|
|
||
نجمآبادي، محمود. "ابنسينا، نابغه جهان پزشكي، مردي برتر ازعصر خويش". دوره11، ش121-123 (آبان ـ دي51). |
||
|
|
||
خلاصه: ش121 (آبان51): 32-42، تصوير. تولد وكودكي 370
هجري، تحصيلات و استادان شيخ،
دورههاي متفاوت زندگي "بوعلي" ،
اقامت وي درگرگان.
|
|
|
ابن
سينا، نابغة جهان پزشكي
مردي
برترازعصرخويش
دكتر
محمود نجمآبادي
رئيس
بخش تاريخي طبي دانشكده بهداشت تهران
«ابن سينا» مقدمه
نه شهر، كه دنياي آنروز برايش كوچك بود.
مردي كه سايه بلندش ازعصر و زمانهاش
فراتر رفت و تا دور دستهاي «آينده» تابيد،
در دنياي كوچك هزارسال پيش نميتوانست
مشتري داشته باشد. جهان هنوز ثروتي براي
خريد او نداشت. بهاي او، قيمت يك نبوغ
پرتلاطم و زانده بود، نبوغي كه مرزي نميشناخت
و پرتو خيرهكننده آن از قلمرو شعر و
موسيقي، تا عرصه پهناور فلسفه و عرفان و طب
و رياضيات و زمينشناسي ميتابيد… |
|
در
نزديكي قريه خرميثن قريه ديگري بنام افشنه
بود. «عبدالله» دراين ده زني ستاره نام را
بزوجيت خود درآورد و ازاين پيوند ابنسينا
و فرزند ديگري بنام محمود پا به عرصه وجود
گذاردند. پس از تولد محمود،«عبدالله»
مجددأ به بخارا برگشت و پسران او دزاين شهر
پرورش يافتند. ابنسينا تا پنج سالگي در
خرمثن بود. تولد
شيخ درصفر سال 370 هجري قمري (ژوئيه سال 980
ميلادي) اتفاق افتاده است. اين
مطلب گفته «بيهقي» است كه بنظر ميرسد از
اقوال ديگر صحيحتر باشد. اما پارهاي از
مورخان،سال ولادت شيخ را 373 هجري قمري (=4ر983
ميلادي) ميدانند درباره
تولد و زندگي ومرگ شيخ درشعر زير به
آگاهيهائي ميرسيم:
بدين
معني كه شيخ درسال 373 (=شجع) متولد شد و به
سال 391 (=شصا) علوم عصر را فراگرفت و بسال 427(=تكز)
به ابديت پيوست. در
پيرامون تولد و وفات شيخ بين مورخان و
شاگرد وي «ابوعبيد جوزجاني» و ديگران
اختلاف نظر است. زندگينامهاي
كه شيخ شخصأ تقرير كرده است و ابوعبيد آنرا
به رشته تحرير درآورده حاكي است كه ابوعلي
سينا پس از درمان «نوحبن منصور» و اجازه
ورود به كتابخانه بزرگ سامانيان و فراغت
از خواندن كتب اين كتابخانه هيجده ساله
بود. اين هنگام مصادف با آخرين روزهاي
حكومت نوح (سال387 هجري قمري) بوده است. به
گفته «ابوعبيدجوزجاني» زندگينامه «ابوعلي»
از بدو تولد تا رسيدن به گرگان (زماني كه
ابوعبيد به شيخ پيوسته است) توسط شيخ تقرير
شده و ابوعبيد آنرا برشته تحرير درآورده
است و ازآن پس تا سال وفات ابنسينا را «ابوعبيد»
شخصأ نوشته اشت. زندگينامه مزبور به «رساله
سرگذشت» معروف است. غيراز
«جوزجاني» ديگران نيز در پيرامون زندگي و
آثار علمي و فلسفي و ادبي شيخ مطالبي نوشتهاند
كه بنظر ميرسد عمومأ از رساله «ابوعبيد»
الهام گرفتهاند. پارهاي ازاين مطالب
نيز از تحقيقات شخصي اين محققين مايه
گرفته است. درميان
اين مجموعه اصيلترين شرح حال شيخ، همان و
استوار گرديد. سپس نزد ناتلي پنج تا شش شكل
ازكتاب رساله سرگذشت است كه جزئيات جالبي
ازاين حيات پربار و اين انديشه سودائي و
زايشگر را پيش روي ما ميگذارد. |
|
اين
معني را بعدها دز زنگينامهاش آورد است كه
: «من مذاكرات آنها را ميشيندم وصحبت
آنهارا درمييافتم، اما درك مطلب نميكردم.
