پرتوي آملي، مهدي. "ريشه تاريخي امثال و حكم". دوره 7-16، ش 79 ـ 189 و 190 (ارديبهشت 48 ـ تير و مرداد 57).

 

خلاصه: ش 124 و 125 (بهمن و اسفند 51): 82-83. "چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني".

ريشه‌هاي تاريخي امثال‌وحكم

 

 

مهدي پرتوي

« چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني»

            عقل كه درلغت بمعني ادراك و تعقل كردن است در اصطلاح بحالت و ملكه‌اي در نفس اطلاق ميشود كه آدمي را باختيار خوبيها و كارهاي سودبخش و دوري‌كردن از بديها و امور مضّره وادار نمايد. رويّة عقلاء‌و هوشمندان همواره براساس تعقل و دورانديشي استوار است،‌اطراف و جوانب امور را قبلأ ازنظر ميگذرانند، پست و بلند و زيروبم هر امري را در بوتة سنجش  آزمايش قرار ميدهند و سپس دست بكار ميشوند تا اگر زيان و ضرري معنأ «مادتأ برآن مترتب باشد در مقابل عمل انجام شده قرار نگرفته انگشت ندامت و پشيماني بدندان نگيرند و برگذشته افسوس و حسرت نخوردند درغيراينصورت اطلاق عنوان «عاقل» برچنان افرادي دور از عقل  انديشه خواهد بود زيرا بقول شاعر:

            زليخا مرد از آنحسرت كه يوسف گشت  زنداني    چرا عاقل كند كاري كه بازآرد پشيماني

            دربادي امر چنين بنظر ميرسد كه نظم بيت بالا شايد متضمن مقصود و منظور خاصي نباشد ولي انعكاس نام «زليخا» كه از عشاق نامدار روزگار است خاطره و ماجراي عشق سوزان  نيكفر جامي را بياد ما ميآورد كه بدون شك همان خاطرة جالب و جاذب، انگيزة شاعر در تنظيم شعر بالا شده است.

***

            داستان عشق شورانگيز زليخا نسبت بيوسف پيغمبر بقدري مشهور و زبانزد خاص و عام است كه شرح جزئيات آن جز اطناب سخن و ماية كلال نباشد زيرا همه كس كمابيش بآن واقف است و براي دانندگان ادب و عرب نيز سورة يوسف «درقرآن كريم» كه باحسن‌القصص ازآن ياد شده است و افي بمقصود خواهد بود.

            اجمالأ آنكه يوسف صديق فرزند يعقوب و راحيل براثر حسادت برادرانش درچاه افتاد و مالك‌بن دعر كه باكاروانش از آنسوي ميگذشت او را نجات داده بعزيز مصر «قطفيربن رحيب» كه درزمان سلطنت «ريّان بن وليد» فرعون مصر ميزيست بقيمت قابل توجهي فروخت. عزيز مصر يوسف را بخانه برد و بهمسرش زليخا گفت «اكرمي مثوايه عسي ان ينفعنا اونتخذه ولدأ ـ سورة يوسف آيه 21» يعني اورا عزيز و گرامي بدار،‌شايد روزي ازاو بهره برگيريم و او را بفرزندي بپذيريم زيرا درناصية او اصالت گوهر و نجابت كاملأ هويدا است. زليخا بپرورش و تربيت يوسف همت گماشت تا بحد رشد و كمال رسيد ولي زيبائي و جذابيتش چنان محرك و خيره‌كننده شده بود كه دل‌وجان زليخا را بيغما برد. همسر عزيز مصر براي تحريك يوسف كه از ارتكاب گناه امتناع داشت و مخصوصأ حاضر نبود نسبت بولينعمت خود «عزيزمصر» خيانت كند بهروسيله‌اي از تهديد تا تطميع متوسل شد اما طرفي نيست.

            زليخا كه درآتش عشق وناكامي ميسوخت و امتناع يوسف نيز برآن دامن ميزد تدبيري انديشيد  درخوابگاه خود بساط عيش و طرب آماده كرده يوسف را كه پيشكار  محرم خاص بود بحضور طلبيد  دركنار بسترش جاي داد تا از وي كام برگيرد. ولي يوسف پارسا و پرهيزگار با وجود آنكه در عنفوان و غرور جواني ميزيست طنازي و عشوه‌گري زليخا و آنهمه امكانات را ناديده شمرد و نور تقوي و صفاي ايمان چنان براو هي زد كه بدون تأمل دست رد برسينة زليخا نهاد و گفت: معاذالله. انه ربي احسن مثواي. انه لايفلح الظالمون. يعني بخدا پناه ميبرم كه بهترين ملجاء و پناهگاه من است و ستمكاران را رستگاري نميدهد. زليخا چون ازهمه طرف راه چاره‌جوئي و كامجوئي را مسدود ديد باخافه و ارعاب يوسف برخاست و با حربة تهمت و افتراء‌شوهرش عزيز مصر را برآن داشت كه او را در سياهچال زندان جاي دهد تا شايد رنج و شكنجة زندان برسرراهش آورد و مسئول دلداده‌اش زليخا را اجابت كند ولي خلف صدق يعقوب خوف زندان را درمقابل خوف و خشيت اليه بهيج گرفت و درآن چهارديواري تنگ  تاريك نيز بهدايت زندانيان و ترغيب  دلالت آنان بقبول توحيد و پرستش خداي يگانه و احتراز از ملاهي و مناهي پرداخت. براي زليخا يقين حاصل بود كه بالاخره يوسف رام ميشود و گذشت زما خاصه ظلمت و زحمت زندان در تصميم  اراده‌اش بي‌اثر نخواهد بود. هرروز و ساعتي كه سپري ميشد زليخا بانتظار انصراف تصميم يوسف و بازگشت محبوب بود ولي سالها گذشت و يوسف همچنان مانند كوهي استوار درچهارگوشة زندان باقيماند و اوقات را بعبادت پروردگار و هدايت و ارشاد زندانيان گمراه مصروف ميداشت. اينجا بود كه زليخا از كرده پشيمان شد و از اينكه يوسف را بزندان انداخت انگشت حسرت و ندامت بدندان گزيد زيرا يوسف قبل از زنداني شدن اگر بقبول عشق زليخا تن نميداد اقلأ روزي چندبار باطاق عاشق دلداده‌اش ميرفت و زليخا با ديدار او برزخم دل مرهمي مينهاد ولي اكنون با زنداين شدن يوسف آن ديدار مختصر نيز ازميان رفته بود واين حسرت و ندامت كه ناشي از عدم تعقل و دورانديشي بود بعدها بصورت ضرب‌المثل درآمده درافواه ملل و اقوام مختلفه مورد استشهاد و تمثيل قرار گرفت.