شاهق، مهوش. "استادان ابوريحان بيروني وآثارشان". دوره11، ش129و130 (تيرومرداد52): 35-39، تصوير.

 

خلاصه:شرحي درباره دانش وزندگي ابوريحان، معرفي استادان بيروني و آثار علمي آنها: ابوسهل مسيحي (سال مرگ يا 390 يا 401قمري)،‌ابونصرعراق، بوالوفاي بوزجاني (328-338هجري)، عبدالصمدالاول‌ابن عبدالصمدالحكيم.

استادان ابوريحان بيروني و آثارشان

مهوش شاهق

 

             ابوريحان بيروني كه در قلة تمدن اسلامي با غرور وسر بلندي ايستاده است وانوار دانشش روشني بخش قرون بعد از خود شده‌است بسال362 ه973 م در نزديكي شهر خوارزم چشم بدنيا گشود. از همان اوان جواني بتحصيل علوم رياضي وساير علوم متداول عصر خود مشغول شد ودر تمام اين رشته‌ها مهارت فراواني كسب كرد سپس به مسافرتهاي متعدد درقسمتهاي شمالي ايران پرداخت. ‌‌مدتها باتفاق ابن‌سينا و ابونصر عرقا وابوالخير حسين‌بن بابا الخمار بغدادي و ابوسهل مسيحي در دربار ادب‌پرور خوارزمشاه ابوالعباس مأمون‌بن مأمون زيست و هنگامي كه سلطان محمود غزنوي برخوارزم و ساير شهرهاي آسياي مركزي چيره شد بيروني بخدمت اين پادشاه درآمد و در سفر فتح هند نيز باوي همراه بود و همين سبب شد كه ازاين سرزمين اطلاعات دست اولي به چنگ آورد،‌پس ازآن به غزنين بازگشت و بازماندة عمر دراز خويش را دراين شهر به تحقيق و تأليف گذراند.

تأليف كتبي كه هنوزهم در زمينة خود بي‌نظير است:

            تمام تأليفات بيروني ارزش علمي دارد،‌كتاب ماللهند از بهترين گزارش دربارة هندوستان است. آثار الباقية او كه از گاهشماري و جشنهاي ملل مختلف بحث مي‌كند كتاب بي‌نظيري است. قانون مسعودي وي كه به سلطان مسعود غزنوي هديه شده در نجوم اسلامي همان منزلتي را دارد كه قانون ابن‌سينا درطب. و كتاب‌التفهيم لاوائل صناعةالتعجيم او متن رسمي براي تعليم رياضيات درطي قرون متوالي بوده است. وي همچنين كتب متعدد ديگري نيز در جغرافياي رياضي، كاني‌شناسي، فيزيك و تقريبأ همة شاخه‌هاي رياضيات و نجوم و احكام نجوم تأليف كرده است.

            پس مي‌بينيم بي‌جهت نيست كه جرج‌سارتون(1) اورا با توجه باينكه درقرن يازدهم ميلادي زيسته است بزرگترين مورخ تاريخ علوم درعصر حاضر ميداند و ادوارد زاخائو اورا بزرگترين عقل علمي كه درتاريخ بظهور رسيده است بشمار مي‌آورد و پروفسور پوپ امريكائي وي را بدينگونه مي‌ستايد: بر بزرگان علم دنيا فرض است كه براي بيروني منزلتي خاص و مكاني والا قائل شوند و بدون شك تاريخ رياضيات و فلك و جغرافيا و علم‌الانسان بدون او تكميل ناشدني است.

            علاوه برتمان اين جنبه‌هاي علمي ياقوت حموي در معجم‌الادباء(2) اورا لغوي و اديب و شاعر نيز بشمار آورده و مي‌گويد: هرچند درشمار بزرگان صناعت شعر نيست لكن آنچه گفته از عالمي مانند او مطبوع و متحسن است.

            و اضافه برتمام اينها ابوريحان تنها متفكر و عالم نبوده بلكه عاشق تتبع و مطالعه نيز بوده است. عشق فراگيري بيشتر و ذوق شديد بدانستن نادانسته‌ها. براستي بيروني ازنظر شوق بفراگيري و تحصيل علم، داشتن روح تحقيق و بي‌تعصبي درامور علمي واقعأ بي‌نظير و يگانه دهر بوده است. و در تأييد همين علاقه ياقوت در معجم‌الادباء‌ازقول ابي‌الحسن علي‌بن عيسي‌الولوالجي نقل ميكند كه او ميگفت: آنگاه كه نفس درسينة بيروني بشماره افتاده بود بربالين وي حاضر آمدم درآن حال ازمن پرسيد حساب جدات فاسده راكه وقتي مرا گفتي بازگوي كه چگونه بود. گفتم اكنون چه جاي اين سوآل است. گفت اي مرد كدام يك ازاين دوامر بهتر، اين مسأله بدانم و بميرم يانادانسته و جاهل درگذرم. و من آن مسأله بازگفتم و فراگرفت و ازنزد وي بازگشتم و هنوز قسمتي از راه نپيموده بودم كه شيون ازخانة او برخاست(3).

