دبيري نژاد، بديع‌الله. "جندي شاپور". دوره 10، ش 119و120 (شهريور و مهر51): 7-9.

 

خلاصه:موقعيت جغرافيائي و نام شهر، پيدايش جندي شاپور، گنجينه فرهنگي ملل، اوج اعلاي شهر، رونق علوم درزمان ساسانيان.

جندي شاپور

   - 1 –

در جلسات مناظره دانشمندان جندي شاپور خسرو انوشيروان شخصاً شركت ميجست

دكتر بديع الله دبيري نژاد   استاديار دانشگاه اصفهان

«جندي شاپور» شهر دانش و دانشمندان جهان باستان بود. در عصري كه «تقدير» بر «تدبير» حكومت مي كرد و قانون شمشير معتبرترين قانون جهان بود، در اين شهر ساساني بزرگترين مدرسه طب و يكي از معظم ترين بيمارستان هاي دنياي كهن فعاليت داشت و برگزيده ترين پزشكان و علما و حكماي روزگار ، از مليت هاي مختلف به تحقيق و تدريس و مكاشفه و درمان اشتغال داشتند. در اين مركز درخشان علمي، طب يوناني با طب هندي پيوند يافت و تركيب آن با دانش پزشكي پارسي آميخت و از اين ميان قوانين و شوه هائي سربرداشت كه در ازمه قديم بيسابقه و تحول انگيز بود . اما «جندي شاپور» تنها كانون معتبر طب نبود. فلسفه و حكمت و نجوم و رياضيات و ديگر علوم رايج زمان در اين شهر ، زمين حاصلخيزي براي رويش و كمال يافتن وقرنها درين زمين بارور و ثمر خيز ،  درخت دانش با داده و بشريت از اين درخت ميوه چيد.

نام «جندي شاپور» معرب «گندي شاهپور» است كه جغرافي دانان اسلامي آنرا به وفور نعمت و خصب نخل و زرع و داشتن رودهاي بسيار ستوده اند . اما در عصر ساساني «جندي شاپور» را «وهاند يوشا يوهر» ميگفتد كه بمعني «به از انطاكيه» و يا بعبارت ديگر »شاپور، بهتر از انطاكيه» است و در مجمل التواريخ و القصص در اينباره آمده است كه:

«از جمله بناهاي شاپور يكي (از انديوشاپور) يا جندي شاپور است در خوزستان. انديو بزبان پهلوي ساساني نام انطاكيه ميباشد، بنابراين (به از انديو) بمعني بهتر از انطاكيه آمده است.»

نام اين شهر در كتاب ياد شده به كرات «گندي شاپور» ذكر شده است و اين نوع تسميه در دوره ساساني كاملاً معمول بوده و از جمله شهرهائي كه باين نحو نامگذاري شده شهر «درگان» يا «درغان» در نزديكي بهبهان كنوني است كه اسم بسيار قديمي آن (به از آمد كواذ) يعني («كواذ» يا «قباد» بهتر از «آمد») بوده است. اين شهر را قباد، پسر فيروز وپدر خسرو انوشيروان بنا كرده است و نيز شهر (به از انديو خسرو) را بايد ياد كرد كه خسرو انوشيروان آنرا به تقليد از بناي شهر نطاكيه ساخت و براي نخستين بار اسيران انطاكيه را در آن جاي داد و محل «گندي شاپور» در خوزستان واقع در شرق شوش و جنوب شرقي دزفول و شمال غربي شوشتر جاي دهكده شاه آباد كنوني بوده است. باني آن برحسب روايت شاهنامه اردشير بابكان است كه آنرا براي فرزندش شاپور بنا نهاد، ولي بنا بروايتي ديگر شاپور اول شخصاً بكار بناي اين شهر همت گماشت و ازهمان زمان گندي شاپور مركزيت علمي و تحقيقي يافت و بنقل از مورخان، شاپور فرمان اد مقدار زيادي از كتب مختلف يوناني در رشته هاي گونه گون به پهلوي ترجمه شود تا به غناي كتابخانه و گنجينه فرهنگي گندي شاپور بيفزايد.

