غروي. مهدي. "عصرطلايي امپراطوران بزرگ مورياني هند واثرات فرهنگي ايران هخامنشي و ديانت زرتشتي در تكوين اين دوره". دوره 10-11، ش 116-122 (خرداد ـ آذر 51).

 

خلاصه:ش 119 و 120 (شهريور و مهر51): 76-88. پاتالي پوتراي باستان، كاوشهاي دكتر اسپونر دراين ناحيه رساله نفوذ ايران باستان برهند: تاريخچه "پاتالي پوترا" و شناسائي محل حفاري ها و بررسي مدارك "چيني" براي شناسائي بيشتر محلهاي حفاري، درباره حفاري‌هايي كه دكتر اسپونر انجام داده، نفوذ ايران باستان بر همسايگانش، اثرات خاص نفوذ ايران برهند، ايران مجموعه بزرگ مقدس هند، شواهد ايراني و هندي درباره اين نفوذ فرهنگي.

عصر طلائي امپراتوران بزرگ موريائي هند و

اثرات فرهنگي ايران هخامنشي و ديانت زرتشتي در تكوين اين دوره

تحليل دقيق روابط دامنه دار ايران و هند در عصر هخامنشي براساس: فرضيه دكتر اسپونر هندشناس معروف انگليسي و بررسيهاي عالمانه دكتر جيوانجي مدي ايرانشناس پارسي هند در تأييد اين فرضيه همراه با تاريچه اي مختصر از روابط ايران و هند، در اعصار باستان (5)

ترجمه ، تهيه و تدوين: مهدي غروي

با همكاري مؤسسة خاورشناسي كاما. بمبئي، هند

پاتالي پوتراي باستان

كاوشهاي دكتر اسپونر در اين ناحيه و مسئله نفوذ ايران باستان بر هند

دكتر جيوانجي . جمشيد جي مودي

(1)

مقدمه

ايران پس از شكست از اسكندر بجاي يوناني شدن يونان را ايراني كرد.

در سالي كه گذشت توجه من از دو لحاظ به نفوذ ايران برهند معطوف شد يكي پس از شنيدن نتيجة حفاري هاي سرجان مارشل در تاكسيلاو و يك پس از مشاهدة نتيجة كاوشهاي دكتر اسپونر در پاتالي پوترا (پنتاي جديد) و اكنون برمبناي اين سه هدف اساسي اين مقاله را تهيه ميكنم:

1 – بررسي تاريخي پاتالي پوترا و كشفيات باستاني كه اخيراً در آن صورت گرفته از نظر يك ايراني.

2 – بررسي كلي اين مطلب : نفوذ ايران باستان برهند قديم.

3 – ارائه چند نكته ارزنده درباره شواهد و مدارك ادبي كه دكتر اسپونر گردآوري كرده است.

بديهي است كه من نه به عنوان يك باستان شناس بلكه از لحاظ ديد يك پژوهشگر در ادبيات اوستائي اين مطلب را بررسي خواهم كرد وگرنه آنچه كه دكتر اسپونر از نقطه نظر يك باستانشناس گفته است بايد توسط باستانشناسي ديگر نقد و ارزش سنجي گردد و آنچه كه دكتر اسپونر از كتابهاي هندي آورده است بايد توسط يك هندشناس برجسته مورد مداقه قرار گيرد.

درينجا پيش از ورود به اصل مطلب كه مربوط است به كارهاي علمي و پژوهشي دكتر اسپونر به كاوشهاي مهم دكتر مارشل در تاكسيلا و كشف يك آتشكده قديمي اشاره مي كنم زيرا درين مورد نيز مسئله نفوذ ايران برهند مطرح است (از ترجمه و تحرير اين قسمت كه مربوط بكار فعلي ما نيس صرفنظر شد) .

(2)

تاريخچة پاتالي پوترا و شناسائي محل حفاريها

گروه دكتر اسپونر دومين گروهي بود كه با كمك مادي تاتا به حفاري درين ناحيه مي پرداخت هنگامي كه اين حفاري آغاز گرديد من نامه اي به تايمز آف اينديا نوشتم كه در شماره نهم نوامبر 1914 اين نشريه تحت عنوان «حكومت پارسيان در هند» به چاپ رسيد و تا شماره 12 نوامبر ادامه يافت درين مقاله من اشاره به محتوي كتاب تاريخ فرشته كردم كه مينويسد پادشاهان ايران در هند پيشرفتهاي شايان كردند و نميتوان اين پيشرفت را به ناحيه پنجاب محدود ساخت گواه ديگر برين مدعا محتوي كتاب مقدس ونديداد است كه از هند ايراني بسوي شرق گسترش مي يابد سخن بميان مي آورد. اكنون با حفاريهاي علمي در پاتالي پوترا اين گسترش نفوذ بسوي شرق تأييد ميگردد اما سئوال اينست كه آيا اين نفوذ فقط نفوذ هنر و معماري ايران بوده است كه تحت عنوان سبك هخامنشي (پرسي پوليسي) هند را تحت تأثير قرار داده يا يك نفوذ كلي و همه جانبه .

دكتر اسپونر پس از پايان كار حفاري مطالعات ديگري نيز برپايه كشف حقايق تاريخي برمبناي حفاريهاي خود بعمل آورد كه نتيجه آن انتشار مقاله وي است در ماهنامه انجمن آسيائي سلطنتي انگلستان در ماههاي ژانويه و ژوئيه 1915 انتشار اين مقاله مانند مقاله پروفسور ماكس مولر فقيد (اشاره است به مقاله وي تحت عنوان The Contemporary Review در نشريه The Date of tne Zend Avesta جلد 44 دسامبر 1893) در محفل شرقشناسي انعكاسي فوق العاده داشت و چون بمب صدا كرد. بررسي اين مقالات و مذاكراتي كه با خود اسپونر داشته ام مرا وادار ساخت كه قبول كنم ايران در زمانهاي باستان نفوذ فوق العاده اي در هند داشته است وبراي تأييد نظريه دكتر اسپونر شواهد و مدارك بسيار هست و احتمال صحبت ادعاي وي بسيار است و براي رد مطالبي كه وي گفته است هرچه گفته شود و هر دليلي كه آورده شود بعقيده من سست ونادرست است.

من در اين مقاله پيش از ورود به اصل مطلب كه بررسي نتيجه حفريات و تحقيقات دكتر اسپونر است بطور خلاصه مطالب زير را مورد بحث قرار مي دهم:

الف : تاريخچه شهر باستاني پاتالي پوترا.

ب : شناسائي مراكز حفاري.

ج : كوشش براي تشخيص و تطبيق خرابه هاي يافته شده با آنچه نويسندگان از جمله زايران چيني فاهين و هين تسيانگ Hiuen Tsiang توصيف كرده اند1 .

(3)

الف : تاريخچة شهر پاتالي پوترا

1 – تاريخ افسانه اي و وجه تسميه: نام اين شهر نيز مانند نام ديگر شهرها و كشورهاي قديمي در لفافه از افسانه ها پوشانده شده است براي يافتن مفهوم و تفسير آن نيز بايد همين افسانه ها را بررسي كنيم:

پاتالي پوترا Pataliputra – يتنا در عصر حاضر، همان پالي بثرا Palibothra است كه مگاستنس سفير سلوكس نكاتور در دربار چاندرا گوپتا در حدود 300 سال پيش از ميلاد توصيف كرده است اين شهر در محل يكي شدن رودخاه هاي گنگ و سن Son  يا سنا Sena قرار دارد. اين شهر ياتخت پادشاهان ماگداها Magadaha بود و نام زيبا داشت يكي كوسم پور Kusumpur و يكي پوشياپور Pushyapur كه هر دو معني مي دارد شهر گل مانند فلورانس در ايتاليا بهمين دليل بدان فلورانس هند گفته اند. پاتالي پوترا نيز بمعني گُلِ شيپوري است (پوترا به معني پسر) افسانه اي كه حاوي تاريخچة اوليه و پيدايش شهر وجريان نام گذاري آن توسط جهانگرد و زائر چيني هيون تسيانگ (در حدود سال 629 ميلادي) نقل شده و بدينگونه است:

در كناره جنوبي رودخانه گنگ آثار يك شهر قديمي وجود دارد كه وسعتش درحدود 70 لي است اگرچه شهر مدتهاست مخروبه شده اما باروري آن هنوز پابرجاست نام شهر در آن دوران كه عمر انسانها بسيار طولاني بود كوسوماپورا بود، شهر گل، زيرا در قصر پادشاه گلهاي فراوان يافت مي شد گلهاي خوشبو، سپس هنگامي كه عمر بشر كوتاه شد و به چند هزار سال رسيد نام شهر نيز عوض شد و به پاتالي پوترا تبديل گرديد2 .

