|
|
||
ـــــــ . "ابوريحان بيروني". دوره11، ش126 (فروردين52): 84-91. |
||
|
|
||
|
خلاصه:شخصيت علمي ابوريحان، زندگينامه ابوريحان بيروني (تولد362 هجري)، بدعتها و اكتشافات "بيروني"،انديشهها و عقايد وي، سيري برآثار "بيروني" :تاليفات شامل "الاثارالباقيه" ، "التفهيم لاوائل صناعه التنجيم" (درباره جبروهندسه وحساب واعداد)،"تحقيق ماللهندمن مقولة مقبوله فيالعقل اومردوله"، "القانون السعودي" ، "الجماهرفي معرفةالجواهر" وترجمهها شامل برخي از آثار فلسفي هنديان اهم آنها "كتبا شامل"نام دارد،اكثر ترجمههاي بيروني از سانسكريت به عربي و يا بالعكس ميباشد. |
|
|
ابوريحان بيروني
« ... آوردهاند كه سلطان محمود به شهر
غزنين بر بالاي كوشكي در چهاردري نشسته
بود، به باغ هزار درخت. روي به «ابوريحان»
كرد و گفت: «من ازاين چهار در از كدام در
بيرون خواهم رفت؟ حكم كن و اختيار آن بر
پارهاي كاغذ بنويس و در زير نهالي بنه.» و
اين چهار درراه گذر داشت.
«ابوريحان» اسطرلاب خواست و ارتفاع
بگرفت و طالع درست كرد و ساعتي انديشه نمود
و بر پارهاي كاغذ بنوشت و در زير نهالي
نهاد. «محمود» گفت: «حكم كردي؟» گفت: «كردم.»
محمود بفرمود تا تيشه و بيل آوردند و بر
ديواري كه بجانب مشرق بود دري پنجمين
بكندند و ازآن در بيرون رفتو گفت آن كاغذ
پاري پاره بياوردند. «ابوريحان» بروي كاغذ
نوشته بود كه : «ازاين چهار در هيچ بيرون
نشود. بر ديوار مشرق دري كنند و ازآن بيرون
شود.» «محمود» چون بخواند طيره گشت و گفت: «او
را بميان سراي فرو اندازيد.» چنان كردند،
مگر با بامميانگين دامي بسته بود. «ابوريحان»
برآن دام آمد و دام بدريد و آهسته بزمين
فرود آمد،چنانكه آزده نشد. محمود گفت:«يا
بوريحان ازاين حال باري ندانسته بودي.»
گفت: «اي خداوند دانسته بودم.» گفت: «دليل
كو؟» غلام را آواز داد و تقيم از غلام بستد
و تحويل خويش از ميان تقويم بيرون كرد. در
احكام آن روز نوشته بود كه:«مرا از جاي
بلند بيندازند و لكن به سلامت به زمين آيم
و تندرست برخيزم ... »
.... مسعود طيرهتر گشت(1). ***
اين روايت بيشك آميزهاي است از
حقيقت و افسانه، اما در وراي آن ميتوان به
نمائي از شخصيت فرزانهاي دست يافت ه
بساري از ناممكنهاي زمانهاش را ممكن
ساخت و درانظار بصورت يك افسانه درآمد، «بروكلمان»
مستشرق معروف ميگويد: «بيروني از لحاظ
علمي در چهارچوبه تمدن و فرهنگي كه درآن
ميزيست ازديگر علما برتر و دايره اطلاعاتش
وسيعتر بود(2).» و «ويل دورانت» ناميترين
مورخ غرب دربارهاش مينويسد: «درچشم
مسلمانان يك «لايت نيترز» بود(3).» و اضافه
ميكند: «شايد براي شرق همان موقعيتي را
داشت كه «لئوناردو داوينچي» براي فرنگيان.»(4)
با اينهمه ستايش و حرمت، عجيب نيست كه
«بيروني» درانظار عامه حتي صاحب معجزات و
كرامات شناخته شود و پيشگوئيهاي شگفتيآور
به او نسبت دهند و واقف به اسرار غيب و عالم
به راز و رمزهاي خلقت بدانندش. «بيروني»
درعصر خود كه اوج تمدن و شكفتگي قرون وسطي
بود. بصورت يك نقطه اوج درآمد. پارهاي از
نظرات علمي او تا قرنها پس از مرگش در شرق و
غرب تدريس ميشد و بعضي از پيروزيهاي
تحقيقياش صدها سال بعد از او تازه براي
دانشمندان اروپا تحقق يافت. عرصه او آنقدر
متنوع و وسيع است كه باورآن دشوار
مينمايد. «ياقوت حموي» مورخ پرآوازه
ميگويد: «تصانيف او در نجوم و هيات و منطق و
حكمت برتر از شماره است كه من فهرست آنها
را در شصت ورق ديدهام.»
و «ويل دورانت» از او به عنوان،
فيلسوف، مورخ جهانگرد، جغرافيدان، لغتشناس،
رياضيدان، منجم، شاعر و عالم طبيعيات
ياد ميكند، با اين تأكيد كه: «بيروني در
همه اين رشتهها تأليفات معتبر و تحقيقات
مهم ابتكاري داشت.» ***
مورخان اغلب از «ابوريحان» بانوعي
تحسين آميخته به شيفتگي ياد كردهاند.
