|
|
||
نجمآبادي، محمود. "ابنسينا". دوره11،ش126 (فروردين52): 7-16، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:اشعار پارسي و تازي ابنسينا، ابنسينا درلغتنامه دهخدا وآنچه درباره وي درزمان معاصر نوشته يا سروده شده است (تصاوير ابنسينا ازتمام اقصي نقاط جهان جمعآوري شده است). |
|
|
ابن سينا
دكتر محمود نجمآبادي
رئيس بخش تاريخي طبي دانشكده
بهداشت تهران
اشعار پارسي و تازي ابنسينا ـ شيخ
بطور قطع يكي از فصحا و ادباء بزرگ ايران
ميباشد. دراين مقاله مقصود شناسائي شيخ از
نظر ادب پارسي و تازي نيست، چراكه اين
موضوع از تخصص نگارنده خارج است. اما بايد
دانست كه يكي از علل شهرت كتابها و آثار
طبي شيخ بواسطه فصاحت كمنظيري است، كه
درآنها ديده ميشود. بنابراين شيخ را در ادبپارسي
و تازي مقام و موقع خاصي است.
قدرت و مهارت شيخ درعربي بسيار روشن
است و با آنكه در قرنهاي چهارم و پنجم
نگارش كتب علمي به زبان پارسي دري تازه
شروع شده بود، ابنسينا از تأليف و تصنيف
دراين زبان و جمعآوري و ايجاد اصطلاحات
فلسفي و طبي و علمي به زبان پارسي بسيار
كوشا بوده.
ارجوزههائي كه شيخ به زبان عربي دارد
مخصوصأ در ارجوزه معتبر وي كه يك دوره كامل
علم طب و درمان است بسيار فصيح ميباشد كه
خواهد آمد.
اما اشعار پارسي چه مسلم و چه منسوب به
شيخ جمعأ بيستودوقطعه و رباعي است كه در
سفينهها و جنگها و بعضي كتابها بمانند
مجمعالفصحا و مجالسالمؤمنين قاضي
نورآلله شوشتري و نامه دانشوران و تذكره
آتشكده آذر و تذكره محمد صادق ناظم تبريزي
آمده است.
دراين باب گفت كه اشعار و رباعياتي كه
به شيخ منسوب است عمومأ مشكوك بنظر ميرسد و
احتمال دارد از ديگران باشد.
حال منباب مثال اشعاري كه به شيخ
منسوب است دراين مقاله ميآورم و متذكر
ميگردم كه بعضي از آنها بنام ديگران نيز
آمده است.
يكي از خاورشناسان آلماني بنام هرماناته
Hermann Ethe در مجله انجمن علمي شاهي گوتينگن (شماره21)
در اول سپتامبر 1875 تحت عنوان: Nachrichten Gesellschaft der Wissenschaften und der G.A. Universitat zu
Gottingen No. 21 – 1 – Sep. 1875.
مقالهاي تحت عنوان «ابنسينا
بعنوان شاعر غزل سراي پارسي»
(Avicenna als persicher Lyriken) نگاشته
كه درآن مقاله پانزده قطعه از اشعار پارسي
ابنسينا را از روي چند مأخذ جمعآوري
كرده است.
اكنون به ذكر اشعار منسوب به ابنسينا
كه مشهور است ميپردازم: |
|
وانگهي همين غزل با اندك اختلافاتي
دركليات شمس تبريزي چاپ لكهنو 1335 – 1917
ميلادي صفحة 139 بنام مولانا جلالالدين
بلخي بدين گونه آمده است:
2-
|
|
آنچه كه از مفاد ابيات بالا مستفاد
ميگردد، احتمال قوي دارد كه اين ابيات نيز
از بوعلي نباشد و سراينده آن چون ميدانسته
كه بوعلي حكيمانه و طبيبانه مي ميخورده
است كلمه بوعلي را درآن به كار برده است. 3-
4-
نامه دانشوران اين رباعي را به قطع و
يقين از طبع شيخ و عقايد ديني وي دانسته
است و نتيجه آن است كه شيخ شيعيمذهب بوده. |
|||||||||||||||||||||||
|
مجسمه ابنسينا كه استاد ابوالحسن صديقي روي آن كار ميكند. (ازجلد اول جشننامه ابنسينا) |
|
5-
احتمال قوي دارد كه اين رباعي از شيخ
نباشد. |
|
|
6-
قاضي
نورالله شوشتري در مجالسالمؤمنين آورده
است:نظر بدانكه مردم شيخ را به كفر نسبت
دادهاند لذا شيخ اين رباعي را گفته است:
اين رباعي دراغلب سفينهها و جنگها
آمده و بنظر ميرسد قطعأ ازشيخ باشد. 7-
اين رباعي از رباعيات قطعي شيخ است. 8-
|
||||||||||||||
مجسمه ابنسينا كه در مؤسسة سرم و واكسنسازي رازي (حصارك) است |
|
9-
10-
11-
12-
13-
14-
رباعياتي كه آمد در سفينهها و جنگها
و كتب تواريخ آمده كه بعضيها ازآنها
مسجلأ از شيخ است و بعضي ديگر منسوب بوي
ميباشد. 15-
16-
شادروان سعيد نفيسي مجموعة كاملي از
رباعيات منسوب به شيخ را از سفينهها و
جنگها و كتابهاي خصوصي اشخاص آورده كه
ذيلأ نگاشته ميشود: 17-
18-
19-
20-
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
21-
22-
(شمارههاي 18 تا 22 مأخوذ ازكتاب
پورسينا تأليف شادروان سعيد نفيسي است كه
در سفينهاي متعلق به مرحوم ملكالشعراءبهار
ميباشد. مرحوم نفيسي متذكر گرديده: «احتمال
ميدهم كه كاتب نسخه فراموش كرده است نام
گوينده آنها را بنويسد … » ). |
|||||||||||
|
تصويري خيالي از ابنسينا كه دربعضي دائرة المعارفها آمده است |
|
غير از رباعيات و قطعات بالا بازهم
تعدادي اشعار در سفينهها و جنگها و
امثال آن به شيخ نسبت داده شده كه نگارش
همه آنها باعث تطويل مقاله گردد.