نويسنده چيني سپس افسانه پايه گذاري شهر را مي نويسد كه خلاصه اي از آن را در اينجا مي آوريم:

در زمانهاي دور درين نقطه يك برهمن دانش پژوه زندگي مي كرد و شاگرداني وفادار داشت يك روز كه اين شاگردان براي گردش و مشاهده بجنگل رفته بودند يكي از شاگردن دچار احساسي خاص شد و به ديگران گفت : من احساس مي كنم كه بحد كمال جنسي رسيده ام و چاره اي جز آن ندارم كه از شما دوستان كناره گيري كنم اما دوستانش گفتند چگونه ما ترا تنها بگذاريم در حالي كه بياد براي تو عروسي خوبرو بيابيم كه دوستاني زيبا و پر ارزنده داشته باشد. سپس در زير درخت ينشستند و دو نفر نقش پدر و مادر عروس را برعهده گرفتندو دو نفر در نقش پدر و مادر داماد در آن صحنه طبيعي به نقش آفريني پرداختند. درخت تنومند را نيز داماد نام دادن اين درخت يك درخت پاتالي بود. گاهي كه روز بپايان رسيد و شاگردان آماده بازگشت شدند مرد جوان ارادة ماندن داشت و با دوستانش همراهي نكرد و شب هنگام جنگل از نوري بزرگ فروازن شد و در پرتو نور پيرمردي خوب روي نمايان گرديد در كنار پيرمرد زن جواني مي خراميد و همينكه به مرد جوان نزديك شد پيرمرد گفت اين است همسر پرهيزگار و مقدس شما. مرد جوان ديگر چيزي نفهميد وروز بعد دوستاش وي را در كنار همان درخت نشسته يافتند. وي پس از رسيدن به خانه آنچه را كه ديده و شنيده بود براي پدر ومادر خويش بازگو كردو همينكه آماده بازگشت بجنگل شد همه بستگانش با او همراهي كردند اين بار آن درخت كهنسال را بشكل خانه اي بزرگ يافتند كه در وسط باغي پرگل سر بر آسمان كشيده بود و خدمتكاران از هر نوع در رفت و آمد بودند و پيرمرد با چهره اي گشاده بري خوشامد گفتن بوي نزديك شد، گفتار پيرمرد با يك نواي روح پرور موسيقي همراه بود. بستگان جوان بشهر خود رفتندو داستان جوان را براي همه بازگو كردند. پس از يكسال زن جوان براي شوهر نيك نهادش پسري خوبرو زائيد وهمينكه مرد جوان آهنگ بازگشت بشهر كرد پيرمرد بار ديگر قدم بجلو گذاشت وازو خواست كه در جنگل بماند و بفرمان وي خدمتكاران و كارگران در يك روز خانه اي نوين براي  اين خانواده كوچك ساختند و اين نخستين خانه شهر پاتالي پوترا بود.

شهر قديمي كوسوماپورا كه پايتخت بود جايش را به اين شهر داد اين شهر كه توسط جن ها ساخته شده بود ونامش از درخت پوترا اقتباس شده بود پاتالي پوترا پسر پوترا3 .

2 – بازديد بودا ازين شهر و پيشگوئي وي دربارة آن4 : گفته شده است كه پيش از پيدايش شهر پاتالي پوترا درين محل قصبه اي بنام پاتالي گراما وجود داشته است در همين محل كه دو رود گنگ وسن برخورد مي كنند. ساكياموني يعني بودا در حدود قرن هاي چهارم و پنجم پيش از ميلاد هنگام بازگشت از شهر راج گريها R ajgriha به وسال Vasali پس از عبور از رودخانه گنگ به اين شهر رسيد و پيگوئي كردكه اين قصبه روزي شهر بزرگي خواهد شد . متن پيشگوئي بودا چنين است5 :

در ميان سرزمين هاي نام آور بازارهاي بزرگ و فروشگاههاي فراخ پاتالي پوترا بي نظير خواهد بود اما شهر از سه آفت عظيم در امان نخواهد بود: «آتش سوزي ، آب گرفتگي وكشمكشهاي داخلي» .

راجه آجاتاسترو Ajatasatru پسر بيم سارا Bimbisara كه هشت سال پس از مرگ بودا به پادشاهي رسيد پايتختش در راج گير بود. اما باتوجه به آينده درخشانش اين شهر كوچك يعني پاتالي گراما را توسعه داد ومستحكم ساخت زيرا دانست كه اين شهر داراي موقيعت اقتصادي ونظامي بسيار مهمي است و پنج رودخانه بزرگ هند در  حوالي آن با هم برخورد مي كردند پنج رودخانه عبارت بودند از: گنگ، گگرا، راپتي، گندك وسن6 .

برطبق روايت وايوپوارنا Vayu Purana پايه گزار اصلي شهر نوه راجه اجاتا ساترو بنام اودايا يا اودايا چوا Oudayacva or Oudaya بوده است كه پايتخت را از راج گيره بدان منتقل ساخت حدود اين اتفاق را بايد آخرين سالهاي قرن ششم پيش از ميلاد دانست چونكه اودايا در سال 519 بر تخت نشست 124 سال پس از نيرواناني بودا (Nirvana) اجاتاسرو شهر را براي مقابله با هجوم اقوام آريائي ليچاوي Lichhavis كه از مي تي لا Mithila آمده بودند مستحكم ساخت.

3 – تاريخچه آن در عصر چاندرا گوپتا از قرار گفته مگاستنس كه سترابو و آريان ضبط كرده اند:

دربازه اين شهر هنگام امپراتوري چاندرا گوپتا هم مگاستنس (در حدود سالهاي 302 – 300 در هند بوده است) سفير سلوكس نكاتور در دربار چاندرا گوپتا و هم چاناكيا Chanakya وزير دانشمند اين امپراتور درباره دربار سلطنتي و شهر پاتالي پوترا مطالب جالب ضبط و نقل كرده اند. (چاندرا گوپتا در يوناني ساندراكوتوس Sandrakotts در آتي ساندراكپتوس Sandrakoptas خطاب مي شده است و پلوتارك در كتاب زندگي اسكندر كبير اندروكوتوس Andrakottos گفته است) در اين منابع ذكر شده است كه اين شهر با كمك بعضي نيروهاي غير انساني ساخته شده است و همين نيروها براي رساندن چاندار گوپتا به پادشاهي نيز نقش مهمي را برعهده       داشته اند7 . اكنون نوشته هاي دو نويسنده يوناني را بررسي كنيم:

الف : استرابو – استرابو در يكي ازموارد مگاستنس رابه دروغگوئي متهم مي سازد و معتقد است كه وي نيز مانند چند نفر ديگر داستانها و مطالب جعلي بسيار نقل كرده است استرابو ديماخوس D  iemachus سفير يونان در دربار آتي تروچادي Altitrochade پسر چاندراگوپتا را نيز مردي دروغ زن مي داند. در يك جا استرابو با اطمينان خاطر وبدون هيچ شك و ترديد از مگاستنس نام مي برد و مطالبي را كه وي ضبط كرده است نقل مي كند.

استرابو درباره پاتالي پوترا چنين مي نويسد: شكل آن متوازي الاضلاع است و دورتادور آن يك ديوار چوبي   كشيده اند كه بر بدنه اش سورخهائي براي تيراندازي تعبيه شده است در جلو آن نهري است كه هم براي حفاظت شهر است وهم از آن بمنظور گردآوري وانتقال فاضل آب شهر استفاده مي كنند.

مردمي كه درين كشور و درين شهر زندگي مي كنند عاليقدرترين مردم اين صفحات شمرده مي شوند و بديشان پراسي Prasii خطاب مي شود پادشاه گذشته از نام خانوادگي به پالي بتروس Palibothrus ملقب است ونام پادشاهي كه مگاستنس بعنوان سفارت بدربارش رفت ساندروكوتوس بود8 .

ب : آريان – آريان از پاتالي پوترا و ازخصوصيت هندوان مي نويسند كه هنديان هيچ بنائي براي مردگان خود    نمي سازند و معتقداند كه خاطره مرده بواسطه تقوائي كه داشته است و آوازهائي كه در مراسم مذهبي خوانده است هميشه در ميان بازماندگانش پابرجاست. عده شهرها زياداست بحدي كه نميتوان آنها را شماره كرد شهرهائي كه در كنار رودخانه يا دريا قرار دارد با چوب ساخته ميشوند نه با آجر ازينرو در هنگام باران هاي سيل آب و طغيان رودها خراب مي شوند و از بين مي روند ولي در ساختمان شهرهاي بزرگ كه در نقاط حساس ساخته مي شوند از آجر و گل هم استفاده مي شود. اينجا قلمرو ملت پراسي Prasians است وبزرگترين شهر هندبنام پاليموبوترا Palimobothra درينجا بركشيده شده است ودر ملتقاي دو رودخانه گنگ و ارانوبوس Eranoboad ساخته شايد سومين رود بزرگ هند باشد اما باز هم بقدري بزرگ است كه از بزرگترين رودهاي جاهاي ديگر بزرگتر است ولي از گنگ البته كوچكتر است از قرار گفته مگاستنس اين شهر دريك ناحيه پرجمعيت گسترده شده و طولش بسيار و از هر طرف هشتاد استاد (2/9 ميل) و عرضش پانزده استاداست ودر دورش خندقي كنده شده است كه ششصد پا عرض آنست وسي ذرع عمق دارد با ديواري كه 570 برج دارد وشصت و چهار دروازه. او مي گويد كه هنديان همه آزادند و هيچكس غلام و بنده ديگري نيست لاكدمني ها Lakedemonians از هليوت ها Heliotes بعنوان برده و كارگر بهره كشي مي كنند اما هنديان حتي از خارجي هم بعنوان برده كار نمي كشند9 .

4 – پاتالي پوترا در عصر آشوكا – درخشانترين دوران حيات اين شهر همان عصر امپراتوري آشوكا نواده چندراگوپتاست (در حدود سال 250 پيش از ميلاد) آشوكا كه بعقيده دكتر وادل بزرگترين امپراتور هند است (ص 6 گزارش وي) معاصر بود با انيتوخوس دوم سوريه بطليموس مصر آتني گونوس گونوتوس مقدونيه و … برطبق محتوي بعضي از كتيبه هايش تا عصر آشوكا همه عمارات درين شهر با چوب ساخته مي شد چون سنگ وجود نداشت آشوكا نخستين كس بود كه بكار بردن سنگ را در ساختمان آغاز كرد دكتر وادل در گزارش خود          مي نويسد:

«ساختمانهاي پيش از آشوكا همه از چوب بوده اند حتي ديوار شهر، همانطور كه امروز هم در ژاپون و برمه قصرها و معبدها و ديوار و سدهاي چوبي مي سازند تغييري كه آشوكا داد يعني استفاده از سنگ در ساختمان بقدري عظيم و حيرت انگيز بود كه بعدها مردم عادي قبول كردند كه شهر با همكاري غولها و جن ها (ياكشا Yaksha ) ساخته شده است و درين باره داستانها و افسانه ها ساخته شد وشايد بهمين علت بود كه يونانيان ساختمان شهر را به قهرمان افسانه اي خود هركول نسبت دادند البته درعصرهاي پس از سفارت مگاستنس ممكن است وجود نقشهاي حيوانات در كنده كاريهاي سنگي عمارات آشوكا نيز در شيوع افسانه هاي مزبور مؤثر بوده باشد).

