نجم‌آبادي، محمود. "ابن‌سينا، نابغه جهان پزشكي، مردي برتر ازعصر خويش". دوره11، ش121-123 (آبان ـ دي51).

 

خلاصه: ش121 (آبان51): 32-42،‌ تصوير. تولد وكودكي 370 هجري، تحصيلات و استادان شيخ، دوره‌هاي متفاوت زندگي "بوعلي" ،‌ اقامت وي درگرگان.

ابن سينا، نابغة جهان پزشكي

مردي برترازعصرخويش

دكتر محمود نجم‌آبادي    رئيس بخش تاريخي طبي دانشكده بهداشت تهران

ازبس بهاي من گران شد، برايم خريداري نيست»

«آنگاه كه بزرگ شدم، شهر برايم گشاده نيست

                                                                                                            «ابن سينا»

مقدمه

      نه شهر، كه دنياي آنروز برايش كوچك بود. مردي كه سايه بلندش ازعصر و زمانه‌اش فراتر رفت و تا دور دستهاي «آينده» تابيد، در دنياي كوچك هزارسال پيش نميتوانست مشتري داشته باشد. جهان هنوز ثروتي براي خريد او نداشت. بهاي او، قيمت يك نبوغ پرتلاطم و زانده بود، نبوغي كه مرزي نمي‌شناخت و پرتو خيره‌كننده آن از قلمرو شعر و موسيقي، تا عرصه پهناور فلسفه و عرفان و طب و رياضيات و زمين‌شناسي مي‌تابيد…

      او سيماي متمايزي بود -  وآنچه اين تمايز حرمت‌آميز را به وي مي‌بخشد، تنها جايگاه بلند علمي و هنري‌اش نيست، سنت شكني اوست. اما «ابن‌سينا» فقط ويرانگر نيست. او سنتهاي كهنه و دست و پاگير را طرد ميكند تا بر ويرانه آنها سنت‌هاي تازه‌اي با ظرفيت‌هاي بيشتر پايه بگذارد. ازشك تا يقين راه بلندي نيست. ابن‌سينا از «شك» و «يقين» تركيب يگانه‌اي ميسازد. او به همه معيارهاي پذيرفته شده – وگاه حتي بظاهر تقديس‌آميز- شك ميكند. حقيقت در سرزمين شك ميرود. و اين شك علمي است كه حركت و پويش را ميطلبد. و درمسير اين كاوش و پويش او به مرزهاي تازه‌اي دست مي‌يابد، مرزهاي قهرماني كه فقط جانهاي مختلف شوريده را مجال دست‌يابي به آنست.

      او «شك» را بخاطر نگهباني «حقيقت» ميخواست، ميخواست،‌چرا كه سنت پرستي خشك به گذشته‌گرائي ميكشد و سرانجان آن جمود و تعصب است،‌تعصبي كه هميشه به جهل لبخندزده تا بروي علم شمشير بكشد. اين كلام ابن‌سيناست كه : «تعصب درعمل و فلسفه مانند هر تعصبي نشانه خامي و بيمايگي‌ست و هميشه به ضرر حقيقت تمام ميشود و شأن خردمندان نيست.»(1)

توضيح مربوط به عكس 1: تصوير ابن‌سينا كه انجمن آثار ملي آنرا پذيرفته است

درميان نخسين فيلسوفان ايراني «ابن‌سينا» يگانه كسي بود كه براي تنظيم نظام فركي مستقلي تلاش ورزيد.(2) در رساله‌اي كه هم‌اكنون دردست است و ازتكاپوي نيروي عشق در سراسر كائنات بحث ميكند،‌پيكره‌اي از نظام فكري او مشاهده ميشود.(3) تاريخ نويسان از «ابن‌سينا» بعنوان دائرة‌المعارف عصرش ياد كرده‌‌اند،‌چراكه او به تمامي علوم زمان خويش واقف بود. اين معني را «پاكتوروويف» دانشمند شوروي چنين بيان كرده است: «اين نابغه آفرينشگر مانند متقدمين بزرگ خود «جالينوس» و «ارسطو» در رشته‌هاي مختلف علوم رياضي، طبيعي،‌طب وفلسفه مسلط بو و بيش ازصد اثر برشته تحرير كشيد كه بسياري ازآنها مانند كيميا و معدنشناسي و حيوان‌شناسي و جغرافيا و تشريح و وظايف الاعظاء انساني وقف مسائل طبيعي وطب شده است.»

