حاكمي، علي. "دشت لوت". دوره 11، ش 127 (ارديبهشت 52): 79-89، تصوير.

 

خلاصه:هنر فلزكاري: اشياء بدست آمده، بررسي آنها ازنظر كيفي، نقوش برجسته روي فلز، جنس ظروف، بررسي و تحليلي برمجسمه اك‌هاي انسان و حينوان و درفشها و ساير اشياء فلزي متنوع خبيص ـ بررسي ظروف سنگي (مرمري) و نقوش حك شده بر روي آن ـ مهرهاي سنگي و فلزي، وسائل تزئيني مجسمه‌هاي گلي و اشياء ديگر: حصير، پارچه، نقاشي روي گل.

دشت لوت

     (2)

 

 

 علي حاكمي  رئيس گروه باستانشناسي دشت لوت

 

            كلنگ باستان‌شناسان در حاشيه كوير به اعماق تاريخ كهن نقب زد. تمدني كه در زير شن‌هاي كوير خفته بود سر ازخواب سنگين قرون و اعصار برداشت و چشم‌انداز تازه‌اي در ازمنه پيش از تاريخ بوجود آمد. بااكتشافات دشت لوت ما به يكي از شگفت‌انگيزترين تمدن‌هاي جهان باستان راه يافتيم وابزارها و هنر و فرهنگ و چگونگي زيست مردمي را شناختيم كه از پيشروترين اقوام روزگار خود بودند. بدينسان برگ‌هائي از تاريخ كهن ايران تغيير مي‌يابد. حقايق تازه‌اي رخ نموده است كه در جهان باستان‌شناسي و تاريخ‌نويسي يك فتح است. اين گزارش كه بخش نخست آنرا در شماره گذشته هنرومردم خوانديد، كوشش‌ها و كاوشهاي باستان‌شناسي را در حاشيه كوير لوت از آغاز تا فرجام، لحظه‌به‌لحظه تصوير ميكند تا دراين متن، تاريخ اجتماعي تازه‌اي كه از گذشته‌هاي بسيار دور بدست آمده است،‌و ارزش و اعتبار آن روشن شود. دومين بخش اين گزارش كه دراين شماره آمده است، حاوي كشفيات دشت لوت و بررسي ارزش واعتبار اشياء مكشوفه از ديدگاه تاريخ و باستانشناسي است.

***

فلز:

            هنر ديگر اين قوم فلزكاري آنهاست. اشياء فلزي متنوعي كه دركارگاه اصلي بدست آمد از لحاظ كيفيت و كميت بسار ارزنده است. فرمهاي گونه‌گون كه به ظرفها داده شده، مهارت وذوق هنرمندان محلي را روشن ميسازد. اين اشياء كه شامل ظروف ساده و قوري‌هاي لوله‌دار و سنجاق و بشقاب، وسايل تزئيني و تبر و تيشه است به اشكال و اندازه‌هاي مختلف ساخته شده است. اشياء‌فلزي مكشوفه در خبيص مجموعه‌اي از هنر فلزكاري نواحي شرقي ايران را در اوايل هزارة سوم ق ـ م عرضه ميكند، به ويژه درسال 1350 تعدادي اشياء‌فلزي ارزنده به اين مجموعه افزوده شد. چون توصيف يكايك اشياء مزبور از گنجايش اين شرح خارج است، لذا دراين مختصر به تعريف تعدادي از نفايس آنها اكتفا ميشود.

            در زمستان 1350 گروه باستانشناسي دشت لوت در حين كاوش در كارگاه اصلي يك پرچم فلزي نفيس و دو بشقاب بزرگ مفرغي بانقوش برجسته ماهي و غزال بدست آورد. سه شيئي مزبور علاوه براينكه در نوع خود كم‌نظير است، پيشرفت هنرفلزي را در هزاره سوم قبل از ميلاد درمحل نامبرده معلوم ميدارد، زيرا هنري كه درساخت ظروف و پرچم مزبور بكار رفته حاكي از شيوه صنعتي پيشرفته ايست كه دراين هزاره كمتر در نقاط ديگر ديده شده است. تصوير برجسته 9 ماهي در حال گردش بدوريك دايره، يااينكه نقش دوغزال درحال تاخت، اگر در هزاره‌هاي متأخر ساخته شده بود در زمره كارها معمول زمان خود محسوب ميشد، زيرا هنر دراين زمان درحال تحول و پيشرفت بود، ولي درهزاره سوم قبل ازميلاد كه اقوام قبل از تاريخ هنوز ارتباط سياسي و اقتصادي زيادي با يكديگر نداشتند، ساخت اين نوع ظروف نقش‌دار در منطقه‌اي دورافتاده از حاشيه دشت لوت را بايد با اعجاب نگريست. گرچه وجود معادن مس در كوهستانهاي حاشيه لوت امكان دسترسي به اين فلز را براي اقوام ساكن اين ناحيه آسان كرده بود، ولي فراواني فلز مزبور تنهاباعث پيشرفت هنرفلزكاري نگرديد، بلكه ذوق و ديد هنري سازنده وارتباط با اقوام متمدن آنروز، هنر فلزكاري را دزخبيس بحد كمال رسانيد، بطوريكه تأثير آن در پيشرفت هنر سنگ تراشي و سفالگري هم بچشم ميخورد.

