|
|
||
|
فروغ، مهدي. "موسيقي دانان ايران بعدازاسلام". دره1-2، ش12 (مهر42): ص9-10. |
||
|
|
||
|
خلاصه: قلمرو حكومت اسلامي در دوره خلافت بنياميه وپايتخت جديد آن ـ روايات مسعودي دربارة اولين خلفاي بنياميه، نظر خلفاي بنياميه دربارة هنر و بخصوص شعر و موسيقي |
||
موسيقيدانان ايراني در دوره اسلام(5) دكتر
مهدي فروغ رئيس
اداره هنرهاي دراماتيك
در
دوره خلافت بني اميه، كه تقريباً يك قرن طول
كشيد، قلمرو حكومت اسلامي از شرق و غرب و شمال
و جنوب وسعت يافت. از سمت مشرق تا حوالي رود
سند در هندوستان و رود ارس در قفقاز و از سمت
مغرب تا اقيانوس اطلس و جبال پيريه ادامه يافت
و مي توان گفت كه اساس امپراطوري اسلامي را
خلفاي بني اميه پيريزي كردند. انتقال
مقـرّ خلافت از شهر مدينه به دمشق موجب شد كه
حكما و هنرمندان اسلامي تا حد زيادي تحت نفوذ
انديشه و ذوق ملل باستاني يعني ايران و يونان
و رم و غيره قرار گيرند و از ايشان الهام
پذيرند. كوشش علما و حكما و هنرمندان اسلامي
در اين دوره در احياء و ترويج انديشه و هنر ملل
باستان ايران و يونان در واقع مقدمهاي بود
كه چندين قرن بعد تحت عنوان «رنسانس» به نهضت
عظيم علمي و هنري در اروپا منتهي گرديد. مسعودي
نقل مي كند كه معاويهي اول در ادب و هنر و
ذوقي سرشار داشت و در دوره ي 19 سال خلافت خود
عدهي زيادي از عالمان و شاعران و صاحب ذوقان
را در دربار خود گرد آورند و در موارد مقتضي
ايشان را مورد عنايت خويش قرار ميداد. چنانكه
نقل كردهاند كه در آخر زندگاني خود موقعي كه
آواز خوش و نواي ساز سائب خاثر را در مدينه
شنيد او را به خلعت و هداياي زيادي مفتخر ساخت. پسر
معاويه يزيد اول از مادري شاعر متولد شده بود
و بي سبب نبود كه عشق و علاقه وافري به شعر و
موسيقي داشت. يزيد خود شاعري توانا بود و
مسعودي مي نويسد كه تمايل زيادي به طرب نشان
ميداد و نخستين كسي بود كه به قول مولف كتاب
اغاني اجازه داد آلات لهو و ارباب طرب بدربار
وي راه يابند. دوره
خلافت يزيد سه سال پيش طول نكشيد و جانشينان
او يعني معاويه دوم و مروان نيز هر يك بيش از
يكسال حكومت نكردند و بدين سبب نتوانستند
تأثير فراواني در فرهنگ اسلامي داشته باشند.
ولي مروان در زماني كه حاكم مدينه بود بر آن شد
كه همهي خوانندگان و نوازندگان و حتي «طويس»
موسيقيدان معروف را كه مثل بقيه همكارانش «محنث»
خوانده ميشد، از مدينه بيرون كند. عبدالملك
مشوق موسيقي و شعر بود و خود نيز به تصنيف
موسيقي رغبتي تمام داشت و عموم نوازندگان و
خوانندگان مثل«ابن مسجح» و «بديح المليح» كه
از معاريف خوانندگان زمان خود بودند تحت
حمايت وي قرار داشتند و از عنايت وي برخوردار
بودند. برادر خليفه «بشر» نيز از حاميان بزرگ
موسيقي بود. در
زمان وليد اول قلمرو حكومت اسلامي بيش از پيش
وسعت يافت. جنگجويان اسلامي از يكسو تا حدود
اراضي چنين از مشرق تا سواحل درياي اطلس از
سمت مغرب پيش رفتند. از
درياي مديترانه گذشتند و پايه خلافت اسلامي
را در اسپانيا مستقر ساختند. در زمان اين
خليفه فرهنگ و ادب رو به ترقي گذاشت و با وجود
مخالفت بسياري از حكمرانان در مناطق مختلف
حكومت اسلامي در كار موسيقي تر قي فراوان حاصل
گرديد. در زمان خلافت وليد اول مقام
موسيقيدانها حتي از شاعران هم رفيع تر گشت و
جاه و مقام ايشان بيشتر شد. بعد
از وليد سليمان به خلافت رسيد كه مردي هوسباز
و عياش بود و موسيقي را نه از لحاظ تأثير معنوي
آن بلكه بيشتر به لحاظ تأثيري كه در تحريك
احساسات شهواني دارد ميستود. ولي در زماني كه
به عنوان وليعهد در مكه حكومت مي كرد به تشويق
نوازندگان توجه خاصي داشت و اغلب ايشان [9] را به
دريافت هدايا وصلههاي بزرگ مفتخر و خرسند ميساخت.
