|
|
||
پرتوي آملي، مهدي. "ريشه تاريخي امثال و حكم". دوره 7-16، ش 79 ـ 189 و 190 (ارديبهشت 48 ـ تير و مرداد 57). |
||
|
|
||
|
خلاصه: ش 126 (فروردين 52): 104-108. "جيم شدن" ،"كلاهش پس معركه است" ، "برقوزك پايش لعنت". |
|
|
ريشههاي تاريخي امثال وحكم
مهدي پرتوي «جيم
شدن»
هركس از جمعيتي بگريزد و يا بعلت
ارتكاب جرم و گناهي از انظار مخفي شود در
اصطلاح ميگويند «فلاني جيم شده است». جز
ارباب تحقيق واطلاع كمتر كسي ميداند كه
جيم چيست وازچه عصر و زماني اين حرف تهجّي
ناظر باختفا شده است. اما ريشة تاريخي اين
مثل: ***
بهلول «بضم باء و سكون هاء» كه بمعني
گشادهرود و خوب صورت آمده ومردان مزاح و
بذلهگو و حاضر جواب و عاقل كهنهكار را
به وي تشبيه و تمثيل ميكنند اگرچه بظاهر
ديوانه مينمودولي از فضلاء و خردمندان
روزگار بوده است. در تذكرهها بهلول زياد
داريم ولي بهلول معروف همان شخصي است كه در
زمان خلافت هارونلارشيد ميزيسته و
شاگردان مخصوص امام صادقعليهالسلام
بوده است. بهلول از بستگان نزديك و بروايتي
برادر مادري هارونالرشيد بود كه با وجود
اين قرابت وانتساب، به عليبن ابيطالب«ع»
و فرزندانش ارادت ميورزيد. زادگاه او شهر
كوفه و نام اصليش را وهببن عمرو نوشتهاند.
جنون و ديوانگي ظاهري او از اينجهت بود كه
هارون ارشيد براي بقاي خلافت و حفظ مقام و
قدرت خود درمقام ازبين بردن امام جعفرصادق«ع»
برآمد و بهانهها برميانگيخت تا آن حضرت
را بدرجة شهادت برساند. چون بهيچ وسيله
توفيق نيافت پس امام ششم را متهم بداعية
خروج كرد و از فضلاء و فقهاي زمان منجمله
بهلول استفتاء بقتلش نمود. بعضيها فتوي
دادند ولي بهلول بدستور امام صادق«ع»
بجنون و ديوانگي تظاهر نمود تا ازاو شرعأ
فتوي نخواهند. اين روايت صحيح بنظر نميرسد
زيرا بعيد است امام معصوم، شخص عاقلي را
صريحأ امر كند كه خود را بديوانگي بزند.
اصّح روايات اينستكه چند تن از صحابه و
دوستان خاص امام صادق«ع» بمناسبت دوستي با
آنحضرت تحت تعقيب قرار گرفتند و هارونالرشيد
قصد داشت تمام علاقمندان و محبان امام عصر
را بوسائل و دسائس مختلفه ازبين ببرد.
اينعده از حضرت كه آنموقع در مدينه بسر
ميبرد چارهجوئي و كسب تكليف نمودند. امام
جعفر صادق جواب آنها را با يك حرف تهّجي
نمودار ساختند و آن حرف «جيم» بود يعني
بطور سربسته پيام دادند كه «جيم شويد». از
آنجا كه سئوال كنندگان مأذون نبودند بيش
ازاين از حضرت توضيح بخواهند زيرا عمال و
جاسوسان خليفه مراقب احوال بودند لذا پيام
اختصاري حضرت را بهمان ايجاز و اختصار كه
اصغاء كردند باطلاع علاقمندانش رسانيدند.