طب تخصص اصلي «ابن‌سينا» ست. چهره او بعنوان يك پزشك اعجازگر بر ديگر دانشهاي او سايه مي‌اندازد. دراين مقاله به معرفي اين چهره – چهره ابن‌سيناي طبيب – كه همواره در هاله‌اي از راز و رمز و افسانه و شگفتي غرق بوده است مي‌پردازم و اميدوارم مقبول افتد و اگر اشتباهي درآن ديده شود از خوانندگان محترم مخصوصأ همكاران پزشك تقاضا دارم بوسيله مجله هنرومردم مرا مطلع سازند.

جهان درباره كمتر كسي اينهمه سخن گفته است. هزارسال پس ازمرگش هنوز در كلاسها و كتابها،‌درمباحثات دانشمندان ودر انديشه محققان حضور دارد. درزمان زندگيش شهرت، تاجي ازافتخار بر پيشاني غمناكش نهاد و پس از مرگش شبح او آنقدر بزرگ شد كه قرنها هرگونه تغيير ناچيز يا بسط نظراتش بزه نابخشودني بشمار ميرفت.

توضيح مربوط به عكس 1: تصوير نيمرخي از «ابن سينا» كار استاد ابوالحسن صديقي

با اينهمه بسياري از مفسران و شارحين زمان حياتش آثار و نظراتش را در زمينه‌هاي گونه‌گون موشكافي و تشريح و تفسير كرده‌اند – وهرچه زمان از او دور شده تعداد اين محققان و مفسران فزوني گرفته است.

مكاتبي كه شيخ پايه گذاشت – در حدود 600 سال پس از او درشرق و غرب رونق كاهش‌ناپذيري داشته است و پاره‌اي از نظرات و ابتكارات او هنوز ازوراي 1000 سال جاذبه و اعتبار خود را حفظ كرده است.

همين آثار و بازمانده‌ها،‌بهترين راهي است كه مارا به دنياي گشاده و اعجاب‌انگيز «شيخ» هدايت ميكند و ابعاد دانش و شخصيت اورا براي ما به تصوير ميكشد. آنچه اين تصوير را كاملتر ميكند آثاري سات كه پس از شيخ توسط محققين و شاگردانش در شرق و غرب برشته تحرير درآمده است و هريك ازاين آثار نماياي بخشي از مكاتب طبي و فكري استاد وقسمتي از پژوهشها و مكاشفات اوست.  

مجموعه اين آثار مثنوي هفتاد من كاغذ شود – وسيروسلوك دراين راه شوروشوقي صبور و پائي خستگي‌ناپذير مي‌طلبد.

تولد و كودكي

شرف‌الملك حجة‌الحق شيخ‌الرئيس ابوعلي‌حسين‌بن‌عبدالله‌بن‌حسن‌بن‌علي‌بن سيناالحكيم‌الوزيرالدستور،‌معروف به «ابن‌سينا» يا «ابوعلي‌سينا» يا «شيخ» بزرگترين دانشمند ايران و مقدم حكما و اطباء در ادوار اسلامي و از متفكران و دانشمندان عاليقدر دنياست كه سهمي بسزا در ترقي و تكامل علوم در جهان داشته است. اروپائيان ويرا Avicenna , Avicenne نامند.

پدر ابن‌سينا از مردم بلخ و از عمّال دولت سامانيان بود كه درعهد نوح‌بن منصورساماني (366-387 هجري قمري) به بخارا منتقل شد و امور مالي قريه خورميثن (فرميثن) را بعهده گرفت.

توضيح مربوط به عكس 1: تصوير خيالي از ابن‌سينا در ده سالگي هديه دبيرستان صفوي اردبيل  - كپيه آقاي آصفي  - بهمن 1328

در نزديكي قريه خرميثن قريه ديگري بنام افشنه بود. «عبدالله» دراين ده زني ستاره نام را بزوجيت خود درآورد و ازاين پيوند ابن‌سينا و فرزند ديگري بنام محمود پا به عرصه وجود گذاردند. پس از تولد محمود،‌«عبدالله» مجددأ به بخارا برگشت و پسران او دزاين شهر پرورش يافتند. ابن‌سينا تا پنج سالگي در خرمثن بود.

تولد شيخ درصفر سال 370 هجري قمري (ژوئيه سال 980 ميلادي) اتفاق افتاده است.

اين مطلب گفته «بيهقي» است كه بنظر ميرسد از اقوال ديگر صحيح‌تر باشد. اما پاره‌اي از مورخان،‌سال ولادت شيخ را 373 هجري قمري (=4ر983 ميلادي) ميدانند

درباره تولد و زندگي ومرگ شيخ درشعر زير به آگاهيهائي ميرسيم:

درشجع آمد ازعدم بوجود»

            «حجة الحق ابوعلي سينا

در تكز كرد اين جهان بدرود»

            «درشصا كسب كرد كل علوم

بدين معني كه شيخ درسال 373 (=شجع) متولد شد و به سال 391 (=شصا) علوم عصر را فراگرفت و بسال 427(=تكز) به ابديت پيوست.