5 – پس از آشوكا : با سقوط سلسله آشوكا شهر اهميت خود را از دست داد پاتالي پوترا ويران شد واين ويراني نتيجة آتش سوزها، سيل و نفاق بود همانطور كه بودا گفته بود و نفرين كرده بود، انحطاط از قرن سوم تا پنجم ادامه داشت و سپس توسط پادشاهان گوپتا بعنوان پايتختي انتخاب شد بعضي از گوپتاها Gupta بودائي متعصب بودند.

6 – درعصر بازديد فاهين زائر چيني : اين بودائي جهانگرد در حدود سالهاي 414 –   399 ميلادي از شهر پاتالي پوترا ديدن كرده است و درباره آن مي گويد: اين شهر در كشور ماگداهاست و روزگاري پايتخت آشوكا بوده است قصرهاي سلطنتي با تالارهاي بزرگ كه هنوز همه پابرجا هستند ولي بسيار كهنه اند از دوران آشوكا برجاي      مانده اند. آشوكا براي ساختن اين بناها از ارواح و نيروهاي فوق بشري كمك گرفت اين ارواح ستونهاي بزرگ ساختند ديوارها و دروازه هاي عظيم برپا داشتند كنده كاريهاي زيبا تراش مجسمه ها و خلق نقشهاي برجسته جواهر نشان همه كار اين موجوادات غير انساني است زيرا واقعاً هيچ انساني قادري نيست كه چنين شاهكارهاي عظيمي را خلق كند»10 .

معلوم مي شود كه پاتالي پوترا در عهد اين زائر نيز هنوز از مراكز مهم بودائيان بوده است و طلاب بودائي از هر سو بدان رو مي آورده اند وي سه سال در اين شهر درس خواند.

7 – درعصري كه هون تسيانگ چيني از آن بازديد كرد (درحدود سال 695 ميلادي) : وي شهر را بخوبي توصيف كرده است و درباره علت ناميده شدن آن به اين نام مطالبي دارد اما اين بودائي چيني فقط موفق شده است كه از خرابه هاي شهر ديدن كند و درين باره چنين مي نوبسد: در طرف شمال قصر قديمي شاه يك ستون سنگي است كه چند ده پا درازي آنست در همين نقطه بود كه آشوكا راجا سياه چال سهمناكي ساخت. در حدود صدسال پس از نيروانات تاتا گاتا Tathagata پادشاهي آمد بنام آشوكا (در نوشته هاي اين سياح O – shu – hia ) كه فرزند نواده بيم بي سارا راجا Bimbisara بود كه پايتخت را از راج گيره به پاتالي آورد. وي ديواري برگرد شهر كشيد و پس ازو نسلهاي بسيار آمدند و اكنون فقط آثاي ازين ديوار عظيم برجاي مانده است ديرها و معابد دوا Deva و بناهاي گنبدي (Stupas) بسيار در آن وجود دارد كه بيشتر مخروبه شده  اند و فقط تعدادي انگشت شمار از آن برجاي مانده است11 .

سپس مي نويسد كه آشوكا در بدو سلطنت سفاك و بيرحم  بود اين سياه چال را براي كير نافرمانان ساخت و طبق قانوني كه خودش وضع كرده بود هركس بروي ديوارهاي سياه چال مي رفت محكوم به مرگ مي شد يكبار خودش چنين كرد و محكوم به مرگ شد اما همين اتفاق سبب شد كه فرمان دهد سياه چال را خراب كنند درين سياه چال مردان نامداري جان سپردند كه وي از يك نفر ايشان بنام سرامانا Saramana كه صوفي بزرگي بود نام  مي برد در زماني كه وي از پاتالي پوترا بازديد كرد خرابه هاي كاخ در محوطه اي كه قطرش 12 تا 14 ميل مي شود پراكنده بوده اند.

8 – در عصر مسلمانان : شيرشاه در سال 1541 در روي اين خرابه ها قلعه اي ساخت و كم كم در مجاورت اين قلعه شهر بزرگ پتنا موجوديت يافت

(4)

ب – بررسي بهتر و بيشتر براي شناسائي محل اصلي پاتالي پوترا

پليني – پليني نخستين كس بود كه محل مشخصي را بعنوان شهر قديمي پاتالي پوترا ارائه كرد. محلي كه وي تعيين كرد در فاصله 425 ميلي محل برخورد دو روخانه بزرگ هند جمنا و گنگ بود12 و سپس شهر را چنين توصيف كرد: ساكنان آن نه تنها درين نواحي بلكه در سراسر هند ممتاز بودند و مقتدرترين گروه از ملل ساكن هند را تشكيل مي دادند اينها اقوام پراسي هستند كه در شهري گسترده بسر مي برده اند و بسيار توانگر بوده اند شهرشان پالي بوترا نام دارد ازينرو بعضي نويسندگان به اين مردم پالي بتري نام داده اند در حقيقت تمام نواحي واقعه ميان گنگ وسند را بايد بدين نام خواند اين مردم در خدمت پادشاه خود هستند كه ارتشي بزرگ دارد مركب از ششصدهزار پياده، سي هزار سوار، نه هزار فيل از روي اين نيروي نظامي مي توان حدود غناي ايشان را سنجيد. از دانشمندان اروپا كه از نيمه دوم قرن 18 سشروع به شناسائي پاتالي پوترا كردند چند نفر را نام مي بريم13 :

دان ويل: نخستين اروپائي كه محل پاتالي پوترا را تعيين كرد دوانويل فرانسوي است D'Anville (1782 – 1697) وي در سال 1768 كتاب خود را بنام خلاصه جغرافياي قديم Geographie Ancienne Abregee را منتشر كرد واين كتاب در 1791 به انگليسي ترجمه شد دان ويل در مورد پاتالي پوترا اشتباه عجيبي مي كند و رودخانه سن (اراتوبوس طبق نوشته هاي بونانيان ) را همان شعبه بزرگ گنگ جمنا ميداند. بنابرين محل پاتالي پوترا را در    نقطه اي نزديك الله آباد كنوني (Helabas) مي داند كه البته درست نيست او در كتابش گفته هاي نويسنده هاي يوناني را مي آورد كه گفته اند درين جا اقوام پراسي زندگي مي كنند درين مورد نيز وي پراسي را با پراي ( Praye = Prayag) كه نام ديگر الله آباداست اشتباه مي كند و درباره پاتالي پوترا مي نويسد: مهمترين شهرهاي هند در كنار گنگ بوده است در جائيكه شعبه معروفش جمنا (Jomanes) بدان ملحق مي شود نام ديگر اين رودخانه ارانوس است … كه بعدها محل پيدايش وگسرتش شهر الله آباد شد … اقوام پراسي درينجا نشيمين داشتند كه نام ديگرشان پراي بود .. )

رنل : رنل Rennell (1830 – 1742) وي در انگلستان از لحاظ جغرافياي هند مقامي چون دانويل در فرانسه و ريتر Ritter در آلمان دارد. وي نخستين كسي است كه محل درست اين شهر را شناسانيد واعلام داشت كه همان پتناي جديد است. وي در كتاب خود بنام خاطره اي از نقشه هندوستان Memoir of Map of Hindoostan كه در سال 1788 منتشر شد مي نويسد كه اول تصور مي كرد كه شهر پاتالي پوترا همان شهر كنوج (قنوج) بوده است اما خيلي زود به اين اشتباه پي برد و متوجه شد كه محل آن در كنار شهر كنوني پتنا بوده است بنام پاتل پوت هر P atelpoot-her (پاتالي پوترا طبق تحقيقات سر ويليام جونز) در ملتقاي دو رود سون و گنگ در 22 ميلي شهر جديد پتنا همانطور پليني مي نويسد.

توماس پنان : توماس پنان T. Pennant (1798 – 1726) در سال 1798 اثر معروف خود بنام بررسي كلي كرة زمين (Outlines of the globe) را منتشر ساخته و وي نيز آنرا نزديك پتنا مي داند14 .

ويلفورد = كلنل ويلفورد Col Wilford تصور مي كرد كه پاتالي پوترا همان راج گيره است كه نخستين شهري بود كه پايتخت شد و معني آن اقامتگاه سلطنتي است. اين شهر را شخصي بنام بالاراما ساخت و مركز حكومت پسرانش قرار داد و ازينرو نام شهر بالي پوترا شد يعني پسر بالا اما وي نيز چند سال بعد باشتباه خود پي برد.

ويليام فرانكلين، بوكانان هاميلتون و ديگران : فرانكلين پاتالي پوترا را محلي در حوالي شهر بهاگولپور B hagulpoor فرض كرد و درين باره چنين نوشت : با در نظر گرفتن تپه هائي كه در اطراف اين شهر وجود دارد ومقايسه آن با وضع شهري كه پادشاهان پراسي ساختند و عصرش تا ادوار پيش از حمله اسكندر قدمت دارد وساير شواهد      مي توان گفت كه پاتالي پوترا درينجا بوده است نه در كنار شهرهائي نظير راج محل، پتنا، كنوج يا الله آباد15 . در سال 1808 بوكانان هاميلتون كه از محل بازديد كرده بود واطلاعاتي از يك روحاني مقيم پتنا بدست آورده بود اعلام داشت كه با نظر رانل موافق است اين نظر غبار ابهامي را كه در اطراف مسئله خط سير زائران چيني در هند پاشيده شده بود بيكسو زد و جغرافيدانان متوجه شدند كه مسير رودخانه سن تغيير كرده است و مسير قبلي هنوز هم بنام مارسن (پسر مرده) قابل تشخيص است.