            و باز درتأكيد مطالب بالا بايد درنظر داشت كه ابوريحان تنها كسي بود از فلاسفة همزمان خود كه زبان يوناني را فرا گرفت. بايد توجه داشت كه حتي ابن‌سينا و ابن‌رشد نيز باتمام مطالعاتشان در فلسفة يونان از متون يوناني استفاده نكرده، بلكه از ترجمه‌هاي عربي و سرياني متون فلسفي يونان بهره ميگرفتند. و تنها ابوريحان بودكه هميشه ميخواست از سرچشمه سيراب شود.

            درمورد نوشتن تحقيق ماللهند نيز بايد دانست كه بيروني بعد از سالها اقامت درهند و معاشرت با طبقات مختلف مردم و كنكاش در آدب و رسوم اجتماعي دست به تأليف يكي از بهترين آثار خود يعني كتاب تحقيق ماللهند من مقولة مقبولة في‌العقل او مزدوله زد كه بنابشهادت تمام مستشرقين و مطلعيت صحيحترين و مستدل‌ترين مدركي است كه در مورد آداب و رسوم اجتماعي، مذهب گاهشماري و نجوم هند در قرون وسطي نوشته شده است.

            بالاخره و براي تأييد علاقه بيروني بتحصيل علم و فراگيري زبان از شهر زوري مثالي مي‌آوريم، شهرزوري ابوريحان را چنين توصيف ميكند(4).

            «بتحصيل علم و تصنيف كتب بسيار علاقمند بود و دست و چشم و فكر او هيچگاه ازعمل باز نماند مگر بروز نوروز و مهرگان و يا براي تهية احتياجات معاش».

            طبيعي است كه آموختن اينهمه علم بدون استاد و آموزگار ناممكن است و بهترين دليل است كه ابوريحان نيز بمكتب استاد نشست و علم آموخت. حال ببينيم استاداني كه استاد مارا علم آموختند چه كساني بودند؟

            استاد احمد سعيدالمرادش در مقدمة‌كتاب استخراج‌الاوتار في‌الدائره مي‌نويسد(5):

            ابوريحان در جواني علوم مختلف و زبانهاي گوناگوني فراگرفت ازجمله بزبانهاي خوارزمي، فارسي، عربي، سانسكريت، سرياني و يوناني آشنا شد. و اولين استادي كه درخدمتش بتعليم نشست فردي يوناني بود كه اسمش معروف نيست بيروني در خدمت استاد يوناني بسياري از نباتات و گلها را جمع‌آوري كرد و با او بحثهاي فراواني نمود.

            و هنگاميكه به بيست سالگي رسيد به جرجان سفر كرد و درآنجا پيش يكي از بزرگترين استادان آنجا ه هم طبيب بود و هم عالم و هم فلكي و رياضي به كسب علم پرداخت و اين شخص بزرگ ابوسهل عيسي‌المسحي است.

            ابوسهل مسيحي:(6) ابوسهل عيسي‌بن‌يحيي‌المسيحي، متوفي 390 و بقولي 401 ق. طبيب و فيلسوف بود. وي اصلأ ازاهل گرگان بود و با ابوريحان و ابن‌سينا و ابن‌الخمار و ابونصر عراق در دربار خوارزمشاه مأمون‌بن مأمون ميزيست و درآن دربار مقام بلندي داشت.

            در كنزالحكمة ص 58 چنين آمده است‌:‌زمانيكه سلطان محمود غزنوي علماي دربار مأمون خوارزمشاه را طلب كرد بعضي از قبيل ابن‌الخمار و ابوريحان و ابونصر عراق رفتن بدربار سلطان غزنوي را قبول نمودند و بعضي ديگر از قبيل شيخ‌الرئيس و ابوسهل مسيحي امتناع ورزيده لاجرم از نزد خوارزمشاه بيرون آمدند و بمعاونت دليل راه بيابان گرفتند تا گرفتار كسان محمود نشوند. پس از طي پانزده فرسنگ به چاهي رسيدند ابوعلي درجة طالع خروجرا معين نموده و شرايط استخراج بعمل آورده،‌بابوسهل گفت چنان دانم كه دراين سفر راه گم كنيم و سختي ببينيم. ابوسهل گفت من نيز دانم كه ازاين سفر جان بسلامت نبرم و در بيابان ازتشنگي بميرم. دوروز كه ازين مطلب گذشت دليل راه را گم كرد و شوارع ناپديد گرديدو آب ناياب شد. ابوسهل همچنان كه گفته بود ازتشنگي بهلاكت رسيد و درآن بيابان بي‌پايان بسن چهل سالگي مدفون گشت.