در پيرامون تولد و وفات شيخ بين مورخان و شاگرد وي «ابوعبيد جوزجاني» و ديگران اختلاف نظر است.

زندگينامه‌اي كه شيخ شخصأ تقرير كرده است و ابوعبيد آنرا به رشته تحرير درآورده حاكي است كه ابوعلي سينا پس از درمان «نوح‌بن منصور» و اجازه ورود به كتابخانه بزرگ سامانيان و فراغت از خواندن كتب اين كتابخانه هيجده ساله بود. اين هنگام مصادف با آخرين روزهاي حكومت نوح (سال387 هجري قمري) بوده است.

به گفته «ابوعبيدجوزجاني» زندگينامه «ابوعلي» از بدو تولد تا رسيدن به گرگان (زماني كه ابوعبيد به شيخ پيوسته است) توسط شيخ تقرير شده و ابوعبيد آنرا برشته تحرير درآورده است و ازآن پس تا سال وفات ابن‌سينا را «ابوعبيد» شخصأ نوشته اشت. زندگينامه مزبور به «رساله سرگذشت» معروف است.

غيراز «جوزجاني» ديگران نيز در پيرامون زندگي و آثار علمي و فلسفي و ادبي شيخ مطالبي نوشته‌اند كه بنظر ميرسد عمومأ از رساله «ابوعبيد» الهام گرفته‌اند. پاره‌اي ازاين مطالب نيز از تحقيقات شخصي اين محققين مايه گرفته است.

درميان اين مجموعه اصيل‌ترين شرح حال شيخ، همان و استوار گرديد. سپس نزد ناتلي پنج تا شش شكل ازكتاب رساله سرگذشت است كه جزئيات جالبي ازاين حيات پربار و اين انديشه سودائي و زايشگر را پيش روي ما ميگذارد.

رساله سرگذشت كه اصل آن به عربي است توسط شادروان سعيد نفيسي و به همت انجمن دوستداران كتاب به سال 1331 هجري با مقدمه‌اي از دكرت محسن صبا درتهران به چاپ رسيد.

 عده‌اي از دانشمندان و مورخان متقدم و متأخر ايراين و غيرايراني نيز شرح حال شيخ را از ديدگاههاي گونه‌گون تصوير كرده‌اند. (به ويژه درجريان جشن هزاره بوعلي) كه مبناي تمامي آنها رساله سرگذشت است.

تحصيلات و استادان شيخ

عزيمت عبدالله ازيك فضاي تنگ روستائي به شهربزرگ بخارا، يك فرصت طلائي براي فرزند مستعد او و نابغه آينده علم بود. بوعلي در بخارا ميتوانست در معرض جريان‌هاي فكري و فرهنگي دوره خويش قرار گيرد. او دراين شهر قرآن را فراگرفت و به آموزش ادب پرداخت و دراين مسير يكشبه ره صدساله رفت، آنطور كه باعث شگفتي همه شد. دراين موقع پيروان و مبلغان مذهب اسمعيلي درشهر بخارا مجالس تبليغ وبحث و مناظره داشتند و چون پدر بوعلي اسمعيلي بود، مبلغان را در منزل خود جاي ميداد. دراين نشست‌ها درباب نفسو عقل و حكمت و دين سخن‌ها ميرفت و بوعلي در مجاور اين كانون فكري و عقيدتي باذهني كنجكاو توجه ميكرد.

توضيح مربوط به عكس 1: «بوعلي سينا» كار استاد ابوالحسن صديقي

اين معني را بعدها دز زنگينامه‌اش آورد است كه : «من مذاكرات آنها را ميشيندم وصحبت آنهارا درمييافتم، اما درك مطلب نميكردم. آنان مراهم دعوت ميكردند.» بوعلي در خاطرات خود مطالب ديگري ار دراين زمينه متذكر شده كه از حدث ذهن و جودت فكر او حكايت ميكند.

براي اين شاگرد تيز هوش بهترين لحظه فرارسيده بود، لحظه‌اي كه او جان تشنه‌اش را در موجهاي دانش و آگاهي غوطه‌ور سازد و نبوغي را كه در وجودش خفته بود بيدار كند. پدر بوعلي با درك كامل اين آمادگي اورا براي آموختن حساب و هندسه و جبر و مقابله به نزد استاد فرستاد. استاد بوعلي جوان سبزي فروشي (بقّالي) بودكه حرفه‌اش چون حجابي روح عالمانه‌اش را مي‌پوشاند. بوعلي علم رياضي را نزد «محمود مساح» و فقه را در مكتب «اسماعيل زاهد» فراگرفت. اين سه تن نخسين استادان شيخ بودند.

