بهنام، عيسي. "تمدن‌هاي از يادرفته، شوش يكي از قديمترين مراكز متمدن جهان". دوره 11، ش 123 (دي 51): 2-5 تصوير.

 

خلاصه:تاريخچه مختصري درباره حفاري در شوش در زمانهاي مختلف، معرفي دوشييء از شوش: مجسمه سرزني ازگل پخته (1250 سال پيش ازميلاد)،‌مجسمه گلي الهه خاور.

تمدنهاي ازياد رفته

شوش، يكي از قديمي‌ترين مراكز متمدن جهان

 

دكتر عيسي بهنام

 

            بيش ازصدسال پيش، در تاريخ 1851 بودكه يك مسافر انگليسي بنام «لوفتوس» روي ويرانه‌هاي شوش كه درطي مدت شش هزارسال بصورت تپة عظيمي ازخاك درآمده بود گام برداشت. نام شوش در كتاب‌هاي نخستين قرون دوران اسلامي ديده ميشد، ولي هيچ كس متوجه نبود كه كتاب قطوري از تاريخ سرزمين ايران درزير اين انبوه خاك نهفته است. مقصود من از كتاب قطور مجموع اطلاعاتي است كه پس از زيروروكردن اين خاك‌ها بدست ما رسيده و تارخي پرافتخار سرزمين ايران را، پيش از ورد آرايي‌ها، پس از ورود آنان، و خصوصأ هنگام تشكيل شاهنشاهي بزرگ ايران، روشن كرده است و هنوز قسمت مهمي ازاين كتاب يا ازاين اطلاعات درزير همين ويرانه‌ها مدفون است و اگر نسل امروزي ما نتواند به آنها دست يابد نسل‌هاي فردا و پس‌فردا به آن دست خواهند يافت و شايد هم بهتر ازما ازآن استفادة علمي خواهند نمود.

            درسال 1897 ميلادي وقتي «ژاك دمورگان» پس از ديولافوآ، رسمأ ازطرف دولت فرانسه مأمور كاوش روي ويرانه‌هاي اين شهر فراموش‌شده شد بلندترين قسمت تپة شوش 38 متر بالاتر از جلگة اطراف آن قرار گرفته بود. سي‌وهشت متر انبوه خاك نمايندة هفت هزارسال سكونت متمدن‌ترين انسان‌هاي روي كره خاكي بود و «ژاك دمورگان» اولين كلنگ را براي برداشتن پرده‌اي كه روي اين همه كوشش انساني و پيشرفت‌هاي تمدن را پوشانده بود برزمين ميزد.

            تعجب نكنيد ازاينكه من درايجا نامي از ديولافوآ و همسرش نمي‌برم، چون آنها وقتي با زحمت فراوان تخته سنگ‌هاي عظيم ستون‌ها و سرستو‌ن‌هاي كاخ آپاداناي داريوش را دربندر بصره سوار بركشتي ميكردند تا در موزة لوور، جايگاه پادشاهان عظيم‌الشأن فرانسوي قرار داده شود، تنها قصدشان معرفي شاهنشاهي بزرگي بود كه با جهان غرب قرن‌ها پيش از تشكيل امپراطوري شارلماني درافتاده بود، و تنها سرنوشت مانع شده بود كه سربازان ايراني نقاط دوردستي مانند خاك فرانسه و حتي انگلستان امروزي را زيرپا بگذارند.

            «سالامون ريناك» دانشمند معروف فرانسوي گفته بود اگر يك مشت سرباز اسپارتي در تنگة «ترموپيل» در برابر ميليون‌ها سرباز ايراني فداكاري نكرده بود امروز جهان ما رنگ ديگري داشت. «گوبينو»، دوست واقعي ايران، كه كشور مارا از چشم يك انسان بي‌طرف، بدون بغض وكينه، نگريسته است درجواب دانشمند هموطن خود گفته است: «البته، اگر يك مشت «اسپارتي» در برابر لشكريان «خشايارشا» در تنگة «ترموپيل» مقاومت نكرده بودند امروز سرنوشت دنيا خيلي بهتر ازآن بود كه هست».

