|
|
||
زماني، عباس. "خط كوفي تزئيني درآثار تاريخي اسلامي ايران". دوره11، ش128 (خرداد52): 15-33، تصوير. |
||
|
|
||
|
خلاصه:معرفي اقسام خط تزئيني كه برروي سطوح داخلي و خارجي بناها نقش بستهاند، نقش خط جهت تزئين ـ خط كوفي: سابقه و وجه تسميه آن، خط كوفي تزئيني درآثار اسلامي، خط كوفي ساده (محرر)، گوشهدار، برگدار، گلوبرگدار، گرهدار، پيچنده ـ بررسي ظروف و بناها و و پارچههائي كه اين نقوش برروي آنها نقش بسته، منشاء خط كوفي ـ خصوصيات مختلفه اين خط. |
|
|
خطّ كوفي تزييني درآثار تاريخي
اسلامي
خطوطي كه درسطوح داخل و خارج بناها و
يا روي ساير اشياء هنري اسلامي صورت ميگيرد
ظاهرأ براي ذكر نام سفارش دهنده و هنرمند
يا قيد تاريخ و چگونگي ملحقات و متعلقات آن
و ثبت كلمات و عبارات مقدس مذهبي چون بسماللهالرحمنالرحيم
و اسامي مختلف خدا و رسول(ص) و جانشينان
رسول او ويا آيات سورههاي قرآن مجيد، كه
مناسب بنا و يادآور وطائف ديني و اخلاقي و
غيره است،ميباشد ولي علاوه براينها
خطوط عربي و فارسي، به علت خصوصيات موافق و
به سبب كيفيت حروف، جنبة تزييني بخود ميگيرد،
و دركنار گل و بتهها و اتصال به آنها،
منظرة زيبائي بوجود ميآورد و رويهم رفته
درمفهوم كلي خط وارد است.
«خط مفهوم وسيعي دارد ـ خط ممكن است حد
باشد،يعني حدودي براي سطوحي باشد ... دريك
بنا، ممكن است حد، كنارة سطوح و حدفاصل
ميان آنها باشد: خطوط معماري،زيبائي
ظاهري بنا را ازنظر زيباشناسي بوجود ميآورند
... خط ممكن است حصار شكلي باشد،دراين
صورت شكل مزبور را محدود ميسازد؛ در مجسمهسازي،
خطوط، با پيچوخم خود موادي مانند (لباس و
غيره) را به تماشاچي القاءميكنند ... يا
ممكن است،مقصود ازخط، نوشته،يا
تصويري، باشد. چنين خط سرشار ازپيچوخم و
قوس و هلال خودبخودي است و در وجود تأثير
شگرفي دارد ... اين خط داراي جنبش است و يا
نمودار انديشهاي است ... خاصيت خط هرچه
باشد، هدف آن جنبش و حركت بسور مقصدي است ...
خطوط افقي، عمودي، منحني. هركدام نوعي
احساس دربيننده ميانگيزد ... ما همه
ميدانيم كه خطوط عمودي نظر را ببالا
ميكشانند و خطوط افقي، آرامش ميبخشند ـ
خطوط مورب محرك هستند ـ و انحناها نرم و
مطبوعند ... البته تأثير خطوط،تنها به علت
حركت آنها نيست بلكه اين تأثير در ارتباط
ميان خطوط متنوع نيز ميباشد ... هنرمند،
يمان خطوط متنوع همآهنگي و ارتباط
برقرار ميسازد ... براي ايجاد همآهنگي گاه
خط را تكرار ميكند و براي القاء تنوع،
گاه خطي را بموازات خط ديگر و گاه بخلاف
جهت حركت همان خط ترسيم مينمايد ... به كمك
خط اريب، تعادل آرامش بخش خطوط افقي و
عمودي را بهم ميزند و ايجاد حركت و جنبش ميكند
... براي ايجاد تأثير تمثيلي و يا حالتي
كاملأ دراماتيك خطوط اريب را بهم ميآميزد
و خطوط جناقي (زيگزاگ) بوجود ميآورد ... خطوط
ممكن است ادامه يابند،يا قطع شوند، ـ
بيننده ممكن است درعين مشاهدة خطوط شكسته
احساس ادامةحركت آنها را بنمايد هرچند
عملأ اين حركت مرئي نباشد ... كمتر اتفاق
ميافتد كه در طرحي يا نقشي فقط يك نوع خط
بكار رود: هنرمند بسته به تنوع و همآهنگي
اثرش ممكن است از دو يا چند نوع خط استفاده
كند، و درست مانند تمهاي گوناگوني كه
دريك قطعه همآهنگ موسيقي بكار برده
ميشود، چند نوع خط را بهم بياميزد»(1).
