|
|
||
جغتائي، محمدعبدالله. "تاجمحل". ترجمه مسعودرجبنيا. دوره 11، ش127 (ارديبهشت 52): 39-56، تصوير، نقشه. |
||
|
|
||
|
خلاصه:تدارك بنا، شرحي برمعماري كلي بنا و عناصر مختلفه آن: گنبد، نشيمن و طبقات فجروقبر، مينار، فرش، نقشه و نگارو پرچينكاري،تركيبات، مسجد، مهمانخانه، برجها، باغ، حوض، ايوان، دروازة جلوخانه، بازاروسراي ممتازآباد، اخراجات و اهتمام تعمير و مرمت، كتيبهها ـ معمارتاجمحل، مقايسه تاجمحل با ساير آثار معماري ايران، تاج محل و بناهاي گنبددارديگر، سرداب، ميل نوكگنبد، تزئينات اين بنا، فهرستي ازچندبناي معروف وبرجسته گوركانيان هند. |
|
|
تاج محل
نوشتة دكتر محمد
عبدالله جغتايي ـ دانشگاه لاهور
ترجمة مسعود رجبنيا
تدارك بنا
شش ماه پس از واقعه مرگ تأسفبار ملكة
ممتاز محل (ك درهفدهم ذوالقعدة1040 ه .ق/ 17
ژوئن 1631 در برهانپور روي داد) در هفده
جماديالاولي 1040 ه./12 دسامبر 1631 اميرشاه
شجاع مأمور حمل جنازة آن متوفي به پايتخت
يعني اكبرآباد شد نواب وزيرخان كه پزشك
مورد اعتماد دربار بود و ستيخانم كه درآن
هنگام رئيس خدمة دربار بود جنازه را
همراهي كردند. درسراسر اين سفر از
برهانپور به اكبرآباد كه جايگاه ابدي آن
متوفي بود خوراك و پول درميان تنگدستان و
نيازمندان توزيع شد(1). پس از رسيدن جنازه به اكبرآباد بيدرنگ جنازه را در 16 جماديالثاني 1041 ه .ق/ 9 ژانويه 1632 در محلي همانند روضة رضوان در جنوب شهر اگرا در كنار رود جمنا كه ملك راجه مانسنگه باشد به خاك سپردند. در برابر اين تكه زمين شاه جهان ساختماني پرشكوه به راجه بخشيد. |
|
(وهفدهم(4) عرص حضرت ممتازالزماني در
روضة منورة آن قدسيه صفات كه درينولاصورت
اتمام يافت فرخنده محفلي بحضور فضلاء و
صلحاء آرايش پذير شد. بندگان حضرت خود
بدولت نيز آن انجمن را از نور حضور متبرك
ساختند و بدعا و فاتحه ماده ترويح روح آن
عصمت نقاب در رياض جنان آماده نمودند.
بناء رضه ممتاز الزماني(5)) بنياد وقبه
كيفيت عمارت
شرح عمارات روضة مطهره كه درينولا
صورت اتمام يافته بنظر انور درآمده آنكه
درسال پنجم جلوس والا تأسيس اين بناي
آسمان بنيان كه متانت و رفعت بنياد سبع
شداد هزار يك آن نميشود مشرف بر درياي
جون كه برجانب شمالي آن روان است طرح
افكندند. و حدبناي آن بآب رسانيده بنايان
بديع كاربنيادش را بسنگ و ساروج در كمال
استحكام برآورده بسطح زمين برابر ساختند.
و برفراز آن كرسي روضه كه ازآن باب عمارات
بچنين كرسي و رفعت و تكليف و زيب و زينت و
فسحت و ساحت در روي زمين نيست بآجر و آهك
چبوتره مانند بطول سه صدوهفتادوچهار(6). و
عرض صدوچهل(7) يك لخت نموده شانزده گز(8)
بلند گردانيدند. روي كار آنرا بسنگ سرخ
تراشيده كه صنعت بسار از منبت و پرچين كاري
درآن برروي كارآمده برآراستند. و فرش آنرا
از سنگ سرخ گرهبندي نموده مرتب ساختند. و
دروسط آن كرسي ديگر كه روي كارش از سنگ
مرمر است يك لخت مسطح و مربع بطول و عرض يك
صدوبيست گز(9) و ارتفاع هفت ذراع(10)
برافراشتند. گنبد
ودر وسط كرسي دوم عمارت روضة فلك فرساي خلدآسا بقط هفتاد ذراع بطرح مثمن بغدادي بكرسي ي گز بنا يافت(11) و گنبد مرقدمنور كه در حاق اين عمارت است در اندرون و بيرون سراپا از سنگ مرمر انجام پذيرفته از سطح تازه مثمن است بقطر بيست و دوذراع وزه را مقرنس ساختهاند. واززه تا شقة گنبد كه از سطح عمارت سي ودوگز مرتفع است(12) سنگ مرمر بطرح قالب كاري تراشيده بكار بردهاند و برفراز آن گنبدي امرودي شكل(13) كه مهندس خرد از قياس قدراساس آن كوتاهي مينمايد برافروخته برفرق گنبد مذكور كه دور منطقة آن صدوده گز است(14) كلسي به بلندي يازده گز از زرناب كه چون خورشيد تبان است نصب نمودند. |
محجر و قبر(21).
وبالاي تربت چبوتره از سنگ مرمر كه
بالاي آن صورت قبر نمايان كردهاند(22) و
بردور آن محجري مثمن مشبك سرتاسر پرچين
كاري و دروازة محجر ازسنگ يشم(23) است بطرح
بندرومي(24) كه مفاصلش را به تنگناي آهنين
گرفته آنرا زرنشان كردهاند و ده
هزارروپيه برآن خرج شده. درون آن والابنا
كوكبه و قنديل از طلا ميناكار آويزاست و
هرچهارطاقش را بآئينة حلبي(25) گرفته دريكي
راه آمدوشد گذاشتهاند. مينار
ودر هر جانب(26) آن بركرسي سنگ مرمر كه
اززمين بيست گز مرتفع است چهار مينار زينهدار
از سنگ مرمر بقطر هفت و ارتفاع پنجاه و
دوساختهاند. پنداري دعاي مستجاب ازسينه
پاك روبآسمان نهاده كه برفعت پايه و متانت
اساس چون بخت بلند و راي خردمند دراوج گراي
دارد. فرش(27)
(فرش روضه را بسنگ مرمر و سنگ سياه كه
ايام وليالي ازآن رنگپذير گرهبندي
نموده در كمال زيبايي و خوشنميي مرتب
ساختهاند.) نقشونگار و
پرچين كاري(28)
درتمامي روضة درون و بيرون نقاران
نادرهكار بلطافت صنعت اقسام سنگهاي
رنگين و احجار ثمين كه جواهر و صفش دربحر
سخننگنجد وادني پايه توصيفش بميانجي
بيان و تبيان دست نميدهد عليالخصوص
چبوترة مرقد منوربنهجي پرچين نمودهاند
كه در برابر حسن نمودكار آن كه نهايت مرتبه
خوشنمائي دارد و كارنامة ارژنگ(29) و
نگارخانه چين و فرنگ مانند نقش برآب نه
نمود دارد و نه بود. كتبيات(30)
كتابه درون و بيرون كه سور قراني و
آيات رحمانيست بدقت طبع فرهاد فن و نوك
تيشة خار شكن در كمال و تصنع پرچين كاري
نموده به آن گونه آب و رنگ لطيف بر روي كار
آوردهاند كه رواج صنعت چرخ مرصعكار
برده و خط بطلان و رقم نسخ بر خط ياقوت لعل
لبان كشيده. مهمانخانه(35)
قرينة آن شرقي روضه مهمانخانه ساخته
شده در جميع جزئيات و خصوصيات مانند مسجد
است الا آنكه شكل محراب و جاي نماز در
ديوار و صحنش نمايان نيست. برجها(36)
درچهار گنج بكرسي سرخ چهاربرج مثمن سه
طبقه واقع شده كه سقف گنبدي دارد و كلاهس
در درون از سنگ سرخ و بيرون از سنگ مرمر است.