مستشرق نامي «ساخوئو» با مروري در آثار
نابغه ايراني دامنه شيدائي را تا آنجا
ميكشاند كه ميگويد: «بيروني بزرگترين
دانشمندي است كه تاريخنشان داده است.» ***
«ب . سمث» بيروني را درخشانترين چهره
علمي و رياضي زمانهاش ميشناسد. و مينويسد:
«اروپائيان بسياري از معلومات كمياب خود
رادرباره «هند» مديون «ابوريحان» و آثار
ارزنده اويند».(5)
«جرج سارتن» كه بشدت تحت تأثير «بيروني»
است در كتاب «مقدمهاي بر تاريخ علم»
فاخرترين صفتهاي دستوري را در معرفي او
بكار ميگيرد. اين عين اظهار نظر اوست:
«بيروني نه فقط از فيلسوفان و رياضيون
و جغرافيدانان نامبردار است، بلكه از
بزرگترين مورخان اسلام و از نامدارترين
دانشمندان جهان است.»(6)
«صلاح صفدي» او را چنين توصيف كرده است:
« ... يگانه دوران خود درفنون حكمت و
رياضيات بودو درطب و نجوم تبحر و تخصص داشت.»(7)
«سخاو» (Sachau)
خاورشناس آلماني كه تحقيقات گرانقدري
درباره بيروني دارد، درباره او ميگويد:«بيروني
بزرگترين شخصيت عقلي است كه تاريخ اسلام
نظير او را بخود نديده است.»(8)
«بروكلمان» در تاريخ رجال اسلامي،
پرمايهترين كلماتش را در معرفي «ابوريحان»
مورد استفاده قرار ميدهد: «حقيقت اينست كه
شجاعت فكري «بيروني» و حب او به آگاهي علمي
و دور بودنش از توهم و دوستداري حقيقت و
تسامح و پاكي ضمير او جملگي از خصايلي است
كه در قرون وسطي بينظير بوده است. درواقع
او نابغهاي نوآور بود و در مسائل علمي
بصيرت كامل داشت و نظر صائبش از نفوذ خاص
برخوردار بود.»(4)
ستايش و تجليل ازاين گونه بسيار است و
نقل تمامي آنها «مثنوي هفتاد من كاغذ شود».
همين چند نمونه براي نشان دادن طرز تلقي
جهان از ابوريحان و انديشهها و شخصيت
علمي او كفاف ميدهد، اگرچه آثار «بيروني»
خود بارزترين اسنادي است كه جاودانگي پراز
حرمت اورا تضمين و تثبيت ميكند. زندگينامه
ابوريحان بيروني
بسياري از لحظهها و دقايق زندگي
پرماجراي «بيروني» در ابهام و تاريكي
مانده است. آنچه اززندگي او بدست مورخان به
تاريخ سپرده شده، كلياتيست درباره خطوط
اصلي زندگي و خصايل و افكار او. زمان و
حادثهها حتي بسياري از آثار پر ارج اورا
ازميان برداشته است.
ارزشهاي وجودي انسانها را در جزئيات
كردار و منش و مناسبات آنان بايد جست. جوهر
انساني به اصيلترين شكل، درسادهترين
روابط و اعمال نقش ميبندد و روانشناسي
علمي ازاين نقب به اعماق آديم راه ميگشايد
و به بازگشائي و نقد و تحليل و شناسائي او
مينشيند. درباره «ابوريحان» دست آگاهي
كوتاه است. لاجرم شناخت دقيق جنبههاي
فردي زندگي او و ويژگيهاي اخلاقي و روحي و
تمايزات عاطفي و نيز سرچشمههاي فرهنگي و
علمي كه او از آنها بهره برداشته، كار
دشواري است. با اينهمه ابوريحان بطور
عريان در مجموعه آثارش ميدرخشد. اين آتش
بلند و سوزان، حرارت و رنگ و پرتو خود را
حتي از وراي اعصار و حتي فراموشيها بما
ميرساند. آثار بازمانده او به اضافه كليات
زندگيش براي ملاقات با حقيقت وجودي اين
نابغهاي كه مورخان شرقي اورا «شيخ
عالمان» ميخوانند، كافي به نظر ميرسد.
«ابوريحان» به سال 362 هجري (973 ميلادي)
در دهستان «بيرون» از توابع خوارزم متول
شد. ساليان نخستين زندگي را در اين فضاي
روستائي بسر برد و در خوارزم با علوم و
معارف عصر خويش آشنائي يافت. عطش آگاهي و
شوق و شور حل مجهولات از كودكي دروجود او
خفته بود. اين خصايل در جواني در وجودش
بارور شد و از او شاگردي تيزهوش، پرذكاوت،خستگيناپذير
و حساس ساخت. در تواريخ و تذكرهها ياد شده
است كه حادثهاي خطير سببساز عزيمت «ابوريحان»
به «گرگانچ» شد، اما كمترين شرح و تعريفي
درباره اين حادثه مهم نشده است. آيا وسوسه
علم انگيزه اين سفر بود؟
آيا حكم و ضرورت معيشت اين عزيمت را
باعث شد؟
آيا يك آشنائي تازه، يك شيفتگي احساسي
يا علمي. يك سوداي بلند، اورا به اين
مسافرت برانگيخت؟
همه اين عوامل محتمل است، با اينهمه
هيچيك ازاين گمانها از پشتوانه قاطع
برخوردار نيست.
اقامت «بيروني» در «گرگانج» ديري
نپائيد و ديگر با مسافر شوريده بار سفر بست
و راهي «گرگان» شد. اين وسوسه دائمي سفر و
زيارت ديدنيهاي تازه و ملاقات با مردم
ناشناخته و دقت و تفحص در احوال و آداب و
عقايد و افكار و آثار آنها يك وسوسه دائمي
در وجود «ابوريحان» بود. اين وسوسه خاموش
نشدني در تمام عمر براو فرمان راند و از
اين وادي به آن وادي، ازاين شهر به آن شهر و
ازاين سرزمين به آن سرزمين راند.