در لحظة اول ممكن است بين مطالب مذكور
و خط كوفي تناسبي بنظر نرسد ولي وقتي در
فلسفه و چگونگي ايجاد خط،بطور اعم،و
اختراع نوشته،بطور اخص، دقت شود معلوم
خواهد گرديد كه خط كوفي مشمول مطالب مزبور
و واجد اكثر شرايطي است كه در آن مطالب
اظهارشده و طبعأ بهمين علت در تزيين بناها
و ساير آثار تاريخي و هنري نقش مهمي بعهده
داشته كه نگارنده اين نقش را، حتيالامكان،بشرح
ذيل بيان مينمايد:
سابقه و وجه تسميةخط كوفي.
خط كوفي تزييني درآثار تاريخي اسلامي
ايران.
منشأ خط كوفي تزييني. |
الف ـ سابقه و وجه
تسمية خط كوفي
برطبق نوشتة اطلس خط تأليف و تصنيف
دانشمند محترم حبيبالله فضائلي، كه در
نوشتههاي ديگر تأييد گرديده(2)،خط كوفي
منسوب به خط نبطي متأخر و نبطي متأخر مربوط
بدو اصل «صفوي مسند» و «نبطي قديم آرامي» و
اين دواصل ناشي ازخط فينيقي است و خط
فينيقي به دوخط ميخي و هيروگليفي منتهي ميشود.
اين خط درجريان تحول خود زماني بنام حيري و
انباري و با رفتن بمكه و مدينه، مكي و مدني
ناميده شده و بدو صورت مبسوط و مستدير
متداول بوده است ودر آخرين مرحله يكي ازآندو
«مبسوط»، پس ازبناي شهر كوفه و تكامل و
تجويد،بخط كوفي معروف گرديد(3).
جرجي زيدان نويسندة عرب دركتاب تاريخ
تمدن اسلام(4) مينويسد: «درآثار
باقيماندة ازاعراب حجاز چيزي دردست نيست
كه برخط و سوادداشتن آنان دلالت كند،درصورتي
كه از عربهاي مقيم شمال و جنوب حجاز آثار
كتاب تبسيار موجود ميباشد،مشهورترين آن
اعراب مردم يمن هستند كه با حروف مسند
مينوشتند و ديگر نبطيهاي شمال كه خطشان
نبطي بود و هنوز آثار كتبي آنان در نواحي
حوران و بلقاءموجود ميباشد و علت
بيسوادبودن آنان اين بوده كه مردم حجاز يا
اعراب مصر زندگي صحرانشيني داشتند و
خواندن و نوشتن از عادات مردم شهري ميباشد
از آنرو تاكمي پيش از اسلام كتابت درميان
اعراب حجاز معمول نبوده است. اما بعضي از
مردم حجاز كه (كمي) پيش ازاسلام بعراق و شام
ميرفتند با اخلاق شهرنشيني آشنا ميگشتند و
بطور استعاره نوشتن را از عراقيان و
شاميان فرا ميگرفتند و همينكه بحجاز
ميآمدند عربي را با حروف نبطي يا سرياني و
يا عبراني مينوشتند و خط سرياني و نبطي پس
از فتوحات اسلام نيز ميان اعراب باقي ماند
و تدريجأ از خط نبطي خط نسخ (دارج) پديد آمد
و از سرياني خط كوفي پيدا شد. خط كوفي در
ابتدا بخط حيري مشهور بود و آنرا بشهر حيره
از شهرهاي عربي عراق نسبت ميدادند و
بعدهاكه مسلمانان در نزديكي حيره شهر كوفه
ساختند شهرت خط حيري بخط كوفي تبديل يافت