و پهلوي هربرج ايواني است بطول دوازده و
عرض شش گز كه در دوجانب دوحجره دارد(37). باغ(38)
و پايان كرسي سنگ سرخ باغيست فردوس
آئين و گلشني است ارم تزيين بطول و عرض سه
صدوشصت وهشت گز مشحون باقسام اشجار ميوهدار
و رياحين بديع آئين. همانا سوادش حال جبين
سرتاسر متنزهات روي زمين است و هرچمن فيض
آئينش چون چمن روضه رضوان دلگشا ودلنشين.
سبز درختان دلكشش آبحيات سرمد خورده و
قامت هريك بحسب قدرومقدار بل بهمه حساب
دست ازطوبي برده. درهرچهار خيابان وسط باغ
كه بعرض چهل ذراع(39) است نهريست بعرض شش
ذراع(40) و فوارههاي نورافشان درآن ازآب
جون جوشان و درافشان. حوض(41)
و در وسط باغ مذكور چبوترهايست بطول
و عرض بيستوهشت گز كه نهرمذكور باطراف آن
گشته و درميان آن حوضي است لبالب از آب
كوثر بطول و عرض شانزده گز و اطرافش فوارههاي
جوشانست پنداري چراغان در دل روزگيتي
افروز گشته.
القصه خصوصيات اين حديقه خلدآئين و
حقايق خيابانش كه سرتاسر ازسنگ سرخ است و
شاه نهر مجرهناشن و حوض نو آئينش كه
ازعالم لوحي از بلور صفا احداث پذيرفته
بجائي رسيده كه مزيدي برآن متصور نباشد و
ادني شمة وصفش در حوصله سخن گنجاي ندارد. ايوان(42)
هريكي از ضلع شرقي و غربي باغ ايواني(43)
بطول يازده گز و عرض هفت با در و حجرة
بنايافته. وعقب آن خانهايست بطول نه و
عرض پنج ذراع(44) پيش ايوان چبوتره بطول چهل
وشش و عرض ده گز(45) جنوبي ضلع باغ سرتاسر
ايوان درايوان است رو بشمال (بعرض دروازده
گز)(46) و دره سر كنج شرقي و غربي آن دوبرج
عالي(47) با نشيمنهاي دلنشين اساس يافته(48). دروازة(49)
و دروازةاني عالي بنا كه بغايت بلند
و خوش طرح است چون باب بهشت بجميع خوبيهاي
آراسته و دركمال رفعت و رنگيني بانواع نقش
و نگاري تا سرپيراسته. (دروسط ضلع مسطور
دروازة روضة سربر آسمان برافراخته قطر سطح
گنبد دروازه كه مثمن بغدادي(50) است شانزده
ذراع است و جانب شرقي و غربي گنبد دونشيمن
است بشكل نيم مثمن. هريك بطول هفت گر(51) و
عرض چهار كه سقفش نيم كاسه است. در چار
زاوية عمارت دروازه چارخانه مربع دوطبقه
واقع است هركدام بطول و عرض شش ذراع(52)
مشتمل بر چارنشيمن نيم مثمن. در جهت شمالي
و جنوبي اين عمارت دو پيشطاقي است هريكي
بطول شانزده گز و عرض نه(53) و ارتفاع بيستوپنج
و درسمت شرقي و غربي دو پيشطاقي است هركدام
بطول دوازده گز(54) و عرض هفت وارتفاع نوزده.
برفراز روي كار دروازه جانب) درون و بيرونش
هفت چو كهنديست كه كلاه هريك از آن سنگ
مرمر است(55) و در هرچهار كنجش چهارمينار در
نهايت تكلف و خوشنمائي(56) صورت اتمام يافته.
(چدران باغ و عمارت دور آن از دورن و بيرون
و فرش عمارات و شرفات حيطان باغ كه بچنبر
چرخ رسيده و درآن سنگ مرمر و سنگ سياه
پرچين شده همه از سنگ سرخ سرانجام پذيرفته)
و پيش دروازه مذكور چبوترهاي(57) است بطول
هشتادگز و عرض سيوچهار(58). جلوخانه
وجلوخانه بطول دويست وچهار و عرض
صدوپنجاه ذراع. دراضلاع چهارگانه جلوخانه
صدوبيست وهشت حجره است و متصل ديوار باغ
دوخواصپور است(59) شرقي و غربي. جلوخانه
هريك بطول هفتادوشش و عرض شصت و چار محتوي
بر سيودو حجره. فراپيش هرحجره ايواني
مترتب گشته(60). بازار و سراي(61)
ودرپيش جلوخانه چارسوبازاريست
بايوانهاي سنگ سرخ آراسته و حجرههايش از
خشت وآهك پيراسته. اضلاع غربي و شرقي آن
نودگز و شمالي و جنوبي سيگز. دراطراف اين
چارسو چارسراي دلگشا هريكي بطول و عرض
يكصدوشصت گز مشتمل بر يك صدوسي و شش حجرة
ايوان دار. ممتازآباد
ازآن گذشته چوكي ديگر بطول صدوپنجاه و
عرض صد واقع گشته. و دروسط آن چاربازاري و
دوسراي ديگر قرينة آن كه گوناگون اقمشة
هرديار واقسام امتعة هرولايت درآن بيع
وشري ميشود و سراهاي اين تجار فراواني
منازل پخته و سراهاي متعدده ساختهاند
بمرتبه كه شهر كلاني گشته بممتاز آباد
موسوم است. اخراجات و
اهتمام تعمير
خرج تمامي عمارات كه دوازده سال بسر
كاري مكرمت خان و ميرعبدالكريم(62) صورت
تماميت پذيرفته پنجاه لك روپيه است. وسي
مواضع(63) از مضافات اكبرآباد كه جمعشان
چهل لك دام و حاصلش يك لك روپيه است با دولك
روپيه محصول دكاكين و سراهاي وقف اين روضه
منوره نموده مقرر ساختهاند. مرمت
كه اگر احيانأ بمرمت احتياج افتد از
مبلغ مذكور بقدر حاجت بر ترميم اين بقاع
خير صرف نموده باقي در مصارف معهوده از
علوفة ساليانه و ماهواره خواران و آش و
ناني كه بجهت خدمه و عواكف اين مكان
والاشأن و ديگر محتاجان و بينوايان مقرر
است صرف كنند. وهرچه زياده آيد باختيار
خليفة وقت است كه توليت آن بقعه باو تعلق
دارد. |
|
تاريخهاي مندرج دراين كتيبهها را كه
براي رفع بعضي شبهات بسيار مهم هستند و نيز
زمان صرفشده برسر كار اين بنا را نشان ميدهند
با دقت بررسي كردهام. دراينجا چهارقطعه
از كتيبهها را ميآورم.