هركدام از آنان پيام امام صادق را بزعم
خويش تعبير كرده بدانوسيله از كيد هراون
نجات يافتند. بعضيها حرف «ج» را جلاء وطن
دانسته عراق را ترك گفتند، عدهاي منظور
حضرت را «جبل» استنباط كردند و بكوهستانها
پناه بردند ولي بهلول حرف «ج» را به «جنون»
تعبير كرده براسب چوبين سوار شد و خود را
بديوانگي زد و با وجود آنكه زندگاني
اعياني داشت دست از تمام تجملات دنيوي
كشيد، خويشان و بستگان و ساير متعلقات را
بهيچ شمرد و در طريق جنون و سرگشتگي كه
جنبة عرفاني آن در اينمورد بيشتر قابل
تأمّل است بحقگوئي و حقيقتجوئي پرداخت و
گمراهان و بيخبران را بصراط مستقيم انصاف
و عدالت ارشاد و رهبري نمود. بروايت ديگر
هارون قصد داشت بهلول را قاضي بغداد كند
ولي چون بهلول بهيچوجه حاضر بقبول قضاوت
بغداد نبود بدستور حضرت صادق«ع» خود را
بديوانگي زد و ازقهر و سخط هارون در امان
ماند. همانطوريكه دانسته شد بهلول در
حقيقت مردي عاقل و عارف و كامل بود و در
حاضرجوابي و حل مسائل مشكل سرآمد فضلاي
عصر خود بشمار ميرفت ولي در زمان خلافت
هارون كه هيچكس را ياراي دم زدن نبود آزاد
مردان عالم چارهاي نداشتند جزآنكه سكوت
كنند و يا درطريق غيرمعقول باظهار حقيقت
بپردازند و گرنه خونشان را ميريخت وزن و
فرزندان و خاندانش را چون آل برمك
ببادنيستي ميداد كمااينكه وقتي هارون
الرشيد حجّتهاي هشامبن الحكم را در
اثبات امامت امام موسي كاظم«ع» شنيد بيحيبن
خالد برمكي گفت «زبان اينمرد از صدهزار
شمشير براي من زيانآورتر است، عجبا كه
اين شخص زنده است و من خلافت ميكنم». چون
هشام اينواقعه شنيد و دانست كه هارونالرشيد
درصدد قتل اوست بكوفه فرار كرد و در خانة
يكي ازدوستان پنهان شد وطولي نكشيد كه
ازبيم مهابت هارون قالب تهي كرد.
بهلول در چنين عصر و زماني ميزيست و
بعلل و جهاتيكه اشاره گرديد چاهر و علاجي
نداشت جزآنكه «جيم شود» تا از مخاطرات
احتمالي محفوظ بماند. اينجمله از آن تاريخ
ضربالمثل شد و بر سر زبانها افتاد.
اكنونكه ريشة تاريخي ضربالمثل بالا
دانسته شد بيمناسبت نميداند كه چند مورد
ازحاضر جوابيها و مواعظ حكيمانة بهلول
عاقل دراينجا ذكر شود:
1 ـ روزي بهلول بر هارون وارد شد. خليفه
مشغول صرف شراب بود وبمنظور برائت خويش از
شراب نوشيدن از بهلول سئوال كرد:اگر كسي
انگور بخورد حرامست؟ بهلول جوابداد نه.
خليفه گفت بعد از خوردن انگور آب هم بالاي
آن بياشامد چطور است؟ بهلول جواب داد
اشكالي ندارد. خليفه مجددا پرسيد بعد از
صرف انگور وآب مدتي در آفتاب بنشيند چه
مانعي دارد؟ بعلول جوابداد بازهم مانعي
ندارد. خليفه بزعم خويش اتحاذسند كرد
وگفت:پس چه دليل دارد كه همين آب و انگور
را اگر مدتي درآفتاب بگذارند حرام ميشود؟
بهلول گفت اگر قدري خاك برسر انسان بريزند
آيا صدمهاي بوي ميرسد؟ هارون جوابداد نه.
بهلول گفت: اگر بعداز خاك قدري آب هم روي آن
بريزند آيا ايجاد زحمت ميكند؟ هارون
جوابداد نه. بهلول گفت: حال اگر همين آب و
خاك رابهم مخلوط وممزوج كرده ازآن خشتي
بسازند وبر سر انسان بزنند آيا صدمه
ميرساند ؟ خليفه جوابداد : البته، سر انسان
ميشكند . بهلول گفت: همچنانكه ازتركيب آب
وانگور هم متاعي بدست ميآيد كه آدمي جز شر
وفساد از آن طرفي نميبندد. خليفه از پاسخ
آموزنده بهلول منفعل وشرمنده گرديد
ودستور داد بساط شراب را برچيدند.