دريچه‌ها يكي پس از ديگري گشوده ميشد. ازهر دريچه هواي تازه‌اي بمشام بوعلي ميرسيد. دانش چشمهاي اورا تيز ميكردئ و برق اين نگاه با سماجت دراطراف و اشياء‌رسوخ ميكرد. يك فرصت بارآور ديگر در برابر بوعلي قرار گرفت و آن وجود ابوعبدالله الناتلي – حكيم و فيلسوف – كه شاگرد ابوالفرج‌بن‌طبيب بود كه به بخارا رفت. پدر ابن‌سينا او را در منزل خود پذيرفت. بوعلي فلسفه را از كتاب ايساغوجي (Isagoge=) فرفوريوس (Porphytos=) نزد ناتلي شروع كرد و درتحقيق حد جنس، مسائل جديدي آورد كه باعث شگفتي ناتلي شد. آنگاه ناتلي عبدالله را از گماردن بوعلي بهركاري بغيراز علم برحذر داشت.

بوعلي پس ازآنكه از منطق مطالبي از استاد آموخت،‌شخصأ به تحقيق پرداخت تا در علم منطق قوي و استوار گرديد. سپس نزد ناتلي پنج تا شش شكل از كتاب اقليدس (Euclide=Eukleides d’Alexandra=) و از مجسطي (Megiste=l’Almageste=) تا اشكال هندسي (Les compositions mathematiques=) را آموخت وبعدأ به دستور ناتلي به مطالعه بقيه اين كتب پرداخت و به آ“ پايه رسيد كه دربسياري اشكال كه ناتلي آنها را نمي‌دانست، «بوعلي» اورا ياري داد.

      پس ازآنكه ناتلي از تعليم حسين فراغت يافت راه گرگانج (شهرواقع در خوارزم كه پايتخت خوارزمشاهيان آل مأمون بود) را گرفت و بوعلي تحصيل دانش و مطالعه علوم مختلف مانند طبيعي و الهي را ادامه داد. طبيعيات و مابعدالطبيعه را نزد خود آموخت و دراين علوم از استادش پيشي گرفت. آنگاه به علم طب متمايل شد و درمحضر ابومنصورحسن‌بن‌نوح قمري اين علم را آموخت. هرچه درعرصه دانش پزشكي پيشرفت او سريع و بيسابقه بود،‌در حكمت و مابعدالطبيعه به مشكلات بسياري برميخورد. اين مشكلات گاه تا حد دلسردكننده‌اي اورا ميآزرد. مثلأ چهل باركتاب «مابعدالطبيعه» ارسطو را خواند و تمام مطالب آنرا بخاطر سپرد،‌ولي حقيقت آنرا درنيافت و كار بجائي كشيد كه از خود مأيوس شد.

توضيح مربوط به عكس 1: تصويري از ابن سينا مأخوذ ازيك گراوز چوبي كه دركتاب طب عرب به سال 1770 ميلادي در مادريد چاپ شده است. نقل ازمجله اول جشن‌نامه ابن‌سينا – كپيه آقاي آصفي

اين يأس انديشه سوزان او را تاريك نكرد. وسوسه كنجكاوي – آن كنجكاوي علمي كه جوهرش از عشق در رگهاي آن بود – تيزتر شد. براي بوعلي ندانستن بي‌معني بود،‌ندانستن مفهون ديگري از جهل است و براي بوعلي جهل همان مرگ بود.

آنچه بوعلي را از درك «مابعدالطبيعه» ارسطو عاجز ميكرد،‌مفاهيم بلند آن نبود بلكه نارسائي ترجمه اين كتاب بود. اما زخمي كه اين عدم درك بر پيكر ابن‌سنا زد،‌عميق و سوزنده بود و تا روزي كه به مفاهيم ارسطو دست نيافت اين زخم، تازه و خونين باقي ماند. ماجرا بصورت غريبي اتفاق افتاد.

روزي هنگام عصر در بازار كتابفروشان بخارا به دلالي برخورد كه كتابي را به او عرضه كرد. شيخ دست رد به سينه دلال زد،‌اما كتابفروش از اصرار خود نكاست. شيخ گفت: «نه» و كتابفروش اصرار كرد كه : «كتاب را بخر كه ارزان است و صاحب آن نياز به پول دارد و من آنرا به سه درهم به تو ميدهم.»

بوعلي كتاب را خريد. وقتي آنرا خواند قلبش از هيجان لرزيد. كتاب «ابونصر فارابي» در «اغراض مابعدالطبيعه» بود.