1- كتيبهاي است بر دروازة آرامگاه
اكبردراگرا كه تاريخ 1022 ه.ق. دارد و نشان ميدهد
كه در زمان جهانگير نوشته شده است. اين
كتيبه را عبدالحق شيرازي پسر محمد قاسم
شيرازي نوشته است. امااين كتيبه ازآن تاج
محل نيست.
2- اين قطعه از انتهاي كتيبه تاجمحل
در هشتي نماي بناي اصلي آرامگاه به پايان
رسيده بود و هنوز هم درآن كار بنايي ادامه
داشت.
3- آخرين پاره از كتيبة ساختمان اصلي
تاجمحل به دست فقيرالحقير امانت خان
شيرازي در دروازدهمين سال سلطنت شاهجهان
در 1048 ه.ق. نگاشته شده است. اين نمودار آن
است كه بناي اصلي آرامگاه مشتمل بر گنبد
مركزي درآن زمان كامل شده بود.
4- اين قسمت از كتيبه از درون مدخل اصلي
تاجمحل است درسوي شمال و نيز نشان ميدهد
كه حاوي پايان سورة التين (95) قرآن كريم است
با تاريخ 1057 ه.ق. اين مطلب نمودار ميسازد
كه اين بنا را از وسط آغاز كردند و خرد خرد
آن را به پايان بردند و شانزده سالي بدان
مشغول بودند، از 1041 تا 1057 ه.ق. بهترين شيوه
خوشنويسي را عبدالحق پسر محمدقاسم شيرازي
كه خوشنويسي بنام در دربار گوركانيان هند
در زمان جهانگير بود دراين بنا به كار برده
است و نيز كتيبههاي ديگر ساختمانها راهم
او نوشته است. از وجود او شاهجهان به هنگم
ساختمان آرامگاه همسرش ممتاز محل بهرهمند
شد و به او لقب امانتخان داد كه در كتيبه
درون تاجمحل پيداست.
امانتخان برادر افضلخان بود كه
نخستين وزير اعظم شاهجهان باشد و در
دربار گوركانيان هند احترامي بسيار داشت.
چون كارنوشتن كتيبهها را در تاجمحل به
پايان برد شاهجهان بسيار خوشوقت شد و او
رابه لقب امانتخان مفتخر ساخت كه در زمان
جهانگير هم اين لقب با او بود. در زمان
كنارهگيري و روزگار پيري در لاهور،سراي
بزرگي ساخت كه به سراي امانتخان شيرازي
مشهور است. اين بناي بزرگ را در نزديك
امرتسر ديدهام. اما امرتسر نامي است كه
پس از پديد آمدن سيخها برآنجا گذاشتند. به
سال 1052 ه.ق اين هنرمند زرين كلك درگذشت و
چنانكه اشارت رفته است در سردار به خاك
سپرده شد(64).
شاه جهان در 1076 ه.ق دراگرا درگذشت و او
هم درتاجمحل دركنار همسرش به خاك سپرده
شد. معمار تاجمحل
در 12 آوريل 1612/10 صفر 1021 جشن عروسي(56)
شاهزاده خرم با ارجمند بانوبيگم كه به نام
ممتازمحل مشهور گشت دختر نواب آصفخان
برادر نورجهان برگزار شد. اين شاهزاده در 4
فوريه 162/ غرة جماديالثاني 1037 با نام شاهجهان
به تخت نشست. درسال چهارم سلطنت او
ممتازمحل به درد زه در برهانپور درگذشت و
دراين هنگام چهل ساله بود. از چهارده
فرزندي كه او آورد تنها هفت تن پس ازمرگ
مادر ماندند. او را تا زماني در برهانپور
در كرانة رودتپت در باغ زين آباد گذاشتند.
ضمنأ دراگرا ترتيب خاك سپردن ابدي او داده
ميشد، به گفته نواب وزيرخان و ستيخانم
و اميرشجاع(66) مامور شدند تا پيكر اورا به
برهانپرو به اكبرآباد ـ اگرا بياورند كه
درآنجا خانة ابدي او بود دركنار جونياجمنا.
بيدرنگ مزاري يا گنبدي موقتي برآن
ساختند . آنگاه آرامگاهي فلكآسا برآن
برپا داشتند كه امروزه به نام تاجمحل
اگرا مشهور است و به سبب صفات ممتاز معماري
و طرفهكاريها كه درآن شده است اين
آرامگاه يكي ازعجايب هفتگانه جهان شناخته
ميشود.
پيش ازآنكه تاجمحل برپا شود
مسلمانان هند شيوة ممتازي در معماري
اسلامي هند كه خاص ايشان بود ابداع كره
بودند. اين در پيروي ازاصول و شكلهاي ظريفي
بودكه از آسياي ميانه و ايران كه نخستين
مسلمانان همه از آنجاها آمده بودند مايه
ميگرفت(67).
باآنكه ازلحاظ كلي ظاهر آثار معماري
اسلامي هند در جاهاي مختلف باهم تفاوت
بسيار دارند ولي اصلأ باهم يكساني و
همانندي دارند. گوركانيان هند فرصتي
يافتند كه بيش از همه دورانهاي اسلامي
برهند حكومت كنند و بنابراين درزمان سلطنت
آنان ديگر اثري از شيوه هندويي درسبك
معماري اسلامي هند به ويژه درآثار دوران
جهانگير و شاهجهان نمايان نشد. آثار
دوران شاهجهان به خصوص گرايشي قوي به
بناهاي ايراني و آسياي ميانه دارد(68).
