بهنام، عيسي. "درهرگوشه از سرزمين ايران بخشي از تاريخ بسياركهن نهفته است". دوره 11، ش 122 (آذر 51): 2-4، تصوير.

 

خلاصه:موقعيت جغرافيائي "تپه حسنلو" (6000 سال پيش ازتاريخ)، اشياء‌بدست آمده از حفاريها، شرحي برنقوش روي جام زرين، نظر باستانشناسان درباره مردماني كه درآن نواحي سكونت داشته‌آند.

درهر گوشه ازسرزمين ايران بخشي از تاريخ بسيار كهن ما نهفته است

دكتر عيسي بهنام

            حسنلو در جنوب درياچة رضاييه، قرار گرفته است. نام اين مكان تاريخي براي باستان‌شناسان خارجي بسيار خوب شناخته است. ازسال 1956 هيأت حفاري امريكايي ازطرف «موزة دانشگاه پنسيلوانيا» و «متروپوليتن موزيوم نيويورك» تحت رياست روبرت دايسون مأموريت يافته است در مكان تارخي حسنلو كاوش كند. تاكنون هشت بار هيأت مزبور دراين مكان كاوش‌هاي دقيقي بعمل آورده است. براي اين كاوش‌ها بنياد «كوركيان» در نيويورك و دانشگاه «كانساس» و «موزة شاهي اونتاريو» در «تورونتو» در كانادا، «اكسپلوررزكلوب در نيويورك» و «نشيونال ساينس فوندايشون» (بنياد ملي علوم) نيز با هيأت كاوش‌كنندة مزبور همكاري مادي نموده‌اند. من نام اين مؤسسات را مخصوصأ‌براي اين بردم تا دانسته شود چگونه مؤسسات بخش‌هاي خصوصي در كشورهاي پيشرفته علاقمند به كشفيات تاريخي درايران و در هرنقطه از جهان‌اند. منظور اصلي هيأت ازاين كاوش‌ها اين است كه تاريخ ناحية حسنلو و دره‌هاي اطراف «سلدوز» و«اشنو» را كه در اوايل هزارة اول پيش از ميلاد بارها مورد تجاوز پادشاهان آشوري قرار گرفته مطالعه و بررسي نمايند.

            من صلاح نميدانم دراينجا وارد جزييات كاوش‌هاي حسنلو گردم زيرا بدون شك براي خوانندگاني كه دراين كار تخصصي ندارند موجب ملال خواهد شد و روش اين مجله اين است كه مطالب علمي را بصورت آسان‌تري در دسترس عموم قرار دهد.

            بااين حال تصور ميكنم اين مطلب براي خوانندگان جالب باشد كه بدانند قديم‌ترين آثاري كه از حسنلو بدست آمده بنابر نتايجي كه با روش تجزية كاربن 14 بدست آمده از 6000 سال پيش از ميلاد مسيح است. اين قلعة مستحكمي كه دراين مكان در حدود هزارة اول پيش از ميلاد مسيح ساخته شده بود در حدود 800 سال پيش از ميلاد احتمالأ بدست سربازان آشوري طعمة آتش قرار گرفت و ويران شد.

            درزير ديوارهاي ساختمان دو طبقه‌اي كه در داخل حصارهاي اين قلعه قرار داشت و در نتيجة آتش‌سوزي روي هم ريخت آثار بسيار گرانبهايي مانند زينت‌آلات زرين و جام‌هاي طلا بدست آمد كه نشانه‌اي ازاين است كه ساكنان از قلعه از خانوادة امير مقتدري بوده‌اند كه دراين ناحيه در اوايل هزارة اول پيش ازميلاد حكومت ميكرده و از بيم لشكر كشي‌هاي پادشاهان آشوري كه در مجاورت سرزمينشان حكومت ميكرده‌اند قلعة مستحكمي بنا نموده و خود و خانواده‌اش را در پناه آن قرار داده است. پادشاهان آشور بارها ازاين نوع قلعه‌هاي مستحكم با ديوارهاي ضخيم و بلند كه بدست آنها ويران شده سخن رانده‌اند و قلعة‌حسنلو يكي از آنهاست.

