدن
رمز فرورفتن در اعماق دوزخ و بازگشت به بطن
مادر است كه نتيجة هر دو خاموشي ذهن
وخودآگاهي يعني مرگ «من» - نفس –
است. در اينحالت هشياري و خودآگاهي در ظلمت
ناخودآگاهي غرقه شده است. ظلمت رمز مادر
هراس انگيز و مادر هراس انگز رمز پوزة گشاد
مرگ است (اسنان زمان را با طلوع وغروب
خورشيد اندازه مي گيرد و طلوع و غروب
خورشيد رمز مرگ و رستاخيز لي بيدو و پيدائي
و ناپديدي خودآگاهي و هشياريست) پس واپسين
معناي اين رمز از لحاظ رواني غرقه شدن در
لي بيدو در ناخودآگاهي است. كارهاي بزرگ و
شكوهمندي كه قهرمانان در قصه ها و افسانه
ها مي كنند براي رهائي از اين هم آغوشي
مرگبار است. غالباً
اژدها و جانوران هراس انگيز ديگر كه
پهلوانان با آنان پيكار مي كنند1 ،
نگاهبان قصر يا غاري هستند كه پر از گنج
است و در ته آن چشمه اي معجز آسا مي جوشد، و
گاه اژدها مركوبي است كه سواران خود را به
دوزخ مي
برد يا بسوي كاري سهمگين رهنمون ميشود .
بهرحال اژدها نمودار اضطراب ناخودآگاهي
جمعي است. آدمي
در هر مرحله از سير تكامل خويش ناگزير است
كه اساطير نويني بسازد. در اين مراحل پيكار
ميان كهنه و نو در ميگيرد، اما آدمي هر دم
به نيروي خيال
حيوانات افسانه آميز يا خدايان تازه اي
نمي آفريند بلكه ميان جانوران عجيب و غريب
كه پيشتر آفريده و قهرامانان و پهلوانان
تازه نفسي كه تازه پا به ميدان نهاده اند
يا از سراچه ذهن او بيرون خزيده اند پيكاري
مرگبار برقرار ميسازد. اينست ريشه و اصل
اساطير پيكار شهسواران با اژدها يا نبرد
پسران خدايان با پدرانشان. بنابراين اين
نمادها يا پيكارهاي نمادين نمايشگر بحران
هاي روحي بشر در طول تكامل اوست وآدمي در
راه پيشرفت هميشه تصوير ابر مردي را (خدا
يا قهرمان) كه پيش نمايش تكامل او در آينده
است خلق مي كند و بواسطة آن نوع و ماهيت
قدرتي را كه خواستار بدست آوردن است مجسم
ميسازد. بدينگونه هميشه آئينه تمام نماي
قدرت و پيشرفت آتي را فراروي خويش دارد.
همچنين بشر تهديد خطرات ناشناخته را بصورت
نمادهاي گوناگون نشان ميدهد. دادن نام و
شكل وصورتي تمثيلي به آن خطرات در حكم بدست
آوردن امكانات جنگيدن با آنها و غلبه كردن
بر آنهاست. حال آنكه تصور نكردن آن خطرات
بمنزلة تسلمي شدن به آنها و پذيرفتن شكست
است. تصور ديوها و غولان و اژدهاي افسانه
ها واساطير و بسياري حيوانات عجيب ديگر كه
به شهرها يا سرزميني گزند وآسيب ميرسانند
از همين انديشه در گير شدن با نيروهاي
بدخواه انسان زاده شده است. از
لحاظ روانكاوي اژدها نماد مانع خيالي
وموهومي است كه نوجوان در آستانة پا نهادن
به زندگاني جنسي به آن برميخورد و ازينرو
نمايشگر مقاومت لي بيدوي اوست. اين مانع
ساختة ذهن نوجوان نيست بلكه محصول محيطي
است كه نووان را به نشنيدن دعوت لي بيدو
ميخواند و با بيم و هراس و عقده هاي
خانوادگي خاصه عقده
اديپ بر لي بيدو راه مي بندد. پس اژدها
نشانة اضطراب وتشويش نوجوان روياروي زن
است و گرايش مرد جوان به عقب نشيني و باز پس
رفتن در برابر زن كه قدم به قدم او را به
آغوش مادر باز ميگرداند . بدينگونه اژدها
با بسط معني و مفهومش مجازاً نماد همه گونه
زنا با محارم است. براي دختر جوان اژدها
تصوير همة موانعي است كه نگاهبان دوشيزگي
او هستند و البته سرچشمة همه آن موانع ترس
از دست دادن دوشيزگي است. تعبير روانكاوان
از اژدها با سمبوليسم اژدها در قصه ها
مطابقت دارد. ديديم كه در قصه ها اژدها
پاسبا ن قصر جادو يا غار پر از گنجي است كه
چشمه اي سحر آميز در درون آن جاري است. غار
