|
|
||
افشار، ايرج. "نسخ خطي اسلامي وسابقه تاريخي آنها". دوره11، ش122 (آذر51): 5-11، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:بررسي اين نسخ خطي ازنظر جغرافيائي: شيوه ايراني، هندي، رومي، ماوراءالنهري و مغربي ـ بررسي آنها ازجنبههاي آرايشي وهنري: خط، جدول، تذهيب، تشعير، شمسه، ترنج، پيشاني، لچك، ... وبررسي آنها ازنظر تجليد ـ تاريخچه هرنسخه خطي ازنظر تهيه، تملك، وقف وخريدوفروش آنها ـ شرحي بركتابخانههاي مهمي كه به غارت رفتند، بهاي كتاب و وقف آن. |
|
|
نسخ خطّي اسلامي و سابقه تاريخي آنها
مقدمه
مراد از نسخههاي خطي اسلامي آثاري
است كه به خط عربي و به زبانهاي عربي،
فارسي، تركي جغتايي، تركي استانبولي (لهجة
قلمرو عثماني) و اردو و مقداري هم به
زبانها و لهجههاي اردو، كردي، پشتو،
بلوچي و بعضي لهجههاي ديگر مربوط به اين
زبانها كتابت شده است.
اكثريت نسخههاي خطي اسلامي به زبان
عربي است، اين زبان هم زباني ديني مردم
مسلمان بوده است و هم قرنها زبان عملمي
قلمرو اسلامي جهان. در مربتة بعد نسخههاي
فارسي قرار دارد اما نسخههاي فارسي از
حيث كيفيت هنري و آرايشگري بر نسخههاي
زبانهاي ديگر ارجحيت دارد.
هنرمندان باريك انديشة ايراني در قرآن
كريم و متون ادبي فارسي و كتبي نظير صحيفة
سجاديه و كلمات قصار و ادعيه، ذوق و
استعداد خود را به نهايت استادي به مرحلة
جلوه رسانيدهاند.
عدهاي ازمتون زبان فارسي ميداني
گشادهتر و آمادهتر براي هنروري آنها
بوده است؛ مثل شاهنامه، خمسهنظامي،مصنوي
مولانا، كليات سعدي و ديوان حافظ و عدهاي
از آثار جامي و بسياري از منظومههاي
حماسي و عاشقانه و ديني ديگر كه جاي نامآوردن
از آنها درين مقال نيست.
بطوركلي ميتوان گفت كه سهم ايرانيان
درايجاد نسخههاي خطي آرايشي و مزين و
اصولأ در گستردن «تمدن كتابي» اسلامي بيش
از ساير اقوامي است كه به دين اسلام گرويدهاند.
نسخههاي مربوط به زبان تركي به دو
گروه تقسيم ميشود. يك دسته آنهاست كه به
زبان تركي جغتائي است و اغلب در صفحات
خراسان و ماوراءالنهر نوشته شده. آثار
باقي ماندة مربوط به اين زبان را در كتاب
با ارزش هوفمن هلندي بايد شناخت(1). دستة
ديگر آنهاست كه به زبان تركي رايج در
ولايات و متصرفات روم شرقي (عثماني) به
رشتة تحرير درآمده است و ما امروز آن را
تركي استانبولي ميناميم.
نسخههايي كه در زبانهاي كردي، اردو،
بلوچي و پشتو ديده ميشود اكثرأ ازآن دو
سه قرن اخير است.
درينجا بايد به يك نوع خاص از نسخههاي
خطي فارسي اشاره شود و آن نسخههايي از
آثار زبان فارسي به خط عبري است كه در
اصطلاح فرنگي به Judeo-Persian
ميگويند. اين كتابها در سالهاي اخير مورد
تحقيق دقيق عدهاي از ايرانشناسان خارجي
قرار گرفته است. براي اين نوع نسخهها
نگاه كنيد به مقالة دقيق آسموسن كه به زبان
انگليسي انتشار داده است(2). انواع
نسخهها
نسخههاي خطي را ازنظرگاه جغرافيائي
نيز ميتوان مورد سنجش قرارداد. از ظواره
هرنسخه (يعين خط و جلد و آرايش آن) ميتوان
حكم كرد و البته بطورنسبي دريافت كه نسخة
موردنظر دركدام گوشه ازپهنة اسلامي جهان
به وجود آمده است.