           جالب‌ترين چيزي كه دركاوش‌هاي حسنلو بدست آمد جام زريني است كه درميان استخوان‌هاي يه نفر پيدا شد كه درحال فرار بوده‌اند و ديوار بلند قلعه رويشان خراب شده بود. اين جام درسال 1958 دراين مكان از زير خاك بيرون آمد و به تنهايي نشان داد كه حسنلو يكي از مراكزي است كه در اوايل هزارة اول پيش از ميلاد مورد سكونت مردم ثروتمند و پرهنري بوده است كه نوشيدن در جام‌هاي زرين و همراه داشتن زينت‌آلات قيمتي برايشان امري عادي بوده و همين اشياء‌گرانبهاست كه نظر پاشاهان آشوري را به خود جلب كرده و موجب ويراني خانه‌هايشان گرديده است.

            من در اينجا عكسي ازاين جام زرين را ارائه ميدهم ولي معذرت ميخواهم ازاينكه اين عكس زياد واضع نيست، و براي جبران اين نقص بشرح آن ميپردازيم: عكس شماره 1 در رديف بالا سه نفر از خدايان هركدام سوار برگردونه‌اي هستند كه دواسب آنرا ميكشد. بدون شك يكي از آنها خداي خورشيد و ديگري خداي «ماه» است. درميان گردونه‌‌ها اشخاصي ديده ميشوند كه گوسفندي را به عنوان قرباني براي خدايان همراه ميبرند. ازهمان روزها چنين مرسوم بوده است كه براي خشنودي خاطر خدايان گوسفندان را قرباني ميكرده‌اند، و پيش ازآن، همانطور كه در داستان حضرت ابراهيم نقل شده است دختران يا پسران جوان را قرباني مينموده‌اند. در رديف پايين نقش انسان‌ها و عقاب و شير و خنجر و ازاين گونه نقوش ديده ميشود كه احتمالأ‌مجموع آن مربوط به داستاني كه جنبة مذهبي داشته و اكنون براي ما نامفهوم است.

اين جام درسال 1335 درحسنلو نزديك درياچة رضائيه اززير خاك بيرون آمد و امروز در موزة ايران‌باستان حفظ ميشود. جام مزبور به تنهائي صفحات بيشماري از كشور ما دربردارد.

            اين جام زرين كه در سال 1335 كشف شد مارا بياد جام زرين مارليك مي‌اندازد كه چندسال بعداز آن در ناحيه رودبار رشت از زير خاك بيرون آمد و هردو جام شامل نقوش پيچيده‌اي بودند كه شباهت‌هايي به نقوش معمول در نواحي آشور و بين‌النهرين و سكايي و مانايي و ماد داشت ولي سبك ساخت آن كاملأ‌محلي است و نشان ميداد كه با وجود روابط نزديك با كشورهاي مجاور، نواحي اطراف درياچه رضاييه و سواحل درياي خزر هنري مخصوص بخود داشتند كه داراي خصوصياتي بود كه در نقاط ديگر ديده نميشد.

           در نقطة ديگري درهمين نواحي شمالي ايران، دركلاردشت، واقع در ارتفاعات سواحل درياي خزر و هم‌ارتفاع با ناحية‌مارليك در رودبار رشت، جام زرين ديگري پيدا شد كه با دوجام زرين بالا شباهت زياد داشت.

            كشف چنين جام‌هاي زرين با نقش‌هاي مشكل موجب شد كه باستان‌شناسان اعتقاد به اين مطلب پيدا كنند كه در اوايل هزارة اول پيش از ميلاد در نواحي شمالي فلات ايران امارت‌نشين‌هايي وجود داشته‌اند كه از هنرو تمدن پيشرفته‌اي برخوردار بوده‌اند و ازاين نشر چيزي از ملت‌هاي مستقر در جلگة بين‌النهرين يا سوريه و شبه‌قارة آناتولي كم نداشته‌اند.