پيدايش جندي شاپور

راجع به گندي شاپور و چگونگي تأسيس مدرسه طب و بيمارستان مشهور آن كه به ويژه بخش جراحي آن از آوازه كم نظيري برخوردار بود، توصيف داستان گونه اي در اخبار الحكماء است. در كتاب «فقطي» نوشته شده است:

«اهل جندي شاپور ازپزشكانند و در ميان آنان در اين فن مردمان حاذقي وجود دارد. اين فن از عهد ساسانيان در اين شهر در حد كمال خود متداول بوده و بهمين سبب است كه آنان بدين مرتبه از علم رسيده اند. سبب بناي اين شهر آنستكه، شاپور پسر اردشير بابكان پس از غلبه بر سوريه و فتح انطاكيه گويا بدختر امپراتور «روم» يعني قيصر علاقه مند شد و از او خواست كه دخترش را بعقد وي درآورد. قيصر خواسته ي شاپور را صميمانه پذيرفت و دختر خود را نزد او فرستاد. ميگويند شاپور براي دختر قيصر شهري بر هيأت قسطنطنيه ساخت كه همان شهر «جندي شاپور» است.»

ودر تكميل اين نظر ميافزايد: «كه اين شهر اصلاً قريه اي بود متعلق به مردي معروف بنام :«جندا» و شاپور چون اين موضوع را براي بناي شهر اختيار كرد، فرمان داد كه مالي عظيم بصاحب آن بپردازد، ليكن «جندا» به اين كار رضا نداد و تصميم گرفت بشخصه آن شهر را بنا نمايد، شاپور تصميم «جندا» را تأييد كرد، مشروط بر آنكه با او در بناي اين شهر باستاني و اين مركز بزرگ علمي شركت داشته باشد. و روي اين اصل معتقدند كه اين شهر را «جندا» و «شاپور» بنا كرده اند و نام «جندي شاپور» از اين رهگذر است. هنگاميكه عروس دربار ساساني به شهر نوبنياد وارد شد، گروهي از افراد صنفهاي مختلف از جمله پزشكان حاذق بآنجا رفتندو آنگاه تعليم و پرورش نوآموزان شهر را تقبل كردند و بتدريج كارشان بدين منوال رونق گرفت و شماره آنان رو بفزوني گذاشت.»

از مطالبي كه در كتاب «الفهرست» ابن النديم 150 سال بعد از عصر طلائي نوشته شده و در جاي خود كتابي متقن و محكم است «القفطي» نيز باهميت آن پي برده، چنين برميآيد كه روميان دربناي اين شهر تاريخي و باستاني بي‌نقش نبوده اند. در عهد شاپور ذوالاكتاف يا شاپور دوم «گندي شاپور» ظاهراً دچار حمله و غارت مهاجمان شد كه وقفه اي كوتاه در رونق روز افزون آن پديد آورد، ولي بار ديگر به همت شاپور دوم مرمت و آباد شد و گزينش اين شهر بعنوان پايتخت ساساني اعتلا و رونق درخشاني به آن بخشيد.

كتاب القصص و مجمل التواريخ در اينباره تصريح كرده است كه در مدت سي سال كار ذوالاكتاف چيزي جز تعمير و مرمت اين شهر نبود. و يكي از مورخان كه گويا، «حمزه اصفهاني» است مينويسد: «ديوار جندي شاپور نيمي از گل و نيمي از خشت پخته بنا شده بود. هربار كه اين بناي باستاني مورد هجوم و حملات روميان قرار ميگرفت و ويران ميگشت، شاپور دوم دستور ميداد كه دوباره تجديد بنا شود.»

گنجينة فرهنگي ملل

«تئودوزيوس» طبيب نصراني كه پزشكي نامدار بود براي معالجه شاهنشاه بدربار ساساني فرا خوانده شد و در گندي شاپور مستقر گشت و بزودي طبابت وي شهره آفاق شد. او به تعليم و تربيت شاگردان اين مركز علمي همت گماشت و كتابهائي در طب فراهم آورد كه ميتوان از جمله آنها كتاب «كفاش تئودوزيوس» را نام برد كه بعدها از پهلوي به عربي ترجمه گرديد. اين طبيب عيسوي بقدري مورد احترام واكرام شاپور بود كه دستور داد بمنظور انجام فرائض ديني او و دستيارانش كليسائي در شهر بسازند و حتي به درخواست اين طبيب بود كه بسياري از اسراي رومي آزاد شدند. اگرچه شاپور عده اي از اسراي رومي را باجبار در اين شهر علمي جاي داد، ولي گروهي نيز بميل و خواسته خود از جندي شاپور رفتند.