(5)

ج : بررسي مدارك چيني براي شناسائي بهتر محل حفاري

اكنون دانستيم كه محل شهر پاتالي پوترا پتناست مطلب دوم تشخيص اين مسئله است كه آيا اين خرابه ها همان كاخها وتالارهاست كه نويسندگان قديمي و زائران چيني توصيف كرده انديا نه. كلنل وادل در مقدمه گزارش خود مي نويسد:

الف : درحدود سال 1845 آقاي راورشو Mr. Raver Shaw اعلام داشته كه در محل پنج پهاري Panchphari (پنج كوه يا پنج تپه) آثار و بقاياي ساختماني را يافته است كه تصور مي كند همان پاتالي پوتراي باستاني است اما در آن موقع نظر اداره باستانشناسي هند اين بود كه اگرچه پاتالي پوترا نزديك پتنا واقع بوده است اما بواسطه طغيان رود گنگ و آب گرفتگي شديد همه آثار و شواهد شسته و پاك شده است.

ب : در 1870 هنگامي كه در كف يك منبع آب حفاري مي كردند بقاياي يك ديوار دراز و يك خط نرده چوبي كشف شد كه مك كريندل Mc Crindle از آن دركتاب خود هند قديم ياد مي كند.

ج : در 1878 ژنرال كانينگهام Cunningham اعلام داشت كه برخلاف نظر اداره باستانشناسي كه در نشريه ساليانه اعلام داشته است خرابه هاي شهر پاتالي پوترا در محل پنج پهاري و چهتي Chhoti يافته خواهد شد وي زميني را كه ميان اين دو محل قرار داشت زميني دانست كه در آن كاخها صومعه ها و بناهاي ديگر زمان آشوكا ساخته شده بوده است اما اداره باستانشناسي اين فرضيه را قبول نكرد.

د: كلنل وادل در سال 1892 پس از يك بازديد كوتاه با درنظر گرفتن آنكه كه زائران چيني گفته اند فرضيه كانينگهام را پذيرفته و آنرا تأييد كرد و اعلام داشت كه هنوز برخي آثار برجاي مانده و همه را آب نبرده است وي حتي محل بعضي از ساختمانهاي قديمي را مشخص ساخت از آن جمله قصر آشوكا، قصر راجه و تپه اي كه محل انزواي شاهزاده مهندرا ‌Mahendra بوده است.

او بار ديگر در 1892 به پتنا رفت و چند سال بعد با حفاريهاي خود محل خيلي از بناهاي قديمي ديگر را تعيين كرد. دانشمند هندي موكرجي P. C. Mukerjee نيز يا پژوهش هاي عالمانة خود درين باره همكاري  بسيار داشت.

(6) سرگذشت حفاري هاي دكتر اسپونر

دكتر اسپونر درباره حفاريهاي خود در پاتالي پوترا گزارشي تهيه كرده كه در سالنامه هاي اداره باستانشناسي هند Archaeological Survey of India, Eastern Circle for 1912 – 1913, 1913 – 1914, 1914 – 1915 بچاپ رسيد و بنده درين جا خلاصه اي از آن را نقل مي كنمك

محل حخفاري نقطه اي بود بنام كومبراهر Kumbrahar در پتنا، 24 سال پيش كلنل ودال در همين محل موفق شده بود كه پاره هائي از يك ستون آشوكا را بيابد با بررسي سفرنامه هيون تسيانگ كلنل ودال دانست كه درست در همين نقطه يكي از ستونهاي يادگاري آشوكا وجود داشته است زائر چيني درين باره چنين مي نويسد: در شمال كاخ قديمي شاه يك ستون سنگي تعبيه شده است كه چندين پا بلندي دارد اين محلي است كه آشوكا راجا در آن سياه چال ساخت16 …. ) بعدها اين ستون نيلي نام گرفت17 . اين كشف مهم دولت را مصمم ساخت كه جداً دست بكار شود و البته پس از اينكه تاتا بودجه اي براي اين حفاريها اهدا كرد اين تصميم جدي تر شد و برطبق قرار قبلي دولت ملزم شد كه اين پول (سالي 20 هزار روپيه) را درين محل صرف حفاري كند و دكتر اسپونر براي اجراي اين برنامه درنظر گرفته شد.

كلنل وادل در حفاريهاي خود موفق شده بود كه قطعاتي از سنگ صيقلي بارويه مورب پيدا كند معلوم بود كه سنگها پاره هائي از يك ستون موريائي است وباحتمال قوي از خود آشوكا برجاي مانده است وبا در نظر گرفتن توصيفات زائران چيني شك نبود كه با حفاري بيشتر آثار مهمتر كشف خواهد شد. دكتر اسپونر در ششم ژانويه 1913 حفاري خود را آغاز كرد  بزودي دانست كه قطعات سنگ پاره اي از يك ستون آشوكا نيست بلكه مربوط به ستونهاي مدور يك تالار موريائي است. دكتر اسپونر موفق شد كه محل ستونها را در تالار مزبور كشف كند اما معلوم بود كه بيشتر ستونها دراثر آب گرفتگي و گذشت زمان فرسوده وخورده شده اند قسمتهاي چوبي سقف وكف نيز در اثر حريق و نفوذ آب و بخصوص افزايش آبهاي زيرزميني در سالهاي اخير از بين رفته اند خاكستر حريق پيدا شد وبخصوص اين خاكستر در جاهائي كه ستون وجود داشته وبجاي ستون حفره هائي درست شده بيشتر يافت شد، البته شواهد قابل لمس آنطور كه كاملاً بتواند وجود تالار را ثابت كند پيدا نشد اما با كمك علم ديرين شناسي و چينه شناسي كاملاً معلوم شد كه چنين تالاري وجود داشته است برخي ازين دلائل را نقل مي كنيم:

1 – وجود تكه هائي سنگ خورد شده از جنس و در فواصل معين بشكل توده هاي درهم فشرده.

2 – سوراخهاي زير اين توده هاي سنگ كه پر است از تكه هاي ريزتر سنگ.

3 – اين سوراخها هميشه گرد است با يك قطر معين واندازه معين .

علاوه برين شواهد ديگر نيز وجود دارد كه فقط يك باستانشناس مي توانست آنرا براي اثبات نظريه خود توجيه و تفسير كند واين كاري بود كه او (دكتر اسپونر) كرد و وجود تالار را به اثبات رساند. وي ابتدا جاي دقيق هشت رديف از ستونها را كه با سنگ ماسه صيقلي ساخته شده مشخص ساخت بعدها رديف نهم و سرانجام آثار و بقاياي ستونهاي رديف دهم نيز كشف شد و در هر رديف 10 ستون وجود داشت متأسفانه تقريباً تمام ستونها در اثر آب گرفتگي از بين رفته بود و دكتر اسپونر با كمك علم چينه سازي بررسيهاي خود را ادامه داد و علاوه بر اندازه گيري ستونها طبيعت و طرح اصلي تالار صد ستون را مشخص ساخت چيزي كه به دكتر اسپونر خيلي كمك كرد يافته شدن يك ستون سنگي بود كه كاملاً سالم مانده بود. دكتر اسپونر چنين نظر داد كه تالار در قرن سوم پيش از ميلاد توسط يكي از پادشاهان موريائي ساخته شده است. و در اطراف آن ساختمانهاي ديگري نيز بوده است و اين تالار قسمتي از قصر پادشاه بوده، ستونهاي سنگي يك فضاي مربع را اشغال مي كرده اند و فاصله همه آنها با همديگر مساوي بوده است قطر ستونها در قاعده در حدود كي متر (سه پا و 6 اينچ) و ارتفاعشان 5/6 متر (20 پا) بوده است هر ستون از ستون ديگر پنج متر (15 پا) يا ده ذرع هندي فاصله داشته است. مي توان نتيجه گيري كرد كه اين بنا در تاريخ معماري هند تا آن عصر مانندي نداشته است. اين عمارات قرنها مورد استفاده قرار داشته و بناگاه در قرون اوليه ميلادي در اثر يك فاجعه يكي از ستونهاي آن فروكش كرده ولي باز هم بنا مورد استفاده بوده است تا اينكه در حدود قرن پنجم ميلادي آتش سوزي به بنا لطمه فراوان وارد ساخته اما بازهم از آن  استفاده مي شده است تنها استفاده كنندگان قسمتي از ستونهاي ناقص شده را شكسته براي سنگفرش و يا ساختمانهاي تازه برده اند و اين تغيير وضع بايد مربوط به قرن هشتم در عصر گوپتاها باشد.ازين ببعد افزايش آب ستونها و ديگر آثار بناها را بكام كشيد و آن كاخهاي باشكوه به خرابه هاي متروك و مجهول مبدل شد با سقوط گوپتاها كه با شدت عمل و خرابي همراه بود ديگر خرابه هاي پاتالي پوترا روي آبادي نديد و درين حدود چيزي ساخته نشد.

گفته شد كه اين ساختمانها در سراسر تاريخ معماري هند بي نظير بود و مي توان گفت كه الگوي اصلي بنا از جاي ديگر غير ازهند آورده شده بود اما اين جاي ديگر غير از ايران كجا مي تواند باشد، اكنون سالهاست كه مي دانيم:

الف – فرمانهاي آشوكا تقليدي از فرمانهاي داريوش بود.

ب – سرستونهاي آشوكا همه تقليد از سرستونهاي داريوش در تخت جمشيد بوده است.

ج – وقتي كه سرستون سارنات Sarnath (در حوالي شهر بنارس) توسط سرجورج مارشال كشف شد وي اعلام داشت كه سازنده اين سرستون و سرستونهاي مشابه آن خارجيان بوده اند، در اثر حفاريهاي باستانشناسان در هند معلوم شد كه :

الف – طرح عمومي و نقشه ساختمان مكشوفه در پاتالي پوترا غير هندي است.

