|
|
||
ستاري،جلال. "رموز قصه از ديدگاه روانشناسي". دوره 8-9،ش 96 و 97-126. |
||
|
|
||
|
خلاصه: ش 123 (دي 51): 59-60. رقم سه: معاني ارقامي كه در قصهها آمدهاند، "رقم سه". |
|
|
رموز قصّه از ديدگاه روانشناسي
(19)
جلال ستاري
رقم
سه
رقم سه كه ازرقم 7 در قصهها وافسانهها
آمده است معاني گوناگون دارد. در
خوابگزاري از ديدگاه روانكاوي، رقم سه
نماد جنسيت است وبعنوان مثال گل زنبقي كه
نشانه نجات اشخاص يا علامت دول وشهرها
وغيره است رمز جنسيت نرينه بشمار مي رود.
دكتر كارل آبراهام درمقاله «معناي
رمزي رقم3» مينويسد(1).
از دير باز اين نكته شناخته ودانسته
است كه رقم سه درهمه فراوردههاي تخيل
آدمي بوفور بازيافته ميشود وميدانيم كه
رقم سه معاني رمزي بسيار دارد واز آنجمله
است معناي جنسي(جنسيت نرينه) ،اما من براي
اين رقم معناي ديگري يافتهام كه كمتر
شناخته است… سوراخهاي بدن كه براي جذب
غذا ودفع فضولات بكار ميروند يعني مناطق
دهن ،مخرج وجنس(urogenital
) مناطق اساسيerogene
هستند وچنين مينمايد كه اين سه نقطه توسط
رقم سه در رؤيا نموده ميشوند .پس ازين كشف
به بازيافتن معناي رقم سه در قصهها
واساطير پرداختيم چون روانكاوي قرابت
ومشابهت قصهها واساطير را با توهمات فرد
انسان آشكار ساخته است. قصه زير (Tischlein deck dich = Table couvre-toi)
از اين لحاظ پرمعناست:
پدري سه پسر خود را به جاي دوري ميفرستند.
هريك ازآنان حرفهاي ميآموزد و در پايان
حرفهآموزي از استاد خويش هديهاي ميستاند؛
بزرگترين پسران سفره يا ميز كوچكي بعنوان
هديه ميگيرد كه بدستور صاحبش از غذاهاي
دلخواه پر ميشود، دومي خري كه با شنيدن
كلمات: «خر بخواب» سكههاي طلا دفع ميكند
و سومين كيسهاي كه بدستور صاحبش چوبدستي
يا چماقي از آن خارج شده بر سر دشمن فرود ميآيد
و دوباره بدستور او به كيسه باز ميگردد.
مهناي نخستين هديه برآورده شدن آرزو
در قلمرو و منطقة دهان است: هر كودك آرزو
دارد كه هرگاه بخواهد همه غذاهاي دلخواهش
به «قدرت مطلق انديشه» فراهم آيد. دومين
هديه نيز چنين معنائي دارد: ارزش گذاري
فضولات و يكي دانستن آنها با طلا شناخته
است. معناي سومين هديه چندان روشن نيست اما
هنگاميكه مفهوم رمزي و نوعي چوبدستي را
بياد آوريم روشن ميشود. در واقع سومين پسر
بعنوان هديه قدرت عظيمي كه بيهيچ
قيدوشرط تابع خواست و ارادة اوست دريافت
كرده است. بنابراين درقصه،سه گونه
برآورده شدن آرزو مطابق سه منطقه erogene
نهفته است و نكته جالب نظر اينكه نظم و
ترتيب ظهور اين سه گونه تحقق آرزو منطبق با
مراحل سازمان يابي و تشكللي بيدوست كه
توسط فرويد كشف شده است.
بايد دانست كه در آغاز قصه دو برادر
بزرگتر برادر كوچك را ريشخند ميكنند اما
برادر مهتر سفره يا ميز خود را نزد
ميهمانخانهدار فريبكاري كه شبي به او جا
و پناه داده گم ميكند و بجاي ميز اصلي
ميزي معمولي بخانه ميبرد و در خانه
هنگامي كه ميخواهد غذاهاي لذيذ بر روي
ميز فراهم آورد و موفق نميشود، پدر بحال
او ميخندد در مورد برادر دوم نيز حال
برهمين منوال است. ميهمانخانهدار او را
بسان برادر بزرگتر ميفريبد و پسر مورد
ريشخند پدر قرار ميگيرد. شكي نيست كه از
ديدگاه روانكاوي ميزبان و «پدر» هردو معرف
پدر حسودند و تنها چوبدستي برادر كهتر بر
ميهمانخانهدار و رجوليّتي كه ميهانخانهدار
مظهر آنست فائق ميآيد.
از سوي ديگر 3 همان تثليث مذهبي (پدر
روحالقدس، مادرباكره،پسر) و بالاتر
ازآن توحيد يا اصلالهي است كه درعين حال
يگانه و سهگانه است. بدين ترتيب عدد 3 اصل
يا پاية الوهيت است كه در بيشتر اديان (آيين
ميترائي،تثليث مذهب سلتي (Celtique)
و حكمت فيثاغورث) وجود دارد.