در مسابقه كه بين خوانندگان و نوازندگان و
معروف معمول گرديد مبلغ ده هزار سكه سيمين به
«ابن سُريج» جايزه داد و مبلغي در همين حدود
بين خوانندگان ديگر كه در مسابقه شركت كرده
بودند تقسيم كرد. بعد
از سليمان عمر ثاني به خلافت رسيد. وي مردي
متظاهر به تقوي و پرهيزكاري بود و طولي نكشيد
كه شاعران و خوانندگان و هنرمندان دربار او را
ترك گفتند. از عجايب زمان يكي اينكه عمر پيش از
اينكه به خلافت رسد از طرفداران و مشوقان جدي
موسيقي بود و حتي خود گاهي به تصنيف موسيقي ميپرداخت
ولي بعد از نشستن به مسند خلافت روش خود را به
كلي تغيير داد و نه تنها رغبتي به موسيقي نشان
نمي داد بلكه با ترويج آن جداً مخالفت ميورزيد.
در كتاب اغاني روايت شده كه عمر در زماني كه در
حجاز حكومت مي كرد گاهي شعر ميسرود و آهنگ ميساخت
و محضر او را از ارباب صنايع ظريف تشكيل
ميدادند ولي به محض اينكه به خلافت رسيد
موسيقي و شعر را تحريم كرد. نقل
كردهاند كه روزي بوي اطلاع رسيد كه قاضي
مدينه فريفته و مسحور دختر خواننده حرمسرا
خود شده است. عمر مصمم شد او را از مسند قضا
معزول كند ولي صلاح ديد كه دو نفر يعني قاضي و
دختر خواننده را به حضور خويش بخواند. وقتي
اين دو به خدمت وي رسيدند دستور داد كه دختر
خواننده آواز بخواند. عمر به قدري تحت تأثير
لحن خوش و كلمات دلكش وي قرار گرفت كه قاضي را
معذور داشت و بوي گفت «به مقام خود باز گرد خدا
ترا راهنمائيت كند». بعد
از عمر ثاني يزيد دوم به خلافت رسيد. وي نيز
مقام موسيقي و شعر را در دربار بالا برد به
قسمي كه مردم نيز بتدريج با آن دو هنر علاقه و
توجه زيادي پيدا كردند و ميتوان گفت كه يزيد
در اين جهت تا حد افراط پيش رفت. خوانندگان
و نوازندگان معروف همه در دربار خلافت مقام و
منزلتي رفيع داشتند و از عنايت خليفه
برخوردار بودند و حتي بعضي از ايشان در امور
اداري و سياسي مملكت نيز دخالت داشتند. در باره «هشام» و توجهش به عالم ادب و موسيقي اطلاع دقيقي نداريم ولي نكته مسلم اين است كه موسيقيدانها دربار وي نيز ارجمند بودند و پيش از رسيدن به مقام خلافت هنگامي كه حكومت عراق به عهده او بود «حنين الحيري» خواننده معروف كه شرح احوالش بيان شده در خدمت وي به سر ميبرد و ساير ارباب ذوق نيز در كنف حمايت او بودند.
