نجم‌آبادي، محمود. "ابن‌سينا، نابغه جهان پزشكي، مردي برتر ازعصر خويش". دوره11، ش121-123 (آبان ـ دي51).

 

خلاصه: ش123 (دي51): 6-16، تصوير، طرح. شرح زندگي شيخ در گرگان و ري تاپايان عمر: عزيمت شيخ از گرگان به ري تاهنگام مرگ، محل وفات و مدفن وي، معاصران ابن‌سينا وشاگردانش.

ابن‌سينا، نابغة جهان پزشكي

مردي برتر از عصر خويش

شرح زندگي شيخ در گرگان و ري تا پايان عمرk

                                (2)

دكتر محمود نجم‌آبادي**   رئيس بخش تاريخي طبي دانشكده بهداشت تهران

 

عزيمت شيخ از گرگان به ري وتا هنگام مرگ

            پس از آن ابن‌سينا از گرگان بجانب ري شتافت. چنين بنظر ميرسد كه شيخ اقامت در گرگان را به چند جهت صلاح نميدانسته است:

            اول آنكه كسان سلطان محمود غزنوي در جستجوي او بودند؛

            دوم آنكه براثر علاقه و دوستي كه ميان منوچهر فرزند قابوس بمناسبت پيروي از سياست پدرش با دربار قزنوي داشت صلاح شيخ به اقامت در گرگان نبود؛

            سوم آنكه اصولأ منوچهر بمانند پدر آنطور كه بايد از اهل علم و ادب توجه نمي‌نمود؛

            چهارم آنكه اصولأ شيخ مايل بود دور از مركز غزنويان باشد.

            بنابراين شيخ صلاح درآن ديد كه به مركز حكومت آل‌بويه برود.

            شيخ در ري به خدمت مجدالدوله(1) ابوطالب رستم‌بن فخرالدوله ديلمي (387-420 هجري) و مادرش شيرين دختر سپهبد شروين و

ملقبه به امام‌الملوك و معروف به سيده رسيد. اينان مقدم شيخ را گرامي داشتند. دراين هنگام مجدالدوله بيمار گشت. شيخ ويرا درمان كرد و درهمين شهر به تصنيف «كتاب‌المعاد» اشتغال ورزيد.

            پس ازآن شيخ راه همدان درپيش گرفت. ابتدا به قزوين و سپس به جانب همدان رهسپار شد.

            درهمدان بخدمت كدبانويه رسيد و نظارت و تكفل او را عهده‌دارشد . سپس با شمس‌الدوله ديلمي برادر مجدالدوله و فرزند فخرالدوله 

ديلمي آشنائي يافت و به مجلس اين پادشاه احضار گرديد. علت احضار وي آن بود كه پادشاه ديلمي را قولنجي فرارسيد كه درمان آنرا از شيخ خواست. شيخ ويرا درمان كرد و چهل شبانه‌روز بر بالين وي (شمس‌الدوله) بود و به خانه خود نرفت، تا آنكه شمس‌الدوله بهبود يافت و نتيجة شيخ در سلك نديمان شاه منسلك گرديد. چون شمس‌الدوله براي جنگ با عناز به كرمانشاهان عزيمت نمود،‌شيخ دراين سفر همراه شمس‌الدوله بود و چون شمس‌الدوله شكست خورد و به همدان بازگشت، شمس‌الدوله وزارت را به شيخ واگذار نمود (سال 6/405 هجري قمري = 16//15/1014 ميلادي).

            اما براثر شورش لشگريان شيخ از وزارت خلع و خانه‌اش تاراج شد. شورشيان كشتن ويرا خواستند، ليكن شمس‌الدوله بدين‌كار تن در نداد،‌فقط شيخ را براي خرسندي آنان از وزارت عزل كرد. سپس شيخ در سراي شيخ ابوسعيدبن دخدوك چهل روز مخفي بود.

            مجددأ قولنج شمس‌الدوله عود كرد و شيخ را خواست. وي بخدمت پادشاه رسيد. شمس‌الدوله از او عذر خواست و شيخ به درمان وي مشغول شد، تا بهبود يافت، بدين مناسبت مجددأ وزارت را به شيخ واگذار كرد.

            دراين باب يعني سالهاي وزارت شيخ درميان مورخان اختلاف عقيده است،‌ولي آنچه كه از خلال صحائف تاريخ و رساله سرگذشت مستفاد ميگردد آنكه وزارت شيخ از اواسط سال 406 هجري تا اوائل سال 411 هجري مي‌باشد.