و حفره نمودار عضو مادينگي است، آبي كه در
درونش جاري است همان آب –
مادر، سرچشمه زندگي ، است، گنجينه هاي
پنهان نماد دانش و معرفتي است كه شاهزاده
خانم چون جهيز براي همسر
خوبش مي برد و مجازاً خود شاهزاده خانم
است. معمولاً كشتن اژدها يكي از
خانهائي است كه شاهزاده خواستار ملكه
بخواست ملكه بايد از آن بگذرد، و اين بدين
معناست كه هر جوان بايد پيش از ازدواج بر
بيم ها و هراس هاي جنسي (محرمات جنسي) فائق
آيد و نيز از قيد عقده هاي خانوادگي برهد. بدينگونه
اژدها نشانة موانع دروني ناشي از عقده هاي
خانوادگي است كه راه زندگي غريزي را سد
ميكنند و در سطحي برتر نماد موانع دروني و
ذهني ايست كه پيوند طبيعي هشياري و
ناهشياري را ناممكن ميسازند. بايد از عقده
هاي خانوادگي رها شد تا بتوان اسرار
مهرورزي را كشف ناهشياري و تسخير گنجينه
هايش ناگزير بايد از هشياري دوري گرفت. پس
در اينمرحله اژدها نماد موانعي است كه در
راه كشف و تصاحب گنجينه هاي ناهشياري وجود
دارند و اين هنگامي است كه ناهشياري سخت به
هشياري پيوسته و وابسته است. به بياني ديگر
اژدها در اين مرحله نشانة عقده اديپ در
سطحي معنوي و روحاني است. در عقدة اديپ مرد
جوان اسير ناز و نوازش مادرانه است و در
مورد اژدها مرد فريفته زندگي هشيارانه است
و ازينرو نمي تواند به درون غار راه يابد
يعني ناهشياري را كشف كند. رفتن به درون
غار و نيز اژدهائي كه پاسدار غار است در
همه قصه ها نمايشگر سر ازلي لي بيدوست
وگنجينه هائي كه در اطاقهاي بسته وغارهاي
پنهان كشف ميشود آيت معرف و الهامات غيبي و
تعليمات سرس و باطني است. پاورقي
ها: 1
- «اولين شاهان مذكور در يشتها بدون ترديد
افراد اساطيري يا داستاني ونمونه هاي
مختلف از نخستين بشر، نخستين شاه ، انسان
اژدها پيكر يعني اژدهاك، كشندة اژدها، و
غيره هستند وغالباً از عهود هند و ايراني
باقي مانده
اند» . («بسياري از نكات اساسي و مطالب
داستاني تاريخ پادشاهان ماد و كوروش در
داستانهاي ايراني وسطي راجع به كيانيان هم
وجود و از اينجا معلوم ميشود كه قسمتي از
نكات اساسي آن داستانها هند و ايراني و حتي
هند و اروپائيست وشايد هم قسمتي مأخوذ از
ملل غير ايراني باشد كه همواره درميان
ايرانيان رواج و عموميت خود را حفظ كرده
است بنحوي كه بارها از آنها براي شرح و
توضيح روايتهاي قديم كمك گرفته اند«) . «شكست
دهنده و كشندة بيم (جم اولين بشر هندو
ايراني) يعني اژدهاي سه سر بنام اژي دهاك
بنوبة خود بر دست ثاتئون (فريدون) بقتل مي
رسد« (يشت 13) . «اسدي
در مقدمه منظومه كرشاسپ نامه از جنگ
كرشاسپ با اژدهايي بزرگ و قتل آن اژدها ياد
كرده است. در داستان اخير مسلماً اثري
ازجنگ كرشاسپ با سروور اژدهاي شاخدار باقي
مانده است. «در
جزو هفتخان رستم يكبار به جنگ آن پهلوان با
اژدها باز مي خوريم كه دليلي ندارد آنرا
همان جنگ گرشاسپ با اژدهايي بزرگ و قتل آن
اژدها ياد كرده است. در داستان اخير مسلماً
اثري از جنگ كرشاسپ با سروور اژدهاي
شاخدار باقي مانده است. «در
جزو هفتخان رستم يكبار به جنگ آن پهلوان با
اژدها باز مي خوريم كه دليلي ندارد آنرا
همان جنگ كرشاسپ با اژدهاي سروور بپنداريم
…
بين اين دو پهلوان وجه شباهتي نمي بينيم
مگر در مواردي كه ميان همه پهلوانان بزرگ
كه نيرويي فوق طبيعت دارند مشاهده مي شود. «حمزه
مي گويد كه كيخسرو اژدهائي را بنام كوشيد (كلمه
كوشيد تغيير صورتي است از كلمه گشسپ) كشته
و در محل حدوث واقعه آتشگاهي بنام آتشكده
كوشيد بنا كرده است» . (كريستين سن،
كيانيان، ترجمه آقاي دكتر ذبيح الله صفا) . |
|
|