اين بدان معني است كه تاجمحل اگرا
آميختهاي است از همة كاميابيهاي پيشين
معماري اسلامي هند. |
|
آستيندوبوردو(76) از روزگار جهانگير در خدمت گوركانيان هند بود و بيگمان در بسياري از هنرها دست داشت كه كاملأ در چهارنامهاي كه او در كتابخانه ملي پاريس(77) حفظ شده است موضوع تصريح شده است. جهانگير او را با لقب «هنرمند» سرافراز كرده(78) اما او هيچ دخالتي دركار ساختمان تاجمحل نداشته است. |
|
درمنابع تركي نام دومعمار بزرگ آمده
است يوسف و عيسي كه بابرايشان را از
قسطنطنيه به هند دعوت كرد(83). اينان
شاگردان معماربزرگ ترك سنانپاشا بودند.
اگر كسي به حدس تصور كند كه اين عيسي همانا
معمار تاجمحل است آنچنانكه در نسخه خطي
مضبوط در موزة بريتانيا آمده است بيشك به
خطا رفته است. زيرا تاجمحل را دراگرا پس
از يكصدسال ازآمدن يوسف و عيسي به هند به
دعوت بابر ساختهاند. محمدثريا در تأليف
دائرةالمعارفياش(84) مينويسد كه عيسي
نامي از شاگردان سنان پاشا به هند رفت و
شهرت بسيار يافت. اما واقعأ ماية تأسف است
كه درآثار هند و حتي تزوكات بابري هم نامي
از عيسي نمييابيم. دربارة يوسف تنها ميتوان
گفت كه دريك نسخة كتابخانة برلن(85) كه در
هند به دست لطفاللهبن احمدبن يوسفبن
حسينبن عبداللطيف نوشته شده است مطالبي
آمده. اكنون ميرسم به لطفالله نامي و
پدرش احمد كه معماران بزرگي بودند به
روزگار شاهجهان درهند كه ذيلأ شرحي
ازآنان ميآيد. يوسف شايد پدر احمد باشد
كه نامش درخاتمةالكتاب اين نسخة مضبوط در
كتابخانه برلن آمده است. خوشبختانه جستوجوي
مامنتهي به يوسف نامي ميشود كه قلعةشامپوررا
در گلبرگ دكن به روزگار سلطنت ابراهيم
عادلشاه در 962 ه.ق. ساخته است(86).
درتاريخ معاصر شاهجهان از دومعمار
به نامهاي استاداحمدو استادحميد ياد شده
كه به فرمان شاهجهان به ساختن لالقلعه
و مسجد جامع دهلي پرداختند(87). اما لطفاللهبن
احمد دريكي از اشعارش افتخار ساختمان تاجمحل
و نيز دوبناي نامبردةبالا را به پدرش
احمد نسبت ميدهد(88). حقيقتي است مسلم كه
احمد درآن روزگار معماري بود بزرگ ولي هيچ
شاهد ديگري براين گفتة لطفالله كه پدرش
معمار تاجمحل بوده باشد دردست نيست. |
پايگاه تاجمحل
درميان آثار معماري جهان
دراني نكته ترديد روا نيست كه هرجامعهاي
مشخصاتي براي معماري دارد و بعضي از آثار
معماري هر جامعه جزو شاهكارها به شمار ميآيد.
اما كمتر ساختماني است كه از لحاظ هنري و
زيبايي و بيمانندي هنر معماري به كار
رفته درآن مانند تاجمحل در جهان علم شده
باشد(ر.ك. نقشة 1).
ذيلأ تاجمحل را با شاهكارهاي معماري
گنبددار جهان مقايسه ميكنيم.
پديدة عمدةتاجمحل كه نظر بازديد
كننده را بيدرنگ ميگيرد همانا گنبد وسط
آن است.
جدلهاي بسيار شده است دربارة اينكه
گنبد نخست در شرق پيدا شد يا درغرب(93). اما
اكنون ثابت شده است كه گنبد در شرف از
زمانهاي بسيار كهن وجود داشته است و
معماري گنبدسازي ازسوريه برخاسته است(94).
ميتوان با قاطعيت گفت كه گنبد قبةالصخره
كه ساختماني است عظيم و چشمگير برپايهاي
هشت گوش دراورشليم به هنگام آمدن عمر به
اين شهر در 638 م./ 17 ه. وجود داشته است
گواينكه ازآن هنگام بازدچار تغييرات
شگرفي شده است.
استوپاهاي گنبدوار بوداييان در هند با
گنبد تشابهي ندارند زيرا كه بر طبق نظر
كارشناسان معماري گنبد اساسأ با استوپا
بسيار متفاوت است. با آنكه به گفتة آقاي
هول هواخواه بزرگ معماري هندي نه تنها هند
اسلامي تحت تأثير استوپاهاي زنگمانند
هند قرار گرفت بلكه همه آسيا از نفوذ آن
برخوردار شدند(95). با اينهمه باكمال
اطمينان ميتوانيم بگوييم كه گنبد كه
نخست در سوريه پديد آمد به ترديج پديدهاي
خاص و ابدي شد در ساختمانهاي آرامگاهها.
ضمنأ آقاي هول ميگويد «محراب همان
پايگاهي را درچشم مسلمانان داشت كه نيلوفر
آبي در چشم بوداييان و هندوان»(96). اما
درواقع صدها سال پيش از پيدا آمدن كيش
بودايي مصريان نيلوفر رادر هر تزييني چه
در بناهاي بزرگ و چه گوچك به كار ميبردند(97).
بنابراين، فرضيه هول دربارة تأثير هنر
هندويي در هنراسلامي پذيرفتني نيست. گنبد
تاجمحل دوپوشه است و برآمده است يا
امرودي، مانند گورامير در سمرقند كه مزار
اميرتيمور باشد نقشه 2ب).
كرسول بزرگترين كارشناس معماري
اسلامي عصر ما دربارة گنبد مينويسد «آيا
درجهان اسلام گنبدي دوپوشه و برآمده يا
امرودوار در زمان تيمور وجود داشته است؟
در يكجا و آنهم منحصر بود به دمشق، مسجد
جامع اموي برپا داشتة وليد در 705»(98). نفوذ
اين مسجد جامع را انكار نميتوان كرد ولي
وسعت و گسترش دامنة آن بس بيشتر است ازآنچه
تصور ميرفت(99).
درهند گنبد ازهمان آغاز پيدا شد.
وبعدها به تدريج و مداوم تحول يافت و شكلي
قطعي گرفت و شاخص بناهاي اسلامي هند گشت.
گنبدهاي دوپوشه گواينكه شكل آن برآمده
نبود در قلمرو دودمان لودي در دهلي نخست در
بناي شيخ شهابالدين تاجخان سلطان
ابوسعيد برپاشده به سال 1501م./ 907ه.(100) ظاهر
گشت. وپس ازآن دربناي گنبد همايون در دهلي (در1565م./
973ه) گنبد شكل امروزي گرفت. هردو اين شكلهاي
مخصوص در تاجمحل به نحو كاملي جلوهگر
گشت(101).
