|
|
||
ـــــــ . "گفتگوئي با محمدتقي ذوفن استادقلمزني". دوره11، ش126 (فروردين52): 95-99، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:شرحي برزندگي هنري استاد هنرمند، سيرتكاملي هنرفلزكاري در طول تاريخ هنرايران از مفرغهاي لرستان تازمان حال. |
|
|
گفتگوئي با محّمدتقي ذوفنّ استاد قلمزني
«فلزكاري يكي از جلوههاي اعجاز و جهش
قريحه و هنر ايراني است. شناخت فرهنگ و
تمدن ما بدون توجه عميق ب اين هنر كامل و
رسا نيست. هنر فلزكاري درايران تا ازمنه
پيش از تاريخ قدمت دارد. درتمامي آثار
قلمزني كه به گذشتههاي اين سرزمين تعلق
دارد،نيروي حيات وقدرت نه تنها به وضوح،
بلكه با كمال ظرافت ديده ميشود. بيان قدرت
و سرعت حركت و تلفيق نقوش نيرومند با
تصرفات تزئيني،به فلز كاري قديم ما جنبه
خيرهكنندهاي ميبخشد و آنرا در كنار
شاهكارهاي هنر جهان قرار ميدهد.» ***
استاد «محمدتقي ذوفن» خط مستقيمي بين
عصر طلائي هنر فلزكاري ايران و امروز رسم
ميكند. او ميگويد: «انحطاطي كه از دوره
قاجاريه گريبانگير قلمزني شد، اين هنر كهن
را ضعيف و بيمار كرده است. اگر به اين بيمار
نرسيم هلاك او حتمي است.»
سرشناس ترين هنرمند فلزكار ايران
تقليد و كممايگي را عامل اصلي زوال
تدريجي هنر قلمزني ميداند ودريغ خودرا
باين شكل بيان ميكند: «اصفهان در گذشتهاي
نه چندان دور، قبله و قله هنرفلزكاري و
قلمزني بود، اما امروز دراين شهر يك
خرواركار قلم ميزنند بيآنكه حتي يك اثر
به كارهاي اصيل گذشته اضافه كنند. عقابهاي
ديروز جاي خود را به جوجههاي ناتواني
دادهاند. قلمزنهاي امروز فقط بلدند كه
ازآثار ديگران كپي كنند.»
استاد 72 ساله اصفهاني كه بيشتر ازنيم
قرن تجربه و مهارت هنري پشتوانه حرفهاي
اوست،معتقداست كه: «يك قلمزن بايد حتمأ
يك طراح ورزيده باشد. بايد طرحهاي اسليمي
را بشناسد و پنجههايش تيز و چابك و
سبكبال باشد. بايد حتي بتواند درحين كار
عيب طراح را بگيرد و كار اورا با نرمي و
قدرت اصلاح كند. درغيراينصورت قلمزن
اسير ودنبالهرو طراح است و كار او ازروح
و خلاقيت خالي ميشود.» ***
«حاج محمدتقي ذوفن» قلمزني امروز
ايران را ادامه سبك رايج صفوي ميداند. به
گمان او آثاري كه هنرمندان دوره صفوي
بوجود آوردند، با بهترين كارهاي فلزي
دنيا،پهلو به پهلو ميزند.