.... »(4). درمقدمةابنخلدون، ترجمة دانشمند محترم محمد پروين گنابادي، سابقه و مراحل تحول خط كوفي به اين شرح بيان شده است: «وخط عربي هنگام دولت تبابعه در زيبائي و آرايش بمنتهي درجةاستواري رسيده بود زيرا دولت مزبور بمرحلةشهرنشيني و تجمل و شكوه نائل آمده بود و خط مزبور بنام «خط حميري» ناميده شده است و آن از تبابعه به مردم حيره انتقال يافت كه درآن دولت خاندان منذر تشكيل يافته بود و اين خاندان در عصبيت از وابستگان و خويشان تبابعه بودند ... و مردم طائف و قبيلةقريش چنانكه گفتهاند خط را از اهالي حيره فراگفتند و گويند كسي كه خط را از مردم حيره آموخته سفيانبن اميّه و بقولي حرببن اميّه بوده است ... پس نظر آنانكه ميگويند مردم حجاز خط را از اهالي حيره فراگرفته و مردم حيره آنرا از تبابعه و حمير آموختهاند ازديگر اقوال شايستهتر است ... آنگاه چون تازيان بفرمانروائي و كشورداري نائل آمدند و شهرهاي گوناگون را فتح كردند و كشورها را متصرف شدند و ببصره و كوفه فرود آمدند و دولت آنان بنوشتن و خط كوشيدند و آنرا آموختند و متداول كردند و در نتيجه بمرحلة ترقي و استواري رسيد و در كوفه و بصره از لحاظ زيبائي پايةبلندي يافت،ولي البته فروتر از مرحلة ترقي نهائي و هدف مطلوب بود، و رسم خط كوفي دراين دوران هم معروفست. |
|
مؤلف كتاب مزبور ميگويد: «ايرانيان
مسلمان خط و تذهيب را از اعراب اقتباس
كردند. خطاطهاي ايراني نوعي خط ابتكار
كردند كه از خط كوفي عباسي مشتق است و درآن
مدها واضحتر از جرها است، يعني قسمتهاي
عمودي حروف از قسمتهاي افقي روشنتر و
واضحتر است ... درقرآنهاي عهد سلاجقه متعلق
بقرن يازدهم و دوازدهم(7) خط كوفي ايراني
حداكثر نمو و رشد و ترقي را نموده و
تذهيبات آن نيز غنيتر است.»(8). |
ب ـ خط كوفي تزييني
درآثار اسلامي ايران
خطوط، از جمله نوشتهها، بطور كلي و
اساسأ داراي زيبائي و درزمرة هنرها است و
اضافه برنوشتة استاد محترم علي نقي وزيري،
كه درابتداي مقاله نقل گرديد، ابنخلدون
درمقدمة خودخط را فن و هنر ناميده و گفته
است: «واين فن از هنرهاي شريف است زيرا
نوشتن ازآن گونه خواص انساني است كه بدان
از حيوان بازشناخته ميشود و هم فني است كه
انسان را از نيات دروني يكديگر آگاه ميكند
و مقاصد آدمي را به شهرهاي دوردست ميرساند
و نيازهاي انسان را برميآورد ...»(10). |
|
ولي درمقالة حاضر مقصود ازخط كوفي
تزييني بيشتر خطي است كه هم خود مزين به
موضوعات تزييني باشد يعني ازهيأت ساده خود
خارج شده و اضافه بر كتابت، نقوش ديگري از
گياهان و يا اشكال هندسي و غيره نشان دهد و
هم سطوحي را با فرم خود و اشكال ملحق بخود
مزين سازد و براي اين مقصود ابتدا بعضي
مطالب مربوط نقل و سپس بعضي موارد استفاده
بيان ميگردد.
مؤلف محترم اطلس خط مينويسد: « تمام
اين شيوهها،ازنظردقت و بررسي در خطوط
مصاحف و كتيبههاي مساجد و ابنيه از آجري
ـ و كاشيكاري و ظروف سفالين و فلزي و سنگ
نوشتهها، به سه نوع عمدة متمايز منقسم
ميگردد: |
|
1- كوفي ساده ـ حروف اين نوع كوفي به
صورت اصلي و بدون ملحقات يا تغييرات است
ولي گاهي دستة حروف آن دراز يا پهن ميشود
و، با اينكه خود يا زمينهاش مزين نيست،
ميتواند يك حاشيةجالب توجه را القاءنمايد
(شكل1).