اين گنبد همچون شاخصي شد در بناهاي
مقدس اسلامي كه همان سليقه و مهارت خاص
روميان و بيزنطيه را در بناهاي خود ظاهر
ساختند. امااينان تنها كساني نبودند كه در
جهان گنبدسازي ميكردند. استرزيگوسكي
هواخواه الهام ايراني،استدلال ميكند
كه گنبد شرقي از آسياي صغير يا كمي دورتر
ازآنجا ريشه گرفت و از ارمنستان به بيزانس
رسيد و ازآنجا زير حمايت كليساي يونان به
بالكان و روسيه درآمد(102). آرتوركينگزلي
پوتر خوب يادآور اين نكته ميشود كه مقرنس
كه قسمت اصلي ساختمان گنبد است در شرق از
زمانهاي بسيار كهن شناخته بود و طاق ضربي
درميان مسلمانان چنان رايج و عمومي گشته
بود كه از اصول اساس ساختمان به شمار ميرفت
و عبارتي مشهور داشتند كه «طاق ضربي هرگز
نميخوابد»(103).
همچنين در قسطنطنيه گنبد با بهترين
نمونه هاي مقرنس در كليساي اعظم سنصوفي
از روزگار كهن پديدار شد، گواينكه اين
شيوه بعدها تكامل يافت. به ويژه دربارة
معماري دوران رنسانس سيمونه ميگويد «توسكانيان
هرگز گنبدهاي نياكان كهن خود را فراموش
نميكنند كه روميان سخت دلبستة سنت لاتن و
مردم جنوب تحت تأثير الگوهاي بيزانسي و
عربي بودند كه با سبك معماري ايتاليا
درآميخته و پيوند خورده بود»(104). |
|
اين حايلها كه با زاويه تندي بالا ميروند
همان است كه از عوامل اساس معماري گوتيك به
شمار ميرود. قبه بر استوانه ساخته شده در
معماري اخير بيزانس رايج بود و در كليساي
سنمارك و نيز ازآن استفاده شد. ولي نوع
خاصي از ساختمان كه برونلشي به كار برد كه
همانا گنبد دوپوشه باشد با دستكهاي قالبي
نوك تيز در معماري اسلامي در اوايل قرن
چهاردهم معمول شد. چنانكه در مزار سلطان
محمد خدابنده اولجايتو متوفي در 1306م.0 706ه.
در سلطانيه درايران ديده ميشود. هرگاه
تعجب كنيم كه چگونه برونلشي از هنر اسلامي
بعضي چيزها به وام گرفته است بايد به خاطر
آوريم كه ايتاليا درجانب شرق و غرب با
بناهاي اسلامي احاطه شده بود و خود كليساي
اعظم و تعميدگاه پهلويي آن داراي بسياري
عوامل اسلامي در پوشش قالب پنجرهها
وديوارها است(110). اين مسجد آرامگاهي در
ايران يكي از مزارهاي گنبددار برجسته و
مهم است درمشرق كه برپايهاي هشت گوش قرار
دارد در هند نخستين ساختمان هشت گوش
آرامگاهي كه شناخته شده ازآن خانجهان
تلانگاني كه وزير اعظم فيروزشاه تقلق
ساخته شده در دهلي در 021369/668 ه. درزمان
سلطنت سلطان فيروزشاه تقلق است(111). يك
بررسي دقيق دراين ساختمان نشان ميدهد كه
اين كمابيش اقتباسي است از طرح آرامگاه
اولجايتو در سلطانيه. منبع اصلي و سرچشمه
اين گنبد ساخته شد برپايه هشت گوش همانا
قبةالصخرة اورشليماست(1129. ولي در دوران
گوركانيان هند آرامگاه همايون در دهلي و
تاجمحل در اگرا براساس شبه هشت ضلعي كه
مورخان آن زمان مثمن بغدادي توصيف كردهاند
(تصوير4) ساخته شده بود(113). درسراسر تاريخ
معماري چنين ساختماني بسيار كمياب است.
آقاي دورراند نويسندة فرانسوي اوايل
سدة بيستم دربارة معماري اثري پرداخته و
بناهاي گنبددار شرق و غرب رابه ترتيب ذيل
تنظيم كرده است(114):
سنصوفي در قسطنطنيه در سدة هفتم م.
سنمارك در ونيز در 977 م.
سانتامارياي فلورانس در 1425 م.
سنپطر در رم 1501-1661 م.
تاجمحل در اگرا 1647 م./ 1057 ه.ق.
انواليد در پاريس 1706.
پانتئون پاريس 1738.
همة بناهاي اروپائي اين فهرست برخلاف
بناهاي شرقي تقريبأ شبيه به سنمارك ونيز
هستند و همه باهم به ظاهر همانندند.
اما راجع به گنبد قبةالصخره در
اورشليم فرگوسون ميگويد «تنها چيزي كه
انتظار نداشتم زيبايي مفرط درون بنا بود.
تأثير حاصل از تاجمحل و ديگر آرامگاههاي
شاهي اگرا و دهلي را خوب به ياد دارم ولي تا
آنجا كه دانش من دست ميدهد گنبد
قبةالصخره چيزي ديگر است. دراينجا وقت و
باريكي توازني هست كه در بناهيا ديگري كه
من ميشناسم نيست»(115). اين به راستي
حقيقتي است كه همه بناهاي اروپايي و
آسيايي از قبةالصخرة اورشليم سرچشمه
گرفتهاند.
وقتي در پاريس بههنگام تحصيل نقشة
تاجمحل را در برابر ديدگان پروفسور پلبيگو(116)
در مدرسة هنرهاي زيبا(117) گستردم تا بدانم
نظرش دربارة ارزش آن چگونه است. او كه تحت
تأثير بررسيهاي بناهاي اروپا بود
اظهارنظر كرد كه اين درست مانند گنبد
انواليد پاريس است كه اينك آرامگاه
ناپلئون (متوفي در 1821) است. يك بررسي دقيق
نمودار ميسازد كه اين مزار شباهتي به
سامنتاماريا (كاريگنانا كليساي آسومپسيون
درژن(118) كه در 1552 ساخته شده است) دارد و
نقشهاش مشابه آن است با برجهاي مناروار
در چهارسوي ساختمان اصلي(119). چنين
منارهايي در تاجمحل هم پديدار شده ولي
برخلاف برجهاي واقع در گوشهها يا جوانب،
شرقوغرب قبهها چهار منار استوانهاي
گرد كه از اندازة محيط آن هرچه بالا ميرود
كاسته ميشود در چهارسوي صفة تاجمحل
كاملأ بيسابقه است. به كاربردن چنين
منارهايي توسط مسلمانان درآرامگاهها و
مساجد پديدهاي است مستقل و خاص ايشان
بازيبايي و موازنه و هماهنگي و قرينهسازي.
