فرزام، حميد. "فرهنگ كهن و جاودان ايران". دوره 11، ش 123 (دي 51): 17-19.

 

خلاصه:بررسي درباره واژه فرهنگ و ارزش جهاني فرهنگ كهن ايراني.

فرهنگ كهن و جاودان ايران

 

 

دكتر حميد فرزام     استاد دانشكدة ادبيات و علوم انساني اصفهان

 

            واژه فرهنگ داراي معني عالي و مفهوم بسيار وسيعي است كه شامل كلية آداب و رسوم و همة علوم ومعارف وهنرهاي ملي درطي قرون و اعصار متماديست. اين واژه كه معادل آن در زبان فرانسوي Culture است در فارسي به معني: «علم و دانش و عقل و ادب….» نيز آمده(1) چنانكه فردوسي در شاهنامه آنرا قريب به‌همني معاني آورده مثلأ درضمن «پند و گفتار نيك» چنين فرموده است:

كه فرهنگ بهتر بود يا گهر

            …. ز دانا بپرسيد پس دادگر

كه فرهنگ باشد زگوهر فزون

            چنين داد پاسخ بدو رهنمون

ز گوهر سخن گفتن آسان بود

            كه فرهنگ آرايش جان بود

به فرهنگ باشد روان تندرست …(2)

            گهر بي‌هنر زادوخوارست و سست

            درلغت فرس اسدي طوسي كه از قديمترين واژه‌نامه‌هاي فارسي است، لغت فرهخته ازهمين ريشه به معني «ادب گرفته» يعني مؤدب و تربيت شده آمده و بيت زير از قول دقيقي شاهد معني مزبور ذكر شده است.

كان بت فرهخته نيست هست نو آموز(4)

            اي دل من زو به هر حديث ميازار(3)

            با اينكه مصدر اين لغت به صورت فرهختن و فرهيختن و فرهنجيدن يعني:‌«تربيت كردن و ادب و دانش آموختن و تعليم كردن …»(5) نيز در فرهنگهاي و لغت‌نامه‌ها درج گرديده مع‌هذا در زبان فارسي كنوني تنها واژة زيباي فرهنگ‌،‌با همان مفهوم و معني وسيع خود متداول است و ساير مشتقات آن فعلأ در نظم و نثري دري بكار نمي‌رود.

            بايد دانست كه در كشور باستاني عزيز ما ايران، ديگر كلمة فرهنگ تنها به همان معاني مذكور كه ازين پيش بدان اشارت رفت، محدود نيست بلكه برطبق ناموس تطور و تحول كه به مرور زمان موجب دگرگوني لغات و مفاهيم آنها نيز مي‌شود،‌برهمة مظاهر و تجليات ذوق و انديشه و استعداد و نبوغ ذاتي و عواطف و احساسات عالي انساني مردم اين مرزوبوم نيز اطلاق مي‌گردد كه از ديرباز تحت تأثير عوامل مختلف از قبيل مذهب و اخلاق و خصوصيات نژادي و اوضاع جغرافيايي و احوال سياسي واجتماعي،‌به خلق و ابداع آثار شگرف و شاهكارهاي خالد و جاودان پرداخته‌اند،‌همان آثاري كه در زمينة حماسه‌هاي ملي و ادبيات منظوم و منثور و حكمت و عرفان و افسانه‌ها و ترانه‌هاي محلي و ادب عاميانه (Folklore) و همچنين هنرهاي گوناگون وصنايع  مستظرفه و انواع كارهاي دستي و تزييني ـ هنوز در كتابخانه‌ها و موزه‌هاي ايران و جهان دلربايي و جلوگيري دارند و برخي نيز به صورت ابنية شكوهمند تاريخي و مساجد و اماكن مقدس ديني،‌مظهر كمال و جمال مطلق و معرف ذوق و نبوغ قوم ايراني هستند.