بطوركلي شيوههايي كه رين زمينه قابل
تحديدست عبارت است از ايراني (كه خود به
دستههايي مانند تبريزي، شيرازي،
اصفهاني، هراتي، بغدادي، سمرقندي قابل
انقسام است)، هندي، رومي (يعني آنچه در
صفحات شامات و اناطولي و روم شرقي نوشده
شده و اصطلاحأ تركي هم گفته ميشود)،
ماوراءالنهري (بيشتر مربوط است به
اسلوبي كه از عهد صفوي در صفحات شمالي
خراسان پيدا شد.)، مغربي (مراد آنهاست كه
درصفحات مغرب ـ به اصطلاح قديم آن ـ يعني
سودان و مراكش و ديگر قسمتهاي اسلامي
افريقا تحرير شده است)، حجازي و يمني. |
|
بي مناسبت نيست كه بيت كم ارزشي را كه
حكايت از سيروسفر كتاب دارد و در قرون اخير
سروده شده است نقل كنم:
با تجسسي كه در عدهاي متعدد از نسخ
خطي كردهام و سرگذشت جسمي آنها را مورد
مطالعه قرار دادهام حوادث و سوانحي را كه
برسرآنها آمده اجمالأ به شرح زير ميتوان
بازگو كرد. خريد
و فروش
طبعأ طريقة عادي تهية نسخه، خرين آن بوده است. فروشندگان نسخه (كتاب) در قرون اولاي اسلامي به نام ورّاقان خوانده ميشدند. درآن عصور آنها مردمي بودند ك خود به دنياي دانش بستگي داشتند. اغلب كتابشناس و دانشمند و شاعر و احيانأ خوشنويش (به اقتضاي دورههيا مختلف) بودهاند.
اصحاب اين حرفه در شهرهاي مهم آن
روزگاران در راسته بازاري خاص به كسب
مشغول بودند، مانند سوقالوراقين (بازا
وراقان) بغداد كه ذكر آن در عدهاي از كتب
از جمله درالفهرست ابنالنديم (ص209) و در
تاريخ الحكماي قفطي (ص575 ترجمة فارسي)
آمده، يا بازار وراقان بخارا كه ذكر آن در
تاريخالحكماي شيرزوري (128:2 ترجمة فارسي)
نقل شده است. دكان وراقان مركز تجمع و رفت
وآمد اهل فضل و ارباب دانش بود.
روايت ابنالنديم در الفهرست آنجا كه
گويد كه جاحظ بعضي از اوقات دكان وراقي را
شبانه اجاره ميكرد و در آنجا ميماند
تاخواندن كتب مورد علاقة خود را تمام كند (الفهرست
169) نمونهاي است ازاين ارتباط. ما در جاي
خود بنحو مبسوطتر به تشريح وضع وراقان و
حرفة آنها اشاره خواهيم كرد.
درخريد و فروخت كتاب افرادي ديگر دست
داشتهاند كه «دلالي» ميكردهاند و
البته مقام اجتماعي و رتبة علمي وارقان را
نشداشتهاند. عنوان اين گروه مردم در كتب
و مراجع به همين صورت «دلال» ذكر شده است،
مانند ابومحمدعبدالعزيزبنالحسن القاري
كه راوي وقاري بود و در تاريخ جرجان ذكرش
به لفظ دلالالكتب آمده است (ص208)،يا
شخصي به نام محمد كه به دلالي كتاب اشتغال
داشت و در درةالاخبار و لمعةالانوار
دربارة او ذيل احوال ابنسينا ميخوانيم
كه:«روزي در بازار صحافان طواف ميكرد،
محمدنامي دلال كتابي در مزاد انداخته بود….»