والا براي اقامة اذان يك منار كافي است
همچنانكه قطب منار در مسجد قوةالاسلام
دهلي چنين است (587ه.). سرداب
سرداب پديدهاي است بس مهم در معماري
تاجمحل كه شايسته است دربارة ريشه آن
بررسي و پژوهشي انجام شود(120). در كليساها
سرداب براي دالان كاتاكومب يا براي خود
كاتاكومب بهكار ميرفت. ولي بعدها اين
نمازخانة زيرزميني شد وبه نام «كونفسيون»
معروف شد و آن را پيرامون آرامگاه شهداء يا
درمحل شهادت برپا ميساختند. به هنگام
سرداب پارهاي ضروري شد ازآرامگاه و
كليسا(121). |
ميل نوك گنبد
با منار
به كاربردن نشان يا علامت برسر ميل نوك
گنبد يا قبه نخست ازطرف مسيحيان برفراز
كليساها باب شد و آن هم صليب بود. عثمانيان
آن را مبدل به هلال ساختند كه برفراز
ساختمانهاي مذهبي خود ميزدند(125). پس ازآن
هلال درميان مسلمانان رواج يافت. اما ميل
زرين فراز گنبد تاجمحل شايان توجهاست
از آنرو كه برفراز آن هلالي است مانند
ميلهاي گنبدهاي دودمان عادلشاهي در
بيجاپور دكن. چه كسي اين هلال را برفراز
ميلهاي گنبدها باب كرد؟ پاسخش بسيار ساده
است وآن عثمانيانند كه آن را نخستينبار
علامت ملي خويش ساختند. ميدانيم كه
سلطانان عادلشاهي بيجاپور ريشه ترك
داشتند واز گوركانيان هند بودند. تزيينات
تقريبأ همه تزيينات گوناگون معماري در تاجمحل به كار رفته، از تزيينات ديواري و نقشهاي برجسته برمرمر و سنگ سرخ گرفته تا تزيينات موزائيك مانند يشم و عقيق و ياقوت ارغواني و غيره. اما شيوة اخير در سراسر ساختمان به كار رفته و سنگهاي گرانبها به تعداد زياد و گوناگوني فراوان بر سنگهاي مرمر سفيد نشانده شده است. اين تزيينات را بازديد كننده كنار پرچين طاقهاي نما و مدخل اصلي ملاحظه ميكند. از مدتهاي دراز ايرانيان اين تزيين خاص را به كار ميبردند و آن را پرچين كاري ميناميدند كه همانند برابر است با Pietra dura اصطلاح ايتاليائي قرن شانزدهم(126). درهند اينگونه تزيين گوناگون پيش از آمد مسلمانان وجود نداشت. (تصوير6). مسلمانان آن را در مسجد جامع احمدآباد (1410م./ 813 ه.) به كار بردند و سپس در شهرمند و در آرامگاه هوشنگ غوري (1435 م. 839 ه.) بهكار بستند در زمان سلطنت گوركانيان هند و زمان شاهجهان اين هنر به اوج رسيد و در تاجمحل و بناهاي دهلي و لاهور و اگرا كه به دست اين پادشاه برپاگشت جلوهگري نمود. يكي را عقيده براين است كه پرچين كاري تاجمحل ريشه به هنر ايتاليايي ميرساند. اما كاملأ به خطا رفته سات. هيچ اطلاعي از وجود هنرمندي خارجي به مانرسيده است كه براي اين آرايش به خصوص دعوت شده باشد يا بهسبب شناساندن اين هنر افتخاري نصيبش گشته باشد. |
چند بناي
معروف و برجستة گوركانيان هند
دهلي
آگرا
پاورقيها:
1- ر. ك ، محمدصالح كنبو، عمل صالح،
كلكته، 1923-1927 ، ج1 ص 468.
2- همانجا ص 451 – 521 و 551 – 552.
3- عبدالحميد لاهوري، پادشاهنامة
كلكته، 1872، ج2 ص322 - 330 و كنبو، عمل صالح، ج2 ص
380-386.
4- توصيف تاج محل را مورخان معصر در شرح
وقايع سال شانزدهم سلطنت شاه جهان يعني 1052
ه.ق. آوردهاند، امامي گويند كه هفدهمين
سالگرد در گذشت ممتاز محل را به هنگامي كه
آرامگاه مزبور تمام شد برپا داشتند كه اين
برابر ميشود با پاييز 1057 ه.ق. و همان
تاريخي است كه بر كتيبه نماي دوازدة دروني
نوشتهاند. كنبو در ص 452 ج1، نيز ميگويد
كه اين ساختمان پس از بيست سال كاملأ به
پايان رسيد كه برابر ميشود با گفتة
تاورنيه كه (در ج1 ص92) ميگويد «بيستودو
سال طول كشيد» اين به معني آن است كه پس از
1057 ه.ق. و پس ازاتمام بناهاي جلوخانه و سراي
و غيره به پايان رسيده. پس بدينگونه هيچ
تناقضي ميان گفتههاي نويسندگان معاصر
بومي و تاورنيه مشاهده نميشود. تاريخ
واقعي تكميل آرامگاه چنانكه مورخان معاصر
آوردهاند درست است و شاه جهن آن را درسال
هفدهم درگذشت ممتاز محل در 1057 ه.ق. افتتاح
كرد.
5- آنچه از پادشاه نقل شده در درون
دوكمان گذاشته شده است. درنقل عبارات عين
رسمالخط متون دوگانه مراعات شده است.
عنوانها ازآن نگارنده است. مترجم.
6- اين اندازه شامل همة عرض بنادر كرانة
جنوبي جون يا جمنا ميشود. ر.ك. نقشةب 1.
7- نمودار ارتفاع پاييني كرسي است
متضمن محجر كه ارتفاع آن از زمين كرانة رود
در آن روزگار 16 گز ميشد.
8- دراينجا ضروري بهنظر ميرسد كه
اندازة درست گز و ذراع شاهجهاني معين شود.
اين جانب ابعاد مذكور دركنبو و لاهوري را
با اندازههاي بنادر محل سنجيدم و بديننتيجه
رسيدم كه گز شاهجهاني برابر 456/31 اينچ
انگليسي و 7979/0 متر فرانسوي ميشود و يارد
انگليسي برابر است با 36 اينج و مساوي با
914399/0 متر فرانسوي. هاگسون*
عين اين محاسبه را به دست ميدهد با نقشهاي
از تاجمحل كه ماآن را دراينجا نقل كردهايم.
ذراع را ميتوان با نيم گز برابر گرفت.
9- اين يك ضلع سكوي (كرسي) مربع آرامگاه
است كه شامل منار هم ميشود. (ر.ك نقشة «2»).
10- اين نمودار ارتفاع كرسي آرامگاه است
از پايه منار بر كرسي زيرين.
11- كف آرامگاه كه در نقشة «الف» آمده
است يك گز از زمين ارتفاع دارد.