            باري اين فرهنگ وسيع و كهن با همة تحولات و دگرگونيهايي كه در طي قرون و ازمنة‌گذشته درآن راه يافته همواره موجب همبستگي و وحدت ملي و در نتيجه استقلال و سربلندي ميهن عزيز ما نيز بوده است و از اينرو برما لازم است كه ازيك سو با اكتساب مظاهر تمدن و علم و صنعت جديد در بسط و توسعه و بارورساختن فرهنگ خود كه به حقيقت مجموعة مواريث گرانبهاي ملي و سنن ديني و اخلاقي و ذوقي ماست بكوشيم و از سوي ديگر به سيرة پسنديدة نياكان ارجمند خود،‌هيچگاه صبغة ملي و مختصّات نژادي خويش را از دست ندهيم واين همان خصيصه‌ايست كه ايران‌شناس معروف آندره‌گدار در كتاب آثار ايران بدان اشارت كرده و گفته است:‌

            «… ايران كه آيين اسلام را پذيرفت بطور الزام روش اعراب را در احداث مساجد نيز پيروي نمود ولي در طرز بناي آن بجز سنن مخصوص خويش و ذوق صنعتي و سبكهاي ساختماني خود چيز ديگري را بكار نبرد…   »(6)

            آرثر آپهام پوپ نيز در كتاب شاهكارهاي هنر ايران ضمن تأييد اين نظر به ذوق نوآوري و ابتكار هنرمندان ايراني اشارت كرده و چنين آورده:

            «… هنرمندان ايران درعين آنكه به رسوم كهن پابند بودند و آنرا با متانت و وفاداري حفظ مي‌كردند در تكميل آن رسوم و ابداع دقايق جديد كوشيدند …. »(7)

            بنظر نگارنده ارزش واقعي فرهنگ و هنرملي ايران بيشتر از جهت تأثيري است كه در توسعه و بسط تمدن و فرهنگ جهاني داشته است. بقول مورخ منصف و معروف ايراني مشيرالدوله پيرنيا: «…  كارهاي اين ملت (ايرانيان) براي تمدن بشر اگز از حيث كيفيت به اهميت كارهاي يونانيهاي قديم نميرسد و ليكن از حيث كميّت كمتر نيست،‌بكله به عقيدة بعضي بيشتر است… »(8) واز اينرو سخن ايرانشناس اخيرالذكر و حقيقت‌گويي، هنر را «… هدية دائم ملت ايران به تاريخ جهان … »(9) دانسته از جهت سير تكامل فرهنگ و هنر ايران بويژه نفوذ آن در اقطار جهان بسيار جالب توجه و شايان اهميت است.

            اتفاقأ . گيرشمن رئيس هيأت باستانشناسي فرانسوي در ايران نيز در تأليف نفيس خود به نام (ايران از آغاز تا اسلام) مفاد سخن پرفسور پوپ را با صميميت و صداقت در موارد گوناگون بيان مي‌كند به قول حافظ شيرين‌سخن:‌

كز هر زبان كه مي‌شنوم نامكررست(10)

            يك قصه بيش نيست غم عشق وين عجب

            پيش از نقل قول گيرشمن بايد دانست كه نگارنده بدان جهت بيشتر به ذكر مطالبي كه غالبأ براساس تحقيق و پژوهش و بررسي و كاوش علمي خاورشناسان دربارة فرهنگ و هنر ايران تحقق يافته است مي‌پردازد كه طبعأ به حقيقت نزديك و از شائبة تعريف و تمجيد بدور است و نيز وصف كمال و جمال يار از زبان اغيار دلنشينتر است.

            باستانشناس مزبور دربارة تأثير و نفوذ هنر عهد ساساني در ساير كشورها چنين آورده:

            «… هنر ساساني كه آخرين جلوة هنر شرقي قديم است … خود معجوني است از هنر ايراني كه متجاوز از هزارسال برآن گذشته و درهاي آن به روي جريانات خارجي باز مانده است … اين هنر دايمأأ مقتبس بود اما چون هنر شاهنشاهيي جهاني شده بود به اطراف پرتوافكن شد و خود مورد اقتباس گرديد و در ممالك بسيار بعدي جهان نفوذ كرد…»(11) «… دامنة آن از چين تا اقيانوس اطلس مي‌رسيد(و) نفوذ وي مخصوصأ در مغرب ـ كه نقش الهام آن در هنر قرون وسطي معهود است بسيار بود…  »(12) «… وارث حقيقي ايران ساساني اسلام است و هرجا كه اسلام توسعه يافت، اشكال هنر كهن ساساني را،‌ كه آخرين پرتو خويش را به نقاط دور افكند، با خود انتقال داد…»(13)