تجمع علماي هنري و دانشمندان سرياني و زرتشتي در جندي شاپور اين امكان را بوجود آورد تا آثار گرانقدري از گنجينة فرهنگي ملل گونه گون به زبان پارسي برگردد. ترجمه اين آثار كمتر در فلسفه و رياضيات و بيشتر در طب بود. و اين بيشتر بخاطر ضرورت و نيازي بود كه مراكز پژوهشي بزرگي چون بيمارستان و مدرسه طب «جندي شاپور» مي طلبيدند. در مدرسه طب از تجارب ملل مختلف از جمله هندوان، يونانيان، اسكندرائيان و علماي سرياني زبان بهره بسيار گرفته ميشد و از اينروست كه «القفطي» طب ايران را در عصر طلائي جندي شاپور كاملترين طب ميشناسد و مينويسد كه : طب ايران بهتر و بيشتر از طب ديگر ممالك پيشرفت و ترقي حاصل كرده است. مورخ مي افزايد: «اطباي جندي شاپور دستورها و قوانيني براي اين شغل مقدس (طبابت) وضع كردند و كتابهاي سودمندي در اين زمينه نوشتند. »

اوج اعتلا

«جندي شاپور» در عهد خسرو انوشيروان اعتبار و شهرت اوج گيري يافت. شوق و علاقه نوشيروان در جلب وحمايت دانشمندان و گسترش نفوذ علمي و توسعه مراكز تحقيقي و طبي جندي شاپور انگيزه اساسي اين اوج و اعتلا بود.

به تشويق شهريار بزرگ ساساني جلسات بحث و مناظره و مشاوره با شركت محققين و دانشمندان و حكماي نامي در جندي شاپور برگزار ميشد. در اين جلسات پرسشها و پاسخهاي جالب و نغزي ردو بدل ميشد كه باري از    غني ترين و دانشهاي عصر را همراه داشت. «خسرو» خود اغلب در اين گونه جلسات عالمانه كه گاه مفتاح مسايل علمي و معرفتي در سطوحي والا بود شركت ميجست و شايد تأثير همين گفت و شنودها و پژوهش و كاوشهاي عميق بود كه علاقه وافري در شهريار ساساني و نسبت به آموزش فلسفه و حكمت يونان پديد آورد. استادان خسرو انوشيروان درزمينه حكمت يونان كهن بزرگان شهيري چون «پولوس پرسا» و «اورانيوس» يوناني بودند. چهره هاي سرشناس ديگري چون «السونطائي» و «درستاباز» بمنزله پشتوانه اعتبار جندي شاپور بودند كه شخص اخير درضمن رياست بهداري بزرگ شهر را بعهده داشت.

آوازه جندي شاپور بعنوان يك كانون علمي بزرگ در كنار شهرت دانش دوستي نوشيروان باعث آمد تا 7 تن از معاريف و دانشمندان يوناني بصورت پناهنده به ايران روي آوردند و خسرو با آغوش گشاده آنان را پذيرفت. اين عالمان پناهنده را تقدير شگرفي بود.

«ژوستي نين» يا «ژوستي نيانوس» به سال 529 ميلادي فرمان داد كه دبستانهاي فلسفي آتينه يا آتن، اسكندريه ورها بسته شود. هفت دانشمند مزبور بعلت محدوديت حقوق علمي وفلسفي و مذهبي ناگزير شدند كه از قلمرو امپراطوري ژوستي نين خارج شوند.

بديهي است كه شهريار ساساني با خلوص و رضايت بسيار پذيره آنان بود. نام حكماي مزبور در تواريخ چنين آمده است:

دمسقيوس – سنبليقوس – پولاميوس – پرسگيانوس – هومياس – ديوجانوس . آنان چند گاهي در ايران اقامت گزيدند و از گرمترين پذيرائيها برخوردار شدند وخسرو انوشيروان بهنگام عقد صلح با «ژوستي نيانوس» آنان را بموطنشان باز گرداند. انوشيروان با اين هفت تن به ويژه با پرسگيانوس مباحثاتي داشت و پرسشها ومسايلي را با او در ميان ميگذاشت. پرسگيانوس كتابي در پاسخ اين پرسشها و بررسي مسايل طرح شده ترتيب داد كه ترجمه ي ناقص از آن به لاتين در دست است. اين كتاب موضوعاتي را در زمينه حكمت طبيعي، نجوم و تاريخ دربر ميگرد.