استاد ميگويد: |
| 126-96-1 |
هنرمندان فلزكار صفوي براي اولين بار
فولاد را دستمايه كار خود كردند. اين فلز
سخت دردست هنرمندان مانند قلم نقاشي مطيع،
انعطافناپذير و لطيف شد. اما بيش ازآنكه
فولاد ابزاركار قلمزنان شود، فلزكاري به
ظرفيت تازهاي دست يافت كه واجد شكوفائي آن
شد. اين ظرفيت جديد آميزش سبك فلزكوبي با
طرحهاي مينياتورسازان خبره بود. «آرتورپوپ»
ايرانشناس نامي دراين باره تصريح ميكند: «درطرحهاي
مينياتوري كه به ياري فلزكوبي آمد، نقش
انسان و شاخ و برگ با خطوط زيبا ودواير و
حاشيهها،تركيبات متنوع و دلكشي پديد
آورده است. نقش حيوانات و طرحهاي هندسي كه
ايرانيان استادان واقعي آن بودند، نيز رواج
بسيار داشت. طرحهاي ظريفتر را اغلب آب طلا
ميدادند. اين گونه ظروف به ويژه آنها كه نقش
انسان داشتند، به اميران و حكام اختصاص
داشت. ايشان در خلوت قصرهاي خود، خاصه
هنگامي كه زيباپرستي ذاتيشان حكم ميكرد،
از احكام عالمان دين ـ و نه دين ـ به آساني
سرپيچي ميكردند. شك نيست كه نهي اسلام از
تصوير و تمثيل نقوش جاندار نتيجه نفرت و بيم
از اعاده بتپرستي بود، اما اين نهي در
مقابل عشقي كه ايرانيان به زيبائي داشتند و
اعتقاد ايشان به اينكه هرگونه خلق و ابداع
وظيفه و فضيلت هنرمند است، ديري نپائيد.
ازجانب ديگر نقش پيكر انساني روي
شمعدان مسجد راستي كفرآميز بود، اما اينجا
زمينه مناسبي براي طرحهاي اسليمي وجود داشت.» *** |
||
حاج محمدتقي ذوفن متخصص قلمزني |
|
زندگي استاد«ذوفن» با سرگذشت قلمزني
درايران معاصر پيوند دارد. او ميگويد:« عشق
به اين حرفه باگوشتوپوست ورگ واستخوان
من آميخته است.» وبلافاصله انگيزه اين عشق
وپيوند را بازگو ميكند:« 60 سال است كه قلم
ميزنم. تمام تمام جواني من دراين راه رفته
است. هر وقت بهآثار جوراجوري كه اززير
پنجههاي من بيرون آمده نگاه ميكنم، با
خودم ميگويم: اين زندگي من است كه باين شكل
درآمده ، اينها لحظهها وروزها وماهها
وسالهاي گذشته منند. رنجها وشاديها
وآرزوها وخاطرههاي من در اين نقشهاي
فلزي دفن شده اند. شايد هم دفن نشدهاند،
رنده وتازه وفنا ناپذير شده اند.»
استاد«ذوفن» كار قلمزني را از12 سالگي
آغاز كرده است. نخستين مشوق ومعلم او عمويش
حاجحسنعلي قلمزن بود. استاد ذوفن
ميگويد:
« او هنرمند كار كشتهاي بود. نگاه
تيزي داشت. وقتي شورو اشتياق مرا به طراحي
ونقاشي ديد، تشويق خودرا باتعليم آميخت.»
عمويم ميگفت:« شايد دروجود توهنرمند
بزرگي خفته باشد.»
استاد
ذوفن ادامه ميدهد:
« اولين سياه مشقهاي من طراحي ابنيه
وآثار بزرگ هنري مثل عاليقاپو ، مسجد شاه
ومسجد شيخلطف الله بود.تصوير اين آثار را
توي كتابهاي قديمي پيدا ميكردم واز روي
آنها نمونه برميداشتم. مينياتورهاي«عليرضا
عباسي» هنرمند بزرگ صفوي ايدهآل من بود.
من نقشهاي اورا روي نقره ومس وبرنج منتقل
ميكردم، خطوط شوخ وشاداب وزنده او حتي به
فلز سخت وعبوس ، رعنائي ميداد. من خطوط
قاطع پر ازنوازش مينياتورهاي درخشان اورا
با فلز آشتي ميدادم واين باعث رونق كار من
شد.
آنوقت دراصفهان قلمزني مورد توجه
بسيار خارجيان بود. آنها آثار فلز كاري
رابه قيمتهاي خوبي ميخريدند واين درعين
حال كه از يكسو رونقي نسبي به اين حرفه داد.