تصوير خيالي از ابن‌سينا كار استاد بهزاد مينياتوريست شهير ايران (نقش از ترجمه كتاب سرگذشت شادروان سعدي نفيسي كه ازطرف انجمن دوستداران كتاب سال 1331 شمسي چاپ شده است).

            پس ازآنكه بار دوم شيخ به وزارت رسيد، ابوعبيد ازاو شرح كتابهاي ارسطو را خواست، ولي شيخ فرصت اين كار را نداشت و در عوض شروع به تأليف قسمت طبيعيات «كتاب شفاء» را كرد كه ضمنأ به تدريس نيز اشتغال داشت. عموم طالبان علم شبها درخانه شيخ جمع ميشدند و به نوبت:‌ابوعبيد «كتاب شفاء» و معصومي «قانون» و ابن‌زيله «اشارات» و بهمنيار «كتاب‌الحاصل و المحصول» را مي‌خواندند و مدتها كار بدين منوال گذشت تا آنكه شمس‌الدوله به جنگ با امير طارم رفت و نزديك طارم قولنج كرد و بيماريهاي ديگر نيز برآن اضافه شد. سپاهيان ازمرگ او (شمس‌الدوله) بيمناك گرديده، او را به همدان باز گرداندند،‌ولي وي درراه مرد.

            پس از مرگ شمس‌الدوله لشگريان به پسرش بيعت كردند و وزارت شيخ را خواستند. شيخ از قبول وزارت ابا كرد و با علاءاله كاكويه كه دراصفهان بود باب مكاتبه را شروع كرد و مايل شد كه بخدمت علاءالدوله به اصفهان برود و باطرافيان وي ملحق گردد. بدين مناسبت شيخ درخانه ابوغالب مخفي گرديد.

            دراين موقع ابوعبيد از شيخ خواستار اتمام «كتاب شفاء» شد. شيخ كاغذ و دوات خواست و طي دو روز رؤس مسائل را نوشت در صورتيكه كتابي نزدش نبودو يا آنكه به اصل و مأخذي مراجعه نمايد، بلكه از حفظ مطالب رامي‌نگاشت. 

پس ازآن اين يادداشتها (اجزاء) رانزد خود گذارد و هرروز پنجاه برگ مينوشت،‌تا آنكه جميع «طبيعيات» و «الهيات» به جز دو كتاب «حيوان» و «نبات» را تأليف، و بعدأ شروع به نگارش كتاب «منطق» كرد. 

            دراين هنگام تاج‌الملك وزير شيه را به مكاتبه با علاءالدوله متهم ساخت و اين امر برشاه بسيار گران آمد. سپس يكي از دشمنان شيخ مسكن ويرا نشان داد و شيخ را در قلعه‌يي موسوم به فردجان(2) زنداني كردند. دراين دژ ابن‌سينا قصيده‌اي ساخت كه يكي از اشعارش چنين است:

وكل الشك في امر الخروج

            دخولي باليقين كماتراه

            كه مفاد و ترجمه آن چنين است:‌

            دخول من يقين (حتمي) است همانطور كه ديدي و جميع دودليها در بيرون آن‌ها ازآن است.

            شيخ دراين قلعه كتاب «الهدايات» و رساله «حي‌بن‌يقظان» و كتاب «القولنج» راتأليف كرد.

            سپس علاءالدوله قصد همدان كرد كه آنجا را بتصرف درآورد. تاج‌الملك گريخت و به قلعه فردجان پناه برد. چون علاءالدوله از همدان بيرون رفت تاج‌الملك و پسر شمس‌الدوله به همدان مراجعت نموده و شيخ را با خود به همدان بردند. شيخ به خانه علوي فرود آمد كه دراين محل به تصنيف «منطق كتاب شفاء» مشغول شد و كتاب «الادويةالقلبيه يا داروهاي قلبي» رادر ابتداي ورود خود به همدان تصنيف كرده بود. آنگاه شيخ متوجه اصفهان شد.

ابن‌سينا درحال تدريس براي شاگردان (نقل ازكتاب افسانه‌هاي بوعلي سينا،‌ تأليف مرحوم صبحي مهتدي)

شيخ باتفاق ابوعبيد و برادرش محمود و دوغلام در كسوت صوفيان از همدان خارج شده و بطرف طيران(3) (طبران) اصفهان رسيدند. دوستان شيخ و نديمان علاءالدوله و خواص از آنها پيشواز كرده و براي شيخ و همراهان جامه و مركبهاي خاص آورده و در محله‌اي به نام كون گنبد در اصفهان درخانه عبدالله‌بن بابي (عبدالله‌بن هني،‌عبدالله بن بي‌بي) جاي دادند.