در عصر ساساني علوم گونه گون كه رواج و توسعه فراوان داشت، به كوشش دانشمندان زبان پهلوي ابعاد ظرفيتي گسترده تر يافت و در برابر اصطلاحات حكمت و فلسفه يوناني معادل هاي مناسبي پيدا كرد.

كتاب «گمانيك ويچارد» با مجموعه ثروتمندي از اصطلاحات علمي بهترين گواه تحولي است كه زبان پهلوي ساساني يافته بود.

اين كتاب اينك موجود است وبراي تحقيق يك سند ارزنده تاريخي است. در ميان شاهنشاهان ساساني خسرو انوشيروان بيش از همه به ادبيات و فلسفه و علوم توجه داشت او دانشگاه جندي شاپور را توسعه بخشيد و علوم و معارف زمان را در گسترده امپراتوري وسيع ساساني هرچه بيشتر امكان نفوذ و بالندگي داد. او برزويه طبيب و حكيم را به هندوستان اعزام داشت. هند آنروز تمدن شگفتي آور و بزرگي بود كه از فرهنگي متنوع و ريشه دار بر ميگرفت برزويه حكيم فرزند «دادويه» در رأس هيأتي از دانشمندان ايراني به هندوستان رفت. او كتب مختلفي در طب و اخلاق و از جمله كليله و دمنه يا دمنك و كرتك «پنج تنترا» را با خود بايران آورد. مؤلف اين كتاب به گفته بسياري از محققين شخصي بود بنام «وشنور شارمان» اين اثر مربوط به دوره گوپتاس يعني دوره ي است كه در آن سنن برهمني نيروي تازه اي گرفته بود و زبان سانسكريت زبان درباريان و نجيب زادگان بشمار ميرفت. پس از بازگشت برزويه حكيم بايران، دانشمندان به تشويق خسرو انوشيروان به ترجمه كتابهاي مزبور به زبان فصيح پهلوي همت گماشتند و آنها را براي استفاده و تمتع معنوي شيفتگان اين آثار علمي و ادبي و طبي منتشر ساختند. در اين عصر كتب مختلفي از يوناني به پهلوي ساساني توسط مسيحيان سرياني نيز انتشار يافت، منجمله مختصري ازمنطق ارسطو شخصي بنام «پولوس پرسا» به پهلوي برگرداند. شهرت پادشاهان ساساني بحمايت اصحاب فضل باعث شد كه در قرون پنجم ميلادي عده اي از دانشمندان مسيحي نسطوري كه شوراي مذهبي افيسوس (واقع در ساحل آسياي صغير) آنها را بواسطه وفق دادن دين مسيح با فلسفه يونان محكوم كرده و از قسطنطنيه رانده بود، بايران پناه آوردند. بدين مردان دانش اجازه داده شد كه در «نصيبين» مدرسه دائر كنند يا در گندي شاپور به تدريس بپردازند. دانشگاه گندي شاپور چند قرن دوام داشت و چندين سال بعد از اسلام نيز از بزرگترين مراكز علمي و فرهنگي جهان و تا اواخر قرن سوم هجري همچنان درخشندگي و تابندگيش مصون بود. در اواخر قرن سوم هجري هارون الرشيد با كمك يكي از اطباء حاذق و داروساز ماهر بيمارستاني در بغداد بنا نهاد و بتدريج ارزش دانشگاه گندي شاپور رو به كاهش گذاشت و به ويژه با  انتقال بسياري از دانشمندان و بزرگان و اطباء اين دانشگاه به دانشگاه جديد التأسيس بغداد نزولي در قدرت معنوي و درخشندگي اين مركز علمي و مهد تمدن باستاني ايران پديدار گشت. تاجائيكه اساس اين دانشگاه با تأسيس داراحكمه اي در بغداد بدستور مأمون فرزند هارون بهم خورد و در اواخر قرن سوم هجري بكلي اين مركز علمي و طبي و فلسفي فراموش گرديد.