(ص31) و اين حكايت همان حكايتي است كه از ابنسينا
در باب خريد نسخهاي از آثار ابونصر
فارابي توسط دلال در تاريخ الحكماي قفطي (ترجمة
فارسي 558) نقل شده است بنابرين مسلم است كه
دلالان در امر خريد وفروش مؤثر بودهاند. |
|
ياآنكه ابوالفتح نحوي نوشته بوده است
كه در جائي خواندم كه ابوبكربن دريد گفته
بوده است كه يكي از وراقان كتابالعين
خليلبناحمد را كه به خط همو بود درسال
248 از خراسان به بصره آورد. اين كتاب در چهل
وهشت جزءبود و به پنجاه دينار فروخته شد.
(الفهرست ص64)
يا آنكه بقول هندوشاه نخجواني «زني
بگذشت وسبدي پر از اوراق و كراريس و كاغذ
كهنهها با او بود ميفروخت. آن را به
اندك چيزي خريدم و چون اوراق و اجزاءرا
تفتيش كردم درآن ميان دفتري يافتم به خط
ابوعليبن مقله ….» (تجارت السلف ص262)
تهية كتاب از سرزمينهاي دور و مختلف
براي كتابخانههاي بزرگ همواره مورد نظر
صاحبان آنها بوده. ابننديم نوشته است كه
ابوسهلبن نوبخت گفت كه اردشير بابكان
مردمي را به هندوچين و روم اعزام كرد تا از
كتابهاي آن ممالك نسخهبرداري كنند و
مقدار كمي هم از عراق جمع كرد و نيز گويد كه
شاپور پسر اردشير و انوشيروان نيز همين
شيوه را دنبال كردهاند (الفهرست،ترجمه
فارسي ص437). نظير اين قصه يا حقيقت را براي
اسكندر هم در كتب نوشتهاند.
نيز ابننديم در الفهرست نوشته است كه
مأمون جمعي را به سرزمين روم فرستاد تا
مقداري كتب موجود درآنجا را براي بيتالحكمة
او در بغداد بياورند. ازهمين كتابهاست كه
قسمتهائي را مترجمان اوليه از زبانهاي
يوناني و سرياني به عربي درآوردند. (الفهرست
ترجمة فارسي ص444) اهداء
كتاب
كتاب از راه بخشش وارث هم به تملك
اشخاص ميرسيد. هماكنون نسخ خطي متعدد
موجودست كه پشت آنها نام اهداء كنندگان و
گيرندگان ثبت شده است. از مهمترين بخششها
اهداي كتابخانة قفطي به توسط خود اوست
بهاي آن كتابخانه پنجاههزاردينار بود.
چون وارثي نداشت به ملك ناصر صاحب حلب
تقديم كرد (مقدمة فارسي تاريخالحكماي
قفطي ص 19 بنقل از فواتالوفيات ابن شاكر
192:2).
ازين نوع نسخ بايد نسخههايي اشاره
كرد كه توسط مؤلفان، كاتبان، هنرمندان
براي خزانه و كتابخانة خلفاء و پادشاهان
وامراءو صدور و دانشمندان كتابت و اهداء
شده است و طبعأ ابتدا به تملك اشخاصي در ميآمد
كه كتاب براي آنها تهيه ميشد و البته
بعضي اوقات هم طبق دستور و سفارش كتابت ميكردند.
مانند بسياري از نسخ كه هماكنون در
كتابخانة سلطنتي محفوظ است. بطورمثال
قرآني را ذكر ميكنم كه اسدالله شيرازي
نوشته و چنين رقم كرده است:«حسبالاشاره
اعليحضرت ناصرالدين شاه ……. اسدالله
شيرازي سنة 1268» (احوال و آثار خوشنويسان ص
63)
مرسوم براين بود كه اين نوع نسخ را به
تناسب مقام و منزلت كسي كه نسخه براي اهداءبدو
تهيه ميشد آراسته ميساختند و نام و
القاب او را معمولأ داخل ترنج ثبت ميكردند
درينجا چند تا را بطور نمونه ذكر ميكنم.