            علاءالدوله كاكويه شيخ را با اكرام و اعزاز تمام پذيرفت و دستور داد شبهاي جمعه با حضورش براي شيخ مجلس مناظره ترتيب دهند و علماء و دانشمندان از هرطبقه درآن مجلس حضور يابند.

            طبق نوشته ابوعبيد هرشب جمعه كه مجلس علماء و دانشمندان با حضور شيخ تشكيل ميگرديد، هيچيك ازآنان درهيچ دانشي ياراي مقابله با شيخ را نداشتند.

            شيخ در اصفهان «كتاب‌الشفاء» را تمام و بشرح ايضأ بسياري از رسالات ديگر رادريان شهر به پايان رسانيد ودرهمني سفر «كتاب‌النجاة» را تأليف كرد. بعلاوه كتاب «دانش نامه علائي» و «كتاب الانصاف» و چند كتاب ديگر درلغت و ادب را تأليف كرد كه ميتوان گفت در دوران توقفش در اصفهان كه با فراغت خيال زندگي مي‌كرد،‌تعداد زيادي اثر ازخود بيادگار گذارده، كه شرح همه آنها از حوصله اين مقاله خارج است.

            به علت خللي كه در تقويمهاي معمول برحسب رصدهاي قديم رخنه يافته بود، شيخ بدستور علاءالدوله مأمور تهيه رصد جديدي شد و مدت هشت سال بدين كار صرف وقت نمود،‌اما بعلت مسافرتهاي پي‌درپي آنطور كه بايد اين موضوع صورت عمل بخود نگرفت.

چون غزنويان در ري و جبل (جبال)(4) پيشرفت كردند،‌علاءالدوله دائمأ گرفتار كشمكش‌هاي شديد باآنان و عمومأ در جنگ و ستيز و فرار و تحصن در قلاع بود. شيخ در جميع احوال مصاحب علاءالدوله بود كه دريكي ازاين كشمكش‌ها كه ميان علاءالدوله و ابوسهل حمدوي (حمدوني) پيش آمد،‌جميع اثاثه و اسباب و كتابهاي شيخ به غارت رفت. بنابراين دوران بسيار بدي براي شيخ پيش آمد كه بهيچوجه راحتي خيال نداشت.

            آنگاه كه جنگ بين علاءالدوله كاكويه و سلطان مسعود غزنوي رخ داد،‌علاءالدوله به يكي از دژهاي بين اصفهان و گلپايگان پناه برد و چون علاءالدوله به اطاعت از مسعود غزنوي راضي نشد فرمانده سپاه مسعود بوسهل حمدوني براصفهان مستولي شد و آنچه خزائن و اموال علاءالدوله دراين شهر بود به غارت رفت.

            ابن‌سينا درجميع اين پيش‌آمدها و كشمكش‌ها همراه علاءالدوله بود و نتيجة بسيار فرسوده و ناراحت گشت، تا آنكه دريكي از سفرهاي وي به همدان ازپاي درآمد و دراين شهر وفات يافت.

            آنچه كه شاگرد شيخ يعني ابوعبيد دراين‌باره در رساله سرگذشت تحرير نموده بدين نحو است:‌«درسالهاي آخر عمر نيروي شيخ به ضعف گرائيد و نتيجة براثر قولنج فوت كرد».

            توضيح آنكه طبق رساله سرگذشت يعني گفته و تحرير ابوعبيد: «شيخ نيروي بسيار قوي داشت و از نيروهاي شهواني نيروي مجامعتش بيشتر بود و بدين‌كار بسيار ميپرداخت. چون ازاين امر و از زياد خوردن و بيدارماندن ازاو (شيخ) سئوال كردند،‌شيخ درجواب گفته بود كه خداي تعالي به من نيروهاي بروني و دروني بسيار داده، بايد حق هريك ازاين نيروها را ادا نمايم  بهمين منوال رفتار ميكرد،‌تاآنكه به هنگام جنگ علاءالدوله با تاش‌فراش بدر كرج (سال 425 هجري قمري = 4/1083 ميلادي) شيخ مبتلي به قولنتج شد؛

            «شيخ چون عجله در درمان خود داشت كه مبادا بابيماري نتواند همراه سلطان باشد، دريك روز هشت مرتبه خود راتنقيه كرد. سپس يكي از روده‌هايش نرم و به ذوسنطاريا (اسهال خوني) مبتلي شد و چون مجبور بود با علاءالدوله معجلأ‌به ايذج برود، دراين محل صرعي كه در دنباله اين بيماري است، پيش آمد. اما باز شيخ به حقنه مي‌پرداخت؛

            «روزي شيخ دستور داد دودانگ(5) تخم كرفس در تنقيه ريخته تا باد قولنج را بزدايد، اما يكي از پزشكان معالج پنج درهم(6) تخم كرفس بكار برد؛