تا اينجا اشعار پارسي است كه به ابنسينا
نسبت داده شده. اما اشعار عربي ابنسينا
از اشعار پارس وي زيادتر است و برخلاف
اشعار پارسي كه اغلب آنها مشكوك ميباشد،
عمومأ اشعار عربي كه از شيخ دركتب و گنجينهها
و سفينهها آمده گفته شيخ است.
اشعار عربي شيخ به صورت قصيده و قطعه
ميباشد كه مشهورترين آن «قصيده عينيه
روحيه» است كه مهمترين قصائد عربي شيخ
ميباشد. 23-
دراين
قصيده شيخ كيفيت هبوط روح، وصول آن به جهان
مجرد روحاني را بسيار شيوا ازعهده برآمده
است. تعدا ابيات آن طبق گفته ابنابيصيبعه
در «عيونالانباء فيطبقاتالاطباء»
بيست و در بعضي نسخ بيستويك است.
نظرباينكه قصيده را شيخ بسيار شيوا سروده
بدينمناسبت عدهاي شروحي برآن نگاشتهاند
كه شرح همه آنها از حوصله اين مقاله خارج
است.
ترجمة فارسي و تركي(1) و فرانسوي(2) نيز
از قصيده مزبور بعمل آمده است.
ترجمة فارسي قصيده به نثر درنامة
دانشوران آمده و ترجمة منظوم آن توسط
غلامحسين طبيب در مجموعهيي به شماره 884
كتابخانة ملي ايران كه شامل رسالة حّيبن
يقظان و تفسير آن از ابنزيله است بخط
غلامحسين طبيب. همچنين ترجمة فارسي ديگر
درسال 1331 توسط مرحوم محمدعلي حكيمالهي
فريدني به نظم پارسي آمده است.
ازآن گذشته شروح متعددي ازاين قصيده
توسط شاگرد ابنسينا ابوعبيد
عبدالواحدبن محمدالجوزجاني آمده كه شرح
همه آنها خارج از حوصله اين مقاله است(3).
اصل قصيده كه بزبان عربي است بدين
مضمون است:
ترجمه قصيده بالا بنحوي كه در نامه
دانشوران آمده و مرحوم علامه دهخدا در لغتنامه
خود ضمن نام ابوعليسينا آورده چنين است. |
|
|
«حاصل مضمون آنكه كبوتري بس منيع و
ارجمند از جايگاهي زياده رفيع و بلندتر
برتو فرودآيد، با آنكه خود برقع برافكند و
بيپردهروي نمود از بصر ارباب نظر مستور
ماند،و ديده خداوندان بينش از ديدنش
محروم گشت. اگرچه دولت وصال آن باكراهتي
بكمال ميسر آمد،ولي خود بعد از وصل بر
عارضه فراق و سانحه هجران بس اندوهناك و
نالان گشت؛
«نخست از مجاورت اين فضاي تيرهرنگ ننگ
داشتي، و برغير فراخناي مألوف انس نگرفتي.
