بهنام، عيسي. "پرده‌اي از روي تاريخ كهن جنوب فلات ايران برداشته ميشود". دوره 11، ش 124 و 125 (بهمن و اسفند 51): 2-7، تصوير.

 

خلاصه:بررسي نمايشگاهي از آثار مكشوف در "شهداد"، منشاء‌تمدن بين‌النهرين و بررسي آثار بجاي مانده از سرزمين بين شوش و دره پنجاب.

پرده ازروي تاريخ كهن جنوب فلات ايران برداشته ميشود

منشاء تمدّن بين‌النهرين را بايد درسرزمين واقع بين شوش  ودرّه پنجاب جستجو كرد

دكتر عيس بهنام  استاد دانشگاه تهران

 

            نمايشگاهي كه از آثار مكشوف در «شهداد» اخيرأ در موزة‌ايران‌باستان بوسيلة‌آقاي مهندس حاكمي در معرض ديد قرار داده شد بسيار جالب بود و احتمال دارد كه مطالعة آن بسياري از مطالب مربوط به زندگي مردم بيش از تاريخ ايران را براي ما روشن كند، و نيز ممكن است باستان‌شناسان را وادار كند كه عقايد خود را راجع به بسياري از مطالب تاريخي تغيير دهند.

            مثلأ مدتهاست كه باستان‌شناسان عقيده دارندكه تمدن‌هاي اوليه در كنار رودخانه‌هاي بزرگ مانند رود نيل و رودهاي دجله و فرات و

رودسند و رودخانه‌هاي بزرگ چين بوجود آمده‌اند. اين مطلب در مورد نيل صدف ميكند زيرا اين رودخانه هرسال در روز و درفصل مناسبي شروع به بالا آمدن ميكند و بتدريج بالا ميآيد و باز در روز مشخصي درفصل ديگري كه براي زراعت مناسب است پايين ميرود. مصريان فقط پس از اينكه موفق به ايجاد حكومت‌هاي مقتدري شدند كه بتواند از بالا آمدن و پايين رفتن سطح رودخانه بوسيلة ساختن بندها و كانال‌ها وجوي‌ها با وسايل دسته جمعي استفاده كنند در زمين‌هاي مجاور رودخانه به كشت حبوبات پرداختند و در موقع معيني از نتيجة‌كشت خود استفاده نموده بزندگي خود ادامه دادند.

            ولي بدون شك اين نوع كار احتياج به تشكيلات منظمي داشت كه تقريبأ از هفت هزارسال پيش در سرزمين مصر بوجود آمده بود. ترديدي نيست كه بدون اني تشكيلات و بدون ايجاد بند و كانال و جوي‌هاي آب امكان نداشت انسان‌هاي ساكن درآن نواحي بتوانند چنين استفاده‌اي را از آب رود نيل بنمايند. از خوانندگان اين مجله سوال ميكنم:‌چند هزارسال لازم بود تا انسان‌هاي ساكن در دو طرف رود نيل موفق به ايجاد چنين تشكيلاتي شوند؟

در درة پنجاب نيز اشيايي بدست آمده كه روي آن علاماتي وجود داشت كه به احتمال بسيار قوي در زمان قديم خوانده ميشد. اين علامات تا اين تاريخ قرائت نشده‌اند، ولي اينطور بنظر ميرسد كه در همان زماني كه درميان دو رود دجله و فرات انسان‌ها نخستين قدم‌ها را در راه اختراع خط برميداشتند، در نقاط ديگري مانند درة پنجاب، تبه يحيي (نزديك كرمان)، و شهداد در كنار كوير مركزي ايران نيز انسان‌ها بوسيلة علاماتي مطالبي را براي انسان‌هاي ديگر بيان مي نمودند. علاماتي كه در كنار يان حيوان يك شاخ ديده ميشود روي مهر استوانه‌اي شكلي كنده شده بوده است كه مانند مهرهاي امروزي ما نشانه‌اي از مالكيت اشخاص بوده است.