پس از هشام مقام خلافت به وليد دوم
تفويض شد مردي بي تدبير در كار سياست و مملكت
داري بود و سقوط حكومت اموي واقعاً از زمان
خلافت وي شروع گرديد مثل يزيد اول و دوم و وليد
اول علاقه فراوان به هنر نشان مي داد و نخستين
خليفه اي بود كه موسيقيدانهاي غير عرب و خارجي
را معزز و محترم ميداشت. ولي موسيقي و هنر را
با عيش و طرب بحد افراط مخلوط ميكرد و به قول
مسعودي آشكارا شراب مينوشيد و در ملاهي
مبالغه ميكرد. در زمان اين خليفه موسيقي نه
تنها در خانوادههاي متمكن بلكه در بين عموم
مردم رواج فراوان يافت و موسيقيدانها خارجي
دربار بسيار گرامي بودند. از جمله ايشان بايد
به نام معبد، مالك، ابن عايشه، حكم الوادي،
يونس الكاتب را ذكر كرد. خود
خليفه ذاتاً هنرمند و در شعر و موسيقي دست
داشت. مولف كتاب اغاني يك فصل كامل كتاب خود را
به شرح كارهاي وليد دوم در زمينه هاي هنري
اختصاص داده است. ميگويد علاوه بر اينكه بربط و طبل را بسيار خوب مي نواخت ذوق سرشاري
نيز در تصنيف موسيقي داشته است. اين افراط
زياد در عيش و عشرت موجب شد كه از كار سياست و
رسيدگي به امور حكومت باز بماند و به خاندان
عباسي كه دشمن خاندان اموي بود فرصت داد كه بر
انداختن حكومت اموي كوشش بيشتري به كار برند.
دوره خلافت وليد دوم بسيار كوتاه بود ولي در
همين دورهي كوتاه مساعدت هاي مالي بسيار
زياد به شعرا و نوازندگان شد. پس
از وليد دوم يزيد سوم مدت شش ماه بر كرسي خلافت
تكيه زد. اين خليفه نيز به موسيقي و ترويج آن
علاقه زياد داشت و به والي خراسان «نصر بن
سيار» دستور داد كه تمام آلات موسيقي متداول
در خراسان به همراهي عدهاي دختران خوانند ي
خراساني براي وي بفرستد. مروان
دوم آخرين خليفه اموي در مشرق زمين بود. در
زمان خلافت اين خليفه رشته امور مملكت از هم
پاشيد و انقلاب و اعتصاب رو به فزوني گذاشت و
به تدريج قدرت عباسيان كه مركز نفوذشان
خراساني بود زياد شد و بالاخره به سقوط خلافت
بني اميه خاتمه
يافت
. در جنگی که بين
دو فرقه در «زاب» رخ داد بنی اميه شكست خوردند و به اين ترتيب موسيقي
نيز كه تا پايان اين دوره بيشتر رنگ و حالت ملي
عرب داشت از اين محدوديت در آمد و راه براي
نفوذ بيشتر موسيقي ايران در بين اعراب كاملاً
باز شد. در دوره ي بني اميه با وجود اينكه
ايرانيان نفوذ فراواني در موسيقي عرب داشتند
ولي بسبب غرور احساسات ملي اعراب اين نفوذ
هميشه رنگ عرب به خود ميگرفت ولي با روي كار
آمدن دولت بني العباس و زياد شدن نفوذ
ايرانيان در دربار، اين مانع از ميان رفت. گفته
شد كه در زمان بني اميه قلمرو حكومت اسلام تا
جبال پيرنه ادامه يافت. پس از روي كار آمدن بني
عباس حكمرانان بني اميه در آندلس علم مخالفت
برافراشتند و خود حكومت مستقلي در آندلس
ترتيب دادند كه مدتي قريب به هشت قرن دوام
يافت. در اين مدت نفوذ ملل اسلامي و از جمله
ايرانيان در دربار خلافت اموي آندلس بسيار
زياد بود و بدين لحاظ لازم ميآيد كه درباره
آن دولت نيز به اختصاص شرحي بيان شود و پس از
آن به بيان احوال و خصوصيات هنري
موسيقيدانهاي ايراني كه دربار دمشق به سر مي
بردند بپردازيم. ولي
پيش از اينكه وارد اين مبحث بشويم از آنچه به
اختصار بيان داشتهايم چنين نتيجه ميتوان
گرفت كه در دورهي خلافت اين سلسله عده زيادي
از اسيران جنگي ايران كه صاحب ذوق و كمال
بودند در بين اعراب نفوذ فراوان داشتند ولي
حكومت بني اميه كه تعصب زيادي در مليت خويش
ابراز ميداشت اجازه نميداد كه اين نفوذ به
صورت اصلي باقي بماند و فوري با آن رنگ و حالت
عربي ميداد. چنانكه قبلاً اشاره شد
خوانندگان ايراني مجبور بودند كلمات عربي را
در آهنگهاي ملي خود بخوانند. اين نفوذ معرف
فقر موسيقي عربي و غناي موسيقي ايران است
زيرا تا كسي محتاج نباشد دست تقاضا بنزد
ديگران دراز نمي كنند. |