            «ابوعبيد گويد: كه من در اين هنگام با شيخ نبودم، نميدانم طبيعت عمدأ اين كار كرد يا به سهو و خطا. سپس به علت تندي تخم كرفس برذوسنطاريا افزوده شد و شيخ مثروديطوس(7) مي‌خورد كه صرع برطرف گردد يكي از غلامان افيون بسيار درآن ريخت و شيخ آنرا خورد. علت اين امر را ابوعبيد خيانت برمال شيخ و ترس غلامان كه پس ازمرگ وي (شيخ) درامان نباشند ميداند؛

            «سپس شيخ به همان وضع به اصفهان رفت و شخصأ به درمان خود پرداخت، ولي از ناتواني نمي‌توانست برپا خيزد، تا آنكه توانست كم‌كم راه برود و به مجلس علاءالدوله حاضر گردد؛

            «باتمام اين احوال شيخ پرهيز نمي‌كرد و هرگاه بيماري عود منمود به پرهيز ميپرداخت؛

            «چون علاءالدوله عزم همدان كرد، شيخ با او عازم اين شهر شد، كه دروسط راه بيماري عودنمود،‌تا آنكه به همدان رسيد؛

            «شيخ دانست كه قايش از بين رفته و ديگر نمي‌تواند بر بيماري غلبه كند. بدين مناسبت از درمان دست كشيد و 

ميگفت: «مدبري كه تدبير مرا ميكرد، از تدبير فرومانده و اكنون درمان سودي ندارد.» شيخ چند روزي بدين حال ماند. سپس بسال 428 هجري قمري (=7/1036 ميلادي) به سراي 370 هجري بود».

            اين بود خلاصه‌اي از نوشته ابوعبيد جوزجاني درباره علت مرگ و سال تولد و وفات و مدفن و مدت عمر شيخ.

تاريخ وفات شيخ

            تاريخ وفات شيخ طبق نوشته ابوعبيد و بيهقي بسال 428 هجري (جمعه اول رمضان مطابق با 18 ژوئن 1037 ميلادي) اتفاق افتاده است. عدة ديگر از مورخان به تبعيت اين دوتاريخ مرگ شيخ را در كتب خود آورده‌اند بمانند القفطي (دركتاب «اخبارالعلماء باخبارالحكما») و ياقوت حموي. فقط بايد دانست كه ابوعبيد از وفات استادش كه درچه ماه اتفاق افتاده سخني نگفته ولي بيهقي روز وفات شيخ را اولين جمعه ماه رمضان  ابن‌اثير در كامل‌التواريخ ماه شعبان را ذكر كرده‌اند.

تصويري خيالي از ابن‌سينا (نقل از مطبوعات خارجه)

ابن‌سينا بر بالين بيمار (نقل از كتاب افسانه‌هاي بوعلي‌سينا، تأليف مرحوم صبحي مهتدي)

            دراينجا مطلبي پيش ميآيد وآن اينكه در شعري كه درباره عمر شيخ آمد يعني تكز ( =427) صحيح نمي‌باشد.

            باز برحسب اقوال مختلف عمر شيخ را از پنجاه وسه تا پنجاه وهشت آورده‌اند. اما قولي كه بيشتر صحيح بنظر ميرسد، گفته بيهقي است كه بحساب سال قمري عمر ابوعلي پنجاه‌وهشت سال و چند ماه ميشود.

            بعضي از تذكره نويسان و مورخان بمانند خواندمير عمر شيخ را شصت‌ودوسال وهفت ماه قمري نوشته‌اند كه ناصحيح است.

محل وفات و مدفن شيخ

            در باب محل وفات شيخ دوقول آمده است:‌

            اول آنكه طبق نوشته جوزجاني وي در همدان فوت كرده است. ديگران به مانند بيهقي و قفطي و ابن‌خلكان (در وفيات‌الاعيان و انباء انباءالزمان) گفته ابوعبيد را عينأ نقل كرده‌اند.

            دوم آنكه ابن‌اثير (دركامل‌التواريخ) فوت شيخ را در اصفهان ذكر كرده، اما قولي كه صحيح و معتبر ميباشد همان گفته ابوعبيد است كه شيخ درهمدان فوت كرده است.

            درباب مدفن وي بسيار طبيعي است كه بايد همدان باشد. اين مطلب از گفته ابن‌ابي‌اصيبعه دركتاب عيون‌الابناء في‌طبقات الاطباء آمده است كه صريحأ متذكر گرديده كه شيخ در زير حصار شهر همدان به جانب قبله دفن گرديده و ايضأ او (ابن‌ابي‌اصيبه) گفته كه مدفن وي را در اصفهان درمحله كون‌گنبد مي‌دانند.