- برسم خزانة سلطانالاعظم و خاقانالاعدل
سلطان شاه رخ بهادرخان …….. (نسخة رسالهاي
درسلوك ملوك از تأليف جلال قائني هروي در
كتابخانة وين كه كراباچك عكس شمسة آن را
نقل كرده است).
(از مرقّعي كه دوست محمد هروي براي
بهرام ميرزا صفوي در سال 951 تهيه كرد و
اكنون در خزينة اوقاف استانبول است، احوال
و آثار خوشنويسان ص 190).
- برسم خزانة سلطان الاعظم الاعدل مغيثالدنيا
و الدين ابوالفتح ابراهيم سلطان (نسخة
انيسالناس متعلق به كتابخانة مجلس شوراي
ملي).
- لخزانةكتب الاميرالاسفهسلار الاجلالكبير
العالم العادل المؤيدالمظفرالمنصور حسامالدولة
والدين ركن الاسلام والمسلمين عرس الملوك
و السلاطين سيدالامراء ابيالحسين عليبن
عمرمال (كذا) اطالالله بقاه (نسخة مورخ 586
گيهان شناخت،بنقل از يادداشتهاي قزويني
290:6-294)
- برسم خزانة كتب ملكالوزراء …..
الدين عماد الاسلام …….. بن عزيزالدينبن
سيفبن الصاحب السعيد نظامالدين (نسخة
فوائدالسلوك متعلق به كتابخانة ملي ملك
شماره 4014).
- برسم مطالعة حضرت آسمان شكوه
خداوندگار عالميان پشتوپناه اسلاميان
المؤيد منالسماء و المظفر علي الاعدا
مغربالحضرةالعليا …. بدرالدوله والدين
لؤلؤ مدالله ظله علينا (نسخة جوامع
الحكايات عوفي جلد دوم مورخ 715 چاپ شده
بصورت عكسي. تهران، كلالة خاور 1335 شمسي).
- برسم كتب خانة شهريار ابوالفتح بهرام
جم اقتدار (نسخة مخزنالاسرار بسيار
ممتاز زر كشيده كه متعلق به دكتر رضا صحت
بود و اينكه در كتابخانةآستان قدس رضوي
است).
- برسم خزانة الكتب السلطان الاعظم …..
غياثالسلطنة والدنيا بايسنغر بهادرخان (نسخة
شاهنامه و خمسه خط محمدبن مطهربن يوسف
نيشابوري مورخ 833- كتابخانة ملي ملك).
- نسخهاي از غزوات مورخ محرم سال 776
هجري كه به خزانه علاءالدين محمد (ظاهرأ از
وزراء) تقديم شده بوده است (متعلق به
كتابخانة اصغر مهدوي).
- برسم خزانة …….. ابوالفتح پيربوداق
بهادر خان ……… من رشحات اقلام مولانا
يوسف اميري (نسخه ديوان اميري به خط ميرشرفالدين
حسين مشهدي در اياصوفيه از آثار و احوال
خوشنويسان مهدي بياني 156). غارت
كتاب
غارت كتاب از سوانح مهمي است كه در
تاريخ كتب اسلامي قابل مطالعه است. در اغلب
حادثهها و وقعههاي تهاجمي و جنگي كه در
طول تاريخ ايران و ممالك ديگر ديده ميشود
از غارت كتب اخبار و نشانها ديده ميشود.
دربارة غارت كتب ايران در هجوم اسكندر
و هنگام فتح اعراب نظرهايي ابراز ميشود
كه هنوز بطور تحقيق كيفيت و كميت قضيه
كاملأ روشن نيست و درباب آن بحثي نميكنيم.
