|
|
||
شفائيه، هادي. "عكاسي ـ عكس، شاهد زمان". دوره11، ش124و125-129و130 (بهمن واسفند51- تيرومرداد52). |
||
|
|
||
|
خلاصه: ش124و125 (بهمن واسفند51): 77-81، تصوير. نقش عكاسي درزندگي امروزي، اولين تصاويرخبري، نقش عكاسي خبري، عكسهاي مستند و تاريخي. |
|
|
|
امروزه، عكس، زندگي انسان را فراگرفته
و يكي از عناصر متداول ارتباطي شده است؛ تا
حدي كه ديگر كسي را در مورد ارزش آن شكي
نمانده. اكنون، شناختن و بازيافتن عناصري
كه تعيينشان به سهولت ممكن است در روي
تصاوير عكاسي براي هر تماشاگر عادي شده
چنانكه او اطلاعات محتوي در تصوير را حتي
بدون كمترين جروبحث در مورد اصالت آنها،
ميپذيرد.
به موجب عقيدهيي كه عمومأ اظهار
ميشود، عكس خصوصيت يا كاراكتري كاملأ جديد
عرضه ميدارد كه عبارتست از «قدرت اقناع و
يا اعتبار»(1).
اين خصوصيت حاصل تسخير و تصرف
بيطرفانه و مستقيم حقيقت و واقعيتي است كه
مداخلهي انسان درآن ناچيز ميتواند باشد.
همهچيز، همچنانكه هست، بدون هيچگونه
دگرگوني، برروي فيلم منعكس ميشود. به كار
گرفتن عناصر فني، كه به رپرودوكسيون ناقص
حقيقت رهنمون ميشود و وجود عكاس كه گرفتن
عكسي را انتخاب كرده است دراينجا به حساب
نميآيد.
عكاس همواره همراه دوربين خويش گردش
ميكند و از صحنههايي كه در برابر ديدگانش
قرار مييابد و برحسب محتواي خود به نظر
او جالب ميآيد عكس ميگيرد و بدين ترتيب به
عنوان شركت كننده يا گواهي در زمان خويش ـ
بدون اينكه هميشه كاملأ آگاه باشد ـ ارزش
خاصي بدانها ميبخشد. او پيش ازهرچيز
درجستجوي تثبيت يك لحظه است وازآنچه
ميخواهد انجام دهد به خوبي مطلع است و
دلايل كار خود را ميداند. عكاس آماتور
تصاوير را بيشتر براي آلبوم خانوادگي، كه
معمولأ مهمانها با تماشاي آن خود را سرگرم
ميدارند، انتخاب ميكند: زندگي بچهها،
خاطرهي مهمانيها، تعطيلات و مسافرتها
با دقت اهتمام
ثبت ميشود. عكاس حرفهيي نيز به نوبهي
خود ميل دار آثاري از صحنهيي را كه داراي
اهميت عموميتر است و خاطرهي آن محو و
ناپديد خواهد شد با خود بياورد. عكاس بزرگ
امريكايي ادواردوستون، كه با تصاوير و
نوشتههايش راههاي جديدي دراين هنر گشوده
است ميگويد: «عكس وسيلهي ثبت لحظههاست،
لحظهي مهم، لحظهي منحصر به فرد ميان
همهي لحظات كه درآن موضوع شما كاملأالهام
شده است، لحظهي كمال كه يكبار ميآيد و
ديگر تكرار نميشود.» و ستون برروي زمان، كه
عنصر اصلي و قابل توجه تصوير است، تأكيد
ميكند. مكان دوباره ميتواند بررسي شودو
چون عوامل مهم ديگر به دفعات ازنظر بگذرد.
اما لحظه دوباره به دست نميآيد.