            مورخان ديگر بمانند بيهقي و ابن‌خلكان و ابن‌العبري صريحأ متذكر گرديده‌اند كه شيخ درهمدان مدفون گرديد. پس از مورخان بالا ديگران نيز همين نظر را درباره مدفن شيخ آورده‌اند.

معاصران ابن‌سينا

            ابن‌سينا با بسياري از علماء و معاريف و دانشمندان معاصر خود ارتباط و مراوده و مكاتبه و ملاقات داشته است. اينان امراء‌و سلاطين و وزراء‌و سياستمداران و يا دانشمندان بودند. دسته اول مردان سياسي كه با ابن‌سينا مربوط و معاصر وي بودند عبارتند از:

            1) نوح‌بن‌منصور (الملك المنصور ابوالقاسم) اميرساماني كه درزمان اين امير پدر ابن‌سينا از بلخ به بخارا رفته و در يدوان نوح سمتي داشته است كه ضمن شرح حال شيخ مختصري ازآن آمد؛

           2) پس از نوح‌بن منصور پسرش ابوالحارث منصوربن‌نوح با شيخ معاصر بوده؛

            3) ايضأ شيخ با پسر دوم نوح يعني ابوالفوارس عبدالملك بن نوح معاصر بوده؛

            4) پسر سوم نوح يعني ابوابراهيم ملقب به منتصر نيز با ابن‌سينا معاصر بوده؛

            5) ديگر از معاصران شيخ ابوالحسن علي‌بن مأمون خوارزمشاه فرزند ابوالعباس مأمون بن محمد است كه شيخ در دربار وي در گرگانج به خدمتش رسيده است؛

            6) قابوس بن و شمگير؛

            7) فرزند قابوس يعني منوچهر؛ كه شرح هردو آنها و درماني كه شيخ براي خواهرزاده قابوس كرده بود قبلأ نوشته شد؛

مجسمه‌اي از ابن‌سينا كار استاد آكادمي پزشكي شوروي بنام سوكولووا او. و . شچينكوا (نقش ازمجله روشنفكر شمارة 724)

صوير ابن‌سينا (از انجمن آثار ملي ايران) در برابر آرامگاه خود 

            8) سيده خاتون مادر مجدالدوله ديلمي و عيال فخرالدوله ديلمي؛

            9) مجدالدوله پادشاه ديلمي؛

            10) شمس‌الدوله ديلمي كه درشرح حال شيخ و درمانش براي اين پادشاه قبلأ نگاشته شد؛

            11) علاءالدوله كاكويه ديلمي كه شيخ مدتها در دربارش و درسفر و حضر با وي بوده؛

            12) ابوالفتح محمدبن عناز؛

            13) ابوالنجم ناصرالدين بدربن حسنويه بن حسين؛

            14) ابوالحسن احمدبن محمد سهلي (سهيلي) وزير خوارزمشاه؛

            15) برادر ابوالحسن يعني سهل‌بن محمد؛ كه شرح همه آنها قبلأ‌نوشته شد؛

            16) تاج‌الملك وزير شمس‌الدوله ديلمي پادشاه سلسله آل‌بويه؛

            17) سماءالدوله پادشاه ديلمي؛

            18) ابوسعد همداني وزير كه شيخ درپاره‌اي از نسخ «رساله اضحويه» كه دراصفهان تأليف كرده بنام اوست،‌اما در جاهاي ديگر قيد گرديده كه آنرا بنام ابوبكر احمدبن محمد البرقي الخوارزمي نوشته است؛

            19) عده‌اي از امراء‌و فرماندهان ديگر نيز با شيخ معاصر بوده كه ذكر نام همه آنها باعث تطويل مقال گردد.

            دسته دوم آن عده از استادان ودانشمندان  علماء‌و معاريف كه شيخ با آنان مكاتبه و معارضه داشته و يا به نام آنان رسالات و كتبي تأليف كرده است

            1) ابوعبدالله ابراهيم بن حسين الناتلي شاگرد ابوالفرج بن الطيب كه استاد شيخ بوده است؛

            2) ابوسهل عيسي بن يحيي المسيحي الجرجاني يا ابوسهل مسيحي از استادان طب كه برخي وي را استادشيخ ميدانند. بوسهل همان طبيبي است كه دعوت محمود غزنوي را نپذيرفت و از گرگانج باتفاق شيخ بيرون آمده و در وسط راه فوت كرده است؛

تصوير نيم رخ ابن‌سينا (درانجمن آثار ملي ايران)