قالب مهر استوانه‌اي با نقش خدايان رستني‌ها و حامي حيوانات

            بشقابهاي مكشوفه كه براي اولين دفعه دراين محل كشف گرديد يكي به قط 5ر27 سانتيمتر و ديگري 41 سانتيمتر است. كف آنهاصاف و لبه آنها پهن برگشته بخارج است كه شبيه طشتك كوچكي ساخته شده است. تصاوير غزال و ماهي با برجستگي كامل دركف دوظرف مزبور خودنمائي ميكند. سبك و شيوه‌كار دراين بشقابها با ظروف دوران بعد تفاوت دارد. يكي از لحاظ نوع كه يك پوسته ساخته شده و ديگر آنكه بوسيله چكش به نقشها برجستگي داده شده است، سپس جزئيات بدن حيوان را با قلم حكاكي كرده‌اند. اگر قالبي براي ساخت نقوش برجسته داشتند بازهم مجبور بودندكه نقش‌ها را با چكش روي قالبها عمل آوردند. ظرافتي كه در نقش غزال رميده و انحنائي كه به حركت ماهي داده شده، آشنائي و ديد هنري سازنده را به فنون نقاشي و الهام از طبيعت معلوم ميدارد. جنس بشقابها از جنس مفرغ است. قدمت آن به اواسط نيمه اول هزاره سوم ق ـ م يعني ابتداي دوران مفرغ مي‌رسد.

مجسمه گلي انسان

            شيئي ارزنده ديگري كه در كاوش سال 1350 بدست آمده درفش فلزي منحصر بفرديست كه ازيك صفحه مربع فلزي به ابعاد 21×21 سانتيمتر و ميله‌اي بوطل 19ر1 متر تشكيل ميشود. بالاي پايه يا ميله درفش به مجسمه عقاب بال گسترده‌اي درحال نشستن ختم ميشود.

            روي صفحه درفش مزبور مجلسي نموده شده كه الهه‌اي را نشسته برروي صندلي نشان ميدهد. درمقابل الهه مزبور تصوير سه زن باندازه‌هاي مختلف نشسته برزمين و درپشت اله شكل زن ايستاده‌اي، نقش شده است. درسمت راست صفحه در زير نقوش سه زن، باغ مستطيلي شكل شطرنجي شده جلب نظر ميكند كه درآن دو درخت خرما روئيده است. درسمت چپ صفحه زيرپاي زن ايستاده درخت خرماي ديگري خودنمائي ميكند. درزير كليه نقوش بالا يك رديف نقش حيوان شامل دوشير خوابيده و يك گاو با شاخهاي بلند، درحال حركت كنده‌كاري شده است. نقش شيرها درطرفين گاو مقابل يكديگر قرار دارند. درقسمت بالا و پائين نقوش صفحة مربع با دورديف نقش پيچ درهم كه نشانه جريان آب است نقوش صفحه محدود ميشود. درقسمت بالاي دوصفحه يعني حدفاصل بين الهه و زنان نشسته سمبل خورشيد به صورت نقش گلي چند پركنده كاري شده است. اين صفحه با قاب فلزي نسبتأ ضخيمي محصور شده و بوسيله دوقلاب متحرك به ميله وصل ميشود. بطوركلي مجلس مزبور افسانه مذهبي الهه‌اي را نشان ميدهد كه عده‌اي براي طلب نياز به او توسل ميجويند. مناظر باغ و درخت خرما و جوي آب و تصاوير گاو شير، نشانه‌اي از آئين و عقايد مذهبي آن زمن است.

            اين درفش باحتمال قوي متعلق به معبد الهه ايست كه هنوز بنام آن ‌آشنائي نداريم. بنظر ميرسد كه درفش راهنگام مراسم مذهبي بكار ميبردند، يا اينكه بعنوان هديه به معبد خداي مزبور تقديم داشتند. باوجوديكه نظرات فوق تاحدي امكان استفاده از آنرا روشن ميسازد،‌ولي اين امر بازهم به مطالعه بيشتري احتياج دارد. اهميت اين درفش بيشتر از لحاظ قدمت شكل و ساخت آنست. ضمنأ از لحاظ باستانشناسي شيئي منحصر بفرديست كه اولين بار در يكي از مناطق قبل از تاريخ ايران كشف شده است.

            ضمن اشياء فلزي مكشوفه تعدادي مهر فلزي با نقوش و اشكال مختلف نيز پيدا شد. بعضي از مهره‌هاي مزبور جهت ممهور كردن زر كوزه‌هاي سفالين بكار ميرفت، چون شبيه علائم و كلمات نشانه‌اي كه در زير سفالهاي قرمز رنگ وجود دارد در تصاوير مهرهاي مكشوفه ديده ميشود. اندازه مهرها متفاوت است. جالبترين آنها بشكل گل چهارپر مشبكي است كه دروسط آن نقش صليب ديده ميشود. برروي مهرها علائم ديگري از قبيل تصاوير انسان، زنبورعسل، گلهاي چندپر، نماي معبد، نقش شده است.

            كشف واجد توجه ديگر تعداد زيادي سنجاقهاي فلزي باندازه‌هاي مختلف بود كه در كمال ظرافت و مهارت ساخته شده است. بعضي از سنجاقها داراي مقياس بزرگتري است كه به دوك‌هاي نخ‌ريسي شباهت زيادي دارند، ولي هنوز مورد استفاده آنها بطور كامل مشخص نشده است.