اين پاية هشت ضلع مانند راخبرگان مثمن
بغدادي گويند و ايننام براي هشت ضلعيهاي
منظم معمولأ به كار نميرود.
12- انحناي گنبد در ارتفاع 32 گزي
ساختمان آرامگاه برفراز پاية مثمن بغدادي
آغاز ميشود.
13- مورخان دربار اصطلاح زيباي امرودي
شكل را به كار بردهاند كه براي اين گونه
گنبدهاي نوكدار به كار ميرفت.
14- برچبوتره (سكو) مهمانخانه (ب7) نقشة
دقيق اين گنبد يا مرمرسياه نگاشته شده است
دريافت. از آنجا ميتوان شكل واقعي و
جايگاه هلالي كه بدان نصب شده است دريافت.
دراين گنبد كلمة شهادت به خط طغرا نقر شده
است. اين نوشته در نقشة گنبد چبوتره نمودار
نشد است. تصور ميكنم كه ضرورت حفظ نقشة
دقيق گنبد درپايين اندكي پس از پايان
يافتن ساختمان احساس شد كه در صورت رسيدن
گزندي بهاين عمارت ظريف ازآن بهرهگيرند.
درآن صورت گنبد را درست بر گرتة اول ميساختند
آنچنانكه هيچ گزندي بدان نرسيده باشد.
15- در نقشة الف1. همين اطاق از سوي شمال
يعني راه رسيدن به زير گنبد به محل قبرها
منتهي ميشد.
16- در نقشة الف3.
17- درنقشة الف2.
18- درنقشة الف4. *
J.A. Hogson, Ilahi Gaz, Journal of the Royal Society, 1840.
35-7- مهمانخانه يا جماعت خانه كاملأ
شبيه به مسجد است منتها درجانب مقابل آن.
دراينجا است كه جلوهگاه كامل ذوق و سليقة
عال شاهجهان و هماهنگي و توازن تصور و
انديشة او نمايان ميشود و ماية رونق و
زيبايي همة اين بنا شده است. به گمان من اين
مسجد را بادرنظر رفتن سنت معماري مساجد و
همسازي آن با آرامگاه يك مرد بزرگ طرحريزي
كردهاند. اما شاهجهان براي رعايت
هماهنگي و توازن همةساختمان درپشت مسجد
مهمانخانه راعين مسجد ساخت. ازاين گذشته
اين ساختمان كه حاكي از نهايت ذوق و سليقة
شاهجهان است در معماري خود بهترين نمونه
و حد اعلاي هنر معماري اسلامي است. پس از
بررسي اين خصوصيت تاجمحل ميتوان به
آساني دريافت كه تنها يك شرقي ميتواند
چنين طرحي بريزد.
36- ايضأ 8.
37- ايضأ 9 وسوي ديگرش در انتهاي جنوب
مسجد و جانب شرقي آن.
38- ايضأ 10 باغ حاوي 16 ميدان چهارگوش است
چنانكه درنقشه ب 10 ديده ميشود.
39- ايضأ 11.
40- ايضأ 12.
41- ايضأ 13.
42- ايضأ 14.
43- ايضأ 15.
44- ايضأ 16.
45- ايضأ 17.
46- ايضأ 18.
47- ايضأ 19.
48- ايضأ 20. اين قسمت و برجهاي شمالي
تنها در پادشاهنامه عبدالحميد لاهوري ج2 ص328
آمده است.
49- ايضأ 21.
50- دراينجا لازم است توضيح داده شود كه
درون دروازه را با تكلف بسيار با انواع
نقاشيهاي ديواري به رنگهاي زنده پرداختهاند.
51- ايضأ 22.
52- ايضأ 23.
53- ايضأ 24.
54- ايضأ 25.
55- متأسفم كه نتوانستم اين هفت چوكهندي
را مشخص كنم.
56- ايضأ 26.
57- ايضأ 27.
58- ايضأ 28. شرحي كه دربارة دروازه داده
شده است تنها در پادشاهنامه عبدالحميد
لاهوري مندرج است. ابعاد مربوط ميشود هم
به داخل و هم به خارج چبوتره.
59- ايضأ 29.
60- ايضأ 30. ضروري است توضيح داده شود كه
اين خانهها به خدمتكاران آرامگاه اختصاص
داشت و به همين جهت تركيب خواصپوره به كار
رفته است. اين موضوع را عبدالحميد لاهوري
روشن ساخته است. درهردو گوشه جلوخانه (ب31)
دوگنبد برپايه هشت ضلعي است. يكي جايگاه
ستيخانم بود كه رئيس خدمةممتاز محل
باشد كه درگذشته به وي اشارت رفت و ديگري
ازآن سرهندي بيگم.
61- بازارها و سرايها ديگر وجود ندارند
و درواقع جزوساختمان هم نيستند و بنابراين
نميتوان بدانها پرداخت. امروزه درشمال
تاجمحل روستايي است به نام تاج جنگ كه
بايد همانا ممتازآباد باشد.
62- هم مكرمتخان و هم ميرعبدالكريم
دركار معماري دوران شاهجهان خبره بودند.
ر.ك. تزوك جهانگيري (ترجمة انگليسي) ص 280
و 368. سال 1024 ه.ق. كنبو ج2 ص 385 و ج3 ص29 و لاهوري
ج2 ص330 و مآثرالامراء،ج3، ص460-467.
63- در پادشاهنامه (ص 330) اين سيده با
وصولي آنها آمده است كه عبارتند از:
1- دهنولي بزرگ 000،20،3 (سه لك و بيست هزار
دام).
2- اوهالي 000،00،3 (سه لك دام).
3- رمانئي 000،00،3 (سه لك دام).
4- ككتهلا 000،50،2 (دولك و پنجاه هزار دام).
5- دهمسري 000،40،2 (دولك و پنجاه هزاردام).
6- اكهروتا 000،00،2 (دولك دام).
7- سامو 000،00،2 (دولك دام).
8- پودهانا 000،70،1 (يك لك و هفتاد هزار
دام).
9- پتهولي 000،60،1 (يك لك و شصت هزار دام).
10- تهيري 000،50،1 (يك لك و پنجاه هزار دام).
11- اتورا 000،50،1 (يك لك وچهل هزار دام).
13- لراونده 000،20،1 (يك لك وبيست هزار دام).
14- جويني 000،20،1 (يك لك وبيست هزار دام).
15- چاروآ 000،00،1 (يك لك دام).
16- اونچا 000.00،1 (يك لك دام).
17- كرمنه 000،00،1 (يك لك دام).
18- ديتورا 000،00،1 (يك لك دام).
19- اتوس 000،00،1 (يك لك دام).
20- اوسرا 000،80 (هشتاد هزار دام).
21- صدهرين 000،80 (هشتادهزار دام).
22- بچري 000،60 (شصت هزار دام).
23- بسهي بزرگ 000،60 (شصت هزار دام).
