بهنام، عيسي. "گرگان. مهدتمدنهاي كهن ـ چه كساني بودند، ازكجا آمدند،‌ كجارفتند؟". دوره 10، ش 119 و 120 (شهريور ومهر 51): 2-6، تصوير، طرح.

 

خلاصه:سابقه تاريخي حفاري دراين ناحيه، نتايج كاوشهاي اين محل جهت قدمت نواحي مسكوني هزاره پنجم ق.م اشياء مكشوفه مجسمه اك‌ها.

گرگان ، مهد تمدن هاي كهن

چه كساني بودند، از كجا آمدند، كجا رفتند؟

دكترعيسي بهنام

در ضمن مطالب جالبي كه در گزارش هيأت كاوش كنندة سوئدي در ناحية گرگان ديده ميشود از همه جالب تر اين است كه هيأت مزبور اظهار داشته است در نتيجة تحقيقات دقيق در ناحية گرگان و مراتع تركمن دشت هاي تركمنستان لااقل 310 مكان تاريخي وجود دارد.

از سال 1310 به بعد چند هيأت باستان شناسي خارجي در اين ناحيه بكاوش پرداختند. از آن جمله است هيأت حفاري دانشگاه پنسيلوانيا كه در سال 1931 در تورنگ تپه زير سرپرستي آقاي «ف . وولسين» مشغول كاوش شد. در سال هي 1931 و 1931 يك هيأت حفاري سوئدي با آقاي «ت .ژ . آرن» در شاه تپه به كاوش هاي باستان شناسي پرداخت.

زير نويس عكس در زير آمده

اين مجسمة كوچك گلين كه احتمالاً الهة مادر را نشان ميدهد بوسيلة هيأت باستان شناسي سوئدي در سال 1933 در «تورنگ تپه» نزديك گرگان كشف گرديده است. مجسمه هاي كوچك الهة مادر در ايام پيش ازتاريخ تمام دنيا، مانند آسياي غربي و نواحي مختلف اروپا، به تعداد زياد پيدا شده است. اين الهه ربه النوع آباداني و فراواني و بسياري از رحمت هاي ديگر آسماني بوده است و حضور مجسمه اش در خانه ها يا معابد يا قبرها به انسان ها قوت قلب و اميدهاي فراوان ميداده است.

  اين مجسمه گوشواره هايي بر گوش داشته و اين كه دستهايش را به سينه اش گذاشته نشانة اين است با پخش شير از پستان‌هايش رحمت الهي را بر خاكيان ارزاني داشته است. وي ماند تمام رب النوع ها و ربه النوع هاي قديم برهنه نشان داده شده است، زيرا آنها نميتوانستند تصور كنند كه خدايانشان مانند انسان ها لباس برتن دارند. من نتوانستم شكافي را كه سرتاسرشكم و سينة وي قرار دارد توجيه كنم ولي  اضافه ميكنم كه در پازيريك، واقع در سيبريه، انسان هايي را از زير خاك بيرون آورده اند كه به سبب سرماي فوق العاده بصورت اوليه باقي مانده اند. اين  انسان ها را كه از قرن سوم پيش از ميلاد موميائي كرده بودند و براي اين كار شكم آنها را پاره كرده و مجدداً دوخته بودند.

اين مقايسه فقط ظاهري است وممكن است هيچ ارتباطي با مجسمة الهة مادر نداشته باشد. بهرحال راجع به خط روي شكم اين مجسمه كاوش كنندگان اظهاري نكرده اند. عرض مجسمه 95 ميليمتر، ارتفاع 245 ميليمتر، رنگ آجري، موزة ايران باستان ، تهران.

در شاه تپه، از سال 1931 تا 1933 هيأت ديگري از دانشگاه پنسيلوانيا با سرپرستي دكتر «اريك اشميت» در تپه حصار نزديك دامغان كه با ناحية گرگان زياد فاصله ندارد كاوش هاي دقيقي انجام داد.