2- كوفي گوشهدار (معقّل) ـ قطعات حروف
اين نوع كوفي بصورت تسمهها و يا رشمههاي
افقي و عمودي است و درآن معمولأ انحنا وجود
ندارد(شكل2). به اين نوع خط،خط مربع و
مستطيل و بنائي نيز گفته ميشود.(14).
3- كوفي برگدار(مورّق) ـ دستة حروف اين
نوع كوفي،بخصوص الف و لام، در انتهاي
فوقاني غالبأ به يك برگچة سه لبي منتهي ميگردد(شكل3).
4- كوفي گل و برگدار(مزهّر) ـ اين نوع
كوفي غالبأ در زمينهاي از گل و برگ و
اسليمي قرار داده ميشود و يا انتهاي حروف
آن تبديل به شاخههاي باريك گياهي ميگردد
(شكل4). به اين نوع، اگر با شاخههاي گياهي
همراه باشد، ميتوان كوفي مشجّر اطلاق
كرد. |
|
برج مسعود غزنوي ـ دربالاي اين برج، كه
مورخ 508 هجري است، يك حلقه كتيبه با قطعات
فرجهدار و گوشهدار ايجاد گرديده است.
هريك از فرجهها مانند كتاب بازي است كه
دردو صفحة آن حروف كوفي درشت و زبا القاء
گرديده است (شكل11). دستة بعضي از حروف،
ازجمله الف. صعود ميكند و در بالا
متقارنأ گره ميخورد و بالاخره راست و
درانتها باريك ميشود و به شكل اسليميهاي
بسيار ظريف توريقي درميآيد و، دراينصورت،
مي تواند كوفي برگدار محسوب گردد ولي چون
قبل ازآنكه دستةحروف به اسليمي ختم شود
بطور درشت و محسوسي گره ميخورد، ميتوان
آنها را در زمرة كوفيهاي گرهدار(معقد)
محسوب داشت(21). نظير اين وضعيت دربرج محمود
غزنوي مورخ 421 هجري نيز ديده ميشود(22).
منارة مسجد گار ـ دهكدة گار در 22
كيلومتري مشرق اصفهان است. تزيينات منارة
مسجد اين دهكده مورخ 515 هجري است و قسمت
بالاي پاية آن با يك كتيبة سادة كوفي و
بدنة آن با خطوط كوفي گوشهدار مزين بوده
سات. خطوط كوفي بدنة مناره بر زمينة
شطرنجي، با گذاردن آجرها بطور افقي و با
تكرار كلمة «الملكلله» صورت گرفته است(23)(شكل12).
مسجد اردستان ـ درگچبريهاي اين
مسجد، كه مربوط به قرن ششم هجري است، دستة
حروف كوفي مستقيمأبالا ميرود و
درانتها بيك برگچة سه لبي تبديل ميشود و
چنانچه الف و لام نزديك هم باشد رويهم رفته
و متقارنأ يك برگچة پنج لبي را القاء ميكند.
غيرازاين برگچههاي داراي دستة مستقيم،
دنبالة واو و يا اول كاف با خط منحني نازك
صعود ميكند و درانتها مانند سر مرغابي و
يا انگشتي كه اشاره ميكند،با سه لب،
قرار ميگيرد(24).
محراب مسجدشاه ابوالقاسم يزد ـ اين
بنا منسوب به قرن 5 يا 6 هجري است و يكي از گچبريهاي
پركار درآن صورت گرفته است(شكل13). اين گچبري
ازبالا به پائين عبارت است از:
1- يك حاشية نسبةپهن شامل دواير و
ستارههاي مشبك و نقوش مركب با بالهاي
برافراشته.
2- يك نوار با نقوش هندسي متشكل از خطوط
عمودي و افقي و اريب.
3- يك كتيبة كوفي كه بعضي از حروف آن
داراي دستههاي پهن،با انتهاي باريك،
است و بعضي ازآنها داراي دستههائي است كه
درانتها به سمت چپ حلقه ميشود و اگر اين
حروف (و) باشد شكل اس وارونه بخود ميگيرد.
4- قوس جناغي محراب كه درنماي خود شامل
كتيبة ديگري با همين حروف است ولي انتهاي
بعضي (و)ها صعود ميكند و مانند كوفي داخل
تالار شمالي مسجد جامع اصفهان به يك برگچةسه
لبي تبديل ميشود.