براين قياس رقم 7 را به سه جزء تقسيم ميتوان
كرد:سه رقم اول نمودار حيات عيني،سه
رقم دوم معرف زندگاني ذهني و معنوي و عدد 1
كه از تركيب آن با 6 رقم 7 بدست ميآيد جلوة
الوهيت است. بدينگونه سه مساويست با 1 (ماديات)
+ 1 (معنويات) + 1 (الهيات) و نمودار مراحل سه
گانه تكامل نفس آدمي يعني كسب مال و نعمت
دنيوي،كسب معنويات،و ارتقاءاز مرتبه
روحاين به مقام الهي است كه تنها با قطع
علاقه از امور دنيوي و صيقلدادن روح
امكانپذير است. درقصهها هربار كه
شاهزادهخانمي ميخواهد خواستگاران خود
را بيازمايد سه امتحان برايشان مقرر ميدارد
و اين بدين معناست كه براي رسيدن به
ناخودآگاهي بايد از سه مرحله تكامل نفس
گذشت. همچنين سه ضربهاي كه پريان فرود ميآورند
و با هر ضربه مسخ و استحالهاي صورت ميگيرد
بهمين معناست. منظور از سه اطاق قفل شده و
سه كليد گشاينده آنها در قصهها نيز مراتب
سهگانة تشرف به اسرار و كسب معرفت يا
طبيعت سهگانه، آديم است. براين اساس
اطاقهاي مرموزي كه غالبأ پر از چيزهاي
گرانبها يا جواهر و طلا و نقره است نماد
درجات مختلف دانش و معرفت است. با هر كليد
قفلي باز ميشود و با بازشدن در بستة هراطاق
معرفتي بدست ميآيد. اطاق نخست اطاق پاكي
و تطهير است كه مريد درآن بر نفس امّاره
پيروز ميگردد و اين آموزشي رواني است.
اطاق دوم گنجينةمعرفت است كه مريد درآن
برقواي طبيعي فائق ميآيد و اين تعليمي
فلسفي است،اطاق سوم اطاق كرامات و خارق
عادات و معجزات است و اين آموزش خاص مغهاست.
جواهراتي كه دراين سه اطاق انباشته شده به
ترتيب نفيستر و گرانبهاترند. ورود به اين
اطاقها براي مردم ناآگاه و بيخبر ممنوع
است زيرا اين اطاقها آموزشگاههاي
درجات مختلف تشرف به رموز اسرارند. برهمين
قياس جواهرات نفيسي كه بر روي جامه ملكهها
دوخته شده يا گردنبندها و ديگر پيرايههاي
گرانبهاي آنان نمادهاي معرفتاند.
اما اگر از رقم وحدانيت در قصهها و
افسانهها و اساطير سخن نميرود
ازينروست كه آشنايان به رموز واسرار مهر
خاموشي برلب مينهادند و از نمادهاي
اساسي دم نميزدند.
عدد سه درجاي خاصي از هزارويك شب آمده
است. ميدانيم كه پايان هزارويك شب درهمة
نسخ خطي آن يكسان نيست. درچاپهاي بولاق و Galland , Habicht
شهريار از خون شهرزاد ميگذرد چون هنر
داستانگوئيش را ميستايد. بدنيا ميآورد
و بخشوده ميشود. درنسخه خطي دوهامر شهريار
به كشتن شهرزاد رضا ميدهد چون
داستانهايش را ملالآور ميبايد، اما به
سبب آبستني شهرزاد از كشتنش چشمميپوشد.
در هزاويك شب چاپ كلتكته شهرزاد زنده ميماند
چون سه پسر زائيده است. مضمون سه پسر ملك كه
كوچكترينشان قهرمان و نامآور است در
داستانها مكرر آمده است. بگفتة Littmann
(1928) همانگونه كه ارقام هزار و هزارويك
نشانة كثرت است، ميتوان پنداشت كه
درآغاز تنها يك پسر درميان بوده است اما
چون سه سال به قصهگوئي گذشت تعداد پسران
به سه رسيد، و اين زمان براي زادن سه فرزند
كه درپايان داستان يكي راه رفتن تواند و
دومي خزيدن و سومي نيز شيرخوار باشد كافي
بوده است.
چارچوب داستان نيز ازسه بخش يا سه
داستان فراهم آمده است و سومين بخش كه كهنترين
آنهاست در واقع چارچوب اصلي حكايت را
تشكيل ميدهد،و ازينرو دوقسمت اول بايد
متأخر والحاقي باشد و ظاهرأ الحاق دوقسمت
اول براي اين بوده است كه خشم و سنگدلي
شهريار كه شايد درآغاز آديم چون ريش آبي
بوده است موجه بنمايد. اما Cosquin
(1909) نظر Paul Hamp
آشورشناس رامبني بر اينكه داستان استر و
هزارويك شب هردو انعكاسي از اسطوره
خورشيدي است رد كرده است(2). پاورقيها:
1- اين مقاله در 1923 نوشته شده است. رجوع
كنيد به : Dr.
Karl Abraham, Psychanalyse et Culture, Paris, 1965-6 pp. 201-3.
2- براي تفصيل بيشتر رجوع شود به كتاب «هزارويك
شب و افسانة شهرزاد» نوشتة نگارنده اين
سطور. |