            صفحه نقره مثلثي شكلي با اضلاع منحني درسال 1350 كشف شد كه شباهت زيادي به پلاكهاي مكشوفه درغرب ايران دارد. براين صفحه شكل خداي حامي حيوانات بصورت انسان شاخداري نموده شده كه گردن دومار قوي هيكل را بادست گرفته و درهوا معلق نگاهداشته است. مار در نواحي غربي ايران مانند سومر و ايلام معرف آبهاي زيرزميني بود و بعدأ مظهر خداي دوزخ شد. انسان شاخدار كه خداي حامي حيوانات است در حال جدال با مارهاي عظيم‌الثه، بازگوي مفهوم حمايتي است كه او از حيوانات در مقابل مظاهر شر نشان ميدهد. بطوركلي دراين ناحيه نقش مار برروي اشياء‌بسيار رواج داشت. برروي سنگ، فلز. لاجورد، حتي سفال، تصوير اين حيوان ديده ميشود. درقسمت ميانه يك گرز فلزي مكشوفه، دربين دورشته نقوش هندسي، تصوير يك رديف مار برجسته در داخل چهارضلعي‌هاي متقارن كنده كاري شده است. درقسمت فوقاني سنجاقهاي فلزي حركت مار كاملأ مشاهده ميشود. با وجودي كه از نقش مار در موارد بسياري استفاده شده است، ولي نميتوان آنرا بعنوان يكي از خدايان مورد ستايش مردم اين ناحيه محسوب داشت، چراكه در نقش پلاك نقره كه جدال خدائي با مار مجسم شده، تا حدي نظر فوق تأييد ميشود. بشر هميشه از گزند اين حيوان درامان نبوده و تصوير آن برروي اشياء كوچك و قابل حمل بيشتر بخاطر مصونيت افراد از آسيب آن بوده است.

كوزه نقش‌دار سفالي

            اشياء فلزي متنوع خبيص، از لحاظ هنر فلزكاري شرق ايران درخور مطالعه و تحقيق است. نظير اين اشياء در نقاط مختلف بلوچستان مانند بمپوردمين و خوراب نيز بدست آمده است. با كشف كوزه‌هاي ذوب مس در اطراف كارگاه اصلي محل ساخت آنها معلوم شد كه در هزاره سوم ق ـ م خبيص كهن يكي از مراكز تهيه اشياء فلزي بوده است. شايد اشياء ساخته شده اين محل به نواحي جنوبي و جنوب شرقي ايران و سواحل خليج فارس صادر ميشد. نظير ظروف ساخت خبيص در مناطق فوق و خوزستان هم بدست آمد. البته وجود معادن مس و سهولت دسترسي به آن در پيشرفت هنرفلزكاري اين ناحيه بي‌تأثير نبوده است. ضمنأ غالب نقاط قبل ازتاريخ كرمان و بلوچستان در دوران كالكوليتك هنرهاي فلزي پيشرفته‌اي داشتند و بعيد نيست كه كالاهاي فلزي از محدوده جغرافيائي آنان بخارج حمل شده باشد.

            اشياء مكشوفة جالب ديگري كه در كاوشهاي خبيص جلب توجه ميكند، تعدادي ظروف سنگي از جنس مرمر و سنگ صابون Steatite است كه از حيث تنوع فرم و ساخت چشمگير است. سنگ مرمر كه معادن آن در نواحي مختلف كرمان يافت ميشود، حتمأ در كوهستانهاي غربي شهداد هم وجود دارد. سنگ مزبور رااز طريق استخراج يا ازبين سنگهاي سيلابي بدست ميآوردند. چون نوع و رنگ مرمرهائي كه درساخت ظروف بكار رفته، متفاوت سات همين امر جمع‌آوري سنگ‌هاي مزبور را ازبين سنگهاي سيلابي بيشتر تأييد ميكند.

            ظرفهاي مرمر كشف شده شكلهاي مختلفي دارند و سنگتراشهاي محلي در كمال مهارت ازاين سنگ پياله‌ها ـ ساغرها و گلدانهاي ظريفي ساخته‌اند كه هريك از نظر هنر سنگتراشي واجد اهميت بسيار است.

            اشيائي كه ازجنس سنگ صابون «استاتيت» پيدا شد، برنگ خاكستري تيره يا سبز تيره است. غالبأ بشكل كاسه، پياله كوچك مدور، استوانه ساده و منقوش و حقه‌هاي كوچك محتوي سفيدآب و بزك‌دانهاي مكعب دوخانه يا چهارخانه دردار يا بدون در محتوي مواد آرايشي زنان بوده است.

            برروي روف مذكور برعكس اشياء مرمر نقوش هندسي و تصاوير حيوانات مختلف كنده يا بطور برجسته حجاري شده است. نمونه جالبي ازاين نوع اشياء در كاوشهاي چندسال اخير خبيص كشف شد كه وصف هريك ازآنها از گنجايش اين مقاله خارج است، فقط دراينجا به شرج چند شيئي مي‌پردازيم كه علاوه برجنبه هنري معرف چند نكته جالب سنتي و درخور اهميت است.

            پياله سنگي استوانه شكل به ارتفاع 7 و قطر 11 سانتيمتر كه برسطح خارجي آن نقش شش حيوان كنده‌كاري شده است. صحنه اصلي تصوير، گاو كوهانداري را با شاخهاي بلند درمقابل شيري نشان ميدهد. درحدفاصل اين دو حيوان، شكلي شبيه مار كه برروي دم ايستاده ديده ميشود. درعقب شير حيوان ديگري شبيه يوزپلنگ درحال حركت است. دربالاي تصاوير گاو وشير و يوز، دو حيوان كوچكتر حك شده كه شبيه گربه وحشي و روباه با دمهاي كوتاه و تيز، خودنمائي ميكنند.