5- دوسه گوشة طرفين قوش كه شامل يكي از
اسليميهاي متقارن و درهم پيچيده است.
هريك از دو كتيبة كوفي رايك اسليمي
طوماري گياهي ظريف دربر ميگيرد و اين
اسليميها به چپ و راست ميپيچد و برگهاي
كوچك و شبه گلهاي پنج برگي يا سه برگي ميدهد
و درنتيجه خطوط دو كتيبه در زمرة كوفي گل و
برگدار (مزهر) قرار ميگيرد(25).
برج رادكان ـ در بالاي ساقةاين برج،
كه در جملةبناهاي قرن پنجم هجري است،چند
حلقة تزييني القاءشده كه يكي از آنها
كتيبهاي با خط كوفي است. دستة حروف اين
كتيبه اشكال مختلفي بخود ميگيرد ودربين
بعضي ازآنها نقوش شبه تاج بنظر ميرسد و
انتهاي بعضي ازحروف ازجمله (و) دومرتبه گره
ميخورد و بالاخره راست ميشود و بهمين
علت در زمرة كوفي گرهدار (معقد) محسوب ميگردد(26)(شكل5).
پارچة ابريشمي ـ يك قطعه پارچة
ابريشمي راهراه مروبط به مجموعةاكرمن (Ackerman)
و منسوب به قرن 5 يا 6 هجري داراي حاشية مزين
به خط كوفي است. دستةبعضي از حروف اين
كتيبه به دور خود گره خورده و سپس دوتائي
بهم پيچيده است و برخي ازدستهها بدور
دستة ديگر پيچيده و گاهي،از پيچيدن مكرر
جفت دستهها،مشبكهائي القاء گرديده است
(شكل6). بنابراين ميتوان خطوط كوفي آن را
گرهدار (معقد و مشبك) و پيچنده (معشق)
بشمار آورد(27).
پارچة ابريشمي ديگر ـ يك قطعه پارچةابريشمي
منسوب به قرن ششم هجري است. دراين پارچه دو
كتيبة كوفي وجود دارد كه دستةبعضي از
حروف آنها تبديل به يك درخت كوچك، شبيه
كاج، و بعضي تبديل به يك برگچة سه لبي راست
يا خميده گرديده (شكل3) و ميتواند در زمرةكوفيهاي
برگدار (مورّق) يا مشجر قرار گيرد(28).
پارچة ابريشمي سوم ـ يك قطعه پارچة
ابريشمي مربوط به مجموعة W.H.
Moor
شمرده شده و منسوب به قرن ششم هجري گرديده
است. دراين پارچه يك كتيبة درشت كوفي القاء
گرديده كه دستة بعضي از حروف آن ساده است و
بعضي ديگر از اواسط مستقيمأ صعود كرده و
سپس افقأ به چپ ادامه يافته و تبديل به يك
برگچة سه لبي شده است. اين كتيبه را يك شاخة
گل و برگدار،يا اسليمي، كه به چپ و راست
پيچيده، و در خميدگيهاي خودبرگ و گلداده،دربرگرفته
است. برگچههائي كه درزير حروف القاءشده
ميفهماند كه هنرمند ميخواسته كتيبة
كوفي را درروي اسليمي بنشاند(شكل4). اين
كتيبه را ميتوان در زمرة كوفيهاي گل و
برگدار محسوب كرد(29).
مدرسةحيدرية قزوين ـ يكي اززيباترين
خطوط كوفي تزييني با گچبري در مدرسة
حيدرية قزوين، منسوب به قرن ششم هجري،
صورت گرفته و، با نقوش غني خود و اطراف
خود،چند نوع خط كوفي را القاءنموده است(شكل14):
اول كوفي برگدار زيرا دستةبعضي
ازحروف آن در انتها با يك شيار ظريف S
شكل يا قرينة آن به صورت يك برگچة سه لبي
درميآيد و گاهي دستة دوحرف در جوارهم
قرار ميگيرد و متقارنأ صعود ميكند و
مجموعأ يك برگچة پنج لبي را القاءميكند.
