يكتائي، مجيد. "مباني تمدن يونان". دوره 11، ش 129 و 130 (تيرومرداد 52):‌ 16-18.

 

خلاصه:واژه يونان، مختصري درباره تاريخ قديم يونان.

مباني تمدّن يونان

مجيد يكتائي

 

نام يونان

            بايد گفت يونان يك نام ايراني است كه امروز ما بسرزمين و جزاير اژه ميدهيم(1) بزبان پهلوي بيوناني هروميك گفته‌اند و مصريها نيز بآنها رومي ميگفتند مقصود يونان در متون قديم اسلامي بيشتر سرزميني است درشمال‌غربي آسياي كوچك(2).

            ابوريحان بيروني گفته است(3) كه يونان مردمي بوده‌اند در بغداد كه بطرف غرب رفته‌اند و ياقوت حموي درسده هفتم هجري زير واژه يونان مينويسد:

            «بضم پس از سكون دونون و ميان آنها الفي است، جائيست كه ازآنجا تا بردعه هفت فرسنگ است و نيز ازآنجا تابيلقان(4) هفت فرسنگ(5)».

            ازينرو شايد در گذشته اين نام بسرزمين ديگر يا مردم ديگري اطلاق ميشده.

تاريخ قديم يونان

            تاريخ گذشته يونان ازيك دوران افسانه‌اي آغاز ميگردد زيرا كوشش شده است كه تاريخ قديم يونان براساس قصة تروا(6) بنا گردد در صورتيكه تروا درآسياي كوچك بوده و اگر همه جزيره‌هاي اژه را يونان بشمار آوريم بازاين سرزمين داراي مرزهاي طبيعي است كه آب آنرا از كناره‌هاي آسياي جدا ميسازد.

            درباره اصالت قصه تروا معلوم نيست تاچه اندازه اين افسانه جز آنچه دريك اثر حماسي بنسبت مشكوك آمده مربوط بتمدن يونان باشد(7).

            داستان تروا نخستين‌بار در حماسه‌هاي ايلياد و اديسه ديده ميشود كه ديرينگي آنها را تا سده هشتم و گاهي نهم پيش ازميالد پنداشته‌اند. درصورتيكه اين اثر از شاعري نابيناست از مردم آسياي كوچك كه درباره زادگاه خود چنين چكامه‌اي سروده و آنگاه گمان رفته است كه امكان دارد اين اثر از چند شاعر باشد.

            درباره اصالت اين تاريخ نوشته‌اند:

            «باوجود كوششهاي شليمان(8) و باستان‌شناسان تمدن قديم يونان همچنان تاريكترين دوره‌هاي تاريخ باستان مانده است(9)».

            كوششهاي يونان‌شناس ديگر آلماني هرمان ديه‌ييس(10) نيز در شناسائي يونان و ديگران براين مبنا بجائي نرسيد.

            ميتولوژي يونان نيز زاده تمدن مي‌سني(11) است و ازآنها اقتباس شده است.

            گذشته ازاينكه پيشينه تاريخي تمدن باستاني يونان را از كرانه‌هاي آسياي كوچك آغاز ميكنند گاهي تمدن جزيره سيسيل را كه ازنظر جغرافيائي بيشتر بتمدن رومي نزديك است و جزيره كرت را كه تمدن مستقل و شكوفائي داشته و تمدن پونتيك آسياي كوچك را از تمدن يوناني دانسته‌اند و ناچار براي اينكار گروهي يوناني را بآن جزيره‌ها كوچ داده‌اند!

            با اينهمه هواخواهان كليسا علاقه دارند تمدن يونان از همه قديمتر باشد حتي از تمدن لاتين و تمدن شرق.

            برخي از مورخان نظر ديگري داشته و نوشته‌اند در حدود هزارسال پيش ازميلاد شاخه‌اي از مردم آريائي هند و اروپائي از كرانه هاي درياي سياه از راه شبه‌جزيره بالكان و آسياي كوچك بجزيره‌هاي اژه رفته‌اند و اين مردم درآنجا و در جزيره كرت(12) تمدني همانند تمدن آريائيها پديد آورده‌اند.

            هواران تمدن غرب علاقه دارند كه در گذشته تمدن از شرق بغرب نرفته باشد و اگر امروز از جهات علمي و صنعتي غرب نسبت بشرق پيشرفت و برتري يافته در گذشته نيز چنين باشد ازينرو گذشته تاريخي شرق را نيز بسود تمدن يونان تغيير ميدهند.

            نويسندگان كليسا و مورخان غرب‌زده ميخواهند اين تمدن ناشناخته و افسانه‌اي را ريشه تمدن غرب و بلكه شرق معرفي نمايند.