شيخ شتابزده به خانه رفت. با شور و ولع به خواندن مشغول شد و تا كتاب پايان نيافت ازآن سربر نداشت. اصول آنچه را كه ميخواند ازبرداشت، علاوه براين «فارابي» حقيقت عقايد ارسطو را به بهترين وجه دريافته بود. وقتي كتاب را بست،‌گوئي به فتح بزرگي دست يافته بود، وقتي كتاب را بست، دلش روشن و جانش سبك بود. پس ازآن مابعدالطبيعه ارسطو را بوضوح ميدانست و آن غرور شريف كه با هركشف و آگاهي تازه طلوع كرد سراسر وجودش را چراغاني كرده بود.

بوعلي به شكرانه اين واقعه نيك خيرات وصدقه بسيار به تهيدستان داد.

بوعلي ضمن آنكه به آموزش طب ادامه ميداد، از تعليم ديگران غافل نبود. ودراين حال بوعلي از درمان بيماران سرباز نميزد. دراين دوران روشهاي مؤثري براي درمان بيماريها در پرتو تجربه كشف كرد. در مسير اين مكاشفه و كاوش از آموختن فقه و مناظره در خدمت اسمعيل زاهد كوتاهي نميكرد.

توضيح مربوط به عكس 1:  تصويري از «بوعلي» موجود دريكي از كليساها – نقل از مجله اول جشن‌نامه اين سينا – كپيه آقاي آصفي

بعضي گويند استاد شيخ درطب غيراز ابومنصورحسن‌بن نوح قمري، ابوسهل مسيحي صاحب كتاب «المائه في‌الطب» نيز بوده.   

«بوعلي» در شانزده سالگي تصميم گرفت علومي را كه خوانده و فراگرفته بود نظم و ترتيبي دهد. بااين نيت قريب يكسال‌ونيم از اوقاتي را كه همسالانش به بازي و سبكسري مي‌گذارندند به مطالعه كتب و يادداشتهايش پرداخت و گاه شبها حتي دمي نمي‌خفت. دركار فلسفه و منطق و امثال آن‌ها مداقه كامل ميكرد و هرگاه درحل مسئله و موضوعي توفيق نمييافت به مسجد ميرفت و پس از گذاردن نماز از خداوند حل مشكل را ميخواست. شبها به خانه برميگشت به خواندن كتب مي‌پرداخت و چون ضعف بر وي غليه ميكرد با نوشيدن جامي شراب نيرو ميگرفت.

      شيخ شخصأ درشرح حال خود كه به ابوعبيد تقرير كرده گويد: «آنگاه كه خواب مرا در برميگرفت بسياري از مسائل را درخواب ميديدم و حل آنها درخواب برمن آشكار ميشد».

      شيخ درهفده و نيم سالگي در علوم فقه و رياضي و ادب و منطق چيره شد.

توضيح مربوط به عكس 1: طرحي از ابن‌سينا، نقل از مطبوعات پاكستان

بدين ترتيب سعي بوعلي درباب تحقيق علوم آن دوران در حقيقت پايان يافت و درحاليكه فقط شش ماه از هفده سال پيش داشت بكمالي دست يافت كه پيران سالخورده نتوانسته بودند بدان حد برسند.

مردي متبحّر از دانش و معرفت روزگار خويش بود ـ وديگر براي هراستادي، ميتوانست استاد باشد. ازاين پس شهرت «بوعلي» سراسر «بخارا» راكه مركز بزرگ علمي و ادبي دوران بود فراگرفت به ويژه كه اطباء اين مركز بزرگ به وي معتقد شده بودند. اين اعتبار را دانشمند جوان با معالجات معجز اثر خود باعث شد اطباء مريدانه نزدش مي‌آمدند و خدمتش را مي‌پذيرفتند.       

دوره‌هاي متفاوت زندگي «بوعلي»

   هريك از دوره‌هاي متفاوت زندگي «بوعلي» ويژگيهائي دارد. پاره از مورخان زندگي او را به دو دوره متمايز تقسيم كرده‌اند. نخستين دوره فاصله بين تولد تا فراغتش را از تحصيل در برميگيرد و دوره بعدي معالجات و مجاهدات پزشكي اورا شامل ميشود.

      برخي ديگر از مورخان اين تقسيم‌بندي را نمي‌پذيرند. آنها معتقدند كه زندگي شيخ را بايد برمحور حوادث زمان حياتش بخش‌بندي كرد. با اين پندار آنان چهار دوره ويژه را در زندگي «ابوعلي» ذكر ميكنند:

      1- دوران كودكي،

      2- دوران تحصيل،

      3- دوران درمان،

      4- دوران صدارت،

      واين مقاله به زندگينامه شيخ درمتن دوران اعجاز و درمان ـ يعني اوج آفرينشگريهاي او است، دوراني كه با شاهكارهاي پزشكي او آغاز ميشود:

امير نوح‌بن منصور ساماني بيمار شد اين بيماري چنان براو چهره شد كه پزشكان از درمانش عاجز ماندند.