            3) ابوسعيد فضل‌الله بن ابي‌الخير صوفي كه به قرار معلوم در خراسان سه شبانه روز با شيخ ملاقات و خلوت كرده است(8)؛

            4) ابوبكر احمدبن محمد البرقي الخوارزمي كه چنانكه آمده بوعلي رساله «اضحويه» را بنام او نشوشته است؛

            5) ابومنصور حسن‌بن نوح‌القمري البخارائي طبيب كه شيخ طب را چندي درخدمت وي آموخته است؛

            6) ابوالفرج عبدالله‌بن الطيب‌الجاثليق از فلاسفه و حكماء مشهور عراق؛

            7) ابوالقاسم كرماني كه با شيخ مناظراتي داشته؛

            8) ابوالخير حسن‌بن سوار معروف به ابن‌الخمار همان كسي كه دعوت سلطان محمد غزنوي را پذيرفت و بخدمت سلطان غزنوي رسيد؛

            9) ابونصر منصوربن علي‌بن عراق از رياضي‌دانان قرن چهارم كه ذكرش درشرح حال شيخ آمد و همان كسي است كه دعوت محمود غزنوي را پذيرفت و بدربارس رفت؛

            10) ابوعلي الخازن احمدبن محمدبن يعقوب معروف به ابن‌مسكويه؛

            11) ابوريحان محمدبن احمد البيروني الخوارزمي دانشمند بزرگ ايراني در رياضي و هيئت و نجوم.

            غيراز دانشمندان مذكور در بالا عده‌اي از علماء‌و دانشمندان در فاصله سال تولد و وفات شيخ با وي معاصر بودند.

            بايد دانست در فاصله سالهاي 390 هجري قمري مطابق با 1000/999 ميلادي (بيست ويكسالگي شيخ) تا سال 448 هجري مطابق با 7/1056 ميلادي (بيست سال پس ازمرگ شيخ) عده‌اي از دانشمندان فنون مختلف درايران در حقيقت با شيخ معاصر بوده‌اند كه در علوم مختلف از قبيل فقه و اصول و حكمت و فلسفه و حديث و تاريخ و رياضي و تفسير و شعر و ادب و امثال آنها دستي داشته‌اند، كه اگر بخواهيم به شرح همه آنها بپردازيم مطلب بدرازا كشد (براي اطلاع بيشتر خوانندگان اين مقاله را به كتاب «پورسينا» تأليف شادروان سعيد نفيسي سال 1331 چاپ تهران و مجلدات جشن‌نامه ابن‌سينا حوالت مي‌دهيم).

            دسته سوم دانشمنداني كه با شيخ مكاتبه  سئوال و جواب داشتند كه درشرح زندگي وي نگاشته شد ولي ازنظر آنكه مقام و مرتبت شيخ بعتر مشهود گردد،‌لازم دانستم شمه‌اي دراين باب براي خوانندگان اين سلسله مقالات بياورم.

            اينان عبارتند از:

            1) ابوسعدي فضل‌الله بن ابي‌الخير (357-440 هجري = 8/967-20ر1019 ميلادي) و چنانكه آمد به قرار مشهور هنگام عبور شيخ از خراسان با وي ملاقاتي دست داده و سه شبانه روز با يكديگر بخلوت نشستند كه كسي را برآن اطلاع حاصل نكرد و هركس مي‌خواست نزد آنان برود اجازه مي‌طلبيد. شيخ و ابوسعيد جز براي اداء‌نماز جماعت بيرون نمي‌آمدند. نتيجه اين ملاقات آن شد كه هردو بيكديگر معتقد گرديدند. درميان آثار بوعلي نامه‌هائي است كه در پاسخ سئوالات وي نشوته و اكنون موجود است؛

            2) ابوالفرج عبدالله‌بن الطيب جاثليق از حكماي مشهور عراق (متوفي در حدود سال 435 هجري قمري = 5/1004 ميلادي). شيخ با وي مناقشاتي داشته و برخي از رسالات ويرا رد كرده است. شيخ به يكي از رسائل ابوالفرج اعراض كرده گويد:‌«ابوالفرج درطب سمت تقدم دارد، اما كلامش غير فصيح و برخي سقيم  پاره‌اي مستقيم و از افرادي است كه درعلم طب تفنن به خرج داده و از صاحبان اين صناعت نيست»(9)؛

            ايضأ بوعلي در بعضي از تصانيف خود برابوالفرج تاخته است. درميان كتابهائي از ابوالفرج كه شيخ آنرا رد نموده «مقالة في‌التقوي الاربعه» است كه شيخ در «كتاب القوي‌الطبيعيه» را در رد آن تأليف كرده است؛

