|
|
||
تيسو، فرانسين. "آثار هنري آسياي ميانه و افغانستان". ترجمه مسعودرجبنيا. دوره 11، ش 126 (فروردين 52): 50-59، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:زندگي درهزاره چهارم ق.م در "منديگك"، آثاري ازيك آبادي در بلوچستان پاكستان ازهزاره سوم ق.م، دوران پيش ازتاريخ در تركستان شوروي، آثار بجاي مانده ازعهد هخامنشيان و يونانيان، شهرهاي پارتي آسياي ميانه و شهرهاي هلني باختري، سكهها و مجسمههاي سكاهاو كوشانيان، آئين بودا و هنر گندهاره، هنر در واحه تاريم. |
|
|
آثار هنري آسياي ميانه و افغانستان
نوشتة فرانسين
تيسو متصدي هيئت فرانسوي
باستانشناسي
افغانستان درموزه گيمه
ترجمة مسعود رجبنيا
سرزمينهاي ميان كرانههاي شرقي درياي
خزر تا دشت گبي و ديوار چين واستپهاي سيبري
درشمال و بيابانهاي جنوبي ايران در جنوب و
هيماليا در جنوبشرقي به روزگار كهن
جايگاه تمدني و فرهنگي خاص بوده است.
اين سرزمينها خشك و كم مردم و لميزرع
هستند و درآنجا چه بسا كه اقوام و ملل
امپراطوريهاي زودگذر و بسيار كوتاهمدتت
پي افكندهاند. اين سرزمينها جايگاه مردم
بيابانگرد بود و ضمن گردش و رفتن به هرسو
كالا و مصنوعات دستي و همچنين دين و
معتقدادت خودرا براي دادوستد ميبردند.
درواقع در سرزمينهايي كه اكنون
افغانستان و تركستان روس (يا جمهوريهاي
شوروي تركمنستان و تاجيكستان و ازبكستان و
قرقزستان و قزاقستان) و تركستان چين (يا
نواحي سينكيانگ و اويغور) را تشكيل ميدهند
به روزگار باستان گذرگاه راه ابريشم و
ادويه و طلا و همچنين راه دادوستد آثار هني
آسياي ميانه بوده است.
اهميت اين راهها از لحاظ فرهنگي نيز
بسيار مهم است و به روزگار قديم تمدن
هلنيستي يونان را با امپراطوري چين و شبهقارة
هندوستان بههم ميپيوست. هنوز هم
افغانستان در مركز چهارراهي قراردارد كه
مسكووپكن و دهلي را به هم ميپيوندد.
آثار هنري و تمدني افغانستان پيش از
تاريخ را اروپاييان و افغانان بررسي كردهاند.
هيئت باستانشناسي فرانسوي در افغانستان
با كوششهاي كازال(1) در منديگك تاريخ آغاز
مردم نوسنگي اين بخش را روشن كرده است.
دراواخر هزاره چهارم پ . م .
بيابانگردان ايراني دراين سرزمين خيمه
برافراشته بودند وآثار ميخهاي چادرهاي
ايشان يافته شده است. اندكاندك اين مردم
خانه ساختند و مستقر شدند و قلعهها برپا
كردند و با مس و مفرغ چيزها ميساختند و
ظروف نقشداري كه همانند آنها را در اوروك
در بينالنهرين يافتهاند پديد ميآوردند
و از سفال مجسمههاي كوچك گاوماده كه مظهر
باروري است ميپرداختند.
از اواسط هزاره سوم (پيش از2750 پ . م.)
آثاري ازيك آبادي پيدا كردهاند كه درآن
استخوان مردگان را پس ازآنكه گوشتهايشان
ميريخت يا درندگان ميخوردند در گورهاي
دستهجمعي يا انفرادي ميريختند. بعضي
آثار ازخاك سپردن پارهاي از پيكر يافتهاند
كه دليلي دانستهاند بر جادوگري و در
گورستانهاي نوسنگي در بلوچستان پاكستان
نيز آثاري اين چنين يافتهاند.
سفالهاي اين سرزمين با نقشهاي هندسي
سرخ كمرنگ يا سياه برزمينةخاكي رنگ
تزيين شدهاند (همانند اين تزيينها در
كويته در بلوچستان پيدا شده است).
كمانهاي ساخت تركمنستان دراين زمان
بسيار مشهور بودند و به بينالنهرين صادر
ميشدند. در حدود 2500 تا 2250 پ . م . درمحل
شهرمنديگك روستايي بود با دوبارو گرداگرد
آن كه باروي بيروني چهارگوش بود با محيطي
در حدود يك كيلومتر. دروسط اين باروها كاخي
بود با ديواري آجري كه 35 متر آن را يافتهاند
آراسته به ستونها و نقشهاي برجسته.
سفالهاي اين آبادي بيشتر گوي مانندند
بانقش يك برگ يا چارپايي شاخدار باچشماني
گرد و درشت. بعدها اين روستا متروك شد و به
همين سبب آنچه درآنجا بود سالم ماند
تاآنكه به دست ما رسيد.
آنچه درمنديگك و ساير جاهاي سيستان
پيدا شده است (سيستان درجنوب غربي
افغانستان و محل عمدةكاوش هيئت باستانشناسي
درنادعلي بود) نمودار وجود روابط ممتد و
بسيار ميان قسمت ايراني بينالنهرين و
كرانههاي مغرب درياي خزر است با
بلوچستان درة سند (جايگاه موهنجودارو و
هاراپا و غيره) و تركستان روس. |
سكاها
و كوشانيان
سكاهاي سيستان به هند رفتند و تقريبأ
130 سال درآنجا ماندند و سپس به سوي شمال
براي گرفتن گندهاره و كاپيچا در افغانستان
در اطراف بگرام راندند.