           ايجاد چنين تشكيلاتي دركنار دجله و فرات غيرممكن بنظر ميرسيد. شيب دجله آنقدر تند است كه ساختن هرنوع بندها و كانال‌هايي را در كنار آن غير مقدور ميساخت. از فرات ممكن بود چنين استفاده‌اي را كرد و حتي درسال‌هايي كه شط فرات طغيان نميكرد ساكناني كه در دوطرف آن قرار داشتند ميتوانستند محصول خوبي از زمين‌هايشان بدست آورند.

ولي سرنوشت آب فرات به دست برف‌هايي بود كه در قله‌هاي مرتفع آسياي كوچك و ايران قرار داشتند و آب‌شدن آن برف‌ها و سرازير شدنشان بسوي جلگة‌بين‌النهرين تحت هيچ قاعده و قانوني جز هوس‌هاي عناصر جوّي قرار نميگرفت.

            شرايط جريان آب در رودخانه‌هيا سند وگنگ در هندوستان و مجاري آب هندوچين و چين از اين هم نامنظم‌تر بود و هرلحظه طغيان آب ممكن بود هستي ساكنان نواحي مجاور آنرا از بين ببرد.

            شهري كه آقاي مهندس حاكمي در حوالي شهداد امروزي يا «خبيص» سابق از زير خاك بيرون آمورده به همين سرنوشت گرفتار شده است. دراين مكان در حدود 2400 سال پيش از ميلاد مسيح مردمي زندگي ميكرده‌اند كه سابقة‌تمدن وفرهنگ درازي داشته‌اند وناگهان رود كوچكي كه از ميان شهرشان ميگذشته دچار طغياني ميشود كه تمام خانه‌ها را خراب ميكند و يك لاية ضخيمي از گل‌ولاي روي خانه‌هاي گلي را ميپوشاند.

اين مجسمة كوچك كه در سنگ تراشيده شده در «موهنجودارو» بوسيلة دانشمندان پاكستاني كشف شده است و متعلق به حدود 2400 سال پيش از ميلاد است. اين مجسمه كه مردي را نشان ميدهد با مجسمة گلي كه در شهداد پيدا شده شباهت زياد دارد و بهمين سبب است كه ما ميتوانيم تمدن مردم شهداد را با تمدن مردم پنجاب در هزارة سوم پيش از ميلاد مقايسه كنيم. بدون شك مردم اين ناحيه با يكديگر روابط بسيار نزديك داشته‌اند

طغيان آب بقدري شديد بوده است كه حتي مسير رودخانه تغيير ميكند و بطرف مشرق انتقال مييابد، و خانه‌هاي خشتي با تمام اثاث منزل و وسايل زندگي درزير قشري از خاك در حدود 4400 سال باقي ميماند تا امروز آقاي مهندس حاكمي آنرا از زير خاك بيرون ميآورد و در نمايشگاهي در موزة ايران باستان قرار مي‌دهد.            

            بنابراين باحتمال قوي فرضيه‌اي كه نخستين جامعه‌هاي بشر را دركنار رودخانه‌هاي بزرگ قرار ميدهد بايد نادرست باشد. حقيقت مطلب اين است كه انسان شايد در حدود ده هزار سال پيش وشايد هم پيش ازآن براي نخستين‌بار دركنار رودخانه‌هاي كوچك، درميان درّه‌هاي سبز واقع در ارتفاعات، روي شيب‌هاي ملايم كوهها وتپه‌ها و در مجاورت مراتع سبزي كه قسمت مهمي ازسال ميتوانستند مورد استفادة گلّه‌ها قرار گيرند شروع به كشت غلات و حبوبات كرده است، و بنابراين نخستين اجتماعات دركنار زمين‌هايي كه بصورت «ديمي» در نزديكي‌هاي مراتع در ميان درّه‌هاي و قسمت‌هاي مجاور آن امكان پذير بود بوجود آمده‌اند و اين كاملأ خلاف مطلبي است كه تاكنون باستان‌شناسان به آن اعتقاد داشته‌اند.