در «گرگان» نخستين جوانههاي نبوغ
شگفت و ابوريحان بزودي به خدمت «شمسالمعالي
قابوس بن وشمگير زياري» امير گرگان و
طبرستان درآمد. پيوند دانشمند جوان با
امير طبرستان روزبروز محكمتر شد. «قابوس
بن وشمگير» به بهاي گوهري كه دردست داشت
واقف بود. علاوه براين «بيروني» را حس
ميكرد، بارقه تيزي را كه درعمق چشمهاي او
سوس ميزد ميديد و ميفهميد و در تجليل او
ميكوشيد.
دانشمند جوان در دربار «قابوس» نخستين
اثر تحقيقي و درعين حال يكي از بزرگرترين
تأليفات خود را به پايان رساند و آنرا
بهامير «زياري» اهدا كرد. (به سال 390 هجري)
اين اثر «الاثارالباقيه عنالقرون
الخاليه» نام داشت. (چگونگي مضامين اين
كتاب در فصل مربوط به آثار «ابوريحان»
خواهد آمد).
«آثارالباقيه» باوجود پرمايگي علمي و
ارزش تحقيقياش،محصول دورهاي است كه «ابوريحان»
هنوز به مرز سي سالگي نرسيده بود. «قابوس»
كه ميخواست رشتههاي الفت را هرچه
نزديكتر كند،به فيلسوف جوان پيشنهاد كرد
تا در شبستاني در درون كاخ او اقامت گيرد
تا فرصت مجاورت و مجالست بيش ازپيش فراهم
آيد. اما تشريفات كاخ حكومتي و پذيرش قيود
و آداب ناشي از قرابت بزرگان، با طبع آزاده
و خوي سادهپسند دانشمند جوان سازگار
نبود. «ابوريحان» از سلطان عذز خواست.
وامير زياري پيشنهاد ديگري ارائه داد. او
خواست تا «ابوريحان» در جرگه خاصان او
قرار گيرد و كار امرونهي را بپذيرد. «بيروني»
با لبخندي كه جواب «نه» او را ميپوشاند
ديگر بار عذر خواست.
مرتبه احترام به «ابوريحان» در نزد
سلطان تا حدي بود كه گاه مايل به ديدار او
ميشد، امر به احضارش نميداد و خود به
زيارتش ميشتافت و «بيروني» درهر لحظه
ازشبانهروز كه مايل بود، يا ضرورتي در مييافت،
بدون اذن و بار به ديدار سلطان ميرفت.
با اينهمه نزديكي و انس، «ابوريحان»
در دربار زياري هم ماندگار نشد. روح سودائي
او در جستوجو بود. بركههاي دانش،
سرچشمههاي معرفت و حكمت، جويباران
انديشه و فرهنگ، اورا به خود ميخواندند.
شايد اين جستوجو، عزيمت ناگهاني او را از
«گرگان» به «گرگانج» باعث شد. شايد هم نه.
چه انگيزهاي در كار بود. اين محقق نيست.
بازگشت به «گرگانج» بيمقدمه و درعين حال
بظاهر نامنتظره بنظر ميآمد. «ابوريحان»
در «گرگانج» مرتبن عالي شد. شهرت او پيش
ازآنكه خودش به «گرگانج» برسد، زمينههاي
مساعدي برايش آماده كرده بود. براي دربار
خوارزم، گوهر يكتا چون «ابوريحان بيروني»
مغتنم بود.
درهمين دوران سلطان محمود غزنوي كه
درسايه شمشير قلمرو وسيعي به چنگ آورده
بود،براي كسب شهرت و فزوني نام و اعتبار،
دربار خود را با وجود دانشمندان و علامان
آذين ميبست. شاعران نامور روزگار چون
فرخي و عنصري و عسجدي و ازاين همه برتر
حماسهآفرين همه دورانها «فردوسي»
دركنار 400 سراينده و ريسنده ديگر، سرمايه
معنوي دربار «محمود» بودند. محمود ميخواست
سهمي از جاودانگي را از جاودانگان زمانهاش
به وام بگيرد و انگيزه دعوت دانشمندان
بزرگي كه در خوارزم و طبرستان بودند همين
خوي و اشتياق بود. شادروان استاد سعدي
نفيسي درباره دعوت محمود مينويسد: « ...
بيشتر دانشمندان آنروزگار خراسان، ازآن
جمله «ابنسينا» و «ابوريحان بيروني» از
شعوبيه بودندو محمود بواسطه تعصب خشكي كه
داشت هريك از اين نواحي را كه ميگرفت درصدد
تضييق به اينگونه دانشمندان برميآمد،
چنانكه درصدد برآمد «ابنسينا» و ابوسهل
مسيحي دانشمند معروف رياضي را از دربار
ابوالعباس مأمون خوارزمشاه به غزنين نزد
خود ببرد. چون «ابنسينا» و «ابوسهل» به
او اطمينان نداشتند، نرفتند و ازترس او
آواره شدند. «ابونصر عراق» و «ابوالخير
خمار» و «ابوريحان» بدربار او رفتند ... »
«دلبستگي فوقالعاده «ابوريحان» به
مسايل علمي به حدي بود كه دعوت «محمود»
راپذيرفت تا به هندوستان كه در آنزمان از
مراكز دانش جهان بود نزديكتر شود.»(9).
«ابوريحان» در دربار محمد غزنوي
منزلتي درخور خويش يافت. جاذبه شخصيت او
درپرتو آگاهي درياوارش، اورا درميان گروه
بسار دانشوران و ادباي دربار غزنوي متمايز
ساخت.
اقامت «ابوريحان» ر غزنين مصادف با
لشكركشيهاي محمد به هندوستان بود.
گنجينههاي خيره كننده و شهرهاي آباد و
پرنعمت آن سامان سلطان غزنوي راوسوسه ميكرد.
همين وسوسه لشكركشيهاي پياپي محمود را
به هندوستا كه در لفافه «جهاد» صورت ميگرفت.