            منظره جدال آرام گاو وشير كه هنوز بمرحله قدرت‌نمائي كامل خود نرسيده يكي از نمونه‌هاي بسيار قديمي مبارزه اين دوحيوان اززمانهاي بسيار دور است. ضمنأ طرز تفكر مشابهي كه از هزاران سال پيش نزد اقوام مختلف معمول بود با اندك تفاوتي از حيث برخورد دوحيوان با يكديگر ملهم ازيك مبداء است، زيراتجسم جدال شير با گاو در سرزمينهاي غرب ايران مانند ايلام وسومر نظاير بسيار دارد. در هزارة دوم و اول قبل ازميلاد ترسيم اين نقش بر روي اشياء‌بيشتر متداول گرديد تا اينكه در زمان هخامنشيان جدال گاو شير در نقوش تخت‌جمشيد بصورت كاملتر و قدرت‌نمائي بيشتري ظاهر شد. درظرف سنگي مزبور تجسم حيوانات درفضاي بيشتر و قراردادن دوچشم حيوان در يك طرف، طرز تفكر سازنده را درنشان دادن بعد سومي از حجم مورد نظر بيان ميكند.

            بردر بزكدان مكعب منقوش خاكستري رنگ مجسمه برجسته مار چنبرزده‌اي را تراشيده‌اند. بدنه ولبه و سطح در مزبور با نقش چهار ضلعي‌هاي مساوي تقسيم شده و يك درميان با خطوط نازك موازي شطرنجي شده است. گوشه‌هاي دربا انحناي متناسبي بلندتر ساخته شده كه مجموعأ هنگام قراردادن آن برروي ظرف، شكل زيبائي را بوجود ميآورد. داخل ظرف را به چهار محفظة مساوي قسمت كرده‌اند. بنظر ميرسد از اين محفظه‌ها براي چهارنوع وسيله آرايش استفاده ميشده است.

            نظير ظرف فوق،‌بزكدان دردار ديگري است كه از لحاظ شكل و تناسب اظلاع و تراش به بزكدان قبلي شباهت دارد. روي دراين ظرف سنگي نقش گل هشت‌پري كنده شده و روي بدنه آن خطوط هندسي شكسته و تصوير درهاي متقارن چسبيده بهم ديده ميشود. وسط در سوراخ كوچكي ايجاد شده و دسته‌اي بدان وصل شده است. دو بزكدان مشابه مزبور هنر سنگتراشي ممتازي را ارائه ميدهدكه از ذوق و سليقه سازنده آن حكايت ميكند.

ماكت‌ بنا:

            درميان اشياء سنگي مكشوفه، چند ظرف متمايز است. قسمت اصلي اين ظروف صقه سنگي كوچكي است كه برپايه بلندي كه بشكل ماكت بنا ساخته شده استوار ميشود. تاكنون سه نمونه ازاين ماكت بدست آمده كه ازپايه آن ميتوان به سبك معماري بناهاي معروف آنزمان پي برد. اساس اين اظهارنظر آنست كه اززمانهاي بسيار دور تا عصر حاضر، معمولأ بناهائي نظر هنرمندان را جلب كرده كه علاوه بر معروفيت، مورد توجه عموم باشد. اين رويه ساليان درازست كه نزد هنرمندان يا بانيان آنها وجود داشته است،‌بنابراين پايه ظرف سنگي يا بشكل بناي آن دوره تراشيده شده، معرف توجه ذوق سازنده آنست كه ازبناهاي معروف زمان خويش الهام گرفته و ازآن براي تزيين پايه ظرفي استفاده كرده است.

            پايه ظرف سنگي مزبور شكل بناي مكعب مستطيلي را نشان ميدهد كه دريك طرف آن در ورودي بزرگي قرار دارد و سه جانب ديگر بوسيله ديوارهاي گود و برجسته محصور ميشود. درقسمت بالاي در و ديوارها، يك رديف دريچه‌هاي هرم مثل‌القاعده ناقص و متقارن ساخته شده است. روزنه نورگير آن درمثلث كوچك رأس قرار دارد. از دريچه‌هاي مزبور نور متساوي بطور مايل بداخل بناهدايت ميشد و تا حد معيني فضاي اطاق راروشن ميكرد. با توجه به شكل بناي مزبور با نمونه‌اي از معماري آن زمان آشنا ميشويم كه باسبك و مقياس متناسبي ساخته شده بود.

            نمونه ديگري از بناهاي اين هزاره را درپايه ظرف سنگي ديگري ميتوان مشاهده كرد. اين بنا مانند معبد قبلي بشكل مكعب مستطيل ساخته شده است. نماي آن در چهارطرف يكسان و ازدوقسمت تشكيل شده است. قسمت فوقاني درهاي تودرتوئي را با طاقهاي منحني معكوس نشان ميدهد. ارتفاع خطوط جانبي درها از خارج به‌طرف داخل به يك نسبت كاسته شده و دراثر كاهش ارتفاع خطوط جانبي قوسهاي معكوس هم بيك اندازه كوچك ميشوند. درقسمت پائين اين درها چهارفيل پاي مربع تعبيه شده كه درحدفاصل آنها سه مدخل بناقرار دارد، بدين ترتيب ارتباط بنااز طريق فضاي حدفاصل پايه‌ها تأمين شده است. بزرگترين طاق منحني معكوس درهاي بالا در برخورد دو ديوار در گوشه بنا با همان حالت به يكديگر مربوط شده، چهار كنگره نيز شبيه نوك قايق در چهار گوشه بام بوجود ميآورد. حجم مجموع اينماكت سبك ديگري از بناي معابد آنزمان را كه در نوع خود تازگي دارد نشان ميدهد. نماي مسطح اين قسم بنا در تپه يحيي كرمان و شوش و بين‌النهرين بر روي سنگ و ظرف و مهر ديده شده است.