سكاهاي فرغانه ديگر نخواستند لشكركشي
كنند. شايد اينان از بازماندگان دوردست
طخاريان و يوئهچيها بودند. يوئهچيها
را گويا اقوام هيونگ بوياهونها از مشرق
راندند و اينان ازمسكن دوسوندساي (يا
سكاها) گذشته ودر حدود 175 پ.م. در فرغانه
جايگزين شدند. در حدود 130 پ.م. درباختر مسكن
گرفتند و يكصدسال آنجا ماندند و با
باختريان آبادينشين در آميخته و تربيت
يافته و خوشرفتار گشتند.
در 30 پ.م. خانوادهاي از يوئهچيها
به نام كويي شوانگ كه بعدها نام كوشان
گرفتند به جهانگيري پرداختند و دولتي بزرگ
پي افكندند كه همچون دولت روم بود در مشرق.
هفت پادشاه كوشان به مدت دويست سال
براين دولت از فرغانه تا هند فرمان راندند.
ايشان را ازروي سكههايشان و چند مجسمه
پيدا شده در مات موتورا درهند ميانه و سرخ
كتل در باختر (اكنون مضبوط درموزة كابل) و
كالچايان (اكنون مضبوط در موزة تاشكند در
ازبكستان) و توپراق قلعه در خوارزم (اكنون
مضبوط در ارميتاژ در لنينگراد) ميشناسند.
اين مجسمههاي بزرگ مانند پيكرههاي
پارتي كامل با مجسمههاي مذهبي اين دوران
متفاوت است. با آنكه ممكن است ماية تعجب
شود بايد گفت محتمل است كه اين مجمسهها
ازآن شخصيتهاي غيرديني از ايران و
فرمانروايان و بخشندگان چيزهاي گرانبها
به پرستشگاهها بودندكه به پايگاه
بودهيساتوا (يا به فارسي بوذاسفم.) رسيده
بودند. هنرمجسمهسازي در گندهاره واقع
درشمالغربي هند در افغانستان و آسياي
ميانه در قرن اول و دوم ميلادي رواج بسيار
يافت. درساية يك صلح پايدار كه دولت كوشان
در آسياي ميانه پديد آورد و همزماغن با آن
صلح و امنيت روميتاژان و صلحچيني و
وجود خاندانهاي بازرگاني درسرراه
ابريشم با كمك زبان بينالمللي سغدي و پول
بينالمللي سكاها كه سكههاي زرين
كانيشكا پادشاه مقتدر كوشان باشد تجارت
رونق فراوان يافت. كانيشكا نخستين كسي بود
كه صورت بودا را برسكهها زد.
گواه براين رونق شگفت، گنجينه بگرام
است كه در 1937 در افغانستان در كاپيچا توسط
دوتن فرانسوي ژوزف و رياهاكن(5) پيدا شد.
دراين مجموعه كه اينك قسمتي در موزة كابل
است و قسمتي در موزةگيمة پاريس بسياري
علامات و مدلهاي گچي و ظرفهاي سيمين و شيشهاي
زيبا و نقشدار و مجسمههاي كوچك مفرغي
اسكندراني و سوري و رومي و چوبهاي رسيده
ازچين و اثاثة عاج وجود دارد. |
|
در دير فندقستان در درةقوربند در سدة
هفتم ميلادي و در تپه سردار نزديك غزنين در
سدههاي هفتم و هشتم نقشهايي از گل و گياه
پرداختهاند بسيار ظريف و باريك و لطيف كه
نمودار هنر گوپتاي هنداست با آرايشهاي
متكلف. همچنين بايد از پرستشگاه بودايي آق
باشيم و آذين تپه در تركستان روس ياد كنيم. باختر باستان در قلمرو شاهزادگان سغدي و ترك درآمد. اينان قلعهها و دژهاي استوار خندقدار برپا كردند با ديوارهايي كه به نقشها و نگارها و مناظر دين آراسته بودند. هنوز نتوانستهاند آنها را به نحو معقول و خردمند پسند تعبير كنند. برخي ازاين نقشها را با داستانهاي حماسي ايراني پيوند دادهاند. ايرانيان دراين هنگام به همراه عربان همچون آورندگان و گسترندگان آيين نو و فرهنگ و تمدن اسلامي بارديگر به افغانستان و آسياي ميانه درآمدند. |
|
بهترين نمونههايي نقاشي تورفان را
در بازاكليك دريك نمازخانه يافتهاند و
موضوع آنها «بهشت بوداييان» است.
در پيرامون بودا يا بوذاسف بسياري
كاهنان و شاهزادگان و بخشندگان و
نوازندگان بودايي فراهم آمدهاند. شيوة
بين حالات جدي و شوخي و نقشهاي مضحك و ظريف
و دقيق در بيننده اثري شگرف ميگذارند
واورا به جهان سدة هشتم ميلادي ميبرد.
هنوز هم آثار بودايي موجود در
افغانستان آنچنانكه بايد كاوش و بررسي
نشده است. پاورقيها:
1.
M.J.M. Casal. 2.
Quinte-curse. 3.
Hermes. 4.
Cybele. 5.
Joseph et Ria Hackin. 6.
Hinayana. 7.
Mahayana. 8.
Tantrisme. |