بوعلي براي درمان امير معرفي شد(4). او پس از معالجه امير نزد وي مقام و منزلتي ارجمند يافت و از وي اجازه ورود به كتابخانه بزرگ سامانيان را خواست. امير اجازه داد.

شيخ درباره اين كتابخانه نگاشته است كه اطاقهاي بسيار داشت و درهر اطاق صندوق‌هاي كتاب روي هم انباشته شده بود. دريكي كتابهاي تازي و شعر و در ديگر كتابهاي نقد و بدين ترتيب درهر خانه‌اي كتابهاي ويژه يك رشته از علوم و فنون و هنرها وجودداشت. شيخ شروع به خواندن كتابهاي «اوائل»(5) پرداخت و ازآنها استفادات كامل كرد. اودراين كتابخانه آثاري يافت كه پيش ازآن نديده بود و پس ازآن نيز هرگز نديد.

دررساله سرگذشت ازقول بوعلي آمده است: «چون به هيجده سالگي رسيدم از جميع اين علوم فارغ شدم. آن روز بيشتر ازعلم بياد داشتم،‌ولي امروز پخته‌ترم و مقدار علم برمن پس ازآن تفاوتي نداشت».

تفاقأ كتابخانه بزرگ ساماني تمامأ سوخت و دشمنان، اين آتش‌سوزي را به ابن‌سينا نسبت دادند و اورا به اين امر افترا زندند كه خواسته است همه علوم و اطلاعات را كسب كند و بخود نسبت دهد و برگه انتساب علوم مزبور را به صاحبانش ازبين ببرد.(6)

پس از اين واقعه «بوعلي» به تأليف و تصنيف كتب پرداخت.

ابوعبيد جوزجاني از قول شيخ در رساله سرگذشت آورده است: «كه در همسايگي من مردي بود كه اورا ابوالحسن عروضي مي‌گفتند. اوازمن خواست كتابي درباره «حكمت» برايش تصنيف كنم و من (ابن‌سينا) مجموعه‌اي براي او تهيه كردم. دراين زمان من بيست‌ويكساله بودم. باز در همسايگي من مردي بنام ابوبكر برقي ازاهل خوارزم ميزيست كه مردي پاك‌سرشت و فقيه و شائق فقه و تفسير بود. او ازمن شرح كتابهاي حكمت را خواست و من كتاب «الحاصل و المحصول» را تقريبأ‌در بيست جلد برايش نوشتم. بازهم براي او كتاب «البروالاثم» را رد اخلاق تأليف كردم».

توضيح مربوط به عكس1: تصويري از ابن‌سينا (نقل ازكتاب هنرنقاشي تاجيكستان شوروي ازانتشارات مؤسسه «نقاشي شوروي»)

توضيح مربوط به عكس1: ابن سينا در بازار كتاب‌فروشهاي بخارا . اثر ب.اي. سيربريانسكي (ازكتاب هنر نقاشي تاجيكستان شوروي) مسكو1957

ازاين سطور چنين مستفاد ميشود كه اولين اثر بوعلي درحدود سالهاي 1ر390 هجري قمري نوشته شده است. ازشرح حال شيخ چنين برميآيد كه تا تاريخ فوق (1390 هجري قمري) دوران تعلم و تلمذ وي پايان يافته و دوران تأليف و تصنيف آثارش آغاز گرديده است. هم ازاين روست كه عده‌اي از مورخان زندگي شيخ را به دوقسمت تقسيم كرده‌اند:‌قسمت اول از ولادت تا بيست‌ويك‌سالگي (يابيست‌ودوسالگي يعني سال وفات پدرش عبدالله و خلق نخستين اثر شيخ) و قسمت دوم از بيست‌ويك‌سالگي تا سال وفات وي.

بخش نخست زندگي شيخ درحقيقت سالهائي رادربر ميگيرد كه وي با خيالي راحت بي‌دغدغه سپري كرده و ديگر بخش دوران پردغدغه و پرنشيب وفراز عمرش را شامل ميشود.

بوعلي دربيست‌ودوسالگي (درحدود سالهاي 2/391) پدر را از دست داد و چون كار سامانيان رونقي نداشت، اجبارأ بخارا را ترك گفت و به گرگانج خوارزم شتافت.

شيخ در گرگانج (پايتخت خوارزمشاه علي‌بن‌مأمون‌بن‌محمد از امرا و سلاطين خوارزمشاهان يا آل‌مأمون يا مأمونيه) به خدمت وزير ابوالحسين احمدبن محمدالسهلي(السهيلي)(7) كه از مردان دانشمند بود پذيرفته شد و مقام و مرتبه رفيع يافت.