باعث ميشد. در زيرشعار «جهاد» و مبارزه با
كفر بخاطر گسترش آرمانهاي اسلامي،
نيروهاي عظيمي برانگيخته ميشد و جانبازان
مسلمان ايراني دراين نبردهاي فاتحانه
شهرهاي بزرگ هند را يكي پس از ديگري تصرف
ميكردند.
كاراين پيروزيهاتا فتح سومنات بتكده
بزرگهندوان كه مملو از ذخاير سيم وزر و
گنجينههاي گوهر بود ادامه يافت.
«بيروني» درچند رشته ازاين جنگها
همراه بامحمود به هندوستان رفت و هربار
مدتي دراين سرزمين ماند. در آخرين سفر
اقامتش در هند ديرپاتر بود. اودر ملاقات با
روح اسرارآميز و نيرومند هند مسحور شد.
صديا بيطنين و خفته اين روح بزرگ و مغموم
تا اعماق وجود او منعكس شد. بيروني انگار
آن گمشده ناشناس را كه در تمامي عمر جستوجويش
ميكرد،يافته بود. فرهنگ متنوع ودرعين
حال اصيلي كه ريشههاي عميق در فلسفه و
حكمت داشت و هرگوشه آن رنگ ومعناي بكري را
آواز ميداد «ابوريحان» را از خود بيخود
كرد.
«بيروني» در ساليان اقامت درهند، دمي
از كنجكاوي و كاوش و تحقيق بازنايستاد. كتب
قديمي و افكار پراكندهاي كه در برخورد با
شخصيتهاي علمي هندوستان در دسترسش قرار
ميگرفت، مجالي بود تا هرچه بيشتر خود را
لبريز كند. زبان هندي سنسكريت و سرياني را
آموخت و با احاطهاي كه به ادب پارسي و
زبان عرب و عبري داشت، قلمرو وسيعي براي
خود فراهم آورد.
«ابوريحان» درمدتي كه رهند بسر برد،
دريك جا آرام ننشست و مدام درگشتوگذار
بود. اين نكته را كتاب بزرگ او «تحقيق
ماللهند من مقولة مقبولة فيالعقل
اومرذوله» كه حاصل مطالعات و كاوشهاي
اودرهند است آشكار ميسازد. اهميت و ارزش
اين كتاب را «بروكلمان» چنين توصيف ميكند:
«نظر به تصوير كامل و معرفت و اطلاع
سرشاري كه دراين كتاب هست، بايد آنرا
برترين نتيجهاي دانست كه علماي اسلام در
ميدان شناخت امتها بدست آوردهاند.»
«بيروني» درهند فلسفه يونان را تدريس
ميكرد و در عينحال ازآنچه به هند تعلق
داشت و تنها در هند يافته ميشد ميآموخت.
قرائن نشان ميدهند كه زندگاني پرتوش و
بار «بيروني» پس ازبازگشت ازهند بغزنين
ديري نپائيد. او تا دم مرگ لحظهاي از
دانستن و جستوجو باز نماند. عطش علم
درهمه سلولهايش رخنه كرده بود «عبداللهنعمه»
دركتاب «فلاسفه شيعه» تصوير قابل تأملي
ازاين شوق و عطش بدست ميدهد: «او اعجوبه
زمان خود بود ... حتي ب اندازه يك چشم برهم
زدن از تفكر دور نميماند. مغزش مدام
درحال انديشه، دستش درحال تحرير و زبانش
مشغول تقرير بود. فقط ر دوروز ازسال (نوروز
و مهرگان ـ بزرگترين اعياد ايراني است) از
اشتغال به انواع رشتههاي علمي و فكري
خودداري ميكرد.»
«ياقوت» حكايت تكاندهندهاي ازاين
شور عاشقانه روايت ميكند: «ابوالحسن عليبن
عيسي والوالجي فقيه گفته است كه من در دم
مرگ بديدار ابوالريحان رفتم. چون مرا ديد
مسئلهاي از فقه پرسيد. گفتم: دراين حال
دانستن اين مسئله چه ضرورت دارد؟گفت: اگر
من در دم مرگ اين را بدانم بهتر است كه
ندانسته ازجهان بروم. من مسئله را براي او
بيان كردم و چون از نزدش رفتم، در راه فغان
و ناله خانوادهاش را شنيدم كه بر مرگ او
ميگريستند.» بدعتها
و اكتشافات «بيروني»
بيروني فيلسوف نبود، اگرچه برنظرات و
عقايد فلسفي عصرش احاطه داشت. اويك سيستم
فكري و يا دستگاه و مكتب فلسفي را شالوده
ننهاد، اما گاه و بيگاه در آثارش نقطه
نظرهاي فلسفي عميقي برجاي گذاشته است. «ابوريحان»
بيشتر در سيماي يك دانشمند تجلي ميكند كه
آراء و افكار و بدعتهايش پراز تازگي و
غناي علمي است.
او طريقهاي براي بدست آوردن قوه
اعداد بدون توسل به عمليات ملالانگيز
جمع و ضرب پيدا كرد. براي بعضي از قضاياي
هندسي راه حلهائي كشف كرد كه بنام وي
معروف شد. فرهنگنامه مبتكرانهاي در هيئت
و نجوم و رياضيات تأليف كرد و علت بيرون
آمدن آب را از چشمه و چاه «آرتزين»، طبق
قانون ظروف مرتبطه شرح داد.