مجسمة مكشوف در درة پنجاب (موهنجودارو) ـ ديدار مقابل.

            باستان‌شناسان آن‌چنان به اين فرضيه معتقدند كه حتي وقتي راجع به «تپه‌سيلك» نزديك شهر كاشان سخني ميگويند اظهار ميدارند كه سابقأ اين مكان دركنار درياچه‌اي قرار داشته است كه امروز خشك شده است،‌درحالي ك بنابر نظر جغرافي‌دانان ايراني و خارجي در حدود هفت هزارسال پيش در كنار شهر كاشان امروزي درياچه‌اي ممكن نيست وجود داشته باشد و باقي‌مانده‌هاي درياچه‌اي كه امروز در مركز فلات ايران بصورت «كويري» ديده ميشود مدت‌ها پيش از آن خشك شده و بصورت امروزي درآمده بود.

            اگر به مطالب بالا استناد كنيم ديگر اين سوال پيش نخواهد آمد كه چرا آثار مكشوفة شوش كه روي زمين بكر درعمق 15 متر پيدا شده و متعلق به اولين انسان‌هايي است كه درآن نقطه سكونت كرده‌اند، ازنظر هنري آنقدر پيشرفته‌اند كه ناچاريم اينطور فرض كنيم كه نخستين ساكنان شوش سابقة فرهنگي و تمدن بسيار پيشرفته‌اي داشته‌اند و از مكان ديگري به اين ناحيه كوچ كرده‌اند. دلايل متعددي نشان ميدهد كه مسكن اولية ساكنان شوش در نواحي كوهستاني بوده است و اين نواحي كوهستاني باحتمال قوي در فلات ايران قرار داشته است و بنابراين منشاء تمدن نخستين ساكنان بين دو رود دجله و فرات و يا لااقل ساكنان شوش را بايد در ناحيه‌اي از فلات ايران قرار داد. درآن موقع، بنابر تخميني كه دانشمندان زده‌اند جميعت روي كرة زمين در حدود پنج ميليون بوده و قسمت عمدة آن در آسيا بسر ميبرده است.

            اكنون اگر بجاي اينكه توجه خود را منحصرأ‌به كنار رودخانه‌هاي نيل و فرات متوجه كنيم نتايج كاوش‌هاي اخير را بررسي كنيم به آساني متوجه ميشويم كه از درّة پنجاب تا كنار درياي مديترانه در حدود ده هزار سال اخير تعداد زيادي از شهرهاي كوچك و اجتماعات وجود داشته‌اند كه زندگي در بعضي ازآنها مانند شهداد حتي آنطوري كه ممكن است شما تصور كنيد غيرقابل تحمل نيست. در شهداد خرما و پرتقال و انواع حبوبات و سبزيجات ميرويد و درفصل بهار وزمستان با مراتع سبزي مجاور است و درآن زمان كه در رودخانه‌اي ازميان آن ميگذشته زندگي درآن بسيار فرح‌بخش  آسان بوده است.

            شهداد تنها نقطه‌اي از جنوب ايران نيست كه مورد توجه انسان‌هاي پيش از تاريخ قرار گرفته است. نزديك شهداد تل ابليس، تپه يحيي، بم، بمپور، و كمي دورتر «شهرسوخته» و بازهم دورتر نقاط ديگري در بلوچستن و حتي در درّة پنجاب قرار دارند كه درآنها كاوش‌هاي مختصري انجام گرفته و شواهد زنده‌اي از وجود تمدن درخشاني هستند كه دراين ناحيه از «موهنجور» (در درّة پنجاب) تا حدود غربي كرمان و شايد هم فارس وجود داشته است. هنوز بسياري ديگر از نقاط پيش از تاريخي هستند كه در زير خاك پنهان‌اند و ما ازآنها اطلاعي دردست نداريم. به اين سبب بود كه چون در اوايل قرن بيستم بيشتر كاوش‌ها در ناحيه بين‌النهرين انجام گرفت باستان‌شناسان تصور كردند كه مركز دنياي متمدن قديم ميان اين دونهر قرار داشته است. كاوش‌هاي امروزي فرضية آنان را به اين طريق باطل مينمايد.