            ما ميدانيم كه يك عامل بزرگ اشاعه تمدن زبان است با آنكه گاهي دركنار سنگ‌نبشته‌هاي كهن شرقي يك سنگ نبشته تازه يوناني مي‌بينيم ولي بايد گفت زبان يوناني هيچگاه زبان علمي و ساده‌اي نبوده است زيرا اصطلاحات علمي در زبان يونان قديم ديده نميشود و هيچگاه زبان يوناني حتي درشبه جزيره بالكان و اطراف درياي سياه انتشار و پيشرفتي نداشته چه رسد كه پاي آنرا بخواهند تا مرزهاي چين بكشانند. همچنين زبان لاتين از زبان يوناني ساده‌تر و دقيقعر و بارورتر است.

            تنها چون گفته‌اند كتابهاي كليسايي نخست بزبان يوناني نوشته شده از اينرو نويسندگان غربي بدان توجه و عنايت خاصي داشته‌اند حتي كوشش كرده‌اند اصالت و قدمت بيشتري براي زبان يوناني بر لاتين درست كنند. سرزمين يونان ميان ايران و روم دو امپراتوري بزرگ باستاني بوده يونان نيز مانند آسياي كوچك گاهي يك ساتراپ‌نشين (خشترپاون) ايراني و زماني زير سطه امپراطوران روم و گاهي دراين خلال خود مختاري داشته.

            ديوجنسن لرنيترس گويد:

            «فلسفه بيونان از ملل ديگر رسيده و ظهور آن در خاور بوده است».

            ولتر عقيده داشت كه چون يونانيها وتازيان دشمنان ايران بوده‌اند نبايد تاريخ ايران را از زبان آنها شنيد بلكه بايد كساني بروند و از ايرانيان تاريخ آنان را بياموزند. 

            يونانيها خود عقيده دارند كه هنر يونان از سده هشتم تا سده سوم پيش ازميلاد از خاورزمين الهام گرفته است ميدانيم در زمانهخامنشيان و اشكانيان مدت زماني يونان يك ساتراپي غربي كشور شاهنشاهي بوده. آوازه تمدن يونان بيشتر از زمان دولت بيزانس يا روم شرقي و خلافت عباسيان است كه عناصر مانوي در دستگاه بيزانس و خلافت با ايران و روم مخالفت داشتند و با تبليغات بسيار براي فلسفه و علوم يوناني ريشه‌هاي تمدن و هنر و دانش‌ايراني و رومي را به يونانيان نسبت داده‌اند.

            اوپائيان نيز چون ميخواهند ريشه‌اي براي تمدن غرب درست كنند از اين دشمني استفاده كرده ببناي تمدن گذشته براي يونان كمك شايان نموده‌اند.

            با اينهمه موجب حيرت است كه چگونه مقدمات غالب دانشها و فلسفه در مدت كوتاهي در يونان بظهور پيوسته ولي پس از آن ديگر شراره نبوغي ازين تمدن برنخاسته است ازينرو عقيده هست كه آثار مورخان يونان از سده دهم و حداكثر سده هشتم جلوتر و بوسيله كليسا اين كتابها باين صورت بدست ما رسيده است. موسي خورني جغرافيانويس رومي عقيده دارد يونانيان آثار بزرگ نويسندگان بيگانه را ترجمه كرده‌اند دلبستگي موسي خورني بافسانه‌ها و آثار يوناني و پرهيز از همبستگي‌هاي تاريخي مردم ارمنستان باايران نشان دهنده آنست كه درآن زمان چه نهضت ضدايراني در بيزانس و دستگاه خليفگان عباسي پيدا شده كه حتي حقايق تاريخي را زيرپا گذاشته و دگرگون نشان داده‌اند.

            درطول تاريخ يونان بيك عصر طلائي يا دوران پريكلس(13) برميخوريم كه درصدسال دانشمندان بسيار بدون مقدمه بوجود ميآيند و شالوده بيشتر دانشها را پي‌ريزي ميكنند و سپس درخشش اين تمدن علمي خاموش ميشود در صورتيكه بيشتر كتابهاي تاريخ قديم منسوب به نويسندگان يوناني كه سالها در اختيار كليسا بوده از سده هشتم ميلادي به بعد ساخته و پرداخته شده و اين بحث نيازمند نگارش كتابي جداگانه از پژوهشهايي است كه درين زمينه شده است(14).

            درگذشته در سرزمين كوچك يونان اختلاف و تشتت ميان شهرها و دسته‌ها و مردم بسيار بوده است چنانكه غالبأ هرشهر براي خود حكومت جداگانه‌اي داشته و گاهي دريك شهر كوچكي مانند آتن چند دولت كوچك حكومت ميكردند و اشراف اختيار پادشاه يا رئيس دلت را مي‌گرفتند و حكومت براي طبقه ياعده معيني بود كه نوع آنرا ميتوان حكومت اوليگارشي(15) ناميد. غالبأ مردم و اشراف بابزرگان و سرداران و فاتحان بد رفتاري ميكردند دانشمندي را مسموم ميكردند و فاتحي را كه از ميدان جنگ بازميگشت بمحاكمه مي‌كشيدند.