صدها سال پيش از دانشمندان غرب دربار
كرويت زمين سخن گفت و نيروي جاذبه را تشريح
كرد. او معتقد بود كه اشياءبطرف مركز
زمين جذب ميشوند. تأكيد كرده بود كه حقايق
هيئت را مطابق اين فرض كه زمين هرروز يكبار
بدور محور خد و هرسال يكبار بدور خورشيد
ميگردد، بهمان سهولت ميتوان توضيح داد كه
اگر عكس آنرا فرض كنيم. «بيروني» به نحوي
غريب، و هم هوشمندانه ـ كه بهرحال مورد
تائيد دانش امروز نيست ـ از پيوند نسل
انسان به ميمون سخن ميگويد. عين كلام او را
دراين باب ازكتاب «الجماهر ذيل باب الوانالجواهر
و اليواقت» نقل ميكنيم:
«عامه ميپندارند كه جرم ياقوت رنگ
برنگ ميشود و برنگهاي سفيد و سياه و سفيد و
زرد درميآيد و سرانجام سرخ ميشود .... اين
توجه طبيعيدانان درباب جواهر و فلزات
حاصل نشد، مگر ازآنچه درباره انسان
دريافتهاند كه وي نسبت به حيوانات فروتر
از خود به حد نهايت كمال نايل آمده است و
چون به سنخ و گوهر وي در مينگرند، ميبيند
كه اواز انواع خود به انسانيت صعود كرده
است، تاجائيكه از پايه خرسي به بوزينگي
ارتقاء يافته و سرانجام ازآن درجات بمرحله
انساني رسيده است.»(10).
«ابوريحان» روش سادهاي براي اندازهگيري
محيط كره زمين كشف كرد. اين كشف را در كتاب
«اسطرلاب» به شرح آورده است:
«شناختن آن راه مبتني بر وهم ولي از
راه برهان صحيح است وعمل كردن و رسيدن به
نتيجه درآن مشكل است، زيرا اسطرلاب كوچك
است و مقدار چيزي كه مبناي ما در اسطرلاب
ميباشد نيز كم است و كيفيت آن اينست كه
بركوهي مشرف بر دريا يا مشرف بر زمين صاف
بالا رويم و شاهد غروب خورشيد باشيم.
دراينجا انحطاطي كه ياد كرديم ديده ميشود.
پس ازآن مقدار عمود آن كوه را تعيين كرده و
در جيب مستوي تمام انحطاط موجود ضرب
ميكنيم و مجموع آنرا برجيب معكوس همان
انحطاط تقسيم ميكنيم. خارج از قسمت را
دربيستودو ضرب و سپس برهفت تقسيم
ميكنيم، نتيجه معادل با مقدار زميني است
كه ارتفاع كوه بدان اندازهگيري شده است.
ازاين انحطاط و كميت آن تجربهاي نداريم،
ولي آنچه مارا برنقل اين روش و طريقه جرأت
داده مطلبي است كه ابوالعباس نيريزي از
ارسطو حكايت كرده است كه درازترين ارتفاع
كوهها پنج ميلونيم است، مقداري كه قطر
زمين را بوسيله آن به سه هزار ودويست ميل
تقريبأ به دونيم كرده است.
بمقتضيات حساب مزبور لازمست كه در
كوهي كه ارتفاع آن بدين اندازه است
انحطاطي تقريبأ به اندازه سه درجه وجود
داشته باشد. دراموري ازاين قبيل بايد به
تجربه پناه برد و در صورت صحت، برآن
اطمينان كرد.»
«بيروني» به علم مثلثات صخت دلبسته
بود و كتابهاي او براين امر دلالت ميكند كه
او قانون تناسب جيبها را ميدانسته است.
آمده است كه او ويكي از معاصرانش جدولهاي
رياضي را براي «جيب وظل» تهيه كردند.
بيروني نخستين بار طريق بدست آوردن
وزن مخصوص اجسام را يافت. فهرستي از فلزاتي
كه وزن مخصوص آنها بوسيله «بيروني»
استخراج شده در دست است كه با وجود نقص
وسايل وابزار آنزمان تقريبأ با حقيقت
منطبق است.
نمونهاي ازاين فهرست را با قياس با
ارقام مستخرجه به ياري دانش امروز ميآوريم:
«ابوريحان» براي بدست آوردن وزن مخصوص
اجسام، نخست جسم را در هوا زن ميكرد، آنگاه
درآب آنرا ميسنجيد، بدينگونه كه جسم
مورد نظر را دريك ظرف مخروطي شكل كه در
نقطهاي در رأس آن منفذي ايجاد شده بود،
قرار ميداد، از روي مقدار آبي كه جسم بيرون
ميريخت حجم آنرا تعيين ميكرد و آب ريخته
راهم وزن ميكرد، و ازوزن جسم درهوا ووزن
آبي كه براثر قرار دادن جسم در ظرف مخروطي
شكل به بيرون ريخته شده بود وزن مخصوص جسم
را بدست ميآورد.
ابوريحان در علم مكانيك و هيدروستانيك
(علم تعادل مايعات) نيز راهجوئيهاي
تازهاي كرده است ... انديشهها و
عقايد «بيروني»
«دانس يقيني فقط از ادراكات حسي كه
بوسيله عقل به يكديگر پيوسته شوند، بدست
ميآيد.»(11)
اين طرز تلقي «بيروني» است كه درعين
اختصار، كليتي از نظام فكري اورا برملا
ميكند. بيروني گرايشي ايماني بسوي آئين
اشعري داشت. «اين آئين در عرصه دين تحولات
بزرگي به بار آورد. يكي از اين تحولات
سركوبي آزاد انديشي ارتدادآميزي بودكه در
حوزه فلسفه نيز موجد تغييرات عمده شد،
ازآن جمله نفوذ آئين اشعري باعث ايجاد
زمينهاي شد كه فلسفه يوناني آزادانه
مورد انتقاد قرار گيرد. درآغاز سده پنجم
هجري كه آئين اشعري دژ خردگرائي را فرو
ريخت، شيوهاي كه بايد آنرا اثباتگرائي
ايراني ناميد، جمعي از متفكران را جلب كرد.