آنان مراهم دعوت ميكردند.» بوعلي در
خاطرات خود مطالب ديگري ار دراين زمينه
متذكر شده كه از حدث ذهن و جودت فكر او
حكايت ميكند. براي اين شاگرد تيز هوش بهترين لحظه فرارسيده بود، لحظهاي كه او جان تشنهاش را در موجهاي دانش و آگاهي غوطهور سازد و نبوغي را كه در وجودش خفته بود بيدار كند. پدر بوعلي با درك كامل اين آمادگي اورا براي آموختن حساب و هندسه و جبر و مقابله به نزد استاد فرستاد. استاد بوعلي جوان سبزي فروشي (بقّالي) بودكه حرفهاش چون حجابي روح عالمانهاش را ميپوشاند. بوعلي علم رياضي را نزد «محمود مساح» و فقه را در مكتب «اسماعيل زاهد» فراگرفت. اين سه تن نخسين استادان شيخ بودند. |
|
اين
يأس انديشه سوزان او را تاريك نكرد. وسوسه
كنجكاوي – آن كنجكاوي علمي كه جوهرش از
عشق در رگهاي آن بود – تيزتر شد. براي
بوعلي ندانستن بيمعني بود،ندانستن
مفهون ديگري از جهل است و براي بوعلي جهل
همان مرگ بود. آنچه
بوعلي را از درك «مابعدالطبيعه» ارسطو
عاجز ميكرد،مفاهيم بلند آن نبود بلكه
نارسائي ترجمه اين كتاب بود. اما زخمي كه
اين عدم درك بر پيكر ابنسنا زد،عميق و
سوزنده بود و تا روزي كه به مفاهيم ارسطو
دست نيافت اين زخم، تازه و خونين باقي ماند.
ماجرا بصورت غريبي اتفاق افتاد. |
|
بدين
ترتيب سعي بوعلي درباب تحقيق علوم آن
دوران در حقيقت پايان يافت و درحاليكه فقط
شش ماه از هفده سال پيش داشت بكمالي دست
يافت كه پيران سالخورده نتوانسته بودند
بدان حد برسند. مردي
متبحّر از دانش و معرفت روزگار خويش بود ـ
وديگر براي هراستادي، ميتوانست استاد
باشد. ازاين پس شهرت «بوعلي» سراسر «بخارا»
راكه مركز بزرگ علمي و ادبي دوران بود
فراگرفت به ويژه كه اطباء اين مركز بزرگ به
وي معتقد شده بودند. اين اعتبار را دانشمند
جوان با معالجات معجز اثر خود باعث شد
اطباء مريدانه نزدش ميآمدند و خدمتش را
ميپذيرفتند.
دورههاي متفاوت زندگي «بوعلي»
هريك از دورههاي
متفاوت زندگي «بوعلي» ويژگيهائي دارد.
پاره از مورخان زندگي او را به دو دوره
متمايز تقسيم كردهاند. نخستين دوره
فاصله بين تولد تا فراغتش را از تحصيل در
برميگيرد و دوره بعدي معالجات و مجاهدات
پزشكي اورا شامل ميشود.