در سال 1960 نيز يك هيأت انگليسي با سرپرستي آقاي «داويد استروناخ» در «ياريم تپه» واقع در قسمت شرقي گرگان، تحقيقاتي بعمل آورد. آقاي «ژان دهه» دانشمند فرانسوي نيز از 1960 به بعد در تورنگ تپه مشغول     كاوش هاي باستان شناسي است و تاكنون چندين جلد كتاب راجع به اين كاوش ها منتشر نموده است.

هيچ يك از نتايج كاوش هاي دانشمندان مزبور بزبان فارسي ترجمه نشده و حتي نتايج گزارش هاي وي كه بزبان هاي انگليسي و فرانسوي درضمن كتاب ها و مقالات متعدد انتشار يافته در هيچ يك از كتابخانه هاي شهر تهران (جز كتابخانة موزة ايران باستان) موجود نيست.

بنابراين شايد اين مقاله بتواند اطلاع مختصر ولي مفيدي راجع به سهمي كه مردم ناحية گرگان در ايجاد فرهنگ و هنر داشته اند به خوانندگان اين مجله بدهد. بعلاوه مقالات نامبرده معمولاً مفصل و كاملاً فني است و ممكن است نتواند مورد استفادة عموم قرار گيرد . ما در اينجا كوشش خواهيم كرد خلاصة قابل فهمي از آن مقالات را از نظر بگذرانيم وچون در نظر داريم كه اين مقاله را براي مجلة هنر و مردم تهيه كنيم پيشرفت فوق العادة هنر مردم گرگان در هزاة دوم پيش از ميلاد را از ديد خوانندگان اين مجله ميگذرانيم.

زير نويس عكس در زير آمده

سال هاست كه هيأت هاي اروپائي در نواحي شرقي مجاور درياي خزر مشغول كاوش اند تا شايد اسرار نخستين گام هايي را كه انسان هاي اوليه در اين سرزمين ها برداشته اند بدست آورند. در اين عكس مكان تاريخي «تورنگ تپه» در كنار شهر گرگان ديده ميشود. ابتدا هيأت هاي باستان شناسي سوئدي در اين مكان حفاري شد و اكنون چند سال است كه پروفسور «دهه» استاد باستان شناسي دانشگاه هاي پاريس و «ليون» با همكاري جوانان باستان شناس وزارت فرهنگ و هنر مشغول تحقيقات راجع به تمدن پيش از تاريخي در اين ناحيه از ايران است.

كاوش هاي دانشمندان مزبور در  اين نواحي نشان داده است كه از هزارة پنجم پيش از ميلاد مسيح در قسمت شرقي سواحل درياي خزر تمدن پيشرفته اي وجود داشته كه تا حوالي دامغان را تحت تأثير قرار داده بوده است. هيچ اطلاعي از اينكه مردمي كه اين تمدن را بوجود آورده اند ساكنان بومي همان ناحيه بوده اند يا از ناحية ديگر به آن نواحي آمده اند در دست نيست. در  واقع معلوم نيست اين مردم از نژاد تنها آدم و حوايي بودند كه در نقطه اي از جهان در ايام بسيار كهن بوجود آمدند وسپس فرزندانشان به نواحي ديگر پخش شدند، يا ناحيه گرگان و سواحل شرقي درياي خزر آدم و حواي مخصوص بخود داشته است.

بهرحال نيتجة كاوش ها اينطور نشان ميدهد كه مردمي كه از حدود پنج هزار سال پيش از ميلاد در اين نواحي مسكن اختيار كرده بودند با ساكنان نواحي جنوب شرقي ايران ومغرب هندوستان روابط بسيار نزديك داشته اند.