«ابوريحان محمد بيروني» و «ابوعلي بن هيثم»
ازاين زمره بودند.»(12)
«بيروني با تعاليم «آريابهاتا» درهند
آشنا شد و آنرا پسنديد و در پرتو اين
تعاليم سخناني چنين نوشت:
«شناخت آنچه در پرتو خورشيد روشن شده
است، ما را بس. آنچه دروراي اينست هرچند
وسعت ناپيمودني دارد، مار سودي نميرساند،
زيرا حواس چيزي را كه از دسترس آفتاب
بركنار باشد، ادراك نميكنند و چيزي كه
حواس ادراك نكنند،برما دانسته نميشود.»
بيروني معتقد بود كه طبيعت داراي
قوانين ثابت و تغييرناپذير است كه از حيطه
آنها تجاوز نميكند. «مخلوقهاي خارج
ازمعنا و نادر را نبايد از موارد خط و
اشتباه در طبيعت دانست، چنانكه برخي بدان
معتقدند، بلكه اين اتفاق بر اثر خروج و
انحراف ماده ازحد اعتدال در مقدار است.»
«بيروني» با «ابنسينا» فيلسوف و
متفكر و دانشمند نامي معاصرش و مكاتباتي
داشته است. بخشي از آراء و جلوههائي از
انديشه او دراين مكاتبات و نيز اعتقادات
علمي و فلسفياش بر نظريات ارسطو منعكس
است. سيري درآثار
«بيروني»
«بيروني» از پركارترين دانشمندان
ايراني است. اودائم در تكاپو و حركت بود.
جوشش و جنبش دروني او آرامش نميگرفت و سير
و سلوك و پژوهش براي اويك راه بيپايان
بود. در قاموس او ايستادن معني نداشت و
سكون بوي مرگ ميداد و زندگي فقط جهش و عشق و
آگاهي بود.
دربارهاش گفتهاند: «تصانيف او از
بار شتري بيشتر است»(13). 113 تأليف باو نسبت
ميدهند كه جز معدودي از آن باقي نمانده است
و اكثر اين ماندهها بزبانهاي لاتين،
انگليسي و فرانسه و آلماني برگردانده شده
است. آثار بيروني باقتضاي زمان به زبان
عربي نوشته شده است. نخستين و در عينحال
از پرارجترين تأليفات او «الاثارالباقيه
عنالقرون الخاليه»(14) است كه درآن از
تقويم و اعياد ايرانيان و يونانيان و
اعراب و مسيحيان و يهوديان و زرتشتيان و
صابيان سخن رفته است.
اين اثر يك تحقيق علمي كاملأ بيطرفانه
است و عليرغم بسياري از تأليفات كهن، از
كينهها و تعصبات و جانبداريهاي دين
مبراست. در مقدمه كتاب جلوهاي ازاين روح
علمي بيشائبه را با اين عبارات
مينماياند: «پس ازپاك كردن جان از عللي كه
غالب خلق را به سقوط ميكشاند و موجباتي كه
چشم حقبين را كور ميكند، چون عادت و تعصب
و رسم رايج و پيروي هوس يا حب رياست و امثال
آن .... كه جز بدينوسيله هرچه بكوشيم و تحمل
رنج كنيم بمقصود نخواهيم رسيد.»
«الاثارالباقيه ... » از بدعت گذاراني
چون «ماني» و «مزدك» و «المقنع» و «منصور
حلاج» تصوير و تحليلي بدست ميدهد و
جدولهائي در مورد پادشاهان آشور، كلده،
بابل، يونان و قبط و ازمنه كهن تابعد از
مسيحيت و نيز جداولي درباره پادشاهان
ايران در عهد پيش از اسلام و طبقات اجتماعي
آنها آورده است. ***
كتاب «التفهيم لاوائل صناعةالتنجيم»
از زمره آثار معروف بيروني است. اين تأليف
درباره هندسه و جبر و حساب و اعداد بحث
ميكند و سپس به هيئت و احكام نجومي
ميپردازد. «التفهيم ... » به زبان ساده،
شيوه سئوال و جواب تنظيم شده و با نقشهها
و اشكال ويژهي تشريح شده است. بيروني
دراين كتاب نقطهنظر جالبي را مطرح ميكند:
«منجم را بدين نام نتوان شناخت مگر وقتي كه
اين فروغ معرفت يعني حساب و هندسه و جبر و
عدد و هيئت عالم و احكام نجوم را بتمام
بداند.»(15)
پارهاي از محققان براين گمانند كه: «ابوريحان
كه اين كتاب را بهر دوزبان پارسي و عربي
نوشته بدون اينكه يكي ترجمه از ديگري باشد»(16).
«التفهيم ... » از بارزترين آثاري است كه
طرز نگارش و حدود آگاهيهاي علمي عصر مؤلف
را بضوح مينمايد و از اينرو ذكر عباراتي
ازآن خالي ازلطف نميرسد: باب سيم ـ
حالها و آسمان و زمين
فلك چيست؟ جسمي است چون گوي گردنده
اندر جاي خويش و اندرميان او چيزهاست كه
حركت ايشان به سرشت خويش بخلاف حركت فلك
است و ما اندر ميان اوئيم و اورا فلك نام
كردهاند ازبهر حركت او كه گداست ... و
فيلسوفان اورا «اثير» نام همي كنند.
فلك يكي است يا بيشتر؟ فلكها هشتگوياند،
يك بر ديگري پيچيده، همچون پيچيدن توپهاي
پياز، و فروترين فلكها آنست كه بما
نزديكتر است و ماه اندراو همي رود و همي
برآيد و فرود آيد تنها بي هنبار ... كره دوم
... عطارد است و سوم آن زهره است و چهارم آن
آفتاب است و پنجم آن مريخ و ششم آن مشتري و
هفتم آن زحل. اين گوي هفت ستاره روندهاند
.... ***
كتاب «تحقيق ماللهند من مقولة مقبولة
فيالعقل اومرذولة» گزيدهترين تأليف
بيروني است كه شهرت بيهمتائي براي او در
غرب پراكنده است. اين متن را شاهكار بيروني
و يكي از افتخارات تحقيقي كهن ميدانند.