2 ـ روزي خليفه به بهلول گفت: بزرگترين
نعمتهاي الهي چيست؟ بهلول جوابداد عقل، چه
در خبر است كه چون خداوند اراده فرمايد
نعمتي را ازبنده زايل كند اول چيزيكه از وي
سلب مينمايد عقل است. عقل ازرزق محسوب شده
وافسوس كه حقتعالي اين نعمت را ازمن دريغ
فرمود....!!
3 ـ روزي بهلول ازگورستان مراجعت ميكرد.
مردم ازوي پرسيدند ازكجا ميآئي؟ گفت ازنزد
اين كاروان كهدر سرزمين ما نزول كردهاند
. پرسيدند آيا از آنها سئوالاتي هم كردي؟
فرمود آري، از آنها پزسيدم چه وقت ازاينجا
كوچ ميكنيد؟ جوابدادند: انتظار شما را
داريم تا هروقت همگي بما ملحق شدند حركت
كنيم....!
اسحق جوابداد: من آرزو داشتم خداوند
پسري عنايت فرمايد ولي متاسفانه همسرم
دختر زائيد. بهلول گفت آيا خوش داشتي كه
بجاي ايندختر زيبا و تامالاعضاء و صحيح
وسالم، خداوند پسري ديوانه مثل من بتو عطا
ميكرد؟ امير كوفه بياختيار خندهاش
گرفت وشكر خدايرا بجاي آورد آب وطعام
خواست وبمردم اجازه داد كه براي تبريك
وتهنيت بحضورش آيند.
5 ـ اعرابئي شترش بمرض جرب مبتلا شده
بود باو توصيه كردند روغن كرچك ببدن شتر
بمالد. اعرابي بسمت شهر رفت ودرخارج از
بغداد بهلول راديد، چون سابقه دوستي
وآشنائي با وي داشت گفت: شترم بمرض جرب
مبتلا شده وگفتهاند اگر روغن كرچك بمالم
خوب ميشود ولي عقيده دارم كه تاثير نفس تو
بيشتراست. استدعا دارم دعائي بكن تا شترمن
از اين مرض نجات پيدا كند . بهلول جوابداد:
اگر روغن كرچك بخري وبادعاي من مخلوط كني
ممكن است شترت معالجه شود وگرنه دعاي تنها
تاثيري نخواهد داست.
درخاتمه ابيات زير ازمثنوي مولانا
جلالالدين مولوي راكه راجع بهمين بهلول
ني سوار سروده شدهاست بعنوان حسن ختام
مينگارد:
«كلاهش
پس معركه است»
اين ضربالمثل ناظر بر فرديست كه در
اموريكه ديگران نيز شركت دارند تنها اوبا
تمام تلاش و فعاليت بمقصود نرسد و از مساعي
و زحماتش بهره برنگيرد در اينصورت گفته
ميشود «فلاني كلاهش پس معركه است» يعني
وضعش بصورتي است كه احتمال موفقيت نميرود.
اكنون بايد ديد ريشة اين ضربالمثل چيست: ***
در ازمنة گذشته معمول بود كه دراويش و
شعبدهبازها در سرچهارراهها و معابر
عمومي معركه ميگرفتند و چند چشمه بازي
ميكردند يعني هنرها و شعبدهبازيهاي خود
راضمن اظهار مطالب مشروحي بتماشائيان
نشان ميدادند و بفراخور اهميت هنري كه
عرضه ميكردند از تماشاچيان مبلغي پول بنام
«چراغ الله» دريافت ميداشتند. كارشان
شعبدهبازي، مسئله گوئي،مارگيري،
مناقب خواندن و شرح معجزات رسول اكرم«ص» و
اولياي دين «ع»، عمليات پهلواني، قصهگوئي
و از اينقبيل بود(1). شكل و تركيب معركهگيري
باين ترتيب بود كه بدوأ درويش با شعبدهباز
در وسط چهارراه و معبر عمومي سفرهاي پهن
ميكرد و با كمك معاون و دستيارش مشغول
شعرخواني و سئوال و جواب ميشد كه آنرا در
اصطلاح معركهگيران «شيداللهي» ميگفتند.