            از دو ماكت مزبور تاحدي ميتوان بسبك معماري بناهاي خصوصي اين ناحيه پي برد. بنظر ميرسد هنوز پوشش سقف با طاق دراين محل رواج نداشته است، چراكه با توجه به بامهاي مسطح ماكت مزبور ميتوان حدس زد كه جهت پوشانده سقف از چوب و حصير خرما استفاده ميشده است. ديوارها معمولأ با خشتهاي بزرگ (12×42×42) سانتيمتر ساخته ميشد. ضخامت ديوار را بعلت گرم و سرماي شديد زياد ميگرفتند، درنتيجه عمق در و روزنه‌هاي نورگير زيادتر از معمول ميشد. اگربناي مزبور را از نوع معابد فرض كنيم كمي نور داخل معبد كه براثر عمق زياد دروپنجره‌ها بوجود ميآيد، يكي ازرسوم قديمي است كه در ساختمان عبادتگاهها رعايت ميشد تا براي زائران هنگام عبادت آرامش و جذبه كاملتري درمحيط فراهم آورد.

            تعداد سنگهاي صابون Steatite مكشوفه در خبيص نسبتأ زياد است. اين نوع سنگ از لوازم مورد احتياج آنزمان محسوب ميشد. زيبائي و ظرافت سنگهاي مزبور از وجود سنگتراشان ماهري حكايت ميكند كه با دستهاي هنرمند خويش اين همه ظورف متنوع از خود بيادگار گذاشته‌اند.          

مهرهاي سنگي و فلزي:

            از ديگر اشياء‌جالب خبيص، مهرهاي استوانه شكل سنگي و فلزي را ميتوان نام برد كه برآن‌ها نقشهاي خدايان مورد پرستش اين ناحيه حك شده است.

            برروي يكي از مهرهاي استوانه‌اي كه از جنس مرمر است بت الهه رستني‌ها چهارزانو برزمين نشسته و اطراف بدن او با خوشه‌هاي گندم بشكل هاله‌اي محصور شده است. درمقابل الهه مزبور خداي حامي حيوانات دركنار درختي ايستاده و دامن بلندي برتن ودوشاخ منحني برسر دارد. دراطراف الهه اخير تعدادي حيوانات اهلي ازقبيل بز و قوچ را درحال حركت يا استراحت نشان داده‌اند. درجلوي پاي الهه رستني، بره‌اي برسكوئي قرار دارد كه نذر الهه حامي حيوانات بخداي مزبور است. نقوش و تصاوير مختلف مهر مزبور بسيار ماهرانه حكاكي شده است. صحنه ديدار خدايان آنچنان گويا و با مهارت تنظيم شده كه با وجود فقدان كتيبه، منظور سازنده را از تصاوير زنده آن ميتوان درك كرد.

            مهر استوانه ديگري ازجنس سنگ گچ، نقش ديگري از الهه رستني را نشسته برزمين نشان ميدهد. دوبر كوهي با شاخهاي بلند درطرفين او خوابيده و سررا بسوي خداي مزبور نگاهداشته‌اند. درمقابل خداي رستني‌ها، الهه آب و زندگي ايستاده وازشانه‌هاي او دوخط منحني كه نشانه جريان آب است بطرف زمين امتداد دارد. دراين مهر بجاي الهه حامي حيوانات الهه آب و زندگي ديده ميشود،‌با اين تفاوت كه دوبز پناهنده به خداي رستني‌ها، درمقابل الهه آب قرار ميگيرند. در اينجا بحكم طبيعت حيوان به رستني‌ها و آب و الهه رستني ها هم به آب احتياج دارد. معلوم نيست كه خداي رستني‌ها درمقابل خداي آب و زندگي چه وظيفه‌دارد، يعني يا بايد نقش آمر را بخود گيرد يااينكه براي دوام گياه و بقاء حيوان از الهه آب تقاضاي كمك كند. درهرحال تاجائيكه منطق حكم ميكند گياه و حيوان به آب احتياج دائم دارند، ولي خداي آب اين ماده حياتي را دراختيار دارد، بنابراين فقط اكتشافات بعدي ميتواند چگونگي روابط افسانه‌اي خدايان مزبور را معلوم دارد.

            مهر استوانه‌ديگري از سنگ سفيد كه به سال 1349 در كارگاه اصلي پيدا شد، صورت الهه آب را با دامن بلند و نيم‌تنه برهنه نشان ميدهد. تصوير الهه مزبور كاملأ‌دروسط مهر قرار گرفته و درطرفين او سه زن نشسته ديده ميشوند كه پوشش آنها مانند اهه مزبور است. زنها دستها را بسمت خداي آب گرفته و ازاو تقاضاي كمك ميكنند.

            درمهر استوانه ازجنس نقره شكل دوزن نشسته درطرفين درخت خرما بسبك استليزه حكاكي شده است. درقسمت ديگر مهر صورت حيواناتي درحال جدال با همان شيوه ديده ميشوند. اين مهر،‌ظرافت نقوش مهرهاي قبلي را ندارد و هنرمند در اين مهر بجاي حكاكي ماهرانه، بيشتر به مفهوم صحنه و تصاوير توجه داشته است.            