بوعلي علاوه برآنكه نزد سعلي وزير بسيار مقرب بود،‌بابرادرش ابوالحسن سهل‌بن محمدالسهلي نيز دوستي داشت و چندكتابي بنام دوبرادر تأليف كرده است.

شيخ در خوارزم با دانشمنداني چون ابوريحان بيروني و ابوسهل مسيحي و ابونصر عراق معاشرت و مجالست داشت. اقامت بوعلي در گرگانج ديري نپائيد.

اواين خطه رابه قصد خراسان و گرگان ترك گفت. علت عزيمت بوعلي از گرگانج به گرگان اين بود،‌كه ابوالحسن احمدبن محمدالسهلي مردي دانشمند و فاضل وحكمت دوست بود، بدين سبب عده‌اي از اطباء‌و رياضي‌دانان بمانند ابوسهل مسيحي و ابوالخيرخمار وابن‌سينا و ابونصر عراق و ابوريحان بيروني را در دربار خوارزمشاه جمع كرده بود كه با يكديگر موانست و معاشرت داشتند.      

سلطان محمود غزنوي نامه‌اي توسط حسين‌بن‌علي ميكال جهت خوارزمشاه فرستاد كه چندتن از دانشمندان دربار را با ذكر نام به دربارش بفرستد. خوارزمشاه نامه را براي ابونصر و ابوريحان و ابوالخيرخمار و ابوعلي و ابوسهل مسيخي خواند و گفت‌: «با قدرتي كه محمود دارد من نتوانم دربرابرش مقاومت نمايم». ابوريحان و ابونصر وابوالخير اظهار تمايل كردند كه به خدمت محمود برسند،‌اما ابوسهل مسيحي و ابوعلي از رفتن بدربار محمود عذر خواستند بدين مناسبت حوارزمشاه وسائل سفرشيخ و ابوسهل را فراهم ساخت و بايك راهنما «بلد» آنها را بطرف گرگان فرستاد. او سپس حسين‌بن ميكال را به حضور پذيرفت و به او محبتها كرد وگفت: «فرمان شاه را خواندم، بوعلي و بوسهل رفته اند،‌ولي ابونصر وابوريحان وابوالخير براي خدمت رسيدن به دربار شاه حاضرند». چون اينان نزد سلطان محمود رسيدند، دانستندكه قصد محمود بوعلي بوده است. بدستور سلطان ابونصر عراق صورتي از ابوعلي بركاغذ رسم كرد و نقاشان را خواست تا چهل صورت بدان شكل از بوعلي بركاغذ نگاشتند و با فرامين چند باطراف فرستاد كه چنين صورتي بوعلي سات. هرگاه بدين شكل مردي را ديدند،‌اورا به دربار سلطان بفرستند.

توضيح مربوط به عكلس1: فيلسوف هنگام مطالعه (نقل ازانتشارات انجمن دوستداران كتاب)

اما ابوسهل مسيحي و ابوعلي بسوي گرگان روانه شدند و همان روز اول پانزده فرسنگ راه پيمودند. بامداد برسر چاهي رسيدند، بولعي تقويم گشود وطالع ديد و روي به ابوسهل كرد و گفت:‌«باچنين طالعي راه را گم كنيم وسختي بسيرا ببينيم». ابوسهل گفت:‌«رضينا بقضاءالله». ميدانم كه دراين سفرزنده نمانم». چون روز چهارم ريد بادي برخاست و روز را تاركي ساخت و آنان راه را گم كردند و چون باد آرام شد، «بلد» ازآنها بيشتر گمراه گرديد. در بيابان خوارزم بوسهل از بي‌آبي و تشنگي مرد و «بلد» وبوعلي با هزاران مشقت به باورد رسيدند.

«بلد» نزد خوارزمشاه رفت و بوعلي راه طوس ونيشابور را درپيش گرفت. در نيشابور وي مردي را يافت ك درطلب او بودند. بوعلي در گوشه‌اي به فكر فرورفت و چند روزي دراين شهر ماندگار شد،‌سپس به شقان و سمنقان وجاجرم و گرگان روي نهاد.

سلطان گرگان قابوس مردي فضل دوست و حكيم بود. بوعلي راين شهر رحل اقامت افكند.