            3) ابوعلي الخازن احمدبن محمدبن يعقوب معروف به ابن‌مسكويه (مشكويه) است كه طبق گفته بيهقي در تتمه صوان‌الحكمه با شيخ معارضاتي داشته است؛

تصويري خيالي از ابن‌سينا (نقش از مطبوعات خارجه)

تصويري خيالي از ابن‌سينا (ازمطبوعات شوروي)

            4) ابوريحان محمدبن احمدالبيروتي الخوارزمي (36-440=972-9/1048 ميلادي) دانشمند نامدار و رياضي‌دان بزرگ ايراني كه از معاصران و معارضان معروف بوعلي است. شيخ با وي در دربار خوارزمشاه علي‌بن مأمون آشنائي يافت و پس از آنكه بيروني به غزنين رفت و ابوعل بطرف ري و همدان و اصفهان ميان آن دو مشاجرات قلمي و سئوال و جوابهاي زياد بعمل آمد كه در آثار شيخ ديده ميشود؛

            5) ابوالحسن احمدبن محمدسهيلي وزير علي‌بن مأمون خوارزمشاه (متوفي بسال 418 هجري قمري = 8/1027 ميلادي) كه با شيخ رابطه نيكو داشته و شيخ رساله‌اي بنام وي نوشته اشت؛

            6) ابوالقاسم كرماني از دانشمندان معاصر شيخ كه با وي مناظره داشته و با يكديگر برزباني كرده‌اند. طبق گفته بيهقي در  

تتمه صوان‌الحكمه ابن‌سينا ابوالقاسم كرماني را به تهي‌دستي درعلم منطق متهم كرده و وي شيخ را به مغالطه نسبت داده و مناظره بين آنها رفته است. باز بيهقي درباب مناظره بين ابوالقاسم كرماني و ابن‌سينا در كتاب خود آورده است.

شاگردان ابن‌سينا

            عده‌اي از دانشمندان نيمه دوم قرن چهارم هجري قمري از شاگردان ابن‌سينا بوده و از وي استفادات بسيار كرده‌اند. اينان يا مستقيمأ شاگردان بلافصل شيخ بوده و يا آنكه با وي رابطه علمي داشته و بصورت پرسش‌هائي بوده كه از شيخ كرده و وي (شيخ) براي آنها جواب نوشته و ياآنكه رساله‌اي برايشان فرستاده است.

ابن‌سينا درحال تأليف كتاب (نقش از مطبوعات خارجه)

            معروف‌ترين شاگردان شيخ عبارتند از:

            1) ابوعبيد عبدالواحد بن محمد فقيه جوزجاني (گوزگاني) از شاگردان و مصاحبين شيخ است كه مدت بيست‌و پنج سال همراه ابن‌سينا بوده، يعني ازسال 403 هجري (=13/1012 ميلادي) كه در گرگان به خدمت شيخ رسيد تا سال مرگ ابن‌سينا دائم در سفروحضر با وي بود. وي (ابوعبيد) چنانكه آمد همان كسي است كه رساله سرگذشت را تحرير كرده كه قديمترين و اصيل‌ترين شرح حال و سرگذشت شيخ ميباشد.

            جوزجاني در بسياري از مؤلفات به شيخ كمك كرده و در زمانهائي كه شيخ كفايت امور ديواني مي‌كرده و گرفتاري مشاغل دولتي را داشته، منتهاي همكاري را با شيخ ميكرده است.

            ابوعبيد در جمع‌آوري كتاب «شفاء» و قسمت رياضي كتاب «نجات» وپس از مرگ ابن‌سينا قسمتي از «دانشنامه علائي» را با قسمتهائي ديگر بپايان رسانده است.

            شيخ را نسبت به ابوعبيد علاقه زيادي بود و رسالاتي بنام وي تأليف كرده است. ابوعبيد خدمتي بزرگ درباره آثار و نوشته‌هاي بوعلي كرده كه در خور منتهاي تحسين و تمجيد است و آن اينكه بسياري از جوابهائي كه شيخ در پاسخ دانشمندان مي‌نوشته و عينأ آنها را براي آنان مي‌فرستاده، ابوعبيد رونوشتي ازاين اوراق را ضبط ميكرده است.

            قاعدة نبايد ابوعبيد را از شاگردان ابن‌سينا دانست،‌بلكه وي مريد شيخ بوده كه درمحل درس رفتاري بمانند مريد در برابر مراد مي‌كرده است.

            2) ابومنصور حسين‌بن محمدبن عمربن زيله اصفهاني (يا حسين‌بن طاهربن زيله) متوفي بسال 440 هجري قمري.

            گويند وي كيش زرتشتي داشته است.