ب – ستونها داراي ساب ايراني است.

ج – در طراحي بنا نفوذ معماري ايران هخامنشي كاملاً هويداست.

دكتر اسپونر با راهنمائي خانمش كه از طرح و نقشه و خصوصيات بناهاي تخت جمشيد مطلع بود متوجه نكات مشترك ميان بناهاي پاتالي پوترا وتخت جمشيد گرديد. اين نكات مشترك عبارت بود از:

1 – وجود تالاري بشكل مربع با ده رديف ستون كه همه بفواصل مساوي از يكديگر قرار داشتند.

2 – وضع كلي بنا و پيش دويدگي آن بسوي شرق.

3 – علامت بنا كه در ستونهاي تخت جمشيد وجود دارد، با علامت بنا كه در تنها ستون يافت شده درينجا مشابه است.

4 – فاصله ستونها در هر دوجا 10 ذرع است در ايران ذرع ايراني و در هند ذرع هندي.

5 – فضاي بين ستونها اگرچه در دو مورد مساوي نيست اما معلوم است كه در تالار هندي از تالار ايراني تقليد شده است.

6 – اگرچه هيچ سرستون يا ته ستون پيدا نشد كه ملاك مقايسه قرار گيرد ولي شكل ته ستونها را از روي شواهد ديگر زنگوله اي تشخيص دادن مانند به ستونهاي تخت جمشيد گرد در روي زمين با يك متر بلندي.

دكتر اسپونر فرضيه خود را براساس اين مشابهت ها استوار ساخت و ادعا كرد كه الگوي عمارات پاتالي پوترا عمارات تخت جمشيد است.

7 – دكتر اسپونر سپس متوجه شد كه اگر اين بنا در يك مجموعه پرسي پليسي قرار داشت مي بايستي آثار و شواهدي از بناهاي ديگر نيز بدست آيد در حقيقت وي معتقد شد كه اين بنا تنها نبوده وتوسط بناهاي معمولي هندي نيز احاطه نشده بوده است.ازينرو با استفاد از نقشه كلي تخت جمشيد كه لرد كرزن دركتاب خود ايران و مسئله ايران18 آورده است بررسي هاي محلي خود را ادامه داد و برايش مسلم شده كه در فواصل خاص عمارات ديگري نيز وجود داشته است كه همه از بين رفته اند با اين بررسي جديد اين مطالب دستگيرش شد:

الف – آثار عمارات سنگي در فواصل معين و مشابه با عمارات تخت جمشيد پيدا كرد.

ب – همه اين عمارات در روي يك سكو ساخته شده بوده اند درست مانند بناهاي تخت جمشيد و سكوي آن.

ج – سكو از يك خندق احاطه شده بوده است.

باين ترتيب دكتر اسپونر فرضيه معروف خود را ارائه مي دهد و معتقد مي شود كه با اينهمه شواهد و دلايل در طراحي و ساختمان اين بناها از هر لحاظ تخت جمشيد الگو قرار گرفته بوده است در مورد اين تالار و مشابهت آن با تالار تاجگذاري حتي در جزئيات نيز مشابهت چشم گير موجود است.

8 – استفاده از چوب در معماري ايراني معمول بوده است:

دكتر اسپونر معتقد است كه چون درين ناحيه سنگ كمياب است بجاي سنگ از چوب استفاده شده است اريان نيز همين نظر را دارد اما فرگوسن استفاده از چوب را نيز يكي از خصوصيات معماري ايراني ميداند و چنين مي نويسد:

ما ميدانيم كه چوب كاري از خصوصيات معماي مادهاست و تقريباً تمام بناها ازين ماده بيدوام ساخته مي شد، از قرار نوشته تورات حضرت سليمان نيز عمارات خود را از چوب مي ساخت، تخت جمشيد نمايشگر آخرين صحنه معماري چوبي است كه بتدريج و در اثر مراوده با مصر ويونان به سنگ تبديل شده است در برمه تكاملي از لحاظ معماري چوبي وجود دارد كه در سراسر جهان بي نظير است در اماراپورا A  marapura بنائي وجود دارد كه از هر لحاظ شبيه بناي چوبي قصر سليمان در جبل لبنان است19 …..

 بدين ترتيب معلوم مي شود كه بكار بردن چوب در قصرهاي موريائي دليل جدائي از معماري هخامنشي نيست.

اينست كاري كه دكتر اسپونر انجام داد  كاري كه علم در دنياي جديد مي تواند انجام بدهد، با يك بررسي دقيق، يك باستانشناس آزموده قادر است به چنين حقايقي آگاه شود و دنيا را غرق شگفتي سازد دكتر اسپونر با كمك باستانشناسي تطبيقي حقايق بسياري را ارائه نمود.

روح معنوي اين كشفيات: اگر اين فريضه را قبول  كنيم و معتقد شويم كه عمارات موريائي از روي عمارات تخت جمشيد تقليد شده است درحقيقت قبول كرده ايم كه :

نفوذ ايران برهند خيلي بيشتر از آن بوده است كه تابحال مي پنداشته ايم واين عمارات و سبك ساختمان آنها بيش از هر عامل ديگر قدمت، شدت و عمق اين نفوذ را مسلم مي سازد دانشمندان باستانشناس ديگر نيز از پاتالي پوترا ديدن كرده اند وسرستونها و آثار شواهد ديگري را نيز ديده اند اما هيچيك آنچه را كه دكتر اسپونر فرض كرد و به اثبات رساند نتوانستند انجام دهند كاري كه دكتر اسپونر انجام داد عظيم و بزرگ بود بزرگ به بزرگي عماراتي كه با هم مقايسه شدند و عظيم به عظمت روابط عميق و دامنه دار ايران و هند. دكتر اسپونر به اين اكتفا نكرد شواهد و آثار بسيار ارزنده اي نيز در متون ادبي و حماسي در سكه ها و تصاوير و نقوش برجسته يافت و چنان استادانه وجود اين نفوذ يعني نفوذ ايران بر هند را به اثبات رسانيد كه اكنون بايد اين احتمال را يك امر قطعي محسوب داشت، فرضيه دكتر اسپونر بخوبي اثبات شده است.

(7)

نفوذ ايران باستان بر همسايگانش و بررسي همه جانبه اين نفوذ

نفوذ شرق بر غرب و نفوذ غرب بر شرق بسيار مورد مطالعه و بررسي دانشمندان قرار گرفته است هنگامي كه از غرب سخن مي گوئيم هدف ما يونان است و روم و همينكه از شرق ياد مي كنيم اشاره اي است به ايران و هند و درين ميان ايران وهند نيز بر هم اثر داشته اند و ايندو نيز شرق و غرب همديگراند بررسي همه جانبه نفوذ ايران بر هند و هند بر ايران جايگاه رفيعي در تاريخ جهان دارد و بديهي است بررسي نفوذ اين هر دو كشور بر غرب نيز خود فصلي است بزرگ و درخشان در تاريخ جهان. البته بررسي نفوذ ايران برهند بايد مقدمه اي داشته باشد اين مقدمه مطالعه نفوذ ايران بر ديگر همسايگانش يعني : يونان وكشورهاي ديگر خاورميانه و اروپا و افريقاست .

دانشمند فرزانه دكتر مدوي درين تحقيق عالمانه چنين كرده است وپس ازين بررسي همه جانبه به بررسي نفوذ ايران بر هند پرداخته است اما از آنجا كه اين نفوذ يعني نفوذ ايران بر كشورها و تمدنهاي غربي براي ما ايرانيان ناشناخته نيست و درين باره كتب و مقالات بسيار تدوين شده است نگارنده از ترجمه اين قسمت صرفنظر مي كنم وخيلي زود وارد اصل مطلب مي شوم و درين مقام از خوانندگان پوزش مي خواهم و بروان پاك دانشمند فرزانه درود مي فرستم.

(8)

اثرات خاص نفوذ ايران بر هند

سخن خود را با اين عبارت دانشمند فرانسوي دارمتتسر آغاز مي كنيم كه گفت: ايران پس از شكست از اسكندر بجاي يوناني شدن يونان را ايراني كرد بنابراين مي توان به ميزان نفوذ ايران برهند كه در عصر هخامنشيان بخشي از آن شاهنشاهي بود پي برد.

نظر دكرت اسميت درباره نفوذ ايران بر هند: خيلي از دانشمندان بنام درين باره اظهار نظر كرده اند كه از آنجمله است دكتر اسميت وي دانشمندي است عاليقدر كه در تاريخ قديم هند صاحب نظر است وي در كتاب خود صريحاً گفته است كه هخامنشيان بر پادشاهان موريائي يك نفوذ فوق العاده داشتند20 ساسانيان نيز چنين نفوذي را داشتند اما اين مطلب اكنون مورد بحث ما نيست اسميت درباره اين نفوذ در عهد امپراتور چندراگوپتا وجانشينانش چنين مي نويسد:

(امپراتوري موريان آنطور كه برخي مورخان نوشته اند اثر همه جانبه درخشش اسكندر نبود بلكه اسكندر درين ميان فقط يك ناقل يا وساطه بود وي در طي نوزده ماه كه در هند بسر برد سراسر بجنگ سرگرم بود وهمينكه زمان مرگ زودرسش فرار رسيد همه آنچه رشته بودپنبه شد. چاندراگوپتا نيازي نداشت كه از اسكندر راه و رسم پي افكندن امپراتوري و اداره آنرا فرا گيرد او و همشهريانش سالها بود كه با دستگاه عظيم امپراتوري هخامنشي آشنائي ومراوده داشتند و تحت تأثير اين امپراتوري بود كه موفق به تشكيل چنان حكومتي در هند شدند ايشان از بوميان هند نبودندو بدون شك خصوصيات غير هندي امپراتوري چاندراگوپتا يوناني نبود بلكه پارسي وايراني بود عنوان ساتراپ و ستراپي كه هر دو ايراني بود سالهاي سال (تا آخر قرن چهارم) در هند بكار مي رفت در سازمانهاي نظامي هند موريائي اثري از نفوذ يونان ديده نمي شود) .