24- مدينه 000،60 (شصت هزار دام).
25- دهاندهوپور 000،50 (پنجاه هزار دام).
26- شيخپور 000،50 (پنجاه هزاردام).
27- شهندي 000،40 (چهل هزاردام).
28- رايپور 000،40 (چهل هزار دام).
29- نورپور 000،30 (سي هزار دام).
30- نگرچند 000،120،1 (يك لك وبيست هزار دام).
جمع وصولي اين سيروستا (به انضمام 000،20،1
نگرچند با آنكه روشن و واضح ذكر نشده است)
بالغ بر چهل لك كدام بعضي يك يك لك روپيه كه
هر روپيه معادل چهل دام ميشود.
64- عمل صالح، ج1، ص 428 و ج2 ص266 و Gazettear
of District of Amritsar, pp. 10-11.
65- محمدصالح كنبو، عمل صالح، ج1 ص 44 و
54-55 و ج2 ص310.
66- همانجا ج1 ص551 – 558 و ج2 ص380-385.
67- Marshal, Sir
John, Muslim Monuments of India, Cambridge History of India, Vol. III.
p.571.
68- Chaghatai, M.A.
Indian Links with Central Asian in Architecture. An article in Indian Art
and Letter, London, 1937.
69- كنبو. ايضأ.
70- ايضأ ج2 ، 380 – 385.
71- Geronimo
Veroneo
72- Travels of Fray
Sebastian Manrique, 1629-1639, London, 1927, Vol. II, pp. 167-74.
73- Sir Dsward
Maclagan, The Jesuites and the Great Mughal.
74- Hooghli
75- Archeological
Survey of India, 1904-50
76- Austin de
Bordeaux
77- Les MSS. a la
Bibliotheque National< Paris, cinqe cent Colberts, vol. 483,
pp.436-439.
78- تروك جهانگيري
Jahaugir’s Tuzuk
(Engli trans by Rogers), Vol. II, pp. 80, 82-3.
79- Tavernier’s
Travels, Ball's Ed. Vol. II, pp. 108.
80- Mr.
Jones Stephen Lashington
81- British Museum
Mss. Or. 6568; Or 2020; Or.1937, Pl. 12.
82- Rieu
83- Celal Esat,
Turk Savati, Istanbul, 1928, p. 45, H. Saladin, Manuel d'art Musulman,
Vo,. I, Architecture, Paris 1907, p. 561.
84- محمدثريا، سجلي عثماني، 1308 ه . ، ج3،
ص106.
85- East Acc. 353
Berlin.
86- Epigraphia
Indo-Moslimica 1933-4
87- كنبو، نسخة خطي موزة بريتانيا
Add 2622
88- Chaghatai,
M.A., Annual Caravan, The Architect of the Taj (Urde: Mewar-i-Taj) 1932: A
Family of Mughal Architects, Islamic Culture, Hyderabad Dn. 1938.
89- كنبو، ايضأ ج2 ص385.
90- ايضأ، جلد1، ص428، ج2، ص266.
91- Ancient India,
Delhi:, Jan. 1946, The Repair of hte Taj by Madhu Sarup. Vats, pp. 4-5.
92- كنبو، ج2، ص243 – 248 و عبدالحميد
لاهوري، پادشاهنامه، ج1 ص 148 و مثنوي قدس.
93- Gosset,
Alphonse, Les Coupoles Orient et Ocident, Paris, 1889; Creswell, Persian
Dome before 1400, Burlington Magazine, 1915.
94- La Geographie
et Les Origines du Premier Art Roman, par J. Puig J. Cadafalch, Paris
1935, p.252.
95- Havell,
E.B., Indian Architecture, London, 1927, pp. 97, 100-2.
96- Ibid.
97- Foucher,
A., The Iconography of hte Bodda's Nativity, Arch. Indian Memoir No. 46,
New Delhi, 1934.
98- Creswell,
The evolution of the Persian Dome, Indian Antiquary, 1915.
99- Herzfeld, E.,
Damascus: Studies in Architecture, Ars Islamica vols. xiii-xiv, p. 118.
100- سيداحمدخان آثار الصناديد،
كانپور، 1904، ص 40-44 كتيبه 24. درمتن اين كتيبه
براين ساختمان لغت گنبد آمده است كه شايد
مقصود آرامگاه گنبددار باشد.
101- كنبو،عمل صالح، ج2 ص 384-385. مورخان
معاصر اين گنبد برآمده تاج را گنبد امرودي
گفتهاند كه درهند سابقه نداشته است.
102- Strzygowski,
J., Origin of Christian Church, Oxford, 1923, pp. 64-65.
103- Porter, A.
Kingsley, Mediaeval Architecture, New York, 1219 vol. I p. 105.
104- Symond,
Addington, Renaissance in Italy, Niw York Edition 1935, vol, I, p. 609.
105- Santa Maria
Rotunda.
106- Baedekar, E.
Central Italy and Rome, 1912, p. 199.
107- Watts, Ed. The
Largest Dome in the World, Statesman Calcutta, 25th Oct. 1932;
Cousene, H,. Bijapur, Poona, 1938, pp. 20-29.
108- Santa Maria
del Fiore.
109- Flippo
Brunelleschi.
110- Art and
Civilization- Essays, ed. by Marvin and Clutton-Brook, The Art of hte
Renaissance by H. Glueck, London 1928, pp. 174-82: A History of
Architecture by Sir Banister Fletecher, pp. 553, 648, London, 1945.
111- Tarikh-i-Firoz
Shahi, Afiffi, Calcutta, 1890, pp. 400-500; Percy Brown, Indain
Architecture, Bombay, 1942, pp. 22, 31.
112- Quoted by
Humphry Bullock, Where the Tughluqs Urayed, Statesman, Delhi, 10th
Sept. 1950.
113- كنبو، عمل صالح، ج2، ص 380 – 385.
114- Durand,
J.N.L., Recueil et Parallel des Edifices de tout Genre Ancient et Modern,
Paris, 1817, Plates 9, 11 and 12.
115- Lweis, Hayter,
The Holy Places of Jrusalem, London 1888, pp. 26-27, quoted.
116- Paul Bigot.
117- Ecole National
Superior des Beaux Arts, Paris.
118- Maria, de
Cerignana Englise de L’Assomption, Genes.
119- Gramort,
Georges, L’Architecture de la Renaissance en Italie, Paris, 1931, p.
168, Fig. 80.
120- Encyclopaedia
Brittanica, Article – Crypt.
121- Ibid.
122- Les Mosqees de
Samarcande, op. cit.
123- Chaghtai,
M.A., The 80-Called Tomb and Gardens of Zebun Nisa at Lahore, Islamic
Culture, Hyderabad Dn. 1935.
124- Watf, op. cit.
125- Celal Esat op.
cit. Fig. 239.
126- كنبو، عمل صالح، ج1، ص 380-385. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||