            ابن‌ابي اصيبعه مي‌نويسد كه: گفته شده است كه ابوسهل معلم شيخ‌الرئيس ابوعلي‌سينا درطب بود و بواسطة او شيخ‌الرئيس درطب و درعلوم حكميّه مهارت يافت تا جائيكه كتابهائي براي مسيحي نوشت و باو تقديم كرد.

            آثار ابوسهل مسيحي از اينقرار است: كتاب المائه درطب كه امين‌الدولةبن التلميذ نيز حاشيه‌اي برآن نوشته است. كتاب اظهار حكمةالله تعالي في خلق‌الانسان،‌كتب منتخب العلاج، كتاب في‌العلم الطبيعي، كتاب الطب الكلي، مقالة في‌الجدري اختصار كتاب المجسطي،‌كتاب تعبير الرؤيا، كتاب في‌الوباء.

           يكي ديگر از استادان بيروني كه در حقيقت مهمترين استاد او نيز بشمار ميرود ابونصر عراق است.

              ابونصر عراق:(7) ابونصر منصوربن علي‌بن عراق مولي اميرالمؤمنين معروف به ابونصر عراق رياضيدان و منجم بلندپايه و استاد ابوريحان از خاندان آل‌عراق بود و درنگارش مهارت داشت و درنيمة دوم قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري قمري در خوارزم مي‌زيست با ابوعلي‌سينا معاصر بود و مدتي از (401 تا 408 ه.ق) با او و بيروني در دربار خوارزمشاه مأمون‌بن مأمون مي‌زيست. وي در رياضيات و نجوم داراي تأليفات نفيسي است. بيروني بارها در آثار خود از ابونصر عراق بعنوان استاد من نام برده از آنجمله در «آثارالباقيه»(8) چنين مي‌نويسد:

ابوريحان بيروني

            «واستخراج استادي ابي‌نصر منصوربن علي‌بن عراق مولي اميرالمؤمنين طريقةالاستخراج ماتقّدم ذكره يحتاج الي رصد ثلث نقط من فلك البروج ..... »

            بعلاوه بيروني بارها در كتابهايش مطالبي از آثار رياضي اورا نقل كرده است.

            سبكي در طبقات الشافعية(9) مي‌نويسد كه: ابونصر عراق بسيار ثروتمند و صاحب املاك وسيع بوده و درقصر مجللي در يكي از قريه‌هاي نزديك شهر خوارزم زندگي ميكرده است ووقتي كه سلطان محمود غزنوي به خوارزم رفته به قصر او وارد شده و او سلطان و لشگريانش را مهمان كرده است.

            و همچنين نقل شده كه سلطان محمود به بهانة اينكه در املاك ابونصر عراق مسجدي ساخته نشده بوده اورا به سوء اعتقاد متهم كرده و درسال 408 ق. 1017 م. كه به جرجانيه رفته فرمان داده است كه ابونصر عراق را با ساير متهمان به دار آويزند.

            ابونصر عراق دوازده رساله(10) و كتاب نيز بنام شاگرد خود بيروني تأليف كرده كه از اينقرار است:

            1- رسالة‌ في حل شبهة عرضت في‌المقالة الثالثه عشرمن كتاب‌الاصول.

            2- «في معرفة القسي الفلكية»؛ اين رساله را نيز ابونصر بخواهش بيروني نوشته و بيروني ازآن دركتاب «مقاليد علم هيئة» نام برده و قسمتهايي ازآن رانقل كرده است.

            3- رسالة في الجواب عن بعض مسائل الهندسه.

            4- كتاب في علة‌تنصيف التعديل عند اصحاب السند هند.

            5- كتاب في تصحيح كتاب ابراهيم بن سنان في تصحيح اختلاف الكواكب.

            6- رسالة في براهين اعمال حبش بجدول التقويم.

            7- رسالة في البرهان علي عمل حبش في مطالع السمت في زيجه.

            8- رسالة في البرهان علي عمل محمدبن الصباح في امتحان الشمس.

            9- رسالة‌في مجازات دوائر السموت في الاصطرلاب.