شواهد نفوذ ايران در سازمانهاي امپراتوري موريائي :

دكتر اسميت درين باره به موارد متعدد اشاره كرده است كه به ذكر چندمورد آن مي پردازيم:

1 – نفوذ ايران بر معماري هند در عصر موريان.

2 – برافراشتن ستونهاي يادگاري سنگ نويسي شده وبيادگار گذاردن سنگ نوشته ها، روش و اسلوب سنگ نويسي آشوكا كاملاً تقليد از هخامنشيان است.

3 – بكار بردن رسم الخط خاروشتي Kharoshti درهندكه توسط منشيان آرامي هخامنشيان در هند معمول گرديد و آثاري از آن بدست ما رسيده است.

4 – برخي زا سازمانهاي اداري و سياسي هند از روي سازمانهاي هخامنشي اقتباس شده بود.

5 – بعضي از رسوم درباري موريائي تقليدي از رسوم دربار هخامنشيان بود.

اكنون اين موارد را بررسي مي كنيم: 1 – نفوذ معماري ايراني بر معماري هندي – سالهاست همه مي دانيم كه معماري موريائي ها از معماري هخامنشيان تقليد شده است به شواهد زير توجه كنيد:

الف – سرستونهاي آشوكا كه تقليد از كارهاي هنري مشابه در عصر داريوش است.

ب – اسلوب انتخاب و آماده سازي ستونهاي سنگ ماسه كاملاً شبيه ايران است وستونهاي آشوكا نظير ستونهاي داريوش است.

ج – نقوش برجسته سنگي موريائي الگوئي جز نقوش سنگي تخت جمشيد نداشته است.

سرستونهاي هند و معماري ايراني: درين مورد فرگوسن اشاره مي كند به سرستونهائي كه در غارهاي بدسا Badsa (در 10 – 11 ميلي جنوب كارله Karle نزديك لونه وله Lonavla ) يافت مي شود و نوشته وي چنين است: اسلوب تراش و ساختمان اين سرستونها كاملاً شبيه كارهاي تخت جمشيد است و بهيچ يك از اسلوب هاي هندي شبيه نيست درين سرستونها پيكره اسب وفيل كه مردان و زناني بر آن سوار شده اند كنده كاري شده اما هنرمندان هندي در بعضي موارد از روي ذوق و سليقه شخصي مجسمه هاي دو سر نيز بدان افزوده اند سر حيوانات گوناگون از جمله قوچ و گاو نر كه هر دو ايراني است و حيوانات خيالي از جمله ابوالهول و انسانهاي عجيب در هيئتي خنده آور و ناجور مجسم شده اند21 .

علاوه برين در غارهاي زير نيز مجسمه ها و كنده كاريهاي سنگي همه داراي اسلوب تخت جمشيدي (پرسي پليسي) است.

1 – در بهاجا Bhaja چهار ميلي جنوب غار كارله نزديك لانولا.

2 – در جمال گرهي Jamalgarhi در 36 ميلي شمار شرقي پيشاور. درينجا ستونها داراي سرستونهاي قديمي فرم هند – ايراني است و ستونها منتهي ميشوند به موجودات بالدار كه بسوي هم خم شده اند.

3 – در غراهاي ناتواگومبها Tatva – Gumbha نزديك تپه هاي خاندگيري Khandigiri در اريسا درينجا در دو طرف درهاي ورودي نيم ستونهاي ظريف با سرستونهاي نوع تخت جمشيدي ديده ميشود22 .

آقاي كندي J. Kenedy در مقاله جاب خود (تجارت بابل و هند در دوران باستان 300 – 700 پيش از ميلاد) درباره ستونهاي سنگ ماسه نقش دار در هند مي نويسد: حتماً اگر روشها و ابتكارات اوليه در تهيه اين ستونها را بومي و محلي بدانيم نمي توانيم اين حقيقت را نديده بگيريم كه جزئيات نقش هاي همه ايراني است نوع ستون هم ايراني است نظائر ستونها در بهارت Bharat وجود دارد و ستونهاي سنگ ماسه اي آشوكا نيز از همين قبيل است كه در غرب هنديافت شده . در نقشهاي برجسته و مجسمه هاي كار اين اقتباس دامنه بيشتر دارد، نقش گل لوتوس Lotus و زنبور عسل Honsuclke هردو ايراني است طرحهاي دندان موشي و گچ بري و بالاخره روشهاي انقلابي براي نشان دادن آب و جريان آن در صخره ها همه از ايران اقتباس شده است.

اما اثر هنر ايران – آشور رهند رد دو مورد بهتر بچشم مي خورد.

نخست : مجسمه هاي هندي در دره گنگ يافت شده و داراي نقوش برجسته و كنده كاري هستند، هنديان اين هنر را كه از ايرانيان ياد گرفته بودند بخصوص در تكوين و تزئين مجسمه هائي كه در دو طرف درهاي ورودي و دروازه ها نصب مي كردند بكار بردند. هنگام ورود به صومعه جمال گرهي Janalgarhi انسان بي اختيار بياد مدخل عظيم قصرهاي داروش و خاشايارشا مي افتد حتي نقوش برجسته بهارت كه در هند بي نظير است اقتباسي است از نقوش تخت جمشيد.

دوم : تزئين هنرمندانه غارهاي ويهارا Vihara كه كاملاً اقتباس از هنر ايراني است و برخلاف انتظار بيش از آنچه ساساني باشد هخامنشي است23 .

سبك سنگ نويسي هخامنشيان در بدنه ستونها و پهنه يخته سنگها و روش سنگ نويسي ايشان:

آشوكا در مورد تهيه وارائه فرمانهايش از داريوش تقليد مي كرد بمواردزير توجه كنيد:

الف – داريوش از ممالكي كه عبور مي كرد يا در سرزمينهائي كه به پيروزي مي رسيد يك ستون يادبود          برمي افراشت، يك ستون سنگي، هردوت مي گويد هنگامي كه داريوش بسرزمين اسكيث ها مي رفت فرمان داد كه درباره بسفر تحقيق كنند وبيادگار عبور از اين گذرگاه دستور داد كه بر دو ستون سنگي از مرمر سفيد نام همه ملل همراه را بنويسد وسنگها را در دو طرف بسفر تعبيه كنند24 و ما مي دانيم كه هنگام كندن ترعه سوئز ستون يا    لوحه اي از سنگ يافتند كه از داريوش بودو متن اين سنگ نوشته نيز اكنون ترجمه شده است25 آشوكا درين كار مقلد وفادار داريوش بود.

ب – داريوش در جبهه كوهها سنگ نويسي مي كرد كه از همه معروفتر و مهمتر بيستون است آشوكا نيز ازين سنگ نوشته ها دارد كه از آن جمله است كتبيه جوناگاد J u nagadh در بدنه صخره اي كوه گيرنار Girnar .

ج – در ميان نكات مشترك سنگ نوشته هاي داريوش و آشوكا از همه شگفت آورتر و جالب تر جملات آغازي سنگ نويسي هاست داريوش هميشه چنين آغاز مي كند:

«چنين گويد داريوش شاه ….»26  وآشوكا اينچنين مي نويسد :«چنين گويد آشوكا پادشاه بزرگ»27 .

د – بطوري كه دكتر اسميت نيز تصديق ميكند آوردن اندرزهاي اخلاقي در زير اعلاميه هاي سلطنتي داراي ريشه ايراني است بقول راولينس داريوش در كتيبه ناقص نقش رستم آخرين پند اخلاق و توصيه معنوي خود را به ملتش ارائه داد و در كتيبه كانال سوئز در غار جالوف مفاد اخلاقي ومذهبي كتيبه، روح و محتوي دعائي است كه بايد هنگام صرف غذا خوانده شود ودر فصل 37 يسنا آورده شده است (درنيجا نويسنده به كتيبه هاي آشوكا وفرمانهاي آشوكا اشاره نكرده زيرا بقدري ازين لحاظ يعني داشتن محتوي اخلاقي و مذهبي آشوكا علاقمندي نشان ميداد كه بنظر وي تصريح آن لزومي نداشته است.)

3 – بكار بردن رسم الخط خارشتي – اين رويه كتابت توسط منشيان ايراني آرامي نويس در هد معمول شد28 .

در سكه هاي ساتراپي غربي هند بنام سوراشترا (Saurashtra) كاتياور فعلي، نوشته هائي بخط خارشتي ديده ميشود29 .

4 – سازمان اداري و روش سياسي – بعضي از تركيب هاي اداري و سياسي خاندان موريائي و اجتماعي آن دوره هند كه توسط مگاستنس توصيف شده داراي خصوصيات ايراني است دكتر اسميت مي گويد: سازمان اداري و نظامي امپراتوري موريائي توسط فرمانهاي آشوكا و نوشته هاي دانشمندان يوناني بخوبي معرفي شده است – اين سازمانها از لحاظ اصول هندي است اما در حقيقت تقليد صرف از سازمانهاي اداري هخامنشي است كه تغيير چهره داده و رنگ هندي يافته اند …. پادشاهان بزرگ موريائي و ملل تابعه ايشان بطور آشكار تحت نفوذ تمدن ايراني و روشهاي اداري و سياسي ايران قرار داشته اند30 .

چاناكيا Chanakia وزير معروف چاندراگوپتا دراثر معروفش بنام آرتاشاستراي كاتيليا31 Kautilya's Arthashastra درباره اين نظامات اداري مطالب جالب دارد و بدون شك مگاستنس علاوه بر مشاهدات شخصي ازين كتاب استفاده كرده است پروفسور جاكب چاناكيا را بيسمارك چاندراگوپتا خطاب ميكند و ما با بررسي محتوي كتاب آرتاشاسترا به اين نتيجه ميرسيم كه در آن عصر درخشان هندنه تنها داراي دانشمندي بزرگ در علوم الهي بود بلكه علماي بزرگ اقتصاد نيز داشت32 .