اهميت تصميم كسي كه دريك لحظهي مشخص
دگمهي دوربين را فشار ميدهد تاآنچه را
وجود داشته ثبت كند، در انتخاب تصوير تجلي
مينمايد. بااين تصميم گوشهيي از دنيا، از
زاويهيي مشخص با تنظيمي معين گرفته و بر
روي امولسيون معلويم ثبت شده است. شخصي
درپي جستجوي تصاوير آنجا بودكه نگاه و
انتخاب ميكرد. او خود در جريان حادثه سهمي
نداشت، بلكه تماشاگر ممتازي بود كه وسيلهي
عكسبرداري داشت و ميتوانست آنرا به كار
گيرد. و بالاخره ازماين تصاويري كه گرتفه
چند تايي را به عنوان نتيجهي نهايي كوشش
خود چاپ و ارائه ميكند. ژرمن كرول(2)، كه با
تصاويرش آثار مهمي از خود به جاي گذاشته
است، منويسد: «عكاس يك شاهد است، شاهد زمان
خود.»(3).
هرعكاس خبرنگاري است كه خود از آن بياطلاع
است، او ميتواند خبرنگاري خوب يا بد باشد،
چشماني باز داشته باشد و يا از برابر
موضوعات بدون ديدن آنها بگذرد. اما تمام
آنچه برروي «آينهي خاطره» ثبت شده دراصل
سحنهيي داشته كه در لحظهيي موجود بوده
وانعكاسي ازآن به ما ارائه شده است.
اولين تصاوير خبري به دونفر آلماني Friedrich Stelzner
و Hermann
Biow
مربوط ميشود كه درسال 1842، از خرابههاي
هامبورگ در نتيجهي آتش سوزي چهار روزه
تهيه كردهاند(4). اولين فتو ـ رپرتاژ را به
Adamson,
Hill
نسبت ميدهند كه از برپاداشتن بناي يادبود Sir
Walter Scott
درسال 44-1843 تهيه شده است(5). اولين تصاوير
رپرتاژ جنگي را R.
Fenton
از سباستوپول درجنگ روسيه با دولت عثماني
و انگليس و فرانسه تهيه كرده است.
اما اولين عكسها در تاريخ اثر مخترع
عكاسي Necephore Niepce
فرانسوي است كه از پنجرهي اطاق خود در
شالون گرفته است. تصاوير مزوبر قديمترين
سند عكاسي است (1826) كه بدست ما رسيده و با
وجود واضح نبودنشان، مدارك مهم و با ارزشي
هستند كه نهتنها از تاريخ عكاسي بلكه در
موردگيرندهي آن وزمانش نيز اطلاعي به ما
ميدهند.
درنتيجهي نفوذي كه امروزه مطبوعات
كسب كرده بيشك قضاوت ما دچار دگرگونيهايي
ميشود. همينكه كلمهي «شاهد» برزبان
ميآيد بلافاصله به خبرنگار عكاس ميانديشيم
كه بايد محل واقعه را بما نشان دهد. عادت
كردهايم در روزنامهها ومجلات تصاويري
به بينيم كه وقايع را بطور عيني بريا ما
آورده باشد بما
امكان دهد. پس از نگاهي سريع، بدون خواندن
مطلب آن، تصور كنيم كه از خبر اطلاع يافتهايم.
عكاس حرفهيي كار خود را به وقايع
نگاري محدود نميكند وتأثير عكسهايش
هميشه به اندازهي تصاوير آتش سوز و
انفجار كشتي هوايي هيندنبورگ در 1937 نيست.
بلكه ميتواند مثلأ شهري را مورد مطالعه
قرار دهد (مانند Charles Marville
پاريس 1867 ـ Thomson
لندن 1876- Benerice
Abbot
نيويورك نيم قرن بعد) و يا چهرههاي مردان
مشهوري را براي ما بسازد (چون Daumier
از Baudelaire-Nadar
از Lenine-Carjat
از Ocup
). |
|
زمان، كاوش عميقتر يك صحنه را اجازه
ميدهد و آگرانديسمان، درسايهي زمان و
ابعاد، عناصري را كه درك و فهم آن مشكل و
حتي غيرممكن بود پديدار ميكند.