            من راجع به عقايد اين دو دانشمند فرانسوي نظري ندارم كه اظهار كنم، ولي شكي دراين مطلب نيست كه لشكريان خشايارشا همراه خود فرهنگ و تمدني را به مغرب زمين ميبردند كه ارزش آن خيلي بيش ازآن بود كه ما امروز ميتوانيم تصور آنرا بكنيم. البته اين كار بالاخره تا اندازه‌اي با گسترش اسلام تا كشور اسپانيا و فرانسه در اروپا انجام گرفت، ولي موقعي درعهد زمامداري كوروش به جهان عرضه داشته بود نيروي خود را ازدست داده بود و رنگ ديگري بخود گرفته بود.

123-2-1

            از روزي كه «ژاك دمورگان» در روي ويرانه‌هاي بزرگترين پايتخت‌هاي شاهنشاهي هخامنشي خاك را پس‌وپيش كرد تا سال 1965 سي‌وهشت جلد كتاب قطور مربوط به كشفيات خارق‌العادة‌شوش بزبان فرانسه منتشر شده است.

            من ناراحتم ازاينكه ناچارم بگويم كه حتي يك جلد آن بزبان فارسي ترجمه نشده، وتنها موزة ايران باستان است كه يك نسخه ازهر كدام ازاين 38 مجلد را در اختيار دارد. هريك ازاين مجلدها مطالب بسياري دربردارد كه گوشه‌هايي از تاريخ سرزمين مارا ميتواند روشن كند. كتيبه‌هاي بيشمار راجع به موضوع‌هاي مختلف درآن به چاپ رسيده است كه بوسيله دانشمند فقيد «و.شل» ترجمه شده و زندگي روزهاي كهن را در بزرگترين پايتخت‌هاي جهان قديم در برابر ما مجسم مي‌نمايد.

برج گوشه غربي

            امروز ما وقتي از شاهنشاهي ايران ياد ميكنيم بلافاصله تخت جمشيد بخاطرمان ميآيد. براي اينكه درتخت‌جمشيد قسمتي از ستون‌هاي سنگي كاخ آپاداناي داريوش هنوز سربه آسمان دارند و نقوش برجستة پلكان‌هايش باما رازهاي نهفته را حكايت ميكنند، ولي در شوش چيزي جز يك انبوه خاك باقي نمانده. بااين حال بايد متوجه بود كه تخت‌جمشيد در واقع يكي از پايتخت‌هاي شاهنشاهي ايران بود كه جزو املاك خصوصي خاندان داريوش بشمار ميرفت، ولي شانشاهان هخامنشي بيشتر در پايتخت اصلي شاهنشاهي ايران،‌در شوش اقامت داشتند. ازآنجا بود كه راه‌هاي خوب به سوي غرب و شرق ايران دراختيار پيك‌هاي تيزرو قرار داده شده بود. از شوش بودكه دستورات و اوامر صادر ميشد. از شوش بود كه لشكركشي به يونان آماده ميشد و در شوش بودكه شاهنشاهان ايران سفراي يونان را ميپذيرفتند.

            يونانيان تنها شهر شوش را به عنوان پايتخت شاهنشاهي ايران ميشناختند و «هرودوت» حتي از آرامگاه كوروش در پازارگاد سخني به ميان نياورده و ندانسته است كه مؤسس شاهنشاهي ايران درآنجا مدفون است. تنها «آريستوبول» تايخ نويس اسكندر هنگام هجوم لشكريان مقدوني به تخت جمشيد و پازادگاد اظهار داشته است كه جسد شاهنشاه ايران بوصرت موميايي شده در لباس مجللي در تابوت زريني خوابيده شده بود. شخص ديگري از آرامگاه كوروش سخن به ميان نياورده است. اتفاقأ همين گفتة «آريستوبول» راجع به وجود جسد كوروش بزرگ در تابوت زرين نشان ميدهد كه آنهايي كه به «هرودوت» گفته‌اند كه جسد كوروش بدست ملكة «ماساژت»ها افتاد و سر او را بريدند و درجام زريني قرار دادند تا ملكة «ماساژت»ها انتقام خود را از شاهنشاه ايران گرفته باشد دشمن دودمان كوروش بزرگ بوده‌اند و هرودوت مقصر نيست، چون او اطلاعي از آرامگاه كوروش در پازارگاد نداشته و خود اين مطلب را اظهار مينمايد كه در بابل راجع به كوروش بين ايرانيان سه داستان وجود داشت كه بنظر او هرسه داستان غريب ميآمدند ولي او سومين آنها را نقل ميكند كه به حقيقت نزديك‌تر بنظر ميرسد. بنابراين حتي در زمان «هرودوت» كسي از ايرانياني كه در بابل بوده‌اند از وجود آرامگاه كوروش در پازادگاد اطلاعي نداشته و يا عمدأ نخواسته‌اند حقيقت را به «هرودوت» بگويند.