            10- كتاب في السموت.

            11- رسالة في جدول الدقائق.

            12- رسالة في الدوائر التي تحّدالساعات الزمانيه.

            نيز دوكتاب از مهمترين كتابهاي ابونصر كه يكي «تهذيب التعاليم» و ديگري «المجسطي الشاهي» است،‌ازبين رفته است و فقط قسمت مختصري از «مجسطي شاهي» در ايندياآفيس موجود است كه عنوان آن «استخراج بعد مابين المركزين من المجسطي الشاهي»(11)است.

            ديگر از كساني كه بعنوان استاد بيروني ازآنها نام برده شده ابوالوفاي بوزجاين است.

            ابوالوفاي بوزجاني: ابوالوفا محمدبن محمدبن يحيي‌بن اسماعيل بوزجاني درسال 328 درشهر بوزجان تولد يافت و ابن‌قفطي(12) تاريخ درگذشت بوزجاين را 388 ثبت كرده است. بوزجاين بدون ترديد يكي از مشهورترين منجمان و مهندسان زمان خود بوده است واين مطلب از قضاوتي كه معاصران وي و مورخان بعدي دربارة او كرده‌اند كاملأ پيداست.

            احمدعلي الشحّات(13) مي‌نويسد: ابونصر ابن‌علي‌بن عراق‌الجبلي مولي اميرالمؤمنين در خدمت ابوالوفاء بتحصيل پرداخت و بيروني در خدمت ابي‌نصر. باين ترتيب ابوالوفاء‌با يك فاصله سمت استادي بر ابوريحان داشته است. آنطور كه از آثار خود بيروني مستفاد ميشود، او گاهي در كارهاي علمي با معاصر خود بوزجاني تشريك مساعي مي‌كرده است.

            بيروني در كتاب «تحديد نهايات الاماكن»(14) نوشته است كه درسال 387 هنگامي كه او در خوارزم و بوزجاني در بغداد بوده كسوفي را با قرارداد قبلي با هم رصد كرده نتيجه را مقايسه كرده‌اند.   

            بيروني درچند موضع ديگر ازآثار خود نيز از رصدهاي ابوالوفاي بوزجاني ياد كرده است. و اما تأليفات ابوالوفاي بوزجاني: ابن‌نديم در الفهرست(15) يازده كتاب از ابوالوفاء‌ذكر كرده است:

            1- كتاب مايحتاج اليه العمال و الكتاب من صناعة الحساب.

            2- كتاب تفسير كتاب‌الخوارزمي في‌الجبر و المقابله.

            3- كتاب تفسير كتاب ابوفنطس في‌الجبر.

            4- كتاب تفسير كتاب ابرخس في‌الجبر.

            5- كتاب المدخل الي الارثما طيقي (مقاله).

            6- كتبا فيما ينبغي ان يحفظ قبل كتاب ارثما طيقي.

            7- كتاب البراهين علي القضايا التي استعمل ديوفنطس في كتابه و علي ما استعمله هوفي التفسير.

            8- كتب استخراج ضلع مكعب و مال‌المال و ما يتركب منهما؛ مقاله.

            9- كتاب معرفة الدائره من‌الفلك. مقاله.

            10- كتاب‌الكامل.

            11- كتاب الزيج الواضح(16).

            ديگر از استادان بيروني كه ياقوت در معجم‌الادباء(17) از او نام برده عبدالصمدالاول ابن‌عبدالصمدالحكيم است(18).

            ياقوت مي‌نويسد: بعضي ازاهل فضل حكايت كرده‌اند كه هنگاميكه سلطان محمود غزنوي بر خوارزم استلا يافت برابوريحان و استاد او عبدالصمدالاول ابن‌عبدالصمدالحكيم خشم گرفت و آنها را بكفر و زندقه منسوب كرد..... نگارنده در اغلب تذكره‌ها و كتابهائي كه مطالعه كرد شرح حالي ازاين استاد بيروني بدست نياورد و ديگراني هم كه اين اسم و مطلب مربوط به آنرا نقل كرده‌اند،‌عينأ گفته ياقوت را بدون تفسير و تعبير اضافي آورده‌اند.

            اين بود شرح حال مختصري دربارة‌استادان بيروني، ولي بايد دانست كه عصر بيروني و قرن پيش از او دورة‌اعتلاي نجوم و رياضيات اسلامي بوده است و دراين دوران منجمين و رياضيدانان بزرگي ميزيستند و كتابهاي پرارزشي نيز ازآنها در دست بوده است(19).          