            تقريبأ بتدريج اين مطلب روشن‌تر ميشود كه در حدود 2400 سال پيش از ميلاد مسيح درجنوب ايران مراكز متمدن و پيشرفته‌اي وجود داشته است،‌و از آنجاتس كه عد‌ه‌اي بطرف شوش كوچ كرده شهرنشيني مطلق را بر گله چراني و شكار و كشت حبوبات در جلگه‌هيا كوچك ولي مناسب ترجيح دادند، و عدة‌ديگر ازراه بلوچستان به سوي درّة پنجاب رفتند و امپراطوري مقتدري در آنجا بوجود آوردند كه آثارشان در دو نقطة «موهنجودارو» و «هاواپا» بوسيلة دانشمندان پاكستاني كشف شد.

            با اين همه مردم جنوب فلات ايران رابطة خود را با كوچ‌كنندگان قطع نكردند و از مصّب «اروندرود» تا دهانة رود «سند» و حتي دورتر ازآن، از راه بحرين و سيراف و حتي از راه جزيرة «سيلان» در جنوب شبه قارة هندوستان رفت‌وآمد از كنار دريا برقرار بوده و همين رفت‌وآمدهاي دريايي، كه از بسياري جهات آسان‌تر و سودآورتر از راه‌هاي زميني بوده است، موجب ايجاد داستان‌هاي كهني مانند داستان «سندباد» گرديده است.

            به همين دليل است كه ما در شهداد آثاري را كه با هنر درة پنجاب شباهت بسيار دارند دركنار آثاري پيدا ميكنيم كه شبيه‌‌آثار مكشوف در شوش‌اند.

            من بخود اجازه نميدهم،‌پيش از اينكه آقاي مهندس حاكمي كه عهده‌دار كاوش‌هاي بسيار جالب شهداد است نظر خود را راجع به اين كاوش‌ها اظهار كند،‌نظر قاطعي راجع به كشفيات مزبور بدهم، ولي از اظهار اين مطلب هم نميتوانم خودداري كنم كه بهترين شواهد مطالبي كه در بالا ياد شد دو شيي از اشياء مكشوف در شهداد است. يكي از آنها چيزي شبيه به مجسمة گلي قسمت بالاي بدن انساني است كه در نمايشگاه شهداد قرارداده شده بود و من عكس مجسمه‌اي را كه از هر جهت به آن شباهت دارد و در درة‌پنجاب بدست آمده و متعلق بهمان تاريخ يعني حدود 2400 سال پيش از ميلاد سات دريان مقاله نشان ميدهم و خواهش دارم به طرز آرايش مو و سبيل و ريش اين دو مجسمه، و حتي به حالت و قيافة‌آنها توجه فرماييد. بي‌شك در خواهيد يافت كه شباهت آنقدر زياد است كه انسان تصور ميكند هردو بوسيلة يك هنرمند ساخته شده است.

اين نقش كه روي سنگ تراشيده شده درواقع چيزي شبيه به همين خانه‌هايي را نشان ميدهد كه در زمان‌هاي قديم با ني ساخته ميشد. آنچه براي ما اهميت دارد اين است كه چيزي كاملأ‌ شبيه به همين نقش در روي قطعه سنگي در شهداد كشف شده است و شباهت بقدري زياد است كه ناچاريم اينطور فرض كنيم كه مردم ساكن نواحي اطراف شهداد با مردم ساكن در اطراف شوش و ناحية بين‌النهرين روابط بسيار نزديكي داشته‌اند.

            نقش ديگر چيزي شبيه به «كعبه» يا «مكعبي» از سنگ است كه روي آن نقش در، يا درهايي ديده ميشود و آقاي مهندس حاكمي اعتقاد دارد كه نقشي از معبدي بوده است. من دراين مقاله كاملأ‌شبيه به آنرا كه در ناحية‌شوش پيدا شده ارائه ميدهم،‌وازآن نتيجه ميگيرم كه شهداد هم با مردم درة پنجاب و هم با ساكنان بين‌النهرين و خصوصأ‌شوش رابطة بسيار نزديك داشته است.