            عقيدة كاوش كنندگان در حسنلو اين است كه پيش از حدود 1250 پيش ازميلاد مردم صحراگرد و چوپاني در نواحي جنوبي درياچة رضاييه مسكن داشته‌اند كه ازطرف شمال و مشرق وارد اين ناحيه شده بودند، زيرا آثارشان درطرف مغرب ديده نميشود.

اين مجسمة كوچك سرانسان كه 59 ميليمتر بلندي و 3 سانتيمتر پهنا دارد و ازعاج تراشيده شده در ويرانه‌هاي حسنلو بدست آمده و ميتواند بصورت مدركي درآيد كه نشان دهد مردمي كه دراوايل هزارة اول پيش ازميلاد درآن نواحي زندگي ميكرده‌اند ازچه نژادي بوده‌اند. سياهي چشم احتمالأ ازجنس ديگر بوده است كه درميان سفيدي مرصع شده بوده و ازميان رفته است. وي بيني باريك و راست، چشماني درشت و ابرواني كشيده داشته است و تقريبأ چيزي شبيه به مردم كنوني ايران بوده است. خصوصيات نژاد زرد دراو ديده نميشود، كلاهي كه برسر دراد بي‌شباهت به كلاه مردمان ناحية‌ پارس، آنطوري كه روي نقوش برجستة تخت جمشيد نشان داده شده بي‌شباهت نيست. هنر مردم اين ناحيه درآن زمان به آن درجه ازكمال رسيده بوده است كه ميتوانسته‌اند چنين مجسمه‌هاي زيباي كوچكي را درعاج فيل بتراشند. وجود عاج دراين ناحيه نشان ميدهد كه بين مردم فلات ايران و هندوستان يا افريقاي شرقي روابط بازرگاني وجود داشته است.

            ازآن تاريخ ببعد اين ناحيه مورد سكونت اقوام ديگري فرار گرفته است كه آثارشان با آثار اقوام پيشين اختلاف زياد دارد ولي هويت آنان درست معلوم نيست. بهرحال قلعة مستحكمي كه مورد بحث ماست ازهمين اقوام اخير بوده است.

            تعدادي از باستان‌شناسان اعتقاد دارند كه اين نواحي در اوايل هزارة اول پيش ازميلاد مورد سكونت اقوام «پارسوآ» بوده كه بارها پادشاهان آشوري در سالنامه‌هاي خود نام آنان را برده‌اند و عاقبت مغلوب آشوريان گرديده جزو قلمرو حكومت آنان گرديده‌اند .

            آقاي پروفسرو گيرشمن در كتاب «مادوپارس» كه بزبان فارسي بوسيلة بنگاه ترجمه و نشركتاب منتشر شده است تصور مينمايد كه اين «پارسوآ»ها همان اقوام «پارس‌ها» هستند كه بعدأ بطرف ناحية خوزستان حركت مينمايند و شاهنشاهي هخامنشي را بوجود ميآورند. آقاي دياكونو دانشمند شوروي در كتاب «مادها» كه بوسيلة كريم كشاورز ترجمه و از طريق بنگاه ترجمه ونشر كتاب منتشر شده است با اين نظريه موافق نيست.

            عده‌اي ديگر از باستان‌شناسان، مانند آنرده گدار، نيز اعتقاد دارند كه اين نواحي در اوايل هزارة اول پيش از ميلاد مورد سكونت «مانّايي»ها بوده كه نامشان در تورات ذكر شده و از نژاد آريايي نبوده‌اند.

            اين مطلب را نيز نبايد از نظر دور داشت كه درهمين زمان‌ها بنابر نويسندگان يوناني و بعضي منابع ديگر، مادها دراين سرزمين‌ها تسلط داشته‌اند. و باز،‌با اينكه مطلب پيچيده‌تر ميشود بايد بخاطر بياوريم كه درهمين اوان اقوام «سكايي» و حتي «كيّمري» نيز دراين حدود رفت‌وآمد داشته‌اند.

            روشن كردن تمام اين مطالب از حدود امكانات اين مجله خارج است و بايد اميد داشت كه باستان‌شناسان جوان ما در مورد تاريخ و فرهنگ ناحية واقع در اطراف درياچة رضاييه بتحقيق بپردازند و نتايج تحقيقات خود را منتشر سازند.