اطراف اين سفره تا مسافت يك الي دومتر
كاملأ باز بود و جزء حريم درويش معركهگير
محسوب ميشد كه هنگام انجام برنامه درآن
تردد ميكرد. خارج ازاين محوطه تماشاچيان
مجاز بودند دايرهوار بايستند و
هنرنمائيهاي معركهگير را تماشا كنند.
چنانچه بر تعداد تماشاچيان افزوده ميدش
درويش معركهگير دواير صفوف اول و دوم و
سوم را مينشانيد تا بقية تماشاچيان كه
ديرتر رسيده و درعقب جمعيت ايستاده بودند
بتوانند بساط معركهگيري را ببينند و از
نقاليها و علميات و شيرينكاريهاي معركهگير
استفاده كنند.
اين رسم و بساط معركهگيري تا چندي
پيش در ايران متداول بود و هماكنون نيز
كموبيش درگوشه و كنار ايران «بخصوص دهات
و روستاها» معمول است. از معركهگيران
معروف ايران يكي لوطي غلامحسين بود كه با
استفاده از فّن شعبدهبازي پنبه ميبلعيد
و پارچه هفت رنگ از دهان خارج ميكرد! تخم
كبوتر در كلاهش ميگذاشت و كبوتر ازآن
پرواز ميداد! دستمال را ميسوزانيد و يا
ساعت بغلي را ظاهرأ خرد ميكرد آنگاه از جيب
و بغل تماشاچيان بيرون ميآورد و قس عليهذا
...
بساط معركهگيري در عصر حاضر بجهت
توسعة دانش و پيدا شدن وسائل متنوع تفريح و
تفنن از قبيل راديو، تلويزيون، سينما،
تئآتر و غيره كمتر خريدار دارد ولي در
ادوار گذشته چنان قرب و منزلتي داشت كه در
بساط مزبور هركس جديت ميكرد كه درصف اول
جاي گيرد و هنرنمائيهاي معركهگير را
بهتر تماشا كند. گاهي اتفاق ميافتاد يكي از
تماشاچيان كه درصف جلو نشسته بود با
اطرافيان اختلاف پيدا ميكرد و يا رفتاري
از او سرميزد كه موجب حواس پرتي معركهگير
و اختلال نظم ميشد. در اينموقع يكي
ازتماشاچيان بمنظور دفع شّر كلاه آن شخص
مخّل و مزاحم راكه د رصف اول نشسته بود
برميداشت و بخارج از دايره يعين پس معركه
پرتاب ميكرد. پيداست كه صاحب كلاه براي
بدست آوردن كلاه خويش اضطرارأ از معركه
خارج ميشد و سايرين جايش را ميگرفتند واز
شرّش خلاص ميشدند.
بطوريكه ملاحظه شد عبارت «كلاهش پس
معركه است» از اين رهگذر بصورت ضربالمثل
درآمد و در موارد مشابه بآن استشهاد و
تمثيل ميكنند. عبارت «كلاه را قرص
نگهداشتن» كه از مثلة سائره است نيز از
همين بساط معركهگيري مايه گرفته و ناظر
بر كساني است كه كلاهشان را قرص و محكم
برسر با دست نگاه ميداشتند تا بوسيلة
ديگران درپس معركه نيفتد. «برقوزك پايش لعنت»
اين ضربالمثل اگرچه از امثله سائره
ميباشد ولي غالبأ بصورت مطايبه و در
لفّافةشوخي گفته ميشود. مورد استفاده
واستعمال آن موقعي است كه از شخصي كه مورد
علاقه ومحبت باشد ترك اولي و لغزشي قابل
گذشت و اغماض سر بزند در اينصورت بضربالمثل
بالا تمثّل ميجويند و بدينوسيله ميزان
علاقة خويش را بيشتر نمايان ميسازند. اما
ريشة تاريخي آن: ***
درتاريخ داستاني و افسانهاي جهان
چند تن به اصطلاح معروف «روئينتن» بودهاند
يعني تير وتيغ و نيزه و شمشير برتن و
بدنشان كارگر نبوده است. درميان اين روئين
تنان سه تن معروف و مشهورند و درتاريخ عالم
ازاين قهرمانان نامي افسانههاي زيادي
باقي مانده است منتها لطف و جاذبة تاريخ
زندگاني آنان دراينست كه اگرچه روئينتن
بودهاند ولي بازيك جاي ازتن و بدنشان
روئين نبود و همين سبب شد كه دشمنان ازاين
نقطة ضعف حريف آگاه شوند و همان نقطه را
هدف قرار داده آنان را ازپاي درآورند:
1- زيگفريد قهرمان افسانهاي آلمانها
كه خط دفاعي معروف «زيگفريد» درجنگ جهاني
دوم بنام او نامگذاري شده است روئينتن
بود يعني درچشمهايكه آدمي را روئينتن
ميساخت آبتني كرد و تمام اعضاي بدنش
روئين شد ولي هنگاميكه برهنه شد تا داخل
چشمه شود در همانموقع برگ درختي ازشاخه
افتاد و برپشتش چسبيد. موقع آبتني جاي آن
برگ كه درست مقابل قلبش در مهرةپشت قرار
داشت روئين نگرديد. بعدها دشمن اين نقطة
ضعف را كشف كرد و برپشتش تير انداخت. پيكان
حريف درهمان جائيكه برگ درخت چسبيده بود
فرورفت و ازمهرة پشتش گذشت، برقلبش نشست و
زيگفريد روئينتن را ازپاي درآورد.