در ترجمة حال ابنسينا راجع به غارت
كتب او روايتي در كتب تواريخ حكما از جمله
درةالاخبار و لمعةالانوار (ص42) و نيز در
ترجمة تاريخالحكماي شهرزوري آمده است
بدين صورت كه كتاب انصاف او كه از تصانيف
مهم او بود در جنگ ابوسهل زوزني با
علاءالدوله ضمن اسباب و آلات ديگر آن عالم
به غارت رفت (تاريخ الحكماي شهرزوري ترجمة
فارسي به نام كنزالحكمه 135:2).
دركتاب مسامرهالاخبار و
مسايرةالاخبار تأليف محمودبن محمد مشهور
به كريم قسرائي كه در باب تاريخ سلاطين
سلجوقي در روم شرقي است اطلاعي از غارت كتب
قاضي صدرالدين توسط نظامالدين يحيي وزير
خراسان كه در سال 699 مأمور جمعآوري مال (=
ماليات) روم شده بود مندرج است و گويد كه
دويست مجلد كتب نفيس او را به غارت برد
بدين عبارت: «درتوقات عورات قاضي صدرالدين
مقتول را به دست عوانان ظلمه … باز داد.
بعدازآنكه دويست مجلد كتب نفيس او به غارت
برد بيستهزار دينار و تبركات و املاك او
…. در حوزه و حصول آورد.» (ص 259)
اين نوع غارت كه به دستور مردي ديواني
و مطلع و كتابدوست انجام شده از باب امحاء
و بيتوجهي به كتاب نبوده است. نظير آن
نيست كه مغولها در بخارا كردند و صندوق
قرآن و كتب را به آخور اسبان بدل كردند و
شرح آن در تواريخ عصر مغولي آمده است از
جمله حافظ ابرو در ذيل جامعالتواريخ
بدان اشارهاي دارد كه اوراق و مصاحف و
كتب را در زير دستوپاي آوردند (ص122). عمل
غارت نظامالدين يحيي به قصد تملك كتب و
نقل به كتابخانة شخسي بوده است، زيرا قدر
كتب نفيس را ميدانسته.
از كتابخانههاي مهمي كه در غارت از
ميان رفت كتابخانة ربع رشيدي تبريز (تأسيس
رشيدالدين فضلالله طبيب و وزير ومؤلف
جامع التواريخ)است. حافظ ابرو در ذيل جامعالتواريخ
درباره آن مينويسد: «…. زيادت از هزار
خانه كه بديشان منسوب بودند نيز غارت
كردندو از ربع رشيدي و خانههاي وزيران
چندان مرصعات و نقود واقشمه و امتعه و كتب
نفيس بيرون آوردند كه شرح آن را مدتي بايد»
(ذيل جامعالتواريخ ص151).
كتب كتابخانههاي ايران بارها مورد
هجوم و غارت قرار گرفت. يك مورد مهم ديگر
دورة هجوم افغانان است در اصفهان. شيخ
محمدعلي حزين ذيل وقايع «حادثه اصفهان و
استيلاي افاغنه» درين باب مينويسد: «و
برمن درآن احوال روزگاري گذشت كه عالم
السراير بدان آگاه است و برآنچه دست
قدرتم ميرسيد صرف كردم و بغيراز
كتابخانه چنان چيزي در منزل من باقي
نمانده بود و با وجود بيمصرفي قريب به دو
هزار مجلد كتاب را نيز متفرق ساخته بودم و
تتمه درآن خانه به غارت رفت.» (تاريخ حزين ص55) بهاي
كتاب
دربارة بهاي كتاب در قرون مختلف
اطلاعات مفيد داريم. يك دسته مطالبي است كه
در كتابهاي تواريخ و مراجع قديم مندرج است.