            برخلاف تخت‌جمشيد و پازارگاد شهرشوش بر جهان غرب بخوبي شناخته شده بود و به عنوان پايتخت اصلي شاهنشاهي ايران به حساب ميآمد. بنابراين شكي دراين نيست كه مطالعه در مورد اشياء پيدا شده در شوش براي روشن شدن تاريخ ايران كمك فوق‌العاده‌اي ميتواند بكند و اهميت آن ازنظر تاريخي از ويرانه‌هاي عظيم تخت جمشيد بيشتر است.

            اما شوش تنها پايتخت شاهنشاهي هخامنشي نبوده و پيش از تشكيل شاهنشاهي مزبور چند هزارسال همين ويرانه‌ها مركز بزرگي از تمدن جهان كهن بوده است.

            درهمين دوسال اخير دانشمند فرانسوي «ژان پرو» در شوش به كشفيات مهمي نايل گرديد كه خلاصه‌اي از آن در مجلة‌ باستان‌شناسي و هنر به چاپ رسيده است، و شايد مهم‌ترين اين كشفيات پيداشدن دولوحه از داريوش بودكه راجع به بسياري مطالب، ازجمله ساختمان كاخ‌هاي بزرگي در شهرشوش سخن گفته است.

            من دراين مقاله به سبب كم‌بودن جاي كافي فقط دو شيي از اشياء پيداشده در شوش را ارائه ميدهم، ولي هزاران شيي ديگر در موزة ايران باستان در تهران و در موزة‌لوور در پاريس وجود دارد كه هريك از آنان ميتواند نظر خوانندگان اين مجله را بخود جلب كند.

            درصفحات اين مقاله عكسي از مجسمة سرزني از جنس گل پخته نشان داده شده كه چندسال پيش در شوش از زيرخاك بيرون آمد  اكنون درموزة‌ايران باستان در معرض نمايش قرار داده شده است. اين سر 21 سانتيمتر بلندي دارد و از حدود 1250 سال پيش ازميلاد يعني 3250 سال پيش است. مردم آن زمان اعتقاد داشتند كه اگر مجسمة آنها در گورشان يا دركنار ارامگاهشان وجود داشته باشد روحشان ميتواند درمواقع لزوم درآن حلول كند و به همين سبب هرگاه كه برايشان ميسر ميشد به ساختن مجسمة مردگانشان ميپرداختند و آنرا در آرامگاهشان قرار ميدادند. ضمنأ اين سر ميتواند به ما نشان دهد زنان درآن زمان و دراين ناحيه چه قيافه‌اي داشته‌اند.

            عكس ديگري كه درميان صفحات اين مقاله ديده ميشود مجسمة كوچكي ازگل پخته است كه «الهة مادر» را نشان ميدهد و درميان ويرانه‌هاي شوش پيدا شده. اين مجسمة گلي 17 سانتيمتر بلندي دارد و از اواسط هزارة‌دوم پيش از ميلاد مسيح يعني در حدود 3500 سال پيش است. من راجع به الهة مادر كه مجسمه‌اش تقريبأ درتمام مكان‌هاي متمدن جهان قديم پيدا شده سخن گفته‌ام و براي يادآوري تكرار ميكنم كه الهة مادر مانند الهة «ناهيد» در زمان ساسانيان و «ونوس» درجهان يونان قديم ربةالنوعي بوده است كه وجودش موجب فراواني  آباداني ميشده است و دراينجا ملاحظه ميشود كه پستانهاي خود را بادست فشار ميدهد تا درجهان فراواني و خوشبختي را بوجود بياورد. يوناني‌ها تصور ميكردند كه در نتيجة همين عمل دوشيدن شير «ونوس» يا الهة مادر است كه درآسمان خط نوراني كهكشان بوجود آمده است كه ما مسلمان‌ها آنرا «راه مكّه» مينماميم. تمدن شوش را دريك مقالة كوچك نميتوان معرفي كرد و ويرانه‌هاي شوش هنوز بسياري مطالب تاريخي را در دل خود نهفته دارد.