تصويري از ابن‌سينا (انجمن آثار ملي ايران)

            درميان رسائل ابن‌سينا رساله‌ايست كه براي ابومنصور محمدبن علي بن عمر نوشته كه احتمال دارد همين ابومنصور باشد.

            3) ابوالحسن كيا رئيس بهمنياربن مرزبان مجوسي آذربايجاني (متوفي در حدود 458 هجري قمري = 6/1065 ميلادي) كه از شاگردان بنام شيخ بوده و خود از حكماي نيمه اول قرن پنجم بشمار ميآيد و شخصأ رسالاتي چند در علم «مابعدالطبيعه» و «موسيقي» و امثال آنها نوشته است.

            شيخ نيز سه كتاب و رساله بنام وي تأليف كرده است. شيخ نسبت به وي احترام زياد قائل بوده است.

            4) ابومحمد شيرازي از شاگردان بسيار مقرب كه شيخ چند كتاب و رساله برايش نوشته است.

            5) ابوعبدالله فقيه محمدبن عبدالله بن محمد (يااحمد) المعصومي كه طبق گفته بيهقي در تتمه صوان‌الحكمه از جميع شاگردان شيخ فاضل‌تر بوده.

            ابن سينا كتاب «عشق» را براي او تأليف كرده است.

            6) ابوالقاسم عبدالرحمن‌بن علي‌بن احمدبن ابي‌صادق طبيب نيشابوري كه طبق نظر ابن ابي‌اصيبه دركتاب «عيون‌الابناء‌في طبقات الاطباء» از شاگردان ابن‌سينا بوده.

            وي به لقب «بقراط ثاني» ملقب گرديده است.

            اما بنظر نميرسد كه نيشابوري شاگرد شيخ باشد چراك وي (نيشابوري) يكصدوهشت سال پس ازمرگ بوعلي درقيد حيات بوده است.  

            7) به قولي شرف‌الزمان سيدامام ابوعبيدالله محمدبن علي‌بن يوسف ايلاقي (متوفي بسال 460 هجري = 8/1067 ميلادي) كه كتاب قانون شيخ رابنام «الفصول‌الايلاقيه» مختصر كرده و كتاب «الاسباب و العلامات» را درطب تأليف كرده است.

            گذشته از نامبردگان شيخ را شاگردان زياد بوده كه در حيات وي از استاد استفادات فراوان كرده‌اند.

تصويري خيالي از ابن‌سينا ( ازمطبوعات لهستان)

تصوير خيالي از ابن‌سينا (نقش از مطبوعات خارجي)

            اين امر بسيار طبيعي است كه دانشمندي چون بوعلي با آن نبوغ كم‌نظير و حدّت ذهن كه در زمان حياتش مشار بالبنان بوده، قطعي است شاگردان فراوان داشته است.

            بعلاوه آندسته از اطباء‌و طلاب و عاشقان علوم طبي و فلسفي و طبيعي والهي كه از شيخ در دوران حياتش و يا اواخر عمر و پس از مرگ وي درمكتب استاد بوده و يا از مؤلفاتش استفادات كرده‌اند، بايد از شاگردان شيخ محسوب داشت، منتهي اسامي آنها دردست نيست، چراكه شهرت آنان كه نام برديم نداشته‌اند.

            ازطرفي اگر بخواهيم شاگردان مكتب شيخ را حقأ نام ببريم چند صدسال عده زيادي از كتب و آثار وي استفاده كرده‌اند.

            اميد است اين نكته بسيار مهم را ضمن مقام طبي شيخ درجهان ازنظر خوانندگان محترم مجله بگذرانم.

پاورقي‌ها:

            1- به گفته ابوعبيد مجدالدوله را بيماري سوداوي بود.

            2- قلعه‌اي در پانزده فرسنگي همدان.

            3- شايد طيران (تيران) اصفهان باشد؟.

            4- مقصود ناحيه وسيعي است كه شامل بلاد مهمي بمانند همدان و اصفهان و ري و قم و دينور و كاشان و نهاوند و غيره بوده است.

            5و6- دانگ يا دانق =     درهم. يك درهم =     مثقال. يك مثقال = پنج گرم و كسري است.

            7- معجون مشروديطوس يا مسروديطوس يا مسرود كه بزبان فرانسوي Electuarie de Mithridate و به لاتين Electuarium Mithriadaticum است. اين كلمه منسوب به مهرداد حاكم پنتوس (Pontus) از ايالات آسياي صغير ميباشد.

            8- آنطور كه در اسرارالتوحيد آمد است.

            9- تتمه صوان‌الحكمه بيهقي، صفحات 28تا30.