            طبيعي است كه رياضي‌دان ما نيز آنها را ديده و ازآنها بهره برده است و درنهايت امانت در كتابهاي خويش ازآنان و آثارشان نام برده، اشخاصي كه كتابهايشان مورد مطالعه بيروني قرار گرفته و ابوريحان درآثارش به آنها و كتابهايشان اشاره نموده فهرست‌وار از اينقرارند:

            ابوسهل ويجن‌بن رستم القوهي سنه 380، احمدبن محمدبن‌الحسين الصفائي سنه 380،‌نصربن عبدالله متوفي سنه 400ق.،‌ابن‌بغدادي،‌احمدبن محمدبن عبدالجليل السجزي متوفي سنه 415 ق.، ابوالحسن علي‌بن عبدالله ابن محمدبن بامشاد القايني‌الخوارزمي، النيريزي،‌كوشيارالجبلي، ابوبكر محمدبن‌الحسن الحاسب الكرخي (1019-1029 م)، الكرخي، ابوجعفرالخازن، ابوالجواد محمدبن الليث، محمدبن جابرالتباني، ابوالحسن المصري.

            تا ابديت جاويدند مرداني نظير بيروني كه بدنيال علم، حتي بثريا نيز ميرفتند و هنوز نيز ميروند.

پاورقي‌ها:

            1-  Introduction to the History of Science by George Sarton.

            2- معجم‌الادباء چاپ مصر ج17.

            3- لغت‌نامة دهخدا ج 1.

            4- معجم‌الادباء چاپ مصر.

            5- استخراج الاوتار في‌الدائرة بخواص الخط‌المنحني فيها؛ تحقيق استاداحمد سعيد المرداش: الدارالمصريه للتأليف و الترجمه، ص 20.

            6- براي اطلاع بيشتر به اين كتابها رجوع كنيد:

                        1- دائرةالمعارف فارسي مصاحب.

                        2- كنزالحمة، ترجمه نزهةالارواح و روضةالافراح شمس‌الدين محمدبن محمود شهرزوري بترجمة ضياءالدين دري.

                        3- عيون‌الابناء في طبقات الاطبّاء؛ ابن‌ابي اصيبعه،‌بيروت 1376 ق. 1956 م.

            7- نگاه كنيد به كتاب رياضيدانان ايراني از خوارزمي تا ابن‌سينا 1350 از ص 221 تا 239.

            8- آثار الباقيه تصحيح ادوارد زاخائو، لايپزيك 1923 م. ص 184 سطر 20.

            9- طبقات الشافية چاپ مصر طبع الو ج4 ص 306.

            10- دركتاب «رياضيدانان ايراني،‌ازخوارزمي تا ابن‌سينا» نگارش ابوالقاسم قرباني سال 1350 ص 224 سطر 1 تعداد اين رسائل دوازده ذكر شده است ولي دركتاب رسائل ابي‌نصر منصوربن عراق الي‌البيروني الطبعةالاولي حيدرآباد دكن سنه 1948 تعداد اين رسائل پانزده قيد شده چنانكه درصفحه عنوان، بعداز عنوان چنين آمده هي خمس عشره رساله.

            11- بروكلمان ص 623 ش 2 كتاب 4.

            12- تاريخ الحكماء‌قفطي ص 287.

            13- كتاب ابوالريحان البيروني، حياته، مؤلفاته، ابحاثه العلميه و لقد تتلمذ علي يد ابي‌الوفاء‌البورجاني الرياضي الفلكي المعروف ابي نصر ابن علي بن عراق الجبلي مولي اميرالمؤمنين القادر بالله الذي كانت خلافته عام 381-422 ق ..... و علي يد ابي نصر تتلمّذ البيروني.

            14- ص 275 فقد كنت و اطات ابالوفاء‌محمدبن محمدالبوزجاني و هو ببغداد و انا بمدينة خوارزم علي كسوف قمري رصد ناء معافي سنة سبع و ثمنين و ثلثمائه للهجرة ...

            15- ترجمه فارسي الفهرست ص 506.

            16- براي اطلاع بيشتر نگاه كنيد به كتاب رياضيدانان ايراين ص 133.

            17- معجم‌الادباء‌ج 17 چاپ مصر ص 186 سطر 1.

            18- درحاشيه كتاب آمده است كه «لعل اسمه كان عبدالاول بن عبدالصمد و نحن نجوزان يكون‌الاول صفة لاستاذ، اذالامانع منه».

            19- نگاه كنيد به «الرسائل المتفرقه في الهيئة للمتقدمين و معاصري البيروني» حيدرآباد دكن دائرةالمعارف العثمانيه، 1948 م.