ابژكتيف نسبت به عواطف و هيجانها بياحساس
است؛ خونسرد و بيحس در ادراك تأثرات
تألمات، برحسب سفارش صحنه را ضبط و ثبت
ميكند. اما ديد راهنمايي شدهاش انحصاري
وخاص شخص گيرنده است؛ عكاس شهادت «خويش»
را همراه ميآورد؛ لازم است ازنو، دوباره و
بيشتر، معلوم و تعيين شود كه اين گواهي
مبتني برچيست؟
ممكن است تصوير يك حادثهي معين مانند
جشن ملي، رژهي نظامي، تظاهرات سياسي و
نظاير آن بما عرضه شود؛ دراينجا تصوير كلأ
جلبنظر خواهدكرد. همچنين، تصوير ميتواند
پرترهي شخص مشهوري باشد و يا منظرهيي
ساده و يا حتي رهگذري را دريك كوچه نشان
دهد. صحنهيي كه درنگاه اول بسيار عادي و
مبتذل بنظر ميرسد گاهي سرشار از حقيقتي
است كه چون بمب منفجر ميشود. مانند تصوير
بينامي كه «زنداني ديوانهي يك اردوگاه
اسيران» را به هنگام آزادي نشان ميدهد. يا
تصوير «يك زن هندي سرگردان كه كودك خود را
درميان بازوان گرفته است.» درزمان يك قحطي
در مدرس اثر Werner
Bischof
يا «معجزه در يونان» اثر Hrnst
Hass
كه در كليساي Tinos
چهرههاي تماشاگران را، در برابر دختري
كه بينايي خود را بازيافته و بازوان فلجش
به حركت درآمده، نشان ميدهد.
عكاسي كه خبري را به شيوهي خود بازگو
ميكند همچنين ميتواند آنرا بيافريند. حضور
وي در محلي، در زماني معين، ميتواند «شبه ـ
حادثه» يي به وجود آورد. زيراتعداد
اطلاعاتي كه مرتبأ بايد به مردم ارائه شود
لازم است تقليل نيابد. توليد حوادث در
اختيار ژورناليست نيست ولي مصرف آن ازطرف
خوانندگان روزنامه و مجلات ثابت است. بريا
ايجاد موازنه،جستجو و يا «شكار خبر»
آغاز ميشود و اخباري نه چندان قابل توجه در
برابر ابژكتيف دوربينها قرار ميگيرد، تا
جاييكه اهميت غيرطبيعي كسب ميكند.
عكس مستند ميتواند به علت يكي از عناصر
خود جالب باشد. عمچنانكه گسترش يك كلمه
درزبان علامت مشخصهايست كه كارشناسان
توجه خود را روي آن متمركز ميسازند،
پيدايش يك فرم و يك لباس يا يك شيئي در روي
تصوير نيز امكان مطالعه و شناسايي گسترش
آنها را فراهم ميكند.
يك عكس تنها بعلت محتواي خود «شاهد
زمان» تلقي نميشود، بلكه خود عكس نيز يك
گواه بشمار ميرود. اغلب فراموش ميكنيم كه
هرچيزي شاهد عصر و زمان خويش است؛ مانند
كتابي كه درطي قرنها مورد مطالعه قرار
گرفته و به فراموشي سپرده شده است ـ خواه
مورد توجه قرار گيرد و خواه در گوشهيي
متروك بماند ـ سالنامهها، نامههاي
خصوصي، صورتحسابها، برچسبها، طراحيهاي
عاميانه … و خلاصه هرچيزي كه درزمان معيني
وجود داشته،خواه درآن موقع اختراع شده و
خواه از گذشته رسيده باشد.