نقش روي گل

نمونه‌هائي از حصير مكشوفه

جعبه كوچك سنگي «بزكدان» بانقش مار چنبرزده برروي در

           نكته‌اي كه در كليه مهرهاي مذكور جلب توجه ميكند، طرز پوشش و لباس خدايان و زنان اقوام اين ناحيه است. در تمام تصاوير زنان، بدن آنها ازكمر به پائين بوسيلة دامني پوشيده شده است بالاتنه كاملأ عريان است. درچهارمهراستوانه و پرچم مكشوفه فقط تصاوير زنان نقش شده و تاكنون نقش مردي روي مهرهاي مزبور ديده نشده است. فقط در مجسمه كوچك گلي مكشوفه طرز پوشش مردان را ميتوان مشاهده كرد كه لباس بلندي تا قوزك پا برتن دارند. طرز پوشش زنان حاكي ازآن است كه منطقه مزبور در هزار سوم و چهارم و حتي قبل از آن گرم بوده و طرز پوشش مزبور را ايجاب مينموده است و ازطرفي چون شكل خدايان بصورت زنان مجسم ميشد، بنظر ميرسد امور اجتماعي اين ناحيه هنوز بصورت مادرشاهي اداره ميشد و زنان برتري مقام اجتماعي خويش را در نواحي مزبور تاحد زيادي حفظ كرده بودند.

وسايل تزييني:

            جزو اشياء مكشوفه درمقابر، مهره‌هاي تزييني مختلفي ازجنس عقيق، لاجورد، سنگهاي آهكي،‌صدف، سرب و نقره بدست آمده است. بعضي از مهره‌هاي عقيق با خطوط سفيدرنگ تزيين شده‌اند. اين مهره‌ها ازحيث شكل وتراش متفاوت‌اند،‌بدين‌جهت تنوع بيشتري در گردن‌بندهاي عقيق مكشوفه مشاهده ميشود.

            سنگ‌هاي عقيق امروزه بصورت پراكنده، به رنگهاي مختلف درآب‌برها و مسيلهاي خشك خبيص يافت ميشود. ممكن است از سنگهاي عقيق مزبور درساخت مهره‌هاي گردن‌بند استفاده ميشد. درغيراينصورت بايد اينگونه سنگها را هم جزو كالاهاي وارداتي محسوب داشت.

            پس از عقيق، سنگ لاجورد نقش مهمتري دربين مهره‌هاي گردن‌بند بازي ميكند. غالب اين مهره‌ها به‌شكل و اندازه‌هاي مختلف در كاوشهاي چندسال اخير پيدا شد، ولي تاكنون نمونه‌اي ازسنگ مزبور مانند عقيق درمنطقه مورد كاوش بدست نيامده است. گرچه بعضي ازاهالي كرمان وجود معدن لاجورد را در اطراف سيرجان گواهي ميدهند، ولي تاكنون كسي بدان دست نيافته است. بنظر ميرسد كه سنگ مزبور از راههاي شمالي لوت و ازطريق افغانستان به اين منطقه وارد ميشد، يا اينكه مهره‌هاي ساخته شده را از بدخشان به اين محل صادر ميكردند.

            مهره‌هاي ديگري كه براي تزيين گردن بكار ميرفت سنگ آهكي يا گچي است كه به شكلهاي گونه‌گون آنها را تراش ميدادند و نيز صدفهاي آب شيرين است كه از آن بجاي مهره استفاده ميشد.

            درسال 1350 دستبندهاي ظريفي كه از مهره‌هاي مخلوط لاجورد و عقيق و سنگ سفيد و نقره تشكيل ميشد، دريكي از قبور پيدا شد. مهره‌هاي مزبور بسيار كوچك و ريزتراش بودند. شكل دستبند مزبور از نگين‌هاي مستطيلي شكل نقره تشكيل ميشود كه حد فاصل آنهابا سه رديف مهره‌هاي ريز پر شده است. علاوه برنگين نقره تعدادي پايه‌هاي نقره نازم سه سوراخه با اين دستبند همراه بود كه جهت تنظيم مهره‌هاي مزبور بكار ميرفت.

            وقتي كه مهره‌هاي ريز درسه رديف قرمز، سفيد و آبي قرار گيرند و با نگين‌هاي نقره تركيب شوند، جلوه خاصي به دستبند مزبور خواهند داد.

            علاوه بر گردن‌بند تعدادي النگوي فلزي ازجنس مس و گوشواره و آويز بيني كه از آلياژ سرب و نقره ساخته شده در مقابر كشف شد. چون معادن سرب در اطراف كرمان و كوههاي غربي دشت لوت وجود دارد و نقره هم غالبأ دركنار معادن سرب يافت ميشود. درآن زمان جداكردن نقره از سرب كار آساني نبوده است،‌ازاين‌رو غالب گوشواره‌ها و آويز بيني ناخالص و بصورت تركيب سرب و نقره يافت ميشوند.

مجسمه‌هاي گلي:

            گروه باستانشناسي دست لوت در كاوش‌هاي سال 1350 موفق به كشف سه مجسمه گلي انسان شد. شكل و اندازه مجسمه‌ها متفاوت است. مصالح اوليه مجسمه‌ها از گل خام تهيه شده، ولي با وجود اين نقص، سازنده در پروراندن حالات صورت و بدن مهارت بسيار ازخود نشان داده است.

            شكل ظاهري مجمسه‌ها كه از درون گورها بدست آمده‌اند، نشان ميدهد كه احتمالأ آنها را از روي صورت واندام اشخاص متوفي ساخته‌اند، چرا كه بين مجسمه‌هاي مزبور وجه تشابه و حالت يكنواخت ديده نميشود. ظن ديگر اينست كه قبلأ مجسمه‌هائي از افراد فراهم ميكردند و هنگام تدفين،‌مانند ساير اشياء دركنار جسد مرده قرار ميدادند. البته همانطور كه درساير مناطق قبل از تاريخ معمول بود، مجسمه‌هاي مزبور به افراد سرشناس و معروف محلي تعلق داشت، ازاينرو در مقابر مكشوفه مقدار محدودي مجسمه يافت شده است.