دراين اثر از تاريخ و فلسفه و ادب و مجموعه
معارف اقوام هندي در فلك و نجوم و رياضي
سخن رفته است. «بيروني» تحقيق بزرگ خودرا
از اوهام و افسانهها پيراسته است و
آنگونه كه مؤلف تاريخ تمدن «ويل دورانت»
ميگويد: ابوريحان در «تحقق ماللهند ... »
آنچه را كه شخصأ ديده با آنچه از ديگري
شنيده، جدا كرده واز اقسام دروغزنان كه
كتابهائي درباره تاريخ نوشتهاند به
نكوهش ياد كرده است.
تاريخ سياسي هند فقط جزءناچيزي
ازاين تأليف بزرگ است. چهلويك فصل كتاب
به هيئت و نجوم هندي و يازده فصل به اديان
اين سرزمين اختصاص داده شده است.
«ابوريحان» شيفته «بهاگاوادگيتا» شده
بود ـ ميان افكار صوفيانه ودايي وتصوف
ونوفيثاغورثي و نوافلاطوني تشابهي يافته
و منتخباتي از نوشتههاي متفكران هند را
با نظاير آن از فلاسفه يونان مقايسه كرده و
نظرات يوناني را به نظرات هندي برتري داده
است. «ابوريحان» تصريح ميكند كه: «در
هندوستان نابغهاي چون سقراط پا نگرفته و
يك روش منطقي كه علم را از اوهام پاك كند
بوجود نيامده است.»
«ابوريحان» دركتاب «تحقيق ماللهند ...
» كه به سال 1030 ميلادي به پايان رسيده،
اوضاع و احوال و سيماي مردم هند را در
محدوده عصري خاص بصورتي دقيق و علمي تصوير
كرده و بدينسان يكي از معتبرترين مأخذها
را براي شناخت تاريخ و جامعهباستاني هند
براي آيندگان گردآورده است. از اينروست كه
«بروكلمان» ميگويد: «چون دراين كتاب
نموداري كامل و تعريفي جامع شده است، بايد
آنرا مهمترين اثري دانست كه علماي اسلام
در زمينه شناسايي ملتها فراهم كردهاند.»
«تحقيق ماللهند ... » بيشتر درباره
رياضيات و فلكيات بحث ميكند و اين بحث را
به شيوه دلنشيني تا عرصه افسانه ديانتهاي
هند امتداد ميدهد. ***
كتاب «القانون المسعودي» را گوهر
تاباني بر تارك آثار بيروني خواندهاند.
زمينه اصلي اين تأليف هيأت و نجون است و «بيروني»
به سال 421 هجري آنرا براي سلطان مسعود، پسر
محمود غزنوي فراهم آورد. «قانون مسعودي»
سادهترين و روانترين اثر علمي «بيروني»
ست و مورخان را عقيده برآنست كه همانند «مجلسي»
بطلميوس برشته تحرير درآمده است.
«ابوريحان» در «قانون مسعودي» اين
نكته را تأكيد ميكند كه كوشيده است تاكليه
جوانب فلكيات را هرچه وسيعتر بررسي كند.
به اين اثر حسابهاي ملل گونهگون و تقويم
آنها ضميمه شدن و دانش زيادي در پيرامون
جغرافياي عمومي درمتن آن گنجانده شده است.
نسخههاي خطي «قانون مسعودي» در
برلين و موزه بريتانيا نگهداري ميشود. چاپ
آلماني و انگليسي اثر نيز باحتمال قوي از
روي همين نسخهها صورت گرفته است. ***
«الجماهرفي معرفةالجواهر» كتاب بزرگي
است درباره انواع سنگهاي پربها. دراين اثر
ضمن آنكه سنگها و فلزات بسياري از لحاظ
طبيعي توصيف شده، از ارزش تجاري و خواص طبي
آنها هم سخن رفته است. «بيروني» دراين كتاب
وزن مخصوص 18 قسم سنگ گرانبها را تعيين كرده
و اين قانون علمي را برملا ساخته است كه «وزن
مخصوص جسم متناسب با مقدار آبي است كه
جابجا ميكند.»
«بيروني» در موضوع چگونگي ايجاد هريك
از سنگها سخن ميراند و درباره برخي از
آنها داستانهاي جالبي نقل ميكند و معادن
بعضي از سنگهاي پربها را نيز در نواحي
مختلف معرفي ميكند.
«بيروني» علاوه بر «الجماهر ... » رسالهاي
نيز در باب سنگهاي قيمتي و جواهرات دارد ...
از ديگر آثار «ابوريحان بيروني» كه
دردست است و يا نام و نشاني ازآنها باقي
مانده فهرستوار ياد ميكنيم:
1- الاستشهاد باختلاف الارصاد.
2- تجريد الشعاعات و الانوار.
3- الشموس الثاقبه للنفوس.
4- اخبارالمبيضه و القرامطة.
5- تاريخ الهند (درچندجلد).
6- مقاليد الهيئة و مايحدث في بسيط
الكرة.
7- كتاب استيعاب الوجوه الممكنة في
صفةالاسطرلاب.
8- تقاسيم الاقاليم (ياقوت ازاين اثر در
المعجم ياد كرده است).
9- كتاب الدستور (درالعجم به اين اثر
اشاره رفته است).
10- كتابي دربيان لوازم دوحركت (بيشترين
اين تأليف اقتباسي از كلامالله مجيد است).
11- مقالهاي در تلافي عوارض زلزله.
12- مقالة في استخراج قدرالارض برصد
انحطاط الافق عن قلل الجبال.