ليكن چون با كراهت خاطر بهواي اين ويرانه بيآب
و گياه بال گشود چنان الفت پذيرفت كه گوئي
از عهود گذشته و منازل قديم يكباره فراموش
كرد،همينكه بناچار از «ميم» مركز نخستين
به «ها» هبوط در پيوست، از «ثاء» ثقيل غباري
بر پر و منقار آن بنشست و در ميان اين خاكدان
ويران غوطهور گرديده آشيان جست؛ «هرزمان كه از معاهد ديرين قورقگاه قديم يادآورد سيل سرشگ جاري كند و باران اشگ ببارد و بر فراز ديراي كه بتواتر بادهاي مختلف صورت ويراني پذيرفته بنشيند و بانگ اشتياق برداشته نالههاي زار بركشد، چه آن طاير برج عزّت را رشته دام سطبر از پرواز فضاي وسيع پاي بربسته و تنگناي قفس ثقيل از عروج اوج فراق مانع آمده، تا آنگاه كه زمان مراجعت و اوان رحيل(4) نزديك گردد و ازبند علايق و چنگل(5) عوائق(6) بازدهد و آشيانه ديرين درين تودهخاك بگذارد و ازپي آهنگ خويش بگذرد؛
«چون پرده حجاب از ديدهاش گرفته شود و
اشيائي بديع و اموري ظريف بنگرد كه خفتگان
بستر طبايع از ديدن آنها محرومند، از فرط
وجد طرب نمايد و برفراز قله افراخته و آواز
تعزيد بركشد؛
«زينهار به علو مقام و سمو مكان آن طاير
شگفتي نگيري! زيرا كه علم خداوندان دانش را
منزلتي عالي بخشد و مرتبتي بلند دهد؛ |
||
يك تصوير نيمرخ از ابنسينا كه در بالاي آن رباعي معروف و در پائين تاريخ تولد و وفات ابنسينا نوشته شده است. |
|
«ندانم اين هبوط را سبب چه بود؟ و يان
عروج را جهت چه؟» اگر حكيم عليالاطلاق
آنرا از اوج بلند براي حكتي و سّري در قعر
حضيض پست فرود آورده است، همانا آن حكمت
بالغه و سّر لطيف برديدة خردمند يگانه و
دانشور فرزانه پوشيده و مستوراست؛
«اگر گوئي سراين هبوط و حكمت اين نزول
آن است كه نفس را دراين نشاة فاني كمالات
جاوداني پديد آيد و مراتب استعداد به
مقامات ظهور پيوندد و بدستياري قوي و حواس
بسي معلومات در حوصله خود بيندوزد؛ |
|
|
|
|
||
يك تصوير قديمي از ابنسينا (ازمجلد اول جشننامه ابنسينا) |
تصوير خيالي از ابنسينا كه در اروپا ساختهاند. (نقل از كتاب پورسينا مرحوم سعيد نفيسي) |
|
دراين شرح نخست هربيت از ابيات قصيده
عينيه و سپس ترجمه همان بيت به شعر فارسي
آمده و برخي از آن ابيات به نحوي كه در نسخه
مذكور ديده ميشود سست و عاري از لوازم
فصاحت است(8).
اينك ترجمه منظوم قصيده عينيه از
رساله مذكور:
|
مرحوم محمدعلي حكيم الهي فريدني
بسال 1331 به يادگار جشن هزارمين سال شيخالرئيس
ابوعلي سينا قصيده عينيه را به پارسي به
نظم درآورده كه علاوه برآنكه معناي يك يك
اشعار را به صورت چم (معني) گفته و چامه (شعر)
آنرا نيز بسيار فصيح آورده. دراينجا فقط به
چامهاي (يعني شعر) كه آن مرحوم سروده است
اكتفا ميشود: |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تصوير ابنسينا در كتابخانه بادلين (آكسفورد انگلستان) ـ (ازمجلد اول جشننامه ابنسينا) |
|
|
|
پاورقيها:
1- ترجمة
تركي آن از حريمي است.
2- ترجمة
فرانسوي آن توسط بارين كارا دو و
Baron Cara de vaux در
مجلة آسيائي بچاپ رسيده است (دوره نهم ج 4).
3- براي
اطلاع بيشتر رجوع شود به مؤلفات ابنسينا
صفحه 195 تا 197 تأليف دكتر يحيي مهدوي از
انتشارات دانشگاه تهران.
4- هنگام
كوچ كردن.
5- مخفف
چنگال است.
6- موانع.
7- به
كسر «هاء» قورگاه است.
8- در
زيرنويس آمده: دوست فاضلمان آقاي حبيب
يغمائي مدير مجله يغما در عكسبرداري و طبع
اين قصيده در مجموعهيي كه بمناسبت جشن
هزارة ابنسينا ترتيب داده است برما سمت
تقدم دارد.
9- آميختگي
و تيرگي.
10- عمگين
و درهم.
11- بيعيب.
12- طبيعت.
13- چادر
چند رنگ. |
||
|
تصويري از ابنسينا مأخوذ ازيك نسخه از ترجمه عبري قانون از كتابخانه شهر بولوني (ايطاليا) ـ آنكه در وسط با رداي سياه است ابنسيناست . (از جلد اول جشننامه ابنسينا) |
|
|