دوم كوفي گل و برگدار زيرا كتيبه در
روي گل و برگها قرار گرفته و بنظر ميرسد
بعضي شاخهها از انتهاي دستة حروف جستن ميكند.
سوم كوفي پيچنده (معشق) زيرا دستةبعضي
از حروف متقارنأ بهم ميپيچد و درانتها
چون دوسرمار مقابل هم قرار ميگيرد.
اضافه براين دراواسط دستة حروف كتيبةدرشت،
خطوطي با حروف ريز گچبري شده كه دستة
بعضي ازآنها بدور دستة بعضي از حروف درشت
حلقه ميشود(30). شبيه اين كتيبه، منتهي با
وضع سادهتر،در روي يك كاشي براق نقاشي
شدة كاشان (شكل15) و منسوب به قرن هفتم هجري
نيز وجود دارد(31).
مسجد جامع گناباد ـ اين مسجد مورخ 609
هجري است و ايوان جنوبي آن در داخل و نماي
خود داراي كتيبههاي زيباي آجري است. يكي
از كتيبهها درطرفين وبالاي دهنة ايوان
قرارداشته و تا زلزلة اخير(32) شش متر درطرف
راست و 5ر6 متر درطرف چپ آن باقي بوده و
قسمتهاي بالاي آن در نتيجة زلزلههاي
شديد گذشته خراب شده بوده است. طول دستههاي
حروف اين كتيبه پنجاه سانتيمتر بوده (شكل1)
و رويهم رفته يك حاشية شصت سانتيمتري
زيبا را درنماي ايوان نشان ميداده است(32). |
|
اول خصوصيات زيبائي و زيبائي شناسي ـ
بعضي از حروف كوفي هرسه نوع خط (به مفهوم
وسيع) را القاء ميكند مثلأ اگر كتيبة
كوفي روي سيني نقرة سلجوقي(36) دقت شود
ملاحظه ميگردد كه:
1- دستة بعضي ازحروف، چون الف و لام، و
انتهاي بعضي ديگر، چون «ن»، عمودي است و ميتواند
كموبيش احساسي را كه ساير خطوط عمودي در
بيننده ايجاد ميكند، بوجود آورد.
2- حروف مختلف با قطعات افقي بهم متصل
ميشود و اين قطعات، بخصوص در كتيبههاي
بزرگ، ميتواند همان احساسي را كه ساير
خطوط افقي در بيننده القاء ميكند
بوجودآورد.
بعضي ازحروف، ازجمله «ن»، مدور است و
ميتواند مانند ساير خطوط منحني متعادل
كنندةقطعات عمودي و افقي و به عبارت ديگر
نرم و مطبوع باشد.
4- انتهاي دستة حروف اريب است و ميتواند
همان خصوصيت احساس ساير خطوط مورب را
داشته باشد.
5- انتهاي دستة حروف يك پيچ ظريف را
نشان ميدهد و گوئي ميخواهد تأثير شگرفت
«پيچوخم وقوس وهلال» مندرج درنوشتة
استاد علي نقي وزيري را دربيننده ايجاد
كند.
دوم خصوصيات هندسي ـ موضوعات هندسي از
قديم الايام مورد توجه بوده و شايد اولين
نقوشي كه بشرايجاد كرده، نقوش هندسي بوده
است زيرا كشيدن اين نقوش آسان و ساده و
مركب ازچند خط بوده است. نقش زگزاگها،
جناغها،مثلثات، مربعات، لوزيها و غيره
ازجملة نقوشي است كه انسان درروي دست
ساختهاي خود، بخصوص سفالها،ايجاد كرده
و با كاوشها دراختيار بشر امروزي قرار
گرفته است(37). چنانچه در كوفي گوشهدار مقبرة پير پكران دقت شود معلوم خواهد گرديد كه علاقه به روش هندسي چگونه حروف را از خطوط افقي و عمودي تشكيل داده و حتي قسمتي از كلمات را براي اين منظور شكسته و برگردانده است و گوئي درنظر هنرمند حروف كتيبه با قطعات آجر تفاوتي نداشته است؛او آن حروف را دركنار هم نصب كرده و يك چهارگوش نسبة بزرگ را بوجود آورده است كه در لحظات اول شخص بيسواد و باسواد يك نوع كشش هنري را احساس ميكند. |
|
راجع به كوفي برگدار يعني حروفي كه
انتهاي دستة آنها به يك برگچة سه لبي ختم
ميشود ويا جفت دستة آنها يك برگچة پنج
لبي را نشان ميدهد ميبايد يادآور شد كه
شبيه اين زينت درتزيين بناهاي ساساني
بكاررفته و براي روشن شدن مطلب در خطوط
كوفي مسجد نائين، ازنظر برگهاي انتهائي
دستة آنها، دقت ميشود.