دستة ديگر بهاي كتابهاست كه پشت اوراق
بعضي از نسخهها ضبط شده. يك دسته هم بهاي
كتابهايي است كه طبق سفارش اشخاص كتابت و
تهيه شده و بر روي بعضي از نسخهها بهاي
كاغذ و كتابت و جلد آنها محاسبه و ضبط شده
است ولي موضوع بحث در مقالة جداگانهاي
خواهد بود.
از مواردي كه در كتب قديم راجع به بهاي
نسخهها ديدهام شرح مندرج در
راحةالصدور راوندي حكايت از بيارزشي
بهاي كتب در هنگام جنگها و صدمات ناشي از
هجمم لشكريان ميكند.
مؤلف كتاب مذكور مينويسد: «ودرشهر
سنة ثمان و تسعين و خمسمائه (598) درحملة
عراق (يعني صفحات مركزي ايران) كتب علمي و
اخبار و قرآن را به ترازو ميكشيدند و يك
من به نيم دانگ ميفروختند و قلم ظلم و
مصادرات بر علما و مساعد و مدارس نهادند و
همچون از جهوران سرگزيت ستانند در مدارس
از علما زر ميخواستند.» (ص33)
امروز تصور ميكنيم كه نسخة خطي گران
است! ولي در دنياي قديم هم كتاب چندان
ارزان نبود. يگانه علتش كميابي كتاب بود.
كتابهائي كه مخصوصأ به خط اهل علم و يا
اثار آنان بود كمياب بود و به گراني به
فروش ميرفت.
ابننديم دو مورد ذكر ميكند كه مؤيد
اين نظر است يكجا مينويسد كه يحييبن
عدي گفت كه از ابراهيم بن عبدالله نصراني
خواسته بودند كه قسمت سوفسطيقا و قسمت
خطابه و قسمت شعر ارسطو ترجمة اسحق را به
پنجاه دينار به من بفروشد و نفروخت (ص 461
ترجمة فارسي). باز از هم نقل ميكند كه گفت
شرح اسكندر افروديسي بر كتاب السماع و
كتاب برهان را جزءماترك ابراهيمبن
عبدالله نصراني ديدم و يكصدوده دينار بهاي
آنها مطالبه ميكردند. رفتم كه وجه آن را
تهيه كنم اما در بازگشتن معلوم شد كه آن دو
كتاب با كتابهاي ديگر به مردي خراساني به
سه هزاردينار فروخته شده بود (ترجمة فارسي
الفهرست ص461). |
|
وقف كردن كتب خطي درعصر ما از مرسوم
نيفتاده. اشخاصي چند مانند علياصغر
حكمت،خانبابا مشار كتب خطي خود را
برآستان قدس رضوي و سيدمحمدصادق طباطبائي
و جمال امامي بر مجلس شوراي ملي، سيدمحمد
مشكوة،خاندان امام جمعه كرماني، علياصغر
حكمت بر كتابخانة مركزي دانشگاه، حاجي
محمدآقا و حاجي حسين آقاي نخجواني بر
كتابخانة ملي تبريز وقف كردهاند. از
مهمترين مجموعههاي خطي كتابخانةحاجي
حسينآقا ملك است كه بر آستان قدس رضوي
وقف شده است.
برقرآني كه در سال 421 برآستان قدس (مشهد
رضوي) وقف شده يك بيت شعر كتابت شده است كه
مضمون آن در شرائط مربوط به وقفنامههاي
ديگر نيز ديده ميشود و آن از نوع نفرين
براي كسي است كه كتابهاي وقفي را بدزدد. آن
شعر اين است:
اي هركه بدزدد اين كراسه
ايزدش بدهد مرگ به تا سه
(نامة آستان قدس رضوي ج8 شماره 3 ص 12) پاورقيها:
1-
H.T. Hofman: Turkish Literature. A Bio-Bibliographical Survey. Utrecht.
1969. 2 vols. 2-
Jes P. Asmussen: Classical New Prsian Literature in Jewish – Persian
versions. Studies in Bibliography and Booklore. Viii (1968): 44-53. |