13- مقالة في اختلاف ذوي الفضل في
استخراج العرض والميل.
14- مقالهاي در استعمال اسطرلاب كروي.
15- كتابالعمل فيالاسطرلاب.
16- كتاب جمعالطرق السائرة في معرفة
اوتارالدايرة.
17- مقالة فيالتحليل و التقطيع
للتعديل.
18- التنبيه علي صناعة التمويه (دركتاب
كشفالظنون ازاين اثر نام برده شده است).
19- العجايب الطبيعه و الغرايب الضاعية
( اين تأليف درباره جادو و طلسم سخن ميراند).
20- كتاب ايضاح الادلة علي كيفية سمتالقبلة.
21- كتاب تكميل صناعة التسطيح.
22- مقالة في تعيينالبلد من العرض
والطول كليهما.
23- مقالة في تصحيح الطول و العرض
لمساكن المعمور فيالارض.
24- كتاب في تهذيب الاقوال في تصحيح
العروض و الاطوال.
25- مقالة في تصفح كلام «ابي سهلالكوهي»
في الكواكل المنقضة.
26- كتاب تصور امرالفجر والشفق في
جهةالشرق و الغرب منالفق.
27- كتاب الارقام.
28- كتاب تسطيح الكرة.
29- رساله در اشكال هندسي.
30 - اختصار كتاب بطلميوس.
31- كتاب الاطوال للفرس.
32- كتاب التطبيق الي تحقيق حركةالشمس.
33- كتاب في تحقيق منازل القمر.
34- تمهيدالمستقر لتحقيقالعمر.
35- كتاب تحديد نهايات الاماكن لتصحيح
مسافات المساكين.
36- كتاب مفتاح الهية.
37- كتاب اختلاف الاقاويل لاستخراج
التحاويل.
38- كتاب ترجمه مافي براهين سدهانه.
39- كيفية رسوم هنديان درياد گرفتن حساب.
40- كتاب اصيدلة فيالطب (اين كتاب
درباره خواص و اسامي داروهاست.)
41- مقالة في نقل ضواحي الشكل القطاع
الي م يغني عنه.
42- الارشاد في احكام النجوم.
43- «كتاب تكميل زيح» ، «حبش» ، «بالعلل
و تهذيب اعمال فيالزلل».
44- كتاب التعلل باحالةالوهم في نظم
اولي الفهم.
45- كتاب سر السرور.
46- مختارالاشعار و الاثار.
47- المسامرة في اخبار خوارزم.
48- تاريخ الامم الشرقية.
49- شرح ديوان ابوتمام.
50- كتاب جلاء الاذهان في زيج البتاني.
51- تاريخ سلطان محمد غزنوي و پدرش.
52- زيج مسعودي ترجمههاي «بيروني»
«بيروني» در ترجمه نيز دستي قوي داشت.
او برخي از آثار فلسفي هنديان را بزبان
عربي برگرداند اهم آنها «كتاب شامل» نام
دارد. اين اثر درباره موجودات محسوس و
معقول سخن ميگويد.
او كتب «پاتان جالي» و «خياسوت» را نيز
به عربي برگردانيد. ولي آنچه ازاين ترجمهها
دردست است براصل سانسكريت آنها منطبق
نميشود. اصول هندسه اقليدس و المجسطي «بطلميوس»
نيز از آثاريست كه بوسيله «بيروني»
بزبان سانسكريت درآمده است. «ابوريحان»
آثار ديگري را نيز از سانسكريت و ديگر
زبانها به عربي ترجمه كرده است. «ويل
دورانت» با تكيه براين حقيقت است كه
ميگويد: «او با ترجمه اين آثار ميخواست دين
خودرا به هند ادا كرده باشد.» پاورقيها:
1- چهار مقاله عروضي. چاپ دكتر معين.
صفحه 93.
2- تاريخ فلسفه فيالاسلام ـ صفحه 297.
3و4- تاريخ تمدن. جلد 11 ـ ترجمه
ابوالقاسم پاينده ـ صفحه 152.
5- تراث العرب العلمي ـ قدري حافظ طوقان.
ص 275.
6- بنقل از كتاب «تاريخ فلاسفه ايراني
از آغاز اسلام تا امروز» ـ تأليف و نگارش «علي
اصغر حلبي» ص344.
7- به نقل از كتاب «فلاسفه شيعه»، تأليف
عبدالله نعمه. ترجمه سيدجعفر غضبان. از
انتشارات كتابفروشي ايران. صفحه 381.
4- «تراثالعرب العلمي». تأليف: استاد
قدري حافظ طوقان.
8- تاريخ فلاسفه ايران. صفحه 345.
9- تاريخ اجتماعي ايران از آغاز تا عصر
حاضر، تأليف «مرتضي راوندي». جلد سوم. صفحه
245.
10- «الجماهر ... » ترجمه پروين گنابادي.
صفحه 80.
11- سير فلسفه درايران. اثر: محمد اقبال
لاهوري. ترجمه ا . ح . آريانپور. ص 51.
12- سيرفلسفه درايران. اثر: محمداقبال
لاهوري.
13- كتاب مجمعالادباء تأليف ياقوت
حموي.
14- «الاثارالباقيه» بوسيله آقاي علي
اكبر داناسرشت به فارسي برگردانده شده است.
اين اثر به سال 1878 ميلادي در لايپزيك به
چاپ رسيد و به سال 1879 به انگليسي در لندن
نشر يافت.
15- تاريخ فلسفة فيالاسلام. صفحه 298.
16- چهارمقاله عروضي. با حواشي شادروان
محمد قزويني. صفحه 251.
17- «التفهيم» بيروني. چاپ آقاي همائي.
به نقل از تاريخ فلاسفه ايراني. تأليف علياصغر
حلبي. |