به طوريكه گفته شد(41) دوكتيبه يكي با
اندازة بزرگ در زيرگنبد بالاي محراب و
ديگري با اندازة كوچك درنبش قوس آن |
|
3- ظرف سفالي نيشابور ـ اين ظرف منسوب
به قرن چهارم هجري است(45) و ازجملةتزيينات
آن ساقههاي متقارن و پشت به پشت است كه
مانند جفت دستههاي حروف كوفي مسجد نائين
بنظر ميرسد(شكل 19).
4- ظرف سفالي ديگر ـ
اين ظرف منسوب به قرن سوم يا چهارم
هجري است و حلقهاي از ساقههاي راست، كه
انتهاي آنها به برگچههاي سه لبي ختم ميشود،
لبة آن را زينت ميدهد منتهي دراين جا
قاعدة تقارن رعايت نشده و ساقهها
متواليأ و بطور شعاعي قرار داده شده است(46).
پلاك گچي تيسفون، كوزة خوزستان و
دوظرف ديگر ميفهماند كه بر گچههاي سه لبي
وپنج لبي قبل ازايجاد مسجد نائين معمول
بوده ودرواقع هنرمند گچكار دسته هاي
حروف كوفي را بجاي ساقة بر گچههاي دوره
ساساني وقرون اوليه اسلامي بكار برده
وكوفي بر گدار را آغاز كرده است(46 ). قرائن ديگري كه توجه گچ بران مسجد
نائين را بهموضوعات تزئيني سنتي روشن ميكند
وجود گلهاي كوچك شش لبي، در بين حروف، وبر
گچه هاي دو شاخه، به شكل بالهاي
برافراشته، است كه درزينت فلزات وحجاري آن
دوره ساساني معمول بوده وازآنزمان جمله
برگهاي برافراشتهاي است كه جسم مدور
وانارشكل را دربر ميگيرد ويا بالهاي
برافراشتهاي است كه تاج بعضي شاهان
ساساني(48 )رادر ميان ميگيرد.
در كوفي بر گدار مسجد اردستان،
بطوريكه فوقأ گذشت، بعضي حروف دستة خميدة
نازك داردومنتهي به يك برگچة سه لبي ميشود(شكل20
). نظير اين دستهها، يا بطور بهتر ساقهها،
نيز در گچبري دورة ساساني وجود داردو
مثال روشن آن در يك پلاك گچي بدستآمده از
كاخ بيشاپور(شكل21 )ديده ميشود(49 )بهاين
معني كه درچهار گوشة آن چهار جفت برگچة
دوقسمتي ساخته شده و ساقة هرقسمت از برگچهها،مانند
مورد مسجد اردستان، خميده و نازك است و
درانتها داراي يك برگچة سه لبي است.
قرينة ديگري كه نشان ميدهد گچكاران
مسجد نائين به سنتهاي قبل ازخود توجه
داشتهاند بكاربردن رشتههاي مرواريد
شكل است كه در پلاكهاي دورةساساني و گچبريهاي
روي ستونهاي نزديك محراب مسجد نائين بكار
برده شده(50) و حتي اين زينت در زه كتيبه نيز
بچشم ميخورد. |
پاورقيها:
1- تاريخ عمومي هنرهاي مصور،تأليف
استاد علي نقي وزيري، تهران 1337، ص 9 و 10.
2- به صفحات بعد مراجعه شود.
3- اطلسخط،
تأليف حبيبالله فضائلي، اصفهان 1391 قمري،ص
125 و بعداز آن.
4- تاريخ تمدن اسلام، تأليف جرجي
زيدان، ترجمه و نگارش علي جواهر كلام،
تهران 1345، ص 452.
5- مقدمة ابنخلدون،جلد دوم،ترجمة
محمدپروين گنابادي، تهران 1337، ص 839 تا 844.