            نكته‌يي كه دراينجا برسخن ايرانشناس مزبور بايد افزود اينست كه تأثير معنوي ايران در تمدن جهان تنها منحصر به انواع هنر نبوده بلكه همة مظاهر علمي و فرهنگي را دربر داشته است زيرا كه براثر گسترش فتوحات مسلمين در مغرب‌زمين و راه يافتن آنان به اسپاني، كم‌كم مردم اروپا با معارف اسلامي كه خود دنبالة تمدن و فرهنگ ايران و ساير ملل متمدن باستاني بود آشنا شدند و نيز براثر جنگهاي صليبي كه از اواخر قرن پنجم هجري قريب دويست سال ادامه يافت «… صليبي‌ها با مسلمانان حسرو تماس پيدا كردند و از ترقيات عظيمي كه نصيب ممالك اسلامي گرديده بود آگاه شدند و پس از بازگشت به اوطان خودوسيله و عامل اخذ و اقتباس فرهنگ و تمدن اسلامي گشتند … »(14)

            چنانكه گذشت خوشبختانه اسلام نيز وسيلة نشر و اشاعة تمدن وفرهنگ و هنر ايران در اقصي نقاط اروپا و شرق و غرب عالم بوده است و به قول ادوارد برون انگليسي اگرچه «… ايران از جهت سياسي چندي … در امپراطوري بزرگ اسلام كه از جبل طارق تا رود سيحون امتداد داشت غرق شد لكن در رشتة علم و معرفت بزودي سيادت و تفوق خود را ثابت كرد و بايد دانست كه ملت ايران با آن لياقت و مهارت و ظرافت و لطافت روح درخور برتري بوده است. اگر از علومي كه عمومأ به اسم عرب معروف است اعم از تفسير و حديث و الهيات و فلسفه و طب و لغت و تاريخ و تراجم احوال و حتي صرف‌ونحو زبان عربي آنچه را كه ايرانيان دراين مباحث نوشته‌اند مجزّا(15) كنيد بهترين قسمت آن علوم از ميان مي‌رود. تازيان حتي بيشتر تشكيلات دولتي خود را به تقليد ايرانيان ترتيب داده‌اند….»(16)

            باري هنرمندان و ادبا و شعرا و حكما و عرفا و ساير طبقات دانشمند و فرهنگ‌گستر ايراني ـ هم موجب نشر و رونق فرهنگ و علوم و معارف در سراسر جهان و هم ماية فخر و مباهات ميهن عزيز خويش بوده‌اند و ازاين رهگذر همواره نظر تحسين و اعجاب مستشرقان و ايرانشناسان بزرگ عالم را به خود معطوف ساخته‌اند مثلأ نولدكه و ژان ريپكا  ونيكلسون و هانري ماسه و گوته … از شيفتگان و عشّاق فردوسي و نظامي (17) و مولوي و سعدي و حافظ (18) بوده‌اند. بديهيست بحث دربارة همة بزرگان ايران بيرون از حوصلة اين مقاله است وانگهي شهرت عالمگير بعضي از نوابغ علم و حكمت و طب و نجوم و رياضي وفقه و حديث و تفسير از قبيل ابن‌سينا و بيروني و محمدبن زكرياي رازي و غزّالي و خيام و امام فخر و خواجه‌نصير و مجلسي و ملاصدرا و حاجي‌سبزواري… ما را از هربحثي بي‌نياز مي‌كند. عارفان صاحبدل و بلندنظر و روشن ضميري مانند ابوالحسن خرقاني و بايزيد بسطامي و ابوسعيد ابوالخير و خواجه عبدالله انصاري و سنائي و عطّار و مولوي همواره در‌آسمان عشق و عرفان و تصوف ايران چون ستارگان قدر اول تابان و روشنگر ذوق و طبع و صفاي باطن و عشق و محبت نياكان خود هستند. آثار خوشنويسان نقاشان و معماران كه هنوز زينت‌بخش دفتر فرهنگ و هنر ايران است همواره يارگار نبوغ و استعداد خارق‌العاده موجدان آنهاست كه به قول خواجة شيراز (اينهمه نقش عجب در گردش پرگار) داشته‌اند. براي احتراز از اطناب:

تو خود حديث مفصل بخوان ازين مجمل

            من از مفصل اين قصه مجملي گفتم

            بقول ر. گيرشمن «ملتي كه در برابر همة مهاجمات … حملات عرب، ترك و مغول نه تنها توانست نيروي ادامة زندگي خويش را حفظ كند بلكه … توانست اين عناصر خارجي را ايراني سازد … به نظر مي‌رسد مجددأ مركز سياسي، اقتصادي و فرهنگي ملل (آسياي غربي) شناخته شود. موقع جغرافيائي، ثروتهاي طبيعي فراوان وسكنة فعال آن كه از سنن يكي از قديمترين فرهنگهاي جهان برخوردارند، درآينده، درمجمع ملل آسيايي، مقامي كه شايستة گذشتة وي باشد، براي او كسب خواهند كرد.»(19)

پاورقي‌ها:

            1- برهان قاطع، محمدحسين‌بن خلف تبريزي، بهتمام دكرت محمدمعين، ج3،‌تهران 1333، ص1481.

            2- شاهنامة فردوسي،‌چاپ اميركبير، تهران 1341، ص437؛ ايضأ‌داستان بزرجمهر حكيم،‌نگارش پرفسور آرتور كريستنسن دانماركي، ترجمة عبدالحسين ميكده، ص34.

            3- اين مصراع به گونة ديگر نيز آمده: اي شمن آهسته باش زان بت بدخو. رجوع شود به لغت فرس اسدي، بتصحيح عباس اقبال، 1319 شمسي، ص462.

            4- لغت فرس اسدي، بكوشش محمد دبيرسياقي، سال 1336 خورشيدي، ص14.

            5- فرهنگ معين و برهان قاطع، (ص 2538 و 1480).

            6- آثار ايران از نشريان ادارة‌باستان‌شناس، ا. گدار،‌ بتصحيح علي‌پاشا صالح، ج1، جزوة دوم، 1316 خورشيدي، ص 100.

            7- شاهكارهاي هنرايران،  آرثر آپهام پوپ، اقتباس و نگارش دكتر پرويز ناتل خانلري، تهران 1338، ص2.

            8- ايران قديم، حسن پيرنيا (مشيرالدوله)، تهران 1309 شمسي، ص241.

            9- ايضأ شاهكارهاي هنر ايران، ص2.

            10- ديان حافظ، باهتمام محمدقزويني و دكرت قاسم غني،‌تهران 1320 شمسي،‌ص28.

            11- ايران از آغاز تا اسلام ، ر. گيرشمن، ترجمة‌دكتر محمدمعين، ترهان 1336، ص322.

            12- همان كتاب، ص 339.

            13- ايضأ همان كتاب،‌ص340.

            14- تاريخ فرهنگ ايران، دكتر عيسي صديق، چاپ دوم، تهران 1338 شمسي، ص306-307.

            15- درمتن اصلي كتاب (مجّزي) آمده و آن از لحاظ املائي درست نيست.

            16- تاريخ ادبي ايران، ادوارد برون، ج1، ترجمة علي‌پاشا صالح، ص 302-303.

            17- چند غزل تازه از نظامي گنجه‌اي، بقلم پروفسور ژان ريپكا، 1314 شمسي، آوريل 1935، مطبعة ارمغان، ص5 و 7…

            18- «… حافظا! خود را با تو برابر نهادن جز نشان ديوانگي نيست. تو آن كشتيي كه مغرورانه باد در بادبان افكنده سينة دريا را ميشكافد و پا برسرامواج مينهد و من آن تخته پاره‌ام كه بيخودانه سيلي خور اقيانوسم … با اينهمه هنوز درخود جرأتي اندك مي‌يابم كه خويش را مريدي از مريدان تو شمارم …» به حافظ، گوته، جزو منتخبي از زيباترين شاهكارهاي شعر جهان،‌ترجمة شجاع‌الدين شفا،‌سال 1342شمسي ص191.

            19- ايران از آغاز تا اسلام، ر. گيرشمن، ترجمة دكتر محمد معين،‌تهران 1336، ص361