از صدوپنجاهسال اخير مدارك و اسناد
زيادي به جاي مانده كه هنوز بررسي و تجزيهي
لازم در مورد آنها به عمل نيامده است، نه
ازطرف انسان و نه از طرف زمان. درميان
اشيايي كه باقيمانده ارزش و اهميت عكسها
قابل توجه است. درسالهاي 1969-1970 يك نمايشگاه
سيار عكس ازطرف Art Gallery of Ontario, Galerie nationale du Canada
تحت عنوان The Photography as Object
ترتيب يافته بود كه بسيار مورد توجه مردم
قرار گرفت.
پيش ازهرچيز، عكس داراي تاريخچهي
خود است كه ازجهات ونقطه نظرهاي گوناگون
ميتواند مورد بحث و مطالعه قرار گيرد.
تكنيك درتمام ادوار بطوركلي همواره بر
تكامل عكس حكومت كرده است:جعبهي سنگيني
كه اولين داگروتاي پيستها(7) به زحمت باآن
در كوچهها ميگشتند اينك به دستگاه ظريفي
تبديل شده كه به راحتي درجيب لباس جاي
ميگيرد. عكسبرداري كه با شيشههاي قديمي
تكتك و به كندي انجام ميگرفت امروز با
وجود فيلمهاي مدرن، بسيار سريع و متنوع
است.
تاريخ يك عكس را از روي موضوع آن
ميتوان تعيين كرد. اغلب ميتوان گفت به كدام
ملت تعلق دارد و حتي گيرندهي آن كيست. سبكهاي
مختلف ظاهر ميشود، برهم تأثير ميگذارد،
تكامل مييابند و ازبين ميروند. تاريخ يك
هنر، كه از تاريخ تكنيك جدا نيست، هنوز
قلمرو خاص چند متخصص است. عكس، خودبخود نام
خويش را در چهارچوب زمان خود به ثبت
ميرساند زيرا انعكاسي است از آفرينندگان
خود، خواه مشهور خواه ناشناس. از نگاتيفهاي
بيشماري كه تاكنون بوجود آمده آتمسفر
عمومي عصر و زمان احساس ميشود.
دريك عكس، تنها موضوع آن مطرح نيست،
بلكه «چگونگي» عكسبرداري و «چرا»ي آن نيز
مورد بحث است. |
|
اميل زولا صدها عكس گرفته از پرترههاي
دوستان تا صحنههاي خانوادگي، تصاوير
مسافرتها و مناظر پاريس. نگاتيفهاي
مزبور نگاههايي را كه زولاي زنده برروي
موجودات محبوب خود و همچنين دكور هستي و
زندگي خويش كرده بود به ما باز ميگرداند(8)،
درام نويس سوئدي Strindberg
سورامپرسيونهاي غيرقابل تصور و پرترههاي
دلهرهآوري دارد(9) رماننويس ايتاليايي Verga
از خانواده و دوستان و مناظر سيسيل عكسهاي
جالب و پرارزش گرفته است(10).
Valery
، شاعر نامي و عكاس آماتور، از عكاسي چون
متخصصي سخن ميگويد و برناردشاو، كه اين فن
را به كار گرفته، نظرات بسيار جالب و پرطنز
دربارهي آن دارد.
پاورقيها:
1.
E. FULCHIGNONI “La civilisation de l’image” Paris, 1969. 2.
GERMAINE KRULL 3.
“Pensee sur l’art”, Paris 1931. 4.
The Illustrated London News اين
روزنامه در لندن بنا به تعريف شاهدها طرحي
منتشر كرد. 5.
Victorian and Edwardian Scorland, from old photographs. 6.
The Pencil of Nature, London 1844 New York 1969. 7.
Daguerreotypiste 8.
Zola, Henri MITTERAND & Jean VIDAL Paris, 1963 9.
August Strendberg son fotograf Stockholm, 1963 10.
Giovanni Verga fotogrago Milan, 1970 |