همين كاوش ها نيز نشان ميدهد كه در حدود اواسط هزارة دوم پيش ازميلاد آثار اين مردم از بين ميرود و ديگر نشانه اي از آنان در قبرها يا در ساختمانهاي محقر اين نواحي ديده نميشود، و اتفاقاً آنجا كه موضوع بسيار جالبتر ميشود اين است كه اين تاريخ مقارن با زماني است كه معمولا تصور ميكنند اقوام «ماد» و «پارس» از طرف مشرق ايران وارد اين سرزمين شده اند. بنابراين ممكن است اينطور فرض كنيم كه ورود اقوام آريائي «ماد»، آنطوري كه بسياري از دانشمندان اعتقاد دارند، موجب از ميان رفتن آثار اين مردم بومي سرزمين گرگان و نواحي شرق سواحل درياي خزر شده است. وجود تعداد زيادي ظروف سفالين سياه رنگ و قرمز رنگ بدون نقش در ناحية «درّروس» نزديك تهران كه مربوط به همين زمان است ممكن است نيز اين مطلب را تأييد كند.

احتمال دارد كه مادها از مشرق فلات ايران وارد اين سرزمين شده باشد، ولي نبايد فراموش كنيم كه دلايل ديگري هم وجود دارد كه ممكن است بتواند راه ورود آنها به فلات ايران را در ناحية قفقاز قرار دهد.

مطلبي كه براي من بسيار جالب بنظر رسيده است اين است كه اشياء مكشوف در تورنگ تپه، خصوصاً        مجسمه هاي كوچك گلي كه مردها يا زن هاي آن زمان را نشان ميدهد، با نقش مردان و زنان و اشياء مكشوف در جزيرة «كِرت» واقع در درياي «اژه» كه متعلق به هزارة دوم پيش از ميلاد است شباهت زياد دارد، و من گاهي به اين فكر مي افتم كه مبادا پس از ورود مادها به اين سرزمين مردم بومي آن از راه كناره هاي خزر و درياي سياه به جزاير واقع در درياي «اژه» وشايد هم به يونان مهاجرت كرده باشند. در حال حاضر با اطلاع كمي كه ازتاريخ ايام كهن داريم هر فرضي را موقتاً ميتوانيم بپذيريم.

زير نويس عكس در زير آمده

ظروف گليني كه درناحيه گرگان بدست آمده و قدمتشان به هزاره هاي دوم وسوم پيش از ميلاد ميرسد با ظروف نواحي ديگر ايران اختلاف زياد دارد. مثلاً در هزاره هاي پنجم تا اول پيش از ميلاد در مغرب و جنوب فلات ايران ظروف سفالين مُنَقش بسيار معمول بود. ظروف گلين قرمز رنگ بدون نقش مخصوص سواحل درياي خزر است كه در زمان حاضر نيز ادامه دارد. ساكنان سواحل درياي خزر هيچگاه ظروف گلين منقوش نساخته اند ورنگ ظروفشان هميشه قرمز يك دست بوده است كه رنگ طبيعي خاكي است كه در همان نواحي وجود دارد و هنگام پخته شدن در كوره به اين رنگ درميآيد.

در ناحية گرگان بيشتر ظروف گلين رنگ خاكستري دارند و در بسياري اوقات رويشان نقوشي مركب از خطوط موازي يا شكسته و نظاير آن با نوك چاقو يا ابزار تيز ديگري كنده شده است. بنابراين شايد بتوانيم چنين فرض كنيم كه ساكنان اين ناحيه مردم ديگري جز ساكنان جنوب و مغرب ايران در ايام پيش از تاريخ بوده اند كه شكل و نقش و رنگ ظروفشان با نواحي ايران اختلاف دارد.

با اين حال «پروفسور دهه» اعتقاد دارد كه روابط بسيار نزديكي بين مردم اين ناحيه با مردم ساكنان هندوستان از طرف مشرق و نواحي غربي و جنوبي ايران قرار بوده است.

مقارن همين زمان يعني در حدود اواسط هزارة دوم پيش از ميلاد سواحل درياي خزر از گرگان تا طالش مورد سكونت اقوام آريايي قرار ميگيرد كه هنوز هم فرزندانشان در آنجا سكونت دارند.