            ماده اصلي مجسمه‌ها را گل رس خالص تشكيل ميدهد كه با كمي ماسه و كاه مخلوط شده است. روي صورت و بدن را با رنگهاي زرد و تيره پوشانده‌اند. موي سر و ريش و چشم و ابرو با رنگ سياه تزيين شده است.

            يكي از مجسمه‌ها كه كوچكتر از دو مجسمه ديگر است،‌مرد ايستاده‌اي را نشان ميدهد كه دستها را برروي سينه قرار داده و لباس چين‌دار بلندي برتن دارد. موهاي مجعد سر و ريش او انبوه است. سر را قدري متمايل به راست نگاهداته و ازحالت صورت و چشمان او تأثر و استرحام خوانده ميشود. مجسمه مزبور گرچه با گل خام ساخته شده است، ولي هنرمند مجسمه‌ساز سعي داشته تا جائيكه ديد و دست‌هاي ماهرش اجازه ميداد، حالت مورد نظر خويش را درآن تجلي دهد. با وجودي كه اين مجسمه هنر ساده‌اي را ارائه ميدهد، ولي با گيرندگي خاصي كه دارد دروهله اول نگاه هربيننده را بسوي خود جلب ميكند، زيرا درعين سادگي مجموع حالات او، يعني حركت گردن، تمايل صورت، چشمان ملتمس و دهان نيمه‌باز ودستهاي بحال احترام، جملگي حالت غم و اندوه بي‌پاياني را در قيافه او نمايان ميسازد.

            مجسمه ديگر كه نيم‌تنه ساخته شده و سالمتر از مجسمه قبلي است، مردي را با صورت استخواني و بيني باريك نشان ميدهد كه دستها رابحال احترام روي سينه قرارداده است. صورت و بدن مجمسه با رنگ زرد تيره پوشيده شده و موهاي صاف، ريش و ابرو نيز با رنگ سايه نقاشي شده است. صورت لاغر و ابروان بلند كشديه و موهاي صاف ريش وسر،‌مجموعأ حالت آرام و بي‌تفاوتي به او ميدهد. هنر مجسمه‌ساز بيشتر درسر اين مجمسه خودنمائي ميكند. بنظر ميرسد كه هنرمند سعي خود را بيشتر در تناسبات سروصورت بكار برده و درنظر داشته تا حدامكان آنرا بدون نقص از كاردرآورد. بدين‌جهت بدن را فقط بعنوان پايه‌اي براي سر درنظر گرفته وتوجه خود را بيشتر به ساختن سر معطوف داشته است،‌ولي با وجودي كه بدن بسيار ساده ساخته شده است، درمجموع آن مناسباتي ديده ميشود كه نظر بيننده از نقص آن منحرف ميشود.

پياله كوچك از سنگ مرمر

ظرف كوچك مسي

حقه سفيدآب با پايه‌اي بشكل بناي آن دوره از سنگ صابون Steatete

            مجسمه نيم‌تنه مزبور كه حركات و حالات ظاهري آن با مجسمه قبلي تفاوت دارد، نوع ديگري از هنر مجسمه سازي سرزمينهاي ناشناخته حاشيه لوت را به جهانيان عرضه ميكند. در نواحي قبل از تاريخ شرق ايران تاكنون مجسمه‌هاي بزرگ و كاملي نظير مجسمه‌هاي مكشوفه در شوش و سومر و موهنجودارو بدست نيامده بود، ولي كشف آثار و اشياء و مجسمه‌هائي از تمدن خبيص كهن و حاشيه دشت لوت و همچنين ادامه كاوشهاي علمي دراين محل و كناره‌هاي اين سرزمين پهناور كه از شمال به خراسان و از جنوب تا دامنه‌هاي كوهستان بارز ميرسد و روزي مسير شاهراه شرق و غرب از جنوب آن ميگذشت،‌كشف آثار پرارزش ديگري رااز تمدن باستاني اينناحيه نويد ميدهد.

            اشياء جالب ديگر مقداري حصير، پارچه و نقاشي روي گل است. حصير كه مواد اوليه آن از برگ خرما تهيه ميشد، ارلحاظ بافت شبيه حصيرهائي است كه امروز ساختن آنها در شهداد معمول است،‌ولي تفاوت حصيرهاي مكشوفه در تنوع بافت آنست كه با طرحهاي مختلف تهيه شده است. بعضي از حصيرها را با رنگهاي سيه تزيين كرده‌اند. ازبرگ خرما علاوه بر حصير، زنبيلهاي كوچك مدور بافته ميشد كه نمونه‌ةائي از آنها در حفاريهاي قبور بدست آمد. در بعضي از قبرها چند زنبيل وجود داشت. شايد درآن توشه‌هائي براي مردگان ميگذاشتند. حصير را در مقابر، برروي اشياء يا بين جسد و اشياء قرا ميدادند. بعضي اوقات گذاردن حصير جنبة تشريفاتي داشت است.  

تبر فلزي كه بشكل سرحيوان ساخت شده است

            كشف حصير درخبيص، وجود خرما را در هزاره سوم ق ـ م و قبل از آن مسلم ميدارد. ضمنأ نقش درخت فرما روي مهره‌هاي استوانه‌اي و صفحه پرچم فلزي وجود درخت مزبور را درشرق شهداد و حاشيه لوت ثابت ميكند. در نتيجه بايد گفت خرما از ازمنه بسيار دور در مناطق جنوبي ايران وجود داشته و از درختان بومي اين نواحي بوده است.