5 – بعضي رسوم درباري هند كه تصور مي شود از دربار ايران اقتباس يا تقليد شده:

الف – جشن هاي تولد: دكتر اسميت درباره تقليد موريائي ها از هخامنشيان در دربار خود بدو مورد اشاره مي كند كه يكي ازين دومورد برگزاري جشن تولد است33 .

هردوت مي نويسد: او (امسترس Amestris همسر خشايارشا) صبر كرد تا شوهرش جشن بزرگ ساليانه خود را ترتيب دهد اين جشن سالي يكبار در روز تولد شاه گرفته مي شد ايرانيان بدان تيكتا ميگويند كه در زبان ما معني مي دهد كامل (Perfect) و اين تنها روزي است كه شاه سر خود را با صابون مي شويد وبه ملتش هديه ميدهد … قانون جشن اين بود كه هركس تقاضاي بخشش مي كرد شاه تقاضايش را برآورده مي ساخت34 ).

و سپس ادامه مي دهد: (ايرانيان همه جشن تولد مي گيرند آنها كه غني ترند در جشن حيوان هاي بزرگتري را براي  مهماني ذبح مي كنند گاو، اسب، شتر يا الاغ و آنها كه بضاعت كمتري دارند حيوانهاي كوچكتر ذبح مي كنند و در مهمانيها غذاي سنگين كمتر مي خورند زيرا خوراكيهاي فرعي از جمله شيريني بسيار زياد و متنوع است35 ).

درباره اين كلمه : تيكتا Tikta جرج راولينسن معتقد است كه هيچگونه تفسيري نيمتوان كرد36 . اما بنظر من من اين كلمه با همان كلمه تخته فارسي بستگي دارد (تخته از تخت گرفته شده است كه در پهلوي نيز تخت است و ريشه اوستائي آن توخشتا thwakhshta و توخش thwakhsh است سانسكريت توخش tvakhsh )37 و اگر آن را بمعني تولد بگيريم ممكن است بمعني ادامه داشتن دوام داشتن باشد (ريشه اوستائي وسانسكريت تاك، درگجراتي امروز نيز اين كلمه بصورت جديد و بهمين معني بكاربرده مي شود) و يا اينكه از كلمه تاختن جلو رفتن گرفته شده چون زندگي وقتي آغاز شد درنگ ندارد و نيز ممكن است در مورد شاه وقرابت با تخت سلطنت آنرا بكار برده باشند.

درين روز شاه به شستشوي سر با صابون مي پردازد واين تنها روزي است كه شاه سرش را با صابون ميشويدو بنظر من اين استحمام يك شستشوي مذهبي است تا چند سال پيش نيز پارسيان زرتشتي چنين شستشوهائي داشتند وحتي امروز هم سالي يكبار شستشوي مقدس در ميان بعضي از پارسيان مرسوم است كه معمولاً روز اول عيد نوروز يا روز دوم و يا يكي از روزهاي دهگانه آخر سال است. برخي نيز در روز تولد چنين مي كنند اين شستشو با تشريفات خاص انجام ميشود و هردوت به آن اشاره مي كند در ونديداد (فصل هشتم) از آن سخن بميان آمده است و بويژه آنرا شستشوي مقدس معنوي مي داند كه بايد از سر شروع شود كه (بارشنوم Bareshnum نام دارد) و محل شستشو بارشنومگاه است.

استرابو هنگام توصيف اين استحمام آنرا اقتباس از ايران مي داند شايد مقصودش همين شستشوي مذهبي است مورخان مي گويند كه هنديان هنگامي كه شاه به شستشوي مقدس مي پردازد بعبادت خدايان از جمله ژوپيتر ونيايش رودخانه گنگ مي پردازند درين روز جشن بزرگي برپا مي كنند و هر شخص ثروتمندي بقدر توانائي ضيافت مي كند و در پا داشتن اين جشنها رقابتهاي سخت گير مي شود)38 .

ب – بلند كردن موي سر – استرابو از قول مگاستنس مي نويسد كه هنديان جامه هاي سفيد بلند از كتان و ململ  مي پوشند نه لباسهاي رنگي و همه موي سر و ريش را بلند مي كنند و چين داده با قيطان مي بندند39 . عادت بلند كردن مو كه در ميان موريائي ها رسم شده بود بعقيده دكتر اسميت يك رسم ايراني هخامنشي است دليل اين مدعا هيئت مجسمه ها و نقشهاي سنگي ايشان وريش بلند موبدان كنوني زرتشتي است هردوت نيز به اين رسم بلند كردن مو كه در ميان ايرانيان مرسوم بود اشاره كرده است در ونديداد نيز لزوم موي بلند براي روحانيان زرتشتي تصريح شده است (در نقل دو قسمت اخير باختصار گرائيده شد) .

(9)

بررسيهاي ادبي دكتر اسپونر از نقطه نظر نفوذ ايران بر هند

موج پيشرفت معنوي ايرانيان درهند از قرار اشاره متون هندي فرضية نوين دكتر اسپونر:

تحقيق عالمانه دكتر اسپونر در متون ادبي هند براي يافتن شواهد اصيل بر فرضيه اي كه ارائه كرد مهمترين بخش مقاله بزرگ وي است كه در محافل علمي شرقشناسان مانند بمب صدا كرد. وي براي تقويت فرضية خود كه بر پايه كشفيات باستانشناسي وي در پاتالي پوترا استوار شده است متون هند باستان را بررسي كرد و نتيجه اي بس شگفت آور گرفت اين چنين ك در آستانه يك عصر مهم تاريخي در سرزمني هند يك سلسله كه تقريباً ايراني يا پارسي بود بحكومت رسيد اين سلسله ، سلسله معروف موريائي است كه پايه گذارش چاندارگوپتا (نخستين امپراتور بزرگ هند) بود وي يك ايراني آريائي يك پارسي بود40 . موريائي ها نياكاني داشتندهمه پارسي از مردمان فارس وسرزمين بزرگ پارس، تخت جمشيد، نياكان موريائي ها همه زرتشتي بودند.

دكتر اسپونر باين اكتفا نمي كند باز هم بيشتر ميرود و با دليري فراوان اعلام ميدارد كه : بودا خالق آئين بودا يك خردمند ايراني بود يك پارسي بود41 .

اسپونر معتقد است كه بناهاي عظيم فوق انساني كه در رزمنامه بزرگ هند مهابهاراتا توصيف شده همين كاخ هاي امپراتوران موريائي در پاتالي پوترا است و آسورامايا، قدرت خدائي عظيمي كه خالق اين بناهاست شكلي تحريف شده از اهورامزداست كه نامش بعنوان خالق بناها و قدرت همه جاگير درسنگ نوشته هاي داريوش بسيار آمده است، او كوشش مي كند ادعاي خود را (نفوذ ايران بر هند بيش از آنست كه تا بحال تصور مي كرديم) به كرسي بنشاند، به نظر دكتر اسپونر كه خود يك باستانشناس و يك كارشناس تمدن هند باستان است نفوذ ايران بر هند را نبايد در چهارچوب هنر و معماري محدود ساخت بلكه به نفوذ معنوي يعني اثرات آئين زرتشتي در هند نيز بايد توجه داشت وي بودا متفكر بزرگ، چاندارگوپتا كه جهانداريش در سراسر گيتي كم نظير است، ووزير خردمندش چاناكيا همه را ايراني مي داند، اما نه ايراني متولد ايران بلكه ايراني از لحاظ نياكان وگذشتگان واز لحاظ تحوه تفكر و روش زندگي.

ايران و مجموعه بزرگ مقدس هند : ريگ ودا – هنگامي كه مي بينيم دكتر اسپونر با پشتكار و جديت بي نظيرش توانسته است در مهابهارات اثراتي بيابد و با كمك آن ثابت كند كه كاخهاي مخروبه موريائي ها همان بناهاي   افسانه اي است كه درين مجموعه حماسي هند توصيف شده اند بفكر مي افتيم كه مجموعه هاي بزرگ ديگر هند را هم بررسي كنيم بررسي از لحاظ روابط هند و ايران و بستگي هاي باستاني دو ملت در ريگ ودا كه قديمي ترين اثر مكتوب آريائي است هم شواهدي درباره روابط دو ملت مي يابيم وهم اثراتي از نفوذ تمدن ايران بر هند كه من به برخي از آن اثرات اشاره مي كنم:

الف – از قرار گفته كندي42 دكتر بروان هوفر D r. Brunnhuffer  در اثر معروف خود ايران و توران ثابت مي كند كه سه بند از ريگ ودا (پنج – 13) كاملاً قابل تبديل است به آوازي كه منسوب است به مادها مادهاي آريائي – اين آواز را مادها هنگام پيروزي بر بابل ساختند.

ب – طبق گفته كيث دكتر كارل شيرميسن Dr. Carl Schirmeisen تصريح ميكند كه در تصنيف ريگ ودا سه گروه همكاري و مشاركت داشتند نخستين گروه ايرانيان بودند .اثرات اين مشاركت در كتابهاي دوم ، پنجم و هفتم كاملاً قابل تشخيص است. در تصينف كتابهاي دوم و سوم ايرانيان و گروه ديگر كه از اقوام مختلف تركيب شده بود (دومين گروه از سه گروه بالا) همكاري داشتند43 .

سرگذشت اسرار آميز بودا از راه ايران به غرب رفت: در تأكيد بيانات واستنتاجات دكتر اسپونر درباره ايراني بودن بودا مطلب زير را هم بايد مورد مطالعه قرار داد، داستان بودا از راه ايران به غرب رفت در اعصار بعد در يكي از روايات مختلف كه درين باره داريم تصريح شده است كه بودا (يوسف) فرزند آبنر Abenner پادشاه هندبود.