            مطالب گفتني راجع به كشفيات اخير در شهداد بسيار است، كه بقرار اصلاع گزارش خلاصه‌اي از نتايج از كشفيات بوسيلة‌آقاي مهندس حاكمي در مجله‌هنرومردم منتشر خواهد شد،‌بنابراين مطلب را كوتاه ميكنم، ولي ناچارم از مطلب ديگري كه مربوط به وجود خطوطي است كه روي بعضي از ظروف شهداد ديده ميشود سخني بميان آورم.

            چندي پيش درتپه يحيي نيز آثار و علائمي روي گل پخته ديده شد كه هنوز مورد بررسي است تاروشن شود آيا آن خطوط باخطوط «پروتو ايلامي» كه در ناحية‌سومربدست آمده ارتباطي دارند يا بكلي غيراز آن‌اند.

            علاماتي نظير علامات يا خطوط موجود روي بعضي از ظروف شهداد در روي بعضي از ظروف گلي مكشوف در شبه‌جزيرة آاتولي كه بوسيلة‌دانشمندان ترك كشف شده نيز ديده ميشود. راجع به اين موضوع دانشمند ترك پروفسور «آكورگال» مطالعات دقيقي نموده است كه ممكن است مورد استفادة باستان‌شناسان ايراني نيز در مورد شهداد قرار گيرد.

            علامات و باحتمال قوي‌تر خطوط يامقدمات خطوطي كه در «موهنجودارو» در درة پنجاب كشف شد هنوز پس از گذشت چندين سال خوانده نشده و بصورت معمايي درآمده است.

            اينك ما مشاهده ميكنيم كه در شهداد نيز علامات يا خطوطي همانند علامات يا خطوط گفته شده در بالا ديده ميشود. عقيدة نگارنده اين است كه اصول اختراع خط در ناحية سومر و شوش و تپه يحيي و «موهنجودارو» تقريبأ يكي است، ولي ازنظر ظاهر با هم اختلاف زياد دارند. احتمال دارد كه درتمام نقاط نامبرده در نتيجة تحولاتي در پيشرفت و تكامل انسان‌ها،‌مقدمات مربوط به اختراع خط بوجود آمده باشد و بعدأ هركدام در جهتي تكميل شده باشند. اكنون بايد منتظر اظهار نظر متخصصان قرائت خطوط قديمي بود تا بتوان نتايج لازم را از نظر باستان‌شناسي بدست آورد.

            براي باستان‌شناسان اين امر تقريبأ مسلم است كه در حدود 1500 سال پيش از ميلاد امپراطوري «پنجاب» بدست آريايي‌ها منهدم گرديد. درهمين هنگام است كه ما نيز در نقاطي مانند كاشان و خوروين و در روس و غيره احساس ميكنيم كه قوم جديدي كه بحتمال قوي همين آريايي‌ها بوده‌اند بر ساكنان بومي اين سرزمين‌ها مسلط ميگردند و بالاخره شاهنشاهي بزرگ هخامنشي را بوجود ميآورند،‌ولي تا اين تاريخ هيچ‌كس نتوانسته است بطور دقيق بگويد اين آريايي‌ها از كجا ناگهان پيدا شدند كه بالاخره ب قسمت مهمي از سرزمين آسيا و تمام اروپا مسلط گرديدند.

درعصر حاضر درجنوب بين‌النهري خانه‌هايي ازاين قبيل با بوريا «ني» ميسازند و ما تصور ميكنيم نقشي كه روي سنگ‌هاي مكشوف در بين‌النهرين و شهداد ديده ميشودتصويري ازاين گونه خانه‌هاست. آقاي مهندس حاكمي اظهار داشته است كه نقش پرستشگاهي است واين فرضيه ممكن است درست باشد زيرا طبعأ پرستشگاهها نيز شبيه به خانه‌ها ساخته ميشدند.