***

            پارچه يكي ديگر از وسائل مورد استفاده ساكنين خبيص بود. گرچه از بقاياي پارچه‌ها كه برروي خاك نقش بسته، مقدار كمي بدست‌آمد، ولي از روي نقوش خاك خورده ميتوان بطرز بافت آنها پي برد. قطعات مختلف پارچه‌هائي كه در مقابر پيدا شد، ضخامت و نازكي و طرز بافت آنها را كاملأ‌مشخص ميدارد. درداخل ظرف كوچك فلزي، مقدار كمي پارچه يافت شدكه نسبتأ سالم مانده است،‌چون پارچه مزبور دركنار مفرغ قرار داشت، لذا بهتر حفظ شد. از روي اين نمونه،‌ميتوان به رنگ و بافت پارچه پي برد. جنس الياف پارچه‌هاي مزبور هنوز معين نشده، ولي درنظر است باتجزيه ازطريق «كربن 14» جنس آنهارا معلوم كرد.

            نقش روي گل از هنرهاي بومي اقوام اين ناحيه محسوب ميشد. برروي گل رس صاف، نقوش هندسي زيبائي به اشكال مختلف با رنگ سياه طراحي شده است. غالبأ كف وديواره قرها را با اين نوع نقاشي تزيين ميكردند. دربعضي مقابر شيئي گلي مكعب‌شكلي پيدا شد كه مانند اطاق كوچكي دروسط قبرها ساخته شده بود. سطح خارجي اين اطاقك‌ها با خطوط و اشكال هندسي سياهرنگ نقاشي شده بود. غالبأ اطاقك‌ها توپر بودند وازخارج نماي يك اطاق چهاروجهي را مجسم ميكردند. شايد تجسم اطاق درداخل مقابر از عقايد مذهبي خاصي الهام گرفته باشد، خصوصأ كه اين رسم هنگام تدقين اموات مشاهده ميشود. رواج اين رسم در هزاره سوم قبل از ميلاد عقايد خرافي بعضي از ساكنين شهرهاي ايران را بياد ميآورد كه هنگام ورود به مكان مقدس يا قبرستاني، چهارسنگ را بشكل هرم روي هم قرارداده و خانه آخرت ميساختند. ممكن است اين رسم ريشه كهن‌تري داشته باشد. ساختن خانه يا اطاقك بسيار كوچك در داخل مقابر، اين تداعي را بوجود ميآورد كه در هزاره سوم ق ـ م اقوام ساكن حاشيه لوت خانه آخرت را درداخل مقابر بصورت اطاق كوچكي مجسم ميكردند.

***

            باتوجه بشرح اجمالي كاوشهاي چند ساله خبيص، چند نكته جالب ازتمدن اقوام اين ناحيه مورد توجه قرار ميگيرد:

            1- آشنايي به خط وعلائم نشانه‌اي از ويژگيهاي بارز رنگ حك شده است. دراين ميان كتيبه شش كلمه‌اي بخط عيلامي كه برلبه يكي از خمره‌ها نقش شده، حائز اهميت است. ترجمه كتيبه كه بوسيله آقاي هينز انجام گرفته است، بشرح زير است: 

«شصت كا آب باران شيرين»

            جمله آب باران شيرين دليل برجمع‌آوري آن در ظرف مخصوصي است كه بعنوان تبرك به افراد معين داده ميشد و براي مردگان درقبر آنها ميگذاشتند. كشف علائم و حروف نشانه‌اي متنوع رشد تمدن را در اين محل و احتياج آنرا به مفاهيم كتبي روشن ميسازد. گروه باستانشناسي دشت لوت هنوز اميدوار است كه در كاوشهاي آتي به كشف مدارك مدون و الواح گلي و خطوط و علائم ديگري نائل آيد.

            2- با كشف سفالهاي متنوع ساده و نقش‌دار، اهميت هنز سفالگري در خبيص باستاني معلوم ميشود و نيز كوره‌هائي كه در نزديكي محل كاوش پيدا شد ساخت اشياء سفالي را در محل مزبور مسلم ميدارد. ضمنأ نوع سفالهاي مكشوفه حاكي از هنر سفالگري پيشرفته ايست كه درهزاره چهارم و سوم قبل از ميلاد در اين ناحيه رواج داشته است.

            3- بين اشياء متنوع فلزي و سنگي كه درچند سال اخير بدست آمد، ظرايف هنري ارزنده‌اي بچشم ميخورد. ازروي اين اشياء‌آشنائي سنگتراشان و فلزكاران حاشيه لوت را به هنرهاي مرسوم زمان خويش ميتوان معلوم داشت. ضمنأ علاقه مردم خبيص كهن به داشتن اشياء‌فلزي و سنگي و سفالي متنوع و ظريف در پرورش افكار هنرمندان باستاني اين سرزمين بي‌تأثير نبوده است، چون وجود اشياء‌مختلف درهر قبر ميزان علاقمندي آنانرا بداشتن وسائل زندگي بهتر تأييد ميكند. ازطرفي رشد تمدن هرقومي را ميتوان براساس وسائل و ابزار حيطه احتياجات روزمره آنان تعيين كرد. روي اين اصل ميتوان يقين داشت كه تمدن خبيص با مظاهر مادي سرشار خودبا تمدنهاي پيشرفته همزمان خويش گام برميداشت.

            تمدن عالي حاشيه لوت كه مظاهر خويش را بصورت اشياء‌منتوع سفالي و فلزي و سنگي و مجسمه‌ها، با علامات و عبارات اوليه بشري در دسترس كاوشگران گذارده است پيام‌آور تمدنهاي پيشرفته‌اي در كرانه‌هاي اين بيابان بيكران است ...