از سوئي باعث تباهي آن شد،چرا كه خيلي
ازفلزكاران روي مس آب نقره ميزدند وآنرا
درعوض آثار نقرهاي جا ميزدند.
هرچه ميگذشت قلم من نرمتر ونافذتر
ميشد، مثل موج روي صفحات فلزي ميلغزيد
وميخراميد. شاگردان من روز به روز بيشتر
ميشدند . بسياري از قلمزنان امروز اصفهان
مشهرهاي ديگر شاگردان ديروز منند.
من بعضي از كارهاي ازمنه پيش ازاسلام
را دوباره رواج دادم. آثار پرقدرت
هنرمندان هخامنشي و ساساني هنوز پس از
گذشت دهها قرن رقابتناپذير است. اين
آثار،ميراث هنر فلزكاري ماست و قلمزنان
امروزي نميتوانند خودشان را ازاين نمونههاي
نبوغ و هنر بينياز بدانند. براي اينكه
نحوه بهرهگيري خودم را از آثار كهن
فلزكاري ايران و سنتهاي درخشان آن بهتر
تشريح كنم به اختصار درباره سير هنر
فلزكاري، از گذشتههاي دور را امروز شرحي
ميدهم. اين شرح اگرچه نارساست، شمارا با
شناسنامه و ارزشهاي قلمزني تاحدي آشنا
ميكند. ***
تنها اندكي ازآثار بسيار هنرمندان
فلزكار عصر هخامنشي به دست ما رسيده است.
اما همين اندك به وضوح، ارزشهاي هنري و ذوق
و پسند مهارت آن دوره را افشا ميكند.
عتيقههاي فراواني كه به هخامنشيان
تعلق دارد، تاكنون از گوشه و كنار فلات
گسترده ايران به دست آمده، اما دو گنجينه
مهم از فلزكاري آن دوران يافته شده كه از
ارزش و اهميت كمهمتايي برخوردار است. يكي
ازاين گنجينهها دركنار رود جيحون كشف شد
و ديگري در شهر همدان، درمحل مقر تابستاني
شاهان هخامنشي به دست آمد. گنجينه جيحون
شامل تعداد زيادي دستبندهاي تزئيني و مرصع
و ظروف و صفحات فلزي متنوع است. دستبندهائي
كه دراين گنجينه خيره كننده قراردارد به
دستبندهاي مفرغي كه در لرستان كشف شده،
بسيار شبيه است. تزئين جالب توجه اين
دستبندها كله جانوران گونهگون درحالات
مختلف است. اشكال متنوعي ازچهره انسان
ونيز حيوانات درميان گنجينه جيحون وجود
دارد كه يا مستقل و يا به صورت دستگيره
درست شده است.
آنچه دراين مجموعه متمايزاست، دوسه
جام فلزي و يك كوزه زيباست كه بربدنه آن
خطوط برجسته افقي به موازات هم كشيده شده و
دسته خميده آن به كله شيري كه لبه ظرف را به
دندان گرفته ختم ميشود.
گنجينه جيحون اينك در «بريتيش ميوزيوم»
انگلستان است.
دركاوشهاي باستانشناسي نمونههاي
جالبي از جواهرات عصر هخامنشي بدست آمده
كه از ظرافتي استادانه و هنري پرابتكار
برخوردار است. اين آثار با آنكه بميل و
اراده شخصي تهيه شده و جنبه تجملي آن غالبتر
است، ازنظر مذهبي نيز در خور مطالعه است،
چراكه در تمدن هخامنشي عقايد و آراءو
انديشه مذهبي درتمامي شئون تأثير و دخالت
داشته و اصولأ بينامور مذهبي و غيرمذهبي
فاصله و تفاوتي وجود نداشته است. نقش
جانوران شاخدار هميشه درهنر ايران رايجبوده
است و فلزكاران در نمايش اينگونه نقشها
زبردستي بسيار ازخود نشان دادهاند.