اقامت درگرگان

دررساله سرگذشت ابوعبيد ازقول بوعلي نگاشته است:‌قصد من ازآمدن به گرگان ديدار اميرقابوس بود، ولي دراين ميان اتفاقي پيش آمد ك قابوس را گرفتند و اورا در دژي زنداني كردند. در گرگان به ابوعبيد جوزجاني برخورد كردم و قصيده‌اي سرودم كه اين بيت درآن مندرج است:‌

لمّا عظمت فليس مصرواسعي                             لماغلا ثمني عدمت المشتري

يعني كه :

«آنگاه كه بزرگ شدم شهر برايم گشاده نيست              ازبس بهاي من گران باشد، برايم خريداري نيست»

آنچه كه ازرساله سرگذشت و ساير تواريخ مستفاد ميگردد اينكه، بوعلي پس ازخروج از گرگانج تا گرگان مسيري بدين ترتيب داشته است: گرگانج، نسا، ابيورد (باورد)، طوس، شقان(ازقرار نيشابور)، سمنقان(= سمنگان از شهرهاي نزديك جاجرم وجزء نيشابور)، جاجرم، گرگان(جرجان) وري و همدان و اصفهان….

او درمدت اقامت در گرگان چند بيماري دشوار را شفا داد منجمله به درمان يكي از نزديكان قابوس و شمگير پرداخت كه طي مبحث مربوط به درمانهايش متذكر خواهيم شد.

توقف شيخ در گرگان مدتي بطول انجاميده است. چنين بنظر ميرسد كه ماندن شيخ درگرگان در دو نوبت صورت گرفته است. وهله اول هنگامي است كه شيخ از گرگانج به گرگان آمده و بواسطه وضع آشفته و مغشوش آن سامان به دهستان (ناحيه ياشهري درشمال گرگان) رفته ودراين ناحيه به بيماري سختي دچار گشته و ديگربار به گرگان مراجعت كرده است. توقف وي دراين مرحله درگرگان طولاني‌تر بود. شيخ دراين شهر بامور ديواني اشتغال ورزيد.

توضيح مربوط به عكس 2: تصويري خيالي از مسافرت ابن‌سينا

توضيح مربوط به عكس 1: تصويري خيالي از ابن‌سينا ـ (دردانشكدة پزشكي پاريس، ازمجله اول جشن‌نامه ابن‌سينا)

چنانكه آمد شيخ را با ابوعبيد در گرگان اتفاق ملاقات افتاد و وي به خدمت استاد رسيد.

      ابوعبيد دررساله سرگذشت گويد: «آنچه كه تا گرگان نوشته‌ام گفته استاد بود و ازاين ببعد مطالبي است كه درباره‌اش شنيده يا ديده‌ام».

ابوعبيد مي‌افزايد: «شيخ در كودكي از زيباترين مردم روزگار بود و چون روزهاي آدينه ازخانه به مسجد جامع ميرفت، مردم دركمين بودند كه به زيبائي وي بنگرند. در گرگان مردي به نام ابومحمدشيرازي اقامت داشت كه دوستدار علم بود. او براي شيخ خانه‌اي درهمسايگي خود خريد ومن (ابوعبيد) هرروز با شيخ معاشرت داشتم و مجسطي را تزدش مي‌خواندم ووي منطق را برمن املا ميكرد. شيخ براي ابومحمد شيرازي «كتاب المبداءوالمعاد» و «كتاب الارصادالكليه» را تهيه كرد. ونيز شيخ كتاب اول «قانون» ورسالات ديگري را نگاشت و سپس به جتنب ري رهسپار شد».

پاورقي‌ها:

  *  نايب رئيس انجمن بين‌المللي تاريخ طب ـ دبير كل انجمن ايراني تاريخ علوم وطب.

1- تاريخ اجتماعي ايران. تأليف: مرتضي راوندي. جلدسوم. ص249.

2- سيرفلسفه درايران. تأليف: محمداقبال لاهوري. ترجمه: ا . ح . آريان پور. ص30 و 31.

3- اين رساله بهره‌اي است از مجموعه آثار ابن‌سينا كه در كتابخانه موزه بريتانيا موجود است و به سال 1894 بوسيله مهرن (Mehren) ويراسته شده است. رساله مزبور «في ماهيته العشق» نام دارد كه در عصر خود ابن‌سينا به نام «رساله عشق» به فارسي درآمده است.

4- بعضي از مورخان و تذكره‌نويسان درمان بوعلي را براي اين امير صحيح نميدانند.

5- مقصود از «علوم اوائل» علوم يوناني و قصد از كتب اوائل، كتابهائي بود كه مشتمل براين علوم ميشد.

6- دراين باب بايد بيشتر به تحقيق پرداخت كه آيا اين افترا مبنا و پايه قابل سنديتي دارد، ياخير؟

7- سهلي (ياسهيلي) وزير علي‌بن مأمون و پس ازوي وزير ابوالعباس مأمون‌بن‌مأمون بود.