            بزرگان و اشراف بر فاتحان رشك ميبردند و آنها را محكوم و معزول ميداشتند عقيده هست كه نوع حكومت دموكراسي كه امروز بهترين نوع حكومت شناخته شده ازين محيط سرچشمه گرفته است كه داراي چنان آشفتگي بوده است.

            چنانكه گفته‌اند حكومت فئوداليزم كه وقتي درنوع خود بهترين حكومتها بوده از ساخته‌هاي ايرانيان است و آنرا عرب از ايرانيان و اروپائيان از حكومتهاي اسلامي آموخته‌اند. باري درميان مردم وشهرها در يونان قديم اختلاف تربيت و تشتت بسيار بوده خوبست خوي و رفتار مردم آتن را با اسپارت بسنجيم يا باختلافهاي گذشته در آتن توجه نمائيم. ازينرو ميتوان نتيجه گرفت كه دولت يونان اگر هم خود مختاري داشته هيچگاه از اختلافهاي داخلي نتوانسته متوجه خارج باشد.

            نكته ديگري كه درباره تمدن يونان بايد گفته شود آنست كه وقتي امروز تمدن لاتين گفته مي‌شود مقصود تمدني است كه دنباله تمدن يونان و روم باشد نه تمدن يونان.

            بيشتر مورخان غرب كوشش ميكنند اسكندر را مروج تمدن يونان در شرق بدانند و تمدن‌هاي اصلي خاورزمين را متأثر ازآن بدانند و براي آينكار برخي مورخان ايراني و هندي و افغاني نيز از آن سياست پيروي كرده‌اند در صورتيكه نوشته‌اند اسكندر رسوم و عادات و فرهنگ و هنر ايرانيان را پذيرفت و ازاينرو مورد سرزنش يونانيان قرا گرفت وانگهي اسكندر از تيسفون بطرف شرق بيشتر جلو نيامد و فرصت شهرسازي و اشاعه تمدن نداشت. جانشينان او نيز درشام و مصر حكومت كردند نه در ايران و افغانستان و هندوستان(16).

پاورقي‌ها:

            1- بيوناني Grec Grece اروپائيان به يونان هلن Hellenes نيز گفته‌اند 

            2- معجم‌البلدان ياقوت زير واژه يونان ديده ميشود.

            3- درآثار الباقيه.

            4- شهر بردعه يا پرتر و بيلقان در قفقاز است يا آران.

            5- در معجم‌البلدان دفتر چهارم صفحه 1544 چاپ ليپزيك سال 1869.

            6-  Troy

            7- داستان اسب تروا و پنهان‌شدن آدمي در شكم اسب براي گشودن دژ همانند داستان اسفنديار است كه براي گرفتن روئين دژ اسفنديار با پوشاك بازرگانان با ارجاسب روبرو ميشودو صد شتر بار و كالاي بازرگاني هك درآن جنگجويان و جنگ‌افزار پنها بوده وارد دژ ميشوند و با برادر خود قرار ميگذارد كه روز علامت دهند و درشب آتش افروزند دريك ميهماني كه همه مست بوده‌اند بانشانه اسم شب: «انوشه سرو تاج گشتاسب شاه» به دژ راه يافته وارد ميشوند اين داستان بيشتر با عقل جور مي‌آيد تا داستان تروا و پنهان شدن يك آدم درشكم اسب.

            8- هانريش Schlimann (1895-1822 م) باستان‌شناس آلماني كه آثاري در آسياي كوچك كاوش كرد و آنرا بازمانده شهر افسانه‌اي تروا دانست و ناميد و كوشش نمود تاريخ گذشته يونان را براساس آن بنانهد.

            9- تاريخ غرب :  A. History of Civilization By Crame Brinton. John Christopher And Robert Lee Wolff New – York 1955.

            10-  H. Dieis

            11- اقوامي از تيره هاي مختلف ساكن كرت بوده‌اند كه بعد به مي‌سن رفته و گويند به مصر نيز رفته‌اند.

            12- تمدن  Cnosson در جزيره كرت در مدخل جنوبي درياي اژه.

            13- ايران نامه صفحه 414.

            14-  Pericles

            15- كتاب تاريخ‌شناسي و تاريخ تمدن و فرهنگ اثر نگارنده ديده شود.

            16- Oligarchie حكومت چند خانواده يا چند تن.

            17- كتاب تاريخ‌شناسي گفتار بيستم داستان اسكندر رومي ديده شود.