هنر گرگان، بنا بر كشفياتي كه شرح آن داده شد، در نيمة اول هزارة دوم پيش از ميلاد بسيار پيشرفته بوده است. در واقع در تمام سرزمين ايران و حتي آسياي غربي، مجسمه اي كه با گل پخته ساخته شده باشد و از نظر هنري به پاي الهة «تورنگ تپه» برسد ديده نشده است. براي اين كه مردمي به اين پايه از هنر رسيده باشند لازم بوده است كه فرهنگ پيشرفته اي داشته باشند.

اين مجسمه شانه هايي فراخ، كمري باريك و قدي بلند دارد. خصوصيات صورت وي نشان ميدهد كه از نژاد زرد با چشمان مورب و صورت گرد نيست. شايد بتوان شخصيت نژادي وي را به اين طريق تشخيص داد. بهرحال شباهت زياد با نقوش ديواري كاخ هاي جزيرة «كِرتْ» دارد كه متعلق به اجداد يونانيان قديم است كه در حدود 1500 پيش از ميلاد به آن جزيره كوچ كرده اند و استعداد هنري فوق العاده اي از خود بروز داده اند.

در اين ايام پيش از تاريخي هنر با باستان شناسي بسيار نزديك ميشود بطوري كه ميزان پيشرفت هنري هر قوم ميتواند تا اندازه اي ما را به پيشرفت فرهنگ و تمدن آن قوم آشنا سازد.

اگر اين اظهار مورد قبول باشد، نقطة استفهام هاي زيادي براي ما در مورد ساكنان قديم گرگان پيش ميآيد.

يكي از اين سئوالات اين است كه مردمي كه توانسته اندتا اين درجه در زمينه هنر پيشرفت كرده باشند به چه طريق از هزارة سوم پيش از ميلاد در اين ناحيه بوجود آمدند يا از كجا به اين سرزمين آمدند و عاقبت كار آنها چه بود وبه چه سبب آثارشان در نيمة دوم هزارة دوم پيش از ميلاد از بين رفت در صورتي كه لااقل در حدود 1500 سال در اين ناحيه بصورت واحد سياسي و فرهنگي مشخصي زندگي ميكرده اند.

در اين ايام پيش از تاريخي هنر با باستان شناسي بسيار نزديك ميشود بطوري كه ميزان پيشرفت هنري هر قوم ميتواند تا اندازه اي ما را به پيشرفت فرهنگ و تمدن آن قوم آشنا سازد.

اگر اين اظهار مورد قبول باشد، نقطة استفهام هاي زيادي براي ما در مورد ساكنان قديم گرگان پيش ميآيد. يكي از اين سئوالات اين است كه مردمي كه توانسته اندتا اين درجه در زمينه هنر پيشرفت كرده باشند به چه طريق از هزارة سوم پيش از ميلاد در اين ناحيه بوجود آمدند يا از كجا به اين سرزمين آمدند و عاقبت كار آنها چه بود وبه چه سبب آثارشان در نيمة دوم هزارة دوم پيش از ميلاد از بين رفت در صورتي كه لااقل در حدود 1500 سال در اين ناحيه بصورت واحد سياسي و فرهنگي مشخصي زندگي ميكرده اند.

زير نويس عكس در زير آمده

اين تصوير نقش مجسمة كوچك گلين ديگري را نشان ميدهد كه در «تورنگ تپه» نزديك گرگان كشف گرديده است . متأسفانه چندان زياد سالم نمانده است كه بتوان از آن عكسي نشان داد ولي همانطور كه در روي اين نقش ديده ميشود گردن بندهاي زيبايي تمام گردن و قسمتي از سينة وي را ميپوشانده است. بهمين طريق دست بندهايي قسمت مهمي از بازوي او را زينت ميداده است و نيز تاجي برسرداشته است. اين خصوصيات نشانه اي از پيشرفت هنري و سليقه و ذوق لطيف مردم آن زمان است و اين مجسمة كوچك ميتواند از نظر هنري با كارهاي معروف مجسمه سازان عصر حاضر رقابت نمايد. كاشفان اين مجسمة كوچك آنرا به اواسط عصر حاضر رقابت نمايد . كاشفان اين مجسمة كوچك آنرا به اواسط هزارة سوم پيش از ميلاد نسبت داده‌اند.