برخي ديگر از مورخان اين تقسيمبندي
را نميپذيرند. آنها معتقدند كه زندگي شيخ
را بايد برمحور حوادث زمان حياتش بخشبندي
كرد. با اين پندار آنان چهار دوره ويژه را
در زندگي «ابوعلي» ذكر ميكنند:
1- دوران كودكي،
2- دوران تحصيل،
3- دوران درمان،
4- دوران صدارت،
واين مقاله به زندگينامه شيخ درمتن
دوران اعجاز و درمان ـ يعني اوج
آفرينشگريهاي او است، دوراني كه با
شاهكارهاي پزشكي او آغاز ميشود: امير
نوحبن منصور ساماني بيمار شد اين بيماري
چنان براو چهره شد كه پزشكان از درمانش
عاجز ماندند. بوعلي
براي درمان امير معرفي شد(4). او پس از
معالجه امير نزد وي مقام و منزلتي ارجمند
يافت و از وي اجازه ورود به كتابخانه بزرگ
سامانيان را خواست. امير اجازه داد. |
|
ازاين
سطور چنين مستفاد ميشود كه اولين اثر
بوعلي درحدود سالهاي 1ر390 هجري قمري نوشته
شده است. ازشرح حال شيخ چنين برميآيد كه تا
تاريخ فوق (1390 هجري قمري) دوران تعلم و تلمذ
وي پايان يافته و دوران تأليف و تصنيف
آثارش آغاز گرديده است. هم ازاين روست كه
عدهاي از مورخان زندگي شيخ را به دوقسمت
تقسيم كردهاند:قسمت اول از ولادت تا
بيستويكسالگي (يابيستودوسالگي يعني
سال وفات پدرش عبدالله و خلق نخستين اثر
شيخ) و قسمت دوم از بيستويكسالگي تا سال
وفات وي. بخش
نخست زندگي شيخ درحقيقت سالهائي رادربر
ميگيرد كه وي با خيالي راحت بيدغدغه سپري
كرده و ديگر بخش دوران پردغدغه و پرنشيب
وفراز عمرش را شامل ميشود. بوعلي
دربيستودوسالگي (درحدود سالهاي 2/391) پدر
را از دست داد و چون كار سامانيان رونقي
نداشت، اجبارأ بخارا را ترك گفت و به
گرگانج خوارزم شتافت. شيخ
در گرگانج (پايتخت خوارزمشاه عليبنمأمونبنمحمد
از امرا و سلاطين خوارزمشاهان يا آلمأمون
يا مأمونيه) به خدمت وزير ابوالحسين
احمدبن محمدالسهلي(السهيلي)(7) كه از مردان
دانشمند بود پذيرفته شد و مقام و مرتبه
رفيع يافت. بوعلي
علاوه برآنكه نزد سعلي وزير بسيار مقرب
بود،بابرادرش ابوالحسن سهلبن
محمدالسهلي نيز دوستي داشت و چندكتابي
بنام دوبرادر تأليف كرده است. شيخ در خوارزم با دانشمنداني چون ابوريحان بيروني و ابوسهل مسيحي و ابونصر عراق معاشرت و مجالست داشت. اقامت بوعلي در گرگانج ديري نپائيد. |
|
اما
ابوسهل مسيحي و ابوعلي بسوي گرگان روانه
شدند و همان روز اول پانزده فرسنگ راه
پيمودند. بامداد برسر چاهي رسيدند، بولعي
تقويم گشود وطالع ديد و روي به ابوسهل كرد
و گفت:«باچنين طالعي راه را گم كنيم
وسختي بسيرا ببينيم». ابوسهل گفت:«رضينا
بقضاءالله». ميدانم كه دراين سفرزنده
نمانم». چون روز چهارم ريد بادي برخاست و
روز را تاركي ساخت و آنان راه را گم كردند و
چون باد آرام شد، «بلد» ازآنها بيشتر
گمراه گرديد. در بيابان خوارزم بوسهل از بيآبي
و تشنگي مرد و «بلد» وبوعلي با هزاران مشقت
به باورد رسيدند. «بلد»
نزد خوارزمشاه رفت و بوعلي راه طوس
ونيشابور را درپيش گرفت. در نيشابور وي
مردي را يافت ك درطلب او بودند. بوعلي در
گوشهاي به فكر فرورفت و چند روزي دراين
شهر ماندگار شد،سپس به شقان و سمنقان
وجاجرم و گرگان روي نهاد. سلطان
گرگان قابوس مردي فضل دوست و حكيم بود.