نمايش اين جانوران به تلفيق و تأثير عقايد
جادوئي يا مذهبي انجام ميگرفت. به قول «آرتور
پوپ»: «به سبب اين سنت ممتد و براثر اهميت
كنايهآميز و تمثيلي اين نقوش، درتمام
دورهها نمونههاي خوب و پراثر از
جانوران دردست هست. اما هنرمندان هخامنشي
اين موضوع را درهنر به نهايت كمال رساندند».
معروفترين نمونه اين هنر پيكر دوبز
كوهي بالدار است ازمفرغ، با ريزهكاريهاي
طلائي كه دسته كوزهاي بوده است. اين دوبز
جهنده كه گوئي تجسم شور و غليان بهاري است،
زنده و پرنيرو و جالبنظرند و ازجمله
گرانبهاترين اشايءموزه لوور و موزه برلن
بشمار ميآيند. |
|
برطبق سنتهاي قديمي، ظرفو فلزي
بصورتهاي تمثيلي ساخته ميشد، مانند
آفتابهاي كه شكل كله گاو نر است. اين
ميراث، يادگار شيوه ماقبل تاريخ است و
ازاين عقيده سرچشمه ميگيرد كه نوشيدن از
ظرفهائي كه بشكل يكي از جانوران نيرومند
است، نيروي آن جانور را به انسان منتقل
ميكند.
درعصر اسلامي ساختن مجمر بشكل شير و
پرندگان بسيار معمول شد.
حكاكي فلز از زمانهاي بسيار دور
درايران رواج داشت، اما شيوه نقره نشاندن
روي فلز، ظاهرأ از ايالات شرقي به ايران
راه يافت. اين معني را از قوري نقرهاي كه
در موزه «ارميتاژ» شوروي نگهداري ميشود،
ميتوان دريافت. تاريخ ساختن اين قوري سال
559 هجري است. |
|
استاد «ذوفن» عصر قاجار را روزگار
افول «قلمزني» ايران ميداند. به گفته او
فلزكاري پس از صفويه ديگر گامي به جلو
نگذاشت. يا درهمان حد متوقف شد و يا به
قهقرا رفت.
استاد 72 ساله اصفهاني ميگويد:
- وقتي ابتكار و خلاقيت ازيك در بيرون
ميرود، تقليد از در ديگر وارد ميشود. اين
حال و روزماست،اگر قلمزني را در نيابيم
سقوط تدريجي آن به يك مرگ قطعي منجر ميشود.
اين هنر هنوز امكان دارد دوباره برپا
ايستد، من به سهم خودم براي اعتلاي قلمزني
قدمهائي برداشتهام. به نظر من يكي از
مهمترين عوامل رنگ باختگي هنر فلزكاري
نداشتن يا كمداشتن استاد فن است. ميراثهاي
هنري، ريزهكاريها، شگردهاي كار،ظرافتها
و شيطنتهاي هنرمندان كهنهكار،بايد
به شاگردان و نوآموزان فن منتقل شود تا يك
ميراث نميرد. اينست كه من خانه خودم را
تبديل به يك آموزشگاه كوچك كردهام و
بزودي علاقمندان اين هنر را آموزش ميدهم.
اين كار ضرورت دارد، اما كافي نيست، من
معتقدم كه بايد قلمزنان كنوني دريك رشته
كلاسهاي اجباري شركت كنند و آموزش ببينند،
تجربه استادكاران در اختيار آنها گذاشته
شود، با شيوههاي گذشته و سنن استادكاران
كهن آشنا شوند.
ازاين گذشته بايد هنرهاي بومي و كهن ما
در مدارس پيگيري شوند. مدارس حرفهاي
بهترين عرصه براي اينگونه آموزشهاست.
بذرها را امروز بايد بريزيم، اين آخرين
فرصت است. ميراث پرقدرت گذشته نيرومندترين
اهرمي است كه در دست ماست ... |