6- راهنماي صنايع اسلامي، تأليف دكتر س
ـ م ـ ديماند، ترجمة دكتر عبدالله فريار،
ترهان 1336، ص 77.
7و8- ايضأ ص 79.
9- تاريخ ادبيات درايران، جلد اول،
تأليف دكتر ذبيحالله صفا،تهران 1338، ص
154 و 155.
10- مقدمةابنخلدون، جلد دوم، تأليف
عبدالرحمنبن خلدون،ترجمةمحمدپروين
گنابادي، تهران1337، ص838.
11- اطلس خط، تحقيق در خطوط اسلامي،
تأليف و تصنيف حبيبالله فضائلي، 1391 هجري
قمري، ص 149 بعدازآن.
12- ايضأ زاهنماي صنايع اسلامي، ص 79 و 80.
13- صنايع ايران بعدازاسلام، تأليف
دكتر زكي محمدحسن، ترجمة محمدعلي خليلي،
تهران 1320، ص 292 و 293.
14- اطلس خط، تأليف حبيبالله فضائلي،
اصفهان 1391 قمري، ص 149 و بعدازآن.
15و16- ايضأ صنايع ايران بعدازاسلام، ص
295.
17- ايضأ راهنماي صنايع اسلامي، ص 163 و
شكل 98.
18- A
Survey of Persian Art, V. 4, Lonson, 1938, PL. 266 A, 265.
19- Idem.
V. VI, London, 1939 PL. 1347, 1348.
20- Idem.
V. 4, PL. 289.
21و22- Idem.
V. 4, PL. 356, 355, 357.
23- گنجينة
آثار تاريخي اصفهان، تأليف دكتر لطفالله
هنرفر، اصفهان 1344، ص 182 و 183 و 185.
24- Idem.
A Survey of Persian Art, V. 4, PL. 270 B.
25- Idem
PL. 312 B.
26- Idem
PL. 340 C.
27- Idem.
V. VI, PL. 985 B.
28- Idem.
989 B.
29- Idem.
997.
30- Idem.
V.V, PL. 524.
31- Idem.
PL. 724 B.
32- شمارة
92 مجلة هنرومردم «مسجد جامع گناباد»،
نوشتة نگارنده، ص 6-14.
33- Idem.
A Survey of Persian Art, V. 4, PL. 387, A, B.
34- Idem.
PL. 368 A, C.
35- گنجينةآثار تاريخي اصفهان، تأليف
دكتر لطفالله هنرفر،اصفهان 1344،ص 462.
36- به رفرانس 19 مراجعه شود.
37- Edith
porada, Iran ancien, Paris 1963. p. 236-238.
38- (تخيلي و
تصوري) Romantisma,
39- (طبيعت
گرائي) Naturalisme,
40- تاريخ
تمدن ويل دورانت، كتاب اول، بخش اول،ترجمة
احمد آرام،تهران 1337، ص 161.
41- به رفرانس شمارة 18 مراجعه شود.
42- Edith
Porada, Iran ancien, paris 1963, p. 211, Fig. 110.
43- A.U.
Pope, A Survey of Persian Art, V 5, PL. 555.
44- شاهكارهاي
هنر ايران، تأليف پرفسور پوپ، ترجمة دكتر
خانلري، تهران 1338، ص 74.
45- D.T.
Rice, L’Art de l’Islam, Paris, 1966, p. 51, No. 43.
46- A.U.
Pope, A Survey of Persian Art, V. 5, 1938, PL. 584 A.
47- M.
Flury, Syria, T. II, p. 232, Paris, 1921.
48- Edith
Porada, Iran ancien, Paris, 1963, p. 198, Fig. 106.
49- Idem.
p. 211, Fig. 109.
50- Idem.
A Survey of Persian Art, V. 4, PL. 268 C., 266.
51- شاهكارهاي هنر ايران، تأليف پرفسور
پوپ، ترجمة دكتر خانلري، تهران 1338،ص 78.
52- Idem.
A Survey of Persian Art, V-4, PL. 237.
53- Idem.
PL. 227.
54- مجلة شماره 93 هنرومردم، تيرماه 1349،
در 16 صفحه.
55- Idem.
A Survey of Persian Art, V. 4, PL. 265 B.
56- Idem.
V. 5, PL. 324. |