بوعلي راين شهر رحل اقامت افكند. اقامت درگرگان
دررساله سرگذشت ابوعبيد ازقول بوعلي
نگاشته است:قصد من ازآمدن به گرگان ديدار
اميرقابوس بود، ولي دراين ميان اتفاقي پيش
آمد ك قابوس را گرفتند و اورا در دژي
زنداني كردند. در گرگان به ابوعبيد
جوزجاني برخورد كردم و قصيدهاي سرودم كه
اين بيت درآن مندرج است: لمّا
عظمت فليس مصرواسعي
لماغلا
ثمني عدمت المشتري يعني
كه : |
|
چنانكه
آمد شيخ را با ابوعبيد در گرگان اتفاق
ملاقات افتاد و وي به خدمت استاد رسيد.
ابوعبيد دررساله سرگذشت گويد: «آنچه
كه تا گرگان نوشتهام گفته استاد بود و
ازاين ببعد مطالبي است كه دربارهاش
شنيده يا ديدهام». ابوعبيد
ميافزايد: «شيخ در كودكي از زيباترين
مردم روزگار بود و چون روزهاي آدينه
ازخانه به مسجد جامع ميرفت، مردم دركمين
بودند كه به زيبائي وي بنگرند. در گرگان
مردي به نام ابومحمدشيرازي اقامت داشت كه
دوستدار علم بود. او براي شيخ خانهاي
درهمسايگي خود خريد ومن (ابوعبيد) هرروز با
شيخ معاشرت داشتم و مجسطي را تزدش ميخواندم
ووي منطق را برمن املا ميكرد. شيخ براي
ابومحمد شيرازي «كتاب المبداءوالمعاد» و
«كتاب الارصادالكليه» را تهيه كرد. ونيز
شيخ كتاب اول «قانون» ورسالات ديگري را
نگاشت و سپس به جتنب ري رهسپار شد». پاورقيها:
* نايب رئيس انجمن بينالمللي تاريخ
طب ـ دبير كل انجمن ايراني تاريخ علوم وطب. 1-
تاريخ اجتماعي ايران. تأليف: مرتضي راوندي.
جلدسوم. ص249. 2-
سيرفلسفه درايران. تأليف: محمداقبال
لاهوري. ترجمه: ا . ح . آريان پور. ص30 و 31. 3-
اين رساله بهرهاي است از مجموعه آثار ابنسينا
كه در كتابخانه موزه بريتانيا موجود است و
به سال 1894 بوسيله مهرن (Mehren)
ويراسته شده است. رساله مزبور «في
ماهيته العشق» نام دارد كه در عصر خود ابنسينا
به نام «رساله عشق» به فارسي درآمده است. 4-
بعضي از مورخان و تذكرهنويسان درمان
بوعلي را براي اين امير صحيح نميدانند. 5-
مقصود از «علوم اوائل» علوم يوناني و قصد
از كتب اوائل، كتابهائي بود كه مشتمل
براين علوم ميشد. 6-
دراين باب بايد بيشتر به تحقيق پرداخت كه
آيا اين افترا مبنا و پايه قابل سنديتي
دارد، ياخير؟ 7-
سهلي (ياسهيلي) وزير عليبن مأمون و پس
ازوي وزير ابوالعباس مأمونبنمأمون بود. |