برطبق اظهار نظر ژوزف جاكبز Joseph Jacobs در عقايد كلي اين آبنر نفوذ مزدائيسم عصر ساساني را كاملاً ميتوان شناخت پرستش ارباب انواع و عناصر طبيعي و بالاخره مظاهر آن (بت پرستي) نيز از كلديان باستان اقتباس شده است و وجود يك روحاني (مغ) در دربار اين پادشاه دليل بر اين است كه وي به روحانيت توجه خاص داشته و اين مغ در دستگاهش مقامي چون مقام موبد موبدان در دستگاه ساسانيان داشته است44 . بديهي است آنچه كه در عبارت بالا به ساسانيان نسبت داده شد مي تواند به هخامنشايان نيز مربوط باشد اين مطالب رويهمرفته نظر دكتر اسپونر و فرضيه معروف وي را تأييد مي كن شايد اين مغ بزرگ (موبد موبدان) در دستگاه پدر بودا كسي نظير چانكيا در دربار چاندراگوپتا بوده است. مطلبي كه درينجا بنظر ميرسد اينست كه اگر فرضيه دكتر اسپونر درست باشد بودا و چاندراگوپتا و آشوكا مذهب پدري شان را كه زرتشتي بوده است ترك و آئين جديد را پذيرفته اند درست مانند همان سه مغ كه هنگام توليد مسيح به اورشليم رفتند و خيلي زود در مقابل مذهب جديد تسليم شدند و آئين زرتشيتي را رها كردند. در مورد چاندراگوپتا بايد اعتراف كرد كه وي حتي پس از تغيير مذهب نحوه تفكرش تغيير نكرد وصدها بلكه هزاران زرتشتي ديگر نيز كه با وي همراه بودند و در دستگاه دولتي نفوذ فراوان داشتند براي گسترش فرهنگ و تمدن ايراني مبلغاني تازه نفس شدند.

فرضيه دكتر اسپونر درباره موج پيشرفت معنوي ايران در هند: يكي از نكات اساسي و مهم فرضيه دكتر اسپونر كه بر پايه مطالعات ادبي وي استوار شده اينست كه نفوذ ايران پيش از چاندراگوپتا و آشوكا آغاز شده است اثرات اين نفوذ حتي در نواحي شرقي هند يعني اريسا وآسام نيز ديده ميشود.

طبق مداركي كه در معبد جاگانات Jaganath هست: اقوام ياوانا Tavanas يكبار در سالهائي ميان 458 و 421 پيش از ميلاد و بار ديگر در دوره اي ميان 421 و 300 پيش از ميلاد به ارسا حمله كردند45 .

دكتر اسپونر كوشش مي كند ثابت كند كه اين اقوام ياوانا از قبايل زرتشتي و ساكن پاره اي از نقاط شاهنشاهي ايران بودند. براي تأييد اين مطلب تذكر مي دهيم كه بر طبق رأي فرگوسن در غارهاي تاتوا گومفا Tatva Gumpha نزديك كوه خاندگيري Khandgiri  در اريسا در روي نيم ستونهاي دو طرف درها آثاري از سرستونهاي تخت جمشيدي مي توان يافت46 . دكتر اسپونر آسام را نيز به آن مناطق هند كه از قديم مركز مغها بوده است مي افزايد و بطور كلي با درنظر گرفتن مدارك و شواهد هندي سرزمينهائي را كه ايرانيان قديم از مدتها پيش از حكومت موريائي ها در آن سكونت و با هنديان همزيستي صلح آميز داشته اند منطقه اي مي داند كه در شمال به كشمير و دره هاي هيماليا از جنوب دره نربودا Nerbuda از شرق آسام و اريسا واز غرب به پنجاب محدود است.

(10)

شواهدي از منابع ايراني در تأييد شواهد هندي

اكنون مدارك و منابع ايراني را در مورد وجود نفوذ ايران پيش از موريائيها در هند و تأييد فرضيه اسپونر بررسي مي كنيم:

1 – نوشته هاي قديمي اوستا.

2 – كتيبه هاي داريوش بزرگ.  

3 – تاريخ هردوت.

4 – سكه هاي منگنه اي .  

5 – نوشته هاي پهلوي متأخر فارسي.

(تاريخ هردوت وسكه هاي منگنه اي را نيز نويسنده در عداد منابع ايراني ذكر كرده است) .

(ادامه دارد)

پاورقي ها:

1 – فاهين Fa – Hien در سال هاي 399 – 414 ميلادي از چين بهند آمد و مسافرت كرد نگاه كنيد به كتاب Record of Buddhistic Kingdoms تصنيف دكتر جمزلگ Legge 1886 ص 77 .

2 – بنابراين شهر را بسيار قديمي ميداند و گفتارش با گفتار ديودوروس كه باني شهر را هركول ميداند هم آهنگي دارد. كتاب دوم فصل 39.

3 – ترجمه انگليسي سفرنامه هيون تسيانگ (629 ميلادي) توسط ساموئل بيل (1884) S. Beal ج 2 ص 85 – 82 .

4 – از كتاب Etude sur la geographic Grecque et Latin de L'Inde تأليف ويون در سن مارتين P. Vivien de St. Martin ص 439 .

5 – ازگزارش كلنل وادل كه حاوي مقدمه بسيار جالبي دربارة پاتالي پوترا است.

6 – از گزارش وادل در 1903 Dr. L. A. Waddell دربارة حفريات پاتالي پوترا ص 2 .

7 – گزارش دكتر وادل ص 3 .

8 - جغرافياي استرابو كتاب دوم فصل اول و ترجمه هاميلتون * فالكونر Hamilton & Falconer ج 1 ص 108 .

9 – The Indica of Arrianx ترجمه مك كريندل .

10 – دكتر جمز لگ A Record of Budhist Kingdom فصل 27 ص 77 سال 1886 ديودر سيسيلي در تاريخ خود (كتاب سوم ص 3) ساختمان شهر را به هركول نسبت ميدهد و مي نويسد: هركول هيچ شهر كوچكي را نساخت. معروفترين و بزرگترين شهري كه ساخت پالي بترا ناميده شد.

11 – ساموئل بيل ترجمه انگليسي نوشته هاي هيون تسيانگ ج دوم ص 86 – 85 .

12 – تاريخ طبيعي پليني Pliny كتاب ششم فصل 21 ترجمه بستوك و ريل 1855 Bostock & Rily جلد 2 ص 42.

13 – دكتر وادل نيز در گزارش خود ازين نويسندگان نام برده است.

14 – توماس پنان بررسي كلي كره زمين . جلد دوم The View of Hindoostan بخش دوم هندوستان شرقي ص 224.

15 – ويليام فرانكلين : بررسيهاي مربوط به محل قديمي پاتالي پوترا 1817 قسمت دوم مقدمه ص 111.

16 – بيل : Budhist Recorsd of Western World ج 2 – ص 86 – 85 .

17 – در مقدمه كتاب بالا ص 58 .

18 – Persia and the Persian Question ج 2 ص 150 .

19 – جمز فرگوسن Janes Fergusson تاريخ معماري هند و خاور ج 2 ص 370 – 369 .

20 – اسميت V. A. Smith و كتابش : تاريخ هند قديم از سال 600 پيش از ميلاد تا فتح اعراب چاپ دوم 1908 ص 137 – 136 و 153 و 225 ومقاله اش : نفوذ ايران بر هند موريائي در مجله :Indian Antiquary 19.5 p. 201 .

21 – كتاب فرگوسن ص 139 – 136 .

22 – كتاب فرگوسن ج اول ص 178 و ص 215 ج دوم ص 18 – 17 .

23 – مجله انجمن آسيائي سلطنتي سال 1898 ص 286 – 283 .

24 – هردوت كتاب چهارم ص 87 هردوت ترجمه راولينسن Rawlinson ج 3 ص 80 .

25 – به مقاله من (مودي) (تاريخچه قديمي كانال سوئز) نگاه كنيد.

26 – از كتيبه متون.

27 – دكتر اسميت Vincent Smith فرمانهاي آشوكا ص 3 .

28 – ريس Rice : كتيبه هاي ميسور ص 11 .

29 – پروفسور راپسون Rapson كاتالك سكه هاي هند مقدمه ص 100 .

30 – يادداشتهاي آشوكا. اسميت مجله هند قديم. Indian Antiquary سپتامبر 1905 ج 34 ص 200 .

31 – لو Law مطالعات در روشهاي سياسي هند باستان و نيز: پراماتانات بنرجي Pramthanath Banerji (نظامان اداري هند) .

32 – مقدمه همين كتاب ص 20 و 10 .

33 – اسميت هند قديم سپتامبر 1905 ج 34 ص 203 /202 .

34 – هردوت كتاب نهم ص 11 / 110 هردوت راولينسن ج 4 ص 474 / 473 .

35 – هردوت كتاب اول ص 133 .

36 – هردوت راولينس جلد 4 ص 473 .

37 – كتاب لغت فارسي استين گاس Steingass كلمه تخت بمعني چيدن و پوشاندن.

38 – استرابو كتاب 15 فصل 1 ص 71 و ترجمه هاميلتون و فالكونر ج 3 ص 118 .

39 – همين كتاب و مقاله من در روزنامه مردم شناسي بمبئي ج 10 شماره 5 ص 343 و مقالات مردم شناسي من ج دوم .

40 و 41 – مقاله دكتر اسپونر در مجله سلطنتي آسيائي ژانويه 1915 .

42 – روزنامه انجمن آسيائي سلطنتي در 1898 ص 262 .

43 – مجله آسيائي : سال 1910 ص 218 .

44 –ژوزف جاكبز: Baralaam and Jasaphat 1896 مفدمه ص 22 و 21 .

45 – مجله آسيائي ژوئيه 1915 ص 433 .

46 – مجله آسيائي ژوئيه 1915 خ 434 .