2- بطوريكه ميدانيم درتاريخ داستاني ما
ايرانيان هم اسفنديار روئينتن بود و در
جنگي كه رستم پهلوان نامي ايران با وي كرده
بود بهرجايش تير ميانداخت كارگر نميشد.
پرندة افسانهاي ايران سيمرغ به رستم
دستان خبر داد كه اسفنديار هنگاميكه
درچشمة معروف آبتني ميكرد تا روئنتن
شود موقع فرو رفتن درآب چشمه ديدگانش را
برهم نهاد بهمين جهت چشمانش روئين نگرديد.
رستم ازاين نقطة ضعف استفاده كرده تير
برچشم اسفنديار زد و با همان يك تير كارش
را ساخت آنگاه چنانكه درشاهنامه آمده است
اينطور رجز خواني كرد:
3- سومين قهرمان روئينتن كه مورد بحثما
و درواقع ريشة تاريخي ضربالمثل بالا
ميباشد آشيل(1) يا اخيلوس فرزند پله(2) پاشاه
ميريميدونها(3) مشهورترين قهرمانان افسانهاي
يونان است كه نامش با آثار همر جاودانه شده
است(4). طبق بعض روايات مادرش تتيس(5) پس از
تولد او با دوانگشت خود قوزك پايش را گرفت
و وارونه در شط افسانهاي ستيكس(6) فرو برد
و بيرون كشيد و بدين جهت تمام اعضاي بدن
آشيل (بجز قوزك پايش كه دردست مادر بود)
روئين گرديد. كالكاس(7) پيشگوئي كرد كه او
مقابل شهر تروا(8) كشته خواهد شد بهمين جهت
تتيس فرزندش رابصورت زني بنام پيرا(9)
درآورد و بدربار ليكوند(10) در جزيرة پيروس
فرستاد تا نتوانند او را پيدا كنند و بجبهةجنگ
بفرستند. سپاهيان يونان كه بدون كمك و ياري
آشيل قادر نبودند شهر تروا را فتح كنند از
اوليس(11) خواستند واو بلطايف الحيل آشيل را
به تروا كشانيد و موجب وحشت دشمنان گرديد.
ديري نگذشت كه حريف دريافت تير بهيججاي
آشيل كارگر نيست مگريكجا، همان قوزك پا
يعني همان جاي دو انگشت مادر كه او را
وارونه درآب فرو كرده بود. يكي از
تيراندازان مشهور بنام پاريس يا آپولون كه
نقطة ضعف حريف را پيدا كرده بود تير
زهرآلودي درست بر قوزك پاي آشيل زد و كارش
را ساخت و بنظر ميرسد افسانه بالا ريشه اين
ضربالمثل باشد كه اروپائيان نيز در
موارد مقتضي بآن تمثّل ميجويند. پاورقيها:
1- Achille
2- Pele
3- Myrimidons
4- لغت
نامة دهخدا، واژه «اخيلوس».
5- Thetis
6- Styx
7- Calchas
8- Troie
9- Pyrrha
10- Lycomede
11- Olysse
|
|
|
|||